پنجشنبه, ۰۳ شعبان ۱۴۴۷هـ| ۲۰۲۶/۰۱/۲۲م
ساعت: مدینه منوره
Menu
القائمة الرئيسية
القائمة الرئيسية
  • نشر شده در فقهی

به پاسخ ابوراشد

پرسش:

شیخ بزرگوار ما، السلام علیکم و رحمت الله و برکاته!

بعضی سوالات به خدمت شما مطرح می‌کنم، امیدوارم که پاسخ این سوالات را بدهید! الله سبحانه و تعالی جزای خیر را نصیب شما فرموده و نصرت و پیروزی را به دست شما عطاء کند! واقعاً که او شنوای اجابت کننده است.

1- شرکت‌ها، کارخانه‌ها و علامات تجارتی: ما می‌دانیم که در موجودیت شرکت‌ها حضور و موجودیت شخص الزامی است، به طور مثال؛ اگر شرکتی کارگاه تولیدی را ایجاد کرد تا وسائل برقی و الکترونیکی تولید کند و برای این شرکت و کارگاه علامت تجارتی به میان آمد که این علامت در بازار مشهور شد، سپس اصحاب این شرکت می‌خواستند که این شرکت را به فروش برسانند:

ا- آیا در این صورت از دیدگاه اسلام چیزی بنام "ارزش بازاری این شرکت" غیر از سهامی‌که در سرمایه‌داری موجود است، وجود دارد؟

ب- آیا برای علامت تجارتی ارزش می‌باشد که در وقت فروش کارگاه قیمت‌گذاری شود؟

ج- علامت تجارتی تابع کارخانه است و یا تابع شرکت؟ یعنی اگر شرکت باقی بماند و کارخانه از کارخانه‌های آن به فروش برسد و یا برنامه‌ای تولیدی وسیله‌ای از وسائل آن به فروش برسد، در این صورت در قیمت‌گذاری چه چیزی اعتبار دارد؟

د- در حالت جداسازی و انحلال شرکت با علامت تجارتی چی تعامل صورت می‌گیرد؟

هـ کارخانه تجارتی تابع شرکت صادرات و وارداتی است، گاهی بالای آن دیون است که وارد کننده‌گان مواد خام، از آن طلب‌گار است و گاهی هم شرکت بالای تجار طلبات دارد که در میعادهای مختلفی باید پرداخت کنند، آیا تصفیه دیون و قروض آن قبل از فروش باید صورت گیرد؟ با رعایت و درک این مسئله که این یک کار دائمی و دوام‌دار برای کارگاه است، به دلیل این‌که در آن کارگاه تولیدات وجود دارد؟

و- با کارکنان و مؤظفین کارخانه و قراردادهای شان با شرکت در وقت فروش کارخانه چی خواهد شد؟

2- شرکت‌های خدماتی: شرکت‌های خدماتی شرکت‌هایی است که ایجاد این شرکت‌ها نیاز به سرمایه زیادی ندارد. این شرکت‌ها یک سلسله خدماتی را ارائه می‌کند، مانند شرکت برنامه‌ها که این شرکت بر ایده و فکر بنایافته و این شرکت برنامه‌هایی را انجام می‌دهد و یا تطبیق می‌کند و یا بیش‌تر از برنامه و تطبیق را انجام و در بازار به فروش می‌رساند و این تطبیق -که تنها یک سلسله کودهای برنامه‌ای است، وظیفۀ مشخص را انجام می‌دهد- و برای این برنامۀ تطبیقی تعداد زیادی از کارکنان وجود دارد و در نتیجه برای این شرکت ارزش بزرگ به وجود می‌آید. بنابر این، در وقت فروش برنامۀ تطبیقی برای شرکت دیگری در حقیقت این شرکت فکر و ایده‌ و خطوط از کودهای برنامه‌ای را به فروش می‌رساند؛ به گونه‌ای که این شرکت حق ندارد این ایده را بعد از فروش به کار بگیرد و مثل این ایده را تولید کند؛ مثال آن اینست که شرکت به ساختن برنامه‌ای اقدام می‌کند که مسیر رفت و آمد موترها را از یک مکان به مکان دیگری و انتخاب بهترین راه‌ها و زمان رسیدن آن را می‌نماید... با این چنین برنامه‌ها در اسلام چی تعاملی صورت می‌گیرد؟

پاسخ

و علیکم السلام و رحمت الله و برکاته!

در ابتداء از بابت دعای خوبی‌که در حق ما نمودید، الله سبحانه و تعالی به شما برکت داده و ما هم بر شما دعای خیر می‌کنیم.

اول: قبل از پاسخ به سوالات متعدد شما، می‌خواهم یادآور شوم که در اسلام شرکت‌ها متفاوت از شرکت‌ها در نظام سرمایه‌داری است. شرعاً شرکت عبارت از: «عقدی است بین دو و یا بیش‌تر از دو نفر که این اشخاص بر انجام عمل مالی به هدف فائده توافق می‌کنند.» پس شرکت در اسلام شخصیت حکمی نیست که تصرفات از آن به این خصوصیت صحت داشته باشد، در غیر آن این تصرفات از جانب شرکت تحت عنوان شخصیت حکمی شرعاً باطل بوده، بلکه شرکت طرف مشخص است که باید در آن شخص تصرف کننده باشد و ما این مسئله را در کتاب نظام اقتصادی در قسمت بحث شرکت‌های سهامی و بطلان آن توضیح داده و گفتیم:

«... شرکت عقدی است بر تصرف به هدف رشد مال که این رشد در حقیقت رشد ملک است و رشد دادن مال از تصرفات شرعی است و تمامی تصرفات شرعی تصرفات قولی است که از شخص صادر می‌شود، نه از مال. پس لازم است که رشد دادن مال از جانب مالک تصرف باشد؛ یعنی از جانب شخص باشد؛ نه از جانب مال... بنا بر این، تصرفاتی‌که از جانب شرکت به اعتبار این‌که شرکت شخصیت حکمی است، انجام شود، شرعاً باطل است؛ زیرا لازم است که تصرفات از شخص معین یعنی از انسان مشخص صادر شده و آن شخص کسی باشد که صلاحیت تصرف را داشته باشد... و شرعاً تصرفات از شخصی صحیح می‌شود که اهلیت تصرف را داشته باشد؛ یعنی شخص بالغ، عاقل و یا ممیز عاقل باشد و هر تصرفی‌که به این شکل صادر نشود، شرعاً آن تصرف باطل است؛ لذا نسبت تصرف به سوی شخصیت حکمی جائز نیست؛ بلکه لازم است که تصرف به شخص از بنی انسان نسبت داده شود که اهلیت تصرف را داشته باشد...» پایان.

 به عبارت دیگر، اعمال شرکت و فعالیت‌های شرکت در اسلام از ذات و ماهیت شرکت و شرکاء جدا نیست؛ لذا چنین نیست که شرکت چیزی باشد و فعالیت‌ها و اعمال شرکت چیزی دیگری غیر از خود آن... اما بعضی سوالاتی‌که شما سوال کردید، تأثیرپذیری واقعیت فعلی شرکت‌های غربی را به نمایش می‌گذارد؛ به گونه‌ای که از این سوالات طوری ظاهر می‌گردد که گویا ممکن است بعضی فعالیت‌های شرکت از خود شرکت جدا باشد و گویا شرکت دارای شخصیت حکمی جداگانه‌ای از کارخانه‌های خود است... درحالی‌که این مسئله شرعاً در خصوص شرکت متصور نبوده؛ بلکه شرکت شرعاً از شرکاء، مخصوصاً از شریک انسانی جدا نبوده، چنانچه شرکت از اعمال و فعالیت‌های خود جدا نیست؛ زیرا عقد شرکت بر همین اعمال و فعالیت‌ها برپا شده است...

دوم: جواب بر سوالات شما:

1-      در اسلام اسم و مسمای شرکت خرید و فروش نمی‌شود؛ بلکه امکان دارد که شرکت به اتفاق شرکاء به صورت شرعی آن تصفیه شود و اساس مادی و فوائد آن بالای شرکاء تقسیم شود، آن‌هم به اندازۀ مشارکت هر شریک و بعد از آن شرکت ختم می‌شود؛ یعنی وجود شرکت به پایان می‌رسد، نه این‌که شرکت به شکل دیگری به فروش برسد و شرکت به همان اسم و صفت خود باقی بماند؛ بلکه کسانی‌که این شرکت را خریداری نمودند، مالک آن شرکت می‌شوند. بناءً شرکت قیمت مادی در ذات خود ندارد؛ زیرا شرکت «عقدی در بین دو نفر و یا بیش‌تر از دو نفر است که بر انجام عمل مالی به هدف کسب فائده توافق صورت می‌گیرد.» یعنی شرکت در اسلام شراکت و اشتراک است، نه شخصیت حکمی جدا از اصحاب خود؛ چنان‌که در بعضی اشکال در نظام سرمایه‌داری وجود دارد... اما چیزی‌که خرید و فروش می‌شود، شرعاً ممکن است که از جملۀ ممتلکات شرکت بوده، مانند بناها، وسائل و جای تولید و مانند آن از آن چیزهایی‌که بائع و مشتری بر آن توافق می‌کند...  وقتی بیع تکمیل شد، شرکت قدیمی و اصحاب آن به پایان رسیده و شرکت جدیدی با اصحاب جدیدی ظاهر می‌گردد...

2-     آنچه که شما بر آن «ارزش بازاری برای شرکت» اطلاق می‌کنید و یا کارخانه، وقتی‌ به چیزی‌‌‌های تعلق گیرد که در شریعت مباح باشد، مانند آرم تجارتی، علامت تجارتی شهرت و مشتریان و مانند آن از مسائلی‌که قمیت موجودۀ کارخانه و شرکت را افزایش می‌دهد؛ پس در این حالت ممکن است که این عوامل در قیمت‌گذاری کارگاه و در زمان فروش آن در نظر گرفته شود و یا در زمان قیمت‌گذاری شرکت و وقتی‌که یکی از شرکاء می‌خواست که از آن شرکت خارج شود، به دلیل سنجش مستحقاتی‌که دارد، نیز در نظر گرفته می‌شود؛ اما در صورتی‌که این "ارزش بازاری" تعلق به چیزهای غیرمباح داشته باشد، مانند ملکیت فکری و مانند آن، پس در این صورت جائز نیست که در وقت قیمت‌گذاری در نظر گرفته شود.

3-     وقتی برای شرکت آرم تجارتی و یا علامت تجارتی باشد که در تولیدات یکی از کارگاه‌های خود به کارببرد و بر آن آرم تجارتی و یا علامت تجارتی اسم شرکت نباشد؛ بلکه تنها کارگاه باشد، پس در این صورت برای شخص جائز است که آن کارگاه را با همان آرم تجارتی و علامت تجارتی به پیروی از کارگاه به فروش برساند؛ اما وقتی بر آرم تجارتی و علامت تجارتی اسم شرکتی بود که به فروش رسیده، پس آن آرم و علامت تجارتی با فروش شرکت به پایان می‌رسد.

4-     طوری‌که بیان کردیم، علامت تجارتی جهت تولید کالا و قیمتی‌که از سر بودن کالا و شهرت تجارتی خبر می‌دهد و منتج به تولیدات زیاد در بازار می‌شود....الی اخر، پس وقتی شرکت تولید کننده کالا از بین رفت و تولید به پایان رسید؛ در این صورت علامت تجارتی به صورت تبعی از بین می‌رود؛ به دلیل از بین رفتن خود شرکت و در این صورت درست نیست که آن علامت تجارتی را به خود نسبت دهد؛ زیرا آن علامت تجارتی مربوط به آن شرکت نمی‌شود... اما وقتی یکی از شرکاء خواست که شرکت را ترک کند، در این صورت قیمت علامت تجارتی ممکن است که در وقت قیمت‌گذاری اجناس و داشته‌های شرکت در حساب آورده شود؛ به خاطری‌که شریک جدا شونده حق خود را به شرکت بدهد.

5-     نسبت به سوال شما که «کارگاه تابع شرکت است که این کارگاه صادرات و واردات دارد و بعضی دیون بالای آن نیز می‌باشد که وارد کننده‌گان مواد خام، به گونه مثال از آن طلبگار است، هم‌چنان این کارگاه بعضی اموال را از تجار در طی میعاد مختلف طلب‌گار است، پس آیا "تصفیه کردن" دیون مستحقه قبل از بیع لازم است با درک این مسئله که این عملیه تا وقتی تولید ادامه داشته باشد، دوام دارد؟» کارگاه در اسلام جدا از شرکت نیست؛ بلکه کارگاه کل عمل شرکت می‌باشد و یا بخش از اعمال شرکت، و آنچه که بالای او دین است، کارگاه نمی‌باشد؛ زیرا کارگاه طرف مستقل نبوده؛ بلکه کارگاه تنها کار و فعالیت مادی است و چیزی‌که دیگران بالای آن دین دارد و یا او بالای دیگران دین دارد، شرکت است؛ شرکتی‌که کارگاه همۀ کار آن و یا بخش از کارهای آن است و وقتی بیع کارگاه تکمیل شد، آنچه به فروش می‌رسد، ساختمان، لوازم وسائل تولیدی و تمام اشیایی‌که به آن ملحق می‌شود، شامل می‌شود؛ اما حقوقی‌که در ذمۀ شرکت است و حقوقی‌که شرکت بالای دیگران دارد، بر شرکت لازم است که این حقوق را با طرف‌های مرتبط به آن تصفیه کند، قطع نظر از این‌که کارگاه را به فروش برساند؛ لذا شرعاً جائز نیست که کارگاه با دیون و مستحقات آن به فروش برسد؛ چنانچه در نظام سرمایه‌داری این عمل صورت می‌گیرد.

6-     در مورد این سوال شما: «با مؤظفین و قراردادهای شان با شرکت در هنگام بیع چی می‌شود؟» قراردادهای مؤظفین شرعاً با شرکت است؛ زیرا کارگاه طرف تصرف کننده نیست؛ بلکه کارگاه کل عمل شرکت و یا بخش از اعمال شرکت است؛ پس وقتی شرکت کارگاهی را که کارگران و مؤظفین با آن اشتغال دارند، به فروش برساند، کارهای مؤظفین نیز به پایان می‌رسد؛ زیرا محل کار با فروش کارگاه به پایان می‌رسد. در آن وقت برای شرکت ممکن است که این کارگران و مؤظفین را در بخش‌های دیگری از شرکت با ادامۀ عقد قراردادهای گذشته تا ختم قرار داد استخدام کند، و امکان دارد که اجرت را از تمام مدت قرارداد مطابق به نظر اهل خبره پرداخت کند. بناءً تمام این مسئله به طرف‌های قرارداد بستگی و تعلق  دارد. به هر حال، قراردادهای اجاره این مؤظفین و کارمندان تا ختم شرکت باقی می‌ماند؛ چون قراردادهای اجاره در اسلام لازم بوده و واجب است که در میعاد معیین مشخص گردد و با پایان رسیدن این مدت مشخص در صورت عدم تجدید به پایان می‌رسد.

7-     در خصوص سوال شما در مورد شرکت‌های برنامه‌های نرم‌افزاری و کاربردی باید گفت که برنامه‌های نرم‌افزاری و کابردی محصولاتی هستند که فروش منفعت این برنامه‌ها شرعاً جائز بوده، یعنی برای شرکت جائز است که برنامه و یا اپلیکشن و اصل برنامه و اپلیکشن را به شرکت دیگری به فروش برساند؛ به گونه‌ای که معلومات و کدهای مربوطه خود را به آن شرکت بدهد و در این حالت برای شرکت اولی جائز نیست که این برنامه‌ها و یا این برنامۀ کاربردی را در نزد خود محفوظ نگهدارد؛ در حالی‌که این برنامه و اصل آن را به فروش رسانده است؛ یعنی ایده‌ای را این برنامۀ کاربردی بر آن بنایافته و در عقد بیع خود را ملتزم به فروش و عدم استعمال آن نموده است.

امیدوارم که این پاسخ‌ها کفایت کند و الله سبحانه و تعالی از همه عالم‌تر و با حکمت‌تر است!

برادرتان عطاء ابن خلیل ابوالرشته

مترجم: مصطفی اسلام

 

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

به جواب رجاء اشهب

پرسش:

السلام علیکم و رحمت الله و برکاته!

صحت این حدیث که ذکر می‌شود چیست؟ «أنا بريء ممن عاش أربعين يوما بين ظهراني الكفار» و حکم شرعی در خصوص آن کسی‌که در سرزمین کفری به هدف کارکردن زنده‌گی می‌کند، چیست؟ زیرا در سرزمین خود معاشی ندارد و کاری نمی‌باشد که کار کند. هم‌چنان حکم شرعی در خصوص کسی‌که به هدف فراگیری درس در سرزمین کفری زنده‌گی می‌کند، چیست؟ الله سبحانه و تعالی شما را جزای خیر دهد.

پاسخ:

وعلیکم السلام ورحمت الله وبرکاته!

این حدیث را ابوداود در سنن خود تخریج نموده و گفته است: حَدَّثَنَا هَنَّادُ بْنُ السَّرِيِّ حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِيَةَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ عَنْ قَيْسٍ عَنْ جَرِيرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ که گفت: رسول الله صلی الله علیه و سلم سریه را به سوی خثعم فرستاد و مردمی از آن‌ها متوسل به سجده شدند؛ پس او به صورت سریع به قتل متوسل شد. گفت؛ این خبر به رسول الله صلی الله علیه و سلم رسید و او ایشان را به نصف دیت دستور داد و فرمودند:

«أَنَا بَرِيءٌ مِنْ كُلِّ مُسْلِمٍ يُقِيمُ بَيْنَ أَظْهُرِ الْمُشْرِكِينَ. قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ لِمَ؟ قَالَ: لَا تَرَاءَى نَارَاهُمَا»

ترجمه: من از هر مسلمانی‌که در بین مشرکین زنده‌گی می‌کند، بیزار هستم! گفتند چرا یا رسول الله؟ گفت آتش‌شان را نباید دید.

1-     برای این‌که هدف از معنی این حدیث واضح شود، موارد ذیل را ذکر می‌کنیم: در مقدمۀ جزء دوم در شرح ماده 189 چنین آمده است:

«... برای دار الکفر احکامی است که با تمام معنی از احکام دار اسلام تفاوت دارد؛ پس برای دارالکفر احکام خاص است. اگر مسلمانی‌ در دارالکفر زنده‌گی می‌گند و نمی‌تواند شعائر دین خود را در آنجا انجام دهد؛ پس بر او لازم است که به دار الکفر دیگری انتقال کند که بتواند شعائر دینی خود را اظهار کند. دلیل آن این قول الله سبحانه و تعالی است:

﴿إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظَالِمِي أَنفُسِهِمْ قَالُوا فِيمَ كُنتُمْ قَالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِيهَا فَأُوْلَئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِيراً﴾ [نساء: 97]

ترجمه: بی‌گمان آن‌هائی‌که به خودشان ستم می‌کردند، فرشتگان جان‌شان را می‌گیرند؛ می‌پرسند شما در چی شرائطی بودید؟ گویند ما در سرزمین به ضعف و ناتوانی کشیده شده بودیم، گویند؛ مگر زمین الله وسیع نبود که در آن هجرت کنید؟ پس جایگاه چنین کسانی دوزخ است و چی بد سرانجامی است.

این در حالی است که دار اسلام وجود نداشته باشد، مثل امروز؛ اما در صورتی‌که دار اسلام وجود داشت، در این صورت احکام هجرت از دار کفر به دار اسلام به گونه ذیل می‌باشد:

1-     کسی‌که قادر به هجرت باشد؛ در حالی‌که دین خود را در آن سرزمین اظهار کرده نمی‌توانست و هم‌چنان احکام مطلوبۀ دین اسلام را نمی‌توانست اقامه کند؛ پس در این صورت هجرت از دار اسلام بر آن فرض است و مسکن گزیدن در دار حرب و دار کفر برایش حرام و بر آن لازم است که به دار اسلام هجرت کند. دلیل آن آیه سابقه است:

﴿إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظَالِمِي أَنفُسِهِمْ قَالُوا فِيمَ كُنتُمْ قَالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِيهَا فَأُوْلَئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِيراً﴾ [نساء: 97]

ترجمه: بی‌گمان آن‌هائی‌که به خودشان ستم می‌کردند، فرشتگان جان‌شان را می‌گیرند؛ می‌پرسند شما در چی شرائطی بودید؟ گویند ما در سرزمین به ضعف و ناتوانی کشیده شده بودیم، گویند؛ مگر زمین الله وسیع نبود که در آن هجرت کنید؟ پس جایگاه چنین کسانی دوزخ است و چی بد سرانجامی است.

پس این آیه در اینجا صلاحیت استدلال را دارد. هم‌چنان روایت ترمذی که از طریق جریر روایت کرده به این مفهوم دلالت می‌کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است:

«أَنَا بَرِيءٌ مِنْ كُلِّ مُسْلِمٍ يُقِيمُ بَيْنَ أَظْهُرِ الْمُشْرِكِينَ، قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ، وَلِمَ؟ قَالَ: لا تَرَايَا نَارَاهُمَ»

ترجمه: من از هر مسلمانی‌که در بین مشرکین زنده‌گی می‌کند، بیزارم؛ گفتند چرا یا رسول الله؟ گفت نباید آتش شان را ببینید.

و در روایت ابوداود آمده است:

«قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ، لِمَ؟ قَالَ: لا تَرَاءَى نَارَاهُمَا»

ترجمه: و گفتند چرا یا رسول الله؟ گفت نباید آتش‌شان را ببیند.

مانند همین روایت را نسائی روایت کرده است و معنی "لا تراءى ناراهم" اینست که نباید به جای باشد که او آتش ایشان را ببیند و یا آن‌ها آتش آن را ببینند؛ یعنی کنایه از عدم زنده‌گی در دار کفار است...»

2-     کسی‌که قادر به هجرت باشد؛ ولی توان اظهار و قیام دین خود را در سرزمین‌اش داشته باشد؛ در این حالت هجرت برایش مستحب بوده، نه فرض. دلیل آن اینست که رسول الله صلی الله علیه وسلم قبل از فتح مکه رغبت هجرت را در دار کفر دیگر داشت؛ چنانچه آیات صریح در این خصوص آمده است:

﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَةَ اللَّهِ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾ [بقره: 218]

ترجمه: بی‌گمان کسانی‌که ایمان آوردند و کسانی‌که در راه الله (سبحانه و تعالی) هجرت و جهاد کردند، آنان به رحمت الله امیدوارند و الله آمرزنده‌ای مهربان است.

