دوشنبه, ۱۸ ربیع الاول ۱۴۴۳هـ| ۲۰۲۱/۱۰/۲۵م
ساعت: مدینه منوره
Menu
القائمة الرئيسية
القائمة الرئيسية

شواهد و متابعات درعلم حدیث

  • نشر شده در فقهی

به اسامه عياط

پرسش

السلام عليكم ورحمة الله وبركاته!

 زنده باشید شیخ محترم! سوالی دارم متعلق به علم حدیث و می‌خواهم از حضرت شما بپرسم: علماء، علم حدیث را چنین تعریف نموده اند که آن عبارت از این‌ است که سندش متصل باشد، راوی ضابط و عادل از اول تا منتهای سند از مثل خود روایت نماید و شاذ و معلل نباشد. همین است ضوابط تصحیح حدیث؛ لیکن اکثر علما را می‌یابم که احادیث ضعیف را توسط شواهد و متابعات به درجۀ صحت می‌رسانند؛ به‌گونۀ مثال گاهی حدیثی از طریقی ثابت می‌شود که ضعیف می‌باشد؛ اما این حدیث از خود شواهد و متابعات دارد؛ گرچه این شواهد و متابعات ضعیف می‌باشند. علی رغم آن علما را می‌بینیم حدیث متذکره را از طریق  شواهد و متابعات، صحیح قرار می‌دهند. پس ملاک اعتبار این شواهد و متابعات چیست؟ و چی وقت این شواهد و متابعات به تصحیح حدیث تأثیر گزار می‌باشند؟ چشم به راه جوابم، الله به شما برکت دهد.

پاسخ

وعليكم السلام ورحمة الله وبركاته!

قبل از پاسخ این سوال، لازم است برخی اصطلاحات مربوطه توضیح داده شود؛ مانند"شواهد و متابعات"؛ چون این‌ها اصطلاحات علم حدیث اند، البته توضیح‌شان در ضمن ارائه مثال‌ها صورت می‌گیرد:

- در مسند شافعی آمده است: أَخْبَرَنَا مَالِكٌ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ دِينَارٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ: «الشَّهْرُ تِسْعٌ وَعِشْرُونَ، فَلَا تَصُومُوا حَتَّى تَرَوُا الْهِلَالَ، وَلَا تُفْطِرُوا حَتَّى تَرَوْهُ، فَإِنْ غُمَّ عَلَيْكُمْ فَأَكْمِلُوا الْعِدَّةَ ثَلَاثِينَ»

ترجمه:  مالک به ما از طریق عبدالله بن دینار  از طریق عبدالله ابن عمر رضی الله عنهما خبر داد که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند:«ماه بیست و نه روز می‌باشد، تادیدن مهتاب روزه نگیرید، وتادیدن آن افطار نکنید، پس اگر مهتاب زیر ابر پوشیده ماند، سی روز را تکمیل نمایید.»

- متن، عبارت از منتهای سند کلام است که در حدیث فوق عبارت از این قول رسول الله صلی الله علیه وسلم است: «الشَّهْرُ تِسْعٌ وَعِشْرُونَ، فَلَا تَصُومُوا حَتَّى تَرَوُا الْهِلَالَ، وَلَا تُفْطِرُوا حَتَّى تَرَوْهُ، فَإِنْ غُمَّ عَلَيْكُمْ فَأَكْمِلُوا الْعِدَّةَ ثَلَاثِينَ»

- سند، عبارت از سلسله رجالی است که متن را به منبع می‌رساند؛ پس سند این حدیث عبارت از شافعی عن مالك عن عبد الله بن دينار عن عبد الله بن عمر عن رسول الله صلى الله عليه وسلم است.

- حدیث فوق را تنها شافعی از مالک روایت نکرده بلکه مالک نیز از عبدالله بن مسلمه به عین اسناد عن عبدالله بن عمر روایت نموده است. بخاری در صحیح خود روایت نموده: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَسْلَمَةَ، حَدَّثَنَا مَالِكٌ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ دِينَارٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم، قَالَ: «الشَّهْرُ تِسْعٌ وَعِشْرُونَ لَيْلَةً، فَلاَ تَصُومُوا حَتَّى تَرَوْهُ، فَإِنْ غُمَّ عَلَيْكُمْ فَأَكْمِلُوا العِدَّةَ ثَلاَثِينَ»

ترجمه: به ما عبدالله بن مسلمه از ما مالک، وی ازعبدالله بن دینار، ازعبدالله بن عمر رضی الله عنهما حدیث روایت کرد که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «ماه بیست ونه شب می‌باشد، تا مهتاب را ندیده‌اید روزه نگیرید، پس اگر به شما پوشیده ماند شمارش سی را تکمیل کنید.» روی همرفته عبدالله بن مسلمه در روایت این حدیث از شافعی تبیعت کرده، یعنی حدیث را از شیخ شافعی روایت نموده که وی مالک است؛ البته با سندمذکور. بنابرین به روایت عبدالله بن مسلمه اصطلاح "متابعه" اطلاق می‌گردد، که درین حالت به آن متابعه تامه گفته می‌شود. هم‌چنان امام مسلم این حدیث را در صحیح خود از عبدالله بن عمر قرار ذیل روایت نموده است: حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ أَبِي شَيْبَةَ، حَدَّثَنَا أَبُو أُسَامَةَ، حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اللهِ، عَنْ نَافِعٍ، عَنِ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا، أَنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم ذَكَرَ رَمَضَانَ، فَضَرَبَ بِيَدَيْهِ فَقَالَ: «الشَّهْرُ هَكَذَا، وَهَكَذَا، وَهَكَذَا - ثُمَّ عَقَدَ إِبْهَامَهُ فِي الثَّالِثَةِ - فَصُومُوا لِرُؤْيَتِهِ، وَأَفْطِرُوا لِرُؤْيَتِهِ، فَإِنْ أُغْمِيَ عَلَيْكُمْ فَاقْدِرُوا لَهُ ثَلَاثِينَ»

ترجمه: ابوبکربن شیبه از اسامه، وی از عبیدالله از نافع به ما حدیث روایت کردکه از ابن عمررضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم از رمضان یاد کرد و بادست خود اشاره نموده گفت: «ماه این‌قدر است و این‌قدر، واینقدر- در مرحله سوم انگشت ابهام را بسته نمود- مهتاب را مشاهده نموده روزه بگیرید و مشاهده نموده افطارنمایید و اگربه شما پنهان ماند، در آن‌صورت سی روز را تکمیل نمایید.»

 در روایت حدیث متذکره در بابت روایت "عن عبدالله بن عمر" نافع از عبدالله بن دینار متابعت نموده و این را متابعه قاصره می‌نامند چون از ابتدای سند آغاز نشده است.

نسائی این حدیث را در سنن خود قرار ذیل روایت نموده است: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يَزِيدَ، قَالَ: حَدَّثَنَا سُفْيَانُ، عَنْ عَمْرِو بْنِ دِينَارٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُنَيْنٍ، عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: عَجِبْتُ مِمَّنْ يَتَقَدَّمُ الشَّهْرَ، وَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم: «إِذَا رَأَيْتُمُ الْهِلَالَ فَصُومُوا، وَإِذَا رَأَيْتُمُوهُ فَأَفْطِرُوا، فَإِنْ غُمَّ عَلَيْكُمْ فَأَكْمِلُوا الْعِدَّةَ ثَلَاثِينَ»

ترجمه: محمد بن عبدالله بن یزید به ما خبرداده گفت: سفیان از عمرو بن دینار از محمد بن حنین از ابن عباس حدیث نقل نموده که او گفت: من به آن کس تعجب می‌کنم که از ماه پیشی می‌کند، در حالی‌که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «هنگامی‌که مهتاب را دیدید روزه بگیرید و هنگامی‌که دیدید افطارنمایید و اگر در ابر پوشیده ماند، شمارش سی را تکمیل نمایید.» واضح است که این روایت حدیث به سند دیگری از صحابی دیگری نقل شده که او ابن عباس است نه عبدالله بن عمر، و به حدیث نسائی، برای حدیثی‌که در فوق از شافعی روایت شد و نیز برای حدیث بخاری و مسلم، "شاهد" گفته می‌شود؛ طوری‌که به تمامی احادیث شافعی، بخاری و مسلم که درفوق گذشتند، برای حدیث نسائی "شواهد" گفته می‌شود. اگر در حدیث "شاهد" اختلاف در لفظ و مشابهت در معنی وجود داشته باشد، به آن کلمه "شاهدبالمعنی" اطلاق می‌گردد؛ مثال حدیث بخاری در صحیح خود: آدم از شعبه و او از محمد بن زیاد حدیثی نقل نمود که وی می‌گوید: از ابوهریره رضی الله عنه  شنیدم که می‌گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: و یا می‌گوید:ابوالقاسم صلی الله علیه وسلم فرمودند: «صُومُوا لِرُؤْيَتِهِ وَأَفْطِرُوا لِرُؤْيَتِهِ، فَإِنْ غُبِّيَ عَلَيْكُمْ فَأَكْمِلُوا عِدَّةَ شَعْبَانَ ثَلاَثِينَ»

ترجمه: بادیدن مهتاب روزه بگیرید و بادیدنش افطار نمایید، اگر برشما پوشیده ماند، درآن‌صورت شعبان را سی پوره کنید.

متن این حدیث با حدیث شافعی در معنی مشابه است، نه درلفظ؛ چون این‌جا ماه شعبان آمده.

اینک به پاسخ سوال می‌پردازیم: احادیثی‌که فسق راوی یا متهم بودنش به کذب و امثال آن موجب ضعف آن می‌گردد، با احادیث دیگری قوی نمی‌گردد؛ بلکه قابل رد بوده و به آن عمل نمی‌شود. در کتاب [شخصیه اسلامی جزء اول] چنین آمده است: «...و از جمله خطاها یکی هم این سخن است که "حدیث ضعیف زمانی از طرق متعدد ضعیفه روایت شود، به درجه حسن یا صحیح ارتقا نماید." بنابراین هنگامی‌که ضعف حدیث از اثر ضعف راوی یا متهم بودنش به کذب بالفعل باشد، باز از همین نوع از طریق دیگری روایت شود، ضعف بر ضعف علاوه می‌گردد...» پایان.

ابن صلاح در مقدمه می‌گوید: «هر ضعفی در حدیث با محض ثبوتش از وجوه مختلف زائل نمی‌گردد، بلکه تفاوت دارد: از آن جمله است، ضعفی‌که به علت ضعف بسیار و مقاومت نشان دادن راوی و عدم تلاش وی در راستای جبران این ضعف رخ می‌دهد؛ مانند ضعف ناشی از متهم بودن راوی به کذب یا شاذ بودن حدیث.» پایان.

در احادیث روایاتی وجود دارد که در آن یک راوی یا بیشتر یافت می‌شود که دچار سوء حافظه  یا مستورالحال است و یا امثال آن، ولی به فسق و کذب متهم نمی‌باشد... یعنی منشأ سبب ضعف، سوء حافظه و امثال آن است؛ نه صدق و کذب. چنین روایات احادیث اگر زمانی به تنهایی‌اش گرفته شود، آن وقت ما به ضعف‌اش حکم می‌کنیم که البته بخاطر بعض رجال سند است؛ اما در صورت تتبع روایات واضح می‌گردد که این روایات از خود متابعات و شواهد معتبری دارد؛ یعنی صلاحیت تقویه روایت مربوط را دارد که سوء حافظه را جبران و متن حدیث را از شاذ یا منکر بودن خارج کند. بااین حال ما به ضعف حدیث قضاوت نمی‌کنیم، بل حدیث "حسن" می‌باشد؛ چون از طریق دیگری روایت شده که خللی را که ممکن سبب ضعف حدیث تمام می‌شد، تلافی و تدارک می‌کند... در کتاب شخصیۀ اسلامی جزء اول قرار ذیل آمده: «حسن: عبارت از حدیثی است که مخرجش معروف و رجالش مشهور باشد. مدار اکثر حدیث بر همین است و همین را اکثر علما قبول دارند و فقها از آن استدلال می‌کنند. یعنی در اسنادش کسی متهم به کذب نباشد و حدیث شاذ هم نباشد. آن دونوع است:

اول: حدیثی‌که رجال إسنادش به نوعی مستور و اهلیتش غیرثابت باشد، مشروط بر این‌که مغفل، کثیرالخطا و متهم به کذب نباشد و شبیه متن حدیث از طریق دیگری روایت شده باشد. پس با این مزیت از شاذ یا منکر بودن خارج می‌گردد. پایان.

