جمعه, ۱۱ رمضان ۱۴۴۲هـ| ۲۰۲۱/۰۴/۲۳م
ساعت: مدینه منوره
Menu
القائمة الرئيسية
القائمة الرئيسية

حقوق سیاسی زنان در اسلام و سرمایه‌داری

  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

غرب با ایدیولوژی سرمایه‌داری خود، بالای سرزمین‌های اسلامی فخر می‌فروشد، به این تعبیر که گویا به زنان غربی اجازه داده تا در سیاست سهیم بوده و به آنان حقوق سیاسی اعطا کرده است؛ چیزی‌که اسلام آنان را از آن محروم ساخته است. برای آنان اجازه داده است که برای به دست‌آوری منصب‌ها و مقام‌های سیاسی کاندیداتوری شده و به عنوان نمایندۀ مردمی در پارلمان‌ها انتخاب شوند. در حالی‌که اگر کسی به واقعیت این پارلمان‌ها نگاهی بیندازد درک خواهد که مشارکت سیاسی زنان در حد نام بوده، زنان در پارلمان‌ها هیچ نقش عملی ندارند، وجودشان در پارلمان‌ها تنها برای سوءاستفاده و بهره‌برداری از پرونده‌های‌شان در برنامه‌های انتخاباتی نامزدان و به دست‌آوری درصدی آرای بیشتر در انتخابات می‌باشد. آن‌ها زنان را به نام سهم زنان در پارلمان، که عبارت از چند چوکی/صندلی‌ محدود برای زنان در مجلس نمایندگان می‌باشد، فریب می‌دهند.

در این نظام‌ها پارلمان‌ها از نقش آنچنانی برخوردار نیست، چه رسد به زنانی‌که در چنین پارلمان‌ها از کدام نقشی بردخوردار باشند. قضیۀ موجودیت زنان در پارلمان‎ها، چیزی جز خاک‌اندازی به چشم مردم  نیست، می‌خواهند مردم گمان‌کنند گویا نماینده‌گانی در دستگاه دولتی دارند که ذریعۀ آنان می‌توانند با واقعیت موجود دولت مخالفت کرده و آن را تغییر دهند. در حقیقت نقش پارلمان پازپرسی، امر به معروف و نهی از منکر است، نه رأی دادن به تصمیمات گرفته شده، یا رأی دادن به تطبیق شدن و یا نشدن برخی احکام شرعی. این واقعیتی است که ما با چشم خود شاهد آن هستیم، زیرا وجود این پارلمان‌ها شکلی است و پارلمان‌ها نقشی را که به آن‌ها اختصاص داده شده ایفاء نمی‌کنند.

اما در مورد مسئله انتخابات، که غرب ادعا می‎کند به زنان اجازه انتخاب شدن را داده است، باید گفت که  زنان غربی از حق رأی محروم بودند تا این‎که پس از یک مبارزه طولانی توانستند چنین اجازه ای را دریافت کنند. به عنوان مثال آمریکا در سال 1922 میلادی به زنان حق رأی داد. فرانسه مادر آزادی های دروغین در سال 1944میلادی. 

این از نقش سیاسی زنان غربی زیر چتر نظام سرمایه‌داری، اما در ارتباط به واقعیتی‌که بر همه‌گان قابل مشاهده است، کسانی را می‌یابیم که مدعی آزادی عقیده، بیان و دموکراسی هستند، اما با این وجود هرکسی را که با ایدیولوژی و طرز تفکرشان مخالفتی دارد و نظری مغایر نظر آنان ارائه می‌دارد، به زندان می‌اندازند. زندان‌های آنان پر از زندانیان عقیدتی، از قبیل زن و مرد است. نزدیک ترین مثال در ارتباط، زندانی شدن پنج زن حزب التحریر توسط دولت سکولار ترکیه است، که یکی از آن‌ها همراه پسر نوزادش در زندان به سرمی‌برد، تنها به دلیلی‌که آن‌ها ویدیویی را به مناسبت صدمین سال سقوط خلافت در حومه قلعه عموریه که توسط معتصم در پاسخ به فریادخاهی و کمک به یک زن مسلمان آسیب دیده که مورد تعرض قرار گرفته بود، فتح شد، ضبط نموده بودند.

همان‌طور که صاحبان شعارها و ادعاهای دروغین، حتی وبسایت‌ها و صفحاتی‌که حامل ایدیولوژی یا مفکوره‌ای هستند که با ایدیولوژی فاسد آن‌ها مغایرت دارد، دنبال می‌کنند. آن‌ها چندین بار صفحه زن و شریعت را در فیسبوک بستند، باوجودی‌که آن صفحه‌ای بود که به واقعیت زنان و مسائل و امور مربوط به زنان اهمیت می‌داد. پس این حقوق سیاسی کجا هستند، در صورتی‌که یک زن اجازه نداشته باشد عقیده و مفکورۀ خویش را ابراز کند؟!

اما در مورد نقش سیاسی زنان در اسلام، شواهد زیادی وجود دارد که زنان در اسلام در کار سیاسی سهیم بوده و هیچ مانع سد راه کار سیاسی زنان وجود نداشته، مزیتی‌که زنان از هزار و چهارصد سال پیش برخوردار بودند. به این معنی که اسلام چهارده قرن پیش از غرب، زنان را از نقش سیاسی شان بهره‌مند ساخته بود. در این آیات ذیل قرآن کریم مردان و زنان را بدون استثناء به طور عام خطاب قرار داده؛ کلمۀ امت را برای دلالت عام و همه شمول بود آن به کار می‌برد و مردان را در خطاب‌اش خاص نمی‌سازد، چنانچه این‌گونه می‌فرماید: 

﴿مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ﴾ [النحل:٩٧]

ترجمه: هرکس کار شایسته‌ای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالی‌که مؤمن است، او را به حیات پاک زنده می‌داریم؛ و پاداش آن‌ها را به بهترین اعمالی که انجام می‌دادند، خواهیم داد.

﴿وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾ [آل عمران:١٠٤]

ترجمه: باید از میان شما، جمعی دعوت به نیکی، و امر به معروف و نهی از منکر کنند! و آن‌ها همان رستگارانند.

 همانطورکه رسول الله بدون استثناء و یا کدام تخصیصی، مردان و زنان را به گونۀ عام و همه شمول به حمل اسلام دستور داده می‌فرماید:

«بَلِّغُوا عَنِّي وَلَوْ آيَةً»

ترجمه: ازمن به دیگران برسانید اگر یک آیه هم باشد.

زنان در اولین روز طلوع دعوت اسلامی در مکه نقش بزرگی ایفاء می‌نمودند. همان‌طور پس از استقرار دولت در مدینه نیز نقش خود را داشتند و در کار دعوت سهیم و برای همسران‌شان بهترین پشتوانه و تکیه‌گاه بودند. حتی در راه دعوت اسلامی شکنجه‌های بسیاری را متحمل می‌شدند، به حدی‌که به الگوهای تبدیل شدند که تاکنون به آنان اقتداء صورت می‌گیرد. مانند ام المؤمنین خدیجه بنت خویلد، رضی الله عنها، که از همان لحظه‌های اول دعوت اسلامی رسول الله صلی الله علیه و سلم کمک و تکیه‌گاه ایشان قرار گرفت. از‌جمله سمیه بنت خیاط، اولین شهید در اسلام. هم‌چنین اسماء بنت ابو بکر، ام عماره و ام منیع که هردو در بیعت دوم عقبه همراه با مردان با رسول الله صلی الله علیه وسلم بیعت کردند؛ بیعتی‌که برای جنگ و نبرد بود. 

در خلافت عمر بن الخطاب زنی طور علنی در حضور جمع برخاست و عمر رضی الله عنه را محاسبه کرد؛ هنگامی‌که وی خواست مهریه را تعیین کند. همانطور زنی بنام الشفاء کار سیاسی مجاز برایش را در عهد عمر رضی الله عنه انجام داده و به عنوان قاضی و شهردار وی منصوب شد. رسول الله صلی الله علیه وسلم در هنگام صلح حدیبیه همراه ام سلمه مشوره کرده و طبق نظر وی عمل کرد. از جمله صحابیه فاطمه بنت قیس رضی الله عنها، كه در انتخاب نامزدهای خلافت پس از عمر بن الخطاب، رضی الله تعالی عنه با وی مشورت شد. تمام این‌ها در اوایل اسلام و آغاز دعوت و در دوران ضعف اسلام بود. حال موقعیت سیاسی زنان در اوج قدرت اسلام چطور خواهد بود؟ که صحبت دراین باره به طول انجامیده و ادامه پیدا خواهد کرد.

 بزرگ‌ترین نقش سیاسی زنان در هر زمان و مکانی تربیت فرزندان‌شان به عنوان رهبرانی بزرگ و فاتحانی بود که همواره تاریخ رشادت‌های شان را باخود خواهد داشت؛ کسانی‌که دعوت اسلامی را به دنیا حمل و الله سبحانه وتعالی را از خویش راضی ساختند، بسان مادر محمد فاتح که پسرش را تا دیواره‌های قسطنطنیه همراهی کرد و به او می‌گفت: تو فاتح این شهر هستی و چنان بود که وی فاتح این شهر شد.

این نقشی است که غرب از آن ترسیده و شب و روز سعی در انحراف زنان مسلمان دارد، تا بدین وسیله وجود و بقای خود را ضمانت کند. ای بارالها! هرچه زود چشم مان را به دولت اسلامی روشن بساز، دولت خلافت راشده دوم بر منهج نبوت! ای بار الها! برای ما زندگی با عزت و کرامت زیر سایه احکام اسلام نصیب بگردان! اللهم آمین!

نویسنده: رولا صلاح – سرزمین مبارك(فلسطين)

مترجم: علی مطمئن

ادامه مطلب...

توانمندسازی اقتصادی زنان، میان اسلام و کپیتالیزم

  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

الله سبحانه وتعالی فرموده است:

﴿وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا وَأَحْسِن كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ﴾  [آیۀ 77 سورۀ قصص]

ترجمه: به وسيله آنچه الله به تو داده است، سراي آخرت را بجوي (و بهشت جاويدان را فرا چنگ آور) و بهره خود را از دنيا فراموش مكن (و بدان كه تو هم حق حيات داري و بايد از امتعه و لذائذ حلال استفاده بكني و به خويشتن برسي)، و همان گونه كه الله به تو (بخشيده است و در حق تو) نيكي كرده است، تو نيز (به ديگران ببخش و بديشان) نيكي كن و در زمين تباهي مجوي كه الله تباهكاران را دوست نمي‌دارد.‏

الله سبحانه وتعالی انسان را آفرید و برای کامیابی در دنیا و آخرت به او دستور داد كه از اوامرش پیروی كند و او را موظف ساخت كه برای دنیا و آخرت خود تلاش نماید و به همین دلیل نظامی را در جنبه‌های مختلف زندگی آن ایجاد كرد و مخلوقاتش را ملزم ساخت تا از آن اتباع داشته باشند تا در دنیا از زندگی نیکی برخوردار شوند و در آخرت بهشت ​​را بدست آورند، و این یک پیروزی بزرگ است.

 زن که یک فردی از این بشریت است، نظام‌های الهی وی را شامل می‌شود و او مانند یک مرد ملزم به پیروی از دستورات پروردگارش برای پیروزی در دو جهان گردیده است. اما غرب که دشمن اسلام و مسلمانان می‌باشد، راه دیگری را برای او اراده نموده است. زیرا تأثیر مثبت زن را در احیای جوامع شناخته است و هم‌چنین اثر منفی او را در صورتی‌که از مسیر درست منحرف شود. بناءً غرب تمام توان خود را برای تحقق هدفش به خرج داده است که عبارت از تخریب بنای اسلامی و تضعیف ستون‌های آن می‌باشد و تیرهای زهرآگین خود را به سوی زن متوجه ساخته و شروع به اجرای برنامۀ شیطانی خود کرده است و آن این است که توجه زن را از وظیفۀ اصلی‌اش منحرف کند و آن را وابسته به مزخرفاتی بگرداند که نظام‌های اسلامی از نگرانی در مورد آن بی‌نیاز هستند. از آن جمله توانمندسازی اقتصادی می‌باشد.

برای این‌که نشان دهیم این شعار برای زنان چقدر نادرست و گمراه کننده است، باید به مقایسۀ سریع سرمایه‌داری و اسلام در توانمندسازی اقتصادی زنان اشاره کنیم.

الف) در سرمایه‌داری: بهره‌برداری ایدیولوژی سرمایه‌داری از زن و تبدیل نمودن آن به کالایی برای خرید و فروش نتیجۀ طبیعی و اجتناب ناپذیر دیدگاهی است که این ایولوژی برای زن دارد. زن در ایدیولوژی سرمایه‌داری یک قطعۀ هنری است که از دیدنش لذت می‌برد و محل شهوت جهت ارضای غریزه‌ها برای لذت فردی مردان به شمار می‌رود و در تعامل با آن‌ به مسئلۀ آبرو توجه نمی‌کند. بنابراین می‌بینیم، جامعه‌ای که ایدیولوژی سرمایه‌داری را بر گزیده است، زن را برای این هدف به کار گرفته که برگرفته شده از طرز دیدگاه او در زندگی می‌باشد. چنین جوامعی را می‌بینیم که:

1) از جسم و زیبایی زن برای تبلیغ کالاها و تجارت آن استفاده می‌کند، تا جائی‌که در هر تبلیغ تجاری کالاها، بدون توجه به نوع کالا و این‌که متعلق به زنان است یا نه، زنان را درگیر می‌کند. به عنوان مثال می‌بینیم که زنی برای اعلان موترها و در تبلیغات مواد اصلاح سر و صورت مردان حاضر است.

2) هم‌چنین صاحبان اموال و شرکت‌ها اعم از مدیران و بازرگانان از زن به عنوان شاهکار هنری استفاده می‌کنند که با آن‌ میزهای جلسات و معاملات تجاری خود را تزئین کنند، به دلیل تجربه و اطلاعات مفید او نه، بلکه برای تزئین میز و دادن جلوۀ زیبایی به آن و هم‌چنین به عنوان یک هدف برای سوءاستفاده از مخالفان استفاده می‌گردد.