﴿ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَٰهَدُواْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ بِأَمْوَٰلِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ ٱللَّهِ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْفَآئِزُونَ﴾ [توبه: 20]

ترجمه: کسانی‌که ایمان آوردند و هجرت کردند و در راه الله با اموال و جان‌های خویش جهاد کردند، نزد الله درجه‌ی بالاتر دارند و آنان همان به مقصد رسیدگانند.

تمام این‌ها در خصوص طلب هجرت صراحت دارد؛ اما این‌که فرض نمی‌باشد؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر باقی ماندن مسلمان در مکه در آن وقت تائید به عمل آوردند. روایت شده که "نعیم نحام" وقتی می‌خواست هجرت کند، قوم آن "بنی عدی" در نزدش آمدند و برایش گفتند: در نزد ما بمان و بر دینت باش و ما در برابر کسانی‌که می‌خواهند به تو آزار برسانند از تو حمایت می‌کنیم و از تو طوری دفاع می‌کنیم که تو از ما دفاع می‌کردی و او از یتیم‌ها و بیوه زنان ایشان سرپرستی می‌کرد. بناءً او از هجرت خود را مدتی باز داشت و بعداً هجرت کرد؛ سپس رسول الله صلی الله علیه و سلم برایش گفت:

«قَوْمُكَ كَانُوا خَيْراً لَكَ مِنْ قَوْمِي لِي، قَوْمِي أَخْرَجُونِي وَأَرَادُوا قَتْلِي، وَقَوْمُكَ حَفِظُوكَ وَمَنَعُوكَ»

ترجمه: قوم تو برایت از قوم من برای من بهتر بود، قوم من مرا اخراج کردند و تصمیم قتل مرا گرفتند؛ اما قوم تو ترا محافظت و مانع آزار رساندن به تو شدند. (این حدیث را ابن حجر در "اصابت" روایت کرده است)

3-     اما کسی‌که به عملی کردن احکام شرعی توانائی نداشته و احکام شرعی را به دلیل ناتوانی ترک کرده، الله سبحانه و تعالی بخشاینده است؛ زیرا او نمی‌خواهد این حالت را، ولی به دلیل ناتوانی از هجرت به سبب مریضی و یا اجبار به اقامت و یا به دلیل ضعف مانند زنان و اطفال و مانند آن نمی‌تواند که هجرت کند؛ دلیل این قول الله سبحانه و تعالی است:

﴿إِلَّا ٱلْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ ٱلرِّجَالِ وَٱلنِّسَآءِ وَٱلْوِلْدَٰنِ لَا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَلَا يَهْتَدُونَ سَبِيلاً﴾ [نساء: 98]

ترجمه: مگر آن دسته از مردان و زنان و کودکانی که براستی تحت فشار قرار گرفته‌اند (و حقیقتاً مستضعفند)؛ نه چاره‌ای دارند، و نه راهی (برای نجات از آن محیط آلوده) می‌یابند.

4-     اما کسی‌که می‌تواند که دین خود را در شهر خود اظهار نماید و احکام شرعی مطلوبه را اقامه نماید و در عین حال می‌تواند که دار کفر را به دار اسلام تبدیل کند، در این صورت هجرت از دار کفر به دار اسلام برایش حرام بوده، خواه توانائی خودش باشد و یا با کمک گروه و مسلمانان شهرش و یا به وسیله همکاری مسلمان خارج از شهر و یا به همکاری دولت اسلامی و یا به هر وسیله‌ای مشروع دیگری، به هر صورت بر او لازم است که به خاطر تغییر دادن دار کفر به دار اسلام کار کند و هجرت به این صورت برایش حرام است؛ زیرا عمل کردن به خاطر یک‌جا ساختن شهرش به دار اسلام فرض است؛ پس در حالی‌که او توان تغییر را دارد، کار را برای یک جاسازی شهرش به دار اسلام ترک کرده و هجرت نموده پس او مانند ترک هر فرض دیگری گنهکار شده. بناءً اگر دار اسلام موجود باشد، اسکان در دار کفر برای کسی‌که هجرت بر آن لازم است حرام است...»

خلاصه این‌که حدیث ذکر شده در حالتی است که دار اسلام وجود داشته باشد؛ پس در آن صورت هجرت از دار کفر به سوی دار اسلام مطابق به شروط ذکر شده واجب بوده؛ اما وقتی دار اسلام (خلافت) وجود نداشت، مثل امروز، اگر برای شخص ممکن بود که شعائر دین خود را اقامه کند، مانند نماز، روزه... در این صورت انتقال آن از دار کفر بالایش واجب نبوده؛ اما در صورتی‌که شعائر دین خود را نمی‌توانست اقامه کند، در این صورت بر او واجب است که به دار کفر دیگری برود که بتواند شعائر دین خود را اقامه کند.

برادرتان عطاء ابن خلیل ابوالرشته

مترجم: مصطفی اسلام

ادامه مطلب...
  • نشر شده در سیاسی

پرسش:

هجدهمین نشست سازمان فرانکوفونی در روزهای 19-20/11/2022، در تونس برگزار شد و رئیس جمهور تونس سخنرانی افتتاحیه را به زبان فرانسوی ارائه کرد. این سازمان چه معنایی دارد و به چه کسی خدمت می‌کند؟ و این نشست برای رئیس جمهور تونس و رابطه او با فرانسه، چه اهمیتی دارد؟ سپس چرا الجزایر در این نشست حضور نداشت، با وجودی‌که عضو سازمان فرانکوفونی است؟ الله متعال به شما جزای خیر دهد...

پاسخ:

برای توضیح پاسخ، امور ذیل را ارائه می‌داریم:

فرانکوفونی، که به معنای رابطه بین المللی میان فرانسوی زبان‌هاست، از 88 عضو اصلی و ناظر تشکیل یافته است و در پاریسِ فرانسه استقرار دارد. این نشست در سال 1986میلادی آغاز شد و یک سال در میان برگزار می‌شود. اعضای تشکیل دهندۀ آن مستعمرات پیشین فرانسه در آفریقا به صورت خاص و دیگر کشورها به صورت عام هستند، و برخی از اعضا به زبان فرانسوی صحبت نمی‌کنند و مستعمره فرانسه نبوده اند. لازم نیست که دولت‌های عضو حتماً پیرو فرانسه باشند؛ بناء برخی از اعضا، پیرو هستند و برخی نیستند. تعداد فرانسوی زبان‌ها در روی زمین حدود 321 میلیون نفر است. این کنفرانس در سال 1917م برای ترویج زبان فرانسوی و همکاری سیاسی، آموزشی، اقتصادی و فرهنگی در کشورهای عضو تأسیس گردید؛ همانطور که در عهدنامۀ آن به چشم می‌خورد، بر انتشار زبان و ارزش‌های فرانسوی و افکار غربی اعم از دموکراسی، سکولاریزم، آزادی‌های عامه، حقوق بشر و حقوق زن متمرکز است. این کنفرانس برای حفظ میراث استعماری فرانسه در مستعمرات و تضمین تداوم آن، از طریق نشر زبان و فرهنگ فرانسوی کار می‌کند که برای دوام استعمار فرانسه، گسترش نفوذ و وسعت بخشیدن به حیطه اثرگذاری و تضمین عظمت فرانسه مهم‌ترین چیز است. فرانسه پس از خروج از مستعمرات خود در اوایل دهه شصت قرن گذشته به فکر ایجاد یک سازمان مشابه به مشترک المنافع انگلیسی شد که بریتانیا برای حفظ نفوذش در مستعمرات قدیمی خود ایجاد کرده بود که بخاطر حملات جدید به انگلیس و فرانسه، پیش از روی کار آمدن استعماگر جدید یعنی آمریکا، مجبور شده بود به این کشورها استقلال ظاهری بدهد.

2- قیس سعید، رئیس جمهور تونس، مشتاق برگزاری اجلاس فرانکوفونی در تونس است و برای اثبات ارتباط خود به فرانسه و دستیابی به اهدافش، سخنرانی اول را به زبان فرانسوی ایراد کرد، تا جایی‌که برای بیان حمایت خود گفت: «متقاعد کننده است که فضای فرانکوفونی قادر خواهد بود تعهدات ما را به اقدامات متحد و نتایج محسوسی در سطح مردم به ویژه زنان و جوانان تبدیل کند.» (منبع: مونته کارلو، فرانسه: 21/11/2022) بنابراین، قیس سعید به این اجلاس اهمیت می‌دهد؛ زیرا به دنبال پشتوانه‌ای برای حکومت خود می‌گردد و آن را در فرانسه یافته و می‌خواهد کاری‌که برای سرنگونی دولت منتخب پارلمانی قبلی و در پی آن منحل‌سازی پارلمان و لغو قانون سال 2014 انجام داده و قانون جدیدی را که صادر نمود، مشروعیت بیشتری ببخشد. چنانچه بیشتر مردم به آن اعتراض کردند و برای کسانی‌که از این دید نگاه می‌کنند، غیر قانونی و مخالف با دموکراسی تلقی شد. از این رو با انتقادات داخلی و خارجی مواجه شد و طبق چیزی‌که اعلام شد، رأی‌گیری برای قانونی‌که در روز 25/7/2022 طرح کرده بود، با نسبت پایین حدود 27.54% مواجه گردید.

بنابراین وقتی‌که دولت‌های عضو و غیر عضو به تونس می‌آیند، در نشست اشتراک می‌کنند و به منظور اعتراض به کاری که انجام داده آن را ترک نمی‌کنند، فرانسه از آن پشتیبانی می‌کند؛ زیرا درخواست‌هایی برای برگزاری این نشست در یک کشور دیگر وجود داشت، اما فرانسه به برگزاری آن در تونس اصرار ورزید. چنانچه حدود 89 نماینده مشارکت کردند که در میان آن‌ها 31 رئیس جمهور و هفت تن از رهبران سازمان‌های بین المللی و منطقوی حضور به هم  رساندند. لذا این موضوع به مثابه تأیید کاری است که قیس سعید انجام داد؛ پس به او مشروعیت بخشیده اقتدارش را تقویت می‌کند.

3- امانوئل ماکرون، رئیس جمهور فرانسه یک بار دیگر پشتیبانی خود را از قیس سعید اعلام کرد و گفت: «وظیفه رئیس جمهور فرانسه نیست که برای رئیس جمهور تونس بخاطر کاری‌که در رابطه با دولت خود انجام می‌دهد، خط مشی تعیین نماید. چیزی‌که من به عنوان یک دوست به قیس سعید تقدیم نمودم، نشانگر این است که فرانسه از تونس حمایت خواهد کرد؛ کشوری‌که یک انقلاب را پشت سر گذاشته، بر تروریزم پیروز شده و مانند دیگر کشورهای جهان با پیامدهای ویروس کرونا مواجه است.» و افزود: «گمان می‌کنم مرد قانون‌دان بزرگی مانند قیس سعید متوجه چنین مواردی است و در همین اواخر در این رابطه با او ملاقات داشتم. تونس امروز در حال تغییر در صحنه سیاسی است. امیدوارم که این تغییرات در زمینه سیاسی نتیجه‌بخش واقع شود و برای تکمیل نمودن این دوره، تمام احزاب و نیروهای سیاسی در تونس به انتخابات قانونگذاری پیش رو بپیوندند. و یاد کرد که «سعید خواستار بررسی امکان همکاری فرانسه از تونس برای حمایت از تونس برای پشت سر گذاشتن این دوره در دو سطح اقتصادی و سیاسی می‌باشد؛ حمایتی‌که فرانسه به مناسبت این اجلاس به تونس تقدیم نمود، مقدار 200 میلیون یورو است که چک سفید به منظور آزادی‌های اساسی و مبادی دموکراسی نیست.» (منبع: صفحه عربی جدید به نقل از شبکه تیوی 5 موند فرانسه 21/11/2022)

در اینجا ماکرون اعلام می‌کند که فرانسه قیس سعید، رئیس جمهور تونس را در راستای سیاسی و اقتصادی حمایت می‌کند و او را دوست خود می‌داند و کارهای او را تأیید کرد؛ زیرا قیس سعید قانون‌دان است و می‌داند چه کار می‌کند و متوجه اقدامات خودش می‌باشد؛ یعنی کاری‌که انجام داده قانونی و پذیرفته است.

برای حمایت مالی از تونس مبلغ 200 میلیون یورو به صورت قرض سودی پرداخت کرد که چک سفید نیست؛ بلکه در ازای پیروی تونس از فرانسه تحت نام آزادی‌های اساسی و مبادی دموکراتیک می‌باشد. هم‌چنان اتحادیه اروپا اعلام کرد که برای حمایت از بودجه تونس مبلغ 100 میلیون یورو قرض سودی به این کشور پرداخت می‌کند. هنگامی‌که قیس سعید اولین دیدار خارجی خود را برگزید، در جنوری 2020 به فرانسه رفت و در برابر رئیسش، ماکرون اظهار حقارت و فروتنی کرد، درخواست پارلمان مبنی بر عذرخواهی فرانسه بابت دوره استعمار را رد کرد و گفت که نباید به آن استعمار تقلی کرد، بلکه درخواست پشتیبانی بوده و مبلغ 350 میلیون یورو قرض ربوی حاصل نمود. بنابراین گمشده خود را در فرانسه و اتحادیه اروپا پیدا کرد که فرانسه در کنار آلمان ریاست آن را در اختیار دارد.

4- قیس سعید با کودتا بر نظامی‌که روز 25/7/2021 اداره می‌کرد، حمایت فرانسه را بدست آورد و خودش اعتراف کرد که «در روز 23/7/2021 (یعنی دو روز قبل از کودتا) از یک هیأت فرانسوی استقبال نموده که برای ارائه برخی خدمات پزشکی برای کمک به حکومت در رویارویی با افزایش مرض کرونا آمده بود و او در حال اجرای برخی اقدامات بود» و اشاره داشت که «این اقدامات با موافقت ضمنی از جانب یک فاعل اجرا خواهد شد.» بعد از آن یعنی روی 25/7/2021 دروازه پارلمان را مهر و موم و حکومت را سرنگون کرد و کار بر روی قانون اساسی تونس را متوقف ساخت. بعد از آن روز یعنی در 7/8/2021 ماکرون به همتای تونسی خود اعلام کرد که «فرانسه آماده است برای محافظت و دفاع از آزادی تونس در کنار آن بایستد.» و ریاست جمهوری فرانسه گفت: «تونس می‌تواند برای عبور از چالش‌های اقتصادی، اجتماعی و صحی که با آن مواجه است، می‌تواند به فرانسه مراجعه نماید.» (منبع: الجزیره 21/11/2021)

تمام این موارد نشانگر پیوند عمیق قیس سعید به فرانسه است و برای انجام کودتا علیه نظامش برای تقویت سلطه خود بر تونس توسط فرانسه پشتیبانی شد. زمانی‌که تصمیم گرفت پارلمان را منحل نموده و حکومت را سرنگون سازد، یک زن وابسته به جنبش فرانسوی را به عنوان صدر اعظم تعیین نموده و قانون و طرح قانون دیگر را الغا نمود.

5- در پایان اجلاس یکشنبه 20 نوامبر 2022 در جزیره جربه تونس، دبیر کل سازمان پیشگام لوئیز موشیکیوابو، طی یک کنفرانس مطبوعاتی در پایان نشست گفت: «جربه ما را ناامید نکرد.... تونس ما را ناامید نکرد... ما پیوسته و دوامدار در مسیر فرانکوفونی آینده در حرکت هستیم...» و موشیکویابو از جانب خود خواستار سرمایه‌گذاری و بهبود در آموزش به زبان فرانسوی و تقویت موجودیت زبان فرانسی بر انترنت و سازمان‌های دولتی در قاره آفریقا شد. (منبع: مونت کارلو، فرانسه 21/11/2022)

از تمام این موارد واضح است که برگزاری نشست این سازمان در تونس و اصرار فرانسه بر محل برگزاری آن و سخنرانی افتتاحی قیس سعید به زبان فرانسوی؛ سپس چیزی‌که ماکرون در ستایش از قیس سعید گفت و سخنان دبیر کل سازمان... تمام این موارد نشان‌دهنده میزان حمایت فرانسه از رئیس جمهور تونس و زبان فرانسوی می‌باشد!

6- اما آیا این بدین معنی است که نفوذ مستحکم در تونس تنها در اختیار فرانسه است و نفوذ بریتانیا در تونس پایان یافته؟ پاسخ این سوال را در بیانیه خود در تاریخ 1/8/2021 واضح ساختیم و برخی از موارد آن را که در این باره آمده بود را تکرار می‌نمایم:

«با بررسی موقف انگلیس مشخص می‌شود که وقایع در تونس آن را صدمه زده است. به گزارش الجزیره نت، رونامۀ انگلیسی، در مقاله ای تحت عنوان "دیدگاه غادریان در مورد کودتای تونس: بهاری که به زمستان تبدیل می‌شود" منتشر شده در 27 جولای 2021 میلادی، اظهار داشت که تونس شاهد انقلاب مخالف است. با این استدلال که: «پیشنهاد امنیت به کانال‌های تلویزیونی به هیچ وجه نشانۀ خوبی نیست.» بیان کرد که: «شهروندان بی‌تفاوت عمل می‌کنند و مفاهیم غیر لیبرال را می‌پذیرند؛ زیرا آزادی و دموکراسی ثبات سیاسی و اقتصادی مرفه را به ارمغان نیاورده است. در عوض، فساد، تورم و بیکاری همچنان ادامه داشته و یک سوم خانواده‌ها در تونس می‌ترسیدند که سال گذشته پس از شیوع بیماری کرونا مواد غذایی آن‌ها تمام شده باشد. طبق اسناد فاش شده، دولت در مذاکرات آمادۀ لغو کمک نان برای به دست آوردن قرض 4 میلیارد دلاری از صندوق بین المللی پول است که چهارمین صندوق در 10 سال گذشته است. خشم از برخورد دولت با این بیماری همه‌گیر تنها به دلیل سطح قرض‌های ملی بدتر شد؛ زیرا پرداخت قرض در حال حاضر 6 برابر اندازۀ صحت در شهرها است...» با وجود این همه، واضح است که نفوذ انگلیس در تونس فعلاً تضعیف شده و با شرایط دوامدار، که آن را تضعیف می‌کند، فرانسه راهی برای ورود شدید آن به تنش پیدا کرده است...»

سپس در نتیجه‌گیری افزودیم که: «همه نشانه‌ها درگیری شدید بین المللی در تونس را نشان می‌دهد که این درگیری بین انگلیس، صاحب نفوذ سابق و بزرگ در تونس و فرانسه، صاحب نفوذ جدید و ناپایدار در آن است... و از تمام این مواضع بین المللی، مشخص است که فرانسه برای قدرت در تونس با انگلیس می‌جنگد، اما این اختلاف در داخل اروپا است... پس ویژگی یک درگیری طویل را نخواهد داشت؛ بلکه به فرمول توافقی باز خواهد گشت و به احتمال زیاد نفوذ انگلیس از تونس خارج نخواهد شد؛ زیرا این کشور بر حیله‌گری سیاسی که فرانسه فاقد آن است، تسلط دارد... در 22 ذی الحجه 1442ه- 1/8/2021م» پایان نقل قول از پاسخ.

از این واضح می‌شود که نفوذ فرانسه در تونس قوی‌تر است و رئیس جمهور تونس، قیس سعید اکنون دنباله‌رو آن است، و نفوذ بریتانیا ضعیف شده است... اما بدین معنی نیست که نفوذ بریتانیا تمام شده و تونس را ترک نموده، بلکه بسیاری از مردان آن هم‌چنان در حال جنبش هستند و در جنبش های‌شان متکی به زیرکی سیاسی بریتانیایی هستند که فرانسه نیازمند آن است...

7- در مورد این‌که چرا الجزایر در کنفرانس سازمان فرانکفونی در تونس حضور نداشت، اولین موضوع این است که الجزایر عضو ناظر است و عضویت کامل ندارد. ثانیاً کنفرانس در زمانی برگزار شد که الجزایر در نارضایتی مردم علیه فرانسه، بخاطر دوره استعماری فرانسه در الجزایر و امتناع از عذرخواهی بخاطر آن دوره و امتناع از پرداخت خسارت در ازای مصیبت‌هایی‌که به بار آورد؛ بلکه از گشودن پرونده‌های مربوط به آن و منفجر نمودن بمب‌های هسته‌ای در صحران الجزایر در دهه شصت قرن گذشته، علاوه بر مبارزه با زبان عربی و اسلام و تلاش فرانسه بر تحمیل زبان فرانسوی بر آن‌ها امتناع ورزید، به سر می‌برد. تا جایی‌که تعداد کسانی‌که به زبان عربی صحبت می‌کنند، به کمتر از یک سوم کشور کاهش یافته و الجزایر سعی دارد از کاربرد زبان فرانسوی خود را خلاص کند. رئیس جمهور الجزایر به تونس و ارتباط آن با فرانسه اشاره کرد و گفت: «فرانسه هزار حساب از الجزایر را می‌خواند که سخنان‌شان متوجه روزنامه‌نگاری است که می‌پرسد آیا فرانسه تا هنوز الجزایر را به عنوان یک ایالت از فرانسه می‌بیند؛ سپس حرفش را اصلاح می‌کند و می‌گوید «نه نه» و ادامه می‌دهد «منظورت یک دولت دیگر است که به آن دستور می‌دهند و ساکت می‌شود و تطبیق می‌کند.» برخی، این سخن رئیس جمهور الجزایر را کنایه‌ای به تونس می‌دانند؛ به ویژه بعد از بیانیات رئیس جمهور تونس قیس سعید در جریان دیدارش از فرانسه که گفت: تونس تحت استعمار نبوده؛ بلکه تحت حمایت بوده... (منبع: سایت الحصری، 8/7/2021)

برای معلومات باید گفت: هم‌چنین مراکش که یکی از اعضای این سازمان است، در کنفرانس حضور نداشت که نشان می‌دهد دو رژیم الجزایر و مراکش که به انگلیس وفادار هستند، از حمایت قیس سعید که علیه رژیم وفادار به انگلیس در تونس کودتا کرد و خود را پیرو فرانسه نشان داد، امتناع می‌ورزند؛ چنانچه این کنفرانس را حمایت از قیس سعید و مشروعیت دادن به اقدام او برای پیوستن به فرانسه و فاصله گرفتن از بریتانیا تلقی می‌کنند؛ بر عکس کاری‌که این دو دولت انجام می‌دهند...