در مقدمه ابن صلاح قرارآتی آمده است:«... پس به من روشن و آشکار گردید که حدیث حسن دو قسم است:

یکم: حدیثی‌که درلست رجال إسنادش راوی مستور و مجهول الاهلیت موجود بوده، مشروط به این‌که مغفل و کثیرالخطا در روایت خود نباشد و نه متهم به کذب درحدیث باشد. یعنی از وی نه تعمد کذب در حدیث ظاهر گر و نه سبب دیگری‌که باعث فسق‌اش تمام می‌شود و ضمناً متن حدیث معروف بوده و مثل و یا شبیه آن از یک طریق یا بیشتر روایت شده باشد تا توسط کسی‌که به روایت بالمثل یا باحدیث دارای شاهد واحد از راوی وی متابعت نموده قوی‌تر شود که آن عبارت از ورود حدیث دیگری مانند آن می‌باشد؛ به این ترتیب از شاذ و منکر بودن خارج می‌گردد. کلام ترمذی به این قسم منطبق می‌شود...»  پایان.

هم‌چنان گفته: «ضعف هرضعیف با محض ثبوتش از وجوه مختلف زایل نمی‌گردد؛ بلکه تفاوت دارد: ضعیفی هست که ثبوت‌اش از طریق دیگری موجب ازاله ضعفش می‌گردد که ناشی از ضعف حفظ راوی باشد، با وصف این‌که از اهل صدق و دیانت است. پس هنگامی دیدیم که روایت آن از طرق دیگری نیز ثبوت دارد، می‌دانیم که وی بدون خللی در ضبط خود درست حفظش نموده است.» پایان.

بنابر این، به مجرد وجود راویی مستوری یا دارای حافظه ضعیفی در سند به اصدار حکم به ضعف، عجله‌ای در کار نیست؛ بل به منظور معرفت متابعات و شواهد، روایات دیگری نیز تحقیق کرده می‌شود؛ علاوه ازین‌که بخاطر تقویت احادیث توسط متابعات و شواهد، بازدید لازمی است. این از مسایل دقیقی است که نیاز به علم و احاطه به علوم حدیث و دقایق الروایات و جرح و تعدیل دارد. پس هر متابعه یا شاهدی برای تقویت حدیث کافی نبوده، بل توفر شروط در آن لازمی است تا این‌که برای جبران خلل و حکم نمودن به قبولیت حدیث، معتبر و مناسب شناخته شود.

امید وارم که موضوع به اذن الله واضح شده باشد.

برادرتان عطاء بن خلیل أبو الرشته

مترجم: محمد مسلم

ادامه مطلب...

داشتن سلاح‌هسته‌ای ثابت می‌سازد که امت اسلامی ظرفیت خود‌کفائی، استقلالیت و توانمندی تأسیس خلافت با شکوه و قوی را داراست Featured

  • نشر شده در پاکستان

مسلمانان سراسر جهان وفات عبدالقدیر خان، مووسس برنامه هسته‌ای نظامی پاکستان را به تاریخ 10 اکتوبر 2021 از عمق قلب تسلیت گفته و برای این حادثه اندوهگین و غم‌ناک اند. الله سبحانه و‌تعالی فرموده است:

﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ﴾ ]بقره:156[

ترجمه: ما از آنِ الله ایم و یقیناً به سوی او باز می‌گردیم.

از الله سبحانه و‌تعالی استدعا داریم تا برای عبدالقدیر خان اجر غیر ممنون، عفو و مقام عالی در جنت نصیب گرداند. در واقع ذکاوت و دانش عبدالقدیر خان و تیم مخصوص دانشمندان و انجینیران وی توانستند که در چند سال محدود ظرفیت سلاح هستوی را با راه‌اندازی آزمایش ذوب مواد آن پیدا نمایند. آن‌ها به طور یقین ثابت ساختند که فرزندان شجاع امت اسلامی کاملاً ظرفیت و توانائی داشتن تکنالوژی‌نظامی معاصر را برای حمایت و حفاظت دولت با انگیزۀ عالی به خاطر کسب رضایت الله سبحانه و‌تعالی دارند.

با موجودیت امکانات محدود و موانع بسیار، ما بمب‌های هستوی، MIRVs، موشک‌های بحری، طیاره‌/هواپیماهای بدون سرنشین، زیر‌دریایی و کشتی‌های جنگی را رشد داده ایم. اما تأسف‌بار این است که امریکا با استثمار این ظرفیت و توانمندی ما برای مدت 20 سال به اشغال افغانستان پرداخت. بر علاوه؛ با وجود چنین ظرفیت و توانمندی، حکام مسلمانان عین خیانت را در سوریه، عراق، میانمار (برما)، ترکستان‌شرقی، شام، سرزمین مقدس فلسطین و کشمیر تکرار کردند. این را بدانید که تنها دولت خلافت می‌تواند ارتش و تکنالوژی نظامی پاکستان، ترکیه، ایران، عربستان سعودی، مصر، الجیریا و اندونیزیا را چنان متحد و مستحکم سازد که به قدرت‌مند‌ترین ارتش روی زمین مبدل شوند. هم‌چنان تحت رهبری دولت خلافت می‌توانیم شجاعت و قدرت نظامی را به شمول تکنالوژی توپ، هوش مصنوعی، میکاترونکس و محاسبه کوانتوم بیش‌تر تقویه و انکشاف دهیم و تسلط قدرت‌های غربی را با نظم جهانی فاسد آن ریشه‌کن سازیم.

نظم جهانی فعلی؛ همان نظمی‌ست که برای بقا و استحکامیت سیادت غربی ایجاد شده و ما هرگز نمی‌توانیم با پیروی از قوانین بین‌المللی غرب و سازمان‌های استعماری، پیشرفت داشته باشیم. برنامۀ هستوی پاکستان مثال واضح برای بی‌نیازی از مطابعت و پیروی از نظام جهانی فعلی را نشان می‌دهد، در حالی‌که واشنگتن به طور مداوم از پاکستان می‌خواهد تا موشک‌های دوربُرد بالستیک‌اش را از بین ببرد. متشابهاً؛ با اتکا و تابع بودن به صندون بین‌المللی پول "IMF" و قبول کردن دالر به حیث پشتوانه پول در تجارت بین‌المللی هرگز نمی‌توانیم اقتصاد خود را مستقل ساخته و خود‌کفا گردیم، حتی بدست آوردن استقلال که مطابق به قانون حق ما‌ست بدون اجازه جامعه بین‌الملل غیر‌قابل تصور به نظر می‌رسد. طوری‌که این حالت در قضیه برادران ما در حرکت طالبان واضحاً دیده می‌شود که از طریق توافق دوحه بالای آن‌ها فشار می‌آورند تا از تطبیق شریعت خودداری کنند.

اثرات مقاومت محدود در برابر نظم جهانی ظالم به شمول برنامۀ هستوی پاکستان، ظرفیت و سرمایۀ با ارزش برای امت فعلی و به زودی برای دولت خلافت خواهد بود. پس وقتی‌که بعد از تأسیس دوبارۀ خلافت؛ نظام حکومت‌داری، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و نظامی غرب از بین برود، چی اتفاق خواهد افتاد؟ دولت خلافت؛ پاکستان، افغانستان، آسیای‌میانه و دیگر سرزمین‌‌های اسلامی را متحد ساخته به یک دولت قدرتمند مبدل خواهد ساخت که قدرت اورآسیا به لرزه افتاده و به شکست دوام‌دار امریکا تمام خواهد شد. در ضمن این دولت قدرت‌مند به اشغال سرزمین‌های اسلامی به شمول کشمیر و فلسطین نقطه پایان خواهد گذاشت. پس؛ ای ارتش مسلح پاکستان! آیا به خاطر رضایت الله سبحانه و‌تعالی نمی‌خواهید این افتخار بزرگ را نصیب شوید؛ در حالی‌که زنده‌گی شما در دستان او سبحانه و‌تعالی‌ست؟ بیائید با نصرت دادن حزب‌التحریر برای تأسیس خلافت راشده بر منهج پیامبر صلی الله علیه و‌سلم حاکمیت، عزت و قدرت دوبارۀ دین خود "اسلام" را برگردانید. الله سبحانه و‌تعالی فرموده است:

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ﴾ ]محمد:7[

ترجمه: ای مؤمنان! اگر الله را یاری کنید الله هم شما را یاری می‌کند و گام‌های تان را محکم و استوار می‌سازد.

دفتر مطبوعاتی حزب‌التحریر-ولایه پاکستان

مترجم: عبدالله صالحی

ادامه مطلب...

دوائر وجهازها در دولت اسلامی

  • نشر شده در فقهی

پرسش

السلام علیکم و رحمت الله وبرکاته!

ما تبنی کرده‌ایم که" اردو، امنیت داخلی، صنعت و روابط بین الدول" جهازهای مستقل بوده و از دوائر محسوب نمی‌شوند؛ پس به کدام اساس، واژۀ "دائره" را بکار ببریم و ازکاربرد واژۀ "جهاز" خودداری نماییم؟ الله به شما برکت دهد.

پاسخ

وعلیکم السلام و رحمت الله وبرکاته!

بلی هرکدام جهاز مستقل است، ولی هریک آن جهاز اداری نیز محسوب می‌شود و می‌توان واژۀ اداره را به آن اطلاق کرد؛ لیکن به  ادارۀ "مصالح مردم" تابع نیست؛ بل جهاز مستقل است.

به باب بیت المال صفحه 135مراجعه کنید سخنان ما قرار ذیل است: «طوری‌که درگذشته تبنی نمودیم که والی ولایت خاصه داشته و بالای لشکر، قضاء و مال ولایت ندارد. بنابراین تمامی لشکر یک دائرۀ مرکزی دارد که عبارت از امیر جهاد است و تمامی بخش‌های قضاء یک دائرۀ مرکزی دارد که عبارت از قضاء است و تمامی بخش‌های مال یک مرکز دارد که بیت المال است. بنابرین بیت المال یک جهاز مستقل از سائرجهازهای دولت است که مانند سائر جهازها از خلیفه اطاعت می‌کند.»

طوری‌که می‌بینی اگر جهاز از بخش دائره بود، واژۀ "دائره" به آن اطلاق می‌گردد؛ لیکن آن یک دائرۀ مرکزی یعنی تابع جهاز اداری"مصالح مردم" نمی‌باشد. از همین‌جاست که ما گفتیم" تمامی لشکریک دائرۀ مرکزی دارد که امیر جهاد است. تمامی قضاء یک دائره دارد که قضاء است و تمامی اموال یک دائرۀ مرکزی دارد که بیت المال ست.

به این ترتیب هر جهازی‌که فعالیت‌اش ناشی از اداره است، به او واژۀ دائرۀ اطلاق می‌گردد. هرگاهی بیم آن برود که خلط پیدا می‌شود و گمان شود که آن تابع جهازاداری است، یعنی یکی ازدائره‌های آن است، پس گنجایش این را دارد که کلمه مرکزی علاوه شود، و اگر بیم التباس نباشد، واژۀ دائره کافی است، و واضح است که لشکر، امنیت داخلی، صنعت و امورخارجه با جهاز اداری یعنی مصالح مردم خلط نمی‌شود. بنابرین به هریکی ازین جهازها واژۀ دائره اطلاق می‌گردد.

برادرتان عطاء بن خلیل ابوالرشته

مترجم: محمدمسلم ثاقب

ادامه مطلب...

بعدا از اظهارات ویندی شرمن معاون سکرتریت دولت امریکا؛ تنها بی‌مغز‌ها پیمان خود با واشنگتن را نگه ‌می‌دارند

  • نشر شده در پاکستان

در مصاحبۀ شبکه نشراتی جمشید ان گادرِج به تاریخ 7 اکتوبر 2021، ویندی آر شرمن معاون سکرتریت دولت امریکا مغرورانه گفت: «ما خود را در جایگاهی نمی‌بینیم که برای ایجاد روابط وسیع با پاکستان باشیم، اما همۀ ما نیاز داریم تا بفهمیم که در افغانستان چی جریان دارد. تمام ما باید از توانمندی و امنیت هرکدام ما به شمول هند مطمئین گردیم.» با وجود چنین اظهارات تحقیر‌آمیز، رهبری نظامی و سیاسی پاکستان با علاقمندی دستورات جدید را دریافت و سریعاً شروع به تطبیق آن کردند. به تاریخ 9 اکتوبر 2021 فقط یک روز بعد از پایان دیدار ویندی شرمن، عمران خان نخست وزیر پاکستان دستور ایجاد بخش ویژه را داد تا مطابق رهنمود امریکا امور افغان‌ها را خوش‌بینانه بسازد. این اطاعت غلام‌گونه تحت هماهنگی نماینده‌های حکومت بالای موضوع "کمک‌های بشردوستانه" اجرا گردید. در حقیقت حکام بی‌مغز پاکستان نه به فکر احترام و عزت خود اند و نه به فکر منافع پاکستان!

