شنبه, ۰۷ ربیع الاول ۱۴۴۲هـ| ۲۰۲۰/۱۰/۲۴م
ساعت: مدینه منوره
Menu
القائمة الرئيسية
القائمة الرئيسية

آیا سنت «فعلی متواتر» و سنت «قولی متواتر» هردو یک‌چیزاند و یا با هم تفاوت دارند؟

  • نشر شده در فقهی

(ترجمه)

پرسش

السلام‌علیکم‌ورحمت‌الله‌وبرکاته!

 در کتاب شحصیه اسلامی، جزء سوم، صفحۀ 82 چنین آمده است:

1- حدیث متواتر آن است که به طور قطعی از نبی کریم صلی‌الله‌علیه‌وسلم ثابت شده، افادۀ علم یقین را می‌دهد و در تمامی موارد واجب‌العمل می‌باشد؛ چه سنت قولی، فعلی و یا هم سکوتی باشد. از جملۀ احادیث قولی متواتر این قول رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌باشد:

«مَن كَذَب عليّ متعمداً فليتبوأ مقعده من النار»

ترجمه: شخصی عمداً به من  دروغی را نسبت دهد، باید جای خویش را از آتش انتخاب نماید.

ازجملۀ سنت فعلی متواتر، نمازهای پنج‌گانه و تعداد رکعات نمازها و هم‌چنین آن‌چه که دربارۀ کیفیت نماز، روزه و حج  وارد شده است، می‌باشد.

سوالم پیرامون «سنت فعلی متواتر» است که چه تعریف دارد؟ آیا عبارت از تواتر اخبارِ عملی است که رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم انجامش داده است؟ و یا تواتر اعمالی است که مردم از زمان او صلی‌الله‌علیه‌وسلم تا امروز طبقه بعد از طبقه انجام داده‌اند؟

بعضی محققین آن‌چه را که «تواتر عمل» یا «تواتر توارث» می‌نامند را بخشی از اقسام تواتر شمرده‌اند. چنان‌که شیخ شبیر احمد عثمانی در مقدمۀ کتاب خود «فتح الملهم» صفحۀ 18 نگاشته است: "و قسم سوم: تواترعمل و تواتر توارث می‌باشد، آن عبارت از عمل‌کرد تعدادی زیادی از عاملین در هر قرن است، ازعهد صاحب شریعت تا زمان ما، به‌گونه‌ای‌که از دید عرف و عادت توافق ایشان بر دروغ یا غلط غیرممکن به نظر برسد؛ به‌طورمثال: مسواک در وضوء که سنت است و اعتقاد سنت بودنش فرض است؛ چون به تواتر عملی ثابت بوده و انکار از آن کفراست... و نمازهای پنج‌گانه نیز از همین قبیل است؛ زیرا بدون اختلاف مومنی یا کافری و بدون شک احدی، رسول الله این نمازه را به اصحاب در اوقات معینۀ روز و شب اداء کرده است و آنانی‌که از دین او صلی‌الله‌علیه‌وسلم پیروی نمودند، درهرجایی‌که بودند به همین منوال هرروز ادا نمودند، تا امروز کسی شک ندارد که ساکنین سند چنان می‌خوانند؛ چنان‌چه که ساکنین اندلس می‌خوانند و طوری‌که یمنی‌ها می‌خوانند مردم ارمنستان نیز می‌خوانند."

پس آیا تواتر عمل و تواتر توارث و آن‌چه که «سنت فعلیه متواتره» می‌گوییم، نام یک چیزاست؟ یا دوچیز جدااند؟ پس اگر دوچیز متفاوت بوده باشند؛ درآن‌صورت آیا آن‌چه را که تواتر عمل می‌نامند، بپذیریم یا رد کنیم؟

بعض محققین اصحاب حدیث؛ مانند: ابن حجر، نووی، سیوطی وغیره حدیثِ قابل قبول را به «صحیح لذاته و صحیح لغیره» و «حسن لذاته و حسن لغیره» تقسیم نموده‌اند. درحالی‌که در کتاب شخصیه اسلامی، جزء اول و سوم وارد شده است که ما به «صحیح» و «حسن» اکتفا نمودیم. آیا این اختلاف تنها در اصطلاح بوده؛ ولی در معنی و مسمی اتفاق است و یا در معنی نیز اختلاف وجود دارد؟ الله به شما برکت دهد!

پاسخ

وعلیکم‌السلام‌ورحمت‌الله‌وبرکاته!

سنت متواتره؛ چه قول باشد یا فعل یا تقریر قول و یا تقریر فعل، تنها درصورتی متواتر محسوب می‌شود که به تواتر از رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم نقل شده باشد.

اما قول به این‌که: "گویا اعمال  درآن‌صورت نیز به سنت فعلی متواتر تبدیل می‌شود که جمعی در دورۀ رسول الله و جمعی در دورۀ تابعین وتبع تابعین به آن اقدام کرده باشند؛ اگرچه از عمل و یا تقریر رسول الله به شکل متواتر ثابت هم نباشد" قول نادرستی است؛ بناءً متواتر همان است که به تواتر ثابت گردد که رسول الله آن را انجام داده است و یا انجام‌اش را مورد تائید قرار داده است.

آن‌چه که اصحاب این نظریه می‌گویند، از جملۀ امور فرضی است. دلیل آن‌ها این است که مثال‌های‌که آورده‌اند؛ از قبیل: نمازهای پنج‌گانه، نمازهای پنج‌گانه از رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم به تواتر ثابت است و دربارۀ مسواک از رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم احادیث صحیح  وارد شده است، حکم به تواتر این احادیث متکی به سند آن می‌باشد؛ پس اگر به نقل تواتر ثابت شد، متواتر است و اگر در سند به شکل آحاد نقل شده باشد، دیگر متواتر شده نمی‌تواند؛ یعنی در روایت، سند آن از رسول الله مدار اعتبار است.

پس این قول ایشان که نمازهای پنج‌گانه در ایالت سند، اندلس، یمن و ارمنستان بدون کدام اختلاف، پنج وقت خوانده می‌شود؛ اگر از رسول الله به تواتر ثابت نمی‌شد، به هیچ‌صورت نمازهای متذکره را متواتر نمی‌گرداند. چیزی‌که این نمازها را متواتر گردانیده است، ثبوت نقل آن از رسول الله به شکل تواتر است.

خلاصه این‌که معیار اعتماد، تواتر سند است؛ پس اگر نقل متواتر بود، اعتماد کرده می‌شود؛ اگر نقل متواتر نبود، سندش دیده می‌شود و نظر به آن شناخته می‌شود. طوری‌که گفتم، سخن آن‌ها یک ادعای فرضی است؛ چون مثال واحدی را آورده نمی‌توانند که تنها از عمل مسلمانان ثابت باشد و از عمل رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم ثابت نباشد.

اما صحیح لذاته، صحیح لغیره، حسن لذاته و حسن لغیره... مسأله‌ای قابل تحقیق است، موضوع را به اختصار و بدون تعرض به برخی جوانبِ اختلاف، چنین توضیح خواهم داد.

حدیث صحیح عبارت از حدیثی است که راوی عادل و دارای ضبط تام از رسول الله نقل نموده باشد و سندش متصل بوده و معلل و شاذ نباشد. این را حدیث صحیح  یا حدیث صحیح لذاته گویند. مراتب حدیث صحیح با تفاوت اوصاف‌اش فرق می‌کند؛ از همین‌جاست که صحیح البخاری مقدم شناخته شده و باز مسلم و سپس شروط این دو کتاب.

 بنابراین؛ اگر تمامی شروط  حدیث صحیح موجود باشد؛  ولی ضبط پنهان مانده باشد، آن را حسن لذاته گفته می‌شود و اگر طرق صحت حدیث حسن زیاد بوده باشد، قوت صحت حدیث حسن زیاد می‌شود که درآن‌صورت صحیح لغیره گفته می‌شود. اگر سند، شروط صحیح و حسن را تکمیل نکرد آن را حدیث ضعیف می‌گویند. هنگامی‌که با روایات دیگری از لحاظ نفس معنی ضعیف می‌باشند تقویت شد؛ درآن‌صورت حسن لغیره است.

بناءً نزد ضعیف، ضعیف است با تقویه ضعیف دیگر و علاوه نمودن ضعیف دیگر حدیث ضعیف حسن نمی‌گردد؛  بلکه هم‌چنان ضعیف باقی می‌ماند. این صنف «حسن لغیره» در قرون اولی در علم حدیث مشهور نبود، نخستین کسی‌که از این اصطلاح سخن گفت، امام بیهقی رحمه الله بود که در چندین جای کتب خود یاد کرده است. طوری‌که برخی مصادر را نقل نمودم. دربارۀ «حسن لغیره»؛ یعنی: تقویه ضعیف با ضعیف از حیث عمل، اختلاف است، تعدادی محدثین قبول دارند و تعدادی دیگری رد نموده و ضعیف را ضعیف شمرده‌اند که همین راجح است؛ طوری‌که اکنون گفتیم. این همان تقسیم احادیث است که ما در کتب خود نگاشتیم؛ چون حدیثی را که «حسن لغیره» می‌نامند، عبارت از حدیثی است که از لحاظ سند ضعیف است. بناءً «حسن لغیره» نوعی جدیدی نمی‌باشد.

برادرتان عطاء بن خلیل ابورشته

مترجم: محمد مسلم

 

ادامه مطلب...

صلح افغانستان، گروگانِ انتخابات و اهداف استراتیژیک امریکا!

خبر:

بعد از سه هفته بن‌بست، مذاکرات بین‌الافغانی در قطر و اوج بی‌پیشینه‌یی خشونت‌ها در جبهات جنگ، زلمی خلیل‌زاد نماینده ویژه‌ی ایالات متحده امریکا در سفری به دوحه در تویترش نوشت که به منطقه می‌رود تا با طرف‌های دخیل در این روند در مورد مذاکرات صلح به رهبری و مالکیت افغان‌ها و چشم‌اندازهای افزایش ارتباط منطقه‌یی، تجارت و توسعه پس از توافق صلح گفتگو کند. خلیل‌زاد می‌افزاید که افغان‌ها و جامعه‌ی جهانی به دقت گفتگوهای صلح را زیر نظر دارند، و انتظار می‌رود که این مذاکرات به سوی تهیه‌یی یک نقشه‌ی راه برای آینده سیاسی افغانستان و آتش‌بس دایمی و همه جانبه منجر شود.

تبصره:

درحالی‌که امریکا از توافقنامه‌یی صلح با طالبان، در افکار عامه‌ی ایالات متحده و جهان به حد کافی استفاده می‌کند، اما سرنوشت مذاکرات بین‌الافغانی را طوری‌که خواسته با بن‌بست مواجه نموده است، تا طبق سنت دیرینه‌ی استعماری‌اش، نخست مشکل را خلق و سپس به‌حیث میانجی خیّر به حل آن بپردازد تا از یک‌سو تسلط بر پروسه و از جانب دیگر احساس نیاز به امریکا در حل مشکلات را حفظ نماید. 