8- در پایان دو موضوع را تأکید می‌کنیم:

اول: هر آنچه فرانسه، سازمان فرانکوفونی و سایر دولت‌های غربی، در مورد دموکراسی، آزادی‌ها، حقوق بشر، حقوق زن و حقوق اقلیت‌ها داد و فریاد می‌کنند، اگر در کشور نفوذ داشته باشند، این موضوعات هیچ معنایی برایشان ندارد، و اگر اینطور نباشد، از آن به عنوان ابزار فشار استفاده می‌نمایند. این دولت‌ها مستعمره‌های خود را ده‌ها سال استعمار نموده و برخی را بیشتر از صد سال است که تحت سلطه دارند! از آزادی‌ها، حقوق بشر و دموکراسی خیالی‌شان هیچ حمایتی نکردند و همه را زیر پا کردند! انسان را می‌کشتند، به آبرو و مالش دست‌درازی می‌کردند، در مسیر خودخواهی و تحقق منافع خود عزت‌شان را لگدمال کرده و منابع‌اش را غارت می‌کردند! از این رو این کارها با افکارشان همخوانی ندارد؛ یعنی به مبدأ خود احترام نمی‌گذارد و به اندازه‌ای که به غارت منابع و مکیدن خون مردم و رها کردن آن‌ها زیر رنج فقر، محرومیت و بیماری حرص دارند، به تطبیق ایدیولوژی خود اشتیاق ندارند... پس از این‌که فرانسه از مستعمرات خود بیرون شد، فرانکوفونی ، یعنی چیزی‌که به آن رابطه ملت‌های فرانسوی‌زبان خوانده می‌شود را تأسیس نمود که از نفوذ فرانسه و تأمین منافعش محافظت می‌کند و زبان فرانسوی وسیله‌ای برای آن پنداشته می‌شود.

دوم: این سیاستمداران و احزاب‌شان که تحت استعمار این دولت‌هایی قرار دارند و دموکراسی و افکار سکولاری را اساس قرار می‌دهند، فاسد هستند و اصلاح نمی‌شوند! دیدگاه سیاسی فاسدی دارند؛ زیرا تحت تأثیر غرب و افکار آن قرار داشته و برای اخذ حمایت و رسیدن به قدرت، خود را به دامان غرب می‌اندازند؛ چه انگلیس باشد و چه فرانسه و یا استعمارگر جدید به نام آمریکا.

مسئله اینست که این حکام را باید از مرکز سیاسی و قدرت عزل نماییم و سعی کنیم مردم را به پذیرش سیاست‌مداران مخلص و آگاهی متقاعد سازیم که حوادث سیاسی را از زاویه اسلام می‌بینند و وابستگی سیاسی، فکری، فرهنگی، اقتصادی و نظامی به دولت‌های استعمارگر را نمی‌پذیرند! راه حل‌های سیاسی را با استناد به قرآن و سنت تبنی می‌کنند و با قدرت و حکمت برای تأسیس خلافت راشده بر منهاج نبوت به منظور تطبیق احکام اسلام کار می‌کنند...! این دعوت راستین و این‌ها اهل آن هستند.

 

ادامه مطلب...
  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

پرسش:

حزب جمهوری‌خواهان با کسب آرای اندکی بیش‌تر نسبت به حزب دموکرات، بالای مجلس نماینده‌گان تسلط پیدا نمود؛ مجلسی‌که از 435 نماینده تشکیل یافته است، چنان‌چه «بر اساس پیش‌بینی شبکۀ "سی بی اس نیوز" که همکار بی‌بی‌سی در ایالات متحده می‌باشد، حداقل 218 کرسی/چوکی را از آن خود نموده است.» (منبع: بی بی سی، 17 نومبر 2022م) اما دموکرات‌ها «به دلیل این‌که حزب‌شان اکثریت آراء را در مجلس سنای امریکا هم‌چنان حفظ نمودند، روز یک‌شنبه به جشن و پای‌کوبی پرداختند.» (منبع: الجزیره 14 نومبر 2022م) از جانب دیگر، رسانه‌های داخلی بسیاری از دولت‌های جهان، خبرهای مربوط به انتخابات دو مجلس کانگرس امریکا "پارلمان و سنا" را انعکاس می‌دادند. پرسش اینست که چرا تحولات و حوادث داخلی امریکا تبدیل به حوادث بزرگی در گوشه و کنار جهان می‌شود؛ در حالی‌که به چنین تحولات و حوادثی در مناطق دیگری غیر از امریکا توجه زیادی صورت نمی‌گیرد؟ آیا دلیل آن اینست که امریکا از مزدوران و پیروانش می‌خواهد تا به حوادث داخلی آن توجه جدی نموده و آن را تبدیل به مسئلۀ بین‌المللی نمایند؛ چنان‌که رسانه‌های مزدوران انگلیس، خبرهای پیش‌پا افتاده‌یی مربوط به پادشاهان انگلیس، اعم از ازدواج‌شان، اطفال آنان و امثال آن را با آب و تاب فراوان دست به‌دست می‌نمایند؟ و یا این‌که انتخابات کانگرس امریکا بالای جهان تأثیر واقعی دارد؟

پاسخ:

بلی، انگلیس از مزدوران و پیروانش می‌خواهد به خبرهای امور پیش‌پا افتاده‌یی‌که در انگلیس رخ می‌دهد، بپردازند و دلیل آن، همانا احساس عمیق و بزرگ خودبرتر بینی است که انگلیس‌ها دارند، انگار آن‌چه را که در گذشته امپراتوری می‌خواندند که آفتاب در آن غروب نمی‌کند، هنوز پابرجاست. پس در خصوص انگلیس دلیل دست به دست شدن خبرهای داخلی آن همین احساس کهن خودبرتر بینی است. اما در خصوص امریکا مسئله کاملاً فرق می‌کند. برای بیان این فرق، به بررسی امور زیر می‌پردازیم:

1: برای درک بهتر تأثیر حوادث داخلی امریکا بالای صحنۀ بین‌المللی به گفته‌های اخیر بایدن، رئیس‌جمهور امریکا اشاره می‌کنیم که گفت: باید در نظر داشت که روسیه پیش از بیرون شدن از منطقۀ خرسون اوکراین، منتظر ماند ببیند نتایج انتخابات کانگرس امریکا چه می‌شود. (منبع: الجزیره 11 نومبر 2022م)، و نیز به تصمیم عربستان سعودی در چهارچوب "اوپک پلس" برای کاهش تولید نفت‌اش به مقدار دو ملیون بشکه در روز اشاره می‌کنیم. تصمیمی‌که به هدف بالا رفتن قیمت جهانی نفت و بالاگرفتن سروصدای شهروندان امریکایی در اعتراض به قیمت‌ سوخت در امریکا و سر انجام، رأی ندادن به دموکرات‌ها و انداختن آرای‌شان در صندوق جمهوری‌خواهان اتخاذ گردید. هم‌چنین می‌توان به قرنطینه‌های اخیر در چین به بهانۀ کرونا اشاره نمود، که مطمئن نیستیم آیا دلیل آن واقعاً همان مسائلی است که اعلان نموده اند و یا به هدف حمایت از حزب بایدن در انتخابات بوده، که در چند روز پیش رو این مسئله روشن خواهد شد.

خلاصه این‌که انتخابات نیمه‌دوره‌ای تاریخ 18نومبر 2022م ممثل یک حادثۀ بزرگ جهانی بود؛ بلکه حتی می‌توان گفت که هرگونه تکانی‌که در داخل امریکا رخ می‌دهد، ممکن است مناطق دیگری در گوشه و کنار جهان را به لرزه در آورد. بنابر این، نباید اهمیت جهانی انتخابات امریکا را دست کم گرفت. آن‌چه این اهمیت را بیش‌تر برجسته می‌کند، اینست که دورۀ حکومت ترامپ، رئیس‌جمهور پیشین امریکا پرده از پراکنده‌‌گی‌های فوق‌العاده جدی در داخل امریکا، به شمول مردم، حکومت، احزاب و شرکت‌های تجارتی برداشت. با توجه به آن‌چه گفته شد، جهان منتظر بود نتایج انتخابات کانگرس امریکا چه خواهد شد.

2: نظام سیاسی مشهورترین و بزرگ‌ترین دولت سرمایه‌داری جهان طوری طراحی گردیده که تنها دو حزب در آن با یک دیگر رقابت می‌نمایند و هرکدام از این دو حزب برای پیروزی در انتخابات به شرکت‌های سرمایه‌داری متکی می‌باشند! در حقیقت این شرکت‌های غول‌پیکر سرمایه‌داری است که در انتخابات تصمیم می‌گیرد و نه مردم امریکا؛ چنان‌چه هزینه شرکت‌های یاد شده در حمایت از کاندیدان انتخابات کانگرس به شمول هردو مجلس آن در سال جاری به حدود 17 ملیارد دالر می‌رسد. «ایالات متحده در هر مناسبتی با نمونه‌یی جدیدی به میدان می‌آید، چنان‌چه در حالی‌که این کشور از تورم بزرگ تاریخی رنج می‌برد، مصارف تبلیغات برای انتخابات نیمه‌دوره‌ای آن ریکورد می‌کند. یک سازمان امریکایی از ثبت ریکورد جدیدی در هزینۀ انتخابات نیمه‌دوره‌ای سال 2022م در ایالات متحده خبر داده و گفته که مصارف این انتخابات از 16.7 ملیارد دالر فراتر رفته است.» (منبع: سکای نیوز عربی 13 نومبر 2022م) مبلغ مذکور برابر است با بودجۀ سالانۀ برخی از دولت‌ها در افریقا و غیر افریقا. از این مبالغ هنگفتی‌که در انتخابات امریکا هزینه گردیده به وضوح دیده می‌شود که در امریکا این سرمایه‌داران و مالکان شرکت‌های بزرگ استند که مردم امریکا را به انتخاب نمودن این و انتخاب نکردن آن، جهت می‌دهند.

پس ظاهر انتخابات امریکا طوری است که قدرت از آن مردم است، اما در باطن قدرت از آن شرکت‌های بزرگ است؛ شرکت‌هایی‌که می‌توانند صدها ملیون دالر را برای حمایت از یک کاندیدای مشخص هزینه کنند؛ در حدی‌که گفته می‌شود در امریکا این سیاسیون استند که رأی‌دهنده‌گان شان را انتخاب می‌نمایند و نه عکس آن. به گونۀ مثال؛ کسی‌که شعار آزادی سقط جنین را سر می‌دهد، نیاز به توده‌ای از زنان دارد تا او را انتخاب نمایند، یا کسی‌که شعار دفاع و حمایت از مهاجرت را بلند می‌نماید، به سراغ اقلیت‌ها می‌رود تا او را انتخاب نمایند و یا کسی‌که شعارهای نژادپرستانه سر می‌دهد، امریکائیان سفیدپوست را هدف قرار می‌دهد و از این قبیل.

3: واقعیت اینست که پول و شرکت‌ها همواره در امریکا تسلط داشته، اما دورۀ حکومت ترامپ، رئیس‌جمهور قبلی پرده از تحولات جدی برداشت که در داخل امریکا رخ می‌دهد. عنوان برجستۀ تحولات یاد شده اینست که رقابت تنگاتنگ میان شرکت‌های بزرگ دیگر رقابت ورزشی نیست؛ چنان‌که قبلاً بوده، بلکه پیوسته در حال داغ شدن می‌باشد؛ در حدی‌که به درجۀ جوشش رسیده و یا نزدیک است به این درجه برسد، چنان‌چه طمع سرمایه‌داران اجازه نمی‌دهد آنان در سایۀ منافع متضاد خویش به گونۀ مسالمت‌آمیز در کنار یک‌دیگر زندگی نمایند. این‌جاست که رقابت سرمایه‌داری میان شرکت‌ها به حدی داغ و داغ‌تر می‌شود که سیاست‌مداران که در حقیقت نماینده‌گان شرکت‌های مذکور می‌باشند، شروع به شکست استخوان یک‌دیگر می‌نمایند.

خلاصه‌این که سرمایه‌داران تا کنون به دو بخش تقسیم شده اند: یک؛ کسانی‌که شرکت‌های تکنالوژی بالای آنان غالب گردیده که توسط حزب دموکرات امریکا تمثیل می‌گردند. دو؛ کسانی‌که شرکت‌های نفت و انژی بالای شان غالب شده است و در قالب حزب جمهوری‌خواهان امریکا تمثیل می‌گردند. این دو بخش با توجه به منافع شرکت‌های بزرگ که پشت سر این و آن قرار می‌گیرند و نیز با توجه به هر ایالت که منافع آن شرکت‌ها در آن متمرکز می‌باشد، همواره در معرض تقسیم شدن به بخش‌های بیش‌تر قرار دارد.

لازم به ذکر است که شرکت‌های نفت و انرژی امریکا برای چندین دهه جوهر نظام سرمایه‌داری امریکا را تمثیل می‌نمودند و در داخل امریکا از اقتدار بزرگی برخوردار بوده و در بیرون از آن تأثیر فراوانی داشتند، طوری‌که جنگ‌های نفت و سیاست‌های احداث خطوط لوله‌های نفت میان دولت‌ها و ساختن نفت‌کش‌های غول‌پیکر منافع بی‌شمار و نفوذ فراوانی را برای این شرکت‌ها به بار می‌آورد، اما در جریان دو دهۀ گذشته، شرکت‌های تکنالوژی سر بلند نمودند؛ شرکت‌هایی‌که درامدهای آن با سرعت بسیار زیادی افزایش یافت، در حدی‌که سرمایۀ برخی از این شرکت‌ها در کم‌تر از دو دهه از میزان سرمایۀ برخی از شرکت‌های نفت و انرژی که در طول یک قرن انباشته بودند، نیز فراتر رفت.

این مشکل در جریان انتشار ویروس کرونا شدت بیش‌تری گرفت؛ زیرا با مطرح شدن سیاست قرنطینه‌ها، شرکت‌های نفت از سودهای زیادی محروم شدند، بلکه بهای نفت گاهی حتی منفی نیز شد. اما از آن طرف؛ شرکت‌های تکنالوژی شروع به جست و خیز نمودند، زیرا مردم در خانه‌های خویش نشسته بودند و با استفاده از تکنالوژی ارتباطات با یک‌دیگر در تماس بودند و بسیاری از امور خویش را از طریق دستگاه‌های ارتباطی و کامپیوترها به پیش می‌بردند. معامله‌های تجارتی و پولی نیز از طریق همین شرکت‌ها صورت می‌گرفت، مانند شرکت امریکائی "آمازون" که بالای بسیاری از عرصه‌های تجاری تسلط یافت و آن را تبدیل به تجارت از راه‌های الکترونیکی و رسانیدن کالاها درب منازل نمود. این گام‌های بزرگ و بی‌سابقۀ شرکت‌های الکترونیکی هم‌زمان با راه یافتن ترامپ به قصر سفید گردید و اینجا بود که آتش نزاع میان شرکت‌های بزرگ برنده و بازنده شعله‌ورتر گردید، در حدی‌که تلاش‌ها برای شکستاندن استخوان یک دیگر آغاز شد. با توجه به این‌که شرکت‌های مذکور اهداف خویش را از طریق سیاست‌مداران عملی می‌نمایند، این سیاست‌مداران شروع به تقسیمات بیش‌تر و بیش‌تر نمودند.

4: تقسیمات در ایالت‌های امریکا رو به افزایش گذاشت، چنان‌چه ایالت‌هایی‌که زیر تسلط دموکرات‌ها قرار دارد، شروع به وضع قوانینی علیه شرکت‌های نفت نمودند، مانند روی دست گرفتن سیاست کاهش گازهای گلخانه‌ای تا حد صفر و اتکای کامل به موتر/ماشین‌های برقی تا سال 2035م. از آن طرف؛ ایالت‌هایی مانند تکزاس، که زیر تسلط جمهوری‌هان و شرکت‌های نفتی حاکم بر این ایالت قرار دارد، شرکت‌های صنعت "سبز" یعنی همان شرکت‌هایی را که سیاست کاهش تولید گازهای گلخانه‌ای را روی دست گرفته اند، در لیست سیاه خود قرار دادند. شدت این تقسیمات زمانی بیش‌تر شد که ایالت‌هایی‌که زیر تسلط جمهوری‌خواهان قرار دارد، اقدام به تقسیم مراکز رأی‌دهی و صدور قوانینی نمودند که بر اساس آن تسلط شان را در اتخابات‌های آینده بالای این ایالت‌ها بیش‌تر می‌نماید، مانند قوانینی‌که رأی دادن از طریق پست دشوارتر می‌نماید؛ طریقی‌که مورد علاقۀ طرف‌داران دموکرات‌ها است. از جانب دیگر؛ ایالت‌هایی‌که زیر تسلط دموکرات‌ها قرار دارد، شروع به تقسیم کردن مراکز رأی‌دهی و صدور قوانینی نمودند، مانند تسهیل رأی دادن از طریق پست که عدم نفوذ جمهوری‌خواهان به این ایالت را تضمین می‌نماید. به علاوۀ آن، می‌توان از تقسیمات فرهنگی نیز یاد نمود، مانند گنجانیدن "دیدگاه نژادی" در برنامه‌های درسی ایالت‌هایی‌که زیر تسلط جمهوری‌خواهان قرار داد و نیز انتشار فرهنگ مخالفت با مهاجرت و مهاجرین. در حزب مقابل نیز سعی می‌شود فرهنگ آزادی سقط جنین در ایالت‌های زیر تسلط دموکرات‌ها ترویج داده شود، به این اعتبار که این کار با دیدگاه محافظه‌کارانۀ جمهوری‌خواهان در تضاد  و هم‌چنین ترویج فرهنگ استقبال از مهاجران می‌باشد.

به این ترتیب، ایالت‌های امریکا به دو دستۀ سرخ با تسلط جمهوری‌خواهان و با اکثریت امریکائیان سفیدپوست و آبی با تسلط دموکرات‌ها که بسیاری از اقلیت‌های مهاجرین را با خود دارند، قرار دارند. این بدان معناست که انقسام‌ها دارد رنگ نژادی به خود گرفته و این رویکرد اندک اندک شکل پایدار و ثابت را نیز گرفته و سیاست‌مداران در تمام ایالت‌ها به سمت بزرگ نمایی مسائل اختلافی روان استند.

5: امریکا و حکومت‌های جهان نتایج انتخابات میان‌دوره‌ای کانگرس امریکا را دنبال می‌نمودند و هر حکومت بر اساس منافع خود این کار را می‌نمود، مثلاً روسیه منتظر بود "حزب ترامپ" در صورت برنده شدن در این انتخابات از کمک‌های هنگفت امریکا که توسط ادارۀ حکومت بایدن به اوکراین داده می‌شود، جلوگیری نماید. اروپا، به ویژه آلمان، نگران بود "حزب ترامپ" بالای حمایت امریکا از اروپا برای جلوگیری از روی‌کردهای توسعه‌طلبانۀ روسیه تأثیر منفی گذارد. شاید چین نیز نگران بود که امریکا گام‌های خصمانه‌تری در برابراش بر دارد و یا کوریای جنوبی و جاپان را با سلاح‌های هسته‌ای مسلح نماید. مزدوران امریکا در منطقۀ اسلامی نیز نتایج انتخابات را دنبال می‌نمودند، مثلاً برخی از آن‌ها مانند عربستان سعودی به این باور اند که "حزب ترامپ" بهتر از "حزب بایدن" است و برخی دیگر نظر معکوس دارند. درست است که این انتخابات ریاست‌جمهوری نیست، اما طوری نشان‌داده می‌شد که انگار انتخابات ریاست‌جمهوری است، به علاوۀ این که نتایج این انتخابات بالای انتخابات ریاست‌جمهوری در سال 2024م تأثیر زیاد دارد.

به دلیل تورم بزرگ موجود در امریکا، از جمله افزایش بهای مواد سوخت، فضا برای پیروزی حزب جمهوری‌خواهان فراهم گردیده بود و این چیزی بود که همه‌پرسی‌ها پیش‌بینی می‌نمود و رسانه‌ها نیز آن را ترویج می‌داد، در حدی‌که دموکرات‌ها را از آن‌چه که "موج زنندۀ سرخ" نامیده می‌شد، ترسانیده بود، یعنی شرایط انتخاباتی به صورت کل به نفع جمهوری‌خواهان بود، اما نتایجی‌که تا کنون منتشر گردیده، همه‌پرسی‌ها و رسانه‌ها را بهت‌زده نموده، مخصوصاً آن‌عده از رسانه‌هایی‌که در صف دموکرات‌ها قرار دارند و "موج زنندۀ سرخ" را پیش‌بینی نموده بودند. ترامپ رئیس‌جمهور پیشین برای حمایت از کاندیدان جمهوری‌خواه به ایالت‌های مختلف سفر می‌نمود، طوری‌که انگار این تبلیغات انتخابات ریاست‌جمهوری باشد. در مقابل؛ دموکرات‌ها تبلیغاتی را راه‌اندازی نمودند که توسط بایدن رئیس‌جمهور برحال و رؤسای پیشین مانند اوباما و کلنتن، به امید متوقف نمودن "موج زنندۀ سرخ" که تصور می‌شد بسیار فراگیر باشد، به پیش برده می‌شد؛ اما این موج پیش نیامد، بلکه حتی نتایج انتخابات نشان می‌دهد که حزب جمهوری‌خواهان با کسب اکثریت اندک هم‌چنان بالای مجلس نماینده‌گان تسلط خواهد داشت؛ مجلسی‌که متشکل از 435 نماینده می‌باشد. «چنان‌چه بر اساس پیش‌بینی شبکۀ "سی بی اس نیوز" که شریک شبکۀ بی بی سی در ایالات متحده می‌باشد، این حزب  حد اقل 218 چوکی/کرسی مجلس را به دست آورده اند.» (منبع: بی بی سی 17 نومبر 2022م). اما دموکرات‌ها «روز یک‌شنبه تداوم تسلط خویش را بالای مجلس سنای امریکا با اکثریت اندک جشن گرفتند. دموکرات‌ها در حال حاضر 50 چوکی/کرسی را در اختیار دارند، به علاوۀ وجود رأی کاملا هریس معاون، رئیس‌جمهور امریکا که ریاست مجلس سنا را در اختیار دارد و جمهوری‌خواهان 49 کرسی را در اختیار دارند. می‌ماند یک کرسی دیگر که در انتخابات مجلس سنا هنوز فیصله نگردیده و قرار است در دور دوم انتخابات در ایالت جورجریا که در ششم دسمبر راه‌اندازی خواهد گردید، یک طرفه شود. ممکن است دموکرات‌ها بتوانند اکثریت خود را از طریق این دور استحکام ببخشند. (منبع: الجزیره 14 نومبر 2022م) این نتایج خلاف تمام انتظارها و همه‌پرسی‌ها از آب در آمد.

