چهارشنبه, ۱۹ رجب ۱۴۴۲هـ| ۲۰۲۱/۰۳/۰۳م
ساعت: مدینه منوره
Menu
القائمة الرئيسية
القائمة الرئيسية

مسلمان، وصی و شاهد بر بشریت است!

  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

الله سبحانه وتعالی در آیه 78 سورۀ حج می‌فرماید:

﴿وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِيكُم ْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِن قَبْلُ وَفِي هَذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيداً عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ﴾

ترجمه: در راه الله چنان که شایسته‌ای جهاد در راه اوست، جهاد کنید. او شما را برگزید و در دینتان هیچ سختی و تنگنایی برای شما نگذاشت. آیین پدرتان ابراهیم را (در پیش بگیرید). او پیشتر و در این قرآن شما را «مسلمان» نامیده است تا پیامبر بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشید؛ پس نماز را برپا دارید و زکات دهید و به دین الله تمسسک جویید؛ او حافظ و یاور شماست؛ پس چه حافظ و کارساز نیکی و چه یاور خوبی است.

ابن کثیر در تفسیر این آیه می‌گوید: "﴿اجْتَبَاكُمْ﴾ یعنی ای امت! الله سبحانه وتعالی شما را بر سائر ملت‌های دیگر و برای نصرت دین و آئین خود برگزیده و انتخاب کرده است و شما را با بهترین فرستاده و کامل‌ترین شریعت فضیلت و عزت داده است؛ سپس منت خود را بر این امت ذکر کرد که از دوران قدیم پاپ‌ها و راهبان در کتاب‌های انبیاء احوال امت برگزیده را می‌خواندند.

سبحان الله! چه جایگاه و افتخار را الله سبحانه وتعالی نصیب این امت کرده است؛ اما این مقام و برکات بزرگ با مسئولیت سنگین پیوند خورده که الله سبحانه وتعالی در این آیه ذکر کرده است:﴿شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ﴾ یعنی شما هم (با شهادت عملی خود) گواه بر مردمان باشید (و رفتار و کردارتان به عنوان امت نمونه، محک سنجش اعمال سایرین و الگوی راستین بارز الله پرستان راستین گردد). هم‌چنان الله سبحانه وتعالی در آیه دیگر این تعهد بزرگ مسلمانان را تکرار می‌کند و می‌فرماید: ﴿شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ﴾ و در آیه دیگری الله سبحانه وتعالی می‌فرماید:

﴿وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ﴾ [بقره: 143]

ترجمه: و هم‌چنان شما را امت میانه [برگزیده] گردانده‌ایم تا بر مردم گواه باشید.

ابن کثیر می‌گوید: "امت الوسط" یعنی بهترین و شریف‌ترین امت. بخاطر این‌که این امت در روز قیامت به همه امت‌های دیگر جهان چه گذشته، چه حال و آینده؛ شهادت می‌دهند که رسول الله ﷺ رسالت و پیام الله سبحانه وتعالی را به مردم رسانیده و هم‌چنان او قانون کامل و بهترین روش و منهج واضح را در قرآن و سنت به ما مسلمانان سپرد است.

از این جهت الله سبحانه وتعالی دین اسلام را به این امت سپرده تا ﴿شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ﴾، باشند و پیام الله را به بشریت برسانند. این به معنای صرف انتقال آن نیست، بلکه منظور این است که تلاش کنیم تا این دین را به بهترین طریقه معرفی کنیم و این مذهب با معیار حق و باطل در این جهان تبدیل شود و از طریق آن امور بشریت را سازمان می‌دهد؛ وسیله‌ای که از طریق آن عدالت در جهان تطبیق می‌شود که این امر مستلزم آن است که اسلام در این زمین قدرت و سیطره داشته باشد.

وقتی امروز شاهد مقیاس هرج و مرج، بی‌عدالتی و رنج در این جهان هستیم، از فقر گسترده، آوارگی، شکنجه و کشتار غیرنظامیان، کودکان بی‌گناه، وباه و نژاد پرستی، اذیت و سوء استفاده از زنان، شکست خانواده‌ها، خلاء اخلاقی داخل دولت‌ها وغیره کاملاً واضح می‌گردد که عدالت و نور دین اسلام بیش از هر زمانی دیگر در این جهان لازم است. بنابراین، این آیات قرآنی تأکید می‌کند که این امت برای نقش رهبری و قیمومیت بشریت انتخاب شده است و باید در این جهان جایگاه اصلی و مرکزی را داشته باشد؛ زیرا آفریدگار براساس دین مبین اسلام به آن نقش بزرگی در توسعه بشریت اختصاص داده است. در واقع این نقش برای رساندن اسلام به بشریت، هدف اصلی امت اسلامی می‌باشد. چنانچه الله سبحانه وتعالی در سوره آل عمران می‌فرماید:

﴿كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ اخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ المنكر﴾ [آل عمران: 110]

ترجمه: شما (ای پیروان محمد) بهترین امتی هستید که به سود انسانها آفریده شده‌اید (مادام که) امر به معروف و نهی از منکر می‌نمائید.

 بنابراین، الله سبحانه وتعالی به ما خبر داد که این امت را به مقام رهبری بر بشریت می‌رساند تا نور و عدالت اسلام را به بشریت انتقال دهند. در روز قیامت ما باید شواهد و مدارکی را به الله سبحانه وتعالی ارائه دهیم که ما قولاً و عملاً برای تحقق این هدف که ما مسلمانیم تلاش کردیم. اما چگونه ممکن است اسلام زمام امور را یک بار دیگر به امر الله سبحانه وتعالی به دست گیرد و چگونه می‌توان آن را به طریقه‌ای ‌که الله سبحانه وتعالی می‌خواهد، به بشریت برساند؟

این امر به سادگی با گسترش دعوت به اسلام در جوامع به صورت فردی و گروهی محقق نمی‌شود، بلکه دولتی را می‌طلبد که قوانین کامل اسلامی را که الله سبحانه وتعالی به این امت داده است را به طوری کامل اجراء کند و سپس از همه ابزارها برای گسترش دین حق برای هدایت بشر استفاده کند. ما این را در زندگی رسول الله ﷺ قبل از تأسیس اولین دولت اسلامی در مدینه مشاهده کردیم، قسمی‌که رسول ﷺ و اصحاب سعی در انتقال پیام اسلام به افراد داخل مکه و قبایل عرب اطراف آن داشتند. با این حال، هنگامی‌که او رئیس دولت شد و وقتی که الگوی حکومت او بعداً توسط خلفاء دنبال شد، دیدیم که چگونه همه‌ ملت‌ها در عرض چند دهه به آغوش اسلام وارد شدند و از اسپانیا تا به چین گسترش یافت. هم‌چون روزی را همه مسلمانان می‌خواهد و هدف همه محقق نمودن و بازگرداندن قیادت و رهبری اسلام است و این به معنی کار و تلاش برای تأسیس دولت است؛ دولتی‌که اسلام را طبق دولت خلافت برمنهج نبوت حکم می‌کند.

این رسالت برای برقراری حاکمیت اسلام و گسترش آن به بشریت می‌باشد و این میراث پیامبرعزیزمان ﷺ بود که او برای ما به یادگار گذاشت. تلاش برای اسقرار نظام الله سبحانه وتعالی در زمین یک مسؤلیت و وظیفه‌ای بزرگی است که پروردگار متعال در اختیار مان قرار داده است. در واقع این یک فرصت طلایی است؛ فرصتی‌که در گذشته به نسل‌های قبلی مسلمانان داده نشده بود؛ به استثنای نسل پیامبر برای اقامت دولت که اسلام را حکم کند. بنابراین، فرصتی‌ست برای مان که محبوب رسول الله ﷺ باشیم و در جنت با او باشیم؛ زیرا ما از جمله کسانی بودیم که پیام الله سبحانه وتعالی را برای تنفیذ احکام در این زمین -که ما خلیفه آن هستیم- حمل کردیم.

اما برای بدست آوردن این افتخار بزرگ از ما می‌طلبد که کوشش کنیم؛ چنانچه الله سبحانه وتعالی در اول کلمات سوره حج آیه 78 فوق فرموده است. برما لازم است که برای دفاع از ارزش‌های مان در هر سطحی کار کنیم که شایسته افتخار است که این وظیفه به ما داده شده و از ما می‌خواهد که به وقت و تلاش خود اهمیت زیادی بدهیم که هدف ما واقعاً شایسته افتخار است و این در اولویت زندگی ما باشد.

این بدان معنی است که ما درک می‌کنیم که زندگی مسلمانان نمی‌تواند مثل زندگی کفار یک زندگی عادی باشد؛ زندگی که فقط به دنبال وسوسه‌های این دنیا و تمرکز بر منافع موقت این جهان خواه تحصیل، شغل، فرزندان، خانواده، یا تأمین منزل خوب، زندگی اجتماعی، سرگرمی، یا جایگاه بلند برای خود در جامعه یا پیگیری آرزوهای شخصی ما می‌باشد. ما نمی‌توانیم این موارد را در اولویت‌های اصلی زندگی خود قرار دهیم که انرژی و تفکر مان را استهلاک کند. این موارد هدف یک کافر است نه هدف یک مسلمان؛ چون الله به ما ارزش بالاتری داده و وعده کرده است.

پس هدف گواه بودن بر بشریت می‌باشد و این به معنی قدم گذاشتن در ردیف یاران رسول الله ﷺ است؛ مانند مصعب بن عمیر رضی الله عنه که با قبولی اسلام زندگی راحت، پول و تجمل را فدا کرد و در صف اول مبارزات دعوت اسلامی قرار گرفت و او افتخار گسترش دین اسلام را در میان مردم مدینه و آماده‌سازی جامعه برای اولین دولت تحت حاکمیت اسلام را بدست آورد؛ افتخاری‌که در هنگام وفات مصعب ابن عمیر(رض) رسول الله ﷺ آیه زیر را تلاوت کرد.

﴿مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ﴾ [احزاب: 23]

ترجمه: در میان مؤمنان مردانی هستند که با الله راست بوده اند، در پیمانی‌که با او بسته‌اند.

به همین اساس، ما باید این مسؤلیت سنگین را به عنوان شاهد بشریت و حاکم ساختن نظام الله (خلافت) در روی زمین را به دوش بگیریم و پاداش کسانی‌که این وظیفه شریف را انجام می‌دهند، بیان شده است. هم‌چنین ما ملزم هستیم که آماده‌گی این را داشته باشیم که از وقت خود و ثروت خود در راه دعوت استفاده کنیم. الله سبحانه وتعالی می‌فرماید:

﴿إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ﴾[توبة: 111]

ترجمه: الله از مؤمنان جان‌های‌شان و اموال‌شان را به بهای آن‌‌که بهشت آنان را باشد خریده است.

در همین آیه الله سبحانه وتعالی می‌فرماید:

﴿وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُم بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ﴾ [توبة: 111]

ترجمه: و چه کسی از الله به وعده‌اش وفادارتر است؟ پس به معامله‌ای که به آن دست زده‌اید شاد باشید و این همان کامیابی بزرگ است.

اگر چه ما منحیث امت اسلامی در غیاب خلافت در عصر تاریکی زندگی می‌کنیم، اما از نگاه فرصت برای کسب پاداش و ثواب  و اداء مکلفیت حمل دعوت برای حاکمیت دین الله سبحانه وتعالی در روی این زمین در عصر و شرایط طلایی زندگی ‌می‌کنیم. بنابراین، بگذارید این فرصت طلایی را که الله سبحانه وتعالی در دست ما قرار داده است، از دست ندهیم. قال النبي ﷺ: «إِذَا جَاءَ الْمَوْتُ طَالِبَ الْعِلْمِ وَهُوَ عَلَى هَذِهِ الْحَالِ مَاتَ وَهُوَ شَهِيدٌ». (ترمذي)    

#أقيموا_الخلافة
#ReturnTheKhilafah
#YenidenHilafet
#خلافت_کو_قائم
نویسنده: د. نسرين نواز

رئیس بخش زنان دفتر مطبوعاتی مرکزی حزب التحریر

مترجم: پارسا «امیدی»

ادامه مطلب...

پیامبر هنگام سرزنش اصحابش چه می گفت؟

(ترجمه)

از انَسِ بْنِ مَالِك رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ روایت است که گفت:

«لَمْ يَكُنْ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ سَبَّابًا وَلَا فَحَّاشًا وَلَا لَعَّانًا، كَانَ يَقُولُ لِأَحَدِنَا عِنْدَ الْمَعْتِبَةِ: مَا لَهُ تَرِبَ جَبِينُهُ» (رواه بخاري في الادب)

ترجمه: رسول الله صلى الله عليه وسلم فردی دشنام‌دهنده، بد گوی و نفرين كننده نبود، بلكه هرگاه می‏خواست يكی از ما را سرزنش كند، می‏فرمود: او را چه شده است؟ پيشانی‌اش به خاك ماليده شود.

توضیح حدیث

این است صفات پیامبر گرامی شما؛ صفاتی‌که رب العلمین آن را از شما می‏خواهد! صفاتی‌که وقتی مسلمان به آن التزام و پابندی داشته باشد، مفهوم انسانیت به وی تحقق می‏یابد و انسان اخلاق و افکار نیکو را دارا می‏شود. لذا هرگاه انسان ملتزم به چنین صفاتی شود، قلب‏های بندگان به پذیرش وی باز می‏شود.

ای مسلمانان عزیز!