رهبرانِ طرف‌دار صلح در امریکا می‌گویند؛ گروه تروریستی‌یکه ۱۹ سال با نیروهای امریکا و ناتو در جنگ و دشمنی قرار داشت، اکنون به دوست و هم‌پیمان استراتیژیک آن‌ها مبدل گردیده و ظاهراً علیه نیروهای خارجی جنگ خود را متوقف نموده است. هم‌چنان تضمین شده است که هیچ گروه تروریستی نمی‌تواند از خاک افغانستان علیه امریکا و متحدینش استفاده کند. هر دو مورد فوق سبب شده تا برای خروج نیروهای امریکای زمینه مساعد شده و مصارف امریکا در جنگ افغانستان به گونه‌یی بی‌سابقه‌ای کاهش یابد. به همین خاطر نیروهای امریکایی در حال برگشت به خانه‌های خود هستند. به این معنا که ایالات متحده درحال به پایان رسانیدن طولانی‌ترین جنگ تاریخ‌اش می‌باشد.

این درحالیست که امریکا درین جنگ از دیدگاه نظامی آشکارا شکست خورده است، به همین خاطر در تلاش است تا از طریق پروسه‌یی صلح شکست خود را به موفقیت تبدیل نموده و قضیه را طوری جلوه دهد که گویا ریشه‌های جنگ افغانستان در فطرت مردم‌اش بوده است، و امریکا نمی‌تواند سرشت آنان را از جنگجویی به صلح‌خواهی تغییر بدهد. امریکا یک قسمت از اهدافی را که از طریق دولت دست نشانده افغانستان دنبال می‌نمود به آن دست یافته است، و اهداف باقی‌مانده‌ی منطقه‌یی‌اش را از طریق روابط سیاسی، اقتصادی، استخباراتی و دیپلماتیک با نظام آینده در افغانستان دنبال خواهد کرد.

بیش از سه هفته از افتتاحیه مراسم مذاکرات بین‌الافغانی در دوحه می‎‌گذرد، اما گروه‌های تماس هر دو هیأت بیش از ده بار با هم دیدار داشته‌اند، ولی تا اکنون هر دو طرف حتی روی تدوین طرزالعمل پیش‌برد مذاکرات به نتیجه‌ای محسوس دست نیافته‌اند. درحالی‌که جبهات جنگ میان دولت افغانستان و طالبان در سراسر این سرزمین به گونه‌یی بی‌پیشینه گرم شده است.

امریکا از پیش‌برد پروسه‌یی صلح‌یکه تنها قیمت آن خون افغان‌ها است، از یک‌سو از مردم مسلمان و مجاهد افغانستان در بدل تقریباً دو دهه جهاد علیه اشغال این سرزمین انتقام می‌گیرد، و از سوی دیگر می‌خواهد نشان دهد که صلح موضوع داخلی خود افغان‌ها است؛ از نگاه امریکا این افغان‌ها اند که در سرشت و فطرت خود جنگ‌جو هستند. از این‌رو قصد دارد تا تصویر نادرست را به افکار عامه‌ای امریکا و جهانیان ارایه نماید. درحالی‌که مانند اظهارات خلیل‌زاد که در فوق از آن تذکر به عمل آمد و اظهارات «مایک پمپئو» وزیر امور خارجه که در مراسم افتتاح مذاکرات بین‌الافغانی گفت: روابط و همکاری‌های آینده‌ی امریکا با افغانستان مشروط به نوع نظام سیاسی می‌باشد که از طریق مذاکرات فعلی میان افغان‌ها به وجود می‌آید. این نوع اظهارات نشان دهنده‌یی مداخله مستقیم امریکا در پروسه‌یی صلح افغانستان می‌باشد. اما مداخله‌ی امریکا درین حد محدود نبوده، بلکه بمباردمانی که اکنون در جبهات جنگ به نام نیروهای دولتی ادامه دارد و مردم ملکی همواره در آن قربانی می‌شوند توسط اهداف، تمویل و دستور مستقیم نیروهای امریکا صورت می‌گیرد.

این درحالیست که همه می‌دانند یک طرف اصلی جنگ (دولت افغانستان) توسط خود امریکا به میان آمده است. چنانچه آن را مستقیماً تمویل و رهبری می‌کند. تمام حرکات مدنی و سیکولار دیگر را نیز در زیر چتر همین نظام منسجم ساخته تا برای تحقق ارزش‌های غربی درین سرزمین اسلامی، خصوصاً در جریان گفتگوهای بین‌الافغانی صدا بلند کنند، و برای یک نظام لیبرال و کثرت‌گرا که در آن حقوق تمام اقلیت‌ها مانند؛ همجنس باز، افراد مرتد شده و حامی امریکا تضمین شده باشد، و لو زیر نام دولتی در آینده باشد که در پیشوند و پسوند نام و قوانین آن نیز اسلام درج شده باشد.

بناً برای تمام جهت‌های مسلمان دخیل در قضیه حتمی‌ است تا چهره اصلی امریکا را درست درک کرده و پلان‌های خبیثانه‌اش را توسط وحدت شان بر اساس اسلام به ناکامی روبرو سازند. گفتگوهای صلح را فوراً متوقف نموده، جبهات جنگ را در برابر یکدیگر ترک کرده و علیه اشغال‌گران در یک صف مرصوص به جهاد بپردازند. به این معنا که جبهه‌ی جنگ، جهاد و دفاع را چنان گرم و داغ نگهدارند تا امریکای مکار در طولانی‌ترین جنگ تاریخ خود به زانو درآمده و شکست خود را علناً بپذیرد که دیگر نتواند بحران‌های داخلی و جهانی را همزمان مدیریت کند، تا این‌که منجر به شکست جهانی و تجزیه‌ای داخلی آن گردد. در چنین شرایط زمینه ظهور دولت خلافت راشده که آرزوی هر مسلمان است نیز در یکی از سرزمین‌های اسلامی ممکن خواهد شد.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ [٨:٢٤]

ترجمه: ای مؤمنان! فرمان الله را بپذیرید، و دستور پیغمبر او را قبول کنید هنگامی که شما را به چیزی دعوت کند که به شما زندگی (مادی و معنوی و دنیوی و اخروی) می‌بخشد!

سیف الله مستنیر

رییس دفتر مطبوعاتی حزب التحریر – ولایه افغانستان

 

ادامه مطلب...

توقع صلح و آرامش از امریکا همانند توقع هدایت از شیطان است! Featured

در هنگامی‌که گفت‌وگوهای صلح بین‌الافغانی در دوحه قطر جریان دارد، جنگ در داخل افغانستان افزایش یافته و در آخرین مورد در انفجارهای مرگ‌باری در ولایت‌های شرقی ننگرهار و لغمان حداقل ۲۳ تن کشته و بیشتر از ۹۰ تن دیگر زخم برداشته‌اند. دو طرف، جنگ و گفت‌وگو را برای تفوق بر یکدیگر همزمان به پیش می‌برند. این در حالی‌ست که وزیر خارجه امریکا گفته است که آن‌ها بار جنگ افغانستان را از شانه‌های شان پایین آورده‌اند. زلمی خلیل‌زاد، نماینده‌ی خاص امریکا برای صلح افغانستان نیز در اظهاراتی افزده است که پس از این افغان‌ها نمی‌توانند امریکا را ملامت و سرزنش کنند. او حتی گفته است که هیچ تضمینی برای کامیابی گفت‌وگوهای بین‌الافغانی وجود ندارد و اگر این گفت‌وگوها به نتیجه‌ی مطلوب نرسد، احتمال جنگ داخلی همانند دهه 90 میلادی در افغانستان متصور است.

دفتر مطبوعاتی حزب‌التحریر ـ ولایه افغانستان برای روشن شدن ابعاد مختلف قضیه، ذکر نکات ذیل را مهم می‌پندارد:

اول: امریکا جنگ خونین را در افغانستان آغاز نمود، به خاطر منافع خود دو دهه آن را دوام داد و حالا ظاهراً آن را طوری به پایان می‌رساند که تنها منافع خودش تضمین گردد. حتی اگر افغانستان در آتش جنگ هم بسوزد، ولی به منافع ملی، تأسیسات نظامی، ادارات ملکی و زندگی اتباع امریکایی صدمه نرسد، امریکایی‌ها خود را مسوول احساس نمی‌کنند.

دوم: موقف امریکا در قضیه‌ی صلح نیز منافقانه و دوگانه است. گفت‌وگوهای بین‌الافغانی را طوری مدیریت می‌کند که منجر به کشمکش‌ها و اختلافات جدی میان دو طرف مذاکره کننده شده و آخرالامر در نقش میانجی وارد قضیه می‌شود تا اختلافات را حل کند. امریکا با این کارش می‌خواهد پیامی به جهانیان ارسال نماید که عامل اساسی مشکل در افغانستان امریکا نه؛ بلکه خود افغان‌ها اند که در مسائل مهم به تفاهم نمی‌رسند و اگر مداخله امریکا نباشد، آن‌ها از سروسامان بخشیدن به امور شان نیز عاجز هستند. در حالی‌که امریکا یکی از طرف‌های اصلی جنگ چهل سال اخیر در افغانستان می‌باشد که با سیاست‌های چندگانه‌اش این سرزمین را به بحران و تفرقه سوق داده است.  

مردم مسلمان و مجاهد افغانستان نباید فریب شعارهای صلح‌ و ختم جنگ را خورده و همواره به یاد داشته باشند که توقع صلح و آرامش از امریکا همانند توقع هدایت از شیطان است. به این معنا که صلح امریکا صفحه‌ی دیگری از جنگ است. در واقع، جنگ افغانستان تنها با انجام مذاکرات و امضای توافق‌نامه‌ها حل نمی‌گردد، چون مشکل افغانستان یک مشکل داخلی نه، بلکه یک مشکل منطقوی و جهانی است و تا زمان حضور امریکا در منطقه، این جنگ دوام می‌داشته باشد. این مسوولیت مردم مسلمان افغانستان و گروه‌های اسلامی است تا نفوذ سیاسی، نظامی، استخباراتی و اقتصادی امریکا و غرب را در منطقه از بین برده و  و با جمع شدن زیر یک چتر واحد -دولت خلافت راشده- سرنوشت خویش را بدست گرفته و وحدت فکری و سیاسی خویش را تضمین کنند.

دفتر مطبوعاتی حزب‌التحریر-ولایه افغانستان

ادامه مطلب...

چون غیب را نمی‏دانیم، تعقل و فکر عمیق به‌کار است!