6: با دقت نمودن به ایالت‌هایی‌که زیر سیطرۀ جمهوری‌خواهان قرار دارد، حاکم آن جمهوری‌خواه است و اکثریت نماینده‌‌گان و سناتوران داخلی آن از جمهوری‌خواهان می‌باشد، هم‌چنان جمهوری‌خواه باقی مانده و دموکرات‌ها نتوانسته اند دستاورد چندانی در آن باشده باشند، البته استثناهای کوچکی مانند افزایش شمار مهاجران به ویژه از امریکای لاتین وجود دارد که باعث شده در ایالتی مانند تکزاس برخی از نماینده‌گان آن، که اندک می‌باشند، طرف‌دار دموکرات‌ها شوند. اما جمهوری‌خواهان هم‌چنان بالای این ایالت‌ها تسلط تقریباً کامل دارند. برعکس این واقعیت در ایالت‌هایی‌که زیر تسلط دموکرات‌ها قرار دارد، صدق می‌کند و این تقسیمات بسیار عمیق و ریشه‌ای به نظر می‌رسد. این در حالی است که برخی دیگر از ایالت‌ها هم‌چنان میدان کشمکش میان دو طرف می‌باشد و آن را ایالت‌های  تعیین کننده می‌نامند، مانند ایالت جورجیا، اریزونا، نیوادا و پنسلوانیا. شاید نتیجۀ این انتخابات که بر خلاف تمام انتظارهای معمول و برخلاف همه‌پرسی‌ها و مطالعاتی‌که از روند انتخابات صورت گرفت، از آب درآمد، بیان‌گر این باشد که آن ایالت‌هایی امریکا که زیر فرمان پایتخت امریکا، واشنتن قرار دارند؛ دیگر به سان گذشته ایالت‌های متحد نیستند، بلکه از تفرقه در میان آن دارد صفت همیشه‌گی به خود می‌گیرد. از جانب دیگر؛ کشمکش دو حزب بر سر حکومت و منافع متفاوت شرکت‌های بزرگی‌که پشت سر این دو حزب قرار دارند، ممکن است در ایالت‌های تعیین کننده به گونۀ جدی بالا گیرد، زیرا مسلط شدن یک طرف بالای هر یک از این ایالت‌ها در این انتخابات و وضع قوانین جدیدی در آن علیه طرف مقابل و انتشار فرهنگ مخالفت با آن، این ایالت را طرف مقابل دور می‌کند و این چیزی است که برای طرف ناکام قابل قبول نخواهد بود. پس ممکن است جرقۀ خشونت در این ایالت‌های تعیین کننده زده شود و سراسر امریکا را به جانب خشونت بیش‌تر سوق دهد و به این ترتیب سیاست خارجی دولت دچار نوسان شود، حتی می‌توان گفت که از همین الآن این نوسان در آن مشاهده می‌شود؛ چنان‌چه قرار گرفتن عربستان سعودی در صف "حزب ترامپ" در مسئلۀ کاهش تولید نفت نشانۀ واضح و خطرناک این روی‌کرد به شمار می‌رود.

مهم‌ترین چیزی‌که در جریان انتخابات اخیر برجسته گردید، همین انقسام‌های داخلی بود، طوری‌که دو طرف تقریباً در میزان قدرت مساوی استند و شرایط متغیری مانند بالا رفتن بهای نفت روی قدرت آنان تأثیر ندارد، اما اینک دیدگاه‌های تعصب‌گرایانۀ حزبی با قوت تمام ریشه‌دوانده و این مسئله‌یی فوق‌العاده خطرناکی است. مسئلۀ تعصب مذکور به گونۀ واضح و روشن در انتخابات اخیر مشاهده می‌شد، چنان‌چه برخی از کاندیدان از "حزب ترامپ" حتی زنان در حالی به تبلیغات انتخاباتی می‌پرداختند که تفنگ بر شانه داشتند. شاید در روزهای آینده میان ایالت‌ها فاصلۀ بیش‌تر و قانونی شدن این فاصله به چشم خورد و احتمالاً شاهد ترک بیش‌تر غیر سفیدپوستان از مناطقی باشیم که زیر تسلط حزب جمهوری‌خواه قرار دارد و در این مناطق نظریۀ برتری سفیدپوستان ترویج داده شود.

7: با در نظرداشت آن‌چه در انتخابات میان‌دوره‌ای امریکا رخ داد، می‌تون تا حدودی بالای پیامدهای آن این چنین روشنی انداخت:

أ‌.  از آن‌جایی‌که به نظر می‌رسد امریکا خالی از افراد آگاهی است که بتوانند خالی‌گاه به وجود آمده میان دو طرف بر سر حاکمیت در واشنگتن را پر نمایند، و نیز از آن‌جایی‌که امریکائی‌ها در وابسته‌گی و صف‌بندی سیاسی تعصب روز افزون نشان می‌دهند، ادارۀ بایدن، رئیس‌جمهور برحال امریکا در دو سال آینده با موانع بیش‌تری رو به رو خواهد شد؛ موانعی‌که توسط ایالت‌های جمهوری‌خواه "سرخ" و نیز توسط مجلس نماینده‌گان در برابر آن قرار خواهد داد و این روند دولت را وادار خواهد نمود بیش‌تر از پیش به اوضاع داخلی پرداخته و از تمرکز بالای سیاست خارجی خود بکاهد.

در مورد ترامپ باید گفت که پیش از انتخابات به نظر می‌رسید که وی حزب جمهوری‌خواهان را به صورت کامل زیر تسلط خود آورده؛ اما بعد از اعلان نتایج انتخابات معلوم شد که برخی از کاندیدانی را که ترامپ حمایت نموده بود، موفق نشدند و برخی دیگر موفق شدند و این مسئله احتمالاً در انتخابات ریاست‌جمهوری که ترامپ قصد دارد برای بار دوم خودش را به نماینده‌گی از حزب جمهوری‌خواه کاندید نماید، مشکلاتی را به بار آورد.

ب‌.  شرکت‌های غول‌آسای امریکایی‌که پشت سر حزب جمهوری‌خواه قرار دارد، از نفوذ زیاد بین‌المللی برخوردار می‌باشد، چنان‌چه تصمیم اخیر عربستان سعودی برای کاهش تولید نفت این را به خوبی نشان داد. بناءً احتمال افزایش چند پارچه‌گی نفوذ بین‌المللی امریکا نیز وجود دارد؛ امری‌که باعث تضعیف جهانی امریکا خواهد شد و این مسئله‌ای نیست که بتوان آن را دست کم گرفت، چنان‌چه ارتباطات جان کری، وزیر خارجۀ پیشین، که یک دموکرات می‌باشد، سیاست‌های اعمال فشارهای حد اعظمی ادارل ترامپ با ایران را تضعیف نمود و جمهوری‌خواهان در جریان ادارۀ دموکرات بایدن با تحریک نمودن سعودی برای کاهش تولید نفت، به آن پاسخ دادند؛ پاسخی‌که اعمال فشارهای ادارۀ بایدن بالای روسیه را تضعیف نمود. این واقعیت باعث خواهد شد نفوذ بین‌المللی امریکا به دو بخش تقسیم شود و به این ترتیب، منافع جهانی امریکا نیز به دو بخش منافع جمهوری‌خواهان و منافع دموکرات‌ها تقسیم خواهد شد و در عین حال برخی از منافع استراتیژی به گونۀ منافع مشترک باقی خواهد ماند، مانند مبارزه با روسیه و چین، که در چگون‌گی پیش‌برد و سیاست‌های فرعی برای تحقق آن نیز احتمال اختلاف میان دو طرف وجود دارد.

ت‌. ادارۀ بایدن هنوز برای زیر فشار قرار دادن روسیه در قضیۀ اوکراین دو سال کامل در اختیار دارد و حتی اگر امریکا دروازۀ مذاکرات میان اوکراین و روسیه را باز نماید، بازهم به اعمال فشارهایش بالای روسیه ادامه خواهد داد تا آن را از دستاوردهای کوتاه مدت در اوکراین محروم نماید. پس روسیه هم‌چنان زیر بار تحریم‌های سنگینی‌که امریکا بالای آن اعمال نموده باقی خواهد ماند تا آن‌که امریکا بتواند دستاوردهای دیگری بیرون از صحنۀ اوکراین حاصل نماید، مانند ایجاد تضمینی مبنی بر این‌که سلاح هسته‌ای روسیه برای امریکا تهدیدی تشکیل نمی‌دهد. به نظر می‌رسد سیاست امریکا در دورۀ حکومت بایدن همین مسئله است و در صورتی‌که بایدن نتواند این دستاوردها را حاصل کند، روسیه هم‌چنان از جهان غرب و اتباع آن به دور مانده و اقتصاد آن متزلزل بوده و توان مقاومت را نخواهد داشت.

ث‌. ادارۀ بایدن موفق شد با ترسانیدن چین از کمک به روسیه، عملاً چین را از روسیه دور نگهدارد، هرچند چین و روسیه در خصوص روابط میان یک‌دیگر اظهارات بی‌اساس و بنیادی را مطرح می‌نمایند؛ اظهاراتی‌که چیزی از واقعیت امر کم نمی‌کند. باید دانست که روند این دور نگهداشتن هنوز کامل نشده به رغم آن که روسیه به وضوح می‌داند که چین پشت‌اش را خالی نموده و آن را در در رویارویی با امریکا و دولت‌های عضو ناتو تنها گذاشته، دولت‌هایی‌که کمک‌های هنگفت نظامی به اوکراین می‌فرستند و تحریم‌های بزرگ اقتصادی بالای آن اعمال نموده اند، اما چین هیچ‌گونه کمکی که بتواند مؤثر باشد برای هم‌پیمان خود نفرستاده؛ هم‌پیمانی‌که پیش از شروع جنگ اوکراین همکاری‌های دو طرف را "نامحدود" خوانده بود.

ج‌.  دولت‌های اروپای غربی نگران بودند ترامپ دوباره به قدرت دست پیدا کند، چه از طریق برگشت به ریاست‌جمهوری برای بار دوم و یا از طریق تسلط حزب‌اش بالای کانگرس؛ زیرا او سیاستی را تبنی نموده بود که بر اساس آن تاریخ "ناتو" دیگر سپری گردیده و از آن جایی‌که قدرت نظامی اروپا در رویارویی با سیاست توسعه‌طلبانۀ روسیه ضعیف می‌باشد، اروپا از برگشتن ادارۀ بایدن به اروپا خرسند گردید. هم‌چنین شرکت‌های گاز امریکا با فراهم نمودن گاز امریکا در بدل گاز روسیه برای اروپا با قیمت‌های بیش‌تر از چهار برابر قیمت گاز در امریکا، ادارۀ بایدن را زیر فشار قرار دادند و دولت‌های اروپا به آن اعتراض نمودند. بایدن خودش نیز از این شرکت‌ها انتقاد نمود و گفت که آن‌ها در جریان جنگ اوکراین سودهای بسیار هنگفتی را به جیب زده اند و هشدار داد که مالیات اضافی را بر سود آنان وضع خواهد نمود. طبیعتاً بایدن از بالا رفتن قیمت داخلی نفت نیز انتقاد می‌نمود، زیرا بالا رفتن قیمت نفت در اروپا برای او چندان اهمیتی ندارد، بلکه سیاستی را که بایدن در حال حاضر در محور آلمان رهبری می‌کند، به هدف متفرق نمودن اروپاست و این سیاست شبیه سیاست ترامپ رئیس قبلی امریکاست که بر محور "برگزت انگلیس" برای ضربه زدن به وحدت اروپا رهبری می‌نمود.

8: خلاصه این‌که معلوم شد انتخابات میان‌دوره‌ای کانگرس امریکا ابعاد و دلالت‌های زیاد داخلی و خارجی دارد و این که تسلط امریکا بر جهان باعث شده این انتخابات تبدیل به یک اتفاق جهانی شود، طوری‌که بسیاری از جهان به دلیل تأثیری‌که این انتخابات در سیاست خارجی امریکا دارد، به آن توجه و اهتمام زیاد نمودند و این‌که انتخابات مذکور را نمی‌توان با تحولات داخلی انگلیس مقایسه نمود، زیرا انگلیس به دلیل حب شدید سیادت و برتری‌جویی‌که دارد از مزدورانش می‌خواهد به آن توجه رسانه‌ای به خرج دهند.

این است واقعیت دولت‌های به اصطلاح بزرگ و آن هم اهمیت تحولات داخلی آن. هرگاه الله سبحانه و تعالی اجازۀ برپایی دولت اسلام را بدهد، راه امت اسلامی برای تأثیر بالای جهان باز شود و این امت پیام هدایت را برای جهانیان حمل نماید، آنگاست که هرگونه تحول کوچک و بزرگی که در نزد مسلمانان رخ دهد، برای دولت‌های کفار ارزش سیاسی و رسانه‌ای خواهد داشت؛ طوری‌که به تحلیل و تجزیۀ پیامدهای آن بالای خود خواهند پرداخت. دولت‌های بزرگ کفار حتی در حال حاضر نیز به هرگونه اتفاق بزرگ و کوچک در جهان اسلام توجه و اهتمام نموده و حرکت‌های اسلامی را پیوسته زیر نظر دارند. رسانه‌های وابسته به آنان می‌کوشند برخی از حرکت‌هایی را که "میانه‌رو" می‌نامند، برجسته نموده و امت را از حرکت‌های دیگری‌که مخلصانه عمل می‌نمایند، دور نمایند. این دولت‌های کفری فعالیت‌های حرکت‌های مخلصانۀ مسلمانان را شب و روز بررسی و محاسبه می‌نمایند و از مزدوران خویش می‌خواهند این حرکت‌ها را در نطفه خنثی کنند. بلی، این نگرانی‌های آنان در حالی است که هنوز دولت اسلامی، دولت خلافت، برپا نگردیده، وضعیت کفار چگونه خواهد بود، زمانی‌که امت اسلامی و توانایی‌های زننده آن زیر رهبری مخلصانه و آگاه به هدف کسب رضایت پروردگار و خدمت به منافع امت جهت داده شده و رهبری گردد؟ آنگاست که امت اسلامی به مجد و عظمت از دست داده‌اش برخواهد گشت و سستی و شکنندگی این دولت‌های به اصطلاح بزرگ برملا خواهد گردید. الله متعال می‌فرماید:

﴿وَسَیَعلمُ الّذینَ ظَلَمُوا أیّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُون﴾ [شعراء: 227]

ترجمه: زود است آنانی‌که ظلم نموده اند، بدانند به چه جایی برخواهند گشت!

25 ربیع الآخر 1444هـ.ق.

19 نومبر 2022م.

 

مترجم: عبدالله دانشجو

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

به جواب رفیق احمد ابوجعفر

پرسش:

السلام علیکم و رحمت الله و برکاته!

و بعد؛ شیخ بزرگوارم، در نزدم سوالی است امید که شما جواب آن را بدهید:

آیا بین قول رسول الله صلی الله علیه و سلم تعارض به وجود نیامده که در خصوص طفل از اولاد مرتدین پرسان شدند... گفتند آن‌ها در آتش هستند؟ و در روایت دیگری رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند، آن‌ها و پدران شان در آتش هستند. این دو قول با این قول او صلی الله علیه و سلم در تعارض نیست؟ «رُفِعَ الْقَلَمُ عَنْ ثَلَاثٍ...» یعنی قلم (تکلیف) از سه کس برداشته شده است. و هم‌چنان از او صلی الله علیه و سلم ذکر شده که فرمودند: «...وَعَنِ الصَّبِيِّ حَتَّى يَحْتَلِمَ» یعنی؛ و از طفل تا بالغ شود. و یا همان‌طوری‌که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرموده است.

پاسخ:

و علیکم السلام و رحمت الله و برکاته!

1-     در مقدمه در مادۀ 7 آمده است: «و اما فقره "ج" این ماده، بدون شک اسلام احکامی را در خصوص مرتد واضح نموده و بعضی از این احکام اینست که مرتد وقتی دوباره به اسلام رجوع نکرد، باید به قتل برسد؛ به دلیل این فرمودۀ رسول الله صلی الله علیه وسلم:

«مَنْ بَدَّلَ دِينَهُ فَاقْـتُلُوهُ»

ترجمه: هرکس دین خود را عوض کرد، آن را به قتل برسانید.) (این حدیث را بخاری از ابن عباس روایت کرده است...)

این روایت در خصوص خود مرتد است؛ اما در خصوص اولاد مرتد که در وقت غیر اسلام تولد می‌شوند؛ یعنی وقتی مسلمان مرتد شده و کشته هم نشده و به دین دیگری رفته و مرتد شده است؛ مثل این‌که مسلمان نصرانی یا یهودی و یا مشرک شده و در این حالات برایش اولاد تولد می‌شود؛ در حالی‌که او شخص به حالت ارتداد است، برایش تولد می‌شود؛ پس این اولادها نصرانی، یهودی و یا مشرک تولد می‌شوند. سوال اینست که آیا این اولادها و اطفال در این حالت مرتد هستند و با آن‌ها معامله مرتد صورت می‌گیرد؟ و یا این‌که پیرو همان دینی‌ هستند که این اولادها بر آن تولد شدند؟

پاسخ این است: اولاد مرتدینی‌که قبل از ارتداد پدرش تولد شده قطعاً مسلمان حساب آمده؛ اما وقتی پدرشان را در ارتداد پیروی کردند، در آن وقت با آن‌ها معامله ارتداد صورت می‌گیرد. در صورتی‌که بعد از ارتداد پدرشان از زن کافره و یا مرتده‌ تولد شوند، این‎ها کافر پنداشته می‌شوند و مرتد شمرده نمی‌شوند و با این‌ها همان تعامل صورت می‌گیرد که با اهل آن دین صورت گرفته است؛ پس هرکس که از پدر و مادر مرتد بعد از کفرشان از زن کافره و یا مرتده به دنیا آمد، محکوم به کفر است؛ زیرا او از پدر و مادر کافر به دنیا آمده است؛ مثلاً اگر پدر و مادر آن طفل یهودی و یا نصرانی شده بود؛ یعنی از اهل کتاب بود، با آن طفل مانند اهل کتاب معامله می‌شود و اگر مشرک شده بودند، با اولاد آن‌ها نیز معامله مشرکین صورت می‌گیرد. به دلیل این روایتی‌که از ابن مسعود روایت شده است:

«أَنَّ النبيَّ لَمَّا أَرَادَ قَتْلَ أَبِيكَ (عقبة بن أبي معيط) قَالَ مَنْ لِلصِّبْيَةِ قَالَ النَّارُ»

ترجمه: رسول الله صلی الله علیه وسلم وقتی اراده قتل پدرت "عقبه ابن ابی معیط" را نمود، گفت طفل چی می‌شود، گفت آتش.

این روایت را ابو داود و حاکم روایت نموده و ذهبی نیز آن را موافقت کرده است و در روایت دار قطنی آمده است: «النَّارُ لَهُمْ وَلأَبِيهِمْ» یعنی آن‌ها و پدران شان در آتش اند. و هم‌چنان در صحیح البخاری در باب اهل الدار از کتاب جهاد از ابن عباس از صعب ابن جثامه ثابت شده که گفت:

«مَرَّ بِيَ النَّبِيُّ بِالأَبْوَاءِ - أَوْ بِوَدَّانَ - وَسُئِلَ عَنْ أَهْلِ الدَّارِ، يُبَيَّتُونَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ فَيُصَابُ مِنْ نِسَائِهِمْ وَذَرَارِيِّهِمْ، قَالَ : هُمْ مِنْهُمْ»

ترجمه: رسول الله صلی الله علیه و سلم از منطقه ابواء و یا ودان بود که از نزدم گذشتند و از اهل خانه پرسان کردند که ایشان از مشرکین هستند و از طرف شب بر آن‌ها شبیخون زده می‌شود و زنان و اطفال شان نیز ضرر وارد می‌شود و یا کشته می‌شوند، رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند که آن زنان و اطفال نیز از جملۀ آن‌ها محسوب می‌شوند.

پس هر کسی از پدر و مادر کافر تولد شود کافر پنداشته می‌شود و حکم آن حکم کفار است. بناءً کسانی‌که از اسلام مرتد می‌شوند و از جملۀ فرق و گروه‌های غیراسلامی می‌شوند، مانند دروزی‌ها، بهائیه و قادیانیه با آن‌ها مانند مرتدین معامله نمی‌شود؛ زیرا آن‌ها مرتد نیستند که با آن‌ها مانند مرتدین معامله شود؛ بلکه پدران شان کسانی هستند که مرتد شدند و با آن‌ها معامله مرتد صورت گرفته و این مردم از پدر و مادر کافری به دنیا آمدند؛ پس با این‌ها تعاملی صورت می‌گیرد که با سائر کفار صورت گرفته است و به دلیل این‌که این مردم مرتد نشدند، یعنی به دینی از ادیان اهل کتاب نرفتند، یعنی به سوی نصرایت و یا یهودیت نرفتند، با این‌ها مانند مشرکین معامله می‌شود؛ پس ذبح این مردم خورده نشده و زنان شان نکاح نمی‌شود؛ زیرا غیر مسلمانان یا از جمله اهل کتاب شمرده می‌شوند و یا از جمله غیر اهل کتاب؛ یعنی مشرکین هستند و گروه سومی ندارد. به همین دلیل، رسول الله صلی الله علیه و سلم از مجوس هجر از روایت حسن بن محمد بن حنفیه آمده است که گفت:

«فَمَنْ أَسْلَمَ قُبِلَ مِنْهُ، وَمَنْ لَمْ يُسْلِمْ ضُرِبَتْ عَلَيْهِ الجِزْيَةُ، غَيْرَ نَاكِحِي نِسَائِهِمْ وِلاَ آكِلِي ذَبَائِحِهِمْ»

ترجمه: کسی‌که اسلام آورد، اسلام آن پذیرفته شود و کسی‌که اسلام نیاورد، بر آن جزیه تعیین شود، زنان شان به نکاح گرفته نشده و ذبائح شان خورده نشود. حافظ در روایت گفته که عبدالرازق و ابن ابوشیبه تخریج نموده؛ در حالی‌که این روایت مرسل و جید الاسناد است.

ذریه و اولاد آن کسانی‌که از اسلام مرتد و نصرانی شدند، مانندی‌که فعلاً عائله شهاب در لبنان هستند، پدرشان مسلمان بودند، به نصرانیت مرتد شدند و ذریه شان به نصرانیت برگشتند، با این‌ها و مانندشان مانند اهل کتاب تعامل می‌شود.» پایان.

