چهارشنبه, ۲۸ مُحرم ۱۴۴۷هـ| ۲۰۲۵/۰۷/۲۳م
ساعت: مدینه منوره
Menu
القائمة الرئيسية
القائمة الرئيسية
  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

 پرسش:

السلام علیکم و رحمت الله و برکاته!

شیخ بزرگوار! الله متعال شما را در حفظ و امان خود داشته باشد؛ پرسش من در رابطه به اعجاز علمی در قرآن کریم است. 1- هدف از اصطلاح اعجاز علمی در قرآن کریم چیست؟  2- آیا در قرآن کریم اعجاز علمی است؟ 3- آیا اعجاز  بخش علم محسوب می‌شود یا کدام موضوع دیگری است؟

 پاسخ:

وعليكم السلام و رحمة الله و بركاته!

در رابطه به اعجاز علمی در قرآن کریم باید متذکر شوم که این اصطلاح در عصر پیامبر صلی الله علیه وسلم و اصحاب رضی الله عنهم معروف و شناخته شده نبود و یا به عبارت دیگر، استفاده نشده بود. برای وضاحت بیشتر به نقاط ذیل دقت نمائید:

۱. معجزه عبارت از امر  خارق العاده(خلاف عادت) است که از مدعی نبوت(پیامبرﷺ) در وقت چلنچ دادن و به مبارزه طلبیدن منکرین‌اش طوری صادر شود که آنان را از آوردن مثلش ناتوان گرداند. اما در معجزه پیامبر و موجودیت دو مطلب لازمی است:

اول) اینکه خلاف عادت و فطرت باشد.

دوم) اینکه به وسیلۀ آن منکرین نبوت به چالش کشیده شوند و در مقابل چلنج پیامبر و معجزه‌اش به زانو درآیند تا واضح شود که الله متعال پیامبر را توسط معجزه‌اش کمک می‌نماید.

معجزۀ حضرت محمد ﷺ که به وسیلۀ آن نبوتش را ثابت می‌سازد، قرآن کریم است و رسول الله ﷺ در هنگام به چالش کشیدن منکرین‌اش به غیر از قرآن کریم با چیزی دیگری در مقابل شان مبارزه نکرده است. الله سبحانه وتعالی فرموده:

﴿قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا﴾

[اسراء: 88]

ترجمه: بگو: اگر همۀ انس و جن فراهم شوند، بر اینکه مانند این قرآن را بیاورند، نمی‌توانند مانند آن را بیاورند؛ هرچند آنان پشتیبان یکدیکرشان باشند.

و نیز فرموده:

﴿أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَيَاتٍ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ﴾

[هود: 13]

ترجمه: آیا می‌گویند: این(قرآن) را به دروغ بافته است؟ بگو: اگر راست می‌گویید(شما هم) ده سورهۀ ساخته شده همانند آن را بیاورید و غیر از الله(سبحانه وتعالی) هرکه را می‌توانید، فراخوانید، اگر راست می‌گوئید!

 هم‌چنان فرموده:

﴿وَإِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَدَاءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ﴾

[بقره: 23]

ترجمه: و اگر در آن چه بر بندۀ خویش نازل کرده ایم، شک دارید، یک سورۀ همانند آن بیاورید و شاهدان خود را غیر از الله(سبحانه وتعالی) فراخوانید؛ اگر راست می‌گویید!

۲. اعجاز قرآن کریم در طرز بیان فصیح و بلیغ و حیرت‌انگیز می‌باشد، که این ویژگی‌ها در طرز بیان آن به طور آشکارا مشاهده می‌شود.

در اسلوب و طرز بیان قرآن، شفافیت کلام، قوت و زیبائی‌هایی مشاهده می‌شود که بشر از آوردن مثل‌اش عاجز می‌ماند. اسلوب عبارت از  بیان معانی منظم در الفاظ متناسب است و یا هم اسلوب عبارت از چگونگی تعبیر برای به تصویر کشیدن معانی، توسط عبارات نوشتاری است. وضاحت اسلوب یعنی نمایان شدن معانی مراد در تعبیری‌که قرآن آن را در الفاظ بیان ساخته است. قوت اسلوب آن در الفاظ آن است که معانی را با هم پیوند می‌دهد. یعنی معنی و مفهوم نرم با الفاظ نرم و معنای سخت در الفاظ سخت و کوبنده می‌آید و معنی ناآشنا و با الفاظ ناآشنا آمده و در تمام حالات معانی قرآن به این شیوه و اسلوب بکار رفته است.