3)  هم‌چنین، صاحبان مؤسسات و شرکت‌ها در تقاضاهای شغلی خود شرط می‌کنند که متقاضی از زیبایی ظاهری و بی‌حجابی برخوردار باشد و توجه زیادی به گواهینامه‌های تحصیلی یا تجربه‌اش در این زمینه ندارند، آنچه مهم است این است که او زیبا و جذاب باشد.

4)  بر این اساس، بسیاری از مشاغل در انحصار زنان زیبا است و کسانی‌که زیبایی و فتنۀ کمتری دارند، حتی اگر دانش و تجربۀ بیشتری داشته باشند، از آن مشاغل محروم می‌شوند و این موضوع بسیاری از دختران را به جراحی‌های زیبایی خطرناک که مخالف شریعت است، دعوت کرده است، آن‌هم برای دستیابی به شغلی‌که نیاز به زیبایی و بر انگیختن دارد. بسیاری از کارهای ایجاد شده توسط این نظام را به طور انحصاری برای زنان می‌یابیم، مانند تبلیغات، نمایش‌های مود، هنرمندان، مانند بازیگران، خوانندگان و مهمانداران هواپیماها، که همه سرنوشت همان کسانی را دارند که که از زیبایی و زنانگی خود بهره می‌برند. در حالی‌که مسیرشان پس از از بین رفتن زیبایی و پیر شدن همان‌، مورد بی‌توجهی قرار گرفتن و به حاشیه رفتن است؛ چون دیگر آن درخشش و براقیت قبلی را ندارد. به همین خاطر او را در کنار جاده می‌اندازند که محتاج لقمۀ نان یا قیمت دارو است، در حالی‌که او بالاترین دستمزد را برای کارهایی خود در اوج جوانی می‌گرفت.

5) گذشته از استثمار مدیران و مسئولان (در پست‌های سکرتریت) تا به اعمال خاص‌شان بپردازد و نه تنها به اعمال خاصی در وظیفه؛ بلکه از نیازمندی وی برای کار و ضعف وی بهره‌جوئی می‌کنند و با وجود این همان حقوق مادی و مالی که برای مردانی مثل وی می‌پرداختند، برای زن نمی‌پردازند.

6) چنانه ایدیولوژی سرمایه‌داری زنان را با تعدادی شعار‌های براق و دروغ مانند: آزادی زنان، توانمندسازی اقتصادی، خودکفایی، آموزش یک سلاح است، مساوات زن و مرد و سایر شعارها فریب داده است. همه این‌ها شأن و جایگاه زن را خرد و سرگردان کرده مانند حیوانی‌که در اطراف چرخ آب می‌چرخد، برای تأمین معاش خود شبانه روز در خانه و بیرون کار می‌کنند، فشارهای روحی و جسمی ناشی از شلوغی کار و هم‌چنین آزار، اذیت و استفاده‌جویی‌های صاحبان کار را تحمل می‌کنند.

7)  در نتیجۀ مفاهیم ایدیولوژی سرمایه‌داری که زنان را اشباع کرده و عقل آنان ربوده است، زن از تحت قیمومیت مرد و مسئولیت وی در قبال زن بیرون شده، همانطور که مرد از وظایف مربوطه‌اش که به او سپرده شده، دور گردیده است. بنابراین، پدر، برادر، شوهر یا پسر وی به او توجه نمی‌کنند، زیرا نظام آن‌ها را ملزم نمی‌کند که برای او خرج کنند یا از او مراقبت نمایند. پس او در کشمکش زندگی می‌کند تا لقمۀ نانی برای خود بدست آورد؛ سپس گردش می‌کند تا به خانۀ سالمندان یا کنار جاده می‌رسد.

8) زن غربی را می‌بینیم، در نتیجۀ این واقعیت، از مسئولیت‌های خود در قبال فرزندانش از تربیت و مراقبت آنان نیز شانه خالی کرده است، اما زن مسلمان، بین تمایل به کار و خودکفائی و بین محبت به فرزندان و مسئولیت‌هایش در قبال آن‌ها در یک کشمکش درونی زندگی می‌کند، که بر سلامتی و روان وی تأثیر منفی می‌گذارد.

9) پس در می‌یابیم این ایدیولوژی که در مورد شعارهای دروغین صحبت می‌کند که از طریق آن زن فریب می‌خورد که اسلام به او و حقوق او ظلم کرده و مرد را از او متمایز نموده است و همین ایدیولوژی عادل‌ترین است و او را آزاد کرده است، در حالی‌که همین ایدیولوژی است که از شرافت او سوءاستفاده کرده، هیچ‌گاهی به تقاضاها و صداهای او توجه نکرده که از حاکم ظالم یا قانون ستمگر و یا از گرسنگی مهلک فریاد زده است. اگر کسی به واقعیت موجود که در آن زندگی می‌کنیم نگاه کند؛ به آینده‌نگری زیادی احتیاج ندارد. این واقعیت میزان رنج زنان را تحت این نظام نشان می‌دهد؛ حالتی‌که از عیوب و تقلب این نظام پرده بر می‌دارد، فساد و بی‌بندباری این نظام را چنان اعلان خواهد کرد که جای برای شک باقی نماند. زنان شام از بی‌عدالتی نظام حاکم فریاد می‌زنند و در مرزها و اردوگاه‌ها از گرسنگی و سرما می‌می‌رند و زنان یمن با فرزندان‌شان از گرسنگی و فقر در حال مرگ هستند، هم‌چنین زنان مراکشی و زنان سودانی که در کار طاقت فرسایی کار می‌کنند که برای مردان دشوار است، بدون این‌که کدام اساسی از برای ایمنی شغلی شان برای شان فراهم گردد، زنان اویغور و میانمار، زنان عراقی، زنان فلسطینی و...

این افراد از دیدن این همه حالات کجا هستند؟ کجاست ادعاهای گمراه کننده و فریبندۀ آن‌ها در مورد حقوق زن، انسانیت زن و آزادی زن؟! واقعاً این یک کار خنده‌آور است. پس تو ای زن! از آن دوران زیبایی که تحت حاکمیت اسلام با عزت، با کرامت و محفوظ زندگی کردی، کجا هستی؟

ب) در اسلام: اسلام زندگی شایسته‌ای را برای زنان تضمین کرده است. وی مکلف به کار کردن برای مصارف خود یا دیگران نمی‌شود و اگر چنین کاری انجام دهد، اسلام مانع او نمی‌گردد، اما او باید کارهای را انجام دهد که با مقررات اسلام موافق باشد و عزت، کرامت، شرافت یا بدن او آسیب نبیند؛ زیرا ما رسانه‌های را مشاهده می‌کنیم که برای ما جواز بیرون شدن زن را برای کار به تصویر می‌کشند (یعنی کاری) تا غذای برای کودکانش فراهم کند، حتی اگر فروش بدنش باشد.

اگر زنی کار مشروعی انجام دهد و خرج فرزندان خود کند، نفقۀ او به عنوان صدقه برای او محاسبه می‌شود، از زینب همسر ابن مسعود رضی الله عنهما روایت شده که گفت: ای رسول الله صلی الله علیه و سلم، آیا برای ما جواز دارد که صدقۀ خود را به شوهر فقیر خود یا برادرزاده‌هایی‌که با ما زندگی می‌کند، بپردازیم، رسول الله صلی الله علیه وسلم برایش فرمودند:

«لَكِ أَجْرُ الصَّدَقَةِ، وَأَجْرُ الصِّلَةِ»

ترجمه: برای تو (دو پاداش است) پاداش صدقه و پاداش مراعات صلۀ رحم.

1) اسلام سرپرست زن را موظف کرده است که نفقه‌اش را بپردازد و زندگی مناسبی را در حد و توانایی‌هایی‌که دارد، برایش فراهم کند، حتی اگر زن ثروتمند باشد. این مسئولیت از پدرش، سپس از برادرش، سپس از شوهرش، بعد از آن از فرزندش می باشد. الله سبحانه وتعالی فرموده است:

﴿الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ﴾ [آیۀ 34 سورۀ نساء]

ترجمه: مردان بر زنان سرپرستند (و در جامعه كوچك خانواده، حق رهبري دارند و صيانت و رعايت زنان بر عهده ايشان است) بدان خاطر كه خداوند (براي نظام اجتماع ، مردان را بر زنان در برخي از صفات برتريهائي بخشيده است و) بعضي را بر بعضي فضيلت داده است و نيز بدان خاطر كه (معمولاً مردان رنج مي‌كشند و پول به دست مي‌آورند و) از اموال خود ( براي خانواده) خرج مي‌كنند.

این قوامیت که موجب آشفتگی غرب شده و توسط یک جنگی سخت با آن جنگیده است و تمام توان خود را برای به دست آوردن هدف خود از زن و استفاده از آن برای از بین بردن نسل‌های اسلامی به کار گرفته است.

2) اما اگر زنی نان‌آور خانواده را از دست داد و سرپرستی برای حمایتش نداشت، آیا اکنون وی به کار و هزینۀ اضطراری مکلف است یا خیر؟ ما جواب را از داستان امیرالمؤمنین عمر بن الخطاب، با زن و پسر گرسنه‌اش به دست می‌آوریم: زمانی‌که عمر برای بازرسی از وضعیت رعیت خود بیرون شد، چنان‌که بر یک حاکم مسئول لازم است. زنی را دید که کودکانی در اطراف او نشسته اند و گریه می‌کنند، وی نزدیک آن زن شد و از او علت این گریه را پرسید، زن در جواب گفت که کاری می‌کند که بچه‌ها فکر کنند که وی غذا می‌پزد تا از انتظار و گریه خسته شوند و بخوابند؛ این کار هم‌چون صاعقه‌ای برای عمر تمام شد؛ آن عمری‌كه از الله سبحانه وتعالی نسبت به محاسبه در مورد شتری‌که به زمین خورده است، می‌ترسد. سپس می‌رود و خودش طعام را حاضر می‌سازد و برای او و فرزندانش غذا می‌پزد و با دست خود آن‌ها را تغذیه می‌كند تا آن‌ها سیر شوند. بناءً زنی‌که نان‌آور ندارد، در این صورت دولت اسلامی نان‌آور و سرپرست اوست و اگر حاکم در این راستا کوتاهی کند، گناهکار است.

چنانکه اسلام تأمین هزینۀ هر فقیر را تضمین کرده است. بیوه باشد یا شخص دیگری، از طریق نظام نفقات که توسط پروردگار جهانیان برای حل فقر، دست تنگی و نیازمندی شرع شده است، بر ثروتمندان سرپرستی از زنان و مردان فقراء را به صورت یکسان فرض گردانیده است. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند:

«السَّاعِي عَلَى الْأَرْمَلَةِ وَالْمِسْكِينِ كَالْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ».

ترجمه: کسی‌که به بیوه و مسکین کمک کند؛ مانند مجاهد در راه الله (سبحانه وتعالی) است.

3) از طرفی دیگر در دولت اسلامی می‌بینیم که برای فراهم‌سازی فرصت‌های کاری مناسب برای مردان با مزد کافی اهتمام زیادی صورت می‌گیرد تا زندگی مناسب به آن‌ها و خانواده‌های آن‌ها مهیا نماید. بنابراین زنان مجبور نیستند برای خرج خانه‌های خود یا برای کمک به شوهران‌شان در پرداخت هزینه‌ها به بازار کار بروند و وقت کافی فراهم می‌شود تا به مراقبت از فرزندان خود و تربیت صحیح آن‌ها بپردازد و از ایشان دانشمندان، بزرگان و فاتحانی مانند شافعی، محمد فاتح و غیره به جامعه تقدیم گردد.

4) از طرف دیگر، اگر زنی به شوهر بد و بخیلی مبتلا شود كه در انفاق کردن بر وی سخت‌گیری نماید، در این صورت اسلام به او اجازه داده است بدون اجازۀ او از پول وی بگیرد؛ به اندازه‌ای كه کفایت او و فرزندان او را بکند. از عایشه رضی الله عنها روایت شده که هند بنت عتبه گفت: ای رسول الله صلی الله علیه وسلم! ابوسفیان انسان بخیلی است و برایم چیزی نمی‌دهد که کفایت من و فرزندانم را بکند؛ مگر این‌که بدون اطلاع وی چیزی از او بردارم. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: 

«خُذِي مَا يَكْفِيكِ وَوَلَدَكِ بِالْمَعْرُوفِ».

ترجمه: (از مال وی ) بگیر به اندازه‌ای که کفایت تو و فرزندانت را به طریقۀ نیکو  بکند.

هم‌چنین قاضی او را مکلف به پرداخت نفقه می‌گرداند، در صورتی‌که زن از وی شکایت کند.

5) زن در اسلام مسئولیت مالی خودش را دارد و برای هیچ‌کس جواز ندارد تا بر مال وی مسلط گردد یا چیزی را از مال وی بگیرد، مگر با اجازۀ او. زن حق دارد در مال خود با هبه، بخشش یا انفاق، چنانکه دوست دارد، تصرف کند.

این اسلام و این قوانین آن است. انتخاب به دست زن می‌باشد و بر وی لازم است تا یکی را انتخاب کند؛ بین این‌که هم‌چون زنی استهلاک شده و برده باشد یا هم‌چون یک ملکۀ تاج‌دار که همه برای خدمت و مراقبت از او رقابت می‌کنند.

ای بار الها! آمدن دولت اسلامی - دومین دولت خلافت راشده بر منهج نبوت – را زود تر نصیب گردان و ما را زیر سایۀ احکام اسلام، با عزت و با کرامت زنده داشته باش! آمین!

نویسنده: رولا صلاح – سرزمین مبارك (فلسطين)

مترجم: احمدصادق امین

ادامه مطلب...