از این مسئله حکم اولاد آن‌هائی‌که از پدر و مادر کافر تولد می‌شوند، معلوم می‌شود که با آن‌ها به اساس دین پدران‌شان تعامل می‌شود؛ مگر آن‌که مسلمان شوند...

2- قبلاً به تاریخ 22 جولای 2011م مثل همین سوال را جواب داه بودیم که بخشی از جواب آن سوال به گونۀ ذیل آمده بود: «تناقضی نیست، اول در خصوص فرزندان صغیر کفار است که بر کفرشان می‌میرند؛ پس فرزند هر والدین کافر، کافر است و حکم آن حکم کفار است؛ چنانچه در دو حدیث ابن مسعود و ابن عباس آمده که شما نیز این دو حدیث را در سوال خود ذکر کردید، طبعاً این حالتی است که فرزند کافر در حالت کفر قبل از بلوغ و اسلام آوردن بمیرد... اما حدیث ابوداود اختصاص به مسلمانان دارد؛ پس کسی‌که از مسلمانان صغیر باشد، وقتی بلوغ شود مکلف به احکام شرعی می‌شود و هم‌چنان شخص خواب وقتی بیدار می‌شود و دیوانه وقتی به هوش می‌آید...» پایان.

3- برای معلومات بیش‌تر باید گفت که در این خصوص بعضی نظریات دیگری نیز وجود دارد که این حکم را تنها متعلق به دنیا می‌سازد؛ اما در آخرت حکم ایشان به الله متعال تعلق دارد و از جملۀ این نظریات موارد ذیل است:

ا– نووی در شرح صحیح مسلم (در جلد 12 صحفه 55) می‌گوید که حکم اولاد کفار در دنیا مانند حکم پدران‌شان است؛ اما در صورتی‌که قبل از بلوغ فوت شده باشند، در آخرت در خصوص‌شان سه مذهب است؛ مذهب صحیح اینست که آن‌ها در جنت هستند. مذهب دوم اینست که ایشان در آتش هستند و مذهب سوم به صورت قطعی نظر نمی‌دهد. (الخطیب علی متن ابی شجاع جلد 2 صفحه 256) را نگاه کن.

ب- نیل الاوطار در جلد 11 صفحه 465 چنین آمده است: «باب پیروی طفل از والدینش در کفر و کسی‌که از آن‌ها مسلمان می‌شود و صحت اسلام طفل ممیز 3224-(از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرموده است:

«مَا مِنْ مَوْلُودٍ إلَّا يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ، فَأَبَوَاهُ يُهَوِّدَانِهِ وَيُنَصِّرَانِهِ أَوْ يُمَجِّسَانِهِ، كَمَا تُنْتَجُ الْبَهِيمَةُ جَمْعَاءَ هَلْ تُحِسُّونَ فِيهَا مِنْ جَدْعَاءَ؟»

ترجمه: هر نوزادی بر فطرت به دنيا می‌آيد؛ اما والدينش او را يهودی، نصرانی يا مجوسی بار می‌آورند. همانگونه كه نوزادِ حيوان هنگام ولادت، صحيح و سالم است؛ آیا ديده‌ايد حيوانی گوش بريده به دنيا بيايد.

سپس ابوهریره می‌گوید «فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا» فطرت الله سبحانه و تعالی که مردم را بر آن آفریده است. الْآيَةَ. (متفق علیه) و در روایت متفق علیه هم‌چنان آمده است که گفتند یا رسول الله از کسی‌که در حالت صغارت فوت می‌شود، خبر بده، رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: «اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا كَانُوا عَامِلِينَ» یعنی الله سبحانه و تعالی به آنچه که هستند، عالم‌تر است. در حدیث ابوهریره دلیل بر اینست که در حین ولادت اولاد کفار بر آن‌ها حکم اسلام می‌شود و وقتی طفل در دار اسلام بدون پدر و مادر یافت گردد، مسلمان می‌باشد؛ زیرا طفل به واسطۀ پدر و مادرش یهودی، نصرانی و مجوسی می‌گردد و وقتی پدر و مادرش گم شدند؛ پس آن طفل بر آن حالتی باقی می‌ماند که تولد شده که همانا حالت اسلام است.

این فرمودۀ رسول الله صلی الله علیه و سلم «اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا كَانُوا عَامِلِينَ» دلیل بر اینست که وقتی کفار در حال صغارت فوت شوند، احکام شان در نزد الله سبحانه و تعالی بوده و معیین نیست؛ بلکه وابسته به عملی است که اگر او شخص زنده گی می‌کرد، آن را انجام می‌داد.» پایان.

به هر حال نظر ما چیزی است که در شمارۀ 1 و 2 ذکر شده و الله سبحانه و تعالی از همه عالم‌تر و با حکمت‌تر است.

مترجم: مصطفی اسلام

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

پرسش

السلام علیکم و رحمة الله و برکاته!

با عرض سلام! امیر بزرگوار مان، از الله سبحانه و تعالی برای‌تان صحت و عافیت می‌طلبم!

پرسش من در مورد ارزش‌هاست؛ مشخصاً در خصوص ارزشی‌که حزب در از سرگیری زندگی اسلامی براورده می‌کند. آیا از سرگیری زندگی اسلامی "ارزش انسانی" را براورده می‌کند؟ چنان‌چه این کار در صورت تحقق منجر به نجات بشریت می‌گردد، و یا این‌که "ارزش روحی" را براورده خواهد نمود؟ چنان‌چه ازسرگیری زندگی اسلامی بر اساس شرعی "نه غریزوی" مربوط به حکم اسلامی و وجوب بیعت با خلیفه می‌شود. الله سبحانه و تعالی به شما برکت دهد! در ضمن؛ آیا ارزش روحی تنها مربوط به عبادات می‌شود و نه چیز دیگری؟

پاسخ

وعلیکم السلام و رحمة الله و برکاته!

اول) پیش از پاسخ دو مسئله را در خصوص ارزش باید توضیح داد:

اول این‌که ارزش همانا نیت عملی است و نه نتیجۀ انجام دادن فعل؛ چنان‌چه ممکن است یک ارزش روحی باشد؛ اما نتیجه آن محسوس و یا غیر محسوس باشد؛ مثلاً شما جهاد می‌کنید و نیت شما براوردن ارزش روحی است؛ اما نتیجه این عمل شما همانا نتیجۀ محسوس می‌باشد؛ مانند فتح شدن یک سرزمین و یا یک قلعه. یا شما دعا می‌کنید و هدف شما براوردن ارزش روحی است و نتیجه غیر محسوس می‌باشد؛ اگر دعاء کردن در آن حالت از جمله طریقه نباشد؛ بلکه طریقۀ شرعی چیزی غیر از دعاء باشد، در این صورت، نتیجه بدست آوردن ثواب از جانب الله سبحانه و تعالی است. در کتاب مفاهیم چنین گفته شده: «مثلاً دعاء یک عمل است و یک ارزش روحی را محقق می‌کند. جهاد یک عمل مادی است و یک ارزش روحی را محقق می‌نماید؛ اما اگرچه دعاء یک عمل مادی است، نتیجۀ غیر محسوسی را محقق می‌نماید که همانا ثواب است؛ اگرچه نیت کسی‌که دعاء می‌نماید، براوردن یک ارزش روحی باشد؛ بر خلاف جهاد که جنگیدن با دشمن و یک عمل مادی است، نتیجۀ محسوس را محقق می‌نماید که همانا فتح یک قلعه یا یک شهر یا کشتن دشمن و امثال آن می‌باشد؛ اگرچه نیت مجاهد محقق شدن ارزش روحی است.»

اما در حالت دیگری‌که دعاء "طریقۀ شرعی ندارد"، ممکن است نتیجۀ محسوسی را براورده نماید.

در پاسخ به پرسشی‌که به تاریخ 25 اوکتوبر 2014م منتشر نمودیم، گفتیم: «در کتاب "مفاهیم" در خصوص دعاء در سایر حالات چیزی گفته نشده؛ بلکه حدیث عامی‌که احمد در مسنداش روایت نموده شامل آن می‌شود: از ابو المتوکل و وی از ابو سعید روایت نمود که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:

«ما من مسلم یدعو بدعوة لیس فیها إثم، و لاقطیعة رحم، إلا أعطاه الله بها إحدی ثلاث: إمّا أن تعجّل له دعوته، و إما أن یدّخرها له فی الآخرة، و إمّا أن یصرف عنه من السّوء مثلها»

ترجمه: هرگاه یک مسلمان دعایی کند که در آن گناهی و یا قطع صلۀ رحم نباشد، الله متعال در عوض آن یکی از سه مورد را برایش می‌دهد: یا دعایش را در همین دنیا براورده می‌کند و یا پاداشی در عوض آن برایش در آخرت ذخیره می‌نماید و یا یک بدی را از او دور می‌کند.

اصحاب گفتند: پس ما دعای بسیار می‌کنیم. فرمود: "الله اکثر" یعنی الله سبحانه و تعالی با یکی از سه مورد دعای دعاء کننده را قبول می‌کند؛ از جمله این‌که "دعایش را در همین دنیا براورده می‌کند" و این یک نتیجۀ محسوس است.»

دوم این‌که موضوع ارزش متعلق به نیت فرد است؛ یعنی این یک ارزش فردی است:

1. در کتاب مفاهیم ارزش‌ها به نیت فرد ارتباط داده شده؛ «انسان به معنای شخص و یا انجام‌دهنده عمل»، چنان‌چه در صفحه 30 – 34 فایل ورد "عربی" چنین گفته شده:

«... در خصوص نیت از انجام یک عمل باید گفت که هر انجام دهنده یک عمل نیتی دارد که برای تحقق آن اقدام به عمل می‌نماید. این نیت همان ارزش آن عمل است. بنابر این، الزاماً هر عملی یک قیمتی دارد که انسان آن را در هنگام انجام دادن آن عمل مراعات می‌نماید، در غیر این صورت، عمل مذکور عبث و بیهوده خواهد بود. پس هر مسلمانی مکلف است تمام توان خود را برای براوردن ارزش عملی انجام می‌دهد، به کار گیرد تا در رفاه و رشد جامعه سهیم شود و در عین حال رفاه و آرامش خود را نیز ضمانت نماید.

بناءً اشتباه است که درجه‌بندی این ارزش‌ها به انسان گذاشته شود؛ بلکه لازم است ارزش‌ها توسط خالق انسان، که همانا الله سبحانه و تعالی است، درجه‌بندی گردد. پس این شریعت است که باید این ارزش‌ها را برای انسان مرزبندی نماید، زمان پرداختن به هرکدام را مشخص کند و انسان بر اساس این مرزبندی و تشخیص به آن عمل نماید.

به این ترتیب است که ارزش‌های جامعه بر اساس یک جامعۀ مشخص درجه بندی می‌گردد و این جامعه با در نظر داشت آن ارزش‌ها، ارزیابی می‌گردد. به این ترتیب، باید برای براورده شدن ارزش‌های اسلامی کار و فعالیت صورت گیرد تا جامعه اسلامی بر مبنای دیدگاه اسلام از زندگی ایجاد گردد.» نقل قول از کتاب مفاهیم تمام شد.

2. این بدان معناست که ارزش عمل همانا نیتی است که انجام دهندۀ عمل به هدف براوردن آن اقدام به انجام آن می‌کند؛ پس ازش همان نیت عمل است. کسی‌که از انجام عملی نیتی دارد، انسان است؛ یعنی فرد مشخصی مانند محمد، زینب، فاطمه و خالد. پس زمانی انسان اقدام به انجام یک عمل می‌کند، نیت براورده شدن یک ارزش مشخص را دارد؛ مثلاً زمانی‌که محمد اقدام به تجارت می‌کند، نیت او براوردن منفعت مادی است و این یک ارزش مادی است، یا زمانی‌که زینب نماز ادا می‌کند، نیت وی براوردن یک ارزش معنوی است و این یک ارزش روحی می‌باشد. هرگاه فاطمه در سخن گفتن راست گفتن را مراعات نماید، نیت‌اش براورده شدن یک ارزش اخلاقی می‌باشد و هرگاه خالد به یک فرد مظلوم کمک نماید، وی نیت براورده شدن یک ارزش را نموده که همانا ارزش انسانی می‌باشد. به این ترتیب؛ ارزش همانا نیت مشخص یک فرد از انجام یک عمل است؛ یعنی کسی‌که عملی را به نیت براوردن یک ارزش انجام می‌دهد، یک انسان/"فرد" است.

3. اینجاست که مسئولیت حزب در تثبیت این ارزش‌ها در افرادش برجسته می‌گردد، چه این ارزش روحی باشد یا اخلاقی، یا انسانی و یا هم مادی و این‌که این ارزش‌ها باید مطابق احکام شریعت باشد. حزب برای تثبیت ارزش‌ها در افراد خود از اسالیب مختلفی مانند رهنمایی و تشریح و توضیح مطابق احکام شریعت کار می‌گیرد. در صورتی‌که راهنمایی و تشریح و توضیح برای تثبیت ارزش‌ها در افراد حزب نتیجه نداد و نیاز به مجازات اداری شد، مجازت صورت خواهد گرفت؛ البته به این هدف که زمینۀ رعایت ارزش‌های مذکور توسط افراد حزب بر اساس اوامر و نواهی الله سبحانه و تعالی فراهم گردد.

هم‌چنین اینجاست که مسئولیت دولت نیز در تثبیت این ارزش‌ها بر اساس احکام شریعت برجسته می‌گردد تا هر انسان مسلمان به صفت یک فرد/"شخص یا انجام‌دهنده عمل" مکلفیت خود را مراعات نماید تا آن که ارزش‌های فوق بر اساس اوامر و نواهی الله سبحانه و تعالی در تمام انواع آن اعم از روحی، اخلاقی، انسانی و مادی مراعات گردد.

اینست مسئولیت و نقش دولت در تثبیت پرداختن افراد به براورده شدن ارزش‌ها مطابق احکام شریعت، برابر است که این یک ارزش روحی باشد یا اخلاقی یا انسانی و یا هم مادی. دولت موظف است اسالیب لازم، اعم از راهنمایی، توضیح و تشریح مطابق احکام شریعت را برای تثبیت این ارزش‌ها بکار گیرد. در صورتی‌که راهنمایی و توضیح و تشریح برای تصحیح مخالفت شرعی در رعایت ارزش‌ها توسط افراد نتیجه نداد و نیاز به مجازات بود، باید مجازت صورت گیرد؛ البته به این هدف که زمینۀ تطبیق و رعایت این ارزش‌ها توسط افراد و بر اساس اوامر و نواهی الله سبحانه و تعالی فراهم گردد.

دوم) اینک می‌پردازیم به پاسخِ پرسش‌تان:

1. بدون شک یک دعوت‌گر که برای از سرگیری زندگی اسلامی از طریق برپایی خلافت راشده کار و فعالیت می‌نماید، نیت‌اش از این کار و فعالیت همانا براورده شدن ارزش روحی است تا رضایت الله سبحانه و تعالی و رسولش صلی الله علیه وسلم را حاصل نماید و نتیجه کار و فعالیت او، نتیجۀ محسوس است، مانند عزت، نصرت، تمکین، فتح و انتشار خیر و برکت در هر جایی‌که خلافت حاکم شود، الله متعال می‌فرماید:

﴿وَأُخْرَىٰ تُحِبُّونَهَا ۖ نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ ۗ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ﴾ [صف: 13]

ترجمه: و (نعمت) دیگری‌که آن را دوست دارید به شما می‌بخشد، و آن یاری الله و پیروزی نزدیک است؛ و مؤمنان را بشارت ده (به این پیروزی بزرگ)!

2. نیت براوردن ارزش یک امر فردی است؛ یعنی متعلق به افراد می‌باشد؛ مثلاً شخصی نیت براوردن یک ارزش روحی یا یک ارزش اخلاقی و یا انسانی و یا مادی را دارد؛ پس این یک نیت فردی است؛ اما حزب طوری است که بخشی از فعالیت آن اینست که افراد و شباب خود را طوری تثقیف نماید که فعالیت‌های شان عبث نباشد؛ بلکه سعی نمایند ارزش‌ها را بر اساس احکام شریعت براورده نمایند، و نیز بخشی از کار دولت اینست که تحقق این ارزش‌ها را در جامعه بر اساس احکام شریعت ضمانت نماید.

امیدوارم پاسخ‌مان کفایت نماید و الله متعال داناتر و حکیم‌تر است.

برادرتان عطاء بن خلیل ابوالرشته

 

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

پرسش:

السلام علیکم و رحمت الله و برکاته!

الله سبحانه و تعالی شما را حفظ فرموده و خیر کثیری نصیب‌تان نماید! می‌خواهم سوالی را مطرح کنم؛ این‌که در جزء اول کتاب شخصیه ذکر شده که حدیث آحاد به عنوان دلیل اعتبار داده نمی‌شود و این دیدگاه تبنی شده‌ای حزب است. در واقعیت نظریات علماء در مورد صحت حدیث غالباً مختلف می‌باشد. به گونۀ مثال: گاهی دیده می‌شود که عالمی بر صحت حدیثی حکم می‌کند؛ سپس در عین زمان علمای دیگری هستند، حکم می‌کنند که این حدیث ضعیف است. بنابر این، پرسش اینست که نظر ما من‌حیث شباب حزب در این مورد چی می‌باشد؟ از بابت جوابی‌که ارائه می نمایید. به امید این‌که الله سبحانه و تعالی شما را جزای خیر دهد!

پاسخ:

و علیکم السلام و رحمت الله و برکاته!

ما این مسئله را در شخصیه اول در باب اعتبار حدیث من‌حیث دلیل در احکام شرعی در صفحه 345 گفتیم:

«اعتبار حدیث به عنوان دلیل در احکام شرعی: برای صحت عقیده لازم است که دلیل يقينی و قطعی باشد. از اين روست که خبر آحاد دليل بر عقيده شده نمی‌تواند؛ اگرچه از حيث روايت و درايت حديث صحيح باشد؛ اما در حکم شرعی دلیل ظنی هم کفایت می‌کند. بنابر آن، همان‌طوری‌که حديث متواتر صلاحیت دليل بر حکم شرعی را دارا می‌باشد، هم‌چنان خبر آحاد صلاحیت دليل بر حکم شرعی را دارد؛ ليکن خبر آحادی می‌تواند دليل بر حکم شرعی باشد که صحيح و یا حسن باشد؛ اما حديث ضعيف به هيچ‌وجه دليل شرعی نبوده، هرکس بدان استدلال کند، چنين پنداشته نمی‌شود که وی به دليل شرعی استدلال کرده است؛ ليکن شمردن حديث صحيح تنها نزد کسی اعتبار دارد که بدان استدلال مي‌کند، اگر نزد این شخص اهليت شناخت حديث وجود داشته باشد، نه نزد همه محدثين؛ زيرا راويانی هستند که نزد بعضی محدثين ثقه و نزد بعض ديگر غير ثقه شمرده مي‌شوند، يا نزد بعضی محدثين از مجهولين شمرده شده و نزد بعض ديگرشان از معروفين به حساب می‌آیند. احاديثی وجود دارد که از يک طريق صحيح نبوده، ولی از طريق ديگری صحيح می‌باشد، و طرقي وجود دارد که نزد بعضی غير صحيح و نزد بعضی ديگری صحيح مي‌باشد. احاديثی هم وجود دارد که نزد بعضی محدثين غير معتبر بوده، بر آن طعن وارد کرده‌اند و محدثين ديگری آن را معتبر دانسته و بدان استدلال کرده‌اند... پس اقدام بر قبول و رد حديث جائز نبوده مگر این‌که طعن بر راوی آن به صورت عام و معروف باشد و یا این‌که از جانب همه محدثین رد شده باشد و یا تنها بعض فقهاء بر آن استدلال کرده باشند که درایتی بر حدیث ندارند در این حالت است که در حدیث طعن وارد شده و یا رد می‌شود، پس تعمق و تفکر در مورد حدیث قبل از طعن و رد آن لازم و حتمی می‌باشد.

محقق و جستجوگر در مورد راويان و احاديث چنین اختلافات را به وفور در ميان محدثين می‌یابد و مثال‌های زیادی در این خصوص وجود دارد؛ مثلاً ابوداود از عمرو ابن شعيب از پدرش و او از پدر کلانش روايت کرده که رسول الله فرموده است:

«الْمُسْلِمُونَ تَتَكَافَأُ دِمَاؤُهُمْ، ويَسْعَى بِذِمَّتِهِمْ أَدْنَاهُمْ، وَيُجِيرُ عَلَيْهِمْ أَقْصَاهُمْ، وَهُمْ يَدٌ عَلَى مَنْ سِوَاهُمْ، يَرُدُّ مُشِدُّهُمْ عَلَى مُضْعِفِهِمْ، وَمُتَسَرِّيهِمْ عَلَى قَاعِدِهِمْ»

ترجمه: حرمت خون مؤمنان همه يکسان است و در پوره کردن ذمه‌شان ادناترين شان هم سعی می‌کند و دورترين شان هم می‌تواند کسی را در برابرشان پناه دهد، آنان همه در مقابل غير خويش يکدست اند، نيرومندشان از ناتوان شان و در جهاد رونده شان از باز نشسته شان دفاع می‌کند.

 راوی اين حديث عمرو ابن شعيب است و در روايت عمرو ابن شعيب از پدرش از پدر کلانش بگومگوهای مشهور وجود دارد، با آن‌هم به حدیث آن تعداد زيادی استناد کرده اند و تعداد ديگری آن را ترک کرده اند. ترمذی می‌گويد: محمد ابن اسماعيل [بخاری] گفت: من احمد و اسحاق ـو غير آن دو را هم ذکر کردـ ديدم که به حديث عمرو ابن شعيب استناد می‌کردند. بخاری گفت: شعيب ابن محمد از عبد الله ابن عمر شنيده بود؛ ابوعيسی [ترمذي] می‌گويد: و کسی‌که در حديث عمرو ابن شعيب طعن وارد کرده تنها  آن را ضعيف گفته که وی از نسخه و نوشتۀ پدر کلان خود حديث روايت می‌کرد، گوئی آنان به اين نظر بودند که وی اين احاديث را از پدر کلان خود نشنيده است. علی ابن ابی عبد الله مدينی می‌گويد که يحی ابن سعيد گفت: حديث عمرو ابن شعيب نزد ما بسيار ضعيف و واهی است. بنابر آن، اگر کسی بر يک حکم شرعی به حديثی استدلال کند که عمرو ابن شعيب روايتش کرده، دليل وی دليل شرعی شمرده می‌شود؛ زيرا عمرو ابن شعيب کسی است که به حديث‌اش نزد بعضی محدثين استناد کرده می‌شود؛ مثلاً در دارقطنی از حسن از عباده و انس ابن مالک روايت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم گفت:

«مَا وُزِنَ مِثْلٌ بِمِثْلٍ إِذَا كَانَ نَوْعاً وَاحِداً، وَمَا كَيْلَ فَمِثْلُ ذَلِكَ، فَإِذَا اخْتَلَفَ النَّوْعَانِ فَلَا بَأْسَ بِهِ»

ترجمه: آنچه وزن می‌شود هرگاه نوع واحد باشد بايد مثل به مثل باشد [در خريد و فروش هردو جانب يک اندازه باشد] و آنچه کيل و پيمانه می‌شود، مثل اين است، و هرگاه دو نوع مختلف بود، آنگاه [کمی و زيادی] باکی ندارد.