این اولین بار نیست که امریکا، پاکستان را تهدید، سرزنش و تحقیر ‌می‌کند، برعلاوه، پاکستان را از حالت هم‌پیمان بودن نیز پائین ‌می‌آورد. در واقع امریکا این کار را بیشتر از 20 سال می‌شود که انجام داده است. با وجود ظلم وحشیانه حکام پاکستان، حزب‌التحریر-ولایه پاکستان مردم قدرتمند پاکستان را از عواقب نا‌گوار پیمان با امریکا در اعلامیه مطبوعاتی به تاریخ 2 اکتوبر 2021 هشدار داده بود این که " نشست چهار جانبه 24 سپتمبر این حقیقت را آشکار ‌می‌سازد که امریکا، هند را همتای استراتیژیک علیه چین ساخته و پاکستان را مانند کاغذ استفاده شده دور ‌می‌اندازد. امریکا بعد از استثمار استراتیژیک، اقتصادی و فرهنگی پاکستان برای رسیدن به منافع خود، حالا از تهدید تحریم استفاده ‌می‌کند تا این که پاکستان راه را برای ظهور هند به حیث قدرت منطقوی هموار سازد.

ای اهل قدرت پاکستان! همین حالا امریکا را رها کنید، به همان آسانی که پاکستان را رها کرد. بدون شک که حکام پاکستان بی‌خرد و بی‌تجربه نیستند. پس آیا وقت آن نرسیده تا به خیانت علیه پاکستان، امت اسلامی و اسلام نقطه پایان گذاشت؟

ای اهل قدرت و نصرت! برای هفت دهه، حکام پاکستان منافع امریکا را تعقیب کرد، به امید این‌که پاکستان از طریق سخاوت و انعام امریکا مصؤن و شگوفا گردد. گرچه، قبلاً امریکا تا حدِ پاکستان را اجازه داد تا قوی گردد، اما این اجازه به دلیلی بود که هند تحت تاثیر امریکا قرار نداشت، بلکه از انگلیس متأثر بود و با این کار بالای نخبه‌گان هند فشار آورد تا لندن را به خاطر واشنگتن ترک گویند. گرچه تمام این موارد بعد از ایجاد روابط حسنه با وجپایی-کلینتون در سال 2000 تغییر کرد، هنگامی‌که BJP روابط مستحکم را با امریکا ایجاد و امریکا فوراً پاکستان را مانند کاغذ استفاده شده دور انداخت.

پس؛ بعد از دو دهه چگونه یک شخص دارای بصارت و بصیرت توقع دارد که واشنگتن حالا ناگهان پاکستان را از سطل زباله تاریخ امریکا دوباره کشیده است؟ بدون شک، اعتماد بالای قدرت‌های خارجی پاکستان را حتی به قیمت امنیت و سعادت خودش غلام منافع غرب ساخته است. با تغییر اعتماد از واشنگتن به سوی مسکو یا بیجنگ تنها بادار تغییر ‌می‌کند و یا بردۀ باداران جدید ‌می‌گردد. پاکستان تنها در صورتی ‌می‌تواند مصؤن و سعادت‌مند گردد که به اعتماد بالای قدرت‌های خارجی خاتمه بخشد، بالای الله سبحانه و‌تعالی توکل کرده و از منابع وسیع که الله سبحانه و‌تعالی برایش اعطا کرده مستفید گردد، همان‌طور که پیامبر صلی الله علیه و‌سلم در میدان عمل نشان داده است. با تأسیس خلافت؛ پاکستان، افغانستان و آسیای مرکزی را متحد ساخته و به دولت قدرتمند واحد مبدل سازید که با این کار اورآسیا به حالت تاریخی اصلی خود که برای قرن‌ها وجود داشت بر می‌گردد که در نتیجه اسلام غالب گردیده و قدرت‌های کفری شکست خواهد خورد. ای ارتش مسلح پاکستان! به پیاده بودن در میدان شطرنج اورآسیا خاتمه دهید. حکام بی‌مغزی فعلی را با نصرت دادن حزب‌التحریر برای تأسیس خلافت راشده بر منهج پیامبر صلی الله علیه و‌سلم ریشه کن سازید تا این که امت اسلامی یک بار دیگر بشریت را با نور اسلام هدایت نمایند. الله سبحانه و‌تعالی فرموده است:

﴿أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن كُنتُم مُّؤُمِنِينَ﴾ ]توبه:13[

ترجمه: آیا از آنان ‌می‌ترسید؟ در صورتی‌که اگر مؤمن هستید، الله سزاوارتر است که از او بترسید.

دفتر مطبوعاتی حزب‌التحریر-ولایه پاکستان

مترجم: عبدالله صالحی

ادامه مطلب...

بدیل چیست؟!

  • نشر شده در سیاسی

سوالی‌که زیاد می‌شنویم؛ زمانی‌که سخن از کدام مشکل یا قضیه‌ای در سرزمین‌های اسلامی مطرح می‎‌شود، سوال کننده با تمام تلاش در عوض راه‌حل‌ها و معالجاتی‌که گرفته شده از اسلام است، از شما بدیل می‌خواهد(زیرا احکام اسلام تعطیل می‌باشد).

نخست باید یادآور شد که ما به لطف الله سبحانه وتعالی مسلمان هستیم و الله سبحانه وتعالی ما را برگزیده تا فقط برای او بنده باشیم و وقتی‌که ما بندۀ او هستیم پس او تعالی تنها کسی است که برای هر قضیه و مشکل ما راه‌حل و علاج بیان می‌دارد و راه حل را از شریعت و دین او می‌گیریم.

﴿وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالاً مُّبِيناً [احزاب: 36]

ترجمه: هيچ مرد و زن مؤمني، در كاری‌كه الله و پيامبرش داوري كرده باشند (و آن را مقرّر نموده باشند) اختياري از خود در آن ندارند (و اراده ايشان بايد تابع اراده الله و رسول باشد). هركس هم از دستور الله و پيامبرش سرپيچی كند، گرفتار ‌گمراهی كاملاً آشكاری می‌گردد.‏

به همین دلیل برای ما اجازۀ انتخاب میان راه‌حل‌های شرعی و راه‌حل‌های عقلی وجود ندارد و جواز ندارد تا از این سخن توسط گذاشتن و گرفتن راه‌حل‌های تجاوز کنیم که با شریعت و فکر ما مخالف است. در اینجا لازم به ذکر است که الله سبحانه و تعالی زندگی در سایۀ دولتی‌که به شریعت او سبحانه و تعالی حکم نماید، بر ما فرض گردانیده و زندگی زیر سایۀ احکام و نظام‌های کفر را بر ما حرام نموده است و او تعالی احکام و معالجات را مربوط و متعلق به وجود دولت اسلامی قرار داده است. چنانکه الله سبحانه و تعالی بر ما فرض گردانیده که هرگاه دولت اسلامی از واقعیت زندگی (مثل حالت امروز ما) نابود گردید، بار دیگری آن دولت را تأسیس نمائیم و اجازۀ قبول نظام‌ها، احکام و سیستم‌های کفر را در زندگی خود ندهیم.

بعد از این‌که دولت اسلامی نابود شد، طبیعی بود که دولت‌ها و نظام‌های بر ما حاکم گردد که مطابق به هوای نفس قانون‌گذاری کنند و قوانین و نظام‌های مخالف اسلام را تطبیق نمایند. به همین قسم ‎حل‌ مشکلات و قضایا با همان چیزی صورت می‌گیرد که معارض و مخالف با اسلام و احکام آن باشد. زمانی‌که در سرزمین‌های اسلامی تمام دولت‌های موجود امروز آن عبارت از دولت‌های مزدور غرب و وابسته به سیاست‌های آن است. به همین قسم تمام راه‌حل‌های سیاسی و اقتصادی و غیر آن بر آمده از همان غربی است که سینۀ اهل آن با عداوت و کینۀ اسلام و اهل اسلام پر می‌باشد و زمانی‌که تمام قضایا و راه‌حل‌ها مربوط به موجودیت دولت اسلامی است و دولت اسلامی نیز وجود ندارد و آنچه مسلط و حاکم است، استعمار و همکاران آن می‌باشد؛ در این صورت تمام قضایا و مشکلات ما گاهی بدون راه‌حل و گاهی با راه‌حل‌های مواجه است که آن را غرب وضع و تحمیل نموده و با شریعت و دین ما مخالف است و در عین حال به خدمت سیاست و نقشه‌های غرب جنایت پیشۀ ظالم قرار دارد.

بعد از آن‌که دولت‌های استعماری در نابودسازی و پارچه پارچه ساختن دولت اسلامی پیروز شد، شروع به ترسیم نقشۀ زندگی مسلمانان در تمام بخش‌ها کرد و پس از آن که سرزمین‌های شان را تجزیه و تقسیم نمود؛ سرزمین مبارک فلسطین را به یهود سپرد تا در خاک آن دولتی برای خود تأسیس نماید. سپس برای حکام و مؤسسات خط‌سیر تعامل با این دولت اشغال‌گر را ترسیم نمود که اقدام اخیر آن تنازل‌شان از سرزمین فلسطین برای یهود و اعتراف به قانونی بودن رژیم پست آن بود. دولت‌های استعماری تلاش کردند تا قضیۀ فلسطین را به عنوان یک قضیۀ مخصوص به اهل آن گردانند و تلاش نمودند تا ارتباط آن را با امت اسلامی جدا سازند، سپس مبارزۀ آن را با اشغال‌گران از مبارزۀ نظامی به یک تقابل صلح‌آمیز انتقال دادند و آن را در گودال سازمان‌های ظالم بین‌المللی خود پرتاب کردند تا پیرامون آن رأی‌زنی نمایند و از آن تنازل کنند! بعد از این سناریو، دیدگاه‌شان را در محور و مورد قبول بعضی مردم قرار دادند و آنچه ترسیم نموده بودند، دولت‌های استعمار بر اساس آن گام برداشتند. در مورد قضیۀ فلسطین یک حرام است و مشغول شدن به آن منکر می‌باشد.

برعکس زمانی‌که مفکورۀ حرمت اعتراف به اشغال حتی به اندازۀ یک وجب از این سرزمین مبارک و حرمت سیر طبق نقشه‌های غرب کافر و گرفتن تصمیم‌های دولت استعماری مطرح می‌شود، متأسفانه کسانی را از فرزندان امت می‌بینی با تعجب، شگفت زده و با اعتراض می‌پرسند که بدیل چیست؟ از جمله مواردی که دولت‌های استعماری نسبت به قضیۀ فلسطین ترسیم نمودند، ایجاد نظام و مجلس قانون‌گذاری می‌باشد تا نظام و پارلمان به عنوان یک قضیه نزد اهل فلسطین قرار گیرد و مشارکت در این نظام و پارلمان آن حرام و منکر است، کسانی وجود دارد که باز از میان ما بیرون می‌شود که و با اعتراض می‌پرسد که بدیل چیست؟

از جملۀ نقشه‌های کفار در سرزمین‌های ما ایجاد بانک‌های سودی است تا جایی‌که غبار سود تمام مسلمانان را در بر گرفته است و زمانی‌که از حرمت و گناه سود صحبت شود، متأسفانه کسانی از میان ما بیرون می‌شود و با اعتراض می‌پرسد که بدیل چیست؟

قطعاً که اسلام به عنوان یک دین شامل برای تمام جوانب زندگی بوده و تمام معالجات و راه‌حل‌ها برای همه مشکلات و قضایای زندگی و پدیده‌های نوپیدا در آن وجود دارد. پس لازم است که تمام راه‌حل‌ها و معالجات از آن چیزی باشد که در آن آمده است و هرگاه این راه‌حل‌ها از زندگی ما غایب شد دوباره بازگرداندن آن بر ما لازم است و تجاوز به معالجات و راه‌حل‌های که مخالف با شریعت الله سبحانه و تعالی باشد، به دلیل نبود بدیل جواز ندارد؛ چنانکه بعضی از دعوت‌گران،پیروان و روندگان به سوی واقع‌گرایی خودشان را تبرئه می‌کنند. بنابراین یک گناه بزرگ است که مسلمانی راه‌حل‌های غیر اسلامی را به دلیل عدم موجودیت بدیل فوری بپذیرد.

سوال تعجب‌آوری‌که ذهن را مشغول می‌کند، این‌که چگونه مسلمانی به وحدانیت الله سبحانه وتعالی و حقانیت اسلام شهادت دهد، اما خواهان بدیلی برای حرام و منکر باشد؛ در حالی‌که الله سبحانه وتعالی بهترین، بزرگترین و والاترین قانون و احکام را نازل نموده است؟ و آن احکام و قوانین عبارت از اصل بوده و غیر آن باطل می‌باشد.

طرح سوال "بدیل چیست؟" یک امر ناپسند و مردود است که مناسب نیست از زبان مسلمان بیرون شود و حق همان پایبندی به راه‌حل‌ها و معالجاتی است که اسلام آورده و  تلاش برای بازگشت همان دولت خلافتی‌که راه‌حل و معالج عملی و فعال برای تمام قضایا و مشکلات امت اسلامی و کافه بشریت است، همان خلافتی‌که زندگی و نور است و تمام قضایای امت را جمع می‌کند. بنابراین از ما می‌طلبد تا نفیس‌ترین و باارزش‌ترین‌ها را در مسیر بازگشت آن خلافت راشده بر منهج نبوت تقدیم کنیم.