ایدیولوژی صحیح آن است که دولت‌مردانی را می‌سازد تا بردوش آن‌ها بزرگ‌ترین دولت‌ها برپا ‌گردد

  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

سه سال پیش، هنگامی‌که سواره‎ها در طول و عرض سرزمین‌ها در خیابان‌های خارطوم پرسه می‎‌زدند، خدمات امنیتی رژیم معاند شورشیان را تعقیب می‌کردند و با خشونت بیش از حد سواره‎ها را سرکوب می‌نمودند. من با یکی از جوانان و رهبران فعال جنبش ملاقات نمودم و به او گفتم که شعار "سقوط بس" ترویج یک شعار بدون محتوا است و با یک پروژۀ نهضتی آماده برای اجرا مطابقت ندارد. وی پاسخ داد: نه، ما برنامۀ مفصلی داریم و برای اولین بار وزرای دولت از انسان‌های با کفایتی می‌باشند که می‌توانند سرزمین‌ها را قیادت کنند و آنان را پیشرفت دهند و در میان این نمایندگان، فعالان و شیپورهای رسانه‌ای، کسانی را که با کفایت نامیده می‌شوند، می‌درخشند، بنابراین می‌بینید که چرا شرایط در یک مدت کوتاه بدتر از بدتر شده، زندگی رو به وخامت رفته، قیمت‌ها افزایش یافته، خدمات اساسی وجود نداشته، قطع برق و آب ادامه داشته و قفسه‌های داروخانه‌ها خالی از دارو بوده، با دانستن این‌که دولت ادعای حمایت خود را بارها و بارها مطرح کرد، گذشته از ناامنی و گسترش جنایات کشتار به صورت فجیعی که مردم را در حالت وحشت و ترس قرار می‌دهد؟!

تنگ نمودن عرصه بر مردم تحت نظامی‌که روی کرسی حاکم نشسته است، فرد با کفایت و آگاه با درجۀ دکتورا آن را رهبری می‌کند، که بیشتر عمر خود را در رفت آمد بین دهلیزهای سازمان‌ ملل سپری کرده است و هم‌چنین بقیه وزیرانی‌که گذرنامۀ خارجی دارند، بازدیدکنندۀ سفارتخانه‌های غربی و فارغ التحصیلان برنامه‌های تبادل تجربه اند. با وجود این تمام این‌ها نابود گردیدند، پس بر اساس چه معیارهایی برای یک شخص، آگاه اطلاق می‌شود؟ آیا با دستاوردهای شخص در سازمان‌های سازمان ملل رابطه‌ای ضروری دارد؟ با درک این‌که دولت پوست خود را کاملاً تغییر داده و سایر صلاحیت‌ها را جایگزین آن‌ها کرده است، اما وضعیت همان است که تا به امروز در میان مردم تغییر نکرده است و برای اطلاع شما باید گفت که: این موضوع فقط در انقلاب سودان نیست، بلکه همه جا را و تمام انقلاب‌های بهار عربی را فراگرفته است؛ برای مردم نشان داده شده که راه حل در صلاحیت‌های سازمان‌های سازمان ملل و هم‌قطاران آن‌ها است.

کسانی‌که به دنبال تغییر واقعی و بنیادی هستند، باید بدانند که چگونه دولت‌مردان ساخته می‌شوند و ایدیولوژی صحیحی‌که برای پیشرفت امت خود باید از آن پیروی کنند، کدام است! تفاوت مشخصی بین دولت‌مردان (مراقب امور) و متخصصان (تخصص) وجود دارد. پس هر شخصی‌که مستحق دولت‌مردی باشد، حتی اگر مدرک بالاتری نداشته باشد، آن مرد انگشت‌نما خواهد بود، اما به شرطی‌که به خوبی آماده شود و مهم‌ترین موضوع، وجود برنامه‌ای است که در پرتو آن دولت‌مرد ساخته می‌شود و این برنامه از جنس عقیده‌ای است كه دولت‌مرد به آن اعتقاد دارد؛ تا رابطه بین ایده‌هایی‌كه می‌خواهد تطبیق نماید و آنچه را كه معتقد است قطع نشود. می‌بینیم که بزرگترین دولت در تاریخ تمام بشر نزدیک به سیزده قرن دوام داشته است. بنابراین چگونه ستون‌های آن تاسیس شده و مردانی‌که این دولت را بر دوش خود حمل می‌کردند، با ویژگی‌های خاص متمایز بودند؛ زیرا آنچه ایشان را ساخت و از دیگران متمایز گردانید، کتاب الله سبحانه وتعالی و سنت پیامبرش بود... آن‌ها را از چوپانان گوسفندان به رهبران و زعماء مردم و رعایت کنندگان امور آن‌ها طبق احكام اسلام منتقل كرد. هم‌چون اسلام متحرکی بودند که در میان مردم راه می‌رفتند و زندگی شان به صورت بنیادی تغییر کرد، بلکه زندگی تمام جهان تغییر نمود و کامیابی و نصرت در همه جا با ایشان بود. چگونه نباشد در حالی‌که ایشان شاگردان مدرسۀ محمد رسول الله صلی الله علیه وسلم بودند؛ کسانی‌که اسلام را در حلقات خانۀ ارقم بن ابی ارقم آموختند كه ​​محل برگزاری درس بود. این کتله و هسته برای بنای دولت بود و همه کسانی‌که به اسلام معتقد بودند، در این حلقه قرار می‌گرفتند تا با ثقافت اسلام تثقیف شوند و خود را برای درگیری‌های فکری و مبارزۀ سیاسی آماده کنند، و این فقط از طریق آگاهی و ایجاد افکار عمومی در میان امت باشد و ایشان کسانی اند که امور دولت را پس از تأسیس آن مدیریت می‌کنند.

این طریقۀ شرعی برای تغییر بنیادی و انقلابی است؛ طریقه‌ای‌که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم آن را پیمودند. ممکن است کسی بگوید این‌ها کسانی بودند که اسلام را به دست رسول الله صلی الله علیه وسلم آموختند. خوب پس در اواخر دولت اسلامی آن مرد قهرمان محمدفاتح که مژدۀ رسول الله صلی الله علیه وسلم را تحقق بخشید، چگونه توانست این کار را انجام دهد، در حالی‌که در حلقات خانۀ ارقم شرکت نکرده بود؛ در حالی‌که او مثل دیگران ساخته نشده بود؟ پدرش بهترین معلمان، آقا شمس الدین را برای او آورد و او را برای دستیابی به این هدف آماده ساخت. بنابراین او مانند صلاح الدین و دیگر کسانی‌که قبل از وی بودند، بهترین امیر گردید و پیوند بین آن‌ها اسلام است و این یک رهبری فکری می‌باشد که هرکس با آن ملبس گردد، به سوی زندگی با عزت و رفیعی رهنمون می‌گردد.

هرکس امروز نهضت می‌خواهد، باید به زندگی نامۀ مردان اولین و قهرمانان فاتحین بازگردد. الله سبحانه وتعالی مسلمانان را امر کرده است و هنگامی‌که راه را گم کنند برای شان فرموده:

﴿‏ وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾  [آیه 104 سورۀ آل عمران]

ترجمه: بايد از ميان شما گروهي باشند كه (تربيت لازم را ببينند و قرآن و سنّت و احكام شريعت را بياموزند و مردمان را) دعوت به نيكي كنند و امر به معروف و نهي از منكر نمايند و آنان خود رستگارند.‏

این مرهم، مرهم زخم‌های امروز امت است.و آن ایجاد گروهی است که با اسلام تثقیف شده و با امت تفاعل کند؛ سپس از یک گروه وفادار از افراد قدرتمند و نیرومند طلب نصرت کند تا نظام و دولت آنها ایجاد شود. امروز در صحنه، هیچ گروه واحدی وجود ندارد که این مسیر را تکمیل به پیش گیرد و مسئولیتش را اداء کند؛ به جز حزب التحریر، که اسلام را اساس کار خود قرار داده و قانون اساسی یکپارچه‌ای را برای دولت تدوین کرده و شامل 191 ماده می‌باشد که از قرآن، سنت، اجماع صحابه و قیاس با اجتهاد صحیح استخراج شده است. تمام دانشمندان، حقوق‌دانان و عموم مردم را به مطالعه و پذیرش آن فرا می‌خواند و در آینده تطبیق آن را در دولت خلافت راشده بر منهج نبوت می‌خواهد و این وعده‌ای است که دروغ نمی‌باشد. الله تعالی فرموده است:

﴿وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ﴾ [آیۀ 55 سورۀ نور]

ترجمه: الله به كساني از شما كه ايمان آورده‌اند و كارهاي شايسته انجام داده‌اند، وعده مي‌دهد كه آنان را قطعاً جايگزين (پيشينيان، و وارث فرماندهي و حكومت ايشان) در زمين خواهد كرد (تا آن را پس از ظلم ظالمان، در پرتو عدل و داد خود آبادان گردانند) همان گونه كه پيشينيان (دادگر و مؤمن ملّت‌هاي گذشته) را جايگزين (طاغيان و ياغيان ستمگر) قبل از خود (در ادوار و اعصار دور و دراز تاريخ) كرده است (و حكومت و قدرت را بدانان بخشيده است). هم‌چنين آئين (اسلام نام) ايشان را كه براي آنان مي‌پسندد، حتماً (در زمين) پابرجا و برقرار خواهد ساخت، و نيز خوف و هراس آنان را به امنيّت و آرامش مبدّل مي‌سازد،  (آن چنان كه بدون دغدغه و دلهره از ديگران، تنها) مرا مي‌پرستند و چيزي را انبازم نمي‌گردانند. بعد از اين (وعده راستين) كساني‌كه كافر شوند، آنان كاملاً بيرون شوندگان (از دائره ايمان و اسلام) بشمارند (و متمرّدان و مرتدّان حقيقي مي‌باشند).‏

نویسنده: عبد السلام إسحاق

عضو دفتر مطبوعاتی حزب التحریر-ولایه سودان

نوشته شده به رادیو دفتر مطبوعاتی مرکزی حزب التحریر

مترجم: احمد صادق امین

ادامه مطلب...

اقلام زراعتی و میوه‌هایی‌که در آن‌ها زکات واجب است

  • نشر شده در فقهی

(ترجمه)

پرسش

السلام علیکم ورحمت الله وبرکاته!

امیر و شیخ بزرگوارم! آن دسته از اصناف و اقلام زراعتی و میوه‌هایی‌که در آن‌ها زکات واجب می‌باشد کدام‌ها اند؟ مثلاً کسانی هستند که از روغن زکات بیرون می‌کنند، حکم شرعی در زمینه چیست؟

این مشخص است که در رکاز (مال مدفون در زمین )، خمس‌اش زکات می‌باشد، پرسش من اینگونه است: بعضی از مردم به املاک و دارایی‌های عصر عثمانی دست یافتند(صندوق‌های موادعذایی ارتش)، آیا کسی‌که این را یافته بعد از خارج نمودن خمس آن، مالک‌اش می‌شود؟ یا این‌که این دارایی‌ها و ثروت مربوط دولت اسلامی است که یابنده باید آن را منحیث امانت حفظ نموده و به دولت خلافت که إن شاءالله به زودی تأسیس خواهد شد، برگرداند؟ الله سبحانه وتعالی به شما برکت دهد.

پاسخ

وعلیکم السلام ورحمة الله وبرکاته!

نسبت به انواع اقلام زراعتی و میوه‌های که در آن‌ها زکات واجب می‌شود، نظر به آنچه در احادیث وارد گردیده است، عبارت اند از: گندم، جو، خرما و کشمش. این همان چیزی است که در احادیث به شکل انحصار بیان شده، و دیگر کشت‌ها و اقلام زراعتی در تحت این حکم داخل نمی‌باشند. برای اثبات این موضوع به دلایل زیر توجه نمایید:

الف) موسی بن طلحه از عمر رضی الله عنه روایت نموده که گفته است:

«إنّما سنّ رسول الله صلى الله عليه وسلم الزكاة في هذه الأربعة: الحنطة، والشعير، والتمر، والزبيب» (رواه الطبرانی)

ترجمه: رسول الله صلی الله علیه وسلم زکات را در همین چهار چیز مشخص نمودند: گندم، جو، خرما و کشمش.

هم‌چنان از موسی بن طلحه روایت است که گفت:

«أمر رسول الله صلى الله عليه وسلم معاذ بن جبل - حين بعثه إلى اليمن - أن يأخذ الصدقة من الحنطة والشعير، والنخل، والعنب»  (رواه أبو عبيد)

ترجمه: هنگامی‌که رسول الله صلی الله علیه وسلم، معاذ بن جبل را به یمن فرستاد برایش امر کرد که از گندم، جو، خرما و انگور صدقه(زکات) گیرد.

احادیث فوق این را بیان می‌کنند که زکات در کشت و زراعت و میوه‌ها، ازهمین چهار نوع (گندم، جو، خرما و کشمش) گرفته می‌شود و غیر از این‌ها از دیگر انواع کشت و میوه‌جات، زکات گرفته نمی‌شود. از این جهت که احادیث ذکر شده، بر انحصار موضوع دلالت می‌کنند.

ب) حاکم، بیهقی، و طبرانی از حدیث أبی موسی اشعری و معاذ ابن جبل، هنگام که رسول الله صلی الله علیه وسلم آن‌ها را به یمن جهت تعلیم امور دین مردم فرستاد، و برای‌‌شان فرمود: «زکات اخذ نکنید مگر ازاین چهار چیز: جو، گندم، کشمش و خرما»؛ استنباط نمودند. بیهقی پیرامون این حدیث گفته است: راوی‌هایش ثقه و متصل است. در این حدیث حصر واضح است که گرفتن زکات از کشت و میوه‌ها تنها از هیمن چهار نوع می‌باشد؛ چون لفظ «إلا» هرگاه بعد از ادات نفی و یا نهی واقع شود، افاده‌ی حصر ما قبل به مابعدش را می‌کند. یعنی حصر گرفتن زکات بر همین چهار نوع ذکرشده که عبارت از: جو، گندم، کشمش و خرما می‌باشد.