(ترجمه)

سعید ابن‌مسیب از ابوهریره رضی‌الله‌عنه روایت نموده که گفت: رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمود:

«لَوْ تَعْلَمُونَ مَا أَعْلَمُ لَضَحِكْتُمْ قَلِيلاً وَلَبَكَيْتُمْ كَثِيرًا» (رواه الترمذي وقال: هذا حدیث صحیح.)

ترجمه: اگر آن‌چه من می‌دانم، شما می‌دانستيد کم‌تر می‌خنديديد و بيشتر گريه می‌کرديد.

توضیح حدیث

مراد از علم دانستن آن‌چه که در آن نافرمانی الله شود و یقین داشتن به عذابی‌که در وقت نزع، در قبر، و در روز قیامت واقع می‏شود می‌باشد. مناسبت کثرت گریه و قلت خنده در این حالات واضح است؛ هم‌چنان واضح است که مقصد این حدیث تخویف می‌باشد. در حدیث طبرانی از ابن‌عمر روایت است که رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم به‌سوی مسجد روان بود ناگاه نظرش به قومی افتید که سخن می‌گویند و خنده می‌کنند؛ پس فرمود: قسم است به ذاتی‌که نفس‌من در قدرت اوست و سپس همین حدیث را بیان کرد.

از حسن‌بصری روایت است: "هرکس بداند که مرگ به‌وی آمدنی‌ست و قیامت وعده‌گاه اوست و ایستاد شدن به حضور الله سبحانه‌وتعالی مشهد اوست، بجا و مناسب است که وی در دنیا زیادتر محزون باشد."

کرمانی فرموده است: در این حدیث صنعت بدیع به‌کار رفته است، مقابل خنده، گریه و مقابل قلت، کثرت واقع شده که هر یک از این‌ها باهم مطابقت دارد. شکی نیست که موضوع بسیار خطرناک است؛ لذا هول‌وهراس روز قیامت بس بزرگ و عظیم است و مناسب است که به تفصیل به آن پرداخته شود، در حالی‌که امروز مسلمانان در هم‌چو امور بسیار کم می‌اندیشند و هیچ شکی نیست که مسلمانان امروز زیادتر به چیزهای مصروف‌اند که هیچ عاقلی نباید به چنین چیزها با این‏قدر تعمق بیندیشد، از آن جمله می‏توان مصروف شدن به مسابقات فوتبال و افراد کم‌شخصیتی‌که مثل ماده‌شتران سرکش در میدان‏های بازی این‌طرف و آن‌طرف می‌دوند و بقیه مردم از آن لذت برده و اوقات گران‏بهای خویش را صرف نموده و به نام‏های آن بازی‏گران افتخار می‌کنند و با کنترول، نظارت و تربیه این ورزش‌ها و استفاده از لباس‏های اغیار و خلاف شریعت‌اسلامی و سرودن ترانه‏ی تیم‌های ورزشی و تربیه ممثلین و هنرمندان بی‌پروا به دین را تشویق و تکریم نموده؛ بدون این‏که به ارزش‏های زندگی دنیا و حساب آخرت خود بیندیشند.  

پس اگر مسلمانان از امور غیب و آخرت آگاه می‏بودند، چنان‌چه رسول‌شان صلی‌الله‌علیه‌وسلم آگاه شده بود؛ یقیناً کم می‌خندیدند و بسیار می‌گریستند. اگر مسلمانان از شأن غیب و آخرت می‏دانستند هرگز حیات خود را وقف امور دنیا نمی‌کردند و هرگز در این دنیا مصروف به بنای قصرهای مجلل و سوار بر موترهای مدل‌بالا و فاخره... نمی‌شدند.

اگر مسلمانان از شأن امور غیب و آخرت می‌دانستند، هرگز موافق به ازدواج‏های پر مصرف و جمع اموال نمی‌شدند، اگر از شأن امور غیب و آخرت می‎‌دانستند، به‌حال خویش تأثر و افسوس می‏کردند و به گریه اطفال مسلمین و زنان‌شان و پیرمردان‌شان دل می‌سوختاندند.

اگر مسلمانان از شأن امور غیب و آخرت می‌دانستند، بخاطر نجات امت‌خود از کام اژدهای غرب‌کافر که شب‌وروز تلاش دارند تا امت را غرق در منجلاب فکری و فرهنگی نمایند، می‌کوشیدند. اگر مسلمانان از شأن امور غیب و آخرت می‌دانستند، هرگز از همکاری با عاملینی‌که بخاطر اعاده مجدد و عظمت اسلام یعنی اعاده خلافت بار دوم بر منهج‌نبوت باز نمی‌ایستادند.

در نهایت باید گفت که از علم‌غیب کسی آگاه شده نمی‌تواند؛ اما تعقل و فکر عمیق بکار است بر این‌که نجات مسلمانان در اعاده خلافت اسلامی (بر منهج‌نبوت) نهفته است، از همین لحاظ علماء قضیه اعاده خلافت را قضیه سرنوشت‏ساز می‌گویند. بار الها! امت را با اعاده خلافتی‌که در آن عزت و وقار امت‌اسلامی حفظ گردد، متحد ومتفق بگردان! اللهم آمین آمین!

ادامه مطلب...

ساکت نباشید؛ نارضایتی خود را از قانون تخریب خانواده اعلام کنید!

(ترجمه)

خبر

خبرگزاری فلسطین به روز یک‌شنبه ۲۰ ماه جاری در صفحۀ فیس‌بوک خود اعتراضی را منتشر کرد که توسط فدراسیون جوامع توسعۀ فمینیستی در بیت‌الحم صورت گرفته‌بود. چنان‌چه برگزار کنندۀ این اعتراض گفت که او اعتراضی علیه قتل در هفتۀ گذشته و تقاضای تطبیق قانون حمایت از خانواده ترتیب داده‌است.

تبصره

ابعاد این خبر متعدد است، بناءً سعی می‌کنم به‌صورت مختصر و واضح در مورد آن‌ها اظهار نظر کنم و الله المستعان:

  • اعتراضی‌که شرکت‌کننده‌گان آن حداکثر از صد نفر نمی‌گذرد، از بسترهای رسانه‌ای و حمایت دولت برخوردار می‌شود و خیابان‌ها در مقابل‌اش با گل فرش می‌گردد؛ هرچند خواسته‌های‌شان مخالف عقیدۀ مردم این سرزمین است. بودجۀ مشکوک‌شان را خارجی‌ها تأمین می‌کنند و خصومت‌شان با دین الله سبحانه وتعالی هویداست. اما زمانی‌که توده‌هایی از مردم این سرزمین، فرهنگیان و افراد سرشناس‌اش – اعم از مردان و زنان – به‌خاطر دفاع از ناموس‌شان و مبارزه با هر نوع تلاش جهت آسیب رساندن به دین و ارزش‌های‌شان گردهم آمدند، همانطور که همه دیدند، با سرکوب و دستگیری افراد مخلص و با شرافت پاسخ داده‌شد! رویکرد نظام و حقیقت نقش‌اش را نه‌تنها معاملۀ زمین با هماهنگی اشغال در جبهۀ امنیتی، بلکه معاملۀ نوامیس با هماهنگی نهادها و سرمایه‌گذاران زنان نیز روشن می‌کند. بناءً واضح می‌شود که این نظام فقط به فکر افزایش درآمد رجال خود، به قیمت مردم این سرزمین متبرک، دین، ​​ناموس و سرزمین‌شان می‌باشد.

  • قتلی‌که رخ داد، اعم از زن و مرد قربانی برجا گذاشت. ما این‌جا جزئیات آن‌چه را که اتفاق افتاده و منجر به این جنایت شده‌است بیان نخواهیم کرد. چیزی‌که ما را مخصوصاً نگران می‌کند، بهره‌برداری از فمینیست‌ها در این حادثه است، که هم‌چون همیشه برای تحت فشار قرار دادن و مطالبۀ قانون حمایت از خانواده انجام می‌شود. مسئول محافظت بیت‌ا‌‌لحم با صراحت تمام گفت: «ما از قانون حمایت خانواده می‌خواهیم که زنان را از این خشونت محافظت و این وضعیت هرج و مرج را متوقف کند.» او می‌خواهد با نادیده گرفتن حضور دو مردی‌که قربانی این حادثه بودند، از زنان محافظت کند. اما فمینیست‌ها عادت کرده‌اند از آب گِل آلود ماهی بگیرند، و از هر جنایتی برای به چالش کشیدن جامعه و اعتقادات آن استفاده کنند و خواستار اجرای قوانینی هستند که با قانون الله سبحانه وتعالی مطابقت ندارد و واقعیت کنونی را معالجه نمی‌کند.

  • اگر قانون الله سبحانه وتعالی تطبیق می‌شد، قتلی اتفاق نمی‌افتاد. بناءً هنگامی‌که ما سیداو و مولود مسخ‌شده‌اش، یعنی قانون حمایت از خانواده را رد کنیم، بدین معناست که آن‌ها و تمام اعمال زشتی را که درپی دارد، از جمله: قتل و کشتار انسان‌ها، بازی با ناموس مردم و تساهل در برابر تجاوز بر آبروی مردم، با تمام اشکال‌اش رد کرده‌ایم. اما آیا این نهاد‌هایی‌که ادعا می‌کنند به این وضعیت هرج و مرج پایان می‌دهند و از زنان محافظت می‌کنند جرئت دارند؟ آیا آن‌ها جرئت خواستار قصاص شرعی، یعنی قتل قاتل را دارند، که عملاً جرائم قتل را پایان می‌بخشد و زندگی همۀ مردم را از هرگونه هرج و مرج محافظت می‌کند؟ یا این برخلاف دستور کار سرمایه‌داران است؟

  • اهل حق به این اصرار و ماندگاری عجیبی‌که افراد باطل تحمل می‌کنند، باوجود ناامیدی‌شان برای ترویج باطل، سزاوارتر اند. اصل بر این است که مسلمانان بیش‌تر از عکس‌العمل نشان دادن، عمل کنند. مردم آزاده و باغیرت فلسطین در عهده‌دار شدن رهبری دفة برای دفاع نوامیس‌شان سزوارترند و تا زمانی‌که احساس خطر کنند خسته نشوند و آرام نگیرند. الله سبحانه وتعالی ما را کرامت داده و تا روز قیامت در سرزمین جهاد قرار داده‌است. پس در آن روز، درحالی‌که به تنهائی در مقابل الله سبحانه وتعالی ایستاد شویم و مالک چیزی غیر از اعمال‌مان نباشیم، آن‌گاه که از ما بپرسد "برای جلوگیری از تطبیق این قانون و سایر توافق‌نامه‌هایی‌که با دین الله سبحانه وتعالی می‌جنگد و به‌دنبال پخش و نشر فساد اخلاقی در سرزمین‌های‌مان است، چه کاری انجام داده‌اید! " چگونه موقف و پاسخی خواهیم داشت؟ سیدنا عمر از حاکمیت فاجر و ضعف اعتماد، به الله سبحانه وتعالی پناه می‌برد. پس از جملۀ درمانده‌گانی نباشید که قدرت‌شان از دست رفته‌است؛ از الله سبحانه وتعالی یاری بخواهید و موقفی را انتخاب کنید که مورد رضایت او سبحانه و تعالی قرار گیرد، نه‌تنها با انکار در قلب‌های‌تان، بلکه با انکار توسط زبان و دست و به هر روشی که می‌توانید. شما مردم این سرزمین هستید و قدرت در دست شماست، و هیچ‌کس نمی‌تواند قوانینی را بالای‌تان بقبولاند که نمی‌خواهید. شما در مواردی مانند قانون ضمانت و وقف تمیم الداری ثابت کرده‌اید که وقتی در مسیر حق متحد می‌شوید، افراد باطل نمی‌توانند با شما مقابله کنند.