نویسنده: استاد عطیة الجبارین – سرزمین مبارک (فلسطین)

مترجم: احمد صادق امین

ادامه مطلب...

ناکامی تلاش‌های غرب در مهارسازی بیداری اسلامی

  • نشر شده در سیاسی

(قسمت اول)

بزرگترین مشغلۀ غرب در این روزها، ایجاد نقشه‌ها و اسالیبی، برای مهارساختن بیداری اسلامی و رسیدن آن به ساحل نجات است. همان‌گونه که در اوایل قرن 19 و 20 تمام مشغلۀ غرب این بود تا از طریق دولت‌های شرور آن زمان به سرکردگی دولت‌های اروپایی و روسیه و از طریق سازمان‌ها و تشکیلات هیئت بین‌المللی، به سرکردگی سازمان ملل متحد و قبل از آن سازمان ملل متفق، دولت خلافت را سرنگون، میراث سیاسی آن را تقسیم و از بازگشت دوبارۀ آن در میدان واقعی زندگی، جلوگیری نماید.

غرب راه‌های زیاد و اسالیب متعددی دنبال نمود تا پیش روی بیداری امت و هدف والای آن موانعی قرار دهد؛ هدفی‌که عبارت از رسیدن به قدرت و بازگشت آفتاب درخشان ایدیولوژی، خلع قدرت شدۀ اسلام، از طریق بازگشت حکم به ما انزل الله است. اما پیشروی بیداری و اوج شتابان احساسات امت به سمت دین آن، موجب شده است که امت به نیرنگ‌های کفار و سیاست‌های گمراه کنندۀ آنان، علی رغم بی‌رحمانه بودن، سخت و زیاد بودن آن‌ها، تسلیم نشود؛ موانعی‌ چون قتل، تهدید، زندان، شکنجه و انواع فشارها و اسالیب دیگر استعمار و حکام گمراه و گمراه کنندۀ آن که گمان می‌داشتند باعث توقف امت می‌شود.

استعمار در مهار بیداری اسلامی به سمت آزادی و رهایی از برده‌گی، شکست‌های بسیار سریع وننگ‌آوری خورده است، قبلاً در روزهای اشغال نظامی سرزمین‌های اسلامی، در رام‌سازی آنان، همان‌طور در گمراه‌سازی افکار عمومی بوسیلۀ جریان‌های قومی، ملیتی و نام‌های دیگری مانند آن، تا هنوز ناکام بوده است. اما کفار به سرکردگی امریکا و اروپا در ابتکار اسالیب و راه‌های مهار بیداری اسلامی و پیشروی مسلمانان به سمت هدف والای شان، هنوز مأیوس نشده اند، هم‌چنان در تلاش اند تا مسلمانان را از مسیرشان منحرف ساخته، آنان را در مسیری قرار دهند که به هدف اصلی‌شان منتهی نشود.

در نهایت کفار در چگونه‌گی نیرنگ‌ها و دسیسه چینی‌های خود به این دو نتیجه رسیده اند: اول: به قدرت رساندن برخی از گروهای اسلامی، بگونه‌ای که از لحاظ فکری و سیاسی آنان را تحت نفوذ و سیطرۀ خود داشته باشند. دوم: سهیم‌سازی گروهای اسلامی مشخصی در دولت‌های مزدورشان، در ضمن عناوین، معیارها و شرایط مشخصی.

حال پرسش این است که آیا غرب در به انحراف کشاندن مسیر امت، به این دو اسلوب، در واقع و بگونۀ مؤثر آن موفق شده است؟ یا این‌که شکست جدیدی به فهرست شکست‌های آن افزوده شده است؟ واقعیت این است که غرب در اختیار این دو اسلوب نیرنگ بسیار بزرگ و حساب شده‌ای را روی‌دست گرفته است، برخی از فرزندان مسلمانان را فریب داده، آنان را گمراه و مسیرشان را اندکی به انحراف کشانده است، اما در فریب امت به شکل عموم موفق نشده است، چون امت نسبت به نیرنگ‌های کفار به بیداری بیشتری دست یافته و باورکامل دارد که مشارکت در حکومت‌داری با مزدوران غرب و رسیدن به قدرت به صورت مستقیم، اما در چوکات قید و شرط‌های غربی، هیچ دردی را دوا نمی‌کند، بلکه برعکس باعث افزایش بیشتر بی‌چاره گی مردم می‌شود.

از نیرنگ اول، سال‌هاست که غرب کارگرفته و اکنون نیز در بسیاری از سرزمین‌ها، در حال عملی نمودن آن می‌باشد. برخی از گروه‌های اسلامی را در قالب معیارها، مواصفات و شروط مشخصی‌که تأمین منافع آن را در پی داشته باشد، به قدرت می‌رساند، چنان‌چه "آیات الله‌ها" را در ایران از طریق گروه‌های پیروی‌شان، علیه شاه و جریان‌های سکولار آن زمان، به قدرت رساند، همان‌طور برخی از حکام سودان و حزب رابطة الاسلامی پاکستانی را، به اردغان اجازه داد که در ترکیه صاحب قدرت شده و با وی همکاری سیاسی و اقتصادی زیادی نمود، حتی از طریق تنظیم‌های نظامی در ناتو.

تنها به گروهای سیاس اکتفا نکرد، بلکه برخی از گروهای نظامی را نیز در چوکات شروط خویش به قدرت رساند؛ کاری‌که  بعد از آزادی افغانستان از چنگال اتحاد شوروی، با برخی از گروهای نظامی این سرزمین و با تنظیم داعش در موصل نمود؛ کاری‌که اکنون نیز در تلاش است از طریق مزدورانش در قطر، امارات، ترکیه و پاکستان و از طریق هیئت‌ها و موسسات بین‌المللی چون سازمان ملل و هم‌چنان از طریق کمک و همکاری‌های مالیه و غیره، با طالبان در افغانستان انجام دهد.

این نیرنگ و مفکورۀ فریبنده غرب از امت اسلامی کوشش و تلاش، انرژی، جان و مال‌های زیادی را گرفته است، با استفاده از این نیرنگ امریکا توانست در ایران نظام بسازد که در ظاهر نافرمان و در واقع مزدورآن باشد. امریکا سال‌های زیادی خویش را در میدان‌ها و طیف‌های سیاسی متعددی درایران وارد ساخت. ما مقوله وداعی شاه را که در هواپیمای قرار داشت و بزبان حسرت آمیز می‌گفت: «امریکا مرا بسان موش از تله بیرون ساخت؛ از ایران بیرون ساختی!» خوب بیاد داریم. امریکا جنگ سختی را میان ایران و عراق به راه انداخت؛ جنگی‌که روینده و خزنده، جاندار و بی‌جان بسیاری از هردو سرزمین را به نابودی کشاند و در نهایت طیف سیاسی حاکم در عراق را نابود و این سرزمین را به مزدوران خویش سپرد، جدای از راه‌اندازی بازار گستردی اسلحه که در طول هشت سال پی در پی بسیار پُر رونق بود.

در سودان امریکا و هم‌پیمانان منطقوی آن توانستند از طریق البشیر که به برخی از گروهای اسلامی تکیه زده بود، نفوذ خویش را مستحکم سازند، همانطور که توانستند، جنوب سودان را از شمال آن به موافقه البشیر و دولت آن جداسازند، جدا از این‌که از لحاظ اقتصادی در جنگی‌که چندین سال در میان شمال و جنوب جریان داشت، سودان را کمرشکن ساختند.

امریکا توانست به نفوذ اروپا در دولت پاکستان و در طیف‌های سیاسی تأثیرگذار این سرزمین، مانند حزب مردمی پاکستان، از طریق حزب رابطه اسلامی پاکستانی و همانطور به نفوذ اروپا در هند و در حزب سازمان هند که ریشۀ عمیق در هند دارد، از طریق حزب بهاراتیا جاناتا، خاتمه دهد، همان‌طورکه از حزب رابطه الاسلامی پاکستانی و دولت آن در راه‌اندازی جنگ شرم‌آوری علیه مناطق وزیرستان و در اشغال افغانستان استفاده کرد.

در ترکیه اردوغان در خدمت سیاست امریکا قرار داشته و با هم‌پیمانان امریکا در منطقه همکاری می‌نماید، خدمتی‌که هرطیف سیاسی دیگری در ترکیه حتی سکولارها از انجام آن عاجز اند. اردوغان در رام‌سازی جریان‌های نظامی در شام خدمات بزرگی برای غرب انجام داد و امور را هم‌چنان تعقیب داشته و در تلاش حل سیاسی قضیۀ شام به برقراری نظام بشار می‌باشد؛ همان‌طور به امریکا در اشغال افغانستان نیز خدمات بزرگی انجام داده است. در سال 2009 از فرانسه رهبری ناتو را در افغانستان گرفت، و نیروهای ترکیه همراه نیروی کافر، در جنگ علیه مسلمانان این سرزمین شرکت، و حملات بسیاری را راه‌اندازی نمود و همانطور ترکیه نقش‌های شرم‌آور در لیبیا و غیره از سرزمین‌های اسلامی اجراء نمود. (ادامه دارد...)

نویسنده: استاد حمد طی-بیت المقدس

برگرفته از جریدۀ الرایه شماره 359

مترجم: علی مطمئن

ادامه مطلب...

زندگی فلاکت‌بار مهاجرین سوری Featured

سازمان عفو بین‌الملل در گزارشی‌که به‌تاریخ ۷ سپتامبر ۲۰۲۱ م تحت عنوان "شما به‌زودی خواهید مرد" منتشر کرد، به اثبات رساند؛ مهاجرین سوری که به کشورشان برگشته‌اند توسط نیروهای امنیتی و استخباراتی این کشور مورد شکنجه، عذاب، دستگیری و دستبرد قرار گرفتند. بنابراین گزارش، خشونت‌های وحشتناکی علیه ۶۶ مهاجر سوری، به‌شمول ۱۳ طفلی صورت گرفته‌است که از سال ۲۰۱۷ الی بهار امسال از چندین کشور، اکثراً لبنان، فرانسه، آلمان، ترکیه و کمپ رکبان در مرز سوریه و لبنان به سوریه بازګشته‌اند. این خشونت‌ها و شکنجه‌ها منجر به مرگ ۵ تن در زندان شد. هم‌چنان این سازمان همراه با شواهد به اثبات رساند که "۱۴ قضیۀ خشونت جنسی به‌شمول  ۷ مورد تجاوز جنسی بر ۵ زن، یک دختر نوجوان و یک دختر پنج ساله توسط نیروهای امنیتی سوریه صورت گرفته‌است."

شواهد و اطلاعات هولناک گنجانیده‌شده در این گزارش، تصویری از جنایت‌های بشار اسد و شبه نظامیانش که در میدان نبرد شعار "اسد یا ویرانی کشور" را سر می‌دهند، منعکس می‌کند. بشار اسد باعث ویرانی‌های گسترده‌ای بر زیر ساخت‌ها و منازل مسکونی شده‌است، طوری‌که حتی مساجد نیز از این جنایات محفوظ نمانده‌اند و میلیون‌ها بیجاشدۀ مهاجری که از خشونت و ظلم او فرار کردند، نیز قربانی حرص و وحشی‌گری قاچاق‌چیان انسان، و غفلت و دسیسۀ کشورهای همسایه‌ای شده‌اند که مرزهای‌شان را در مقابل آنان بسته‌اند. و حتی آن عده از مهاجرانی‌که اجازۀ ورود گرفته‌بودند نیز در کمپ‌های زندگی می‌کردند که فاقد حداقل نیازهای زندگی بود و حتی بعضی از این کمپ‌ها، به‌عنوان مثال در اردن، به‌نام کمپ‌های مرگ یاد می‌شدند. این موضوع باعث شد فکر بازگشت به جهنم ظلم و ستم شام در ذهن آنان خطور کند. همه این‌ها برعلاوۀ کارزارهای تفرقه‌انداز و نژادپرستانه‌ای بود که در اروپا نسبت به این مهاجرین نشان داده می‌شود، به‌طور مثال در دنمارک، جرمنی و بعضی کشورهای همسایه مانند ترکیه و لبنان؛ حتی تعدادی از این کشورها به حدی رسیدند که تصمیم به اخراج اجباری مهاجرین به کشورهای‌شان را گرفتند، یعنی مهاجرین را بنابر بحران‌ها و مشکلات اقتصادی که قصد به پایان رساندن آن را داشتند سرزنش می‌کردند. بناءً آنان خواستار فرستادن قربانیان نزد جلاد شدند، یعنی برگشت‌خورده‌گان به‌زودی خواهند مُرد، چنان‌چه در گزارش نیز بیان شد.