ج) الفاظ گندم، جو، خرما و کشمش که در احادیث وارد شده، اسمای جامد اند و لفظ‌‌شان غیر از خود، دیگری را احتوا نمی‌‌کند، نه از لحاظ نطق و نه از لحاظ مفهوم؛ زیرا این اسماء نه اسمای صفات اند و نه هم اسمای معانی؛ بلکه مقصور برآن چیزهای اند که مسمی شده‌اند و به آن‌ها اطلاق می‌گردند و بس. از همین خاطر از الفاظ شان معنی خوردن،‌ خشک بودن و ذخیره کردن‌شان گرفته نمی‌شود. چون الفاظ‌ شان به این معانی و صفات دلالت نمی‌کنند و این احادیثی‌که وجوب زکات را در انواع چهارگانه از کشت و میوه حصر نموده، تخصیص کننده‌ی الفاظ عموم وارد شده در احادیث می‌باشند:

«فيما سقت السماء العشر، وفيما سقي بغرب، أو دالية، نصف العشر»

ترجمه: در آنچه توسط باران آبیاری  می‌شود، عشر(ده یک) است. و در آنچه توسط غرب و دلو آبیاری  شود، نصف عشر است.

د) پس زکات در غیر این انواع چهارگانه در دیگر اشیایی زراعتی و میوه‌جات، واجب نمی‌باشد. از همین خاطر از ارزن، برنج، باقلا، نخود، نسک وغیره حبوبات و پنبه زکات گرفته نمی‌شود. هم‌چنان که از سیب، آلو ، شفتالو، زردآلو، انار، مالته، کیله وغیره انواع میوه‌جات زکات گرفته نمی‌شود. به دلیل آن‌که هیچ یک از الفاظ گندم، جو، خرما و کشمش؛ در برگیرندۀ حبوبات، ومیوه‌جات نمی‌باشند و نص صحیح و معتبری هم در زمینه وارد نشده که به آن استدلال کرده شود. اجماعی هم در این مورد منعقد نشده است و قیاس هم در این شامل نمی‌شود؛ چون زکات ازجمله عبادات بوده و در عبادات قیاس صورت نمی‌گیرد و به آنچه در نص آمده اکتفاء شده توقف می‌شود. هم‌چنان از سبزیجات مانند: تره، بادرنگ، کدو، بادینجان، شلغم، زردک وغیره زکات گرفته نمی‌شود. از عمر، علی، مجاهد وغیر از این‌ها روایت شده که، در سبزیجات زکات نیست. هم‌چنان این را ابوعبید، بیهقی وغیره روایت نموده‌اند.

اما در قسمت پرسش‌ دوم تان که پیرامون رکازاست، باید گفت: هرشخصی‌که رکاز را می‌یابد، در آن خمس (پنج یک) زکات می‌باشد که باید به دولت اسلامی تسلیم نماید تا دولت آن را در مصالح مسلیمن به مصرف برساند و چهار خمس دیگر‌ش از آن کسی می‌باشد که رکاز را یافته است؛ به شرط این‌که رکاز یافته شده از زمین غیرش نباشد. اما اگر دولت اسلامی مانند امروز قائم نبود، کسی‌که رکاز را می‌یابد، باید خمس‌اش را برای فقراء و مساکین و مصالح امت بیرون نماید و در رسیدن به حق تلاش نهایی خود را به خرچ دهد، و باقی‌اش برای خودش می‌باشد. دلائل موجود در زمینه:

رکاز عبارت از مال مدفون در زمین می‌باشد، برابر است که نقره باشد یا طلا، سنگ‌های گرانبها باشد یا مروارید و یا هم غیر آن از زیورات و سلاح. هم‌چنان برابر است که رکاز کنزهای مدفون از اقوام گذشته مانند مصری‌ها، بابلی‌ها، آشوری‌ها، ساسانی‌ها، رومی‌ها، یونانی‌ها و یاهم غیر از این‌ها باشد، مانند سکه‌های پول، زیورات و جواهر که در قبرهای پادشاهان و بزرگان شان یافت شود و یا در تپه‌های شهرهای خراب شده.

هم‌چنان رکاز می‌تواند سکه‌های از طلا باشد و یا هم نقره، و برابر است که در کوزه گذاشته شده باشد و یا در غیر آن، به این‌گونه‌ که در زمینی پنهان کرده شده باشد که متعلق به عصر جاهلیت باشد و یا عصری از عصوری گذشتۀ اسلامی، تمام این‌ها رکاز تعبیر می‌‌شوند و در حکم رکاز داخل هستند.

رکاز مشتق از رَکَزَ یَرکُزُ، مانند غَرَزَ یَغرُزُ می‌باشد، یعنی پنهان کرد. چنانچه گفته می‌شود: رَکَزَ الرمح، یعنی نیزه را به زمین زد، وقتی‌که نیزه را در زمین ثابت واستوار داخل نماید. هم‌چنان الَّرکز صدای آهسته و پنهان را گویند. الله سبحانه وتعالی فرموده است:

﴿أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِكْزًا﴾ (مریم: 98)

ترجمه: آیا از آن‌ها صدای آهسته و پنهان میشنوی؟!

اما معدن آن چیزی است که الله سبحانه وتعالی، از همان روزی‌که زمین و آسمان‌ها را آفریده است؛ آن را در بطن زمین جابجا نموده است، برابر است که طلا باشد و یا هم نقره، مس، سرب وغیر از این‌هاٰ، پس معدن مشتق از عَدَنَ می باشد، في المكان يعدن‌ (درمکانی اقامت می‌نماید)، زمانی‌که در آنجا قائم کرده شود. از همین جهت است که جنت به عدن مسمی شده است. چرا که آن‌جا جای اقامت و همیشه‌گی است. پس معدن ازخلق الله بوده، نه از دفن بشر. از همین جهت است که با رکاز مخالف است؛ چون رکاز از دفن بشر می‌باشد.

اصل در رکاز و معدن، آن است که ابوهریره رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه وسلم، روایت نموده که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموند:

«العجماءُ جرحها جُبار، وفي الركاز الخمس» (رواه أبو عبيد)

ترجمه: زخم چهار پایان هدر بوده (در آن غرامت و تاوان نمی‌باشد) و در رکاز خمس‌اش زکات است.

و آنچه که ازعبدالله بن عمرو روایت شده است که رسول الله صلی الله علیه وسلم از مال که از خرابه‌های عادی یافت می‌شود، سؤال کرده شد، فرمودند: «در چنین مال ودر رکاز خمس‌اش زکات می‌باشد.» و آنچه که از طریق علی بن ابی طالب رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت شده است که فرمودند: «در سیوب خمس است و فرمودند: سیوب عبارت از ریشه و رگ طلا و نقره‌ای‌ست که در زیر زمین باشد.» این را ابن قدامه در المغنی ذکرنموده است.

از همین خاطر، هرمال مدفون از طلا، نقره، زیورات و غیر از این‌ها که در قبرها، تپه‌ها، و یاهم در شهرهای اقوام گذشته یافت می‌شود، یا این‌که در زمین مرده (غیر قابل استفاده برای زراعت که در ملکیت کسی داخل نباشد)، یا در ویرانه‌های عاد، یا از هرآن چیزی قدیمی که نسبت‌اش به قوم عاد داده شود، یا این‌که از دفن جاهلیت باشد، یا از دفن کرده‌های مسلمین، در عصرهای اسلامی گذشته باشد، این همه در ملکیت پیدا کننده می‌باشد که خمس آن را به بیت المال پرداخت می‌نماید.

هم‌چنان هرمعدن کم و اندک است، در صورت که غیر منقطع نباشد، یعنی مقدارش محدود باشد، از طلا باشد یا از نقره، برابراست که ریشه‌ای باشد یا سطحی، در زمین مرده یافت شود که در ملکیت کسی نباشد، پس آن در ملکیت پیدا کننده است که از آن خمس‌اش را به بیت المال تسلیم می‌کند. اما اگر زیاد باشد، یعنی معدن باشد، نه یک کمیت محدود مدفون، پس این حکم ملکیت عامه را به خود می‌گیرد، که برایش تفصیلی دیگری می‌باشد.

خمس که از پیدا کننده رکاز و از پیدا کننده معدن گرفته می‌شود، حیثیت مال فیء را دارد و حکم آن را به خود می‌گیرد. به این معنی که در بیت‌المال، در دیوان فیء و خراج گذاشته شده، مانند فیء وخراج مصرف کرده می‌شود و امرش موکول به خلیفه بوده که آن را در رعایت امور امت و رفع نیازمندی‌های آنان؛ بنابر نظر و اجتهاد‌ش، آنچه که در آن خیر و صلاح امت بوده باشد، به مصرف می‌رساند.

کسی که رکاز و یا معدن را در ملک، زمین، یا ساختمان خود یافت، آن شخص مالک آن می‌باشد، برابر است که زمین و یا ساختمان را به وراثت برده باشد، یا این‌که از کسی دیگری خریداری نموده باشد. اما کسی‌که رکاز یا معدن را در زمین یا ساختمان کسی دیگری یافت، رکاز و معدن یافت شده از صاحب زمین و از صاحب ساختمان بوده نه از کسی‌که رکاز و معدن را یافته است.

برادرتان عطاء ابن خلیل ابوالرشته

 

ادامه مطلب...

مسلمانان و جنگ اصطلاحات

  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

سوال خوبی پرسیده شده، آن این‌که چرا الجزایر، تونس و المغرب را مستعمره فرانسه می‌نامند و چرا مسلمانان برای آزادسازی کشورشان صدهاهزار شهید دادند؟ و چرا لیبیا مستعمره ایتالیا محسوب می‌شود و عملکرد عمر المختار علیه دولت وقت، تمرد و سرکشی محسوب نمی‌شود؟ آیا دولت نباید او را به دلیل پیمان رابطه با یک کشور متحد تحت تعقیب قرا ر می‌داد؟ تونس و مراکش با یک پیمان بلند مدت استراتیژی مبتنی بر "مبارزه با تروریزم" و هم‌چنان حفاظت از کشور یعنی حفاظت از تجاوز و ادغام اقتصادی بین دو کشور به فرانسه متصل می‌شوند، آیا نوشتن اصطلاحات و تغییر معانی امکان پذیر نیست؟

پس پایگاه‌های نظامی اگر گسترش پیدا کند، در طول و عرض کشور این کار حمایت از کشور در مقابل هر دشمن خارجی شمرده می‌شود، شرکت‌های که نفت و طلا را استخراج می‌کنند، ثروت‌های ظاهری و پنهانی کشور را می‌برند و نیز ارتش و نیروهای امنیتی که بخاطر حفظ امنیت در مقابل خراب کارانی که نمی‌خواهند این هم‌پیامانی ادامه داشته باشد، آموزش می‌دهند، در حقیقت بیانگر تمکین دولت مستعمره (دولت هم‌پیمان) بر ثروت‌های آن کشور بوده که به فکر آن‌ها مسأله استعمار نیست، بلکه پیمانی است که امنیت، ثروت و سیادت کشور را از دشمنان داخلی و خارجی حفظ می‌کند. نتیجه قسمی می‌شود که استعمار با تغییر اصطلاحات این همکاری را نوع ازاتحاد می‌نامد که کشورها در آن کار می‌کنند. یا اگر بخواهیم که از بعضی مواد آرایشی برای تزئین اصطلاحات استفاده کنیم، ممکن است آن را همکاری و اتحاد مشترک بنامیم، به خواننده پیشنهاد کنیم که هردو کشور باهم مساوی هستند؛ مانند وزیر دفاع امریکا همتای وی در این توافقنامه، وزیر دفاع بحرین، لبنان یا اردن است و بانک فدرال آلمان یا جاپان همتای آن از بانک مرکزی کویت یا سودان وغیره است.

پس اگر بازی با اصطلاحات شود، دقیقاً استعمار دولت هم‌پیمان می‌شود و پیمان اسلو به صلح حدیبیه و وادی عربا به صلح رامله تبدیل می‌گردد.

بعد ازاین‌که افلاطون و ارسطو علم منطق را پایه‌گذاری و وضع کردند، به نزد دانشمندان در گذشته ثبت و نوشتن اصطلاحات جریان داشت و مسلمانان از آن بهره بردند و این بهره بردن‌شان ثبت و نوشتن اصطلاحات و معانی بود و همه به این دلیل که اصطلاحات و تعاریف با یک دیگر داخل  نشوند.

بناءً کِشت افکار، معناها و اصطلاحات رسانه‌ها را به شدت مشغول نموده است؛ لذا استعمار می‌خواهد شکست را به عنوان پیروزی و انقیاد و بزدلی را سیاست و استعمار را به عنوان همکار و هم‌پیمان به تصویر بکشد، که این کار را با دستگاه رسانه‌ای خود پمپاژ می‌کند و این پمپاژ را ادامه می‌دهد تا زمانی‌که مفاهیم و معانی مردم را تغییر دهد. به عنوان مثال: زمانی‌که سادات تنها وی به خاطر آشتی با یهودیان صلح کرد و معانی که در آن زمان مصدر از مصادر قانون‌گذاری در سیاست بود، از این نگاه مصر و سادات شرف خود را فروخته و عمل شیطانی را مرتکب شده و با یهود صلح کرده است. دولت های عرب به خاطر شرف و مقاومت علیه این کار اقدامات را آغاز کردند که اجماع اعراب در اتحادیه عرب بدون مصر اتفاق افتاد و به خاطر این کار سادات که آرمان فلسطین را فروخته بود، صحبت‌های زیادی در رابطه به وی شد، دلیل قتل او (مزدور و خائن صهونیسم جهانی) را سر دادند.