﴿وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَیرَى اللّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیبِ وَالشَّهَادَةِ فَینَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ‏﴾ (توبه: ۱۰۵)

ترجمه: ‏بگو: (هرچه می‌خواهید) انجام دهید (خواه نیك، خواه بد. اما بدانید كه) الله (سبحانه وتعالی) اعمال (ظاهر و باطن) شما را می‌بیند (و آن‌ها را به حساب شما می‌گیرد) و رسول الله (صلی الله علیه وسلم) و مؤمنان اعمال (ظاهر) شما را می‌بینند و (به نسبت خوبی و بدی، با شما دوستی یا دشمنی می‌ورزند. این در دنیا، و اما) در آخرت به سوی الله (سبحانه وتعالی) برگردانده می‌شوید، كه آگاه از پنهان و آشكار (همگان و دیدنی و نادیدنی جهان) است و شما را بدان‌چه می‌كنید مطلع می‌سازد (و پاداش و پادافره اعمال و اقوال شما را می‌دهد).

  • در گذشته، ترس از فرزندان و خانواده برای بسیاری‌ها بهانه‌ای بود که از محاسبۀ ستم‌گران عقب ماندند، به‌خاطر ترس از مردم از گفتن حق سکوت کردند و فراموش کردند که مردم هیچ نفع و ضرری بر ما رسانده نمی‌توانند. بناءً برای کسی‌که نفس‌اش از روی ترس چیزی برای او گفته‌است این فرمودۀ الله سبحانه وتعالی را یادآوری می‌کنیم:

﴿وَلْیخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَكُواْ مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیةً ضِعَافاً خَافُواْ عَلَیهِمْ فَلْیتَّقُوا اللّهَ وَلْیقُولُواْ قَوْلاً سَدِیداً﴾ (النساء: ۹)

ترجمه: ‏بر مردم لازم است (كه بر یتیمان ستم نكنند و) بترسند از این‌كه انگار خودشان دارند می‌میرند و فرزندان درمانده و ناتوانی از پس خود برجای می‌گذارند و نگران حال ایشان می‌باشند (كه آیا دیگران درباره آنان چه روا می‌دارند؟ پس هم اینک آن‌چه از مردم انتظار دارند كه در حق فرزندان‌شان انجام دهند، خودشان در حق یتیمان مردم روا دارند و بالِ مهر و محبت بر سر نوباوگان بی‌پناه بكشند). پس از الله (سبحانه وتعالی) بترسند و با یتیمان با متانت و محبت سخن بگویند.

 پس برای شما می‌گوییم: فرزندان‌تان، که از آسیب رسیدن به آن‌ها می‌ترسید، کسانی استند که مورد هدف قرار می‌گیرند و خانواده‌های‌تان، که برای محافظت از آن‌ها در برابر باطل سکوت می‌کنید، همان‌های اند که تیرهای دشمن در پیش چشمان‌تان به آنان اصابت می‌کند.

  • پروردگارمان ما را با چیزی بهتر از قانون حمایت خانواده بی‌نیاز کرده‌است، شریعت عدالت و رحمتی‌که او سبحانه وتعالی نازل کرده‌است؛ باشد که "ایشان مسرور شوند و غمگین نگردند، و جمله‌گی بدان‌چه بدیشان می‌دهی خوشنود باشند. او ذاتی است که مسیر داستان زندگی نبی را طوری رقم زد که چشم یک زن روشن گردد و غمگین نباشد و موسای شیرخوار را به مادرش باز گرداند.

  • خطاب به آن‌عده از فرزندان مسلمانان که فریاد این قانون ویران‌گر را سر می‌دهند، اما نیت‌شان محافظت از زنان در برابر آسیب‌ها و بی‌عدالتی‌هایی است که در معرض آن‌ها قرار دارند و پروردگار جهانیان به آن راضی نیست و شریعت‌اش آن را تعیین نکرده‌است، می گوییم: چرا شریعت الله سبحانه وتعالی را فریاد نمی‌زنید، همان چیزی‌که رحمتی برای جهانیان است و غیر از آن برای شما پسندیده نیست؟!

ابن تیمیه رحمه الله علیه فرمود: «تا هنگامی‌که قرآن بهترین کلام در میان‌تان باشد، پس خود را از پیروی غیر آن باز دارید، الله سبحانه وتعالی فرموده‌است:

﴿أَوَلَمْ یكْفِهِمْ أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَیكَ الْكِتَابَ یتْلَى عَلَیهِمْ إِنَّ فِی ذَلِكَ لَرَحْمَةً وَذِكْرَى لِقَوْمٍ یؤْمِنُونَ﴾ (عنکبوت: ۵۱)

ترجمه: ‏آیا همین اندازه برای آنان كافی و بسنده نیست كه ما این كتاب را بر تو نازل كرده‌ایم و پیوسته بر آنان خوانده می‌شود (و دائماً در طی قرون و اعصار، همه‌گان را به مبارزه می‌خواند و معجزه جاویدان یزدان می‌ماند؟) مسلّماً در (نزول) این (كتاب) رحمت بزرگی (در حق بندگان) و تذكر سترگی است (برای كسانی كه درهای قلب خود را به روی حقیقت می‌گشایند).

نسائی و دیگران از رسول الله صلی الله علیه و سلم روایت کردند که ایشان چیزی از تورات در دست عمر بن خطاب دیدند، سپس فرمودند:

‏«أَفِی شَكٍّ أَنْتَ یا ابْنَ الْخَطَّابِ، أَلَمْ آتِ بِهَا بَیضَاءَ نَقِیةً؟ لَوْ كَانَ مُوسَى حَیاً ثُمَّ اتَّبَعْتُمُوهُ وَتَرَكْتُمُونِی لَضَلَلْتُمْ»

ترجمه: آیا در شک قرارداری که من برای‌تان شریعت واضح و روشنی را نیاوردم؟ اگر موسی زنده می‌بود و شما از وی پیروی کرده مرا ترک می کردید، یقیناً که گمراه می‌شدید.

آیا در انصاف دین الله سبحانه وتعالی در مورد زنان و مراقبت او از تمام خانواده شک دارید، تا از دشمنانی قانون بخواهید که از شما راضی نمی‌شوند؛ مگر این‌که از دین‌شان پیروی کنید؟! من این فرمودۀ پروردگارمان سبحانه وتعالی را برای‌تان یادآور می‌شوم:

﴿أَفِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَمِ ارْتَابُوا أَمْ یخَافُونَ أَن یحِیفَ اللَّهُ عَلَیهِمْ وَرَسُولُهُ بَلْ أُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ﴾ (النور: ۵۰)

ترجمه: آیا در دل‌های‌شان بیماری (كفر) است؟ یا (در حقانیت قرآن) شک و تردید دارند؟ یا می‌ترسند الله (سبحانه وتعالی) و پیامبرش (صلی الله علیه وسلم) بر آنان ستم كنند؟  (بلی! ایشان دچار بیماری كفر و گرفتار شک بوده و از داوری پیامبر كه برابر احكام الهی است هراسناک می‌باشند. خوب می‌دانند كه الله (سبحانه وتعالی) و رسول الله (صلی الله علیه وسلم) ستم‌گر نیستند و حق كسی را حیف و میل نمی‌كنند) بلكه خودشان ستم‌گرند.

روزی‌که با رسول الله صلی الله علیه وسلم ملاقات کنید، جواب شما چیست؟ و او صلی الله علیه وسلم شما را سرزنش می‌کند که چرا آن‌چه را برای‌تان آوردم ترک کردید و آن‌چه دشمن‌ام و دشمن‌تان برای شما آورد پیروی کردید؟ و روزی‌که در پیش‌گاه الله سبحانه وتعالی تنها می‌ایستید چه جوابی دارید؟ و او از شما خواهد پرسید: «آیا نعمت‌ام را برای شما تمام نکردم و اسلام را به عنوان یک دین برای شما نپسندیدم؟ پس چگونه به قوانینی غیر از آن راضی شدید، چنان‌که برای حمایت زنان و فرزندان‌تان به آن حکم می‌کردید؟!

  • در پایان، سخن‌ام را به این نهادها و حمایت‌گران‌شان معطوف می‌کنم: قطعاً الله سبحانه وتعالی در این جهان سنت‌های غیرقابل تغییری دارد و مبارزۀ حق و باطل از مهم‌ترین سنت‌های دنیایی او سبحانه وتعالی است. ما می‌دانیم که قطعاً الله سبحانه وتعالی دین خود را نصرت می‌دهد و حق را آشکار می‌کند، اگرچه کافران و آنانی‌که پروژه‌های‌تان را برای شما تأمین مالی می‌کنند و مواضع‌تان را به شما دیکته می‌کنند متنفر باشند. ما بدون هیچ‌گونه تردید به این یقین داریم. این باعث می‌شود که مواضع محکمی را برای رد هر منکری در اختیار داشته‌باشیم، و به امید الله سبحانه وتعالی قانون حمایت از خانواده که می‌خواهید، تصویب نخواهد شد. ما مردمی استیم که جهت رضای الله سبحانه وتعالی عمل می‌کنیم و چشمان ما انتظار بهشتی را دارد که پهنای آن به اندازۀ آسمان‌ها و زمین است، نه برای دالر و رضایت کسانی‌که حتی پدرشان را هم نمی‌شناسند!!

پس به امت خود برگردید قبل از آن‌که قافله را از دست دهید، امت مقتدرتان را بازیابد و همه کسانی را که با پاهای خود با آن دشمنی کردند لگدمال کنید و در زباله‌دان‌های تاریخ بیاندازد.