امروزه چقدر مسلمانان به این اخلاق پاک و عظیم‌الشأن نیازمند و محتاج اند؟ نه تنها مسلمین حتی غربی‏ها و بقیه مردم به آن محتاج اند. کجاستند غربی‏ها و علمای شان؟ کجاست مفکرین و سیاسیون، علمای نفس و اجتماع شان! چرا صداها خاموش اند؟ تاریخ ما مملو از امور تربیتی، اخلاقی، فقهی، فکری و فرهنگی زخیره شده‌ای می‏باشد که تاریخ نظیر آن را ندارد؟ فرهنگ و تمدن کاملی‌که نتیجه قربانی‏ها می‏باشد. ای کسانی‌که لاف ابتکارات اغیار را می‏زنید و اهتمام و توجه به زمانی دارید که در آن جز فرهنگ ایدز و امراضی‌که تاریخ بشریت قبل از آن سراغش را ندارد. تاریخ و فرهنگ ما مملو از عبارات نیک و سلامتی است، مانند: «بارك الله فيك، جزاك الله خيرا، السلام عليكم، و عليكم السلام، بسم الله، على بركة الله، رضي الله عنك، سامحك الله، سلمك الله، عافاك الله، ماشاء الله، رعاك الله، وغيرها الكثير الكثير»

اینست ارزش‏های دین ما و اینست فرهنگ اسلامی که مایه فخر امت اسلامی است که در قالب چنین الفاظ مبارکی آمده اند. لذا برادران مسلمان، به طریقه این دین و بخاطر اعاده حیات دوباره این دین از خلال دولت خلافت ثانیه راشده موعود و بشارت پیامبر بزرگوار اسلام بشتابید! یا الله! زمین را به نور تطبیق اسلام از طریق خلافت منور گردان! اللهم آمین آمین آمین!

ادامه مطلب...

اظهارات مفکرین و رهبران غربی پیرامون خلافت و هراس شان بخاطر بازگشت آن

  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

امسال، از سقوط خلافت در حالی سخن بعمل می­آید که از سقوط آن 100 سال گذشته است. به تاریخ 28 رجب سال 1342ه.ق. موافق به 3 مارچ سال 1924م. دولت خلافت عثمانی­ سقوط کرد، امت پراکنده گشت، ارتباطات آن از هم گسست، ثروت آن به هدر رفت و امت اسلامی بعد از یک دورۀ طلایی، که صدرنشین و فرمانروای جهان بود، هبوط نموده و در ذیل امت­ها قرار گرفت!

دولت خلافت بعد از آن­که غرب کافر دشمنی خود را آشکار ساخت و در رأس آن انگلیس و مزدورش، مصطفی کمال برای انهدام آن فعالیت می­کرد، سقوط داده شد. آیا غرب کافر تنها به نابودی و سقوط خلافت بسنده کرد و آتش کینه­توزی­اش بر علیه اسلام خاموش گشت؟

هنوز رهبران غرب اعم از سیاسیون، مفکرین و مستشرقین از خلافت اسلامی و خطرناک بودن بازگشت آن هراسان بوده و برای جلوگیری از بازگشت آن دیگران را مانع و بر حذر می­دارند. اظهارات رهبران سیاسی، مفکرین و بسیاری از پژوهش­های مراکز تحقیقاتی میزان خوف و هراس غرب کافر از دولت خلافت اسلامی و بازگشت آن را منعکس ساخته که در طول تاریخ؛ آتش کینه­توزی شان خاموش نگشته، بلکه هر زمان که احساس بازگشت دولت خلافت اسلامی را بکنند، شعله­ورتر می­شود. در این مقاله به بعضی از اقوال رهبران غرب متعلق به انتظار بازگشت خلافت و نگرانی از بازگشت آن اشاره می­نماییم:

ریتشاد نیکسون، رئیس جمهور اسبق امریکا: «نقش اساسی ما عقب‌اندازی رشد اسلامی­ست.» فیلیپ جوزیف سالازار، نماینده اسبق وزیر خارجه فرانسه که یک متفکر و سیاست­مدار بود، غرب را از اسلام برحذر داشته و گفت: «جهان اسلام بسیار بزرگ و تنومند می­باشد که هنوز بزرگی خود را درک و کشف نکرده است، لذا بر ما لازم است که خواسته­هایش را برآورده ساخته و تمایلش را در تولید محصولات محدود سازیم تا که قیام ننماید؛ اما اگر از این کار عاجز بمانیم؛ جهان غرب با خطر ناگهانی مواجه شده و وظیفه تمدنی خود را به عنوان رهبر جهان از دست خواهد داد.» بات بوکانان سناتور جمهوری امریکا: «مسئله بازگشت اسلام بعنوان نظام زندگی فقط بستگی به وقت داشته و هر لحظه احتمال عودت آن می­رود... در حقیقت امریکا با ارتش و تمام امکانات دست­­داشته خود نمی­تواند که در برابر تمدن آینده مقاومت نماید، چون­که ثبات اسلام و قدرت آن در حقیقت و به احتمال زیاد حیرت‌آور است... اسلام توانست که در جریان دو قرن پشت سرهم قدرت جهان را بدست بگیرد و توانست که کمونیزم را به یک آسانی عجیبی شکست دهد... و آنچه را که مشاهد آن هستیم اینست که اکنون اسلام با نیروی دیگر جهانی در حال مبارزه است.»

تونی بلیر، نخست وزیر اسبق بریتانیا به تاریخ 16/7/2005م. در کنفرانس عمومی حزب عمال گفت که: «ما هر حرکتی را که برای از بین بردن دولت اسرائیل و خروج غرب از جهان اسلام تلاش ورزد و در صدد حاکمیت شریعت اسلامی از طریق برپایی دولت خلافت اسلامی بالای تمام امت اسلامی باشد را از میان برده و ریشه‌کن خواهیم نمود.»

پوتین، رئیس جمهور روسیه در کانون اول سال 2002م. گفت: «تروریست­های جهانی به هدف تصرف بعضی از مناطق روسیه و تأسیس خلافت اسلامی؛ علیه روسیه اعلان جنگ نمودند.» اما ترامپ رئیس جمهور اسبق امریکا، علیه اسلام اظهارات زیادی را رد و بدل کرده است، که چندین پیام از سوی آن به تاریخ 9 اکتوبر سال2019م. منتشر شد که نشان‌دهنده موقف‌گیری منفی وی پیرامون موجودیت امریکایی­ها در سوریه می­باشد. به عنوان مثال این سخنش: مداخله در شرق میانه، بدترین تصمیم در تاریخ ایالات متحده بوده. با این گفته­اش که جنگ عراق به بهانۀ باطل و غیر واقعی راه انداخته شد. از طریق صفحۀ تویترش اظهار داشت که: «جنگ را به بهانۀ باطلی راه‌اندازی نمودیم و این بهانه اکنون از بین رفته است که می­توان از آن بنام اسلحه کشتار جمعی یاد کرد. وی ادامه داده گفت؛ ما قصد داریم که ارتش بزرگ خود را بطور سنجیده و به تدریج به کشور خود باز گردانیم.» ترامپ علاوه نمود که: «ایالات متحده برای جنگ و تأمین امنیت در شرق میانه هشت تریلیون دالر به مصرف رسانده است که از میان ارتش بزرگ ما؛ هزاران نفر به قتل و جرح رسیده اند و میلیون­ها نفر هم از طرف مقابل کشته شده اند.»

 با اقتباس از سایت روزنامه الرایة از بیانات حزب التحریر، به ذکر یکی از تبصره­های مهم آن در ارتباط به سخنان ترامپ می‌پردازیم: «اظهارات ترامپ اعتراف واضح و آشکاری­ست در باره جنایت­های امریکا در حق مسلمانان. ترامپ از یک زاویه دیگر تأکید ورزید که دلیل و بهانه‌ای که امریکا توسط آن جنگ را در عراق به راه انداخت و آن را اشغال نمود، دروغی بیش نبود. از ناحیه دیگر وی اعتراف کرد که امریکای صلیبی جنایت­کار میلیون­ها مسلمان را به قتل رسانده است. اما چیزی را که بخاطر خوف­ناک بودن نسبی نزدشان اعتراف ننمود و همان چیز سبب شکست سریع و ناگهانی در کار قبیح شان می­باشد و نیز سبب ترس‌شان از مواصلت وجود نظامی در سرزمین­های مسلمانان است؛ اینست که امت اسلامی مغلوب نمی­شود و آن یک امت زنده است، با آنکه مریضی­اش خیلی وخیم باشد و به درازا بکشد. امت اسلامی متفاوت از امت­ها و ملت­های دیگر می­باشد و علت آن اسلام بزرگ است که در عروق امت جاری بوده و نبض امت بدان وابسته می­باشد. اگر به جای امت اسلامی امت دیگری مورد تعرض قرار می­گرفت، منقرض می­شد و زمان­ها قبل متلاشی می­گشت و اثری از آن دیده نمی­شد. اما امت اسلامی بخاطر دین‌شان (اسلام) در پناه و حفظ الله سبحانه وتعالی بوده و به عنوان یک صخره در روی دشمن و طغیان‌گران باقی خواهد ماند؛ هرچند که طاغیان سرکشی و تکبر نمایند.

این بود قطره‌ای از کینه­توزی و ترس غرب از بازگشت دولت خلافت اسلامی، اما با وجودی­که غرب بالای مسلمانان مسلط بوده و بالای شان حکمرانی می­کند و نظام سرمایه­داری‌اش در تمام عرصه­های زندگی در سرزمین­های اسلامی و بطور کل در تمام جهان سایه انداخته است؛ با آن­که تمام نظام­های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و غیر آن برگرفته از نظام سرمایه­داری است؛ ثقافت غرب که در نشر فحشاء و منکرات مثال نداشته و با وجود کفتارهای آن که در راستای تطبیق و نشر ثقافت‌اش از طریق نشر کتب، اعلامیه­ها و نهادها فعالیت می­کنند... پس با این همه چرا غرب از بازگشت اسلام در هراس است؟

آیا ترس‌شان از نهادهای اسلامی و جهادی­ست؟ اما این نهادها هدف­‌شان إقامه دولت اسلامی نیست، بلکه این نهادها و اکثریت نهادهای دیگر بر این باور هستند که اقامه دولت خلافت غیر ممکن و خواب و خیال است و مقاومت و انرژی شان را در یک فاصله بسیار کم، که خود غرب برای شان تعیین کرده است، منحصر نموده و آن حد و فاصله چیزی جز "وطن" نبوده و جهادشان از مرزهای وطن تجاوز نمی­کند!

آیا غرب از مسلمانان می­ترسد؛ اما چرا؟ بسیاری از مسلمانان منتظرند تا مهدی ظهور کند و برای شان خلافت را برپا کند؟! و بعضی از مسلمانان غرق یأس و ناامیدی شده و تسلیم واقعیت و نیروی غرب شده اند و می­گویند که ما توانایی مبارزه با امریکا و اروپا را نداریم، چون آنان در سرزمین­های اسلامی بالای مسلمانان حاکم بوده و هرگز اجازۀ برپایی دولت خلافت راشده را نمی­دهند.

غرب کافر و رهبران، مفکرین و فرماندهان نظامی­اش می­دانند که مفهوم دولت خلافت بر اذهان بسیاری از فرزندان امت اسلامی زنده گشته است و می­دانند که نزد امت بیداری فراگیر ایجاد شده است، مبنی بر این‌که نبود دولت اسلامی سبب همه مشکلات و ناهنجاری­ها موجود می­باشد؛ اما امت اسلامی راه دست­یابی به آن را نمی­دانند.

این همان چیزی­ست که غرب از آن هراسان بوده و شب و روز تلاش می­ورزد تا از بازگشت اسلام و دولت آن ممانعت کند؛ زیرا بازگشت دولت اسلامی برای حکمرانی در روی زمین به معنای پایان بخشیدن به حکمرانی غرب در روی زمین و خاتمه دادن به چور وچپاول مال­ها و ثروت­ها می­باشد. بازگشت دولت خلافت به معنای برخورداری تمام بشر از نعمت عدالت، امنیت و آسایش بوده و به معنای مشرف شدن میلیون­ها انسان در دین الله سبحانه وتعالی به شکل گروهی می­باشد. الله سبحانه وتعالی می­­فرماید:

﴿إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ (1) وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجاً (2) فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّاباً﴾ [نصر: 1-3]

ترجمه: هنگامی­که یاری الله و پیروزی فرا رسد و مردم را می­بینی که دسته­دسته و گروه­گروه داخل دین الله می­شوند (و به اسلام مشرف می­شوند) پروردگار خود را سپاس و ستایش کن و از او آمرزش (خود و یاران خویش را از شتابگری در فرا رسیدن فتح و وقوع پیروزی و اظهار دل تنگی و گلایه از زندگی) بخواه. الله بسیار توبه پذیر است.

به همین خاطر، حزب التحریر شما را دعوت می­نماید تا همرایش برای اقامه دولت خلافت بر منهج نبوت فعالیت نمایید، چون یگانه حزبی‌که برای مشرف شدن به این هدف بزرگ فعالیت می­کند، حزب التحریر می­باشد. آیا این معقول خواهد بود که از فعالیت نمودن بخاطر چنین هدف بزرگی عقب‌نشینی کنیم، در حالی­که غرب کافر شب و روز سعی می­ورزد تا راه حصول به این هدف را مسدود ساخته و از بازگشت خلافت جلوگیری کند؟!

﴿وَلَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ[حج: 40]
ترجمه: کسانی­که (دین) الله را یاری کنند؛ الله حتماً آنان را یاری می­کند. همانا الله نیرومند و شکست ناپذیر است.

#أقيموا_الخلافة
#ReturnTheKhilafah
#YenidenHilafet
#خلافت_کو_قائم_کرو

نویسنده: ام عاصم الطویل- سرزمین مقدس فلسطین

برای دفتر مطبوعاتی مرکزی حزب التحریر

مترجم: محمد مزمل

ادامه مطلب...

لباسی‌‌‌که بر آن کولونیا باشد نجس بوده نماز بر آن درست نمیباشد

  • نشر شده در فقهی

(ترجمه)

پرسش

السلام علیکم و رحمت الله و برکاته!

حکم نماز در لباس معطر به عطر‌های الکولی چیست؟ الله سبحانه وتعالی شما را جزای خیر دهد.

پاسخ

وعلیکم السلام و رحمت الله و برکاته!