وقتی سازمان آزادی‌بخش درهای خود را در اسلو باز کرد، رسانه‌ها در باره این موضوع اختلاف نظر داشتند که سیاست است یا خیانت؟ آیا این یک روش قانونی برای به دست آوردن حقوق مردم  فلسطین است یا فروش قضیه فلسطین؟ و رسانه‌ها در ترویج آنچه می‌خواستند، پیش قدم شدند و همه نظر خود را اعلام کردند؛ سپس به نظر می‌رسید که رژیم‌ها با طرح اسلو کنار می‌آیند و ماشین رسانه شروع به تعریف اصطلاحات جدید برای موضوع جدید نمود و از مردم افکار ثابت‌شان را سرقت کرد. در آن زمان گفته شد که نشستن با یهود در ذات خود خیانت نیست و خصوصاً اگر آن‌ها آماده باشند حقوق سرقت شده مردم فلسطین را باز گردانند -پس نشستن در ذات خود خیانت نیست، بلکه خیانت کوتاه آمدن خواسته‌ها است- سپس آن‌ها جمع شدند تا معنی خواسته‌ها را تعیین کنند و زمانی‌که به توافق نامه‌ رسیدند، توسط اتحادیه عرب و تحت نظارت عربستان سعودی در سال 2000 تصویب شد و به اتفاق آراء در میان حکام عرب علیه سادات به تصویب رسید. در نتیجه نشستن با رژیم یهودی فراخوان به قتل یا حتی خیانت نیست، بلکه انجام هر کاری تحت اصطلاح سیاست اشکالی ندارد. پس امارات بحرین، سودان، مراکش و قبل از آن مصر و اردن پس از دیگری اصطلاحات را تغیر دادند و این عمل را سادات و مصر انجام نداد، بلکه سادات خائن و مزدور وقت خود بود، چون جای اصلی خود را ترک کرد و تنها ماند و مجبور شد در مورد خیانت خود اجماع و تغییر اصطلاحات تنها برای خود جایز نداند و کشورهای دیگر عربی را به این سمت بکشد.

 توطئه علیه شام و انقلاب آن با هماهنگی بین اردوغان، روسیه و ایران دیگر انگار نمی‌شود که منکر خیانت آن شد و درخواست دولت افغانستان از نیروهای امریکایی برای نگهداشتن سربازان و ارتش آن در افغانستان در واقع خیانت است. اما آن‌ها طوری می‌پندارند که بخشی از سیاست‌های رئیس دولت افغانستان است؛ زیرا پایگاه‌های امریکا در قطر و ترکیه از طریق هماهنگی امنیتی بوده و همکاری استراتیژیک می‌باشد و اگر شما این مسئله را به بحث بگیرید، می‌گویند این سیاست است!

پس اگر موافقت در مورد شرایط و ضوابط وجود نداشته باشد، هیچ توافقی در مورد اصطلاحات و معانی جریان نخواهد داشت. بناءً مذاکره، عادی‌سازی و رضایت داشتن با نیمی از راه‌حل‌ها خیانت است و این طور نیست که رسانه‌ها آن را گامی در مسیر درست می‌نامند؛ پیمان نظامی و همکاری با امریکا و روسیه انتحار سیاسی و مخالف شریعت است. لذا نقش و نگار اصطلاحات در واقع چیزی را تغییر نمی‌دهد و چنیین قرادادهای اجتماعی با اسلام و احکام آن در تضاد است و توافق قانونی شمرده نمی‌شد.

همانا توجه و اهتمام به الفاظ و معانی قالب الفاظ می‌باشد و اسلام به دقت از آن‌ها مراقبت کرده است.  الله سبحانه وتعالی می‌فرماید:

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقُولُوا رَاعِنَا وَقُولُوا انظُرْنَا وَاسْمَعُوا ۗ وَلِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌ [بقره: 104]

ترجمه: ای افراد باایمان! (هنگامی‌که از پیامبر تقاضای مهلت برای درک آیات قرآن می‌کنید) نگویید: «راعنا»؛ بلکه بگویید: «انظرنا». (زیرا کلمه اول، هم به معنی «ما را مهلت بده!»، و هم به معنی «ما را تحمیق کن!» می‌باشد و دستاویزی برای دشمنان است.) و (آنچه به شما دستور داده می‌شود) بشنوید! و برای کافران (و استهزاکنندگان) عذاب دردناکی است.

 و در آیه دیگر مشخص می‌شود وضعیت کفار که کلمات را دستکاری و معنا را از روی هوا و هوس خود منحرف کردند:

﴿وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَاسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ وَرَاعِنَا لَيًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْنًا فِي الدِّينِ [نساء: 46]

ترجمه: و (به جای این‌که بگویند: «شنیدیم و اطاعت کردیم»)، می‌گویند: «شنیدیم و مخالفت کردیم! و (نیز می‌گویند:) بشنو! که هرگز نشنوی! و (از روی تمسخر می‌گویند:) راعنا [= ما را تحمیق کن!]» تا با زبان خود، حقایق را بگردانند و در آیین خدا، طعنه زنند.

نگرانی اسلام از این امر فقط به دلیل تأثیر آن در شکل‌گیری ذهن و تغییر احکام بود و به این اساس در نوشتن و ثبت اصلاحات پیشگام بودند تا این‌که کلمه با دیگران اشتباه گرفته نشود؛ چیزی را که صاحب آن می‌خواهد. بنابر‌این آن‌ها منطق را برای کنترول تعاریف و اصطلاحات آموختند و الفاظ مشترک را دور کردند تا اصطلاحات با یک دیگر خلط نشوند و هنگامی‌که در مورد یک مسئله علمی بحث می‌کردند، ابتداء اصطلاحات را نوشته می‌کردند، چون مفرد به نزد ناطقیون غیر چیزی است که نحوییون دارند و مرکب به نزد نحوی‌ها غیر چیزی است که ناطقیون دارند و برداشت و تصدیق در نزد ناطقیون غیر چیزی است که اصولی‌ها دارند. ... بنابراین هر علمی اصطلاحات و الفاظ خود را دارد.

پس سیاست به باور مسلمانان عبارت است از رعایت و مراقبت امور مردم، طبق احکام اسلام می‌باشد و بی‌توجه بودن و منحرف شدن را سیاست نمی‌دانند. بناءً سیاستمدار کسی است که برای یافتن راه‌حل‌ها با توجه به زاویه خاص شریعت در بین مسلمانان می‌پردازد و این سیاست نیست که امور کشور خود را با اتحاد و توافق با غرب اداره کند و بازی روی طناب کند، درحالی‌که این بازی وظیفه یک آکروبات سیرک یا کسی است که با عقل کرایه داده شده خود تلاش می‌کند که بیشتر مدیر و همه کارمندان را راضی کند. پس وضع نمودن معانی ثابت و استاندرد و اصطلاحات محکم و ریشه‌دار خطوط قرمز اند، اما قرار گرفتن در طیف رنگ‌های مختلف و غیر ثابت بودن به ارزش‌ها، این سیاست نیست، بلکه به حشره آفتاب‌پرست می‌ماند که هر جای درخت بنشنید به رنگ آن در می‌آید و این دستکاری و بازی با الفاظ را مسلمانان نمی دانستند؛ مگر در زمان رویبضات از حکام و فضای سیاسی آن‌ها و از سفیه عقلان و علمای دربار که با آن‌ها یکجا شدند. حتی این‌ها معروف را منکر و منکر را معروف به معرفی گرفتند؛ هم‌چنان خیانت را سیاست و سیاست را خیانت گفتند و شناخت ارزش‌ها و ایستادگی به خاطر ارزش‌ها را عقب ماندگی و فاقد دانش سیاسی تلقی کردند. مطلوب این است که عالم یا شیخ برای حاکم، حکم شرعی را واضع سازد و اگر حاکم توافق‌نامه عجز و ذلت را امضاء می‌کرد، توسط شریعت خیانت وی ثابت شود. الله سبحانه وتعالی می‌فرماید:

﴿...وَإِن جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا...  [انفال: 61]

ترجمه: ...و اگر تمایل به صلح نشان دهند، تو نیز از در صلح درآی...

 اگر مجلس را به نام دیموکراسی پیش می‌بردند، به این آیه تزئین می‌کنند: ﴿وَأَمْرُهُمْ شُورَىٰ بَيْنَهُمْ و اگر با کافر عقد و پیمان کردند و سرزمین خود را از داخل و خارج و آسمان کشورش را برای هواپیماها و موشک‌های شان گشود و این آیه را اثتنباط می‌کند:

﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنكُمْ[نساء: 59]

ترجمه: اطاعت کنید الله را! و اطاعت کنید پیامبر الله و اولو الأمر [= اوصیای پیامبر] را!

بنابراین به جای استنباط از احکام شرعی، استدلال‌های شرعی برایش می‌تراشند و افراد ساده‌لوح تصور می‌کنند که کردار حاکم بر قرآن و سنت برابر است حتی در احکام قطعی.

در پایان به این قول الله سبحانه وتعالی ختم می‌کنیم که می‌فرماید:

﴿فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَٰذَا مِنْ عِندِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا[بقره: 79]

ترجمه: پس وای بر آن‌ها که نوشته‌ای با دست خود می‌نویسند، سپس می‌گویند: «این، از طرف الله است.» تا آن را به بهای کمی بفروشند.

و اگر این مفهوم برای یهود باشد؛ یهودی‌که حرف و سخن‌های را ساختند و به خالق نسبت دادند و کلمات را تغییر و حذف کردند؛ پس چگونه بدانیم که این از علما که قرآن را بخاطر دنیا طلب کردند صادر شده است؟

بناءً فهم هرگز بر حقیقت نوشته نمی‌شود؛ چنانچه یهود چیزی را ساختند و گفتند که این از جانب الله سبحانه وتعالی است و آیه را جایگزین کردند تا به فروش آن قیمت اندکی را به دست آورند. در حقیقت حق را کتمان و آنچه را می‌دانستند، پنهان کردند که همه این کارها تغییر و تحریف است.

از الله سبحانه وتعالی می‌خواهیم که ما را از کج‌روی و گمراهی پاک بگرداند و آنچه خوب است به ما اعطا کند، به درستی که او حافظ و بر هر چیز توانا است.

نویسنده: خالد الأشقر (أبو المعتز بالله)

مترجم: پارسا «امیدی»

ادامه مطلب...

حکم مشارکت در نظارت از انتخابات دموکراسی

  • نشر شده در فقهی

(ترجمه)

به جواب هاشم بنی بکر

پرسش

السلام علیکم ورحمت الله وبرکاته!

می‌خواهم در خصوص حکم مشارکت در نظارت از انتخابات پارلمانی از شما سوال کنم، به امید این‌که با دلائل این جواب را واضح نمائید، الله سبحانه وتعالی در عمر شما برکت دهد.

توضیح سوال: ماهیت کار ارتباط به شمارش و تنظیم امور انتخابات نداشته، بلکه ماهیت کار به آگاهی و آمارگیری انتخابات دارد.

پاسخ

وعلیکم السلام و رحمت الله و برکاته!

شما می‌دانید، انتخابات پارلمانی‌که در این زمان منعقد می‌شود، شرعاً ناجائز است، زیرا این انتخابات مطابق به نظام‌های حاکم است؛ قطع نظر از این‌که انتخابات ریاست جمهوری باشد و یا پارلمانی و این انتخابات‌ مشروعیت دادن دولتی است که به حکم شریعت حکم نمی‌کند. لذا مشارکت در این انتخابات یا هم‌کاری برای برگذاری این انتخابات و یا فراخواندن به سوی این انتخابات و یا تشویق کردن به سوی آن و یا تأئید کردن آن جائز نیست.

اگر کار شما ارتباطی به مشارکت، برگذاری، تشویق کردن و تائید کردن این انتخابات نداشته باشد و طوری‌که در سوال‌تان ذکر شده است، تنها حساب آراء باشد، پس من فکر نمی‌کنم که داخل حرام شود؛ اما سوال این است که آیا ممکن است، این کار آمارگیری به یکی از این امور چهارگانه ارتباط نگیرد؟ اگر شما بتوانید این مسئله را ضمانت کنید، پس در این صورت شامل حرام نمی‌شود، اما ترک این کار بهتر است تا حامیان این نظام‌ها این مسئله را برای قبولاندن کارمندان از کارهای انتخاباتی استفاده نکنند. اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم از ترس این‌که مبادا به حرام نزدیک شوند، از بسیاری مباحات دوری می‌کردند. از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت شده است که ایشان فرمودند:

«لَا يَبْلُغُ العَبْدُ أَنْ يَكُونَ مِنَ المُتَّقِينَ حَتَّى يَدَعَ مَا لَا بَأْسَ بِهِ حَذَراً لِمَا بِهِ البَأْسُ»

ترجمه: بنده مؤمن از جمله‌ی متقین به حساب نمی‌‌آید؛ مگر این‌که آنچه را که مشکلی ندارد، از ترس این‌که مبادا به داخل چیزی شود که مشکل دارد، ترک کند.

این حدیث را ترمذی تخریج نموده و گفته است که این حدیث حسن است.

این رأی و نظر من در خصوص این مسئله است و الله سبحانه وتعالی از همه عالم‌تر و با حکمت‌تر است.

برادرتان عطاء ابن خلیل ابوالرشته

مترجم: مصطفی اسلام

ادامه مطلب...

رژیم اسلام‌ستیز سریلانکا با اعلان مسدود‌سازی بیش‌تر از هزار مکتب/مدرسه اسلامی و منع پوشیدن برقه به مبارزه علیه اسلام ادامه می‌دهد!