بشار اشد و شبه نظامیانش فکر می‌کنند که سوریه ملکیت خود و خانواده‌های‌شان است و هرکس در مقابل ظلم، ستم و فساد آنان صدا بلند کند – بی‌تفاوت از مرد و زن، پیر و جوان، حتی اطفال و شیرخواره‌گان – مورد جنایت و خشونت قرار خواهند گرفت. حتی زنان نیز از جرم و جنایت آن‌ها محفوظ نیستند، چه آنانی‌که در سوریه ماندند و چه آنانی‌که برگشت خوردند. در گزارش عفو بین‌الملل آمده‌است: «اما موضوع قابل‌ملاحظه، برعلاوۀ ۱۵ زن، وجود ۱۳ طفل بین سنین ۳ الی ۱۷ ساله می‌باشد،" و نیز خاطر نشان کرد که «مسئلۀ تکان‌دهنده این است که رقم فوق در خصوص اطفال و زنان نیمی از ۶۶  فردی می‌باشند که این گزارش به صحبت در مورد آنان پرداخته و وضعیت‌شان را مستندسازی کرده‌است. این بدین معناست که رژیم سوریه هیچ تمایزی قایل نمی‌شود، یعنی حتی اگر زنی به سوریه باز گردد، رژیم سوریه بر او نیز پالیسی مشابهی را به اجرا درخواهد آورد." پس مدافعین و حامیان حقوق اطفال و زنان در برابر این جرم و جنایات کجاستند؟!

مردم سوریه منتظر فردی اند که آن‌ها را از این ظلم و جنایات نجات دهد؛ کسی‌که جان خود را به الله سبحانه وتعالی بفروشد، همانند انصاری‌که جان‌شان را هنگام درآغوش گرفتن دعوت اسلام و دادن نصرت به رسول الله صلی الله علیه وسلم به او سبحانه وتعالی فروختند. آن‌ها از کسانی‌که نفس و دین‌شان را در بدل پیشنهاد دنیوی چند حاکم، حزب و دسته فروختند، و از کسانی‌که علیه‌شان دسیسه چیدند، از منافع این رژیم پاسداری کردند و علیه آنان و انقلاب‌شان نقشه کشیدند، امید هیچ‌گونه خیری را ندارند. این هشداری است برای تمام مخلصین اهل قدرت و نیرو، قبل از فرا رسیدن روزی که نه مال و نه فرزندان برای آنان سودی می‌رساند، روزی‌که پیروی‌شونده‌گان به سوی پیروی‌کننده‌گان ندا خواهند زد تا الله سبحانه وتعالی را نصرت دهند و سعادت دنیا و آخرت را کسب کنند.

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ(الأنفال: ۲۴)
ترجمه:
ای مؤمنان! (دعوت) الله (سبحانه وتعالی) و رسول الله (صلی الله علیه وسلم) را بپذیرید، چون شما را فراخواند برای آن‌که (دل‌تان) را زنده دارد. و بدانید که الله (سبحانه وتعالی) بین شخص و دل او حائل می‌شود و (بدانید) که به سوی او محشور خواهید شد.

بخش زنان دفتر مطبوعاتی مرکزی حزب‌التحریر

مترجم : راشد مسلم

ادامه مطلب...

حکم شرعی در محافل خواستگاری

  • نشر شده در فقهی

پرسش

السلام علیکم و رحمت الله و برکاته!

سوال در خصوص یک پدیده‌ای است که در نزد مردم ما رواج شده و او این‌که در برگذاری محافل خواستگاری با خواندن سورۀ فاتحه زن خواستگاری شده لباس‌های جدید را پوشانده و مثل عروس خود را مزین می‌سازد، هم‌چنان زن خواستگاری شده انگشتر پوشیده و اعمال را مانند رقص و غیره قبل از نوشتن کدام سند و عقدنامۀ انجام می‌دهد، آیا این عمل‌کرد تحت نام اشهار و یا مشهور ساختن جائز است؟ در حالی‌که در گذشته تا زمانی‌که عقد نکاح تحریر نمی‌یافت، عروس حجاب و تبرج خود را در مقابل مرد ظاهر نمی‌کرد. با روشن ساختن این جواب برای ما فایده برسانید. الله برای شما فایده برساند و خیر را برایت بیفزاید!

پاسخ

و علیکم السلام و رحمت الله و برکاته!

برای زن جائز نیست که عورت خود را در برابر مرد اجنبی‌که می‌خواهد با آن ازدواج کند، کشف نماید؛ مگر این‌که عقد نکاح در بین‌شان تکمیل گردد؛ به دلیل این قول الله سبحانه وتعالی:

﴿وَلَا يُبْدِين زِينَتَهُن إِلا لِبُعُولَتِهِن﴾ [نور: 31]

ترجمه: و زینت شان را آشکار نسازند، جز برای شوهران شان!

و تا زمانی‌که عقد ازدواج تکمیل نشود، مرد برای زن شوهر گفته نمی‌شود. بناءً نباید زن عورت خود را در پیش رویش مکشوف بسازد و هرگاه عقد ازدواج به همان طریقۀ شرعی‌اش تکمیل شد، مرد شوهر زن گفته شده و در آن وقت است که کشف عورت آن زن برای آن مرد جائز است؛ اما قبل از تکمیل عقد ازدواج مرد شوهر آن زن گفته نشده و صحیح نیست که عورت‌اش را برایش نمایان کند. پس جواز کشف عورت از احکام مرتب بر عقد ازدواج بوده و خواندن سورۀ فاتحه و اشهار خواستگاری محل عقد ازدواج را حلال نساخته و احکام مرتب بر عقد ازدواج بر آن مرتب نمی‌گردد. لذا آنچه در سوال آمده که زن خواستگاری شده عورت خود را برای خواستگارش برهنه ساخته و خود را مزین می‌سازد و در پیش روی آن مرد بعد از خواندن سورۀ فاتحه و خواستگاری می‌رقصد، قبل از این‌که عقد در بین شان تحریر گردد، کشف عورت، زینت کردن و رقصید زن خواستگاری شده با مرد خواستگار حرام است. در کتاب نظام اجتماعی بعضی از امور مربوط به ازدواج و عقد ازدواج را بیان کردیم که بعضی از امور مربوط به این موضوع را در ذیل بیان می‌کنیم:

«وقتی توافق بین مرد و زن بر ازدواج تمام شد، باید عقد ازدواج را در بین‌شان منعقد بسازند. بناءً ازدواج بدون عقد شرعی تمام نشده و ازدواج شرعی گفته نمی‌شود، مگر با جاری شدن احکام شرعی‌که یکی از زوجین را با دیگری حلال ساخته و احکامی‌که بر ازدواج مرتب می‌گردد رعایت شود و تا زمانی‌که این عقد با این شرائط متحقق نشود، ازدواج گفته نمی‌شود... عقد ازدواج با ایجاب و قبول شرعی منعقد می‌گردد... و برای انعقاد عقد ازدواج چهار شرط لازم است:

اول- متحد بودن مجلس ایجاب و قبول...

شرط دوم: شرائط انعقاد این است که هر یکی از طرفین عقد، کلام یکدیگر را شنیده و آن را بداند...

شرط سوم: عدم مخالفت قبول با ایجاب است، خواه این مخالفت با ایجاب به صورت جزئی باشد و یا کلی.

شرط چهارم: آن‌که شریعت ازدواج یکی از طرفین عقد را با دیگری مباح کرده باشد؛ مثلاً باید زن مسلمان و یا از اهل کتاب باشد و مرد باید مسلمان باشد، پس وقتی عقد این شروط چهارگانه را تکمیل کرد، عقد ازدواج منعقد شده و وقتی یکی از این شروط را تکمیل نکرد، عقد ازدواج منعقد نشده و از اساس باطل می‌باشد. لذا وقتی عقد ازدواج منعقد شد لازم است که برای صحت ازدواج شروط صحت آن نیز تکمیل شود که این شروط سه شرط اند:

اول: این‌که زن محل عقد ازدواج باشد، مثلاً بین دو خواهر جمع نمی‌شود.

دوم: نکاح بدون ولی صحیح نشده پس زن اختیار ندارد که خود و یا غیر خود را به نکاح بدهد؛ چنانچه نمی‌تواند غیر ولی خود را برای ازدواج‌اش وکیل بسازد، اگر چنین کرد، نکاح‌اش صحیح نمی‌شود.

سوم: حضور دو شاهد مسلمان، بالغ، عاقل که کلام طرفین عقد را بشنوند و بدانند که هدف از سخن‌شان در ایجاب و قبول عقد ازدواج است، پس وقتی این شروط سه گانه را نیز تکمیل کرد، عقد ازدواج آن صحیح می‌شود و اگر یکی از این شرائط کم شد، نکاح‌اش فاسد می‌باشد؛ مگر شرط نیست که عقد ازدواج تحریری و یا این‌که در وثیقه ثبت شود؛ بلکه تنها ایجاب و قبول در بین زن و مرد به صورت شفاهی و یا کتبی که دارای همۀ شرائط آن باشد، عقد ازدواج را صحیح می‌نماید، خواه مکتوب باشد و یا غیر مکتوب...» ختم متن کتاب نظامی اجتماعی.

پس همان‌طوری‌که ازدواج در کتاب نظام اجتماعی بیان شده بدون عقد ازدواج شرعی‌ منعقد نشده و عقد ازدواج شرعی‌که با شرائط و طریقۀ ذکر شده منعقد گردد، صحیح بوده و اشهار خواستگاری نمی‌تواند در جای عقد ازدواج قرار گیرد و آثار عقد ازدواج از جمله کشف عورت زن و غیره بر آن مرتب گردد.

امیدوارم که به همین حد موضوع واضح شده باشد و الله سبحانه وتعالی از همه عالم‌تر و با حکمت‌تر است.

برادرتان عطاء ابن خلیل ابوالرشته

مترجم: مصطفی اسلام

ادامه مطلب...

عبرت‌هایی‌که از صدمین یادبود حرکت خلافت در هند(1919-1924) که به منظور دفاع از خلافت تأسیس شده بود، باید آموخت

  • نشر شده در سیاسی

از بزرگترین و غم‎انگیزترین حوادثی‌که امت‌اسلامی بدان گرفتار شده سقوط دولت خلافت در 28 رجب 1342هـ.ق(3 مارچ سال 1924م) است. از این روز به بعد عمل به شریعت الهی و تطبیق احکام قرآن از منصّۀ تطبیق در جامعه توقف نمود. از این روز به بعد امت سپر خویش‌را از دست داد و طعمۀ گرگان و کفار استعمارگر شد. لیکن با سقوط این دولت بزرگ امواج اعتراضی عظیمی در همۀ اطراف و اکناف جهان اسلام بلند شد، مسلمانان حتی توان تخیّلِ جهانِ بدون خلافت و بدون احکام الله را که جای آن‌را سکولاریزم و دموکراسی بگیرد، نداشتند؛ این روز از سیاه‎ترین ایام تاریخ مسلمانان بود و بر همین مبنا صدای مسلمان بر ضد سقوط خلافت بلند شد. از بارزترین صداهایی‌که در آن ایام بلند شد، نشأت «حرکت خلافت» در شبه قارۀ هند، توسط دو برادر "مولانا محمدعلی جوهر" و "مولانا شوکت علی" بود. این حرکت در سال 1919م زمانی تأسیس شد که این دو برادر برنامۀ انگلیس مبنی بر نابودی خلافت عثمانی را درک کردند. در این مقاله می‎خواهیم عبرت‎هایی را که امت از آن حرکت بزرگ و نیرومند گرفت برجسته سازیم:

 الف) فرضیت خلافت: خلافت اساسی از اساسات اسلام است، مسلمان از 1400 سال بدین سو درک کردند که خلافت فرض عظیمی از فرایض اسلام است و زنده‎گی بدون آن در چهار دیواری شعاِئر روحی و مراسم مذهبی محصور می‏ماند. علمای شبه قارۀ هند خلافت را فرض اساسی اسلام تعریف کرده‎اند. شاه ولی الله دهلوی( 1703-1762م) یکی از این علمای بارز و برجسته بود، که نزد پیروان مذاهب مختلف از حرمت و جایگاه بلندی برخوردار است. کتاب برجستۀ "إزالة الخفاء عن خلافات الخلفاء" از مهم‌ترین تألیفات شاه ولی الله محدث دهلوی رحمت الله علیه است، که در آن پیرامون اساسی بودن قضیۀ خلافت در اسلام بحث عمیقی نموده است، در این کتاب مرحوم شاه ولی الله محدث دهلوی خلافت را چنین تعریف کرده است: «خلافت ریاست عامۀ مسلمانان برای اقامۀ دین با احیای علوم دینی، اقامۀ ارکان اسلام، قیام به جهاد و آن‌چه به آن تعلق دارد از جمله تجهیز لشکر و فرض ساختن قتال، توزیع فیء، قیام به قضاوت و داوری، اقامۀ حدود، رفع مظالم و امر به معروف و نهی از منکر به نیابت از رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم است.»‍‎[1]

مؤسسان و اعضای بارز و برجستۀ حرکت خلافت اعم از متدیینان، صوفیان، سلفیان، سیاست‎مداران اصلاح‌گرا و مفکرین مانند مولانا مودودی؛ علم را از شاه ولی الله محدث دهلوی به ارث برده اند.