﴿یرِیدُونَ أَن یطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَن یتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ * هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ﴾ (توبه: ۳۲ – ۳۳)

ترجمه: آنان می‌خواهند نور الله (سبحانه وتعالی) را با (گمان‌های باطل و سخنان ناروای) دهان خود خاموش گردانند (و از گسترش این نور كه اسلام است جلوگیری كنند) ولی الله (سبحانه وتعالی) جز این نمی‌خواهد كه نور خود را به كمال رساند (و پیوسته با پیروزی این آئین، آن را گسترده‌تر گرداند) هرچند كه كافران دوست نداشته باشند.‏ الله (سبحانه وتعالی) است كه پیغمبر خود (محمد صلی الله علیه وسلم) را همراه با هدایت و دین راستین (به میان مردم) روانه كرده‌است تا این آئین (كامل و شامل) را بر همه آئین‌ها پیروز گرداند (و به منصه ظهورش رساند) هرچند كه مشركان نپسندند.

نویسنده: بیان جمال

مترجم: احمد صادق امین

ادامه مطلب...

آیا کسی هست که از شرافت رسول الله صلی الله علیه وسلم دفاع کند؟ ادامۀ نفرت سکولارها با بهره‌برداری از خلای رهبری سیاسی اسلام در جهان امروز!

(ترجمه)

هرچند وقت یک‌بار، مدافعان نفرت‌آور سکولاریسم توهین به مسلمانان را با سوزاندن قرآن‌های طبع‌شده و انتشار کاریکاتور‌های استهزاءکنندۀ رسول الله صلی الله علیه وسلم را حق خود می‌دانند. در حقیقت، آنان کسانی استند که از دروغ ساخته شده‌اند و خیلی خوب می‌دانند که از نظر عقلی حتی توان به چالش کشیدن عقاید اسلامی را نیز ندارند، چه رسد به دفاع از ایدیولوژی دروغین خویش. در طول تاریخ، شاهد تلاش‌های بی‌شماری از چنین فاسدان بوده‌ایم که معیشت‌شان به فساد، استثمار و بدبختی دیگران بستگی داشته‌است، تا بدین‌گونه شهرت شرافت‌مندانۀ پیامبران علیهم السلام را لکه‌دار نمایند، با این امید بیهوده که شاید بتوانند از افشای فسادشان در برابر مردم عادی جلوگیری کنند. پیامبران به امت خویش حقایق را گفتند و آن‌ها را به سمت عدالت و زندگی خوب فراخواندند، در حالی‌که نخبه‌گان فاسد با آن‌ها مخالفت کردند،‌ ایشان را توهین کردند، و خواستند با دروغ‌های شریرشان آن‌ها را بدنام کنند.

پیامبر ما محمد صلی الله علیه وسلم عزت و شرافت‌مان است و آخرین پیامبر بشریت می‌باشد. پیام اسلام‌اش عدالت حقیقی را برای تمام فعالیت‌های امروزی – چه شخصی، اجتماعی، اقتصادی، شرعی و سیاسی – شامل می‌شود. سکولارهای امروزی هیچ ادعایی برای اثبات باور دروغین خود ندارند، ‌لذا آن‌ها به اسلام حمله‌ور می‌شوند و می‌کوشند آن را بدنام کنند. با این حال، ‌آن‌ها با توهین با جامعۀ مسلمانان در سراسر جهان، فقط ناامیدی خود را در به چالش کشیدن ادلۀ فکری اسلام آشکار می‌کنند.

به نظرمی‌رسد این هدف عمدی باشد، ‌چراکه صرفاً بخشی از ادامۀ سیاست‌های رسانه‌ها و حکومت‌ها را تشکیل می‌دهد. ‌آن‌ها برنامۀ کاری زشت خویش را پیش می‌برند تا تلقین کنند که مسلمانان چیزی را به‌جز فساد برای ارائه به جهانیان ندارند. دقیقاً به همین دلیل ایدیولوژی سرمایه‌داری سیکولار منشأ همۀ بدبختی‌ها و فساد در جهان امروزی است، و به همین دلیل می‌خواهند توجه مردم را از واقعیت‌ها دور کنند. سپس مدافعان سطحی‌نگرشان این کار را دنبال می‌کنند، گاه کینه‌توزی خود را در خیابان‌ها، ‌به صورت آنلاین یا چاپی را اظهار می‌کنند و ‌گاه حتی علیه نمازگزاران بی‌گناه مساجد اسلحه برمی‌دارند؛ دستور کار‌شان مشابه و یکسان است.

با این حال ما دوباره این‌جا هستیم، هنوز بدون رهبری سیاسی که  شریعت اسلامی را تطبیق کند و جهان را به عدالت و هدایت رسول الله صلی الله علیه وسلم فرا خواند. در عوض، تمام رهبران جهان اسلام بزدلانه هنجارهای بین‌المللی را آن‌طورکه غرب به آن‌ها فرمان داده‌است می‌پذیرند و برای دفاع از شرافت و عزت مسلمانان و پیامبرشان به‌سختی اعتراض می‌کنند. آن‌ها حتی حاضر نیستند که از زندگی زنان و کودکانی‌که در کنارشان سلاخی می‌شوند دفاع کنند. پس چه امیدواری وجود دارد که شجاعت پیدا کنند و برای کسانی‌که جرئت تمسخر رسول الله صلی الله علیه وسلم را به‌دست آورده‌اند یک چالش قوی بسازند. متأسفانه برخی افرادی‌که در دام‌های غربی افتاده‌اند، ‌از مقیاس و ریشۀ واقعی مسئله بی‌خبر اند. بنابراین تمام فعالیت‌ها را به‌دست می‌گیرند و همیشه به‌جای درست‌کاری، بیش‌ترین ضربه را می‌زنند.

الله سبحانه وتعالی بشریت را بدون هدایت نگذاشته‌است طوری‌که او سبحانه وتعالی رسول الله صل الله علیه وسلم را برای راهنمایی ما فرستاد. او ما را به حال خودمان رها نکرد تا آخرین پیام‌اش برای بشریت را فراموش کنیم، بلکه حاملین دعوت را فرستاد تا آن را در سراسر جهان حمل کنند. او ما را بدون دولتی‌که مدافع ما و عزت‌مان، و نماد عدالت اسلام باشد رها نکرد، بلکه خلفای راشدین را به‌عنوان اسوه حسنه برای ما قرار داد تا از آن‌ها پیروی کنیم.

آن‌چه که امروز گم‌شده و کاپیتالست‌های نخبه و متنفرین اسلام به بهره‌گیری از ضعف ما ادامه دهند، تمایل رهبران است که واحد شوند و کسانی را که از حدود تجاوز می‌کنند به چالش بکشند تا ما به عنوان یک امت با هم یک‌جا شویم و خلافت به منهج نبوت را باز گردانیم.

ما از مسلمانان می‌خواهیم که برای اسلام، برای خلافت و برای آزادسازی بشریت کار کنند. در سال ۲۰۰۴ م هنگامی‌که آخرین‌بار در ملأ عام به مسلمانان توهین شد، نیز ما با انتشار یک اعلامیۀ مطبوعاتی آن را محکوم کردیم، همین‌گونه‌که امروز باید محکوم شود.

لطفاً به لینک ذیل مراجعه کنید:

http://www.hizb.org.uk/media/press-releases/hizb-ut-tahrir-britain-denounces-the-republication-of-cartoons-insulting-prophet-muhammad/

یحیی (نسبیت)

نمایندۀ مطبوعاتی حزب‌التحریر – بریطانیا

مترجم: صالح مصلح

ادامه مطلب...

حوثی‌های یمن شریعت را مطابق خواسته‌های خودشان توجیه می‌کنند!

  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

رئیس شورای عالی سیاسی حوثی‌ها، مهدی المشاط، قانون زکات را زیر نام "خُمس" صادر کرد که متشکل از چند باب و دارای 38 صفحه می‌باشد. در باب سوم "اموالی‌که در آن‌ها زکات واجب است" در فصل هشتم زیر عنوان امور متعلق به رکاز و معادن در ماده (47) بند (الف) چنین آمده است: خُمس از سنگ معدن و مواد معدنی استخراج شده از سطح زمین یا دریا که جامد یا مایع باشد، مانند طلا، نقره، مس، الماس، گارنت، زمرد، فیروزه، نفت، گاز، جو، آب، نمک، سیماب، سنگ‌های قیمتی، گوهر و مرمر یا هر آنچه که از سایر مواد معدنی با ارزش است، واجب می‌باشد. در فقره (ب) ماده متذکره آمده است: هر آنچه که از بحر استخراج می‌گردد، مانند ماهی، مروارید و عنبر، خُمس آن باید به عنوان زکات پرداخت گردد. بند (ج): اگر عسل از درخت یا غارها بدست آید، باید خُمس آن وجوباً پرداخت شود. و بند (د) صراحت دارد: پس از تصویب رئیس کمیته جمع‌آوری زکات، با موافقه مجلس سیاسی مقرره‌ای پریامون توزیع، تحصیل و تنظیم و محاسبه امور زکات صادر خواهد گردید. و اما  ماده (48) فقره (الف): دارائی بدست آمده از رکاز و معدن و آنچه که در ماده 47 ذکر شده است را به شش سهم تقسیم کرده اند؛ قرار ذیل می‌باشد.

سهم نخست: سهم الله متعال بوده و برای مصلحت عمومی مسلمانان، مانند جاده‌ها، بیمارستان‌ها، مدارس، دستمزد کاگران، چاپخانه‌ها، کتاب‌های عمومی و برنامه‌های درسی، حفر چاه‌ها، اسلحه و لوازم، قابل مصرف می‌باشد.

سهم دوم: سهم پیامبر صلی الله علیه وسلم بوده، که برای متولی امور، تحت هر شرایطی قابل تصرف است.

سهم سوم: برای خویشاوندان بنی هاشم، که الله متعال صدقه را برای‌شان حرام گردانیده است، به جای زکات، خُمس مال داده خواهد شد، که فقرای آنان در اولویت قرار دارند.

سهم چهارم: برای یتیمان مسلمان ، از جمله بنی هاشم به مصرف خواهد رسید.

سهم پنجم: برای همه مسلمانان نیازمند، به ویژه بنی هاشم پرداخت می‌گردد.

سهم ششم: در بانک ابن السبیل بنی هاشم یا سایر مسلمانان به مصرف خواهد رسید.

وضعیت گروه حوثی‌های امروزه همانند حالت گرو‌ه‌ها و احزابی است که ادعای اسلام را دارند، اگر آنان قدرت گیرند و نظام جمهوریت را تصرف نمایند، دان راضی خواهند گردید. اسلام و برخی از احکام آن را فقط در قالب یک شعار بخاطر جاه‌طلبی و نهادینه کردن اهداف شخصی خویش روی دست می‌گیرند و سپس برای غارت دارای مسلمانان با استفاده از شعارهای اسلامی قوانین شخصی خویش را می‌سازند؛ از جمله شعار زکات؛ اگرچه اعطای زکات بالای آن عده افرادی‌که بیشتر از نصاب پول داشته باشند واجب است. اما آن‌ها چگونه دارائی‌ها را دزدیده و مسلمانان را از حقوق کم‌شان محروم می‌کنند؟! با وجودی‌که این کار زیر نام مالیات، ممنوع است؟! و آن‌ها چگونه به بهانه‌های مخلتف محصولات نفتی را بالا می‌برند؟! اخذ و تطبیق خُمس که یک حکم شرعی می‌باشد، اما بدون حاکمیت اسلام به معنی بلعیدن اموال مسلمانان است؟! واقعیت قانون کنونی ساخت حوثی‌ها متفاوت از واقعیت قانون وضعی بشری است که 30 سال در یمن حکومت راند؛ اما حوثی‌ها که خود را حامل قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم می‌دانند، قانونی ساخته اند که کاملاً مخالف شریعت است.