(ترجمه)

رژیم متعصب و اسلام‌ستیز سریلانکا به رهبری گوتاب‌هایا راجاپاکسی با تطبیق پالیسی سوزانیدن افراد مصاب به کوید-19 قبلاً صد‌ها اجساد مسلمانان را با بی‌حرمتی سوزانید و حالا صفحه جدید به حاشیه کشاندن و بدنام ساختن مسلمانان را با اعلان مسدود نمودن بیشتر از 1000 مدرسه و منع زنان از پوشیدن برقه که آن را با تمسخر "نشانۀ افراط‌گرایی دینی" خواند، شروع نموده است. این مدرسه‌ها اساساً قرآن، لسان عربی و عقاید اسلامی را تدریس می‌کنند و بیش‌تر آن‌ها برای ده‌ها سال در این جزیره وجود داشتند و به طور کامل هیچ ضرر و تهدیدی برای کشور محسوب نمی‌شد. با وجود آن به تاریخ 13 مارس، وزیر امنیت عامه به نام سارا ویراسکرا، اعلام نمود که این مدارس اسلامی باید مسدود شوند؛ زیرا با پالیسی تعلیمات ملی در تناقض قرار دارد. به همین شکل وزیر دفاع نیز شاگردان و معلمان مسلمان را با اظهارات جعلی چنین بدنام ساخته است که گویی این مدرسه‌ها مفکوره‌های افراط‌گرایی و جدایی‌گرایی را تدریس می‌کنند، اما این‌ها برای اثبات ادعای مزخرف‌شان کوچک‌ترین ثبوت را هم آماده کرده نتوانست. ضمناً این رژیم بی‌شرمانه از استدلال جعلی امنیت ملی استفاده کرد تا بالای زنان مسلمان پوشیدن برقه که چهره آن‌ها را پوشش می‌دهد را منع نماید؛ در حالی‌که برای تمام مردم دستور می‌دهند که در محیط عامه به خاطر ویروس کرونا باید ماسک بپوشند! تمام این کار‌ها اساساً ادامۀ پالیسی این رژیم است که به منظور ازدیاد نفوذ راهب‌های بودایی سنهالای متعصب، تاجران و رای دهنده‌گان که آن را حمایت کردند و به خاطر قدرت آن‌ها با تحریک مسلمانان در کشور سرمایه گذاری نمودند، از ایجاد نفرت علیه مسلمانان نفع می‌برند. برعلاوه؛ قانون اژدها مانند جلوگیری از وحشت به و شکل وسیع قدرت‌مندان را اجازه می‌دهد که با هر کسی‌که از دید سیاسی با تعریف "افراط‌گرایی مذهبی" مخالفت نماید، به طور ظالمانه برخورد نماید که تحت شرایط فریبانۀ آن‌ها به هدف "عدم رادیکال‌گرایی" باید دو سال زندانی گردد. به طور واضح؛ دولت می‌خواهد از قوه مقننه استفاده کرده و قانون را علیه اسلام به بهانۀ دروغ جلوگیری از افراطیت صادر نماید. به طور مثال: به تاریخ 10 مارس، وزیر عمومی دفاع سریلانکا اعلام نمود که دولت فعالیت‌های سیاسی و اسلامی حزب‌التحریر را ممنوع قرار می‌دهد و مهره‌های کلیدی آن را دست‌گیر می‌کند؛ و این حزب را با دروغ آشکار حزب افراط‌گرا و برای کشور تهدید می‌داند. این در حالی‌ست که این حزب هیچ‌گاهی به اعمال خشونت‌آمیز دست نزده است، زیرا اسلام این عمل را مخالف طریقۀ تغییر جامعه می‌داند.

برعلاوه؛ این پنهان نمی‌ماند که اعلامیه‌های اخیر علیه مسلمانان در زمانی صورت می‌گیرد که رژیم سریلانکا در گودال بحران اقتصادی به دلیل نتایج وخیم و مخرب ویروس کرونا فرو رفته است و هم‌چنان با فساد بزرگ شکر که که تخمین می‌رود که بالا‌تر از 16 بیلیون خساره‌مند شود، نیز بدنام شده است. این پالیسی‌های تهدید‌آمیز، علیه مسلمانان به خاطر انحراف توجه مردم و پرده انداختن به بحران اقتصادی و معامله دروغین نخبه‌های سیاسی می‌باشد. گرچه این فریب سیاسی جز کسانی‌که با آجندای تعصب گرایانۀ بودایی‌ها کور گردیدند، کسی دیگری را احمق نمی‌سازد! برعلاوه؛ دولت راجاپاکسا مسیر اشتباه سیکولران و کمونیست‌های خودخواه که از مسلمانان نفرت دارند، مانند هند، چین و فرانسه را با بازی در مبازه علیه "افراطیت" می‌پیماید تا مسلمانان را وحشت زده کرده تا عقاید و عبادات اسلامی را رها سازند. این تهدید "افراطیت" در کشور در واقع دسیسه‌ای است که کارهای نظامی راجاپاکسا و رئیس اسبق دفاع سریلانکا را تحت پوشش قرار می‌دهد.

استراتیژی خطرناک بازی سیاسی با امنیت‌ملی، استفاده سیاسی از نفرت مذهبی، درگیر نمودن افراد جامعه علیه یک دیگر و ایجاد ترس و وحشت برای بدست آوردن منافع سیاسی و فتنه انگیزی با روش‌های زهراگین صرف به خاطر تداوم قدرت می‌باشد. ما از مسلمانان سریلانکا می‌خواهیم که در این مرحله آزمایش به عقیدۀ اسلامی ثابت و مستحکم بمانند. ما از علما و افراد با نفوذ در کشور می‌خواهیم تا علیه این بی‌عدالتی و تفرقه‌سیاسی که با تهدید و دشمن خیالی می‌خواهند جامعه را پارچه پارچه کنند قیام نمایند. الله سبحانه و‌تعالی می‌فرماید:

﴿يُثَبِّتُ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الآخِرَةِ﴾

]ابراهیم:27[

ترجمه: الله کسانی را که ایمان آوردند، به خاطر گفتار و اعتقاد ثابت‌شان، استوار می‌دارد؛ هم در این جهان و هم در آخرت.

داکتر نسرین نواز

رئیس بخش زنان دفتر مطبوعاتی مرکزی حزب‌التحریر

مترجم: عبدالله صالحی

ادامه مطلب...

دیموکراسی و سکولاریزم؛ دو مفکورۀ تفکیک ناپذیر

  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

زمانی­که غرب کافر توسط سقوط دولت خلافت توانمند شد، بسیاری از افراد گمان کردند که از طریق نفوذ کردن، پیوستن و انضمام به نظام­های کنونی می­توانند واقعیت را تغییر داده و با استفاده از این روند می­توانند که بر حاکمیت سکولاریزم نقطه پایان بگذارند. سپس دم از دیموکراسی زده و بسوی دیموکراسی فرا می­خواندند و برای مردم می­گفتند که؛ آنان ضد سکولاریزم اند، اما با دیموکراسی، بدلیل این­که دیموکراسی وسیله است نه هدف و بدین ترتیب خود و مردم را مشغول نظریه غیر واقعی و خیالی کردند، که در نتیجه نه تنها نتوانستند سکولاریزم را ریشه‌کن نمایند، بلکه خودشان نیز در گرداب لجن­زار دیموکراسی سکولاریزم واگیر شده و نتوانستند که خود را از آن رهایی بخشند. سپس خودشان جزئی از مشکلی شدند که به دنبال راه حل آن بودند و فراموش کردند که تداوم بخشیدن به دیموکراسی و انضمام به آن، در حقیقت بهترین وسیلۀ برای حفاظت و صیانت از سکولاریزم می­باشد. دیموکراسی و سکولاریزم دو جزء لاینفک بوده، لازم و ملزوم یکدیگر می­باشند و در صورتی‌که یکی از آن­ها مصئون و محفوظ بماند؛ پایان بخشیدن و ریشه­کن نمودن دیگری محال است و من قصد ندارم که این موضوع با آوردن نظریات جون لوک، توماس جیفرسون، جورج هولیوک و جان جاک روسو ... به درازا کشانده و این موضوع را از ناحیه فکری بشکل عمیق به بحث بگیرم، بلکه فقط  با آوردن یک مثال از ترکیه اکتفاء نموده و سپس قضاوت را به شما می­سپارم:

مصطفی کمال در حقیقت به سکولاریزم خیلی باورمند بود و اساس رابطه بین او و غرب مصلحت و منفعت نبود، بلکه اساساً رابطه‌اش با غرب؛ رابطه ایدیولوژیکی و مبدئی بود. به همین خاطر وی در حیات خود، سعی بر این داشت تا بقای سکولاریزم را در ترکیه تضمین نماید. اما طریقۀ و وسیله‌ای که بتوان توسط آن سکولاریزم را تضمین نمود و نظامی‌که توسط آن سکولاریزم را بتوان تطبیق کرد و از افکار سوء محفوظ داشت چه نوع نظامی خواهد، بلی آن کدام نظام خواهد بود که مردم را مصروف و مشغول قضایا و مسائل بی ارزش می­کند؟ مصطفی کمال مردم را به آزادی، رفاهیت و تداول قدرت و... وعده داد. اما چگونه قدرت بطور متناوب دست بدست خواهد شد؛ در حالی­که حزب وی تنها حزب حاکم در ترکیه می­باشد؟! و همزمان سکولاریزم در معرض خطر قرار گرفته است و کیست که آن را حمایت می­نماید و چه کسی نفوذ بریتانیا را در ترکیه پشتیبانی می­کند؟!

مصطفی کمال شروع به گسترش دادن نفوذ خود در میان ارتش کرد، تا سرانجام عقیده و باور ارتش یک عقیدۀ کمالی خالص گردید و اسلام بطور کامل از میان رفت. اما از نظر نظامی؛ مصطفی کمال برای تأسیس احزاب سیاسی شروع به یک روند تشویقی کرد که نتیجه اولین تلاش آن؛ تأسیس حزب ترقی ترکی Terakkiperver Cumhuriyet Fırkası)) توسط کاظم قره باکیر در سال 1924م. بود. اما این حزب شش ماه بعد از تأسیس‌اش بسته شد. بعضی از اعضاء آن بدلیل سعی در راستای ترور مصطفی کمال اعدام شدند و بعضی هم به زندان انداخته شدند. اما تلاش دومی نتیجه آن تأسیس حزب جمهوری لیبرالی ( Serbest Cumhuriyet Fırka) توسط فتحی أوکیار بود که وی امر تأسیس حزب سیاسی را از سوی مصطفی کمال در جریان دیدار با وی در یلوفا دریافت کرد، اما بمجرد تأسیس حزب تمام مخالفین نظام سکولاریزم در آن اجتماع نمودند، که بعد از آن؛ این حزب نیز بسته شد و حزب جمهوری تا سال 1946م. یگانه حزب موجود در ترکیه بود که در همین سال حزب دیگری بنام حزب دیموکرات توسط عدنان مندریس تأسیس شد و در سال 1960م. ارتش دست به یک انقلاب نظامی زد و عدنان مندریس و حزب آن را نیست­ و نابود کرده و قدرت را به دست گرفت، اما حاکمیت ارتش در ترکیه ثابت نماند، زیرا هدف اصلی آن، حمایت از سکولاریزم و نفوذ بریتانیا در ترکیه بود. به دنبال آن، سیاسیون برای تأسیس احزاب سیاسی از سوی ارتش فراخوانده شدند و برای بار دوم روند دیموکراسی بازگشت نمود و در سال 1980م. ارتش برای بار دوم به فعالیت انقلابی پرداخت و قدرت را بدست گرفت و به دنبال آن، سیاسیون را فراخواند تا احزاب سیاسی را تأسیس نمایند. روند دیموکراسی برای مجددا بازگشت نمود و این روند همین گونه ادامه داشت...

بعد از مرور مختصر ما به تاریخ جمهوری ترکیه بعنوان مثال؛ درمی‌یابیم که انضمام و پیوستن در روند دیموکراسی در اصل خود یک عمل سکولاریزمی بوده و دیموکراسی شکلی از اشکال حکمرانی است که حامی و پشتیبان سکولاریزم می­باشد.

آیا اسلام گرایان در عصر کنونی به این درک رسیده اند که با وجود دیموکراسی نمی­توان سکولاریزم را از بین برد و آیا دانسته اند که واقعیت مصدر فکر نبوده بلکه موضوع فکر است و بر مسلمانان رد تمام این واقعیت واجب بوده و باید که برای تغییر آن بدون این­که در آن نفوذ نموده و انضمام نمایند فعالیت کنند؟!

بدون شک ما مشاهده نموده‌ایم که بعضی از گروه­های اسلامی به مجرد داخل شدن در روند دیموکراسی، مفهوم خلافت را به فراموشی سپرده و ریشه­کن نمودن سکولاریزم را از یاد برده اند. به دلیل این­که مصروف مشاکلی شدند که سکولاریزم منشأ آن می­باشد. هنوز از یک مشکل‌شان رهایی نیافته که به مشکل دوم مواجه می­شوند! این چنین با دوران مشاکل دوران نموده و مشغول مشاکل شده‌اند و مهم‌ترین غم‌شان حفظ قدرت‌شان می­باشد. واقعیت این چنین است که آنان قبل از رسیدن به منصب قدرت، دعوت‌گران و حامیان اسلام بودند و به از آن­که به اریکه قدرت نشستند؛ ریاضی­دانانی شدند که هر لحظه مشغول شمارش آرایی هستند که قدرت و سلطه آنان وابسته به آن است!

﴿قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللَّهِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ

ترجمه: بگو: این راه من است که من (مردمان را) با آگاهی و بینش به سوی الله می­خوانم و پیروانان من هم (چنین می‌باشند) و الله را منزه ( از انباز ونقص و دیگر ناشایست) می‌دانم و من از زمزه مشرکان نمی­باشم (و کسی و چیزی را شریک الله نمی­انگارم).

نویسنده: محمد دردة

مترجم: محمد مزمل

ادامه مطلب...