اولاً: عطرهای مخلوط به الکول اتیلن شراب شمرده شده و تعامل با این عطرها بسان تعامل با شراب است. ما این مسئله را در جواب‌های متعددی بیان کردیم، از جمله در جواب ۲۳ جمادی الاول ۱۴۳۵هـ.ق. ۲۴مارچ ۲۰۱۴م. نیز بیان کرده بودیم که در آن جواب چنین آمده بود: «طوری‌که از متخصصین علوم  الکولی دریافتم، الکول به دو نوع است: الکول ایتیلن و الکول میتانول؛ اگر سوال شما که "إيتانول" گفته شده، هدف ایتیلن باشد، جواب آن قرار ذیل است:

1-  بعضی از الکول‌ها بنام میتانول یاد می‌شود، گفته شده که این‌نوع از الکول نشه آور نبوده، ولی مسموم کننده است که به آن سبرتو گفته می‌شود و نوعی از الکول میتانول است که از نرمه‌های چوب وغیره گرفته شده و نوشیدن این نوع از الکول سبب کوری شده و در طول چند روز باعث مرگ شخص می‌گردد. بناءً الکول میتانول شراب نبوده و از لحاظ نجاست و حرمت حکم شراب را نمی‌گیرد؛ مگر از لحاظ استعمال، الکول میتانول مواد مسموم کننده بوده و تحت قاعده ضرر می‌آید. ابن‌ماجه از عباده ابن صامت چنین تخریج نموده است:

«أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ﷺ، قَضَى أَنْ لَا ضَرَرَ وَلَا ضِرَارَ»

ترجمه: رسول الله صلی الله علیه و سلم حکم کرده است که ضرر رساندن و پذیرفتن ضرر در اسلام نیست.

2- قسم دیگری از الکول ایتیلن است که در مشروبات نشه‌آور مخلوط به شراب یا مقطر و یا سبرتوی طبی استعمال می‌شود. هم‌چنان این نوع الکول ایتیلن طوری‌که در موارد فوق استعمال می‌شود. در مواد صنتعی نیز به عنوان نگهدارنده مواد استعمال می‌شود و این ماده مانند خشک‌کننده برای رطوبت و ذوب کننده مواد عطری است، مانند اکولونیا و بوی‌ها. هم‌چنان این ماده در صنعت مواد نجاری نیز استفاده می‌شود که استعمال آن به سه قسم است:

أ- قسمی است که الکول تنها به عنوان ذوب کننده استعمال شده و یا به عنوان بخشی از بعض موادی‌که این نوع الکول ماهیت و خاصیت آن از بین نمی‌رود، استفاده می‌شود، بلکه در ترکیب همان مواد نشه‌آور به حال خود باقی می‌ماند؛ پس این قسم الکول استعمال آن مطلقاً حرام بوده، مانند کولونیا که نجس و استعمال آن حرام است، زیرا نجاست در آن خلط شده و به عنوان الکول بر حال خود باقی است. پس این مواد مخلوط از شراب بوده که شراب نیز حرام است و دلیل آن حدیث خشنی است:

دارقطنی از خشنی تخریج نموده که وی گفت: گفتم یا رسول الله! ما با مشرکین خلط هستیم، اما کدام دیگ و ظرفی به جز ظروف مشرکین نداریم، رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود:

«اسْتَغْنُوا عَنْهَا مَا اسْتَطَعْتُمْ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَارْحَضُوهَا بِالْمَاءِ فَإِنَّ الْمَاءَ طَهُورُهَا ثُمَّ اطْبُخُوا فِيهَا»

ترجمه: تا می‌توانید از آن‌ها دوری کنید؛ اگر چارۀ نیافتید، پس آن‌ها را با آب بشوئید، زیرا آب پاک کننده آن است؛ سپس در آن پخته کنید.

بناءً رسول الله صلی الله علیه وسلم گفته است؛ آب پاک کنندۀ ظروف شان است، پس این به معنی آن است که ظروف شان با گذاشتن شراب نجس بوده، اما بعد از شستن پاک می‌شود و این دلیلی است بر این‌که شراب نجس است. سوال در خصوص این ظروف که در آن‌ها شراب قرار داده می‌شود، چنانچه در روایت خشنی در نزد ابوداود از ابی ثعلبه خشنی روایت شده است که وی از رسول الله صلی الله علیه وسلم سوال کرد و گفت ما با اهل کتاب همسایه هستیم و اهل کتاب در دیگ‌های شان گوشت خوک، پخته می‌کنند و در ظرف‌های شان شراب می‌نوشند. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:

«إِنْ وَجَدْتُمْ غَيْرَهَا فَكُلُوا فِيهَا وَاشْرَبُوا، وَإِنْ لَمْ تَجِدُوا غَيْرَهَا فَارْحَضُوهَا بِالْمَاءِ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا»

ترجمه: اگر غیر از ظرف‌های شان ظرف پیدا کردید در آن‌ظرف‌ها بنوشید و اگر غیر از آن ظرف‌ها نیافتید همان ظرف‌های اهل کتاب را با آب شسته و در آن بخورید و بنوشید.

بناءً گوشت خوک و شراب نجس بوده و ظرفی‌که این دو نجس در آن گذاشته می‌شود، آن هم نجس می‌شود. بناءً شستن این ظرف‌ها قبل از استعمال شان لازم است.

ب- نوع دیگر آن قسمی است که الکول از ماهیت خود تغییر کرده و خاصیت نشه‌آوری اش را از دست می‌دهد و از مواد این نوع  الکول و مواد دیگر ماده جدیدی ساخته شده که مواصفات الکول را نداشته و مسموم کننده هم نمی‌باشد که این ماده جدید حکم شراب را نگرفته و مانند دیگر مواد در تحت قاعده "اصل در اشیاء اباحت است تا زمانی‌که دلیلی بر حرمت آن پیدا نشود " داخل می‌شود.

ج- نوع دیگر قسمی است که الکول از ماهیت خود تغییر می‌کند و خاصیت نشه‌آوری آن از بین می‌رود که این قسم الکول و مواد دیگر مادۀ جدیدی ساخته شده که مواصفات الکول را نداشته، ولی مسموم کنند است و حکم این ماده مانند حکم مواد مسموم کننده است؛ یعنی پاک است، ولی استعمال آن حرام بوده. یعنی به خاطر ضرر رساندن ضرر خودش و یا ضرر رساندن به دیگر کسی.

3- بناءً الکول ایتیلن وقتی با مواد دیگری خلط گردد، حکم آن منوط به این است که آیا خاصیت نشه‌آوری اش از بین رفته و یا خیر؟ و آیا مسموم کننده است و یا خیر؟ و این مربوط به تحقیق و نظر اهل خبره و متخصیصین می‌شود؛ اگر به صورت علمی و عملی ثابت شود که این مخلوط نشه‌آور است، در این صورت حکم شراب را می‌گیرد و بر این دلالت دارد که الکول ایتیلن با این مخلوط‌اش خاصیت و ماهیت آن تغییر نکرده و اگر به صورت علمی و عملی ثابت شود که این مخلوط نه نشه‌آور است و نه هم مسموم کننده، در این صورت حکم شراب و حکم مسموم کننده را نمی‌گیرد و اگر به صورت علمی و عملی ثابت شود که این مخلوط نشه‌آور نیست، ولی مسموم کننده هست، در این صورت حکم شراب را نگرفته، ولی حکم مواد مسموم کننده را می‌گیرد.

بناءً وقتی این مخلوط نشه‌آور باشد، مثل کولونیا در این صورت حکم شراب را می‌گیرد؛ به خاطر این قول رسول الله صلی الله علیه وسلم که بخاری و مسلم از حضرت عایشه روایت کرده است که گفته است:

«كُلُّ شَرَابٍ أَسْكَرَ فَهُوَ حَرَامٌ»

ترجمه: هر شراب که نشه کند پس او حرام است.

مسلم از ابن عمر روایت کرده است که گفته است، رسول الله صلی الله علیه وسلم گفته است:

«كُلُّ مُسْكِرٍ خَمْرٌ، وَكُلُّ مُسْكِرٍ حَرَامٌ...»

ترجمه: هر نشه آوری شراب و هر نشه آوری حرام است.

و در روایت دیگری از ابن عمر است که گفته است:

«كُلُّ مُسْكِرٍ خَمْرٌ، وَكُلُّ خَمْرٍ حَرَامٌ»

ترجمه: هر نشه آوری شراب و هر شرابی حرام است.

نوشیدن شراب و هم‌چنان پنج مورد دیگر آن نیز حرام است. ترمیذی از انس ابن مالک روایت نموده است که گفت:

«لَعَنَ رَسُولُ اللَّهِ ﷺ فِي الخَمْرِ عَشَرَةً: عَاصِرَهَا، وَمُعْتَصِرَهَا، وَشَارِبَهَا، وَحَامِلَهَا، وَالمَحْمُولَةُ إِلَيْهِ، وَسَاقِيَهَا، وَبَائِعَهَا، وَآكِلَ ثَمَنِهَا، وَالمُشْتَرِي لَهَا، وَالمُشْتَرَاةُ لَهُ»

ترجمه: رسول الله صلی الله علیه وسلم ده مورد را در شراب حرام نموده است: تولیدکننده، تقاضا کننده، نوشینده، حامل و کسی‌که به آن انتقال داده می‌شود و هم‌چنان کسی‌که برای دیگران ساقی قرار می‌گیرد، هم‌چنان فروشنده، کسی‌که قیمت آن را به مصرف می‌رساند و کسی‌که می خرد و یا شراب برای آن خریده می‌شود.

پس هریکی از این ده مورد حرام است.» پایان.

دوم: عطرهای‌که در آن‌ها الکول است، مانند کولونیا نجس است و از شرائط صحت نماز پاکی لباس و بدن است چنانچه دلائل آن ذیلا ذکر شده است:

1- نسبت به شرط بودن پاکی بدن در نماز حدیثی است که از ابن عباس از رسول الله صلی الله علیه و سلم روایت شده است:

«تَنَزَّهُوا مِنَ الْبَوْلِ فَإِنَّ عَامَّةَ عَذَابِ الْقَبْرِ مِنْهُ»

ترجمه: از بول خود را پاک کنید زیرا عموم عذاب قبر از بول است.

و در روایتی‌که از ابوهریره روایت شده است: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است:

«أَكْثَرُ عَذَابِ الْقَبْرِ في الْبَوْلِ»

ترجمه: بیشتر عذاب قبر در بول است.

2- نسبت به شرط بودن لباس در نماز این قول الله سبحانه وتعالی است:

﴿وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ﴾ [مدثر: 4]

ترجمه: یعنی لباس خود را پاک کن.

و در روایتی‌که بخاری در صحیح خود از اسماء بنت ابی بکر صدیق روایت نموده که گفته است: زنی از رسول الله صلی الله علیه وسلم سوال کرد، گفت یا رسول الله در صورتی‌که یکی از ما خون حیض را دیدیم چی کنیم؟ رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود:

«إِذَا أَصَابَ ثَوْبَ إِحْدَاكُنَّ الدَّمُ مِنْ الْحَيْضَةِ فَلْتَقْرُصْهُ ثُمَّ لِتَنْضَحْهُ بِمَاءٍ ثُمَّ لِتُصَلِّي فِيهِ»

ترجمه: وقتی لباس یکی از شما را خون حیض گرفت، پس باید آن را بمالد سپس به آب بشوید؛ سپس در آن نماز بخواند.

بناءً وقتی عطرهای‌که در آن الکول باشد و بر لباس و بدن اصابت کند نماز در آن صحیح نیست. این چیزی است که دراین خصوص نظر دارم. الله سبحانه وتعالی عالم‌تر و با حکمت‌تر است.

برادر‌تان عطاء ابن خلیل ابوالرشته

 

مترجم: مصطفی اسلام

ادامه مطلب...

بی اعتبار ساختن خلافت و حزب‌التحریر تلاشی‌ست بیهوده

  • نشر شده در ترکیه

(ترجمه)

ما به تاریخ ۲۹ جنوری/ژانویه ۲۰۲۱م به منظور گرامی داشت از صد‌مین سالگرد سقوط دولت خلافت اسلامی، فیلمی را در اسکوادر استانبول تحت نام حزب‌التحریر – ولایه ترکیه ثبت کردیم. در هنگام فیلم‌برداری برادران‌مان، یک زن سیکولر کمالی، که خود را یک وکیل می‌خواند، با نشر فیلمی از برادران‌مان در حساب شخصی‌اش در رسانه‌های اجتماعی‌ به پولیس/بازرس اطلاع‌رسانی کرد. سپس بعضی رسانه‌های سیکولر با نشر اخبار دروغین تلاش کردند که به حزب‌التحریر اتهام ببندند و آن‌ را نزد مردم بی‌اعتبار کنند. برادران‌مان در بامداد روز چهارشنبه، ۳ فبروری/فوریه ۲۰۲۱م طبق فرمان ادارۀ پیگرد عمومی جمهوری در استانبول دستگیر شدند و بدین‌گونه تذکر فردی‌که در پُست‌اش نوشته‌بود؛ "داعش در شهر استانبول پرسه می‌زند و خوش می‌گذراند" تأیید شد.

نمی‌دانم که آیا شما در مورد گروهی‌که در اسکوادر شعار "خلافت را برپا کنید" سرمی‌دادند، آگاهی دارید و یا با آن موافق استید؟ شام روز بعد، بازداشت‌شده‌ګان محمد امین یلدمیر، رمضان ګموز، مصطفی مِرت و فاروق اوزمن با دادن اظهارات رها شدند. اما کریم کرهیسار، که پانزده سال سن دارد، بلآخره بعداز دو روز توقیف، دیروز آزاد ‌شد. ما حزب‌التحریر – ولایه ترکیه بعد از همۀ این اتفاقات به تصریح نکات ذیل می‌پردازیم:

نخست: حزب‌التحریر یک حزب فکری – سیاسی است که نه به مانند داعش با خشونت و استبداد سروکار دارد و نه از دور و نزدیک با خیانت و خشونت وابسته است. این حقیقت برای مردم مسلمان ترکیه بسیار واضح است. علی‌الرغم این همه، ادارۀ پیگرد عمومی استانبول و آمریت پولیس به گونه‌یی وحشت‌آمیز و استبدادی در نصف شب به خانه‌های برادران‌مان هجوم بردند و از پُست دارندۀ تبلیغات منفی زن جاهلی که خود را حقوق‌دان می‌خواند، حمایت کردند. این کار‌شان اصلاً قابل قبول نیست. برعلاوه، اگر ضرورت به گزارش رسمی می‌بود، پس برادران‌مان را از طریق تلیفون برای احضارات می‌خواستند و آنان حتماً برای پاسخ گفتن حضور می‌یافتند. لوی څارنوالي/دادستانی کل و آمریت پولیس با استفاده از این روش خائنانه می‌خواهند حزب‌التحریر را نزد مردم بدنام کنند و مردم مسلمان را از اعضای بی‌گناه این حزب بهراسانند، اما این یک تلاش بیهوده است. باوجود آن هم حزب‌التحریر نزد این جامعه بسیار ارزش دارد و شما هرگز نمی‌توانید اعتبار و شهرت حزب را با این اسلوب لکه‌دار کنید.