در سند اين حديث ربيع ابن صبيح است که وی را ابو زرعه ثقه گفته و جماعتی ضعيفش خوانده اند. اين حديث را بزار نيز روايت کرده و آن را حديث صحيح شمرده است. پس هرگاه کسی به اين حديث و يا به حديث ديگری‌که در اسنادش ربيع ابن صبيح باشد، استدلال کند، وی به دليل شرعی استدلال کرده؛ زيرا اين حديث نزد جماعتی صحيح است؛ چون ربيع نزد جماعتی ثقه می‌باشد. گفته نشود که هرگاه شخصی هم تعديل شود و هم جرح، جرح مقدم بر تعديل می‌باشد؛ زيرا اين قاعده تنها در صورتی است که جرح و تعديل بالای يک شخص از جانب یک شخص وارد شود، اما هرگاه جرح و تعدیل از جانب دو شخص وارد گردد و يکی از آن دو آن را طعن بشمارد و ديگرش آن را طعن نشمارد، در اين صورت استدلال بر آن جايز است. از همين جاست که برخی راويان نزد بعضی معتبر و نزد بعضی ديگر غير معتبر می‌باشند... مثل این اختلاف در بسیاری موارد در احاديث و راويان وطروق روايت ميان محدثين وجود دارد. هم‌چنان اختلاف زياد ميان محدثين و عامه فقهاء و برخی مجتهدين بميان می‌آيد. پس هرگاه حديث بخاطر اين اختلاف رد شود، احاديث بسياری‌که صحيح يا حسن شمرده می‌شوند رد شده و تعداد کثيری از دلايل شرعی ساقط خواهد گردید که چنین امری جايز نيست. بنابر آن، واجب است تا حديث رد نشده، مگر به سبب و دلیل صحیحی‌که نزد عام محدثين معتبر باشد، و يا حديث شروط واجبه در حديث صحيح و حسن را تکمیل نکرده باشد. بناءً استدلال به هر حدیثی‌که در نزد بعضی از محدثین معتبر و شرائط حدیث صحیح و یا حدیث حسن را تکمیل کرده باشد، جائز است و چنین حدیثی به عنوان دلیل شرعی مبنی بر اثبات حکم شرعی اعتبار داده می‌شود...» ختم متن شخصیه.

امیدوارم که در همین حد کفایت نماید و الله سبحانه و تعالی از همه عالم‌تر و با حکمت‌تر است

برادرتان عطاء ابن خلیل ابوالرشته

مترجم: مصطفی اسلام

ادامه مطلب...
  • نشر شده در سیاسی

پرسش

چرا عربستان سعودی در حالی‌که مزدور امریکاست، در چهارچوب سازمان "اوپک پلس" با روسیه همگام شده و سطح تولید نفت‌اش را تا حد زیادی کاهش داده؛ کاهشی‌که منجر به افزایش قیمت نفت خواهد گردید؛ درست برخلاف چیزی‌که امریکا می‌خواهد؟ چنان‌چه امریکا از این اقدام سعودی خشم‌گین شده و اعلان نمود که روابط‌اش را با سعودی بازنگری خواهد نمود. «بایدن متعهد شد که قرار گرفتن سعودی در کنار روسیه در کاهش سطح تولید برای سعودی "عواقبی" خواهد داشت و این عواقب منجر به بازنگری در خصوص روابط واشنگتن با ریاض خواهد شد.» (منبع: فرانس 24 16 اوکتوبر 2022) این اقدام را چگونه تفسیر می‌کنید؛ با توجه به این‌که سعودی و ابن سلمان حاکم برحال آن مزدور امریکاست؟ و این‌که چه انتظاری از آن می‌رود؟

پاسخ

در نخست باید تأیید نمود که اقدام سعودی برای کاهش شدید تولید نفت عرضه‌شده به بازارهای جهانی به مقدار دو ملیون بشکه در روز در چهارچوب سازمان "اوپک پلس" و در هماهنگی با روسیه و نیز پیوستن امارات به آن، برای بایدن و اروپا شک‌آور بوده؛ زیرا این دولت‌ها با تمام توان سعی دارند خود را از منابع انرژی روسیه بی‌نیاز کنند و برای این‌کار شدیداً در جستجوی منابع انرژی بدیل منابع روسیه در بازارهای جهانی می‌باشند تا کمبود این منابع، بالای قیمت‌ها تأثیرنگذارد؛ قیمت‌هایی‌که همین حالا به اوج خود رسیده، به ویژه در اروپا.

برای این‌که درک اهداف سعودی از این اقدام آسان‌تر گردد، باید با واقعیت فضای بین‌المللی که این اقدام را احاطه نموده، آشنا شد:

اول) بحران انرژی در اروپا:

1. «اتحادیۀ اروپا چند ماه قبل ششمین دور تحریم‌هایش را به دلیل جنگ اوکراین بالای روسیه تأیید نمود. این تحریم‌ها شامل ممنوعیت واردات نفت مسکو از شروع ماه دسمبر آینده می‌باشد و عملاً واردات نفت خام اتحادیۀ اروپا در ماه آگست گذشته از روسیه به 1.7 ملیون بشکه در روز رسید؛ در حالی‌که در ماه ژانویه روزانه 2.6 ملیون بشکه وارد می‌نمود.» (منبع: اندپندنت عربی 12 سپتمبر 2022م) این تحریم‌ها شامل واردات نفت روسیه از طریق بحر می‌باشد و نه وارداتی‌که از طریق سایر لوله‌ها صورت می‌گیرد. ایالات متحدۀ امریکا برای اظهار همکاری با اروپا، عملاً اقدام به جبران نیمی از نفتی نمود که این اتحادیه قبلاً (پیش از بستۀ ششم تحریم‌ها) از روسیه وارد می‌نمود و سپس آن را متوقف کرد.

2. از جانب دیگر، مشخصاً اروپا از بحران شدید انرژی رنج می‌برد و بهای گاز و برق در آن دو برابر شده و دلیل آن، وابسته‌گی شدیدی است که اروپا قبل از جنگ اوکراین به منابع انرژی روسیه داشت. اگرچه بهای گاز طبیعی این روزها میان امریکا و اروپا چهار برابر متفاوت می‌باشد، اما این واقعیت در خصوص نفت صدق نمی‌کند؛ زیرا بهای نفت در تمام جهان تقریباً یک‌سان است؛ در حالی‌که بهای گاز به دلیل وجود لوله‌های انتقال یا ایستگاه‌های پالایش گاز مایع متفاوت می‌باشد. این بدان معنی است که بستۀ ششم تحریم‌های اروپا بالای روسیه منجر به کاهش عرضۀ نفت در اروپا به میزان 1.4 ملیون بشکه در روز خواهد رسید و انتظار می‌رود این کاهش بزرگ باعث افزایش بیش‌تر بهای نفت گردد که اگر تصمیم اخیر سازمان "اوپک پلس" مبنی بر کاهش تولد جهانی به میزان 2 ملیون بشکه در روز به آن علاوه گردد، در این صورت بهای نفت سر به فلک خواهد زد.

دوم) روسیه و تأثیرگذاری آن بر این روند:

1. در عین حالی‌که امریکا و دولت‌های اروپائی سعی دارند اقتصاد روسیه را محاصره نموده و آن را از درامد زیاد محروم نمایند، در عین حال این دولت‌ها علاقمند عرضۀ بیش‌تر نفت در بازارهای جهانی می‌باشند تا درامد روسیه از این ناحیه کاهش یابد؛ اما تصمیم اخیر سازمان "اوپک پلس" از عرضۀ مذکور می‌کاهد که در نهایت منجر به کاهش عرضه و افزایش قیمت‌ و سر انجام بهره‌برداری مالی روسیه خواهد شد؛ چیزی‌که دولت‌های مذکور نمی‌خواهند. درست است که امریکا برای قطع روابط اروپا با روسیه اهداف درازمدتی دارد، یعنی می‌خواهد رشته‌های واردات انرژی از روسیه به اروپا را قطع نماید؛ اما به مخمسه قرار دادن مسکو از نظر مالی نیز یکی از اهداف بزرگ امریکا به شمار می‌رود. اینجاست که قرار گرفتن عربستان سعودی در برابر این هدف امریکا تعجب‌برانگیز می‌شود.

2. در خصوص اهداف فوق‌الذکر امریکا و اروپا باید گفت که این دولت‌ها با جدیت تمام سعی دارند برای قیمت نفت روسیه سقف مشخصی تعیین و هم‌چنین برای گاز آن اعمال نمایند. به دلیل این‌که دولت‌های مذکور متوجه شده اند پس از آن‌که درامدهای روسیه از منابع انرژی آن در بازارهای اروپا به دلیل تحریم‌ها کاهش یافت، اینک توانسته برای نفت خود بازارهای جدیدی در هند، چین و کشورهای دیگری در آسیا پیدا نماید. هرچند روسیه نفت‌اش را برای کشورهای مذکور با بهای اندک می‌فروشد؛ اما بالا بودن بهای جهانی نفت در پی تحریم‌های اعمال شده بالای روسیه، به این کشور فرصت داده تا این تفاوت در قیمت را جبران نماید؛ به این معنی که درامد روسیه از درک نفت در مقایسه با دورۀ پیش از جنگ اوکراین تغییر نکرده و دلیل آن بالا بودن بهای جهانی نفت است. با توجه به این مسئله، مفکورۀ تعیین سقفی برای بهای نفت روسیه به هدف محاصره نمودن درامد مسکو از نفت مطرح گردید و در عین حال، عرضۀ نفت در بازارهای جهانی کافی باشد و به این ترتیب؛ بهای نفت از نظر این دولت‌ها معقول باقی بماند. البته اعمال سقف مشخصی برای بهای نفت روسیه هنوز زیر بررسی است و دولت‌های اروپائی و امریکا جرأت نکرده اند؛ با توجه به پیامدهای این اقدام برای بهای جهانی نفت عملاً دست به کار شوند؛ زیرا ممکن است روسیه صدور نفت‌اش را به کشورهایی‌که قصد تعیین سقفی برای بهای نفت آن دارند، کاملاً قطع نماید.

سوم) انتخابات کانگرس امریکا:

1. انتخابات نیمه دوره‌ای کانگرس امریکا به تاریخ 8 نومبر 2022م بر گزار می‎شود و حزب جمهوری‌خواهان، یعنی حزب دونالدترامپ، رئیس‌جمهور سابق امریکا امیدوار است در این انتخابات برنده شده و هردو مجلس کانگرس؛ پارلمان و سنا را در دست گیرد. این انتخابات از آن جهت اهمیت دارد که نتائج آن بالای انتخابات ریاست‌جمهوری سال 2024م تأثیرگزار خواهد بود؛ انتخاباتی‌که حزب جمهوری‌خواه برای برگشتن به قدرت روی آن حساب باز نموده و برنامه‌ریزی دارد. در شرایط کنونی -که امریکا به شدت از دوپارچه شدن رنج می‌برد- تصمیم سازمان "اوپک پلس" مبنی برکاهش تولید، ابعاد عمیق داشته و به انتخابات ریاست‌جمهوری امریکا مرتبط می‌باشد؛ یک طرف حزب دموکرات و شرکت‌های تکنالوژی که از آن حمایت می‌کنند و طرف دیگر حزب جمهوری‌خواه با حمایت شرکت‌های نفت. اینجاست که تصمیم عربستان سعودی مبنی بر همراهی با سازمان اوپک پلس در کاهش تولید نفت، حساسیت برانگیز می‌شود.

2. دلیل اصلی حساسیت مذکور، مرحله بسیار سرنوشت‌سازی است که امریکا در آن قرار دارد، یعنی یک ماه پیش از انتخابات کانگرس: «ائتلاف کشورهای تولیدکنندۀ نفت "اوپک+" به تاریخ 5 اوکتوبر سال جاری اعلان نمودند که تولید نفت‌شان را از ماه نومبر تا دوملیون بشکه در روز کاهش خواهند داد. این اعلان منجر به افزایش بهای نفت تا حدود 10% گردید، در حالی‌که یک هفته قبل از آن تا حدودی کاهش داشت.» (منبع: اناضول 12 اوکتوبر 2022م) این نتیجۀ قطعی تصمیم "اوپک پلس"، یعنی بالارفتن بهای نفت، دقیقاً همان چیزی است که سعودی در حمایت‌ از تصمیم اوپک پلس دنبال آن می‌باشد. به دلیل این‌که قیمت مواد سوخت در امریکا برای رأی‌دهندۀ امریکائی حساس بوده و بالارفتن آن، دیدگاه رأی‌دهنده را تغییر داده، او را از بایدن و حزب دموکرات‌اش دور کرده و تشویق خواهد نمود که به کاندیدان حزب جمهوری‌خواه رأی دهد. از جمله نشانه‌های ثبوت این ادعا، اینست که امریکا با سعودی و دولت‌های خلیج در تماس شده و از آنان خواسته تا تصمیم "اوپک پلس" را یک ماه به تعویق اندازند؛ یعنی تا پس از انتخابات نیمه دوره‌ای پارلمان امریکا، «روزنامۀ وول استریت ژورنال گفته که عربستان سعودی درخواست‌های مسؤولین امریکایی مبنی بر تعویق انداختن تصمیم کاهش تولید نفت در چهارچوب گروه "اوپک پلس" را رد نموده است. روزنامۀ مذکور به نقل از منابعی‌که در جریان گفتگوها بوده اند، می‌گوید که مسئولین امریکائی چند روز قبل از نهائی شدن تصمیم مذکور در پنجم اوکتوبر با همتایان شان در عربستان سعودی و سایر دولت‌های تولید کنندۀ نفت خلیج در تماس شده و از آنان خواسته بودند تصمیم شان را یک ماه دیگر به تعویق بیندازند؛ اما آنان این درخواست را رد کردند. برخی افراد -که در جریان این امور قرار دارند- گفته اند که شماری از مسئولین دولت امریکا جهت وادار نمودن سعودی برای به تعویق انداختن تصمیم‌اش یک سلسله اعمال فشارهای سختی را راه‌اندازی نموده اند. به گفتۀ روزنامۀ مذکور، مسئولین قصر سفید چندین بار با محمد بن سلمان، ولیعهد سعودی در تماس شدند و جانیت یلین وزیر خزانه‌داری امریکا با وزیر مالی سعودی تماس گرفته است.» (منبع: الحرة 11 اوکتوبر 2022م) به این ترتیب، روشن می‌شود که تصمیم کاهش تولید نفت پیش از انتخابات، برای حزب دموکرات و ادارۀ حکومت بایدن به شدت حساسیت‌برانگیز است و این اداره سعی نمود آن را به تعویق اندازد، اما موفق نشد.

3. با توجه به موارد فوق، روشن می‌شود که هدف سعودی از حمایت قاطع‌اش از تصمیم "اوپک پلس" در کاهش تولید نفت به میزان بسیار زیاد (2 ملیون بشکه در روز)، این نیست که به درامد روسیه‌ کمک نماید؛ روسیه‌ای‌که غرب با آن سر دشمنی دارد! و نیز هدف سعودی این نیست که بحران انرژی را در اروپا عمیق‌تر نماید؛ زیرا سعودی ناتوان‌تر از آن است که بتواند در برابر اروپا قرار گیرد؛ مگر این‌که بادارانش در واشنگتن از آن بخواهند. هم‌چنین روشن می‌شود که عربستان سعودی همراه با بادارانش در امریکا قصد دارند شانس حزب جمهوری‌خواه؛ حزبی را ‌که ترامپ عضو آن می‌باشد، در انتخابات بالا ببرد. این اوضاع نشان می‌دهد که زندگی سیاسی در امریکا تا چه حد در معرض دو پارچه شدن قرار دارد؛ در حدی‌که یک حزب برای ضربه زدن به منافع حزب دیگر با طرف‌های خارجی همکار می‌شود، حتی اگر حزب رقیب حکومت را در دست داشته باشد!

4. ادارۀ حکومت بایدن علیه عربستان سعودی و تصمیم آن سخت ابراز خشم و انزجار نمود. «بایدن در گفتگویی با شبکۀ "سی ان ان" در شام سه شنبه گفت: کاری را که "سعودی‌ها" در همرای با روسیه انجام دادند، عواقبی خواهد داشت. بایدن اشاره نمود که: وقت آن رسیده که واشنگتن در خصوص روابط‌اش با عربستان سعودی تجدید نظر نماید.» (منبع: اناضول 12 اوکتوبر 2022م) هم‌چنین: «کارین جان بیبر سخن‌گوی قصر سفید گفت که رئیس‌جمهور بایدن از همان شروع کار اداره‌اش به صراحت می‌گفت که لازم است با سعودی روابط متفاوت داشته باشیم. سخنگوی مذکور افزود که واشنگتن روابط با سعودی را بررسی نموده و تحولات را در جریان هفته‌های آینده با مشورۀ پارلمان دنبال خواهد نمود. وی هم‌چنین افزود: تصمیم "اوپک پلس" نشان می‌دهد که سعودی در خصوص سیاست‌های مربوط به انرژی با روسیه هم‌پیمان شده است.» (منبع: الجزیره نت 12 اوکتوبر 2022م)

چهارم) این‌که پیش‌بینی‌ها در این خصوص چیست؟ باید گفت:

1. شکی نیست که کاهش تولید توسط سازمان "اوپک پلس" به مقدار دو ملیون بشکه در روز، تصمیمی است که به هدف زیر فشار قرار دادن شدید عرضۀ نفت اتخاذ گردیده. ادارۀ حکومت بایدن حتی پیش از این تصمیم، مصمم بود که برای شش ماه یک ملیون بشکه از ذخیرۀ اضطراری امریکا را پس گیرد تا با افزایش بهای مواد سوخت در ایالات متحده مقابله نماید و به این ترتیب، ادارۀ بایدن در انتخابات پارلمانی متضرر نشود و نیز در برابر روسیه قرار گرفته باشد. «جوبایدن رئیس‌جمهور امریکا از راه‌اندازی فعالیت‌های بی سابقه‌ای در خصوص ذخایر نفت امریکا و روی دست گرفتن اقداماتی برای مجازات شرکت‌های نفت به دلیل عدم افزایش تولید اجاره‌های به کارگرفته نشده در مناطق فدرالی خبر داد. قصر سفید در این خصوص گفته: رئیس‌جمهور پس از مشوره با هم‌پیمانان و شرکاء، بزرگ‌ترین روند به کارگیری ذخایر نفت در طول تاریخ را اعلان خواهد نمود؛ طوری‌که در شش ماه پیش‌رو، روزانه به گونۀ متوسط یک ملیون بشکه اضافه به بازار عرضه خواهد شد.» (منبع: سی ان ان عربی 31 مارچ 2022م)

2. به این ترتیب واضح می‌شود که رئیس‌جمهور امریکا چگونه سعی دارد پیش از انتخابات پارلمانی بازار مواد سوخت داخلی را آرام نماید؛ در حالی‌که سعودی درخواست‌های بایدن برای افزایش تولید را نمی‌پذیرد و سرانجام که یک ماه به انتخابات پارلمانی مانده، اقدام به حمایت از تصمیم "اوپک پلس" مبنی بر کاهش شدید تولید نفت می‌نماید؛ بلکه عربستان سعودی حتی از این هم پا فراتر گذاشته و میزان نفت وارداتی‌اش از روسیه را دو برابر نموده است. اظهارات "ریفینیتیف ایکون" نشان می‌دهد که: «عربستان سعودی 647 هزار تن نفت از روسیه وارد نموده که معادل 48 هزار بشکه در هر روز می‌شود. سعودی این نفت را در جریان ماه‌های اپریل تا جون و از طریق بندرهای روسیه و استونیا تسلیم شده است. این مقدار نفت دو برابر مقداری است که سعودی در همین مدت در سال 2021م از روسیه وارد نموده بود.» (منبع: الحره 15 جولای 2022م) این خود دلیلی است بر دسیسه‌ای بزرگی که سعودی در توافق با شرکت‌های نفت امریکا و حزب جمهوری‌خواه امریکا برای مختل نمودن سیاست بایدن برعلیه روسیه و در برابر بهای جهانی نفت راه‌اندازی نموده است.

اگر تماس‌های شماری از ارکان ادارۀ حکومت پیشین ترامپ مانند جارید کوشنر با سعودی را به موارد فوق علاوه نماییم، به خوبی روشن خواهد شد که عربستان سعودی سیاست‌های نفتی خود را با حزب جمهوری‌خواه امریکا، به ویژه تیم ترامپ رئیس‌جمهوری پیشین و شرکت‌های نفتی امریکایی وابسته به حزب جمهوری‌خواه هماهنگ می‌نماید، مخصوصاً با توجه به این‌که شرکت‌های مذکور دست باز و بلندی در نفت سعودی دارند.