ب) اخوّت اسلامی: الگوی دولت-ملت و حکومت‎های وستفالیایی مفهوم «ولاء و براء» مسلمانان را تغییر داده و در داخل حدود هر کشور تعریف کرده است. اسلام از حدود وطنی فراتر رفته و ولاء‌را به مفاهیم و افکار اسلامی ترکیز داده است، همانگونه در کلام رسول اکرم صل‌‌الله علیه وسلم آمده است، آنجا که می‎فرماید:

«مَثَلُ الْمُؤْمِنِينَ فِي تَوَادِّهِمْ وَتَرَاحُمِهِمْ وَتَعَاطُفِهِمْ مَثَلُ الْجَسَدِ إِذَا اشْتَكَى مِنْهُ عُضْوٌ تَدَاعَى لَهُ سَائِرُ الْجَسَدِ بِالسَّهَرِ وَالْحُمَّى» (بخاري)

ترجمه: مثال مؤمنان در دوستی، ترحم، و محبت همانند جسد واحد است، هنگامیکه عضوی از درد شکایت کند همۀ جسد را به تب و همدردی فرا میخواند.

در زمانی‎که مسلمانان غرق در مفکورۀ فاسد وطن‌پرستی بودند، این تنها خلافت بود که وحدت امت اسلامی‌را تحت چتر خلیفۀ واحد تمثیل می‎کرد. در دولت خلافت هجوم بالای مسلمانانِ دهلی جدا از حمله بالای مسلمانان ترکیه نبود، واکنش در برابر هر یکی نزد مسلمانان یکی بود. وقتی‌که رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم مسلمانان را جسد واحد خوانده است چگونه خواهد بود واکنش نشان دادن به آلام دین و دنیا!؟ جنگ جهانی اول فاجعه‎ی بود خسارات سنگینی‌را بر خلافت عثمانی وارد کرد، که در نتیجه منجر به بلند شدن صداهایی از شبه قارۀ هند جهت حمایت برادران‌شان شد، و آن انعکاس طبیعی از فهم حقیقی اخوت اسلامی بود، هنگامی‌که اخبار تمرد شریف حسین (والی عثمانی در مکه) بر ضد خلافت عثمانی به هند رسید، هردو برادران( مولا محمدعلی جوهر و مولانا شوکت علی) با این تصور که این خبر دروغ است آن‌را تکذیب کرده و نپذیرفتند.[4] در عین زمان کمیتۀ عمومی هند برای خلافت در گردهماییِ اعلان کرد که بر لشکر مسلمانان هند لازم است تا دست‌رد به سینۀ حکومت بریتانیایی در هر نوع جنگی علیه ترکیه بزند. هم‌چنان به حرمت حمل سلاح از جانب مسلمانی علیه برادرش حکم صادر کردند. [5]

ج) حفظ هویت اسلامی سازش ناپذیر: هند جزئی از خلافت اسلامی بود که بریتانیا آن‌را در سال 1858م استعمار کرد که بعد از آن شاهد تمرد مسلمانان علیه بریتانیا بود. در عین زمان گروه‎های با هویت وطنی در داخل هند برای بیرون راندن بریتانیا شکل گرفت. حرکت "کنگرۀ ملی هند" از جملۀ برجسته‏ترین جنبش‎های هند بود که در سال 1885م تأسیس شد. ملاحظه می‎کنیم که از میان این دو جبۀ ضد انگلیس که در هند شکل گرفت، مسلمانان سهم بزرگ و نیرومندی در قتال و اخراج بریتانیا به منظور استمرار هند زیر پرچم اسلام و به حیث ولایتی از خلافت داشتند. مسلمانان هند با ثبات و پایداری تمام بر حفظ این هویت بدون کمترین تنازل از موقف شان ایستادند و "کنگرۀ ملی هند" نیز با این اعتقاد که یگانه راه نجات حمایت از مسلمانان و پذیرش مسیر حرکت مسلمانان است با داعیان خلافت یکجا شد و از آنان حمایت کردند. مسلمان در عین حالی‎که یکجا با هندوها بر ضد استعمار بریتانیایی کار و فعالیت می‎کردند، از هویت اسلامی خویش و از مفاهیم اسلام تنازل نکردند. هماهنگی با هندوها در مبارزه علیه اشغال بر مبنای فتوایی بود که پیمان سیاسی و روابط دوستانه با غیر مسلمانانی را که دشمن اسلام نیستند اجازه می‎دهد. باوجود این؛ فتوی تأکید بر این داشت که قیادت مسلمانان به دست کفار جواز ندارد. [6]

د) وحدت نظر مسلمانان به خلافت: مسلمانان از مذاهب مختلف جزء نهضت خلافت شدند، مولانا (ابوالکلام آزاد) از مذهب ظاهری از آن جمله بود که با سایر علمای اصولیین به مبارزه برای حفظ خلافت برخاست. آن‌ها کسانی بودند که اختلافات خویش را بخاطر یک مصلحت بزرگ و قضیۀ سرنوشت‌ساز که آن تطبیق احکام الله بود که تطبیق آن بدون موجودیت خلافت ممکن نیست کنار گذاشتند. عالم برجستۀ دیگری از مذهب دیوبندی (مولانا محمود الحسن) بعد از رهایی از زندان بریتانیایی Malta (کشوری در جنوب اوروپا) در سال 1920 حرکت خلافت‌را تأیید نموده و در آن سهم بسزائی گرفت. عضو برجستۀ دیگری این حرکت«مولانا عبدالباری) از مدرسۀ مشهور "فرنجی محل" بود. در عین حال مولانا عبدالباری از مذهب صوفی بود، مولانا عبدالباری عضو فعّال جمع کردن اموال برای ترکیه در سال 1911م  با جملۀ دوستانش در ولایت "اوتاردبرادیش" (ولایتی از هند) بود. او در پی بر قراری تماس با دو برادر( علی جوهر و شوکت علی) شد و بعدها عضو فعال و پر نشاط حرکت خلافت بود، در حرکت خلافت علمایی از اهل تشیع نیز اشتراک داشتند مانند(امیر علی)؛ که با اهل سنت اتحاد نموده اختلافات مذهبی را کنار گذاشته تا خلافت عثمانی را که به سمع و طاعت با آن بیعت نموده بودند محافظت نمایند، حرکت خلافت در شبه قارۀ هند انتشار و توسعه یافت و در اکثر ولایات گسترش پیداکر. خلافت مسلمانان را وحدت داد (علی مسلمیار) از ولایت کرالا عضو فعال این حرکت بود.

ه) سیاست جزء جدا ناپذیر دین است: یکی از آثار فاجعه بار سکولاریزم بالای مسلمانان غایب شدن مفاهیم سیاست از اسلام است. در غیر آن‌هم این مفهوم در تاریخ مسلمانان هند وجود نداشته است؛ افکار سیاسی در حرکت خلافت تأثیر بزرگی داشت؛ زیرا؛ سیاست جزء جدا ناپذیر دین است؛چنان‌چه رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم می‎فرماید:

«كَانَتْ بَنُو إِسْرَائِيلَ تَسُوسُهُمُ الأَنْبِيَاءُ، كُلَّمَا هَلَكَ نَبِيٌّ خَلَفَهُ نَبِيٌّ، وَإِنَّهُ لاَ نَبِيَّ بَعْدِي، وَسَيَكُونُ خُلَفَاءُ فَيَكْثُرُونَ‏.‏ قَالُوا: فَمَا تَأْمُرُنَا ؟قَالَ: فُوا بِبَيْعَةِ الأَوَّلِ فَالأَوَّلِ، أَعْطُوهُمْ حَقَّهُمْ، فَإِنَّ اللَّهَ سَائِلُهُمْ عَمَّا اسْتَرْعَاهُمْ»

ترجمه: امور سیاست بنی اسرائیل را انبیاء به پیش ‌می‌بردند، هرگاه نبیِ از بین میرفت نبیِ دیگری جای او را می‏گرفت، اما پس از من هیچ نبیِ نخواهد آمد؛ بلکه خلفا به کثرت خواهند بود. گفتند: در مورد آنان به ما چه دستور میدهی؟ فرمودند: به بیعت اولی خود وفا کنید وحق آنان را بدهید؛ الله متعال آنان را نیز از رعایت امور رعیت شان سؤال و محاسبه خواهد کرد.

مولانا (أبو الکلام آزاد) در مجلۀ مشهورش "هلال" می‎گوید: «مسلمانی‏که دین را از سیاست جدا می‎داند مرتد است؛ لیکن به شکل خاموشانه کار می‎کند.» [2]. مفتی کفایت الله شاگرد مولانا محمود الحسن در خطابۀ خویش گفته بود: «مسلمان حقیقی دین و سیاست را دو امر جدا از هم نمی‎داند.»[3]

و) قربانیها بخاطر خلافت: در زبان اردو نقلی قولی از "بي أمّان" مادر دو برادر(مولانا محمدعلی و مولانا شوکت علی) وجود دارد، که مادر محمدعلی می‌گوید: «ای فرزندم، زنده‎گی‎ات را در راه خلافت صرف کن.» او تا آن‌گاه که دستگیر و زندانی شد، خودش از اسلام حمایت کرد؛ طوری‌که به فرزندش می‎گوید: «اسلام را به قوت بگیر، به زنده‎گی زیاد اهمیت مده، اگرچه در راه اسلام قربانی شوی.» اولادهای او از این کلام او قوت می‎گرفتند و در خط نخست حفاظت از قضیۀ سرنوشت‌ساز اسلام یعنی خلافت بودند. الله متعال "بي أمّان" و اولادهای صالح او "مولانا محمدعلی و مولانا شوکت" را برکت دهد! اللهم آمین!.

عالم برجستۀ دیگر (محمود الحسن) کسی‎است که همۀ طلاب و شاگردانش را برای قتال و حفاظت از خلافت عثمانی جمع کرده و حرکت مشهورش‌را به نام راه ابریشم مسما کرد، به همین خاطر بریتانیا او را حین سفر به مکۀ مکرمه بخاطر عدم تأیید خیانت شریف حسین دستگیر و به مدت سه سال در زندان مالت زندانی کرد و چنان در معرض شکنجه قرارداد که حتی کسانی که اورا بعد از موت غسل و تکفین کردند، صدمۀ روانی دیدند؛ در پیکر او چیزی از گوشت و روغن نیافتند(آن‌چه بود مجموعۀ چند استخوان در قالب اسکلیت بود). او را در زندان چنان تعذیب می‎کردند که میلۀ داغ آهنین‌را در پشتش می‌گذاشتند و می‎گفتند: «ای محمودالحسن! برای مصالح بریتانیا فتوی بده!»، هنگامی‌که درد و المش کاهش می‎یافت و به هوش می‎آمد، چنین پاسخ می‎داد:«ای انگلیس! من وارث بلال حبشی هستم؛ اگر پوست بدنم را جدا کنی؛ ابداً به مصالح انگلیس فتوی نمی‎دهم.»

ز) خطرناکی مبارزه در عدم وجود وعی سیاسی: حرکت خلافت هند در سال 1921م اموالی بسیاری را جمع آوری نموده و به نسبت عدم آگاهی از خیانت اتاترک آن‌را به حکومت انقره تحت ریاست مصطفی کمال خائین فرستاد. اعضای حرکت خلافت بعد از الغای خلافت به خیانت اتاترک اعتراف کردند. مصطفی کمال خائین از افکار حرکت "جوانان ترک" و کمیتۀ "اتحاد و ترقی" که با افکار قومی و لیبرال دموکراسی ایجاد شده بودند متأثر شد؛ طوری‌که اتاترک در توطئه‌ی سقوط خلافت عثمانی و تأسیس جمهوریت دموکراتیک با هویت ملی از درون همکار شد.

اتاترک خائن حکومت موازی را در سال 1921م در انقره تأسیس کرد و تلاش نمود تا رأی عام را بر ضد خلافت به اتهام این‌که مزدور انگلیس است تحریک کند. او خود را چنان جلوه داد که ناجیِ مسلمانان و دشمن انگلیس است، در حالی‌که او در حقیقت دشمن اسلام و مسلمانان و باورمند به افکار کفر بود؛ افکار ناسیونالیزم ترکی و لبرالیزم و سکولاریزم. بنا بر این وعی سیاسی نجات دهندۀ امت از برنامۀ های کفار است و شناخت دشمنان اسلام و مسلمانان را ممکن می‎سازد، همان‌طور که بر اساس قاعدۀ "ما لا يتم الواجب إلا به فهو واجب" بر مسلمان واجب است تا وعی سیاسی داشته باشند.