ثانیاً: آرزوی ۱۰۰ ساله مسلمانان خلافتی بوده است که پایتخت‌اش در استانبول بود. ما حزب‌التحریر – ولایه ترکیه شب و روز تلاش می‌کنیم تا به این انتظار مسلمانان ترکیه و تمام امت مسلمه نقطه پایان بگذاریم و به تلاش‌های خود تا وقتی‌که نتیجه دهند، ادامه خواهیم داد. هدف ما با تأسیس دوباره خلافت راشده، کسب رضایت الله سبحانه وتعالی است. اگر‌چه اکثریت سکولر‌های طرفدار مصطفی‌کمال و دشمنان اسلام خواهان تأسیس دوباره خلافت نیستند، اما انشاءالله با تأسیس دوباره دولت خلافت زنده‌گی اسلامی برخواهد گشت. باوجودی‌که ۱۰۰ سال از سقوط دولت خلافت می‌گذرد، اما برپایی‌اش آرزوی دیرینه مردم مسلمانان اناتولی بوده‌است. چون اسلام با خاک این سرزمین درآمیخته شده‌است، و امکان ندارد باورها و افکار غربی‌یی‌که سکولرزیم و دموکراسی از آن تغذیه می‌کند، در این سرزمین حکمرانی کند. یقیناً که برای الحاد، جمعیت‌های "L.G.B.T.Q" و دیگر سازمان‌های انشعابی‌شان که به اسلام و کعبه مبارکه توهین می‌کنند و در روی زمین و بین مردم به نشر و پخش فساد می‌پردازند، هیج جای وجود ندارد.

بالآخره جای دارد که از نماینده‌گان سازمان‌های غیر‌دولتی، خبرنګاران، نویسنده‌ګان، علماء و تمام مسلمانانی‌که بعد از دستګیری برادارن‌مان با بیانیه‌ها و پُست‌های آنلاین‌شان از آن‌ها اعلام حمایت کردند، اظهار امتنان کنیم. الله سبحانه وتعالی از همۀ آن‌هایی‌که به خاطر او سبحانه وتعالی درکنار ما ایستاده می‌شوند، راضی باشد.

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ﴾ (محمد: ۷)

ترجمه: ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید! اگر شما دین الله (سبحانه وتعالی) را نصرت دهید، الله (سبحانه وتعالی) هم‌چنان شما را نصرت خواهد داد و قدم‌های شما را استوارتر خواهد داشت.

#خلافت_را_برپا_کنید
#خلافت_بیا_تاسیس_کری
#أقيموا_الخلافة

#ReturnTheKhilafah

دفتر مطبوعاتی حزب‌التحریر – ولایه ترکیه

مترجم: دانیال نور

ادامه مطلب...

مشکل اصلی در فعالیت حزب‌التحریر نه؛ بلکه در قوانین افغانستان است

معاون اول رئیس جمهوری افغانستان، گفته است: «حزب تحریر ثبت وزارت عدلیه نیست. پس این حزب حق تجمع و تبلیغ را تا زمانی که ثبت و راجستر نشده است، ندارد.» همچنان وی اظهار نموده که حزب‌التحریر را دولت افغانستان به رسمیت نمی‌شناسد و هر نوع فعالیت از نشانی این گروه غیرقانونی بوده و بزودی پالیسی چگونگی برخورد با فعالین این حزب به بحث گرفته خواهد شد.

دفتر مطبوعاتی حزب‌التحریر ـ ولایه افغانستان در پیوند به این گفته‌ها نکات ذیل را قابل ذکر می‌داند:

دولت افغانستان برای ثبت احزاب در وزارت عدلیه پذیرش «قانون اساسی» و «قانون احزاب» را اساس گذاشته است. این قوانین هم با واقعیت سازگار نبوده و هم مملو از تناقضات صریح با احکام دین مبین اسلام می‌باشد. علاوه بر آن، در قوانین نافذه، محدود بودن احزاب به مرزهای افغانستان نیز شرط گذاشته شده است. در حالی‌که اسلام، امت مسلمه را امت واحد و مؤمنین را برادران همدیگر خطاب نموده و نیز وحدت امت را در چارچوب دولت خلافت بالای مسلمانان واجب ساخته است. بناء محدود ساختن دعوت به وحدت مسلمانان و اقامه‌ی اسلام در چارچوب مرزهای استعماری فعلی ممکن نبوده و این مسئله ثبت و راجستر شدن حزب را ناممکن ساخته است.

درحالی‌که بسیاری از احزاب و نهادهای دموکراتیک تمام مواردی را که به حیث موانع قانونی برای راجستر شدن حزب‌التحریر قرار دارد، آن را یکی پی دیگر نقض کرده، اما هرگز علیه آن‌ها چنین اظهار نظر صورت نگرفته است. به گونه مثال؛ در قانون آمده که گروه‌ها نباید منابع بیرونی داشته باشند، یا این‌که احزاب نمی‌توانند فرامرزی باشند، حالانکه در افغانستان احزاب سیاسی و نهاد‌های مدنی وجود دارند که منظم با نهادهای فرامرزی غربی در تماس بوده، از آنان دستور گرفته به آنان گزارش‌ده بوده و هم توسط آن‌ها تمویل و هدایت می‌گردند.

دولت و مردم افغانستان باید بدانند که هیچ فعالیت حزب‌التحریر در تناقض با اسلام عزیز قرار ندارد. این مشکل قوانین افغانستان است که براساس استنباط و تقنین شرعی استوار نبوده، که طی آن فعالیت احزاب اسلامی به مشکل مواجه شده و برعکس احزاب دموکراتیک و خلاف عقیده مردم افغانستان آزادانه می‌توانند تحت چتر آن فعالیت داشته باشند. پس راه حل این است که دولت افغانستان اساس قوانین خود را به جای دموکراسی مطلقاً بر اساس اسلام تغییر دهد و تمام واقعیت‌های موجود به شمول فعالیت احزاب را تنها بر اساس منابع اسلام (قران، سنت، اجماع اصحاب و قیاس) توسط اجتهاد شرعی معالجه نماید. هرچند این امر در دموکراسی‌ها و نظام‌های دولت ـ ملت ناممکن به نظر می‌رسد. یا هم مانند بعضی کشورها برای فعالیت احزاب سیاسی تنها علم و خبر به وزارت عدلیه را کافی بداند، دران صورت حزب خود را راجستر نموده و دارای دفاتر رسمی و آشکار خواهد بود. این مورد در تعدادی از کشورها وجود داشته و حزب خود را ثبت نموده است. ناگفته نباید گذاشت عدم ثبت احزاب در تاریخ افغانستان نیز بی‌پیشینه نیست، چنان‌چه احزاب جهادی در زمان جهاد علیه شوروی از رژیم وقت کمونیستی جواز فعالیت نگرفته بودند، چون فعالیت آن‌ها ریشه در اسلام داشت و به گرفتن جواز و ثبت نیاز نداشتند.

یک‌بار دیگر تذکر می‌دهیم که حزب‌التحریر یک حزب سیاسی اسلامی است که به شکل جهانی کار نموده و یکجا با امت برای بازگردانیدن خلافت و حاکمیت دین الله سبحانه‌وتعالی مبارزه می‌کند. روش فعالیت حزب‌التحریر فکری و سیاسی بوده و متوسل شدن به هر نوع فعالیت دموکراتیک، مادی و خشونت‌آمیز را در طریقه مبارزه خود ردّ می‌کند. حزب‌التحریر در پاسخ به این قول الله سبحانه‌وتعالی تأسیس گردیده است:

﴿وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ ۚ

[آل عمران: ١٠٤]

ترجمه: باید از میان شما، جمعی دعوت به خیر (همه اسلام) و امر به معروف و نهی از منکر کنند!

پس نهایتاً حزب‌التحریر مشروعیت خود را از این حکم الله سبحانه‌وتعالی گرفته است، چون مبارزه برای اقامه اسلام و برپایی دولت خلافت، حکمی از احکام الله است که بالای همه مسلمانان فرض بوده و کار و فعالیت برای آن، نیاز به اجازه از قوانین دولت‌های جمهوری و سیکولار ندارد. همچنان حزب یک گروه «مجهول» نبوده، بلکه بیشتر از شش دهه تجربه‌ی مبارزه داشته و در ۶۰ کشور جهان فعالیت فکری و سیاسی دارد.

دفتر مطبوعاتی حزب‌التحریر-ولایه افغانستان

ادامه مطلب...

قاعدۀ اهون الشرین یا اخف الضررین

  • نشر شده در فقهی

 (ترجمه)

به جواب ولید علمی

پرسش

السلام علیکم ورحمت الله وبرکاته!

 در مورد قاعدۀ "أخف الضررين" یا "أهون الشرين" نزدم سوالی است، دو قاعده‌ای که شماری از دعوت‌گران و حرکات اسلامی برای اثبات مشارکت در انتخابات پارلمانی و یا ریاستی به این قاعده استناد می‌کنند؛ آیا این دو قاعده از قواعد شرعی هستند؟ آیا بعضی فقهاء قائِل به این دو قاعده من‌حیث قاعدۀ شرعی هستند؟ دلائل این علماء و جواب‌شان چیست؟ الله‌سبحانه وتعالی در عمر شما برکت دهد.

پاسخ

وعلیکم السلام و رحمت الله و برکاته!

نسبت به این قاعده ما قبلاً به تاریخ ۲۹اگست ۲۰۱۰ م جواب داده بودیم و اینک‌ آنچه در آن جواب ذکره شده بود را برایت نقل می‌کنم: «قاعدۀ "أهون الشرَّين"  یا " أخف الضررين". این قاعده در نزد تعدادی از فقهاء به عنوان قاعدۀ شرعی محسوب می‌گردد، اما این قاعده در نزد علمایی‌که این قاعده را به عنوان قاعده شرعی اعتبار می‌دهند، آن‌را به یک معنی می‌گیرند و او این‌که برای شخص جواز دارد تا به یکی از دو عمل حرام اقدام کند که حرمت آن کم‌تر و شخص مکلف راهی برای ترک هر دو عمل ندارد و ترک هردو عمل حرام برایش ممکن نمی‌باشد؛ زیرا این عمل از توانش به تمام معنی خارج است. الله سبحانه وتعالی فرموده است:

﴿لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَهَا﴾ ]بقره:286[

ترجمه: اللَّهَ (سبحانه وتعالی) هیچ کس را، جز به اندازه تواناییش، تکلیف نمی‌کند.

و هم‌چنان او سبحانه و تعالی فرموده است:

﴿فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ﴾ ]تغابن: 16[

ترجمه: از اللَّهَ (سبحانه وتعالی) پرواکنید هر قدر که می‌توانید.

 یعنی این قاعده در نزد آن عده از علمایی‌که بر صحت آن باورمند هستند، زمانی این قاعده را اعتبار می‌دهند که شخص، مجبور بر انجام یکی از دو حرام بوده و راهی برای ترک هردو حرام نداشته باشد؛ به گونه‌ای که هیچ راهی جز این‌که یکی از این دو حرام را باید انجام دهد، نزد آن موجود نباشد؛ پس در این‌صورت است که قاعده "اخف الضررین" اعتبار داده می‌شود و این دسته از علماء قاعدۀ " اخف الضررین" را مطابق بر هوای نفس‌شان تعیین نمی‌کنند؛ بلکه مطابق به احکام شرعی تعیین می‌کنند. مثلاً حفظ جان دو شخص مهم‌تر از حفظ جان یک شخص و حفظ جان دو شخص مهم‌تر از حفظ جان یک شخص و حفظ جان یک شخص مهم‌تر از حفظ مال است. به همین ترتیب حفظ دار‌اسلام که در داخل حفظ دین بوده مقدم‌تر از حفظ جان و مال است و هم‌چنان جهاد و امامت‌کبراء در حفظ دین داخل بوده و مقدم‌ترین ضرورت‌ها می‌باشند. شاطبی در موافقات گفته است: "جان‌ها محترم و محفوظ بوده، لازم است که زنده بمانند، طوری‌که اگر انتخات بین زنده ماندن شخص و اتلاف مال قرار به میان آمد و انتخاب بین اتلاف مال و زنده نگهداشتن نفس قرار گرفت؛ زنده نگهداشتن جان مقدم‌ است."

از جمله مثال‌های که این دسته از علماء در خصوص تطبیق این قاعده ذکر کرده اند این است: وقتی ولادت برای مادر دشوار شد چنان‌که نجات مادر و جنین هردو ممکن نبود و مسئله نیاز داشت که باید اقدام سریع گرفته شود و در این‌صورت یا نجات جان مادر که مرگ‌جنین را در پی داشت و یا نجات جنین که مرگ مادر را در پی داشت، متصور بود و طوری به نظر می‌رسید که اگر به همان حالت باقی گذاشته شود، به مرگ هردو منجر می‌شود، در چنین حالتی به قاعدۀ " اهون الشرین"  و یا " اخف المفسدتین" رجوع شود؛ یعنی‌ در این حالت است که نجات جان مادر انتخاب می‌گردد؛ گرچه در این‌عمل، قتل نفس دیگری -که همانا جنین است- نهفته می‌باشد.