در قانون‌گذاری حوثی‌ها میان خُمس، معدن و ملکیت عامه خلط صورت گرفته، که در این جا به تفصیل آن می‌پردازیم:

نخست- خُمس: مراد از خُمس، غنایمی است که تقسیم می‌گردد. الله متعال می‌فرماید:

﴿وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَىٰ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ﴾ (انفال: 41)

ترجمه: بدانید هرگونه غنیمتی به دست آورید، خمس آن برای الله و برای پیامبر، و برای ذی‌القربی و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه (از آن‌ها) است.

خُمس در زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم به پنج بخش تقسیم می‌شد: یک بخش برای الله متعال و رسولش، یک بخش برای خویشاوندان پیامبر صلی الله علیه وسلم و سه بخش باقی مانده برای یتیمان، نیازمندان و ابن سبیل.

رسول الله صلی الله علیه وسلم سهم خود را از خُمس برای مسلمانان و در راه الله متعال خرج می‌نمود. بنابر این، اسلحه خریداری نموده و جنگجویان را آماده‌ی نبرد می‌ساخت. از وی صلی الله علیه وسلم روایت شده است که وقتی از حنین باز گشت، تاری را از زمین بلند نمود، گفت:

«مَا لِي مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ، وَلَا مِثْلُ هَذِهِ، إِلَّا الْخُمُسُ، وَالْخُمُسُ مَرْدُودٌ عَلَيْكُمْ»

ترجمه: من به جز از خُمس، آنچه را که الله متعال به شما داده است، ندارم و خُمس به شما داده نخواهد شد.

در زمان رسول الله صلی علیه وسلم، بخشی‌که مربوط خویشاوندان می‌شد، فقط برای بنی هاشم و بنی عبدالمطلب داده می‌شد. و سهم خویشاوندان برای رسول الله صلی الله علیه وسلم، در بدل نصرتِ بنی هاشم و بنی عبدالمطلب با رسول الله صلی الله علیه و اسلام برای آن‌ها داده می‌شد. از همین خاطر این سهمیه به این دو خانواده اختصاص یافته بود. از جبیر بن مطعم رضي الله عنه روایت است که گفت:

«لَمَّا قَسَمَ رَسُولُ اللَّهِ  سَهْمَ ذِي الْقُرْبَى بَيْنَ بَنِي هَاشِمٍ وَبَنِي الْمُطَّلِبِ أَتَيْتُهُ أَنَا وَعُثْمَانُ بْنُ عَفَّانَ فَقُلْنَا: يَا رَسُولَ اللَّهِ، هَؤُلَاءِ بَنُو هَاشِمٍ لَا نُنْكِرُ فَضْلَهُمْ لِمَكَانِكَ الَّذِي جَعَلَكَ اللَّهُ بِهِ مِنْهُمْ، أَرَأَيْتَ بَنِي الْمُطَّلِبِ أَعْطَيْتَهُمْ وَمَنَعْتَنَا، فَإِنَّمَا نَحْنُ وَهُمْ مِنْكَ بِمَنْزِلَةٍ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ : إِنَّهُمْ لَمْ يُفَارِقُونِي فِي جَاهِلِيَّةٍ وَلَا إِسْلَامٍ، إِنَّمَا بَنُو هَاشِمٍ وَبَنُو الْمُطَّلِبِ شَيْءٌ وَاحِدٌ، وَشَبَّكَ بَيْنَ أَصَابِعِهِ» (نسائی)

ترجمه: هنگامی‌که رسول الله صلی الله علیه وسلم، سهم ذوي القربی را میان بنی هاشم و بنی عبدالمطلب تقسیم نمود، من و عثمان بن عفان رضي الله عنه نزد وی صلی الله علیه وسلم رفته و گفتیم: ای رسول الله! آنان بنو هاشم اند که فضیلت‌شان را بخاطر مکانتی‌که الله متعال در میان آنان برای تو داده است، انکار نمی‌کنیم، آیا نمی‌بینی که برای  بنی مطلب [زکات] دادی ولی برای ما نه، در حالی‌که ما و آنان نزد تو یکی هستیم؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: آنان در زمان جاهلیت و اسلام مرا تنها نگذاشتند، در واقع بنی هاشم و بنی مطلب یکی اند و انگشتانش را در هم فرو برد.

بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم و به خلافت رسیدن ابوبکر صدیق رضي الله عنه، سهم خویشاوندان پیامبر صلی الله علیه وسلم به بیت المال تعلق گرفته و برای مصالح مسلمانان و قسمتی دیگری آن در راه الله جل جلاله به مصرف می‌رسید. بعد از این‌که رسول الله صلی الله علیه وسلم وفات یافتند، از حضرت عباس رضي الله عنه در رابطه به سهمیه خویشاوندان پیامبر صلی الله علیه وسلم پرسیده شد، وی جواب داد:

«إنا كنا نزعم أنه لنا، فأبى ذلك علينا قومنا»

ترجمه: ما فکر می‌کردیم که این سهمیه مربوط ما می‌شود؛ ولی قوم ما اجازه چنین کاری را ندادند.

هنگامی‌که از نجده حروری از خویشاوندان پیامبر صلی الله علیه وسلم در این باره پرسیده شد، چنین پاسخ داد: این مال ماست. عمر رضي الله عنه از ما خواست تا با دادن قمستی از این پول در ازدواج بیوه‌ها و خدمت خانواده ما را همکاری کند، ولی ما قبول ننموده و خواهان دریافت کلی این سهمیه شدیم، ولی حضرت عمر رضي الله عنه از دادن آن برای ما خودداری کرد.

امروزه غنایم در بیت المال گذاشته می‌شود که در مبحث غنایم آن را با دلیل بیان نمودیم و صلاحیت آن به خلیفه موکول می‌گردد که وی می‌تواند به اساس رأی و اجتهاد خودش این اموال را در راستای مصالح مسلمانان به مصرف برساند. خُمس بخشی از غنایم بوده که شامل حکم آن می‌گردد، که می‌توان آن را از طریق جزیه، خراج و عشر بدست آورد.

بلی! این واقعیت خُمس و حکم شرعی آن است. با این وجود چیزی‌که دردآور است، عدم تفقه پیروان حوثی‌ها است که واقعیت کنونی و احکام شرعی را نمی‌دانند. آنان تا اکنون درک ننموده اند که خُمس حکمی است که از خود واقعیت و احکام بخصوص خود را دارد. به هر حال؛ قبل از بحث پیرامون خُمس باید پرسید که باقی احکام سلام را کجا نهادینه کرده اند؟ آیا زیر چتر نظام جمهوری که مبتنی بر احکام مبدأ سرمایه‌داری است، احکام نظام اسلام را تطبیق می‌کنند؟ واقعیت آن شبیه کسی است، که در داخل می‌خانه دنبال تلاوت قرآنکریم، فراگیری یا شناخت آن می‌گردد. در حالی‌که نظام اقتصادی سرمایه‌داری ربا را در بانک‌های یمن و بانک مرکزی در صنعاء تطبیق می‌کند، پس حکم اسلام کجاست؟ حوثی‌ها نمی‌دانند، که قبل از جنگ با یهود و امریکا علیه الله متعال اعلام جنگ نموده اند. آیا گوش‌های آنان این قول الله متعال را نمی‌شنود:

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَذَرُوا مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ. فَإِن لَّمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ﴾ [بقره: 178]

ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از (مخالفت فرمان) الله بپرهیزید، و آنچه از (مطالبات) ربا باقی مانده، رها کنید؛ اگر ایمان دارید! اگر (چنین) نمی‌کنید، بدانید خدا و رسولش، با شما پیکار خواهند کرد!

آیا خُمس به عنوان حکم باقی مانده و جلوگیری از ربا حکم نمی‌باشد؟ آری! حکم ربا و دیگر احکام کجایند؟ در فضای حاکمیت  احکام ناعادلانه و مغایر اسلام؛ چگونه امکان دارد که برخی احکام اسلام تطبیق گردد؟! حوثی‌ها امرزوه در فضای غیراسلامی به بهانه تطبیق حکم خمس در تلاش اند تا به غارت اموال ملیون‌ها انسان فقیر و نیازمند بپردازند؛ پس اسلام کجاست؟ همان‌گونه که آخندها در ایران و عراق که ملیون‌ها تن را بخاطر اعمار زیارت‌گاه و گنبدها اجیر ساخته است، در حالی‌که مردم روز به روز گرسنه و فقیرتر شده؛ ولی اربابان‌شان روز به روز ثروتمند می‌گردند؟!

حکم اسلام در رابطه به خُمس واضح است. چنان‌که در آیه قرآنی آمده است، در صورت جنگ با کفار، خُمس از مسلمانان به عنوان غنیمت بدست می‌آید، نه این‌که در حالت آرامش و برادری! پس در صورت فقر، بد حالی، نبود امنیت، سلامتی، موجودیت امراض وَباء و وضعیت بد اقتصادی، حالت ما چگونه خواهد بود؟!

سوم- رکاز: رکاز عبارت از اموال مدفون در زمین می‌باشد، مانند: نقره، طلا، جواهرات، مروارید، اموال زینتی، اسلحه، برابر است که این‌ها گنجینه‌های مدفون از اقوام گذشته چون مصریان، بابلیان، آشوریان، ساسانیان، رومیان و یونانیان باشد و یا هم پول، اموال زینتی و جواهراتی‌که در قبرستان‌های پادشاهان و بزرگان آنان و یا در ویرانه‌های شان یافت گردد و یا هم پول طلایی یا نقره‌ئی باشد که در ایام جاهلیت یا ایام گذشته اسلامی بخاطر پنهان‌سازی، داخل کوزه یا چیزی دیگری گذاشته شده باشد، که این همه "رکاز" محسوب می‌گردد.

بناءً همه اموال مدفون اعم از طلا، نقره، اجناس زینتی، جواهرات و غیره که در قبرستان‌ها یا ویرانه‌ها، شهرهای امت‌های گذشته، زمین موات، خرابه‌های قوم عاد، اجناس دفن شده عصر جاهلیت یا عصرهای گذشته اسلامی، مربوط کسی می‌گردد، که آن را پیدا نموده باشد و این شخص تنها خُمس این اموال را برای بیت المال پرداخت خواهد کرد.