3. شکی نیست که این سیاست‌هایی را که سعودی در قبال امریکا پیش گرفته در روزهای آینده آن را در معرض فشارهایی از جانب ادارۀ ترامپ قرار خواهد داد؛ چنان‌چه ادارۀ بایدن پیش از این اعلان نموده بود که پس از تصمیم "اوپک پلس" مبنی بر کاهش شدید تولید نفت، در پی تجدید نظر در روابط خود با سعودی می‌باشد. حتی برخی از مسئولین ادارۀ بایدن ادعا می‌کنند که سعودی با روسیه در ارتباط می‌باشد: «بایدن رئیس‌جمهور امریکا تأکید نمود که تصمیم سعودی برای کاهش تولید نفت در چهارچوب اوپک پلس "بی پیامد" نخواهد بود. وی تأکید نمود که زمان "تجدید نظر" در روابط با سعودی فرا رسیده. از جانب دیگر، جون کربی سخن‌گوی شورای امنیت ملی امریکا نیز تأکید نمود که رئیس‌جمهور دستور "ارزیابی مجدد" روابط میان ایالات متحده و سعودی را داده.» (منبع: الحرة 12 اوکتوبر 2022) هم‌چنین بوب مینیندیز یکی از سناتورهای متنفذ دموکرات به شدت از رئیس کمیتۀ روابط خارجی سنای سعودی انتقاد نموده و ادعا نمود که «ریاض در جنگ وحشیانۀ روسیه علیه اوکراین به گونۀ فعال از روسیه حمایت می‌کند. وی که در تلویزیون CNN صحبت می‌نمود گفت: بگذارید در این خصوص کاملاً روشن و واضح صحبت کنیم. پوتین و حکومت شاهی عربستان سعودی در ایالات متحده قرار دارند. وی تأکید نمود که: سعودی هم‌پیمان قابل اعتمادی نیست.» (منبع: الحرة 12 اوکتوبر 2022م) شکی نیست که سعودی به خاطر منافع روسیه اقدام به این کارها نمی‌کند؛ چنان‌چه در سال 2020م و در جریان حکومت ترامپ برای وادار نمودن روسیه به کاهش تولید نفت، منافع روسیه را زیر فشار قرار داد، چنان‌چه در پاسخ به پرسش مان زیر عنوان "بحران نفت و پیامدهای آن" که به تاریخ 29 اپریل 2020م منتشر نمودیم، به این موضوع پرداختیم. بنابر این نباید حتی تصور نمود که سعودی برای کمک به روسیه علیه امریکا قرار گرفته، بلکه مطمئن باید بود که حکام سعودی مزدوران سروپا قرص امریکا می‌باشند.

پنجم: اینست واقعیت سیاست نفتی سعودی در حال حاضر، سیاستی‌که به وضوح با تمایلات ادارۀ حکومت بایدن در تناقض قرار دارد؛ اما هم‌خوان و هم‌نوا با تمایلات حزب جمهوری‌خواه امریکا و شرکت‌های نفتی امریکاست که از این حزب حمایت می‌کنند؛ شرکت‌هایی‌که از یک طرف می‌خواهند با افزایش بهای نفت سود بیش‌تری بدست آورند و از طرف دیگر و مهم‌تر، قصد دارند طرف‌داران دیموکرات بایدن را در انتخابات نیمه‌دوره‌ای پیش‌روی کانگرس از صحنه دور نمایند، به امید این‌که حزب جمهوری‌خواه بتواند هردو اتاق کانگرس را در اختیار بگیرند و به این ترتیب، راه‌شان برای برگشتن به پیروزی در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 2024م هموار گردد.

اگر سعودی و برخی از دولت‌نماهای نفتی خلیج اراده می‌کردند که بازارهای نفت، اعم از بازاریابی و قیمت نفت را به نفع خود و منافع مردم خود جهت دهند، قطعاً توان و امکانات آن را داشتند، اما چنین فکری حتی در تصور این حکام مزدور نمی‌گذرد؛ زیرا مزدوری و تن دادن برای بیگانه‌گان با خون آنان عجین گشته؛ درست همان‌طور که دشمنی با اسلام و اهل اسلام نیز با خون آنان عجین شده است. پس هرگز نفت مسلمانان به عنوان سلاحی کشنده از اختیار دشمنان اسلام بیرون و در دست خود مسلمانان قرار نخواهد گرفت، مگر توسط دولت خلافتی‌که به خواست الله متعال به زودی برپا خواهد شد.

﴿ویومئذ یفرح المؤمنون (4) بنصر الله ینصر من یشاء و هو العزیز الرحیم

ترجمه: و در آن روز مؤمنان شادمان می‌شوند؛ به نصرت الله، اللهی‌که هرکی را بخواهد نصرت می‌دهد و او شکست‌ناپذیر و بخشنده است.

ادامه مطلب...
  • نشر شده در سیاسی

پرسش

به تاریخ 1 اکتوبر 2022م در صفحۀ انترنتی فرانس24 آمده است: «سخنگوی اردوی اوکراین اعلان نمود که نیروهای اوکراینی پس از محاصرۀ نیروهای روسیه وارد شهر لیمان در شرق اوکراین "منطقۀ دونتسک" شده‌اند.» همچنان پوتین، رئیس‌جمهور روسیه روز چهارشنبه دستور «نخستین فراخوان برای نام‌نویسی نیروی احتیاطی را از زمان جنگ جهانی دوم و پس از شکست‌های بزرگی که در میدان جنگ اوکراین متحمل گردیده، صادر نمود.» (منبع: یورونیوز 21 سپتمبر 2022م) پوتین این دستور را پس از آن صادر کرد که نیروهای اوکراینی با حملات متقابل توانستند مناطق وسیعی را که روسیه اشغال نموده بود، دوباره تصرف کنند. «معاون وزیر دفاع اوکراین امروز یک‌شنبه در اظهاراتی به کانال تلویزیونی "الحرة" گفت: اوکراین 10 هزار کیلومتر مربع از مناطق شرق اوکراین را که روسیه قبلاً آن را اشغال کرده بود، پس گرفته است. وی تصریح نمود که کی‌یف کمک‌های فراوانی را از دولت‌های غربی دریافت نموده و تاکید کرد که ما در حملات متقابل خویش در شرق اوکراین موفق بوده‌ایم.» (منبع: البلد 18 سپتمبر 2022م)

پرسش این است که آیا واقعاً روسیه از نظر نظامی ضعیف و ناتوان است و یا این‌که کمک‌های تسلیحاتی غرب به پیمانۀ زیاد افزایش یافته است؟ آیا ممکن است فراخوانی‌که برای جلب و جذب سربازان بیش‌تر در روسیه راه‌اندازی شده اوضاع را تغییر دهد؟ همچنان الحاق مناطق چهارگانۀ اوکراین به روسیه را چگونه ارزیابی می‌کنید، به ویژه این‌که اوکراین یک روز بعد از الحاق، لیمان را که بخشی از مناطق مذکور می‌باشد، دوباره تصرف کرد؟ و آیا امکان این وجود دارد که روسیه از طرح الحاق مناطق دست بکشد؟

پاسخ

برای این‌که واقعیت تحولات اخیر واضح شده ابعاد و پیامدهای آن به خوبی درک شود در ابتدا باید تأکید نمود که برای ایجاد تغییر در موقف و یا موازنه‌ای قدرت‌ها، همان گونه که در طول تاریخ انجام شده جنگ‌های بزرگ سریع‌ترین روش برای این تغییر محسوب می‌شود. این مسئله با دنبال کردن تحولات در جنگ اوکراین قابل فهم می‌باشد:

1. روسیه آتش جنگ اوکراین را تنها به هدف دفاع از روسی ‌زبانان منطقۀ دونباس شعله‌ور نکرد؛ هرچند این مسئله را بهانه نمود، بلکه این جنگ را در اصل به هدف استحکام جایگاه بین‌المللی روسیه راه‌اندازی کرد. چنان‌چه در آستانۀ شروع جنگ خواستار دریافت ضمانت‌های امنیتی از جانب اروپا و امریکا و پیمان ناتو شد. از جملۀ ضمانت‌های مذکور این بود که اوکراین نباید به پیمان ناتو ملحق شود. این اهداف روسیه از آن‌جا سرچشمه می‌گیرد که روس‌ها موقف‌گیری‌های غرب را در قبال خود ظلم دانسته و با توجه به برخوردار بودن روسیه از نیروی طراز اول هسته‌ای، آن را ستمی در برابر جایگاه بین‌المللی خود می‌دانند. اهداف مذکور در اظهاراتی‌که اندکی قبل از آغاز جنگ از مسکو صادر شد خیلی واضح و روشن بود. اصرار مسکو به دریافت ضمانت‌های فوق‌الذکر و این‌که امریکا و غرب باید کتباً ضمانت دهند نیز اهداف روسیه را مشخص می‌کند. با این حساب درک این مسئله بسیار مهم است. زیرا امریکا و به دنبال آن اروپا با جنگ روسیه به عنوان سرکشی در برابر نظم جهانی برخورد نمودند و نه فقط چشم داشتن به مناطقی از خاک اوکراین و یا دفاع از روسی‌تبارهای ساکن در شرق اوکراین. تعامل کنونی امریکا و غرب با روسیه با تعامل آن در سال 2014م زمانی‌که روسیه شبه‌جزیرۀ کریمیه را به خاک خود ملحق نمود کاملاً متفاوت می‌باشد. به این معنا که در آن زمان برخورد با قدرت بزرگی بود که نظم جهانی را به چالش کشیده بود که امریکا رهبری آن را بر دوش داشت؛ اما اکنون چنین نیست.

2. بنابر این، واکنش امریکا و اروپا علیه روسیه شدید بود و روسیه که به حماقت سیاسی شهرت دارد، انتظار چنین واکنشی را نداشت. چنان‌چه امریکا و اروپا سخت‌ترین تحریم‌ها در طول تاریخ را علیه روسیه وضع نمودند، و دارایی‌های بیرونی آن را منجمد ساختند. علی رغم نیاز شدید اروپا به نفت و گاز روسیه این دولت‌ها تمام قرارداد‌های خود را با آن قطع نمودند. تمام اروپا مخصوصاً آلمان مجدداً شروع به مسلح شدن کرد، امریکا و در پی آن اروپا آغاز به ارسال کمک‌های هنگفت نظامی برای اوکراین نمودند. امریکا با راه افتادن جنگ روسیه در اوکراین، جایگاه خود را به صفت رهبر غرب به طور واضح و بدون هیچ‌گونه پوشیده‌گی برجسته نمود، در حالی‌که قبلاً در جریان حکومت ترامپ در مورد این جایگاه شک و گمان‌ها بالا گرفته بود. به این ترتیب امریکا بسیاری از خلل‌هایی را که در روابط‌‌اش با هم‌پیمانان ایجاد شده بود از میان برداشت.

3. از آن‌جایی‌که توان نظامی روسیه که مسکو را تشویق به جنگ می‌نمود، در ابتدای جنگ واضح نبود. چنان‌که امروز پس از بیش‌تر از نصف سالی‌که از ورودش به اوکراین می‌گذرد، واضح شده است. بناءً امریکا سعی نمود کمک‌های نظامی‌اش را به تدریج به اوکراین بفرستد و واکنش روسیه را در قبال آن بررسی نماید. اما خطوط سرخ روسیه با گذشت زمان یکی پس از دیگری از هم‌پاشید و به این ترتیب امریکا و به دنبال آن هم‌پیمانانش خطوط سرخ روسیه را یک به یک زیرپا نمودند؛ طوری‌که وقتی یک خط سرخ را زیر پا می‌نمودند بدون این‌که روسیه بتواند از آن ممانعت کند به جانب خط دیگر حرکت می‌کردند. درهم شکستن این خطوط با ارسال کمک‌های نظامی به اوکراین و افزایش کمی، کیفی و نوعی آن صورت می‌گرفت. به این ترتیب امریکا که قبلاً اوکراین را تشویق نمی‌کرد که در جزیرۀ کریمیه به روس‌ها حمله کند، اینک آن را تشویق می‌کند.

4. روسیه به دلیل حماقت استراتژیکی که دارد با بی‌پروایی کامل اقدام به اشغال اوکراین نمود، و به دلیل این‌که احساس می‌کرد بالای اوکراین مسلط می‌باشد مستقیماً به جانب پایتخت آن کی‌یف حرکت کرد، اما نتوانست پایتخت را اشغال کند و دوباره به مناطق دونباس برگشت. در واقع این برگشت پرده از ضعف شدید اردوی روسیه برداشت. طوری‌که نتوانست با ارسال هواپیماهای نظامی فضای اوکراین را زیر تسلط خود در آورد و نه هم کمک‌های لوجستیک لازم را به نیروهایش -که در حال پیش‌روی بودند- بفرستد، و از آن طرف ناگهان با حجم عظیم مقاومت اوکراین درست برعکس انتظار استخبارات‌اش مواجه شد. به این ترتیب بود که ضعف نظامی خطرناکی در اردوی روسیه دیده شد، و این ضعف واشنگتن را به شکست روسیه در اوکراین امیدوارتر نموده آشکار کرد که ادعاهای پوتین در خصوص نیروهای نظامی آن کشور با عمل‌کرد ضعیف میدانی اردوی روسیه هم‌خوانی ندارد. برملا شدن این ضعف در میدان جنگ باعث شد که سفارت‌های بسیاری از کشورها مجدداً به کی‌یف برگردند. در حالی‌که قبلاً در آغاز جنگ این سفارت‌خانه‌ها بسته شده بودند. برعلاوه مقام‌های غربی یکی پس از دیگری شروع به رفت و آمد به پایتخت اوکراین نمودند.

5. سپس امریکا اهداف کمک‌های نظامی به اوکراین را اعلان نمود و اعلان این اهداف توسط امریکا به سان صاعقه‌ای بالای مسکو بود. امریکا هم‌چنین اقدام به جمع‌آوری معلومات استخباراتی میدانی از طریق ماهواره‌هایش به نفع اوکراین نمود، و مشوره‌های مختلف نظامی را به اوکراین داد؛ در حدی‌که رئیس ارکان اردوی امریکا گفت: وی در هر هفته، هفت بار با همتای اوکراینی‌اش تماس بر قرار می‌کند. (منبع: کانال الجزیره، سپتمبر 2022م) با درنظرداشت تمام معیارها این بدان معناست که امریکا جنگ اوکراین را کاملاً جنگ خوداش می‌داند و اما بدون مشارکت مستقیم در این جنگ. امریکا عملاً هر هفته اعلان می‌کند که میلیاردها دالر کمک نظامی اضافی به اوکراین می‌فرستد. یعنی این‌که امریکا عزم‌اش را برای شکست دادن روسیه در اوکراین جزم نموده و آن را از لیست دولت‌های بزرگ حذف نموده است. روسیه به این واقعیت پی برده و اما پس از آن که فرصت را از دست داد.

6. یکی دیگر از نشانه‌های ضعف استراتژیکی روسیه این است که روند صدور نفت و گازش را در جریان شش ماه از آغاز جنگ هم‌چنان به اروپا ادامه داد،‌ در حالی‌که اروپا به صراحت کامل اعلان نمود که قطعاً دست از واردات نفت و نیز گاز روسیه برخواهد داشت. به این معنا که روسیه روند ارسال نفت و گازش را به دولت‌هایی‌که صبح و شام اعلان دشمنی با آن را می‌کنند نسبت و این بیان‌گر نیاز شدید مسکو به پول را نشان می‌دهد؛ برخلاف شعارهایی‌که مبنی بر عدم متأثر شدن روسیه از تحریم‌های غرب و استوار بودن روبل در برابر این تحریم‌ها سر می‌دهد. اگرچه روسیه خط گاز "نورد استریم 1" را در شروع ماه سپتمبر 2022 و قبل از انفجارهایی آن به صورت کامل متوقف نمود، اما این کار را بسیار ناوقت انجام داد، و پیوسته اعلان می‌نمود که روسیه هم‌چنان منبع قابل اعتماد انرژی می‌باشد. این از یک جهت و از جهت دیگر، سایر خطوط صدور گاز به اروپا هم‌چنان فعال بوده و گاز مورد نیاز اروپا را تأمین می‌کند؛ مانند: خط "یامال" که از پولند می‌گذرد، خط "بروجرس" و "سیوز" که از اوکراین می‌گذرد و نیز خط "ترک استریم" که از ترکیه می‌گذرد؛ به استثنای برخی خطوط فرعی که پولند و اوکراین آن را قطع نموده است و نه روسیه. پس نیاز روسیه به پول، کرامت و حیثیت بین‌المللی آن را از آن گرفته و این با تلاش‌هایی‌که روسیه قبل از جنگ برای استحکام جایگاه بین‌المللی خود به خرج می‌داد، منافات دارد.

7. موقف‌گیری‌های اخیر چین که در جریان نشست رهبران سازمان شانگ‌های در نیمۀ سپتمبر 2022م در سمرقند ظاهر گردید، برای روسیه غیر منتظره و غافل‌گیرانه بود. این موقف‌گیری‌ها پس از شکست‌های روسیه در خارکوف ظاهر شد، و رئیس‌جمهور روسیه شخصاً در هنگام اظهار نظر در خصوص درک "نگرانی‌های چین" از جنگ اوکراین از آن این گونه یاد کرد: «پوتین در نخستین دیداری‌که از زمان شروع جنگ روسیه در اوکراین با همتای چینی‌اش داشت گفت: روسیه موقف‌گیری "متوازن" چین در خصوص بحران اوکراین را تحسین می‌کند.» (منبع: الجزیره نت 15 سپتمبر 2022م) به این ترتیب، برای روسیه واضح شده که هرچند چین اندکی پیش از شروع جنگ در اوکراین توافق‌نامۀ همکاری "بی‌حد و حصر" با روسیه را امضاء نموده است، اینک موقف "متوازن" را در پیش گرفته است. یعنی چین نه در کنار روسیه قرار دارد و نه هم با اوکراین و غرب یکجاست. چین عملاً چنین موقفی را پیش گرفته است. چنان‌چه حتی از ذکر نام "اوکراین" در بیانیه‌های مشترک‌اش با روسیه در نشست شانگ‌های از زبان رئیس‌جمهورش خودداری نمود، بلکه فقط به آن اشاره می‌کرد و بس. هیچ عاقلی شک نمی‌کند که امریکا خطر عواقب هرگونه همکاری با روسیه در جنگ اوکراین را برای چین توضیح داده و این هشدار بدون شک چیزی است که چین به دلیل ترسی‌که در خصوص تجارت جهانی خود دارد آن را جدی خواهد گرفت. به همین دلیل بود که چین، روسیه را علیه فیصلۀ شورای امنیت که الحاق مناطق چهارگانه در اوکراین را تقبیح می‌نمود، تأیید نکرد. چنان‌چه فرانس24 با نشر خبری به تاریخ 1 اوکتوبر 2022م گفت: «روسیه روز جمعه در فیصله‌ای که توسط شورای امنیت برای تقبیح اقدام الحاق چهار منطقه از اوکراین مطرح گردید، از حق ویتویش استفاده نمود. متن فیصلۀ مذکور را که ایالات متحده امریکا و البانی آماده نموده بودند که توسط ده عضو شورای امنیت تأیید و چهار عضوی که عبارت اند از چین، هند، برازیل و گابُن بودند از رأی دادن خودداری نمودند.»

8. در روشنایی تمام آن‌چه تا کنون گفته شد دانسته می‌شود که حمله‌ای ناکام در وادار نمودن اوکراین به تسلیم شدن در برابر شرط‌های روسیه پرده از ضعف خطرناک نظامی روسیه بر می‌دارد. همچنان پرده از حمایت گسترده و همه‌جانبۀ امریکا و غرب از اوکراین بر می‌دارد، حمایت‌هایی‌که بعضاً علنی و بعضاً غیر علنی می‌باشد. روسیه این واقعیت‌های جدید را که پیش از جنگ هرگز انتظار آن را نداشت مشاهده نمود، لاوروف وزیر خارجه‌ روسیه به تاریخ 12 اوسپتمبر 2022م یادآور شد که روسیه مخالف مذاکره با اوکراین نیست. (منبع: کانال الجزیره 12 سپتمبر 2022م) اما او می‌داند شرط‌هایی را که روسیه در روزهای نخست جنگ روی میز اوکراین گذاشته بود اینک تبدیل به بخار شده و ناپدید گشته است. یعنی دیگر هیچ امیدی برای برگشتن آن شرط‌ها باقی نمانده است، مگر این‌که روسیه بخواهد از سلاح هسته‌ای استفاده نماید، و این شاید مطلقاً آخرین توانِ باشد که روسیه در اختیار خود دارد. در عین حال روسیه می‌داند که استفاده از سلاح هسته‌ای پای امریکا را به نحوی از انحاء در جنگ باز خواهد نمود. روسیه‌ای که نتوانسته در جنگ با اردوی اوکراین که از کمک‌های امریکا برخوردار است موفق شود، چگونه خواهد توانست -در صورت مشارکت اردوی امریکا در این جنگ- موفق شود؟ بنابر این، روسیه پس از حمله به اوکراین در وضعیت فرار به سر می‌برد.

9. روسیه به تمام این خطرها پی‌برده و رئیس‌جمهور آن شکست را نپذیرفته است. چنان‌چه «پوتین، رئیس‌جمهور روسیه اعلان فراخوان جزئی برای پیوستن به اردو را اعلان نموده اشاره کرد که کشورش در معرض تهدید هسته‌ای قرار دارد.» (منبع: الجزیره نت 21سپتمبر 2022م) هم‌چنین «نماینده‌گان مناطق لوگانسک، دونیتسک، خرسون و زاپوریژیا که توسط روسیه حمایت می‌شوند اعلان کردند که قصد دارند از تاریخ 23 الی 27 سبتمبر جاری برای پیوستن به روسیه همه‌پرسی راه اندازند.» (منبع: آژانس اناضول ترکیه 21 سپتمبر 2022م) این همه‌پرسی عملاً صورت گرفت و مناطق مذکور به روسیه ملحق گردید. سایت الجزیره نت به تاریخ 30 سپتمبر 2022م با انتشار این خبر نوشت: «پوتین، رئیس‌جمهور روسیه اعلان کرد که مناطق لوگانسک، دونیتسک، زاپوریژیا و خرسون اوکراین دیگر جزء خاک روسیه است. وی در یک سخن‌رانی طولانی از آن‌چه که او تسلط غرب بر نظم جهانی خواند هشدار داد. از جانب دیگر، زلینسکی رئیس‌جمهور اوکراین تأکید نمود که کشورش در پاسخ به اقدامات روسیه "گام قاطعی" را برخواهد داشت.» با آن‌هم اردوی اوکراین فعالیت‌های نظامی خود را در داخل این مناطق چهارگانه هم‌چنان ادامه می‌دهد. سایت فرانس 24 به تاریخ 1 اوکتوبر 2022م نوشت: «یک سخنگوی اردوی اوکراین گفته است که نیروهای اوکراینی پس از محاصرۀ نیروهای روسیه در اطراف پایگاهی فوق‌العاده مهم برای مسکو، وارد شهرک لیمان در شرق کشور شده‌اند. از جانب دیگر، روسیه تأکید نمود که هزاران تن در جریان تداوم جنگ از این شهرک بیرون رفته‌اند. این در حالی است که مسکو پس از تأیید الحاق چهار منطقه از اوکراین به خاک روسیه توسط پوتین سعی دارد تنش‌های سیاسی را هم‎چنان افزایش دهد. وزارت دفاع اوکراین در یک تویتی نوشت: «نیروهای تهاجم هوایی اوکراین وارد لیمان در منطقه دونیتسک شده‌اند. اندکی قبل از آن، اردوی اوکراین گفته بود که آنان هزاران تن از سربازان روس را در این شهرک واقع در منطقه دونتیسک که روسیه روز جمعه آن را به خود ملحق نموده است، محاصره کرده‌اند.»