۳. تحقیق کننده در امور قرآنی به مرتفع‏ترین قله‌های اسالیب از قبیل وضاحت، بلاغت، قوت و زیبایی در هنگام پژوهش دسترسی پیدا می‌کند. هم‏چنان قرآن را به منهج خاص می‌یابد، طوری‌که تمام معانی قرآن با الفاظ آن همخوانی و مناسبت کامل داشته و در هیچ آیتی از آیات قرآن کریم در میان لفظ و معنی اختلافی وجود ندارد. پس اعجاز قرآن کریم در اسلوب و منهج خاص و منحصر به فردی است که که هیچ نوع مشابهتی با کلام بشر نداشته و کلام بشر نیز با قرآن مشابهت ندارد.

هم‌چنان اعجاز قرآن کریم در معانی است که با  الفاظ و جملات آن همخوانی دارد. اعجاز قرآن از این دید است که هرگاه الفاظ قرآن در گوش‌های سامعینش واقع شود و انسان در معانی آن دقت نماید، بلاغت آن را درک می‌کند و بدون تردید از مقابله‌اش تا سرحدی عاجز می‌شود که آمادۀ سجده بر آن می‌باشد و شنونده‌ای که معانی قرآن را درک کرده نمی‌تواند، در هنگام شنیدن آن شیوۀ معجزه‌آسائی‌که در الفاظ آن نازل شده، روح و روان را احساس آرامش داده و بالای آن تأثیرگذار می‌باشد؛ اگرچه معانی آن را درک کرده نتواند، به همین خاطر قرآن کریم معجزه است و تا روز قیامت  معجزه باقی خواهد ماند.

۴. دلائل زیادی وجود دارد که معجز بودن قرآن را-در بخش‌های فصاحت و بلاغت- به اسلوب لغوی ثابت می‌سازد که قرار ذیل است:

الف) الله متعال از ابتدا برای اثبات نبوت پیامبران علیهم السلام معجزات را در اموری عطاء نموده است که مردم در آن قدرت و مهارت کامل داشته اند و این بخاطر آنست که پاسخ مستقیم به خصومات و چالش‌های همان عصر بوده باشد.

مانند این که موسی علیه السلام فرعون را در مورد سحر و جادو چلنج می‌داد(به مبارزه می‌طلبید) چون قومش با سحر و جادو از هرکسی دگر بیشتر آشنایی داشتند. عیسی علیه السلام قومش را به درمان امراض و زنده کردن شخص مرده چلنج می‌داد، چون قومش امور طبی را می‌دانستند. به همین طور، روش پیامبران گذشته بود. اما قوم حضرت محمد ﷺ نه در علوم طبیعی و نه هم در طب و سحر آشنائی و مهارت کامل داشتند، بلکه در فصاحت و بلاغت و زبان دست  بلند و بالایی داشتند، طوری‌که شغل روزمره و مصروفیت شان گردیده بود و نزدیک بود به غیر از زبان و ارزش‌های آن به چیزی دیگری اعتماد ننمایند. آن‌ها همیشه در پی ساختار و ایجاد نثر فصیح و بلیغ و اشعار با وزن و قافیه بوند. بدین اساس در این موقع شایسته و مناسب همین بود که معجزۀ نبوت در علم فصاحت و بلاغت و کلام آشکارا می‎شد؛ چون عرب‌ها مشغول در این عرصه بودند و با آن آشنایی داشتند.

ب)  قرآن کریم عرب‌ها را به آوردن یک سوره‌یی مثل سوره‌های آن چلنج می‌داد؛ حتی اگر سورۀ کوتاهی مانند سورۀ کوثر باشد و در این شبه‌ای نیست که در سورۀ کوثر و امثال آن از سوره‌های کوتاه قرآن کریم، موضوعات علمی بحث نشده است، بلکه تنها چیزی‌که در آن واضح شده است، روش نهایت فصیح و بلیغ بود که عرب‌ها از آوردن مثل‌اش عاجز می‌شدند.