بنابر این، تمام معدن‌های کم و حساب نشده از طلا و نقره، چه زیر زمین باشد و یا هم معدن ریزه و کوچک که در زمین موات که متعلق به کسی نیست، یافت شود، به پیدا کننده آن تعلق گرفته و خُمس آن پرداخت می‌گردد.

خُمسی‌که از پیدا کننده رکاز یا معدن گرفته می‌شود، به منزله "فيء" بوده و حکم آن را به خود گرفته و در بیت المال گذاشته می‌شود و در دیوان "فيء و خراج" درج گردیده و به عنوان فيء و خراج به مصرف می‌رسد، کار آن به خلیفه واگذار می‌شود و وی آن را در امور امت و تحقق مصالح‌شان، بنا به رأی و اجتهاد خود در راستای خیر و صلاح به مصرف می‌رساند.

سوم- ملکیت عامه: ملکیت عامه به منزله نیازمندی‌های عام جامعه بوده که در زندگی روزمره همانند آب ضروری می‌باشد. رسول الله صلی الله علیه وسلم صفت آن را در احادیث وضاحت و تفصیل داده اند، چنانچه می‌فرمایند:

عن أبي خراش عن بعض أصحاب النبي قال: «النَّاسُ شُرَكَاءُ فِي ثَلَاثٍ: الْمَاءِ وَالْكَلَإِ وَالنَّارِ»

ترجمه: أبو خراش از بعضی اصحاب پیامبر صلی الله علیه وسلم روایت می‌کند که فرمود: مردم در سه چیز با هم شریک اند: آب، چراگاه و آتش.

مصارف و ضروریات ادارات دیوان دارایی عامه، از بودجه اموال این ملکیت می‌باشد،که عبارت است از: نفت و گاز، مواد معدنی با تمام انواع آن، دریاها و رود خانه‌ها، دریاچه‌ها، چشمه‌ها، جنگلات، مراتع و چراگاه‌ها.

همه این موارد ذکر شده ملکیت محسوب می‌گردد؛ نه این‌که مانند حکومت‌های امروزی همه آن را ملکیت دولت محسوب می‌نمایند؛ زیرا این یک حق بدون تبعیض برای تمام مسلمانان است. پس چرا این تبعیض وجود دارد؟ در صورت تطبیق نظام اسلامی، از جمله نظام اقتصادی، فقیر، مسکین و نیازمندی یافت نخواهد شد؛ زیرا تقسیم اموال مطابق احکام اسلامی صورت خواهد گرفت، نه مطابق احکام مبدأ سرمایه داری. برابر است که رعایا از بنی هاشم، عبدالمطلب، سعید، خالد، تمیم، رومی، حبشی باشند یا غیر از آنان. به همین ترتیب کسانی‌که صدقه دریافت نمی‌کنند، مانند افراد دیگری از امت در مقابل کارشان حقوق بالایی را از مال دولت و ملکیت عامه دریافت خواهند کرد.

این گروه با چشم‌پوشی از مسیر قرآنی، احکام و قوانین آن نشان داده اند که آنان یک گروه سیکولار بوده و از دین الله سبحانه وتعالی چیزی جز گرفتن اموال مردم به شکل غیر قانونی نمی‌دانند و احکام شرعی اهمیتی برای‌شان ندارد. پس این گروه فرقی میان ملکیت عامه، ملکیت دولتی و ملکیت فردی نگذاشته و میان"رکاز" و "ملکیت عامه" تمییز قائل نگردیده اند. احکام زکات را نمی‌دانند. بنابر این مردم یمن باید این گروه مانند هسته خِرمان دورش اندازند؛ زیرا آنان احکام اسلام را تحریف نموده اند و شبیه سایر گروه‌هایی اند که ادعا می‌کنند طبق قانون الله سبحانه وتعالی حکم می‌رانند. این امر نیز در مورد حکام خائنی چون اردوغان، حکام ایران، آل سعود، حکام جنایت‌کار کنانه و سایر روبیضه‌ها صدق می‌کند.

لازم است تا اهل یمن این قوانین باطل را رد نموده و در راستای تطبیق کلی اسلام، کار نمایند و اسلام را نه تنها بخاطر مصلحت یا منفعت؛ بلکه بنا به اوامر و نواهی الله سبحانه وتعالی تطبیق کنند.

﴿وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ﴾ [مائده: 44]

ترجمه: وآنانی‌که مطابق احکامی‌که الله (سبحانه وتعالی) نازل کرده است، حکم نمی‌کنند، کافرند.

﴿فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَـذَا مِنْ عِندِ اللّهِ لِيَشْتَرُواْ بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَّهُم مِّمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَّهُمْ مِّمَّا يَكْسِبُونَ

[بقره: 79]

ترجمه: پس وای بر آن‌ها که نوشته‌ای با دست خود می‌نویسند، سپس می‌گویند: این، از طرف الله است تا آن را به بهای کمی بفروشند. پس وای بر آن‌ها از آنچه با دست خود نوشتند و وای بر آنان از آنچه از این راه به دست می‌آورند!

از شما دعوت می‌کنیم، با حزب التحریر همکاری کنید تا نظام اسلام را تحت عنوان دولت دوم خلافت راشده بر مبنای منهج نبوت که الله سبحانه وتعالی وعده آن را به ما داده و سیدنا محمد صلی الله علیه وسلم نیز بشارت آن را داده است، تأسیس نماییم.

نویسنده: عبدالرحمن العامري- ولایه یمن

مترجم: عمر موحد

ادامه مطلب...

دوستی و دشمنی به خاطر الله از بهترين اعمال است

از ابوذر غفاری رضی الله عنه روايت که رسول الله صلی الله عليه وسلم فرمود:

«أَفْضَلُ الأَعْمَالِ الْحُبُّ فِي اللَّهِ وَالْبُغْضُ فِي اللَّهِ» (رواه ابوداود والطبرانی)

ترجمه: بهترين اعمال دوستی و دشمنی به خاطر الله (سبحانه وتعالی) می باشد.

تشريح حديث

دوستی و دشمنی بخاطر الله سبحانه وتعالی از مقتضيات ايمان است، و اين چيزيست که ما آن را از حبيب ما محمد صلی الله عليه وسلم و از اصحاب بزرگوارش رضی الله عنهم آموخته ايم. دوستی ميان آن‏ها از لحاظ قرابت و نسب يا از روی منفعت و کار نبود. وقتی يکی از آن‌ها برادر يا پدر خود را به قتل می‌رساند، بخاطر اين نبود که با او مشکل شخصی داشته باشد؛ بلکه او را از جهت کافر بودنش می‏کشت، برای مسلمان جايز نيست با کسی دوستی نمايد که از حدود الله و رسولش سرپيچی می‌نمايد؛ اگر چه از نزديک‌ترين خويشاوندان وی باشد. پس مفهوم دوستی دشمنی به خاطر الله متعال اين است که با شخصی از اين لحاظ دشمنی نمائيم که او فرد گنهکار است، نه از روی دشمنی شخصی؛ بلکه از اين جهت باشد که او در حق الله متعال از حد گذشته است.

ای مسلمانان!

از دوستی و دشمنی بخاطر الله سبحانه وتعالی در حالی سخن می‏گوئيم که بسياری از مسلمانان با کفار و حکام ظالم نيز رابطه دوستی برقرار دارند. بدانيد که مدار اعتبار حاکم از جهت تطبيق حکم و عدم تطبيق حکم الله سبحانه وتعالی می‌باشد، و نيز واضح است که هيچ يکی از حکام امروزی احکام قرآن را بالای امت اسلامی تطبيق نمی‌کند، اگرچه بعضی اوقات در پيش روی کامره‌ها نماز بخوانند و در بعضی مراسم قرآن بخوانند يا اذان بگويند يا طفلی را در پيش روی مردم در آغوش بگيرد. ...

پس ای مسلمانان! اين حکام ارزش دوستی را ندارند؛ زيرا آنان با امت اسلامی خيانت می‏کنند، احکام کفر را بالای مسلمانان تطبيق می‏کنند و کوچک‌ترين نفع به امت اسلامی رسانيده نمی‌توانند، گويا روشنی صبح تاريکی شب‌شان را می‌ربايد؛ اما سخن اميدوار کننده اين است که امت اسلامی بنابر وعده پروردگار مثل قاب قوسين به اقامه خلافت بر منهاج نبوت نزديک شده است.

 يا الله! مارا با آمدن خلافت راشده بر منهاج نبوت که در آن وحدت مسلمانان نهفته باشد، مستفيد بگردان! اللهم آمين آمين!

خلاصه حديث

در اين حديث شريف رسول الله صلی الله عليه وسلم ما را تشويق نموده که دوستی و دشمنی ما بخاطر الله سبحانه وتعالی باشد؛ زيرا اين کار برای يک مؤمن از لوازمات ايمان محسوب می‏شود؛ بالخصوص دوستی با حکام، آن حاکمی که رعايت حال امت را نموده و حکم الله را بر آن‌ها تطبيق نمايد؛ اما حاکمی‌که از اسلام سوء استفاده نموده و کارهای نمايشی می‏کند و امت را با اعمال خود فريب می‌دهد، بايد از او برحذر باشيم.

ادامه مطلب...

بیداری اسلامی در تاجکستان!

خبر

در 12 ماه اگوست ساکنان منطقۀ فانج در جنوب تاجیکستان به دلیل اقداماتی‌که مقامات محلی علیه پوشیدن حجاب و تراشیدن ریش جوانان انجام دادند، راه‌پیمایی کردند. افرادی‌که در راه‌پیمایی اشتراک نموده بودند، از مقامات محلی خواستند به زودترین فرصت حمله به مردان ریش‌دار و زنان محجبه را توقف دهند.

مردم گفتند: «کسانی‌که می‌خواهند به لباس زنان ما دست‎درازی کنند و ریش‌های ما را به زور بتراشند، کمر‌شان را خواهیم شکستاند.»

رئیس ادارۀ سیاست جوانان در منطقۀ فانج (منطقۀ خودمختار گورنو بدخشان) در پیام ویدیویی، از ایجاد یک گروه ویژه در این منطقه برای جلوگیری از افرادی‌که ریش می‌گذارند، خبر داد.

مطابق به اظهارات مسئول فیلم: «بر حسب اختلافات «دراز کردن ریش و ترسناک کردن چهره برای جوانان ما خوب نیست. چرا جوانان ما به ریش احتیاج دارند؟ ما قبلاً نیز یک بار از شر مردان ریش‌دار رنج برده‌ایم.»