ناامنی‌های سیل‌آسا و خفه نمودن دولت‌ها در استخر دموکراسی

  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

اصحاب رسانه، سیاستمداران و مردم، پی در پی در رسانه‌ها، وسایط نقلیه و جاهای دیگر، گفتگوی‌هایی را در مورد کشته شدن یک دانشجو و راه چارۀ اسلامی در دانشگاه‌ها، رد و بدل می‌نمایند؛ در حالی‌که این اولین حادثه از نوع خود نبوده و در زیر چتر نظام‌های دیموکراتیکی‌که در به بازی‌گرفتن زندگی، امنیت، راه‌حل مشکلات و معیشت مردم بی‌نهایت اضافه روی می‌نماید. آخرین مورد آن هم نخواهد بود. حوادث سرقت گوشی‌ها  توسط موتورسیکلت‌های بدون پلاک، تهدید و غارت مردم، جیب‌بری‌ها در وسایل نقلیه عمومی و حتی تهدید افراد در داخل خانه‌های شان، ایجاد نهایت و حشت و ارعاب در میان خانه‌های مسکونی‌، سرقت اموال مردم و همان‌طور حمل سلاح سفید (چاقو) توسط بسیاری از جوانان، به ویژه دانشجویان مدارس و دانشگاه‌ها؛  قضایا و حوادثی اند که حیات مردم را به خطر مواجه ساخته، پلیس را مجبور نموده تا برای جمع آوری موتر سیکلت‌ها اقدام کند. جدای‌ از این‌که برخی از مردم مجبور شدند موتر سیکلت‌های خویش را در خیابان‌ها علنًا بسوزانند. حال پرسش این است که آیا این حوادث در قلب پایتخت، برای نابودی دولت طرح ریزی شده است و یا یک واقعیت عادی مربوط به اقدامات فردی می‌باشد؟

چند سال پیش در ارتباط به برنامه ریزی‌های استراتژیک، برخی از مراکزی ایجاد شد که قضایای "پس از انقلاب‌های بهار عربی" و واکنش های ناشی از آن را مورد بحث و مناقشه قرار می‌داد، به ویژه در مصر، یمن، سوریه، لیبی و تنش‌هایی که تونس با آن روبرو بود؛ تا جای‌که در این میزگردها، نوشتۀ یوری بیزمینوف مأمور سابق KGB در مورد چگونگی نابودسازی یک دولت، بدون شلیک یک گلوله! و چگونه براندازی، نابودی، بی‌جاسازی و حاکمیت بر ملت‌ها، مورد بحث و مناقشه، قرار می‌گرفت. اما آن‌چه که اکنون جلب توجه می‌کند شباهت نزدیک روند نابودی دولت، با حوادثی‌ است که پس از تغییری 11 ابریل 2019  در سودان در حال وقوع است. طوری‌که مراحل نابودی با آن‌چه که کارشناسان استراتژیست، متفکران و سیاستمداران، ابراز می‌کنند، مطابقت داشته و تئوری چهار مرحله‌ای فروپاشی یک دولت و از بین بردن انسجام آن، در حال تطبیق شدن است. مرحلۀ سوم  آن که مرحله‌ای با یک دورۀ کوتاه مدتی است که به نام مرحلۀ "بحران" نامیده می‌شود، از دو ماه به شش ماه، ممکن بیشتر، طول می‌کشد. در این مرحله: هرج و مرج سیاسی، زدوخوردهای ناشی از ناامنی، جنگ‌های داخلی گسترش میابد، نهادها و سازمان‌های دولتی؛ مانند ارتش، پلیس و محاکم تضعیف شده، قانون زیرپا می‌شود. در کنار افزایش قیمت‌ها، نبود خدمات ضروری و تأمین نیازهای اولی، شیوع سریع فقر در جامعه، سیستم‌های اداری فروپاشیده، دولت آمادۀ نابودی می‌شود. اگر ما این روند را روی قضایای‌که اکنون در سودان در حال اتفاق افتیدن است، بگذاریم، آن وقت متوجه خواهم شد که این سناریو و طرح در مراحل پایانی خود است و هشدار می‌دهد که سودان به عنوان یک دولت در سمت پرت شدن در دره‌ای عمیقی روان است و این‌که این یک موضوع بسیار روشن بوده، نیاز به هیچ گونه بررسی و مناقشه ندارد.

از آن‌جای‌که امنیت یکی از نیازهای اساسی جامعه بوده و یکی از اولویت هایی است که مردم به آن نیاز دارند و دولت مکلف است آن را تأمین کند. رسول الله صلی الله علیه وسلم، همان‌طور که در الادب المفرد، در صحیح بخاری و سنن ترمیزی آمده است، چنین می‌فرمایند:

«مَنْ أَصْبَحَ مِنْكُمْ آمِناً فِي سِرْبِهِ مُعَافاً فِي جِسْمِهِ عِنْدَهُ طَعَامُ يَوْمِهِ فَكَأَنَّمَا حِيزَتْ لَهُ الدُّنْيَا» (رواه ترمیزی و ابن ماجه)

 ترجمه: کسی‌که روزاش را در حالی آغاز کند که در مسیر زندگی و رفت و آمدهایش امنیّت داشته باشد، در جسم خود بیماری‌ای نداشته باشد، سالم باشد، خوراک روزش را هم داشته باشد، وی مثل کسی است که همه‌ی دنیا را دارد.

نیز از انس بن مالک در الادب المفرد بخاری روایت است که وی می‌فرمود: رسول الله صلی الله علیه وسلم، بهترین و زیباترین مردم، جوانمردترین مردم و شجاع‌ترین مردم بودند؛ مردم مدینه در شبی دچار وحشت شدند، مردم به سمت صدا به راه افتادند، پیامبر، در پیشاپیش مردم به سمت صدا روان بوده می‌فرمودند: «لَنْ تُرَاعُوا لَنْ تُرَاعُوا/هرگز نترسید هرگز نترسید.»  در حالی‌که وی صلی الله علیه و سلم شمشیر به گردن داشته، سوار اسبی بود از ابی طلحة که آن اسپ برهنه بوده و پالان نداشت و سپس می‌فرمودند: "لَقَدْ وَجَدْتُهُ بَحْراً. أَوْ: إِنَّهُ لَبَحْرٌ/من آن را دریا یافتم و یا آن صدای دریا است".

اسلام مشتاقانه به دنبال ایجاد امنیت، آرامش و ثبات ذریعۀ احکام شرعی می‌باشد. اسلام جلو کسانی‌که امنیت و ثبات مردم را مخدوش می‌سازند، مانع می‌گذارد. بنا براین: دست دزد را قطع می‌کند. حق سبحانه وتعالی چنین فرموده است:

﴿وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُمَا جَزَاءً بِمَا كَسَبَا نَكَالاً مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ﴾ (سوره مائده: آیه 38)

ترجمه: دست مرد دزد و زن دزد را، به کیفر عملی که انجام داده‌اند، به عنوان یک مجازات الهی، قطع کنید! و بدانید که الله (سبحانه وتعالی) توانا و حکیم است.

اسلام برای تأمین امنیت و بازگرداند ثبات مردم، دولت به مبارزه و پیکار مکلف ساخته است؛ چنانچه الله سبحانه وتعالی می‌فرماید:

﴿إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَاداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾ (سوره مائده: آیه 33)

ترجمه: کیفر آن‌های که با الله و پیامبرش به جنگ برمی‌خیزند، و در روی زمین اقدام به فساد می‌کنند، فقط این است که اعدام، یا به دار آویخته شوند، یا دست و پای آن‌ها، بعکس یکدیگر، بریده شود و یا از سرزمینی‌ که در آن قرار دارند، تبعید شوند. این رسوایی و ذلت آن‌ها در دنیاست؛ و در آخرت، مجازات عظیمی دارند.

 بلی، این راهکار  حفظ وحدت سرزمین و دولت بوده، بهترین تأدیب و انضباط دهی برای کسی است که در برابر دولت یا قانون خروج می‌کند. بنابراین درمی‌یابیم که احکام اسلام بزرگ، ذریعۀ راهنمایی‌ها و قوانین زیبایش، از امنیت مردم پاسداری می‌کند. چنانچه تقوای را اساس و مبنای پایبندی به احکام قرار داده است و گفته مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دست آن در امان باشند؛ اگر مسلمانی به تقوای ملتزم نبود، در آن وقت اسلام برایش مجازات‌های در نظر دارد که دولت حتماً به اجرایی آن می‌پردازد. ضرب المثل مشهوریست که "امنیت آبرو و حیثیت سلطان می‌باشد." در اواخر خلافت عثمانی یک خانوادۀ مسیحی دختر خود را گم، چادر برپا کرده و در غم و اندوه آن نشسته بودند، که شب هنگام،  کسی دروازه شان را کوبید و دخترشان به همراه پلیس کشیک شبانگاهی وارد شد! آن‌ها از بازگشت دخترشان بسیار خوشحال شده و از آن گروه پلیس تشکر کردند. پلیس به آن‌ها این را فهمانده گفت از ما تشکر نکنید، زیرا امنیت دختر شما آبرو و حیثیت سلطان است. بلی در سایۀ دولت مسلمانان یعنی خلافت، امنیت از چنین اهمیتی برخوردار است.

بدون شک اسلام مشکل امنیت را به بهترین شکل آن حل ساخته و دولت را موظف کرده است تا هرآن‌چه را می‌تواند برای تأمین امنیت مردم انجام دهد، اما دولت انتقالی سکولاری برای حل مشکلات خود بسان نابینای در شبی تار دست و پا زده و بحران‌ها یکی پس از دیگری حلقوم‌اش را فشار می‌دهند، چنان‌چه در عوض حل درست مشکل این موج سیلاآسای ناامنی، سلاح های سفید را جمع‌آوری نموده و موتورسیکلت‌های مردم را توقیف و مصادره می‌کند، با آگاهی این‌که این اقدامات قبلاً در چندین شهر از جمله  شهر نیالا در دارفور و جاهای دیگر اعمال شده و مشکل هم‌چنان درحال بدتر شدن است.

 عوامل این بحران امنیتی را می‌توان در دو نکته خلاصه کرد: 

1- فقدان مفکورۀ حفظ امنیت در نزد دولت؛ نظام سرمایه‌داری تحمیل شده در کشور برسر یک پارچه نان کشمکش راه انداخته است، هریک می‌گوید من باید آن را به دست بیاورم نه تو. نظام سرمایه‌داری درمیدان زندگی رقابت‌های راه اندازی نموده است، که در آن تمام ارزش‌ها به معامله گرفته شده و فروخته می‌شود، بلکه حتی ذریعۀ ارتش‌ها و سازمان‌های اختاپوسی خویش؛ مانند سازمان‌های بریتون وودز، بانک جهانی و صندوق بین المللی، بسان روی در یای سرخ، بالای سرزمین‌های مان رقابت استعماری راه انداخته اند؛ چیزی‌که بی‌ثباتی را در پی داشته و بی‌بندوباری امنیتی را ایجاد نموده است. این سیاست آمریکا در جهان است که برای تأمین منافع خود به ایجاد هرج و مرج می‌پردازد.

2- افزایش شبه نظامیان مسلح در داخل پایتخت با سلاح‌ها و رهبری‌های جدا از دولت، چیزی‌که نتیجۀ توافقنامه‌های منعقد شدۀ صلح با جنبش‌های مسلح بوده، یک تهدید امنیتی را شکل و از درگیری‌های بسیاری هشدار می‌دهد، مانند درگیری بالفعل منطقۀ بری. روزنامه الجریدة، به تاریخ 19/3/2021 گزارشی را به نشر رساند كه در آن فرمانده محمد علی قریشی، رئیس جبهۀ سوم (تمازج)، كه توافق نامۀ صلح جوبا را امضا كرده است، جزئیات این درگیری را با یك گروه كه خود را با "تمازج" نسبت می‌دادند، چنین بیان می‌دارد: ذریعۀ نیروی‌های تمازج به آن گروه حمله شد، در میان آنان افرادی بودن که لباس نظامی بر تن داشتند؛ وقتی سوال شد که چرا با آن‌ها درگیر شدید، آیا این اقدام تان از وظایف پلیس نیست؟ وی گفت که پلیس و استخبارات تأخیر نمودند، لذا نیروها برای حل و فصل قضیه وارد عمل شدند(چیزی‌که باعث هرج و مرج و وحشت مردم بود). وجود چندین جبۀ شبه نظامی در یک کشور یک خطر امنیتی بزرگ است. اما در اسلام  اصل این است که قدرت واحد باشد. وظیفۀ امنیت داخلی را با تمام تفصیلاتی‌که در پیش‌نویس قانون اساسی دولت خلافت که توسط حزب التحریر تهیه شده، بیان شده است. ارتش و پلیس که جزء آن است، بر عهده دارد. در ماده (70)  این قانون چنین آمده است: "ارگان یا دستگاه امنيت داخلی عبارت از اداره‌ای است که تمام امور مربوط به امنیت را رهبری و از هر آن‌چه که امنیت داخلی را تهدید می‌نماید، جلوگیری بعمل می آورد. امنيت را در تمام قلمرو دولت اسلامی توسط پوليس تأمین و جز به فرمان خلیفه به ارتش متوسل نمی‌شود، رئیس این ارگان "مدیر امینت داخلی نامیده می‌شود". این ارگان دارای شعبات فرعی ولایتی بوده که بنام ادارات امنیت داخلی یاد می‌شوند و رئیس هراداره ولایتی آن بنام فرمانده پولیس ولایت مربوطه‌اش یاد می‌گردد" .

اگر اوضاع به همین منوال تداوم یابد و مردم بر اساس اسلام برای تغییر واقعی حرکتی نکنند، بی‌تردید نقشه‌های کفار در سرزمین‌های اسلامی یکی پس دیگر تطبیق، برای شان نتیجه بخش بوده و این سرزمین از هم گسیخته را باردیگر نیز متلاشی خواهد ساخت. هیچ راهی گریزی از منجلاب این هرج و مرج ها به جز گرفتن دامن نظام اسلام وجود ندارد، نظامی‌که آن را دولت خلافت راشده که به زودی برپا خواهد شد، تطبیق خواهد کرد؛ در آن زمان است که به خلیفۀ مسلمان گفته می‌شود: "باعدالت حکومت کردی، سپس امنیت را تأمین و آسوده خوابیدی".

نویسنده: استاذ إبراهيم مشرف

عضو دفتر مطبوعاتی حزب التحرير-ولايه سودان

مترجم: علی مطمئن

ادامه مطلب...

خلافت، وباء را پیش از این‌که تبدیل به فاجعه شود، مهار می‌نماید

  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

 بیماری‌های همه‌گیر و مصیبت‌های فراگیر جز واقعیت‌های زندگی بشری می‌باشند که رهبرانِ مسئول باید در نخست از وقوع آن‌ها پیش‌گیری کرده و پس از وقوع از گسترش آن جلوگیری و برای کاهش پیامدهای آن تلاش نمایند. به زودی دولت خلافت در میدانی‌که حکام کنونی سرزمین‌های اسلام به گونۀ شرم‌آوری در آن شکست خورده اند، موفق خواهدشد. حکامی‌که بسان قدرت‌های برجستۀ سرمایه‌داری به آرزوهای مردم خود و کسانی‌ امید نجات از چنین بیماری‌های را داشتند، نارو زده و مأیوس شان ساخته اند.  