ج) یگانه چیزی‌که عرب‌ها را در هنگام شنیدن قرآن کریم ناتوان و حیرت‌زده می‌ساخت و عجزشان ظاهر می‌شد، اسلوب لغوی و طرز بیان فصیح و بلیغ آن بود؛ نه چیزی دیگری، و این ویژه‌گی قرآن کریم از زبان خود عرب‌ها به تواتر نقل شده است تا سرحدی‌که بعضی از ایشان قرآن را سحر بیان می‌گفتند.

د) رسول الله ﷺ عرب‌ها را به آوردن موضوعاتی علمی، که در قرآن کریم بیان شده است، چلنج نمی‌داد؛ بلکه از آن‌ها خواستار آوردن مثل قرآن در نظم آن بود.

هـ) قرآن کریم با معانی نزول یافت که عرب‌های زمان رسول الله ﷺ آن را می فهمیدند، چنانچه قرآن کریم بعضاً سخنان آن‌ها را نقل و روایت می‌نماید و از آن فهمیده می‌شود که عرب‌ها به معانی قرآن معرفت و آشنایی داشتند. الله سبحانه وتعالی می‌فرماید: 

﴿وَقَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعًا * أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَعِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهَارَ خِلَالَهَا تَفْجِيرًا * أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاءَ كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفًا أَوْ تَأْتِيَ بِاللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ قَبِيلًا * أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَى فِي السَّمَاءِ وَلَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنَا كِتَابًا نَقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلَّا بَشَرًا رَسُولًا﴾

[اسراء: 90 - 93]

ترجمه: و گفتند: به تو ايمان نمی‌آوريم تا آن كه از زمين چشمه‌اى را براى ما روان كنى يا آن كه باغى از خرما و انگور داشته باشى؛ آنگاه در ميان آن جويباران را به خوبى روان كنى يا آن كه آسمان را چنان كه گمان مى‌برى پاره پاره بر ما فرود آرى؟ يا الله(متعال) و فرشتگان را رويا روى(ما) آورى يا خانه‌اى از زر و زيور داشته باشى يا در آسمان بالا روى؟ و فرار رفتنت را(هم) باور نكنيم؛ مگر آنكه كتابى از آسمان بر ما فرود آرى كه آن را بخوانيم. بگو: پروردگارم پاك است. آیا من جز بشرى پيام آورهستم؟

این آیات قرآن حکایتی از کلام قریش و معانی محاورات ایشان را بیان کرده است، لیکن به روش و اسلوبی است که مردم قریش از آوردن مثل آن عاجز شدند؛ با وجود این که روایتی از گفته‌های خودشان بود. پس واضح می‌شود که وجه معجز بودن قرآن کریم در اسلوب لغوی و طرز بیان فصیح و بلیغ آن است، نه چیز دیگری. از دلائل فوق واضح گردید که وجه اعجاز در قرآن محصور به اسلوب لغوی است و بس.

۵. کسانی‌که اصطلاح اعجاز علمی قرآن کریم را استفاده می‌کنند، هدف‌شان از این اصطلاح آن عده از موضوعات قرآن است که با نظریات و حقایق علمی مطابقت داشته؛ مانند این سخن الله متعال:

﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِينٍ ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَكِينٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آَخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ﴾

[مؤمنون: 12 - 14]

ترجمه: ما انسان را از عصاره‌ای گل آفريده ايم؛ سپس او را به صورت نطفه‌ای در آورده و در قرار گاه استوار جای مي‌دهيم؛ سپس نطفه را به صورت لخته خونی و اين لخته خون را به شکل قطعه گوشت جويده‌ای و اين تکه گوشت جويده را به سان استخوان ضعيفی در مي‌آوريم و بعد بر استخوان گوشت می‌پوشانيم واز آن پس او را آفرينش تازه‌ای بخشيده و پديدۀ ديگری خواهيم کرد. والا مقام و مبارک الله(سبحانه وتعالی) است که بهترين اندازه گيرندگان وسازندگان است.