و در آخر: تا هنوز مسلمانان مدیون این حرکت نجیب هستند که تلاش کرد تا خلافت‌را از سقوط نجات دهد، در این مبارزۀ مخلصین برای نجات اسلام عبرت‎های بس بزرگی نهفته است؛ بر ما لازم است تا در مورد مبارزۀ علماء بزرگ خویش از شبه قارۀ هند فکر کنیم و برای اقامۀ خلافت راشدۀ ثانی بر منهج نبوت در جهان اسلام سعی و تلاش کنیم و امت‌را به جایگاه اصلی‌اش برگردانیم تا در نتیجه همۀ مردم از ظُلمات و تاریکی‌های دموکراسی و سکولاریزم به عدل اسلام خارج سازیم. الله متعالی می‎فرماید:

﴿وَكَذَٰلِكَ جَعَلنَٰكُم أُمَّةٗ وَسَطٗا لِّتَكُونُواْ شُهَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِ وَيَكُونَ ٱلرَّسُولُ عَلَيكُم شَهِيدٗا﴾[٢:١٤٣]

ترجمه: همان‌گونه (که قبله شما، یک قبله میانه است) شما را نیز، امت میانه‌ای قرار دادیم (در حد اعتدال، میان افراط و تفریط) تا بر مردم گواه باشید و پیامبر هم بر شما گواه است.

برادران عزیز! حزب التحریر در مبارزۀ سیاسی خویش برای اعادۀ زندگی اسلامی و اقامۀ خلافت راشدۀ ثانی بر منهج نبوت از مدت شش دهه بدین سو پیوسته کار و فعالیت می‏نماید. لازم است تا در مسیر واضح خویش که از طریق اجتهاد امیر اول حزب مرحوم شیخ تقی الدین النبهانی رحمه الله تعالی بدون کدام تغییر و تنازل باقی بوده حرکت کنیم. این کاروان با شیخ تقی الدین نبهانی رحمه الله تعالی آغاز گردید و کاخ‎های حکام طاغوتی در جهان اسلام را به لرزه در آورد. اعضای حزب در زندان‎های ظالمان و طاغیان در معرض شکنجه قرار گرفتند مگر نتیجۀ این تعذیب ها جز افزودن بر عزم شباب و ثبات قدم جهت عمل به اقامۀ اسلام چیزی دیگری نبود. رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم می‌فرماید:

«أفضل الجهاد كلمة حق عند سلطان جائِر» (رواه أبو داود والترمذي وابن ماجة)

ترجمه: پرفضیلت‌ترین جهان گفتن سخن حق نزد حاکم ظالم است.

برادران عزیز! حدود یک قرن از تعطیل احکام الله در روی زمین سپری می‌شود و امت یتیم شده و همانند طعمۀ شکار شده‌ای است که گرگ‎ها شکار و پاره‎اش کردند. حکام مزدور بر امت اسلامی مسلط گشته، جرم و جنایت علیه این امت بزرگ همه روزه رو به افزایش است. بر ما لازم است تا این فرمودۀ رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم را یاد کنیم:

«إنما الإمام جُنّة يُقاتل من ورائه ويُتقى به»

ترجمه: خلیفه و امام سپر است که از ورای آن جنگ و به آن پناه برده میشود.

ای مسلمانان! مهلتی مباح-سه روزه‎ای-را که شریعت برای نصب خلیفه معین کرده سپری شده است. بنابر این مسلمانان از مدتی زیادی بدین‌سو گناهکاراند، حالا زمان وجوب بیعت به خلیفه فرا رسیده است؛ چنان‌چه رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم می‎فرماید:

«مَنْ خَلَعَ يَدًا مِنْ طَاعَةٍ لَقِىَ اللَّهَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ لاَ حُجَّةَ لَهُ وَمَنْ مَاتَ وَلَيْسَ فِى عُنُقِهِ بَيْعَةٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً»

ترجمه: کسی که از اطاعت امام خود را خلع کرد در روز قیامت با الله چنان روبهرو می‏شود که هیچ حجتی ندارد و کسی‌که بمیرد و بر گردنش بیعتی نباشد، در مرگ جاهلیت مرده است.

ای امت بزرگ و نیرومند! زمان بازگشت و برپایی خلافت راشدۀ ثانی بر منهج نبوی فرا رسیده است و تحقق بشارت رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم نزدیک و نزدیک‎تر شده است؛ پس بشتابید به سوی خیر و جزئی از کاروان بزرگ و نیرومند مبارزه برای تحقق بشارت رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم باشید، آن‌چنان که رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم می‎فرماید: «ثُمَّ تَكُونُ خِلَافَةً عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ»

نویسنده: عبدالفتاح بن فاروق-هند

مترجم: قسیم راحل

منابع

  1. Izalat al-Khafa›an Khilafat al-Khulfa – vol 1, Pg 6
  2. Hardy, Peter. The Muslims of British India. Cambridge University Press, 1972 – Pg 180
  3. Minault, Gail. The Khilafat Movement: Religious Symbolism and Political Mobilization in India. Oxford University Press, 1982 – Pg 61
  4. Minault, Gail. The Khilafat Movement: Religious Symbolism and Political Mobilization in India. Oxford University Press, 1982 – Pg 57
  5. Minault, Gail. The Khilafat Movement: Religious Symbolism and Political Mobilization in India. Oxford University Press, 1982 – Pg 139
  6. Minault, Gail. The Khilafat Movement: Religious Symbolism and Political Mobilization in India. Oxford University Press, 1982 – Pg 121
  7. Minault, Gail. The Khilafat Movement: Religious Symbolism and Political Mobilization in India. Oxford University Press, 1982 – Pg 34
  8. Abdul Qadeem Zallum, How the Khilafah was Destroyed. Al-Khilafah Publications, 2000 – Pg 147
ادامه مطلب...

ابعاد و عمق پیمان نظامی امریکا با بریتانیا و استرالیا

  • نشر شده در سیاسی

پرسش:

ابعاد و اهمیت اتحاد نظامی امریکا با انگلیس و استرالیا چیست؟ آیا این پیمان علیه چین است؟ یا این‌که این سیلی انگلیس و امریکا علیه فرانسه می‌باشد، پس از آن که  نفوذ انگلیس را در تونس پایان داد و هم‌چنان کودتای نظامی مزدوران امریکا در گینه و نیز تلاش فرانسه برای ایجاد یک قدرت اروپایی مستقل از امریکا، این یک ضربه به فرانسه است؟

پاسخ:

برای روشن شدن این پرسش‌ها موارد ذیل را ارایه می‌داریم:

1- در یک نشست ویدئویی بایدن، رئیس جمهور امریکا، جونسون نخست وزیر انگلیس و موریسون نخست وزیر استرالیا در بیانیه سه جانبه در مورد مشارکت دفاعی صحبت کردند. به نقل از سکاي نیوز عربی، 2021/9/16 بایدن گفت: «همه ما اهمیت فوق العاده‌ای را برای برقراری صلح و ثبات بلندمدت در منطقه هند و اوقیانوس آرام تشخیص می‌دهیم.» و موریسون گفت: «ما به تمام تعهدات خود بر اساس معاهده منع گسترش سلاح هسته‌ای عمل می‌کنیم.» جانسون این تصمیم را بسیار مهم توصیف کرد و وی گفت: «این یکی از پیچیده‌ترین پیمان‌های جهان خواهد بود.» بناً این کشورها اتحاد خود را آماده و مخفی نگهداشتند؛ سپس چین و فرانسه را با آن غافلگیر کردند...

2- در این حالت فرانسه بسیار خشمگین شد و امریکا و استرالیا را به دروغ متهم نمود و انگلیس را به فرصت طلبی دائمی متهم کرد و از این اتحاد به عنوان خنجر از پشت به دلیل لغو قرارداد بزرگ زیردریایی‌ها با استرالیا از سال 2016 به ارزش 56 میلیارد یورو (66 میلیارد دالر امریکایی_ بی بی سی، 2021/9/18 ) یاد کرد و چین هم‌چنین از اولین آغاز واقعی جنگ سرد در قاره آسیا صحبت کرد. وی از امریکا و انگلیس خواست که سازگار این اتحاد هسته‌ای را برسی کنند، زیرا انتقال فناوری زیردریایی‌های هسته‌ای به استرالیا به عنوان کشور غیر هسته‌ای ممکن است نقض آن معاهده باشد. شکی نیست که چین این اتحاد را برای خود خطرناک خواهد دانست، به ویژه در مورد زیر دریایی‌های هسته‌ای با استرالیا که با حاکمیت چین در دریاهای آسیا مخالف است.

3- و اگر اروپا متحد قدیمی امریکا تا پایان دوران ترامپ در امریکا احیا شده بود و این بهبود با فریاد رئیس جمهور امریکا مبنی بر "بازگشت امریکا" افزایش یافت و این شعار بر خلاف شعار ترامپ "اول امریکا" تلقی می‌شد؛ اما اجرای دولت بایدن برای خروج از افغانستان بدون در نظر گرفتن دیدگاه‌ها و منافع اروپا نشان‌دهنده وابستگی شرم‌آور این کشورها به امریکا بود. خروج از افغانستان بیشتر از آن چیزی بود که دولت بایدن طی نه ماه پس از ریاست جمهوری وی و جانشینی ترامپ انجام داد، در نتییجه انتقادات گسترده‌ای از امریکا در اروپا مطرح شد که مشهورترین آن‌ها فراخوان فرانسه برای ایجاد و تقویت قدرت اروپای جدا از امریکا بود، سپس این توافق جدید امریکا با استرالیا و انگلیس بوجود آمد که از اتحادیه اروپا خارج شدند و اوضاع را بدتر کردند! این همان چیزی است که وزیر امور خارجه فرانسه را بر آن داشت تا "تصمیم ناگهانی به شیوه ترامپ" و "ضربه به پشت" و "ضربه دردناک" را بیان کند و سپس فرانسه سفیر خود را برای مشورت از واشنگتن خارج کرد.

4- با توجه به ابعاد این اتحاد نظامی جدید متوجه می‌شویم که یک رویداد بزرگ در جهان است و پیامدهای گسترده‌ای خواهد داشت که می‌توان آن را در چهارچوب استراتیژی امریکا برای مهار ظهور چین در منطقه مورد بررسی قرار داد و استراتیژی (مجازات) امریکا و انگلیس علیه فرانسه به دلیل نقض رفتارهای بین‌المللی آن است و این بر بقیه کشورهای اتحادیه اروپا تأثیر می‌گذارد که می‌توان به شرح زیر توضیح داد:

  • از جانب چین: برای هیچ کشوری به ویژه چین مخفی نیست که امروز اهداف استراتیژی امریکا اولویت دارد و آن هم مبارزه با ظهور چین و مهار خطرات نظامی بین‌المللی و اقتصادی منطقه‌ای آن. بنابراین چین اهداف این اتحاد نظامی را از همان لحظه‌ای که اعلام شد فهمید و رد آن را اعلام نمود و از "ذهنیت جنگ سرد" و "برخورد ایدیولوژی" و از نقض توافق "منع انتشار اسلحه اتمی" صحبت کرد. «لیو بینجیو، سخنگوی سفارت چین در واشنگتن، تأکید کرد که این کشورها نباید بلوک‌های جدا تشکیل دهند که منافع طرف‌های دیگر را مورد هدف قرار دهد یا به آن‌ها آسیب برساند و مهم‌ترین کاری‌که باید انجام دهند، این است که ذهنیت جنگ سرد و برخورد ایدیولوژی‌ها را از بین ببرند...» (منبع: سایت الجزیره 2021/9/16) پس چین:

الف- بدون تردید، متوجه شده که این توافق یک اتحاد جدید است که در حال شکل‌گیری علیه خودش می‌باشد. مانند پیمان ناتو که بر ضد دولت‌های اتحاد جماهیر شوروی شکل گرفت؛ چنانچه به گزارش الجزیره و به نقل از واشنگتن پست: «این توافق نامه به استرالیا اجازه می‌دهد تا مالک و صاحب زیردریایی‌های پیشرفته هسته‌ای شود و جایگزین زیردریایی‌های قدیمی دیزلی باشد و به آن این قابلیت را می‌دهد که در صورت بروز هرگونه جنگ و حادثه‌ای چین را مجبور کند تا آن را به عنوان کشور قدرتمندی در نظر بگیرد.» (منبع: الجزیره 2021/9/17) به این معنا که این توافقنامه با دادن زیردریایی‌های هسته‌ای و موشک‌های کروز توماهوک امریکائی، استرالیا را به عنوان یک مهره‌ای ضد چین افزایش می‌دهد...