مثال دیگر این‌است که شخصی در حضور شخص دیگری مورد تعرض شخص سومی قرار گرفت و چنان به نظر می‌رسید که شاید شخص تهدید کننده آن را غرق کند، به قتل برساند و یا جرح بزرگی در بدنش وارد کند و یا بر زنی تجاوز کند؛ در حالی‌که شخص حاضر توان نهی و جلوگیری این منکر را داشت، اما با این تفاوت که اگر مشغول نهی و بازداشتن این کارگردد، نماز فرض‌اش فوت می‌شود؛ یعنی اگر مشغول جلوگیری از این عمل منکر شود، نمازش فوت می‌شود و یا این‌که اگر مشغول نماز شود، این حرام انجام می‌شود؛ اما وقت گنجایش این را نداشت که هردو واجب را اداء کند، در چنین‌حالتی این قاعده تطبیق شده، ولی موازنه و معیار سنجی از طرف شریعت می‌شود و شریعت مشخص می‌کند که کدام یک از این دو حرام بزرگ‌تر است؛ اگر امکان انجام هردو واجب بود باید هردو واجب انجام شود.

مثال‌های دیگری نیز وجود دارد که امام غزالی و عزالدین بن عبدالسلام رحمت‌الله علیه ذکر کرده اند که از این مثال‌ها به خوبی چگونگی اعمال وانجام دادن قاعدۀ "اهون الشرین" مشخص و هم‌چنان از این مثال‌ها موازنه‌ی احکام ظاهر می‌گردد. عزالدین در کتاب‌اش تحت نام "قواعد الاحکام فی مصالح الانام" گفته است: "وقتی مفاسد مطلق جمع شدند تا جای‌که ممکن باشد، باید دفع شوند؛ اگر دفع همه‌ی مفاسد متعذر بود، فاسدتر را دفع می‌کنیم و سپس فاسدتر و به ترتیب." هم‌چنان مثال‌هایی در این زمینه ذکر نموده و گفته است: (اگر شخص تحت اکراه قرار گرفت تا مسلمانی را به قتل برساند چنان‌که اگر شخص از قتل آن مسلمان خودداری کند، خودش به قتل می‌رسد؛ پس لازم است که بر قتل خودش صبر کند؛ زیرا مفسده قتل خودش کم‌تر از قتل دیگری است). این مثال واضحی است بر این‌که اختیار "اخف مفسدتین" و حرامین چی معنی دارد؟ زیرا در این‌جا هیچ راهی برایش جز انتخاب یک گزینه وجود ندارد؛ اگر منع هردو مفسده برایش ممکن باشد، باید هردو را انجام دهد.

هم‌چنان در مثال دیگری گفته است: (اگر شخص تهدید به مرگ شد و بالایش اکراه صورت گرفت تا شهادت زور و دروغ بگوید و یا حکم باطلی صادر کند؛ اگر در پی شهادت شخص مکره و یا حکم آن، قتل، قطع یکی از اعضاء و یا تجاوز بر ملک بضعۀ حرامی متصور بود، شهادت و حکم آن شخص جائِز نمی‌باشد؛ زیرا تسلیم شدن بر قتل بهتر از آن است که سبب قتل مسلمان بی‌گناهی دیگری و یا باعث قطع عضو بدن شخص دیگری گردد و یا این‌که بعض حرام را مرتکب شود، یعنی وقتی شخص مکره قرار گرفت تا شخص دیگری را به قتل برساند و یا شهادت بدهد که باعث قتل آن و یا قطع عضو آن گردد و یا مکره قرار گرفت تا بر ناموسی کسی تجاوز کند؛ پس در این حالات جائِز نیست که شخص مکره شهادت دهد؛ بلکه بر قتل خودش صبر کند؛ زیرا تسلیم شدن و تن‌دادن به قتل خودش بهتر از آن‌است که دیگری را به قتل برساند.

یعنی واقعیت و حالتی‌که شخص به قاعدۀ "اخف الحرامین"  و یا "اخف المفسدتین" رجوع کند، واقعیت و حالتی است که شخص از پرهیز کردن یکی از دو حرام و یا تمام حرام‌ها عاجز باشد.

این‌ها مثال‌هایی بر تطبیق قاعدۀ "اخف الضررین" مطابق به آنچه علماء ذکر کرده اند، بود. علمای‌که این قاعده را من‌حیث قاعده‌ی شرعی می‌گیرند؛ اما موارد تطبیق این قاعده مثال‌های نیستند که شیوخ درباری می‌آورند، شیوخ درباری‌که می‌خواهند مسلمانان را از احکام شرعی به انحراف کشیده و به گمراهی و باطل سوق دهند. آن‌های‌که این قاعده را برای انجام این حرام و ترک‌آن ‌حرام استعمال می‌کنند و استدلال می‌نمایند ‌که اگر چنین نکنند یا به زندان می‌افتند و یا طرد از وظیفه می‌شوند، این قاعده در چنین مواردی مصداق ندارد.

هم‌چنان آنانی‌که می‌گویند با وصف این‌که شرکت کردن در حکومت کفری حرام است، شرکت می‌کنیم تا تمامی منصب‌ها به دست فاسقان نیفتد، یقیناً که ترک حکم شرعی برای‌شان حرام بزرگ‌تر بوده و این استدلال در این زمینه مصداق تطبیق این قاعده را نداشته؛ بلکه مانند این است که شخص بگوید من می‌فروشی و یا ساقی‌خانه‌ای باز می‌کنم تا منافع مادی به دست آورم؛ چون اگر این کار را نکنم، کافری این ساقی‌خانه را باز نموده و منافع مادی را به دست می‌آورد.

هم‌چنان از جمله‌ی موارد مصداق این قاعده این نیست که بر شخص دو امر حرام پیشنهاد شده و او یکی از آن دو، یعنی به خفیف‌تر آن مراجعه کند در حالی‌که قادر به خود داری از هردو می‌باشد مثلاً شخصی‌که می‌گوید فلانی را انتخاب کنید گرچه سکولر کافر و فاسقی است و یا بگوید فلانی را تائید کنید نه آن یکی دیگر را؛ زیرا شخص اولی ما را هم‌کاری می‌کند؛ ولی دومی هم‌کاری نمی‌کند. یا مانند این مثال‌ها؛ بلکه چیزی‌که گفته شود در این خصوص این‌است که در برابر دو امر حرام قرار گرفتیم؛ پس انتخاب سکولر، وکیل ساختن آن و هم‌چنان نائِب قرار دادن‌اش برای تطبیق و نمایند‌گی کردن از نظر مسلمانان جائِز نیست؛ زیرا آن شخص به اسلام التزام نداشته و دیگر این‌که آن‌شخص به اعمالی حرامی مبادرت می‌ورزد که انجام آن برای موکل آن جائِز نمی‌باشد، مانند قانون‌گذاری، تصدیق قوانین حرام و مانند خواست حرام و قبول کردن حرام و به صورت کل، او نهی از معروف و امر به منکر می‌کند، بناءً انتخاب هیچ کدامی از این‌ها جائِز نبوده زیرا انتخاب این و یا آن حرام بوده و ترک انتخاب هردو در وسع و توان شخص می‌باشد.

هم‌چنان از جمله موارد تطبیق قاعدۀ "اخف الضررین" این‌نیست که مسلمان بر دو عمل حرام مواجه گردیده، در حالی‌که قادر به امتناع از هردو مورد است؛ ولی شخص به خاطر بر آورده کردن هوای نفس خود به اخف یکی از دو امر حرام روی می‌آورد و طوری خود را قناعت می‌دهد که خود داری‌اش از یکی از دو امر دشوار می‌باشد، در حالی‌که خود داری از تمام محرمات تا زمانی‌که برای انسان مقدور باشد مطابق به احکام شرعی واجب است. این مختصری از موضوع "اخف الضررین" و "اهون الشرین" بود که بیان شد.» پایان

برادرتان عطاء ابن خلیل ابوالرشته

مترجم: مصطفی اسلام

ادامه مطلب...

زمان برپایی خلافت راشده فرا رسیده است زمان بهترین امتی‌که به سود انسان‌ها پدیدار شده، فرا رسیده است

  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

فرزندان مسلمانان امروز در جستجوی راه بیرون‌رفت از این حالت ننگین امت هستند. امت مجروح کارش به جای رسیده که هیچ کافر، منافق و مزدور دشمنان اسلام باقی نمانده است که به پیکر ناتوان امت لطمه و زیان وارد نکرده باشد. انقلاب‌ها برپا شد و در چندین آن سرزمین‌های مسلمانان، که از مشکلات زندگانی و پیامدهای جنگ شدید بر ضد عقیدۀ اسلامی رنج می‌برند، تداوم یافت. حکام نادان و علمای درباری به دور ساختن حکم بما انزل الله از زندگی مسلمانان کار نمودند. پس از انقلاب‌هایی‌که افروخته شده بود، نتیجه یکی بود: قتل، ستم، مجازات، سرقت انقلاب توسط نظام‌های حاکم با زور و توطئه‌چینی همرا با غرب کافر استعمارگری‌که بر سرزمین‌ها و بندگان تسلط دارند.

فائدۀ انقلاب‌ها این بود که درک عمومی مسلمانان به توطئه‌هایی‌که بر ضدشان چیده می‌شود، افزایش یافت و کسانی‌که با اسلام مبارزه می‌کنند، هم‌چنان تمام کسانی‌ افشاء شدند که به جاهلیت سیکولاریست‌ها، سوسیالیست‌ها و کپیتالیست‌ها از قبیل فراخوانی‌های غربی به "حکومت‌های انتقالی، توافقنامه‌ها و پیمان‌های بین المللی"، به "تغییرات دموکراتیک، انتخابات آزاد، عادی‌سازی روابط با یهود، قانون اساسی‌های سیکولاریستی و قوانین وضعی"، فراخوانی‌های "مساوات مرد و زن، حقوق بشر، حقوق زن و حقوق کودک"، فراخوانی‌های "ملیت‌گرائی‌ها، قبیله‌گرائی‌ها، تثبیت و قوت بخشیدن مرزهای سایکس پیکو، بندها و تسخیر ارتش مسلمانان برای حفاظت از دشمن"، فراخوانی‌ها به "مساوات ادیان، گفتگوی ادیان، اسلام معتدل و میانه" و فراخوانی‌های "اقتصاد آزاد، قطع حمایت، نوسان کردن دلار، چاپ اسکناس‌ها، سرمایه گذاری‌های خارجی" دعوت می‌کنند. در حالی‌که هزاران مسلمان روزانه به قتل می‌رسند، خانه‌ها و مساجدشان ویران، سرزمین‌های شان اشغال، ثروت و دارائی شان به غارت برده می‌شوند، واقعیت‌شان، واقعیت تاریک است و شعارهای شان شعارهای درخشنده و دروغین!

مسلمانان در سرزمین‌های خود با بحران‌های کشنده مواجه هستند که این بحران‌ها میان همۀ مسلمانان مشترک است و دشمن‌شان یک دشمن است که بر آنان با تحمیل سیاست‌های سیکولاریستی-سرمایه‌داری خفه کننده، تسلط دارد. حکومت در سرزمین‌های مسلمانان به دستان کفار استعمارگر، دنباله‌روان و مزدوران نظام‌های حاکم، قرار دارد. آنان به این اتکاء نموده اند که امت از لحاظ فکری پرورش یافته و به این که امت [خواسته‌های شان را] خواهند پذیرفت و در مقابل گندکاری‌های سیاسی، فشارهای اقتصادی، فحشاء در جوامع و هر آن چیزی‌که دشمنان اسلام به سوی فرزندان مسلمانان پرتاب می‌کنند، سکوت خواهند نمود. بناءً جنگ جنگ افکار است. جنگ ثقافت و فرهنگ غرب بر ضد مسلمانان باعث شده است که افکار غربی فاسد، اولویت اذهان مسلمانان را تشکیل دهد و تردید مسلمانان را به شایستگی و صلاحیت احکام شرعی بیفزاید. به این علت که اسلام سیاسی و نظام حکومت‌داری در اسلام، دولت خلافت راشده که امت اسلامی را به رهبری جهان منتقل می‌سازد، قابلیت تطبیق در این زمان را ندارد. اما نقاب‌ها یکی پی دیگر از چهره‌های شان برداشته شد و برای مسلمانان برملا شد که چه کسی دوست واقعی است و چه کسی دشمن! مسلمانان با متنفر بودن از سیکولاریزم به اسلام بیش از پیش نزدیک‌تر شدند و موضوع تغییر بر اساس اسلام به هدفی مبدل گردیده است که برای رسیدن به آن کارمی‌کنند. اما مسلمانان هنوز برای خود رهبری انتخاب نکرده‌اند که آنان را از این مرحلۀ بحرانی بیرون آورد؛ مرحلۀ بازگردانیدن قدرت سلب شده امت و بازگردانیدن حق امت به کسی‌که به اسلام در دولتی حکم می‌کند ‌که در آن دولت حاکمیت از آن شریعت است. امت حق دارد که یک خلیفه برای همۀ امت اسلامی انتخاب کنند تا آن که اسلام را بر تمام مردم در نظام حکومت‌داری دولت مسلمانان (دولت خلافت راشده بر منهج نبوت) دولت امر به معروف و نهی از منکر، تطبیق نماید. اصل این است که امت اسلامی، امت سیدنا محمد صلی‌الله‌علیه‌وسلم، بهترین امتی هست که به سود بشریت پدیدار شده است، و مسلمانان بر مردم گواه هستند که امانت الله و پیامبر صلی الله علیه وسلم را حمل نموده‌اند: رسالت بزرگ اسلام. الله متعال فرمود است:

﴿كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ ۗ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُم ۚ مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ﴾ [آل عمران:110]

ترجمه: شما بهترین امتی هستید که به سود انسان‌ها پدیدار شدید؛ (مادام که) امر به معروف و نهی از منکر می‌کنید و به الله ایمان دارید. و اگر اهل کتاب، (به چنین برنامه و آیین درخشانی،) ایمان آورند، برای آن‌ها بهتر است! (ولی تنها) عده کمی از آن‌ها با ایمانند، و بیشتر آن‌ها فاسقند، (و خارج از اطاعت پروردگار).