تبصره

همانا این اقدامات به طور منظم در شهرها و روستاهای تاجیکستان در مکان‌های عمومی، جاده‌ها و حتا مکان‌های حمل و نقل عمومی صورت گرفته است؛ جایی‌که زنان محجبه و مردان جوانِ دارای ریش در آن‌جا بازداشت می‌شوند. تقریباً همه دستگاه‌های دولتی در این کارزار برای مبارزه با این صفات اسلامی شرکت می‌کنند؛ از مقامات امنیتی و افسران پولیس گرفته تا وزارت آموزش، کُمیته امور زنان و کُمیته امور جوانان.

علی رغم ایجاد فشار شدید روحی و جسمی از جانب نیروهای امنیتی بالای مردم؛ موارد بسیاری از شورش‌ها علیه این اقدامِ مقامات در سراسر تاجیکستان دیده می‌شد. تا جایی‌که بیشتر این موارد شخصی بود، با آن هم افراد ناسازگاری نشان دادند و این اقدامات در منطقۀ فانج اتفاق افتاد و مردم بخاطر دفاع از دین خود ایستادند و عواقب ترس را نادیده گرفتند.

این واقعیت باید برای همه فرزندان تاجیکستان در محافظت از اهداف همسران، خواهران و مادران‌شان و محافظت از دین آن‌ها مثالی باشد. ایستادگی مردم در برابر اقدامات دین‌ستیزانۀ دولت، علی رغم تمام تلاش‌های رژیم برای انحراف مردم تاجیک از اسلام و ارزش‌های آن؛ بیانگر این است که اسلام هنوز در آن سرزمین زنده است.

به یاد داشته باشید، در زمستان سال 2019م. ما دیدیم که چگونه تاجیک‌ها موضع واقعی اسلامی خود را در مورد برنامه‌های رژیم رحمانوف برای ممنوعیت استفاده از روسری نشان دادند؛ سپس آن‌ها پیام‌های ویدئویی را به سراسر جهان ارسال کردند و از آن‌ها خواستند كه اعتراضات خود را علیه سیاست‌های ضد اسلامی رژیم كنار نگذارند.

البته، رژیم‌های دست‌نشانده‌ای‌که برای حاکمیت و تأمین منافع اربابان‌شان یعنی غرب و روسیه بالای مسلمانان ایجاد شده‌اند و این رژیم‌ها کسانی را که صادقانه از اسلام و ارزش‌های آن دفاع می‌کنند، با انواع روش‌های پیچیدۀ رُعب و ترس مانع می‌شوند.

اما وقتی مسلمانان متحد می‌شوند و به عنوان یک کل عمل می‌کنند، این رژیم‌های جنایتکار درمانده و قوتی برای‌شان باقی نمی‌ماند. الله سبحانه وتعالی می‌فرماید:

﴿إِنَّمَا ذَلِكُمُ الشَّيْطَانُ يُخَوِّفُ أَوْلِيَاءَهُ فَلَا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ﴾

[آل عمران: 175]

ترجمه: اين فقط شيطان است كه [شما را] از دوستانش مى‌ترساند. پس اگر مؤمنيد از آنان مترسيد و از من بترسيد.

نویسنده: فردوس سليمزودا

مترجم: پارسا امیدی

 

ادامه مطلب...

ای وزیر اوقاف حکومت اردن! نگران درج سخنانت در تاریخ مباش؛ بلکه پاسخی در پیشگاه رب العالمین آماده کن!

(ترجمه)

خبر

 وزیر اوقاف حکومت اردن پیرامون قضیۀ بسته نمودن مساجد به صراحت اعلان داشت که: «من مسئولیت بسته نمودن مساجد در پیشگاه الله را به دوش می­گیرم و برای کسانی­که برایم می­گویند که این کار ترا تاریخ ثبت خواهد نمود. می­گویم که: من افتخار می­کنم که تاریخ بنویسد که محمد الخلایله بخاطر جلوگیری از انتشار وبا در بین مردم مساجد را بسته نموده است.» وی علاوه نمود که این تنها اردن نیست که مساجد را بسته می­کند؛ بلکه اکثریت کشورهای جهان بخاطر جلوگیری از انتشار ویروس کرونا مساجد را بسته نموده‌اند. وی علت بسته نمودن مساجد را مصاب شدن 70-80 فرد به ویروس کرونا در هر روز خوانده است که ادعایش منبع معتبر و شناخته­ شده‌ای ندارد و نیز بسته شدن اکثریت سکتورها و بخش­ها را به خاطر پیشگیری از این ویروس دلیل دانسته و مساجد را یکی از آن بخش­ها خوانده است.

تبصره

کسی­که بیانات وزیر اوقاف حکومت اردن را در ارتباط به مبادرت ورزیدن­ وی برای اثبات بی­گناهی حکومت اردن در بسته­ نمودن خانه­های الله سبحانه وتعالی متعاقباً تعقیب کرده باشد؛ به شکل بسیار عجیبی شگفت­زده خواهد شد؛ زیرا دلایل وزیر اوقاف عمامه­دار برای برائت­جستن از این گناه بزرگ این‌ست که اکثریت کشورهای جهان بخاطر پیشگیری از انتشار ویروس کرونا مساجد را بسته نموده‌اند و دیگر این‌که مجمع فقه اسلامی به التزام و پایبندی به آن‌چه که از منابع صحی در امر بسته نمودن مساجد صادر می­شود، فتوی داده و دستور داده است که سفارشات­شان در زمینه نادیده گرفته نشود. هم‌چنین الخلایله در امر بسته نمودن مساجد به استناد قصۀ طاعون دمشق پرداخته و گفته است که: مردم زمانی­که در مساجد بخاطر جلوگیری از سرایت طاعون در بین­شان تجمع نموده و دست به دعا بالا کردند؛ بیشتر از نصف اهل دمشق جان­شان را از دست دادند.

ای وزیر اوقاف! چگونه واقعات تاریخی و عملکردهای کشورهای جهان دلیل شرعی شده می­تواند؟! و ای وزیر اوقاف! کثرت کسانی‌که طرفدار بسته نمودن مساجد هستند و هم‌چنین سفارشات سازمان صحی جهان چگونه دلیل شرعی شده می­تواند؟!

ای وزیر اوقاف تو کجا و این سخنان رسول الله صلی الله علیه وسلم کجا که می­فرمایند:

«الْجُمُعَةُ حَقٌّ وَاجِبٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ فِي جَمَاعَةٍ إِلَّا أَرْبَعَةٌ: عَبْدٌ مَمْلُوكٌ، أَوِ امْرَأَةٌ، أَوْ صَبِيٌّ، أَوْ مَرِيضٌ»؟

ترجمه: خواندن نماز جمعه در جماعت بالای هر مسلمان واجب است؛ به استثنای چهار فرد: برده، زن، کودک و مریض.

«مَا مِنْ ثَلَاثَةٍ فِي قَرْيَةٍ وَلَا بَدْوٍ لَا تُقَامُ فِيهِمْ الصَّلَاةُ إِلَّا قَدْ اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمْ الشَّيْطَانُ، عَلَيْكَ بِالْجَمَاعَةِ فَإِنَّمَا يَأْخُذُ الذِّئْبُ مِنَ الْغَنَمِ الْقَاصِيَةَ»؟

ترجمه: در قریه و یا صحرایی‌که در آن سه فرد وجود داشته باشد و نماز در آن برپا نشود، به تحقیق که شیطان بالای‌شان مسلط و چیره گشته است. بر تو مسلمان لازم است که در جماعت به سر ببری؛ چرا که گرگ گوسفند بدور از رمه را می­باید.

و تو کجا و این سخن الله سبحانه وتعالی کجا که می­فرماید:

﴿وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن مَّنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَن يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَسَعَىٰ فِي خَرَابِهَا أُولَٰئِكَ مَا كَانَ لَهُمْ أَن يَدْخُلُوهَا إِلَّا خَائِفِينَ لَهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾

[بقره: 114]

ترجمه: و چه کسی ظالم­تر از کسانی است که نگذارند در مساجد و اماکن عبادت الله، نام وی برده شود، و در ویرانی آن‌ها بکوشند؟ شایسته اینان نبود که چنین (گناه بزرگی را مرتکب شوند و این کارها را) بکنند، بلکه می‌بایست (حرمت مساجد را نگهدارند و) جز خاشعانه وارد آن‌ها نشوند. بهرۀ آنان در دنیا زبونی و رسوائی، و در آخرت عذاب بزرگی است.

آری، قسم به الله که هر کس مرتکب این گناه عظیم شود و مانع ذکر و یاد او سبحانه وتعالی در مساجد شود و در تخریب مادی و معنوی آن‌ها سعی نماید؛ چنان‌که شما فریب­خوردگان اردن به اطاعت از حکام ظالمی که تصامیم خود را به کافر استعمارگر تقدیم کرده‌اند، این کار را می­کنید! پس سرانجام شما و آن‌ها باهم در دنیا رسوایی و در آخرت عذاب بزرگی خواهد بود! ای وزیر اوقاف از قضاوت تاریخ و از نوشتن­اش در بارۀ خود نگران نباش؛ بلکه برای روز محشر که فرمانروای جز الله سبحانه وتعالی نیست، آمادگی بگیر و در آن هنگام که در پیشگاه­اش می­ایستی و از تو در باره این گناه بزرگ می­پرسد جوابی آماده کن!

و در پایان برای هر آن کسی‌که به سفینۀ این حکام ظالم که شریعت الله سبحانه وتعالی را تعطیل نموده و احکامش را نادیده گرفتند، سوار شدنده‌اند؛ نصیحت دوستانه‌ای را متذکر می­شویم که قبل از این‌که فرصت از دست رفته باشد، از سفینه­شان پایین شوید و حکام باطل را در چشم مردم خوب جلوه ندهید، و از پروردگار خویش آمرزش بطلبید و بترسید از روزی‌که بسوی او بازگشتانده می­شوید و ندامت در آن سودی نداشته و از پیشگامان­تان که دنبال­روی آنان را می­کنید، متنفر شده و اعلان بیزاری می­کنید؛ چنان‌که الله سبحانه وتعالی در زمیه چنین فرموده است:

﴿وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَ * رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْناً كَبِيراً ﴾

[احزاب: 67]

ترجمه: و می­گویند: پروردگارا! ما از سران و بزرگان خود پیروی کرده‌ایم و آنان ما را از راه به در برده‌اند و گمراه کرده‌اند پروردگارا! آنان را دو چندان عذاب کن، و کاملاً از رحمت خود به دور دار (و کم‌ترین ترحمی بدی­شان منما).

خلاصه این‌که آیا شما گمان می­برید آن‌ها خواهند توانست که به شما نفع رسانند؟!

نویسنده: استاد عمر محمد الفاروق

مترجم: محمد "مزمل"

 

ادامه مطلب...
Subscribe to this RSS feed

سرزمین های اسلامی

سرزمین های اسلامی

کشورهای غربی

سائر لینک ها

بخش های از صفحه