ب_ چین هم‌چنین می‌داند که استراتیژی امریکا برای مقاومت در برابر ظهور چین با تغییر دولت در واشنگتن تغییر نکرده است، بلکه کشورها را علیه آن تقویت و تنش‌ها ‌را در اطراف چین بیشتر ایجاد کرده است، در حالی‌که امریکا مناطقی را که به عنوان مناطق باز و آزاد بحری برای ناوبرهای بحری دراطراف چین بود را نظامی می‌کند، چه با انتقال مستقیم قطعات عسکری و یا حمایت مستقیم نظامی از حلقات آسیایی که به ضد چین هستند. مانند: جاپان، کوریای جنوبی، استرالیا، هند و غیره.  

در حالی‌که امریکا می‌داند که سیاست‌های آن بخاطر جلوگیری از ظهور چین به دلیل جنگ‌های آن در عراق و افغانستان به تعویق افتاده است؛ بناً چین هم مشاهده می‌کند که این تأخیر، امریکا را مجبور می‌سازد تا بدون محدودیت جلو ظهور چین را بگیرد و این بسیار خطرناک است؛ زیرا دولت ترامپ فقط ایده طرح سلاح هسته‌ای به جاپان و کره جنوبی را مطرح کرد و دولت بایدن امروز با دادن زیردریایی‌های هسته‌ای به استرالیا، دشمنی امریکا علیه چین را افزایش می‌دهد که دیگر متعهد به معاهدات بین‌المللی نیست.

  • ·   از جانب دولت‌های سه گانه در "اوکوس" در تاریخ 2021/9/16  قسمی‌که توسط الجزیره گزارش شد:

الف_ مقامات ارشد در دولت امریکا گفتند: «این مشارکت دفاعی بخاطر نجات از سایه نفوذ چین در منطقه است». جو بایدن رئیس جمهور امریکا گفت: «ابتکار عمل دفاعی اوکوس Ocos با بریتانیا و استرالیا این کشورها را قادر می‌سازد تا آخرین توانایی‌ها را برای دفع تهدیدهای در حال تحول سریع بدست آورند...»

ب_ و نخست وزیر انگلیس، بوریس جونسون گفت: «ایجاد مشارکت دفاعی سه جانبه با ایالات متحده و استرالیا با هدف همکاری مشترک برای حفظ امنیت و ثبات در منطقه هند و اوقیانوس آرام است» و هم‌چنان اضافه نمود که «از همه مهم‌تر؛ کمک به استرالیا را تسهیل می‌کند تا زیر دریایی‌های که به مواد اتمی کار می‌کند بدست آورد...»

ج_ و نخست وزیر استرالیا، موریسون گفت: کشورش توافق‌نامه‌ای عظیمی را که در سال 2016 با فرانسه برای خرید زیردریایی‌های معمولی بسته بود را فسخ کرده است؛چون ترجیح می‌دهد به کمک ایالات متحده و بریتانیا زیردریایی‌های را که با مواد هسته‌ای کار می‌کند خریداری کند و وی افزود که کشورش به دنبال دستیابی به سلاح هسته‌ای نیست و به تعهدات خود مبنی بر عدم انتشار سلاح هسته‌ای ادامه خواهد داد...

  • ·   و اما از جانب فرانسه واکنش‌ها بسیار عصبانی و تحریک‌آمیز بود؛ چون فرانسه از آنچه اتفاق افتاد تعجب کرد:

الف_ «وزیر امور خارجه فرانسه، جان ایف لودریان فسخ قرارداد خرید زیردریایی با کشورش از سوی استرالیا را خنجر از پشت توصیف کرد، در بیانیه‌ای به رادیو "فرانس إنفو" افزود که فرانسه نسبت به لغو این قرار داد به دلیل مشارکت با امریکا و انگلیس احساس خیانت می‌کند. او هم‌چنین در بیانیه‌ای اعلام کرد که به درخواست رئیس جمهور تصمیم گرفتم بخاطر مشورت بلا فاصله سفیران خود را از ایالات متحده و استرالیا به پاریس احضار کنم؛ این تصمیم را بخاطر آنچه استرالیا و امریکا در 15 سپتامبر اعلام کردند توجیه کرد.» (منبع: یورو نیوز عربی، 2021/9/17) و لودریان به رادیو "فرانس إنفو" گفت: «من عصبانی هستم... این کاری بود که بین هم‌پیمان‌ها انجام نمی‌شود... بناً این یک سیلی برصورت مان است.» (منبع: دویچ ویله آلمان، 2021/9/17) قبل از تصمیم احضار دو سفیر: «مقامات فرانسوی مهمانی‌ای را که قرار بود دیروز جمعه در واشنگتن برای بزرگ‌داشت سالروز نبرد قاطع دریایی برگزار شود، لغو کردند، در جریان انقلاب امریکا که در آن فرانسه نقش اصلی را ایفا کرد.» (منبع: سایت الجزیره، 2021/9/18)

ب_ فلورانس بارلی، وزیر نیروهای مسلح فرانسه شگفت زده شد و گفت: «که فسخ پیمان عظیم استرالیا برای خرید زیردریایی‌های معمولی از کشورش خطرناک است و خبر بسیار بدی خواهد بود...» (منبع: الجزیره، 2021/9/16)

5- در ذیل نکاتی تذکر داده شده در مورد اینکه سه کشور به رهبری امریکا چرا این اقدامات را علیه فرانسه انجام دادند، یا این کار مشابه به مجازاتی برای فرانسه می‌باشد:

 الف_ فرانسه آشکارا از سیاست‌های دولت ترامپ انتقاد و مخالفت می‌کرد و این مخالفت در بحران شرق مدیترانه بین ترکیه و یونان مشهود بود و آن دسته از کشورهای که می‌خواهند به عنوان یک متحد ظاهر شوند نه یک پیرو. هنگامی‌که دولت بایدن سر کار آمد و از افغانستان خارج شد، مشخص شد میزان وابستگی این کشورها به امریکا ظاهر شد. تلاش فرانسه در اتحادیه اروپا به منظور ایجاد یک نیروی نظامی اروپایی جدا از امریکا، جسارت آن بر نفوذ امریکا در گینه که بعدا در کودتای گینه و قبل از  آن در فعالیت نظامی فرانسه در کشورهای ساحل افریقا مشخص شد و همه این‌ها عوامل بود که امریکا علیه فرانسه عقده گشایی کند.

ب_ پس از مذاکرات برگزیت انگلیس، با کشورهای اتحادیه اروپا مشخص شد که روابط انگلیس و فرانسه به طور قابل توجهی رو به وخامت رفته است و هیچ یک از دو کشور هیچ گونه نشانه‌ای از تنش را نشان ندادند و این امر در ناسازگاری فرانسه و اروپا در شرایط و توافق خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا ظاهر شد. شاید فرانسه به همراه کشورهای اتحادیه اروپا می‌خواست از دیگر کشورهای اتحادیه برای پیروی از الگوی انگلیس جلوگیری کند. بنابراین آن‌ها اتخادیه را ترک می‌کردند و اتحادیه متلاشی می‌شد؛ اما این باعث و خامت بی‌سابقه‌ای در روابط فرانسه و انگلیس شد. سیاست‌های بین المللی آن‌ها تا حد زیادی از هم جدا شده بود و هنگامی‌که فرانسه توانست با اقدامات اخیر قیس سعید قدرت را در تونس به دست گیرد، علاوه بر در نظر نگرفتن منافع انگلیس و امریکا، از تونس کمک گرفت و این حالت در سیاست هردو موجود نبود.

ج_ قبل از همه در آغاز ماه مه 2021 بحران جزیره "جیرسی" بود، جزیره‌ای که متعلق به تاج انگلیس می‌شود و در حدود 20 کیلومتری سرزمین فرانسه قرار دارد، از آن‌جائی که انگلیس بعد از خروج از اتحادیه اروپا کشتی‌های جنگی را برای جلوگیری از ورود ماهی‌گیران فرانسوی به آنجا فرستاد و فرانسه تهدید نمود که برق جزیره را قطع کند و قایق‌های پولیس و نگهبان را برای محافظت از ماهی‌گیران فرانسوی در پاسخ به اقدامات فرستاد، و همه این‌ها نشان‌دهنده سرعت وخامت روابط بین دو کشور است که مطمئناً انگلیس را وادار می‌کند که فرانسه را سیلی بزند و امریکا را علیه آن ملتهب کند؛ اما طبق عادت انگلیس همه‌ای این‌ها مخفی بود... (به قول روزنامه امریکائی نیویورک تامیز) بناً دولت انگلیس «با استقرار زیردریایی‌های هسته‌ای در اوقیانوس آرام به گفته مقامات لندن و واشنگتن نقش اول را در ایجاد اتحاد سه جانبه با ایالات متحده و استرالیا ایفا کرد.» (منبع: سایت العربیه، 2021/9/19)

د_ اما خطرناکتر از این و آن به ویژه برای امریکا نگرش صلح طلبانه فرانسه با چین است که بر خلاف موضع امریکا می‌باشد. «پاریس بیم آن را دارد که متحدان قدیمی آن استراتیژی مقابله با چین را اتخاذ کنند که منافع فرانسه را در منطقه به خطر خواهد انداخت. هرگونه لغزش نظامی استراتیژی اتحاد سه جانبه در اوقیانوس هند و اوقیانوس آرام ممکن است منجر به تهدید امنیت یک میلیون شهروند فرانسه در "کالیدونیا جدید" و "بولینزیا فرانسه" که دو سرزمین مهم فرانسه در سرزمین‌های خارج از کشور شناخته می‌شود بشود...» بر این اساس، انتظار می‌رود که فرانسه «در زمان تصدی ریاست اتحادیه اروپا در اوایل سال آینده قطب نمای استراتیژیک مستقل اروپایی را متبلور کند و به تلاش‌های خود برای خروج اروپا از چتر دفاعی امریکا و تحکیم اتحادیه اروپا در عرصه بین‌المللی ادامه دهد تا این‌که نیروی کیهانی باشد...» (منبع: الجزیره 2021/9/22)

6- این‌ها ابعاد و عمق این پیمان جدید بود که امریکا با مشارکت انگلیس در ساختن آن با استرالیا تلاش کرد تا از یک سوء چین محاصره باشد و از سوی دیگر با لغو قرار داد زیردریایی با استرالیا و عدم مشارکت آن در این اتحاد به فرانسه ضربه وارد شود. این اتحاد مسائل دریاهای اطراف چین را به سمت نظامی شدن و بحران بیشتر سوق می‌دهد و واشنگتن خطرات بیشتری را برای توقف ظهور چین در نظر دارد، و اما در مورد فرانسه که سیاست بی‌پروای دارد در مقابل ضربه‌های انگلیس و امریکا ضعیف است. در واقع همه کشورهای اتحادیه اروپا از ضعف بزرگی رنج می‌برند؛ پس مقدار قدرت اروپای که فرانسه باید به عنوان یک قدرت اروپای جدا از ناتو ایجاد می‌کرد، مقدار بسیار کمی (پنج هزار سرباز) بود که نشان‌دهنده قابلیت‌های کوچک بین‌المللی اروپا به ویژه پس از خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا بود.

6- در نتیجه هیچ ارزش ثابت به نزد این دولت‌ها که امروز مسمی به دولت های بزرگ است وجود ندارد. الله سبحانه وتعالی می‌فرماید:

﴿بَأْسُهُم بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ ۚ تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّىٰ ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَعْقِلُونَ﴾ [حشر: 14]

ترجمه: تو ایشان را متحد می‌بینی، ولی پراکنده دل بوده و هماهنگ نمی‌باشند. این بدان خاطر است که مردمان بی‌شعور و ناآگاهی هستند.

بناً این‌ها دولت‌های هستند که موریانه آن‌ها را از داخل خورده و روابط بین‌شان را از هم گسیخته و پوسیده نموده و ممکن این یک خبر و بشارت خوب از جانب الله سبحانه و تعالی باشد که جلو اظهار دین خود را تسهیل می‌کند، چانچه بین دولت‌های فارس و روم در زمان تأسیس اولین دولت اسلامی به این شکل بود و روابط بین آن‌ها متخاصم و از همین گونه رقابت‌ها داشتند. الله سبحانه و تعالی می‌فرماید:

﴿وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ ۚ وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَالٍ﴾ [رعد: 11]

ترجمه: و هنگامی‌که الله (سبحانه وتعالی) بخواهد بلائی به قوم برساند، هیچ‌کس و هیچ‌چیز نمی‌تواند آن را (از ایشان) برگرداند، و هیچ‌کس غیر الله نمی‌تواند یاور و مددگار آنان شود.

برگرفته از مجله الرأیه

مترجم: پارسا «امیدی»

ادامه مطلب...
Subscribe to this RSS feed

سرزمین های اسلامی

سرزمین های اسلامی

کشورهای غربی

سائر لینک ها

بخش های از صفحه