هم‌چنان فرموده است:

﴿الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ ۗ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ﴾ [حج: 41] ترجمه:  همان کسانی‌که هرگاه در زمین به آن‌ها قدرت بخشیدیم، نماز را برپا می‌دارند و زکات می‌دهند و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند و پایان همه کارها از آن الله [سبحانه وتعالی] است!

الله تعالی، این خیریت (بهترین امت بودن) و بلکه قدرت بخشیدن به امت اسلامی در زمین را به ادای فریضۀ امر بالمعروف و نهی از منکر توسط مسلمانان –مردان و زنان- و گرفتن دست امت‌های دیگر برای بیرون راندن شان از تاریکی‌ها به سوی نور، نشر اسلام و حمل دعوت اسلام به جهان، ارتباط داده است. بهترین امت بودن وجود ندارد، مگر با ایمان به اسلام منحیث عقیده و نظام، و با استجابت از اوامر و نواهی الله و دعوت و پابندی به احکام شرعی و زندگی طبق منهج نبوت در تمام بخش‌های زندگی. هرگز با سکوت اختیار کردن در مقابل توهین به مقدسات الله -تعالی- سکوت در برابر ظلم و نبود کسانی‌که امر به معروف و نهی از منکرات را با دست، زبان و قلب انجام می‌دهند، برای امت اسلامی نصرت، پیروزی و قدرت نمی‌بخشد.

عَنْ أَبي سَعِيدٍ الخدري رضي الله عنه قال: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ﷺ يَقُولُ:«مَنْ رَأَى مِنْكُمْ مُنْكَراً فَلْيُغَيِّرْهُ بِيَدِهِ، فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ وَذَلِكَ أَضْعَفُ الْإِيمَانِ»

ترجمه: از ابو سعید الخدری رضی الله عنه روایت است که فرمود: از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که فرمود: «کسی از شما که منکر را دید، باید آن منکر را با دست خود تغییر دهد، اگر نتوانست با زبان خود، اگر نتوانست با قلب خود، و این ضعیف ترین ایمان است.»

اما "معروف" اسم جامعِ هر آن چیزی است که به طاعت الله –تعالی- و تقرب جستن به او شناخته می‌شود و معروف هر آن چیزی است که الله و پیامبرش به آن امر کرده باشد؛ اما منکر هر آن چیزی است که شریعت آن را تقبیح کرده باشد، حرام قرار داشته باشد و آن را زشت و ناپسند گفته باشد؛ یعنی هر آن چیزی که الله -تعالی- و پیامبرش صلی الله علیه وسلم از آن نهی کرده باشد.

بنابر این، فرزندان مسلمانان باید مسئولیت شرعی شان را در قبال امت خود به عهده گیرد و به الله و پیامبرش -علیه الصلاة و السلام- استجابت نمایند، و برای نهضت فکری واقعی با اسلام کار نمایند. اسلام مبدأ کامل و شامل است؛ افکار و مفاهیم آن بر عقیدۀ اسلامی و بر نظام‌های اجتماعی که از این عقیده سرچشمه می‌گیرد، بنا یافته است و تمام زندگی بشر را تحت پوشش و عنایت خود قرار می‌دهد. آنچه که باعث زنده بودن و قابل مشاده بودن در میان مردم و تأثیرگذار بودن بر مسلمانان در تمام اقوال و افعال شان می‌گردد، همانا قرار دادن حلال و حرام به حیث معیار [اعمال]  و تطبیق احکام شرعیی است که الله –تعالی- در قرآن کریم و سنت مطهر نازل کرده است؛ تطبیق آن به گونۀ عملی و در تمام بخش‌ها و نواحی زندگی و مبدل نمودن آن به ارزش‌ها و باورها در سرزمین‌های مسلمانان. فرد و جماعت در تمام آنچه به نظام‌های اجتماعی ارتباط می‌گیرد، در نظام سیاسی و دستگاه/ساختار حکومت‌داری، ماده‌های قانون اساسی و قوانین و در نظام اقتصادی، اجتماعی و آموزشی و فراهم نمودن خدمات و رعایت امور امردم با تطبیق شریعت الله رب العالمین، برای حُکم و داوری رجوع می‌کنند، این کار به دست نمی‌آید، مگر با امر بالمعروف و با نهی از منکر. ابتدا از افکار و مفاهیمی‌که بر سلوک اشخاص و بر دیدگاه عمومی در جامعه و بر سیاست‌های دولت تأثیر می‌گذارد؛ زیرا آن چه که انسان به سوی آن فرا می‌خواند انعکاس‌دهندۀ افکار است و دین از زندگی و سیاست جدا نیست. در حدیث از پیامبر صلی الله علیه وسلم چنین روایت شده است:

...عن الرسول ﷺ قال: «وَمَنْ دَعَا بِدَعْوَى الْجَاهِلِيَّةِ فَهُوَ مِنْ جُثَاءِ جَهَنَّمَ، قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ، وَإِنْ صَامَ وَإِنْ صَلَّى؟ قَالَ: وَإِنْ صَامَ وَإِنْ صَلَّى وَزَعَمَ أَنَّهُ مُسْلِمٌ، فَادْعُوا الْمُسْلِمِينَ بِأَسْمَائِهِمْ؛ بِمَا سَمَّاهُمْ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ؛ الْمُسْلِمِينَ الْمُؤْمِنِينَ عِبَادَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ»

ترجمه: کسی‌که [به نحوۀ] دعوای جاهلیت فرا خواند [به تعصبات قبیله‌ای و ملیت گرائی و... همان گونه که در جاهلیت عادت داشتند که از قبیله و قوم یاری می‌خواستند گرچه بر حق می‌بود یا بر باطل] از گروه‌های جهنم است، گفتند: یا رسول الله! اگر روزه بگیرد و نماز خواند؟ فرمود: گرچه روزه هم بگیرد و نماز هم بخواند و گمان برد که مسلمان است، بناء مسلمانان را به اسم های شان فرا خوانید، به آن چه الله عز و جل آنان را نام گذاری کرده است: مسلمانان مؤمنین بنده‌های الله عز و جل[نه به اسم قبیله و قوم و ملیت و...].

منظور از دعوای جاهلیت تمام آن دعوت‌هایی است که مخالف اسلام است و یکپارچگی شان را پراکنده و جمع‌شان را متفرق می‌سازد؛ یعنی خاموشی در برابر تمام معروفی که باید به آن امر شود و پذیرفتن تمام منکراتی‌که باید از آن نهی شود. برخی از امر به معروف و نهی از منکر مسئولیت افراد است و برخی از آن مسئولیت گروه‌ها و در اغلب مسئولیت حاکمی است که در دستان او امور و مصالح مردم قرار دارد؛ حاکمی‌که قوانین را وضع و امت را رهبری می‌کند.

پژوهشگر راه بیرون رفت باید درک می‌کند که تمام اسباب نصر و پیروزی توسط هر مسلمان زیرک که میان اقوال و اعمال خود و میان شریعت حنیف ربط می‌دهد، حمل می‌گردد. در جنگ فکری میان حق و میان باطل کسی پیروز می‌شود که در مقابل پادشاه ظالم حق را با آواز بلند به زبان آورد؛ حکم بما انزل الله و برپایی دولت خلافت راشده همانا تاج الفروض است، زیرا دولت 99 درصد از منکرات جامعه، دولت و حتی از دیگر ملت‌ها را تغییر خواهد داد، ثروت و دارائی امت را را به سمت و سوی درست جهت خواهد داد. خلافت دولتی است که به رعایت امور مردم خواهد پرداخت و به تمامی انواع معروف امر خواهد نمود و کسی پیروز می‌شود که به راه و منهج رسول الله صلی الله علیه وسلم قدم بگذارد، که وی در عصر جاهلیت وارد این جنگ گردید و در آن جنگ اسلام و جوانان آن بر کفر و پیروان و دنباله‌روان آن پیروز گردید، و دولت اول خلافت را در مدینۀ منوره را برپا نمود و با اسلام بر جهان حکومت نمود. امروزه مسلمانان به پیروزی نایل نخواهند آمد، مگر این‌که با فزندان مخلص مسلمانان در حزب التحریر، کسانی‌که برپایی خلافت راشده و از سرگیری دوبارۀ زندگی اسلامی را با امر به معروف و نهی از منکر به عهده خود گرفته‌اند، قضیه سرنوشت‌ساز امت بزرگ را دنبال و به اجراء  دآورند. الله -تعالی- فرموده است:

﴿وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ ۚ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾ [آل عمران: 104]

ترجمه: باید از میان شما، جمعی دعوت به خیر (اسلام)، و امر به معروف و نهی از منکر کنند! و آن‌ها همان رستگارانند.

جوانان بیدار باید [شباب حزب را] یاری کنند و در کنار آنان در مقابل حکام نادان بایستند و طریقۀ درست شرعی برای تحقق‌پذیری آن همانا راه‌حل و راه بیرون رفت است. باید امت با درک عمومی که از عقیدۀ "لا إله إلا الله محمد رسول الله" سرچشمه می‌گیرد، مسلح باشند، نه تملق می‌کند و نه ضعیف می‌شود؛ این که از اسلام خود عدول نکند و کوتاه نیاید و مسئولیت خود را به عهده گیرد، و امری را به عهده گیرد که الله به آن مکلف گردانیده است تا این که دوباره بیدار گردند و بار دیگر جهان را رهبری کنند. حالت مسلمانان قبل از انقلاب‌های 100سال پیش، در نشیب قرار دارد. از زمانی‌که دولت خلافت در سال 1924م فروپاشید، هنگامی‌که نعمت زندگانی در سایه اسلام را از دست دادند و سعادت زندگی اسلامی که برای مسلمان، خانواده، فرزندان و تمام اطرافیان آن جامعه‌ای را فراهم می‌کرد که حاکم و رعیت آن با پیروی از رسول الله صلی الله علیه وسلم، قرآن‌های متحرک بودند که در روی زمین قدم می‌زدند. امت اسلامی همیشه در تاریخ بشر حامل امانت و دعوت به اسلام، گواه و بیم‌دهنده برای سائر ملت‌ها بودند؛ همان طوری‌که رسول الله صلی الله علیه وسلم با وحی گواه بر قوم خود بود:

﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا﴾ [احزاب:45]

ترجمه: ای پیامبر! ما تو را به عنوان گواه و بشارت‌دهنده و بیم‌دهنده فرستادیم!

﴿وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا﴾ [بقره: 143]

ترجمه: هم‌چنان‌ شما را نیز، امت وسط (میانه‌ای) قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید؛ و پیامبر هم بر شما گواه است...

ای فرزندان مسلمانان! مسئولیت خود را  در قبال پروردگارتان و در قبال پیامبر تان -صلی الله علیه وسلم- و در قبال امت خود و در قبال بشریت ادا نمایید... هنگامی‌که مسلمانان قضیه حکم بما انزل الله و اسلام ناب را به حیث قضیۀ سرنوشت‌ساز حمل می‌کنند و هنگامی‌که کار برای برپایی خلافت راشده و برای تطبیق آن من‌حیث قضیه مرگ و زندگی را به اجراء در می‌آورند، پیروزی بر باطل حق‌شان خواهد بود. الله تعالی فرموده است:

﴿وَكَانَ حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ﴾ [روم: 47]

ترجمه: و یاری مؤمنان، همواره حقّی است بر عهده ما!

اگر نه هنگامی‌که به پیشگاه الله تعالی بیان نمودید و بر مردم گواهی دادید، چه پاسخی آماده کرده‌اید؟!

#أقيموا_الخلافة

#ReturnTheKhilafah

#YenidenHilafet

#خلافت_کو_قائم_کرو

نویسنده: غاده محمد حمدی-ولایه سودان

برای دفتر مطبوعاتی مرکزی حزب التحریر

مترجم: حمزه "پارسا"

ادامه مطلب...

اسلام قانونی‌ست که از فراز آسمان‌ها برای تطبیق در کرۀ گیتی فروفرستاده شده؛ تطبیق آن بدون دولت خلافت معطل قرار گرفته است؛ از این‌رو، مسلمانان باید وجیبۀ خود را جدی بگیرند و به احیای آن مبادرت ورزند!

(ترجمه)

رسول الله صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: « الْإِسْلَامِ يَعْلُو، وَلَا يُعْلَى» ترجمه: اسلام برتر از همه چیز است و هیچ چیزی برتر از آن نیست (الدارقطنی). به مدت صد سال هجری، از زمان انهدام خلافت بدین‌سو -جای‌گزینی آن با دولت‌های تطبیق کنندۀ قوانین بشری- ایدیولوژی والای اسلام دیگر در هیچ جایی از این گیتی تطبیق نشد و نمی‌گردد. اسلام به عنوان یک نظام حکومت‌داری در برای کل جهان در هر عصر و زمان نازل شده است. اسلام مسئولیت رهبری بشریت را به دوش مسلمانان گذاشته و عدالت را تا آخرین روز حاکمیت اسلام برقرار کرده است. برای ما جایز نیست مسئولیتی را که الله سبحانه‌وتعالی بر دوش ما گذاشته، کنار بگذاریم. برای ما جایز نیست که تسلیم ایدیولوژی فاسد غربی شویم که هر بعد زندگی را در سراسر جهان از اقتصادی گرفته تا سیاسی، خانوادگی، اخلاقی یا اجتماعی به نابودی کشانده است. بناءً آیا نباید مسئولیت خود را عهده‌دار شویم تا بشر را از ظلمت کفر به نور اسلام جهت دهیم؟

پس از انهدام خلافت؛ علماء، مهندسان/انجنیران، دکتوران/پزشکان و جوانان به جای تلاش برای احیای آن به مدارس، ادارات، درمان‌گاه‌ها و کتاب‌خانه‌ها خود را مشغول کردند. این همان مشغولیتی بود که زمینه را برای گشت‌وگذار آزاد استعمارگران فرانسوی، انگلیسی، آمریکایی و روسی در اماکن مسلمانان مساعد ساخت. مسلمانان وجیبۀ خود را که همانا امر به معروف و نهی از منکر بود، فراموش کردند و دستان ناپاک هر ظالم و مستبد را محکم گرفته و حاکمیت‌شان را بالای خود پذیرفتند. مزدوران استعمارگران اقتدار امت را به دست گرفتند؛ اقتداری‌که از سوی الله سبحانه‌وتعالی برای مسلمانان جهت تعیین حاکم خود مشروط بر عدم نقض اسلام داده شد. پس از انهدام خلافت اسلامی، قوانین الله سبحانه‌وتعالی معطل قرار گرفت و در عین حال، سرزمین‌ها، ثروت، عزت و حیات مسلمانان مورد تجاوز قرار گرفت. قبله اول ما به نهاد پست و فرومایه یهود تحویل داده شد. صد سال است که ما بدون بیعت به خلیفه زندگی می‌کنیم؛ در حالی‌که رسول الله صلی الله علیه وسلم مرگ بدون بیعت به خلیفه را مرگ جاهلیت عنوان کرده است.