10. با دقت نمودن به این موقف‌گیری‌های روسیه پس از تمام اتفاقاتی که رخ داده چنین بر می‌آید:

أ‌. طرز تفکر روس‌ها در طول تاریخ طوری بوده که به دست‌آوردهای زمینی نگریسته و سعی می‌کنند به هر قیمتی از آن حفاظت نمایند. به همین دلیل است که این بار نیز روسیه پس از  تصرف کلی و یا جزئی مناطق یاد شده، اقدام به همه‌پرسی نموده و آن را به خود ملحق کرد. یعنی روسیه می‌خواهد بگوید که مناطق جدید "لوگانسک، دونیتسک، زاپوریژیا و خرسون" پس از این خاک روسیه بوده و هرگونه تهاجمی به آن، تهاجم به روسیه خواهد بود و در آن صورت ممکن است برای دفاع از آن از سلاح هسته‌ای استفاده شود، و این باوری است که روسیه آن را "عقیدۀ نظامی-هسته‌ای" می‌خواند. به این معنا که روسیه قصد دارد امریکا و دولت‌های اروپائی را بترساند که اردوی اوکراین را برای حمله به خاک روسیه حمایت نکنند، و در عین حال اردوی اوکراین را نیز از چنین اقدامی هشدار دهد. بدون شک تمام این واقعیت‌ها بیان‌گر ضعف اردوی روسیه می‌باشد. چنان‌چه پس از آن که نتوانست در اوکراین پیروز شود اینک به استفاده از سلاح هسته‌ای اشاره می‌‎کند، با وجود آن‌که در خصوص تحریم استفاده از این سلاح در جنگ‌ها تقریباً توافق جهانی صورت گرفته است.

ب‌. اعلان فراخوان جزئی برای جلب و جذب 300 هزار سرباز اضافی که ممکن است به شمار خیلی بیشتری از این تعداد نیز نیاز شود، به گونۀ غیرمستقیم بیانگر ضعف اردوی روسیه بوده و نشان می‌دهد که روسیه نتوانسته اهدافش را در اوکراین برآورده سازد، و این‌که حجم بزرگ خسارات جانی را که روسیه متحمل گردیده آن را وادار به جذب نیروی احتیاطی نموده است. مگر روسیه هنوز هم طوری وانمود می‌کند که انگار وارد جنگ نشده است، بلکه این یک عملیات ویژۀ نظامی می‌باشد.

1. به گمان اغلب جنگ در اوکراین وارد مرحلۀ پرتنشی شده است که خطرهای بزرگی را با خود حمل می‌نماید. طوری‌که اگر روسیه بخواهد اعتبار از دست رفتۀ خود را بازگرداند، قطعاً در روزهای آینده دست به سوزاندنِ تر و خشک در اوکراین خواهد زد. البته در صورتی‌که توان و ارادۀ چنین کاری را داشته باشد، و نشانه‌های زیادی وجود دارد مبنی بر این‌که توان روسیه کاهش یافته و ارادۀ آن ضعیف گردیده است. روسیه اینک که فرصت را از دست داده متوجه شده که در اوکراین به نحوی از انحاء با امریکا و دولت‌های اروپائی طرف است. اگر دولت‌های اروپائی هنوز دروازه‌اش را در برابر روسیه تا حدود اندکی نیمه‌باز گذاشته، اما امریکا با اهانت کامل به آن پشت کرده است. برنامه‌ریزی‌های اروپا برای دست برداشتن از نفت روسیه در اواخر سال جاری و سپس گاز آن، همه و همه باعث خواهد شد اروپا در تقابل با روسیه تندخو‌تر عمل کند، و این تندخویی از بالا رفتن تُن صدای آلمان علیه روسیه و افزایش حجم تسلیحاتی آن به خوبی هویداست. هدف روسیه از همه‌پرسی‌ها در مناطق مذکور اوکراین برای ملحق کردن آن به خاک خود این بود که دست‌آوردهای خود را در این مناطق تبدیل به واقعیتی نماید که همه به آن تن دهند. به همین خاطر استفاده از سلاح هسته‌ای برای دفاع از این مناطق را در هاله‌ای از ابهام نگهداشت. اما غرب این همه‌پرسی‌ها را رد نموده و اعلان کرد که به حمایت نظامی از اوکراین ادامه خواهد داد, حتی سیستم دفاع هوائی پیش‌رفته‌تری را در اختیار اوکراین قرار خواهد داد، اینجاست تنگنایی که روسیه در آن گیر کرده است پیچیده‌تر می‌شود.

2. اما در خصوص موضوع اعلان فراخوان جلب و جذب نیروهای اختیاطی؛ باید گفته شود که تحلیل‌گران نظامی به این باور اند که مسئلۀ فراخوان و جلب و جذب نیروهای احتیاطی که تجربۀ نظامی ندارند کمک زیادی به اردوی روسیه نخواهد کرد. زیرا ضعف اردوی روسیه عمیق‌تر از آن است که افزایش شمار نیرو بتواند آن را جبران کند. یعنی این مشکل رهبری و نبود تجهیزات است که دامنگیر روسیه شده است. هرچند روسیه کارخانه‌های نظامی و کارخانه‌های تولید دوگانه‌اش را با تمام توان در خدمت اردو قرار داده است، طوری‌که انگار در یک جنگ جهانی به سر می‌برد. اما تمام این تلاش‌ها هرگز کافی و فیصله‌کننده نخواهد بود، زیرا از آن طرف امریکا و دولت‌های اروپائی نیازهای اردوی اوکراین را برآورده می‌کنند، و در صورتی‌که خسارات سنگین جانی اردوی روسیه در اوکراین هم‌چنان ادامه یابد کرملین از داخل روسیه با فشارهای زیادی برای توقف جنگ مواجه خواهد شد. انفجارهای خطوط گاز نورد استریم روسیه در بحر بالتیک و قطع شدن امید اروپا به گاز طبیعی و ارزان روسیه، فشارهای مذکور را افزایش خواهد داد. تمام این موارد روسیه را در برابر دشمنی بیش‌تر اروپا قرار خواهد داد، دشمنی که در قالب حمایت از اردوی اوکراین و ضعیف شدن صدای اروپا در درخواست برای مصالحه با روسیه به هدف دست‌رسی به گاز ارزان، تمثیل می‌شود. به علاوۀ برگشت موقف چین و افزایش احساس تنهایی روسیه در رویارویی با امریکا و غرب، به این معنا که چین تا حدود زیادی دست از طرف‌داری از روسیه برداشته است. تمام این موارد انتقادهای گستردۀ داخلی علیه کرملین را بر می‌انگیزد که چرا روسیه را با چنین محاسبات اشتباه خود را در پرتگاه جدیدی قرار داده است.

3. در خصوص تهدیدهای هسته‌ای روسیه باید گفت که اولاً ارادۀ عملی در مورد استفاده از آن وجود ندارد، چنان‌چه استخبارات غرب هیچ‌گونه تحرک جدیدی از جانب نیروهای هسته‌ای روسیه مشاهده نکرده‌اند، و این باور غرب را که تهدیدهای پوتین بیش‌تر جنبۀ ترسانیدن دارد تا استفادۀ عملی از سلاح هسته‌ای، تقویت می‌نماید. هم‌چنین امریکا و دولت‌های اروپائی هراس خویش از سلاح‌های هسته‌ای روسیه را آشکار نکرده‌اند، هرچند گفته‌اند که این تهدیدها را جدی می‌گیرند. مخصوصاً که هدف غالباً میدان اوکراین است و نه خود غرب. هم‌چنین امریکا اعلان نمود که به هرگونه استفاده از سلاح هسته‌ای توسط روسیه در اوکراین پاسخ خواهد داد. حتی اگر این پاسخ توسط سلاح‌های معمول و غیر هسته‌ای برای جلوگیری از جنگ هسته‌ای میان روسیه و امریکا باشد. بازهم ممکن است این موارد قدرت بازدارندۀ آخرین سلاحی را که روسیه در اختیار دارد از آن بگیرد، و ممکن است این سلاح در حل و فصل قضایای ما بعد جنگ برای روسیه مصیبت‌بار شود.

4. در مورد آن بخش از پرسش که آیا امکان این وجود دارد که روسیه از طرح الحاق مناطق دست بکشد؟ باید گفت که چنین کاری به معنای حذف روسیه از موقف بین‌المللی و پایان دادن به تأثیرگذاری روسیه در آن خواهد بود. چنین چیزی برای رهبران روسیه بسیار سنگین می‌باشد. بنابر این، انتظار می‌رود روسیه به این مناطق چهارگانه اکتفاء کند؛ یعنی مناطقی را که در آن همه‌پرسی صورت گرفته است. ممکن است با تلاش برای پس گرفتن مناطقی‌که در خارکوف از دست داده است اندکی بیش‌تر از خود تحرک نشان دهد تا به این ترتیب رئیس‌جمهور روسیه برای مردم‌اش "توانا" جلوه داده شود که توانسته پس از الحاق جزیرۀ کریمیه در سال 2014م، دست‌آوردهای جغرافیایی جدیدی را برای روسیه به ارمغان آورده است. در این صورت چنین دست‌آوردی برای دولتی‌که در لباس دولت بزرگ خودنمایی می‌نمود و هشدار بلعیدن تمام اوکراین را در مدت کوتاهی سر می‌داد یک هدف بسیار کوچک خواهد بود. اما در مقابل، امریکا و دولت‌های غربی اقدام به تشویق اوکراین و حمایت از اردوی آن برای آزادسازی مناطقی‌که روسیه اشغال نموده است خواهند کرد. به گمان زیاد میدان جنگ میان حمایت نظامی غرب از اوکراین و فراخوان روسیه برای جلب و جذب نیروی بیش‌تر، شاهد جنگ‌های خونین و فرسایشی خواهد بود، و این جنگ‌ها مدت زیادی ادامه خواهند یافت. نکتۀ دیگر این است، در حالی‌که احتمال موفقیت روسیه در این جنگ اندک است، مگر این‌که از سلاح هسته‌ای استفاده نماید. باید دانست که جنگ در اوکراین با خطرهای بین‌المللی بیش‌تری مواجه است. لاوروف وزیر خارجۀ روسیه یادآور می‌شود که روسیه گفتگوها را رد نمی‌کند، اما امریکا و همراهان آن مخصوصاً انگلیس، خود را برای استفاده از میدان اوکراین برای حذف نام روسیه از لیست دولت‌های بزرگ، مصمم نشان می‌دهند. در این کشاکشِ خواست‌ها و اهداف قدرت‌ها میدان اوکراین هر لحظه در معرض اتفاقات ناگهانی و غیر مترقبه‌ای باقی خواهد ماند که ممکن است اوضاع را کاملاً تغییر داده و دگرگون سازد.

5. در اخیر باید گفت که دولت‌های بزرگ امروزی جهان تنها برای برآوردن خواسته‌های وحشیانۀ خود بدون اندک توجهی به هیچ ارزش انسانی یا اخلاقی کشمکش دارند. ظلم برای آنان به معنای عدل خواهد بود اگر اهداف آنان را تأمین کند، حتی اگر به ضرر دیگران تمام شود و حتی اگر سراسر شر باشد. شکی نیست که این دولت‌ها فسادافگنی در زمین را از حد گذرانیده‌اند و شکی نیست که اوضاع جهان بهبود نخواهد یافت مگر با زوال این دولت‌های وحشی؛ آن‌گاه است که خلافت بر منهج نبوت با تلاش تلاش‌گران و یاری پروردگار جهانیان به صحنه بر خواهد گشت.

﴿وَيَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ(4) بِنَصْرِ اللَّهِ ۚ يَنصُرُ مَن يَشَاءُ ۖ وَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ﴾ [روم: 4-5]

ترجمه: در آن روز مؤمنان به نصرت الله شادمان خواهند شد و الله هر کی را بخواهد نصرت می‌دهد و او تعالی عزیز و رحیم است.

 

 

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

السلام علیکم و رحمت الله و برکاته شیخ عالم و بزرگ.

اگر شما لطف بفرمائید سوالی را برایم جواب دهید که هنوز به جواب قناعت بخش در خصوص آن دست پیدا نکردم، از الله سبحانه و تعالی مسألت دارم که جواب این سوال در نزد شما باشد.

سوال: آیا رزق تنها منحصر به مال می‌شود؟ یعنی مال هر آنچیزی است که به سبب شرعی مالکیت آنرا شخص کسب می‌کند؟ و یا به عبارت دیگر مال شامل پول نقد، اموال منقول و غیر منقول بوده و این‌ها بخشی از رزق و تمام اقسام رزق را شامل نمی‌شود؟ مثلا ازدواج زن صالح، سلامتی، پیروزی و نسل و اولاد صالح هم‌چنان از جملۀ رزق به حساب می‌آید؟

الله تعالی شما را جزای خیر دهد.

محمدالحارثی

جواب: و علیکم السلام و رحمت الله و برکاته،

 بدون شک هر دارایی که در اختیار انسان است رزق است.

1. در لسان العرب آمده است:«رزق به معنی عطاء و بخشش است و کلمه‌ای رزق مصدر است که در این قول استفاده شده است "رزقه الله"، گاهی باران رزق نامیده شده چنانچه در این قول الله سبحانه و تعالی وارد شده است:

﴿وَمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاء مِن رِّزْقٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا﴾

ترجمه: (و هر آنچه از رزقی‌که الله سبحانه و تعالی از آسمان فرو فرستاده و به لطف آن زمین را پس از مرگش زنده کرده)

و هم‌چنان الله سبحانه و تعالی فرموده است:

﴿وَفِي السَّمَاء رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ﴾

ترجمه:و در آسمان است رزق شما و نیز آنچه به شما وعده داده می‌شود.

مجاهد گفته است منظور از رزق در این‌جا باران است و این وسعت زبان را نشان می‌دهد... و ارزاق الجند یعنی غذای لشکر «و قد ارتزقوا» یعنی غذا خوردند و "رزقة" به فتح به معنی یک وعدۀ غذائی است که جمع آن "رزقات" یعنی وعده‌های غذائی می‌باشد و مفهوم «ارتزق الجند» یعنی لشکرغذائی خود را گرفت و این قول الله سبحانه و تعالی:

(وتَجْعَلونَ رِزْقَكُم أنكم تُكَذِّبونَ﴾

ترجمه: و تنها بهره خود را انکار قرار می‌دهید؟

یعنی شما شکر رزق خود را تکذیب می‌کنید مثل این قول شان «مطرنا بنوء الثریا» یعنی ما از باران‌های فراوان ستارگان آب داده شدیم مثل این قول است﴿وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ﴾ یعنی از اهل قریه سوال کن و امیر لشکر خود را رزق داد و آنها نیز غذا گرفتند و گفته می‌شود لشکر فقط یک بار غذا داده شد و دو رزق داده شدند یعنی دو مرتبه. ابن بری...)

2. در قاموس المحیط آمده است:«رزق به کسر «را» آنچیزی است که توسط آن نفع رسانده می‌شود مانند مرتزق و مطر و جمع آن ارزاق است و به فتح مصدر حقیقی است  به معنی یک وعدۀ غذائی که جمع آن رزقات به صورت حرکت دار به معنی وعده‌های غذائی لشکر می‌باشد"و رزقه الله" یعنی الله سبحانه و تعالی به آن رزق داد و فلان رزق را شکر کرد و از همین قبیل است که جمع آن ارزاق است: ﴿وتَجْعَلونَ رِزْقَكُم أنكم تُكَذِّبونَ﴾.

3. در کتاب «الصحاح في اللغة»آمده است:« رزق: آنچیزی است که از آن استفاده می‌شود و جمع آن ارزاق است، هم‌چنان رزق به معنی عطاء است و آن مصدر این قول است «رزقه الله» و "رزقة" به فتح یک وقت غذاء است که جمع آن "رزقات" است که به معنی وعده های غذائی لشکر است و معنی ارتزق الجند یعنی وعده‌های غذائی خود را گرفتند و این قول الله سبحانه و تعالی: ﴿وتَجْعَلونَ رِزْقَكُم أنكم تُكَذِّبونَ﴾ یعنی شکر رزق خود را تکذیب نمودید مثل این قول الله سبحانه و تعالی (و اسأل القریة) یعنی از اهل قریه سوال کن و باران هم رزق نام گذاری شده مثل این قول الله سبحانه و تعالی:

﴿وَمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاء مِن رِّزْقٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ﴾

ترجمه: و هر آنچه از رزقی‌که الله سبحانه و تعالی از آسمان فرو فرستاده و به لطف آن زمین را زنده کرده است.

و هم‌چنان این قول الله سبحانه و تعالی: ﴿وَفِي السَّمَاء رِزْقُكُمْ﴾

ترجمه:و در آسمان رزق شما است

4. در "کراسة عن الرزق" آمده است:« اما مسأله رزق؛ در این خصوص آیات بسیاری قطعی الدلاله وجود دارد برای کسانی که قرآن ایمان دارند؛ مجالی نگذاشته مگر اینکه باید ایمان بیاورد که رزق به دست الله سبحانه و تعالی بوده و برای هرکسی‌که بخواهد می‌دهد و مسأله رزق غیر از مسألۀ قدر است، زیرا قدر آن است که الله سبحانه و تعالی می‌داند که فلان مسأله قبل از وقوع این مسأله اتفاق می افتد و او الله سبحانه و تعالی است که نوشته و مقدر کرده اما رزق به معنی این نیست که تنها الله سبحانه و تعالی می‌داند که فلان شخص روزی داده می‌شود و نوشته و مقدر کرده است بلکه در کنار این‌که رزق می‌دهد و رزق را نوشته و مقدر کرده است تنها او تعالی است که رزق را می‌دهد نه بنده، این موضوعی است که آیات قرآن کریم بر این دلالت دارد:

(لَا نَسْأَلُكَ رِزْقاً نَّحْنُ نَرْزُقُكَ وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَى﴾ مائده 88.

ترجمه: ما از تو رزقی نمی‌خواهیم و سر انجام در پرهیز کاری است.

﴿وَكُلُواْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلَالاً طَيِّباً وَاتَّقُواْ اللَّهَ الَّذِي أَنتُم بِهِ مُؤْمِنُونَ﴾

ترجمه: از آنچه الله سبحانه و تعالی روزی تان داده به گوارائی و با میل و رغبت بخورید و از الله که به او ایمان دارید پروا کنید

﴿اللَّهُ لَطِيفٌ بِعِبَادِهِ يَرْزُقُ مَن يَشَاءُ وَهُوَ الْقَوِيُّ الْعَزِيزُ﴾ شورای 19.

الله سبحانه و تعالی به بندگانش لطف بسیار دارد هر که را خواهد روزی می‌دهد و او بسیار نیرومند و غالب است.

5. اما آنچه که تحت ملکیت نیست و دارائی به شمار نمی‎رود و شما در سوال خود ذکر کردید مانند: اولاد صالح، صحت‌مندی و سلامتی و هر آنچیزی‌که بر انسان مسلط بوده و در حیطۀ اختیار انسان نباشد همه این‌ها قضاء هستند و این‌ موارد شامل رزق می‌شود، هم‌چنان تمام افعالی‌که از انسان صادر و یا بالای انسان واقع می‌شود بدون آنکه در ان اختیاری داشته باشد... در "کراسه" موضوع قضاء و قدر تحت عنوان (نظر صحیح در مسأله‌ای افعال بنده گان) چنین آمده است:

(نظر صحیح در این مسأله نسبت به افعال بنده گان این است که انسان در دو دائره زنده گی می‌کند یکی از این دو دائره بر انسان مسلط بوده و آن دائرۀ است که در چهارچوب تصرفات انسان و در تحت چهار چوب افعال بنده گان واقع شده و به آن مبادرت می‌ورزد و به اختیار آن انجام می‌شود. دائرۀ دیگری که بر انسان مسلط گردیده دائره است که انسان در چوکات آن واقع شده و در ضمن این دائره افعالی واقع می‌شود که انسان در آن دخل نداشته خواه از انسان صادر شود و یا بر انسان واقع شود، پس افعالی‌که در دائرۀ است که بر انسان مسلط است انسان در آن اختیاری نداشته و هیچ نقش در ایجاد این افعال ندارد و این بخش به دو قسم است: یکی آن است که مطابق به نظام هستی بوده و قسم دیگر آن است که انسان در آن نقش نداشته و قدرت دفع آنرا ندارد و مطابق به نظام هستی نیز نمی‌باشد اما آنچه مطابق به نظام هستی است انسان مطابق به آن مطیع بوده و هم‌گام با آن در سیر جبری قرار دارد زیرا این بخش با نظام هستی، حیات طبق نظام مخصوص پیش رفته و تخلف نمی‌کند لذا اعمال در این دائره بدون اراده انسان صادر و انسان در این مسیر بدون اینکه در آن اختیاری داشته باشد در حرکت است...

پس همه این افعالی‌که در دائرۀ واقع می‌شود که بر انسان مسلط است به نام قضاء یاد می‌شود، زیرا تنها الله سبحابه و تعالی است که این افعال را مقدر نموده و به همین دلیل بنده در خصوص این افعال محاسبه نمی‌شود هر چند که در آن نفع و یا ضرری باشد، مطابق به میل انسان باشد و یا خلاف میل آن، مطابق به تفسیر و تحلیل انسان خیری در آن باشد و یا شری، زیرا انسان هیچ نقش به این دائره و افعال نداشته و هیچ چیزی را از این‌ها و از کیفیت ایجاد این افعال ندانسته و به صورت مطلق نمی‌تواند که این افعال را دفع و یا جلب کند لذا بر انسان لازم است که به این قضاء ایمان آورده که همه این‌ها از جانب الله سبحانه و تعالی است...)

امیدوارم که در همین حد کفایت کند، الله سبحانه و تعالی از همه عالم‌تر و با حکمت‌تر است

برادر شما عطاء ابن خلیل ابوالرشته

مترجم: مصطفی اسلام

             

ادامه مطلب...
Subscribe to this RSS feed

سرزمین های اسلامی

سرزمین های اسلامی

کشورهای غربی

سائر لینک ها

بخش های از صفحه