حکام کنونی سرزمین‌های اسلامی، با گذشت یک قرن در نبود خلافت با خواری و ذلت، امت اسلامی را در اعماق ته‌گاب انواع رکود، فروبردند. در حالی‌که از طرفی عرصه را بر حاملین دعوت نیز تنگ نموده و فریادهای مخالف را در زندان می‌اندازند، پرچم‌های را بلند می‌کنند که استعمارگران به آنان تدارک دیده و مردم را برخلاف میل شان به ایستادن در برابر سرود‌های گوش‌خراش میهن‌پرستانه، که به اقتدار و استقلال پوشالی دولت‌های کوچک و ذلیل شان فخر زدایی می‌کنند، مجبور می‌سازند. حکام در جریان بیماری همه‌گیر کوید 19 در عوض ابتکار در ایجاد راه حل سالم برای این مشکل و رهبری درست امت، کاسۀ گدایی و سوال را پیش کرده و از جامعۀ بین المللی خواهان کمک و امید همکاری سخاوت‌مندانه را دارند. با آن‌که مساجد را بسته و مکان‌های تجاری را تعطیل نمودند، باز هم قادر به مهار سازی این بیماری همه‌گیر و فراهم سازی ضروریات اولیه صحی نمی‌باشند.

 کشورهای برجستۀ سرمایه‌داری نیز در این میدان شکست خوردند. نظام‌های دموکراتیک آنها نیز در اتخاذ اقدامات سریع، قاطع و لازم، برای جلوگیری از ورود و گسترش این بیماری همه‌گیر در کشورهای‌شان قادر نیستند. شما چین را مشاهده کردید که در اعلام خطر برای جهانیان تأخیر کرد؛ همان‌طور که به مجرد شناسای خطر برای جلوگیری از این بیماری در شهرهایش، خود نیز به کندی و تأخر عمل نمود، که در نتیجۀ این کندکاری آن، بیماری کوید 19 شهرهایش را یکی پس از دیگری آلوده ساخت. آن‌ها اقدامات شدیدی را وضع کردند، اقتصاد خود را تعطیل و مردم را در خانه‌های شان زندانی نمودند، اما پس از این‌که زمان از دست رفت وکار از کار گذشته بود. چین مردم را فقط تنها در مناطق آسیب دیده در خانه‌های شان محبوس ساخت و به عنوان یک کشور غیر دیموکراتیک که توانایی چیره شدن بر ویروس را دارد عمل نمود، مردم را مجبور ساخت تا در اماکن عمومی ماسک به پوشند، منتظر نماند تا بعدا سازمان بهداشت جهانی اعلان دارد که پوشش ماسک برای تمام مردم در مناطق آسب دیده ضروری می‌باشد. چون سازمان بهداشت جهانی در ماه‌های اول این بحران از مردم خواسته بود که ماسک نپوشند، در حالی‌که پوشش ماسک یک اقدام تأثیرگذار در حفظ و صحه می‌باشد. توصیه ‌ای که علت آن به ناکامی و شکست اساسی سرمایه‌داری برمی‌گردد.

سراسر جهان به کمبودی تجهیزات حفظ و صحۀ شخصی مسئولین صحی مواجه می‌باشد. سازمان بهداشت جهانی خواست تعیین تدارکات ناچیز و ارزیابی شده برای مسئولین صحی را در اولویت قرار دهد. حتی این واقعیت ثروتمندترین کشورهای سرمایه‌داری می‌باشد که از احتمال بروز ویروس همه‌گیر در هر زمان آگاه بودند، پس از شیوع بیماری‌های همه‌گیر در گذشته، مبتلا شدن آسیای میانه به نفس تنگی و نیز همان‌طور که تاریخ انفلانزای مرغی و خوکی را باخود دارد. مطمئناً این اقتصادهای عظیم امکانات مادی لازم را برای آماده‌گی کامل دارند، اما با این حال هم آماده نبودند. چون ایدیولوژی و ارزش‌های اساسی زندگی‌شان آنان را در تولید و دستیابی به آنچه مورد نیاز است ناتوان می‌سازد، زیرا مکانیزم قیمت و معیار منفعت، تعیین می‌کند که چه چیزی و چه مقداری تولید شود، چه کسی باید آن را دریافت کند و چه کسی باید بدون آن و با ناامیدی راه خود را پیش‌گیرد، تنها کاری‌که آنها می‌توانند انجام دهند، پرتاب پول‌های هنگفت به سمت هر تأمین کننده یا نمایندگی است که به آنها نوید توانایی تحویل سفارش شان را می‌دهد. برخی ثروت انگفتی را کمایی کردند، با آن‌که قیمت سفارشات بطور پیش پرداخت دریافت می‌شود، مواد ارائه شده معیوب، قراردادها ناقص و صحت سقم شان مجهول می‌باشد، ادارات دولتی بسان دزدان دریایی ناوگان‌ها و محموله‌ها را از طریق کشورهای‌شان هدایت می‌نمایند، تجهیزات پزشکی را در مرزها و بندرهای خود ضبط و توقیف می‌کنند، تا برای دستیابی به ماسک‌ها و سایر لباس‌های محافظتی تلاشی کرده باشند. بسته‌های آزمایشی نیز با عین واقعیت دچار اند و اکنون دزدی دریایی برای واکسین ها ادامه دارد. میکانیزم قیمت و معیار منفعت، مقدس‌ترین باور و قاعدۀ سرمایه‌داری می‌باشد، به فرض این‌که بمثابه‌ای چیزی است که آدام اسمیت آن را "دست نامرئی" نامیده است، دستی‌که تولید و توزیع کالاها را هدایت می‌کند. اقتصاد بازار آزاد، با باور و عقیدۀ جهانی خویش، بر پایان قرن گذشته تسلط یافته است. تا جایی‌که هر کشور بدون مانع در یک بازار به رقابت می‌پردازد، در حالی‌که مشخص است که هر کشور برای تأمین نیازهای ملی خود مجبور به وابستگی به کشورهای دیگر می‌باشد. چیزی‌که نتیجه‌ی آن، کشمکش دیوانه‌وار برای دستیابی به کمک‌های ضروری است، زیرا کشورها بهای تولید نکردن کالاهای اساسی خود را پرداخت می‌کنند؛ چیزی‌که سلاح جهانی برای فقیرسازی کشورهای کوچک و افزایش وابستگی آنها به غرب می‌باشد. ایدیولوژی اقتصاد جهانی باز و آزاد، علت بالفعل مصیبت بزرگ هواداران‌اش می‌باشد.

امت اسلامی سرشار از ثروت مادی و فکری است، اما فقر حکام، شکست و ناکارایی‌های سرمایه‌داری را از نظر برخی پنهان و آرزوی‌های امت را به یغما برده و آن را از خودش مأیوس می‌سازد. دولت‌های برجسته سرمایه‌داری سرانجام موفق به ساخت واکسین می‌شوند، طوری‌که برای مردم سرزمین‌های فقیر، این گونه به نظر رسد که کشورهای‌شان چنین چیزهایی را به دست آورده نخواهد توانست، مگر این‌که بخشی از معاملۀ بازاریابی و آزمایش محصولات غربی  باشند. کتاب‌های تعلیمی و رسانه‌های غربی به دروغ دانش واکسیناسیون را به ادوارد جنر نسبت داده اند، به این مفهوم که وی در سال 1796 از ویروس آبله گاوی به عنوان واکسنی برای محافظت در برابر آبله استفاده کرد. درحالی‌که در حقیقت این خلافت عثمانی بود که دانش ساخت واکسیناسیون را به انگلستان اعطاء کرد. آبله در طول قرن هجدهم سالانه حدود نیم میلیون نفر را در اروپا از بین می‌برد، اما سرزمین‌های اسلامی به دلیل واکسیناسیون تا حد زیادی از آبله در امان بودند. در سال 1718م؛ لیدی مونتاگو، که همسرش سفیر انگلسیتان در ترکیه بود، پسر شش ساله خود را در پایتخت خلافت عثمانی واکسین کرد. وی برای یکی از دوستان خود نوشت: "... من به شما چیزی می‌گویم که مطمئن باشید شما آرزو می‌کنید کاش این‌جا بودید. بیماری آبله بسیار کشنده است و در بین ما بسیار شایع است، اما در این‌جا کاملاً بی ضرر است. گروهی از زنان هستند که بیشتر کار خود را هر خزان/پاییز انجام این عمل قرار داده اند، هر ساله هزاران نفر این روند را انجام می‌دهند و هیچ کسی وجود ندارد که بر اثر آن فوت کرده باشد. شاید شما فکر می‌کنید که من گویا تنها با ایمنی این تجربه راضی هستم... من به اندازۀ کافی وطن دوست هستم که در ازای دستیابی و اجرای این اختراع مفید در انگلیس، درد را تحمل کنم؛ می‌باسیت در نوشتن مخصوصا این موضوع برای پزشکان مان کوتاهی ننمائی". لیدی مونتاگو یکی از بسیاری از غربی‌های بود که در مورد موفقیت واکسیناسیون در سراسر سرزمین‌های اسلامی نوشت.

 اسلام به طور ویژه‌ای بیماری‌های همه‌گیر را معالجه نموده است. رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین می‌فرمایند: بخاری در کتاب صحیح خود به نقل از اسامه بن زید و وی از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت نموده که فرمود:

«إِذَا سَمِعْتُمْ بِالطَّاعُونِ بِأَرْضٍ فَلَا تَدْخُلُوهَا وَإِذَا وَقَعَ بِأَرْضٍ وَأَنْتُمْ بِهَا فَلَا تَخْرُجُوا مِنْهَا»

ترجمه: وقتی شنیدید که در سرزمینی طاعون ظاهر شده، وارد آن سرزمین نشوید و هرگاه در سرزمینی به سر می‌بردید و در آن طاعون ظاهر گردید، از آن بیرون نروید.

در حدیث دیگری به روایت بخاری و مسلم که الفاظ آن را مسلم روایت نموده از اسامه بن زید روایت شده که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:

«الطَّاعُونُ رِجْزٌ أَوْ عَذَابٌ أُرْسِلَ عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَوْ عَلَى مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ فَإِذَا سَمِعْتُمْ بِهِ بِأَرْضٍ فَلَا تَقْدَمُوا عَلَيْهِ وَإِذَا وَقَعَ بِأَرْضٍ وَأَنْتُمْ بِهَا فَلَا تَخْرُجُوا فِرَاراً مِنْهُ»

ترجمه: طاعون رجز و یا عذابی است که بالای بنی اسرائیل و یا کسانی پیش از شما فرستاده می‌شد، پس هرگاه شنیدید که در سرزمینی ظاهر گردیده، به جانب آن حرکت نکنید و هرگاه در سرزمینی بودید که در آن ظاهر گردیده، از آن فرار نکنید.

این بهترین نمونه‌ای از قرنطین در مناطق آسیب دیده می‌باشد که توسط مسلمانان اعمال شده است، و این یک دلیل شرعی برای انزوای شدید شهرها یا مناطق آسیب دیده از مناطق دیگر است، بدون اینکه همه مجبور شوند در خانه‌های خود در مناطق آسیب دیده و آلوده بمانند. کشورهای دموکراتیک تقریباً همیشه از تمایز بین مناطق و اقدامات اولیه بسیار ترس دارند و به محض این‌که آمار مرگ و میر بالا رود، از خشم گستردۀ مردم، فروپاشی سیستم بهداشتی‌شان و از بستن کامل شهرهای‌شان می‌ترسند، حتی اگر متحمل خسارات عظیم اقتصادی شوند! صنعت بزرگ تکنالوژی، از نیاز به اتصال به اینترنت برای جایگزینی تعامل رو در رو در تعلیم و تعلم، خرید و فروش و سرگرمی، بهره‌برداری نموده است. حکومت در اسلام برای کسب رضای الله سبحانه و تعالی می‌باشد، نه به خاطر رقابت مردمی در میان سیاست‌مدارانی‌که با شک و تردید سعی دارند محبوبیت مردمی خویش را تضمین کنند.

 علاوه بر این، خلافت مبتنی بر توانایی و قدرت حمل پیام اسلام به جهان و تأمین نیازهای مردم، بدون اتکاء به کشورهای خارجی، تأسیس خواهد شد و تا زمانی‌که به خودکفایی در تولید کالاهای اساسی دستیابد، تجارت گسترده‌ای با سایر کشورهای دیگر خواهد داشت. خلافت از مسئولیت خود در تأمین کمک‌های مادی، دارویی و واکسین هایی‌که برای رسیدگی‌های بهداشتی، اکنون در انحصار سکتورهای خصوصی قرار دارد، شانه خالی نخواهد کرد، نیازهای صحی/بهداشتی امت، بدون تشویش از روبرو شدن به بهای آن، بگونه بسیار رضایت بخشی برطرف می‌گردد. اگر دسترسی به کدام واکسین حیاتی ممکن شده و جنبۀ امینی آن تضمین باشد، بدون شک ابزار و راه‌کار تولیدی آن در یک کار خانه انحصار نمی‌شود، بلکه از آن نسخه برداری شده و در کارخانه‌های زیادی تولید خواهد شد. 

 پس از یک قرن شکست، ناکامی و تفرقه در سایۀ ده‌ها نظام فرمان بردار غرب، روشن است که زمان برپای نظام خلافت راشد عن قریب است و این‌که غرب هرگز نمی تواند جهان را همان‌گونه که آروزی آن را دارد، به خوبی رهبری کند.

#أقيموا_الخلافة

#ReturnTheKhilafah

#YenidenHilafet

#خلافت_کو_قائم_کرو

نویسنده: دكتور عبد الله روبين

مترجم: علی مطمئن

ادامه مطلب...
Subscribe to this RSS feed

سرزمین های اسلامی

سرزمین های اسلامی

کشورهای غربی

سائر لینک ها

بخش های از صفحه