ای مسلمانان! وضعیت اسفبار کنونی ما، از فلسطین، سوریه و یمن گرفته تا کشمیر اشغالی، برما و سریلانکا از چشم هیچ‌کس پنهان نیست. بدون اسلام، هیچ‌گونه عزت، آسایش و امنیتی برای ما وجود نخواهد داشت. بدون خلافت، قطعاً که شکست خورده و تحقیر می‌شویم؛ اگر چه عزت، قدرت و شکوه‌مندی تنها برای اسلام است.

ای مسلمانان پاکستان! تأسیس خلافت تاج همه فرض‌هاست و همه علما اتفاق نظر دارند که تنها اسلام باید بالای ما حکومت کند. حاکمانی‌که احکام الهی را کنار گذاشته و بر مبنای قوانین وضعی بشر حکم می‌کنند، به ما چیزی جز دروغ نمی‌گویند و ما را نمی‌فریبند. بناءً هرگونه تلاش برای منافع آن‌ها هم باعث اتلاف انرژی و هم سبب معصیت و گناه می‌گردد.

امروزه، شکست و ناکامی آن‌ها برای هر اهل بینش و بصیرت کاملاً آشکار شده است؛ حال‌آن‌که ما در مسیر حاکمیت جهانی حاکمان طبیعی تمام اوراسیا هستیم. دشمنان ما حتی در نبود دولت مان از ما در هراس اند؛ با وجود این که وحدت و حاکمیت ما بر مبنای اسلام در تحت دولت خلافت به دلیل پلان‌ها و سخت کوشی‌های دشمنان ما از بین رفته است. تأسیس خلافت به دستان شما نیروی ما را علیه دشمنان ما تحکیم می‌بخشد؛ به گونه‌ای که وسوسه‌های شیطانی را فراموش خواهند کرد. بناءً بیایید تا همه ما دست به دست هم دهیم و آن عملی را انجام دهیم که رستگاری دنیا و آخرت را برای ما به ارمغان می‌آورد واین همانا کار برای احیای خلافت بر منهج نبوت است. الله سبحانه‌وتعالی می‌فرماید:

﴿کَتَبَ اللّٰہُ لَاَغلِبَنَّ اَنَا وَ رُسُلِی اِنَّ اللّٰہَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ﴾ [مجادله: 21]

ترجمه: الله (سبحانه‌وتعالی) مقرر داشته است که یقیناً من و رسولانم پیروز می‌شویم، بی‌گمان الله نیرومند شکست‌ناپذیر است.

#خلافت_را_برپا_کنید

#خلافت_بیا_تاسیس_کړئ

أقيموا_الخلافة#

#ReturnTheKhilafah

#YenidenHilafet

خلافت_کو_قائم_کرو#

دفتر مطبوعاتی حزب‌التحریر-ولایه پاکستان

مترجم: حذیفه مستمر

ادامه مطلب...

استفاده از اعضا و استخوان‌های حیوانات

  • نشر شده در فقهی

 (ترجمه)

پاسخ به احمد الخطیب

پرسش

 السلام علیکم و رحمت الله و برکاته!

بنام الله و حمد و ستایش برای او سبحانه وتعالی و سلام و درود بر رسول‌الله‌صلی‌الله‌ علیه وسلم و اصحاب‌اش اجمعین! در بعضی‌ مراکز تجارتی دیدم که لباس، گردن‌بند و دست‌بند می‌فروشند که این‌اجناس را از استخوان حیوانات می‌سازند؛ سوالم اینست که آیا استفاده از اعضاء و اجزای حیوانات جائِز است؟ رسول‌الله‌صلی‌الله علیه وسلم فرموده است:

«من يرد الله به خيراً يفقهه في الدين»

ترجمه: کسی‌که الله به آن خیری اراده کند، آن‌را در دین فقیه می‌گرداند.

الله سبحانه وتعالی شما را جزای خیر داده و ما را در راه حق و کار کردن برای برپایی دولت اسلامی ثابت قدم نگهدارد.

پاسخ

و علیکم السلام و رحمت الله و برکاته!

مسئله‌ی استفاده از اجزاء و اعضای حیوانات مسئله‌ای است که دارای جزئیات زیادی بوده و در خصوص این مسئله در مذاهب فقهی و اجتهادات علماء اختلاف است که خلاصه‌ای آن‌را ذیلاً بیان می‌کنم:

اولاً: استفاده استخوان، که شامل شاخ، دندان، سم و ناخن می‌شود.

1- استخوان حیواناتی‌‌که گوشت‌شان خورده شده و با ذبح شرعی‌حلال می‌شوند: استفاده از استخوان حیوانات حلال گوشت جائِز است و این در زمانی‌است که حیوان با ذبح شرعی ذبح شود؛ زیرا حیوان حلال گوشت با ذبح شرعی پاک شده و استفاده با گوشت، استخوان و تمام اعضای آن جائِز است. این موضوعی‌است که در بین مسلمانان هیچ اختلافی نبوده و از سابق مسلمانان گوشت حیوانات ذبح شده را با استخوان‌های‌ شان یک‌جا پخته کرده و می‌خوردند. در صورتی‌که استخوان حیوان نجس می‌بود، این عمل را نمی‌کردند؛ پس این موضوع دلالت به این دارد که استخوان این نوع حیوانات پاک و استفاده‌آن جائِز است. بخاری از ابن عباس رضی‌الله عنهما روایت نموده است:

«أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ﷺ أَكَلَ كَتِفَ شَاةٍ ثُمَّ صَلَّى وَلَمْ يَتَوَضَّأْ»

ترجمه: رسول الله صلی الله علی وسلم شانه گوسفندی را خورد؛ سپس نماز خواند و وضوء نگرفت.

واضح است که در شانه استخوان است.
2-  استخوان‌های حیوان خودمرده‌ای‌که گوشت آن خورده می‌شود: حیواناتی‌که حلال گوشت اند، بعضی اوقات خود می‌میرند و گاهی با ذبح غیر شرعی ذبح می‌شوند؛ مثل این‌که آن‌را یک غیرکتابی ذبح ‌کند که در هردو حالت این حیوان خودمرده گفته می‌شود و در هردو حالت احکام خود مرده بر آن تطبیق می‌شود. در خصوص استفاده از این نوع حیوان خودمرده در بین علماء اختلاف واقع شده است. آن‌عده علمائی‌که به این نظر اند که استخوان این حیوان نجس است، به حرمت استفاده از استخوان این حیوان نیز نظر دادند که این‌ها جمهور علماء، مالکی، شافعی، حنبلی وغیره هستند. کسی‌که به این نظر است که استخوان این حیوان پاک است، به جواز استفاده از استخوان این حیوان نیز نظر داده که از جلمه‌ی این علماء حنفی‌ها، ابن سیرین و ابن جریح است.

آن‌چه من آن‌را ترجیح می‌دهم، همان نظری است که قائِل به اینست که استخوان‌های حیوان‌حلال گوشت خودمرده نجس بوده و صفت خود مرده بر آن مصداق پیدا می‌کند؛ به دلیل این قول الله سبحانه وتعالی:

﴿قَالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ﴾ [یس: 78]

ترجمه: گفت چی کسی می‌تواند استخوان‌ها را زنده کند؛ در حالی‌که این استخوان‌ها پوسیده است.

 پس دلالت لفظ "يُحْيِ" با عظام این است که استخوان‌های خودمرده نیز جزء از خود مرده بوده، پس استفاده از آن جائِز نمی‌باشد؛ زیرا این استخوان‌ها نجس و خودمرده است. و به دلیل این قول رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم در حدیثی‌که بخاری در تاریخ و ابن حبان در صحیحین خود و غیر از آن‌ها از عبدالله بن حکیم روایت کرده است که گفت؛ مشیخه از جهینه برای ما گفت که رسول الله صلی الله علیه وسلم برای‌شان نوشته بود:

«لا تنتَفِعُوا من الميْتةِ بشيءٍ»

ترجمه: از هیچ قسمتی از خود مرده استفاده نکنید.

البانی این حدیث را در صفحه ۳۶۶ جلد ۷ سلسله احادیث صحیح و فقه و فوایدشان بیان کرده و گفته است که اسناد این حدیث صحیح و رجال آن ثقه است. روایت ابن حبان این است:

«لَا تَسْتَمْتِعُوا مِنَ الْمَيْتَةِ بشيء»

ترجمه: از هیچ جزئی از اجزای خود مرده استفاده نکنید.

از این حدیث به صورت واضح معلوم است که استفاده از خودمرده به صورت کل وجوه جائِز نبوده و حرمت خودمرده تنها در گوشت آن نیست؛ مگر این‌که نصی وارد شود و چیزی را تخصیص کند؛ اما کدام دلیلی تخصیص دهنده در خصوص استخوان نیامده است.
3- استخوان قطع شده از حیوان حلال گوشت: هدف از استخوان قطع شده همان استخوانی است که از حیوان در حالت زنده‌گی قطع می‌شود؛ پس این استخوان حکم خودمرده را گرفته نجس و استفاده از آن جائِز نیست؛ چنان‌چه حاکم در مستدرک و دیگران از ابو واقد لیثی روایت کرده است که گفت: «مردم در جاهلیت قبل از اسلام کوهان شتر و دنبه گوسفند را قطع کرده و می‌خوردند و چربی‌های آن را بر می‌داشتند.» وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد، مردم از این عمل از رسول الله صلی الله علیه وسلم پرسان کردند، ایشان فرمودند:

«مَا قُطِعَ مِنَ الْبَهِيمَةِ وَهِيَ حَيَّةٌ فَهُوَ مَيِّتٌ»

ترجمه: آن‌چه از چهارپایان در حال زنده گی قطع می‌شود، پس او خودمرده است.

حاکم گفته است که این حدیث صحیح الاسناد است؛ گرچه تخریج نکرده است. ذهبی گفته است این حدیث صحیح است. دک، چربی گوشت و روغنی است که از گوشت بیرون می‌شود. طبعاً که استخوان قطع شده از حیوان خودمرده، خودمرده به حساب می‌آید؛ زیرا این قسمتی از خودمرده به حساب آمده، پس استفاده از آن صحیح نمی‌شود.

4- استخوان‌ حیوانات حرام گوشت: استخوان حیوانات غیر حلال گوشت، استخوان‌هایی است که الله سبحانه وتعالی خوردن‌شان را حرام کرده، مانند گرگ، فیل، کرگس و مانند این‌ها. اختلاف در مورد حکم استفاده استخوان این حیوانات است که در حال زنده بودن و یا بعد از مردن از وجودشان بیرون می‌شود. بعضی از علماء بین این حالت که حیوان خودش بمیرد و ذبح شود، تفاوت قائِل شدند. در تفصیلات و جزئیات بسیاری‌که در بین علماء واقع شده است، اما آنچه من در این خصوص ترجیح می‌دهم، حرمت استفاده از استخوان‌های حیوانات غیرحلال گوشت است:

أ- اگر استخوانی‌که از این حیوان قطع می‌شود، در حالی‌باشد که حیوان زنده است؛ پس در این صورت این استخوان مانند حیوان خودمرده بوده و استفاده از آن جائِز نیست؛ به دلیل این قول رسول الله صلی الله علیه وسلم:

«مَا قُطِعَ مِنَ الْبَهِيمَةِ وَهِيَ حَيَّةٌ فَهُوَ مَيِّتٌ»

ترجمه: آنچه از چهارپا قطع می‌شود، در حالی‌که آن حیوان زنده است؛ پس در این صورت خودمرده است.

ب- اگر حیوان خودمرده بود، آن‌هم مانند حیوان حلال گوشت خودمرده است؛ بلکه حرمت آن بیشتر از حیوان حلال گوشت است و این مسئله بر این قول رسول الله صلی الله علیه وسلم مصداق پیدا می‌کند:

« لا تنتَفِعُوا من الميْتةِ بشيءٍ»

ترجمه: از هیچ قسمتی از خودمرده استفاده نکنید.

ج- اگر حیوان غیر حلال گوشت به صورت ذبح کشته شده بود، بازهم خودمرده به حساب می‌آید، زیرا ذبح این حیوان در خصوص حیوان غیر حلال گوشت ذبح شرعی نمی‌باشد و برای حیوان غیر حلال گوشت زکات و ذبح شرعی ندارد؛ پس با ذبح آن هیچ اثری از ذبح شرعی مرتب نمی‌شود؛ لذا این حیوان در این صورت خودمرده به حساب آمده و استفاده از استخوان آن جائِز نبوده و قول رسول الله صلی الله علیه وسلم بر آن منطبق می‌شود:

«لا تنتَفِعُوا من الميْتةِ بشيءٍ»

ترجمه: از هیچ قسمتی از اعضای خودمرده استفاده نکنید.

۵- استخوان ماهی و خود مردۀ دریا: بدون شک که ماهی و خود مردۀ دریا حلال است؛ چنانچه در احادیث ذکر شده تصریح گردیده است؛ ابن ماجه از بن عمر رضی‌الله عنها روایت نموده است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است:

«أُحِلَّتْ لَنَا مَيْتَتَانِ الْحُوتُ وَالْجَرَادُ»

ترجمه: دو خودمرده بر ما حلال شده است، ماهی و ملخ.

ترمذی  در سنن خود از مغیره ابن‌ابی برده روایت نموده است که او شنیده است که ابوهریره می‌گفت: مردی سوال کرد و گفت یا رسول الله صلی الله علیه وسلم! ما در دریا سفر می‌کنیم و مقداری کمی از آب را با خود بر می‌داریم؛ اگر به این آب وضوء سازیم تشنه می‌شویم، آیا از آب دریا وضوء سازیم؟ رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود:

«هُوَ الطَّهُورُ مَاؤُهُ الْحِلُّ مَيْتَتُهُ»

ترجمه: آب دریا پاک و پاک کننده و خودمردۀ آن حلال است.

ابو عیسی این حدیث را حسن صحیح دانسته است. بخاری در صحیح خود از جابر رضی‌الله عنه روایت کرده است که گفت: ما با لشکر خبط به غزوه رفتیم و ابوعبیده برای ما امیر تعیین شده بود، در این وقت ما بسیار گرسنه شده بودیم؛ در این وقت دریا ماهی خودمرده کنار زده بود که مثل آن‌را تا اکنون ندیده بودیم که این ماهی عنبر گفته می‌شد، مدت نیمی از ماه را از همین ماهی خوردیم و ابوعبیده استخوانی را از این ماهی گرفت که راکب می‌توانست از زیر آن بگذرد. ابوزبیر برای ما خبر داد که او از جابر شنیده است که می‌گفت ابوعبیده گفت: بخورید، وقتی به مدینه آمدیم این قصه را برای رسول الله صلی الله علیه و سلم نمودیم. رسول الله صلی الله علیه گفت:

«كُلُوا رِزْقاً أَخْرَجَهُ اللَّهُ، أَطْعِمُونَا إِنْ كَانَ مَعَكُمْ فَأَتَاهُ بَعْضُهُمْ فَأَكَلَهُ»

ترجمه: روزی را بخورید که الله (سبحانه وتعالی) بیرون کرده است، اگر از آن ماهی در نزد شما چیزی باقی مانده است؛ برای ما هم بیاورید، پس از این ماهی در نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آوردند و آنحضرت صلی الله علیه و سلم آن‌را خوردند.

دوم: استفاده از پوست:

1- پوست حیوان حلال گوشت که به طریق ذبح شرعی ذبح می‌گردد: استفاده از پوست حیوان حلال گوشت که به اساس ذبح شرعی ذبح می‌گردد، جائِز است به دلیل پاکی که به آن حاصل شده و به دلیل روایتی‌که نسائی در سنن خود روایت نموده و البانی آن‌را صحیح دانسته است. طوری روایت شده است که از سلمه بن محقب روایت شده است که رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم در غزوۀ تبوک آب‌را از زنی خواست که گفت: آبی در نزدم نیست، به جز مشکی‌که از پوست خودمرده است، رسول‌الله صلی علیه وسلم فرمود: «أَلَيْسَ قَدْ دَبَغْتِهَا؛ آیا آن را دباغی نکردی؟» زن گفت: چرا نه، دباغی کردم، رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم گفت: «فَإِنَّ دِبَاغَهَا ذَكَاتُهَا؛ بدون شک که دباغی آن ذبح آن حساب می‌شود." بناءً رسول‌الله صلی‌الله علیه و سلم دباغی پوست خودمرده را در جایگاه ذبح شرعی حیوان حلال گوشت قرار داده است؛ زیرا ذبح شرعی جز بالای حیوان حلال گوشت صورت نمی‌گیرد؛ پس این مسئله دلالت بر استفاده از پوست حیوان حلال گوشت ذبح شده به ذبح شرعی دارد و ما در این مسئله اختلافی نداریم.
2- پوست خود مرده حیوان حلال گوشت: اختلاف در بین علماء در خصوص حکم استفاده پوست خود مرده حلال گوشت است آنچه من آن‌را ترجیح می‌دهم این است که استفاده از پوست حیوان حلال گوشت جائِز است، خواه حیوان خودش مرده باشد و یا به ذبح غیر شرعی ذبح شود؛ مثل این‌که مشرکی آن‌را ذبح کرده باشد؛ ولی این در صورتی است که دباغی آن صورت گرفته باشد؛ زیرا پوست خود مرده نجس بوده و دباغی آن‌را پاک می‌کند؛ در صورتی‌که حیوان خودمرده حلال گوشت باشد و این به اساس دلائِل شرعی ذیل است:

أ- نسائی در سنن خود روایت کرده و البانی آن‌را صحیح دانسته است که از سلمه بن محقب روایت شده است که رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم در غزوه تبوک از یک زنی آب خواست که او زن گفت: "در نزدم آبی جز در مشک خود مرده وجود ندارد". رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود«فَإِنَّ دِبَاغَهَا ذَكَاتُهَا؛ دباغی پوست خود مرده ذبح آن به حساب می‌آید.» که از این حدیث واضحاً معلوم می‌شود که دباغی پوست خودمرده حیوان غیر حلال گوشت را پاک می‌کند و استفاده از آن‌را جائِز می‌گرداند؛ چنان‌چه این مسئله در خصوص مشک دباغی شده در حدیث ذکر شده است.

ب- ابن حبان در صحیحین خود از عالیه بنت سبیع روایت نموده است که وی گفت: «در احد من گوسفند دارم که در آن‌ها مرگ افتاده است؛ سپس نزد میمونه رفتم و موضوع را به میمونه گفتم، وی برایم گفت آیا می‌خواهی که پوست شان را بگیری و از آن‌ها استفاده کنی؟ عالیه گفت: من گفتم آیان این حلال است؟ میمونه گفت: بلی.»

رسول‌الله صلی‌الله علیه و سلم بر مردانی از قریش می‌گذشت که گوسفندی را مانند خری به دنبال خود کش می‌کردند رسول‌الله صلی‌الله علیه و سلم برای شان گفت:  «لَوْ أَخَذْتُمْ إِهَابَهَا؛ آیا می‌خواهید که پوست آنرا بگیرید؟» گفتند: یا رسول‌الله این حیوان خودمرده است، رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «يُطَهِّرُهَا الماء والقَرَظُ؛ آب و دباغت آن را پاک می‌گرداند.» قرظ همان دباغی پوست به وسیله برگ درخت است؛ هم‌چنان حدیث گوسفند کنیز میمونه رضی‌الله عنها است که مسلم در صحیح خود از ابن عباس روایت نموده است که رسول‌الله صلی‌الله علیه و سلم از کنار گوسفند می‌گذشتند که برای کنیز میمونه رضی‌الله عنها از زکات‌ها داده شده بود، رسول الله صلی الله علیه وسلم گفت: «أَلَّا أَخَذُوا إِهَابَهَا فَدَبَغُوهُ فَانْتَفَعُوا بِهِ؛ پوست آن را بگیرید و دباغی کنید سپس از آن استفاده کنید

ج- ترمذی در سنن خود از ابن عباس روایت کرده است که گفت: رسول‌الله صلی‌الله علیه و سلم گفته است: «أَيُّمَا إِهَابٍ دُبِغَ فَقَدْ طَهُرَ؛ هر پوستی‌که دباغی شود پاک شده است.» ابوعیسی گفته است: "حدیث ابن عباس حسن صحیح است."

این دلائِل واضح می‌سازد که دباغی، پوست خودمرده حیوان حلال گوشت را پاک گردانیده و استفاده را از آن جائِز می‌گرداند؛ پس استفاده از پوست خودمرده حیوان حلال گوشت از خودمرده که رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم در مورد آن گفته است: «لا تنتَفِعُوا من الميْتةِ بشيءٍ» مستثنی می‌باشد.

3- پوست‌ حیوان غیر حلال گوشت: علماء در خصوص حکم استفاده پوست حیوانی‌که گوشت آن حلال نمی‌باشد، اختلاف زیادی دارند که نظریات شان گوناگون و از هم دور هست... آن‌چه من در این خصوص ترجیح می‌دهم حرمت استفاده از پوست تمام حیوانات غیر حلال گوشت است، به دلیل نهی کردن رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم از استفاده خودمرده: «لا تنتَفِعُوا من الميْتةِ بشيءٍ؛ از هیچ قسمتی از خود مرده استفاده نکنید.» استفاده از پوست حیوانات غیر حلال گوشت عادتاً بعد از مرگ آن است و خودمرده نجس بوده و پوست آن نیز نجس است؛ به دلیل حدیث رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم که در خصوص خودمرده حلال گوشت آمده است: «لَوْ أَخَذْتُمْ إِهَابَهَا» گفتند این خود مرده است، رسول‌الله صلی‌الله علیه و سلم گفته است: «يُطَهِّرُهَا الماء والقَرَظُ؛ آن‌را آب و دباغی پاک می‌کند.» پس این حدیث دلالت به نجاست جلد خودمرده دارد. گفته نشود که پوست خودمرده غیر حلال گوشت به وسیله دباغی پاک می‌شود. به خاطر این قول او صلی‌الله علیه وسلم که گفته است: «أَيُّمَا إِهَابٍ دُبِغَ فَقَدْ طَهُرَ؛ هر پوستی‌که دباغی شود پاک شده است.» و به دلیل این حدیث رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم از گوسفند خودمرده «لَوْ أَخَذْتُمْ إِهَابَهَا» برای شان گفتند که آیا می‌خواهید پوست‌اش را بگیرید؟ گفتند: این خود مرده است؛ سپس رسول‌الله صلی‌الله علیه و سلم گفت: «يُطَهِّرُهَا الماء والقَرَظُ؛ آنرا آب و دباغی پاک می‌کند.» و حدیث گوسفند کنیز میمونه رضی‌الله عنها که رسول‌الله صلی‌الله علیه و سلم از کنار گوسفند گذشتند که برای کنیز میمونه از صدقه داده شده بود، رسول‌الله صلی‌الله علیه و سلم گفت: «أَلَّا أَخَذُوا إِهَابَهَا فَدَبَغُوهُ فَانْتَفَعُوا بِهِ»... این طور گفته نشود؛ زیرا این احادیث اگرچه ممکن است که درپاکی پوست هر خودمرده که دباغی شود، عمومیت پیداکند.

ولی این احادیث پوست خودمرده حیوان حلال گوشت تخصیص داده می‌شود؛ زیرا این احادیث به پوست گوسفند تعلق می‌گیرد. در حدیث رسول‌الله صلی‌الله علیه و لم آمده است:«فَإِنَّ دِبَاغَهَا ذَكَاتُهَا؛ یعنی دباغی آن ذبح آن است.» و این از حدیث شریف به صورت اشاره‌ای می‌رساند که دباغت پاک می‌کند؛ مانند ذبح که پاک می‌کند و چنان‌که ذبح در غیر از حیوان حلال گوشت نبوده به همین ترتیب دباغت غیر از پوست خودمردۀ حلال گوشت نمی‌شود؛ پس عمومیت در نفس موضوع باقی می‌ماند که همانا پاکی پوست خودمرده حلال گوشت باشد، نه پاک کردن چیز دیگری؛ پس این حدیث پوست دیگر حیوانات را شامل نمی‌شود. بناءً پوست خودمرده غیر حلال گوشت نجس بوده؛ نه دباغت و نه هم به شکل دیگری پاک می‌شود و استفاده از آن حرام می‌باشد.

2- پوست ماهی، نهنگ‌های دریائی و دیگر حیوانات بحری: استفاده از پوست ماهی، نهنگ‌ها و سایر خود مرده‌های دریایی جائِز است، به دلیل موجودیت دلایلی‌که قبلاً در خصوص حکم استفاده از استخوان‌های حیوانات دریائی ذکر کردیم:

«أُحِلَّتْ لَنَا مَيْتَتَانِ الْحُوتُ وَالْجَرَادُ»

ترجمه: برای ما دو خودمرده حلال شده است، ماهی و ملخ.

هم‌چنان ذکر شده است:

«هُوَ الطَّهُورُ مَاؤُهُ الْحِلُّ مَيْتَتُهُ»

ترجمه: آب آن پاک کننده و خودمردۀ آن حلال است.

 هم‌چنان ذکر شده است:

«كُلُوا رِزْقاً أَخْرَجَهُ اللَّهُ، أَطْعِمُونَا إِنْ كَانَ مَعَكُمْ فَأَتَاهُ بَعْضُهُمْ فَأَكَلَهُ»

ترجمه: رزقی‌ را بخورید که الله (سبحانه وتعالی) آن را بیرون کرده است، اگر با شما است از آن برای ما هم بدهید، پس قسمتی را از آن برای شان دادند و آنحضرت از آن خوردند.

پس این دلایل حیوان دریایی را با گوشت، استخوان، پوست وغیره شامل می‌شود و این دلایل دلالت بر پاکی این حیوانات و جواز استفاده شان دارد.

سوم: حکم استفادۀ اعضای حیوانات در صنعت گردن‌بند، دست‌بند، لباس، ظروف و غیره: بناءً به جزئیاتی‌که فوقاً ذکر نمودیم، پاسخ پرسش شما در خصوص استفاده اعضای حیوانات و اعضای صنعت گردن‌بند، بنددستی و لباس وغیره چنین است: اگر استفاده به عضوی از اعضای حیوانات مطابق به دلایل ذکر شده باشد، استعمال آن در آن کالا نیز جائِز و اگر استفاده از عضو حیوان جائِز نباشد، پس استفاده آن در کالا نیز ناجائِز می‌باشد و آن کالا وقتی از عضو آن حیوان نجس ساخته شد، استفاده آن نیز حرام می‌باشد.

برادرتان عطاء بن خلیل ابوالرشته

مترجم: مصطفی اسلام

ادامه مطلب...
Subscribe to this RSS feed

سرزمین های اسلامی

سرزمین های اسلامی

کشورهای غربی

سائر لینک ها

بخش های از صفحه