لیکن این آیات و امثال آن دلالت به قدرت و توانائی‌های الله سبحانه وتعالی می‌کند؛ نه دلالت به اعجاز علمی قرآن، زیرا چون مخاطبین ایام رسول الله ﷺ با موضوعات علمی آشنائی نداشتند و تنها چیزی‌که آن‌ها را در این آیات حیرت‌زده می‌ساخت، همان طرز همخوانی الفاظ و معانی آن بود و موضع آن را منحیث توانایی الله سبحانه وتعالی می‌دانستند، یعنی این نوع آیات از قبیل معجزه‌ای نیست که برای صدق پیامبر ﷺ به قومش باشد.

۶. خلاصه اینکه وجه معجز بودن قرآن کریم در طرز بیان فصیح و بلیغ آن می‌باشد که آن چلنج به عرب‌ها بود، یعنی قرآن عرب‌ها را به خاطر اثبات نبوت رسول الله ﷺ با اعجاز علمی با وجودی‌که معجزه‌اش بود چلنج نمی‌داد. … الله متعال تمام انسان‌ها و جنیات را از آوردن مثل قرآن چلنج داده است که هرگز آورده نمی توانند؛ و لو که همه‌ای شان دست به دست هم دهند، طوری‌که الله متعال فرموده:

﴿قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا﴾

[اسراء: 88]

ترجمه: بگو اگر انس و جن گرد آيند، بر آنكه مثل اين قرآن آورند، هرگز نمی‌توانند مثل‌اش آورند و اگرچه برخی از آنان ياور برخی(ديگر) باشند.

 به این ترتیب، معجزه‌ای که رسول الله ﷺ برای اثبات نبوت‌اش مردم را چلنج داد، همین قرآن کریم است.

برادر شما عطاء ابن خليل ابورشته

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

(ترجمه)

به رفيق احمد ابوجعفر!

پرسش:

السلام علیکم و رحمت الله و برکاته!

الله سبحانه وتعالی بر تلاش‏های شما خیر و برکت بیندازد و شما را پاداش خیر دهد.

شیخ بزرگوار! می‌خواهم پیرامون قاعدۀ شرعی "علت با معلول وجوداً و عدماً دوران می‌کند" سؤالی داشته باشم؛ سؤال چنین است: از رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد تبادله و فروش خرمای تر با خرمای خشک سؤال شد؛ فرمودند آیا خرما زمانی‌که خشک شود، وزنش کم نمی‌شود؟ گفتند: بلی. پس گفت: نه خیر، در این صورت جواز ندارد. اکنون اگر مقدار کمی و تنقیص را بدانیم و عوضش را بپردازیم، آیا بیع درست می‌شود؟ به عبارت دیگر، هرگاه وزن خرمای تر یک کیلو باشد و زمانی‌که خشک شود، 900 گرام وزنش باقی بماند، پس آیا جائز است خرمای 900گرام را به یک کیلو خرمای خشک بفروشیم؟ و هرگاه پاسخ نه باشد؛ پس چی فائده است که گویم، علت "کم شدن" است؟

پاسخ:

وعليكم السلام و رحمة الله و بركاته!

شما در سؤال خویش اشاره به مسئله‌ای دارید که در جزء سوم کتاب شخصیۀ اسلامی در مورد علت اشاره‏ شده است. برخی از متون کتاب شخصیه را که به سؤال شما ارتباط دارد، نقل می‌کنم: «اما علتی‌که دلالتاً بر آن دلیل اشاره داشته باشد، این بخش را تنبیه و اشاره گویند و آن دو قسم است. اول: این‌که حکم بر توصیفی قابل مفهوم استوار باشد. ... دوم: این‌که علت همراه با مدلول لفظاً از لحاظ وضع همراه باشد، نه این‌که لفظ به وضعِ علت خود اشاره داشته باشد و آن پنچ نوع است که در اینجا تنها موارد مرتبط به موضوع را نقل می‌کنم:

این‌که شارع همرای حکم وصفی را ذکر کند که هرگاه نتوانیم بدان علت‌جوی نماییم، هیچ فائده‌ای ندارد که جایگاه شارع از این کار منزه است و نصوص شرعی عادتاً هرآنچه را ذکر می‌کند، اعتبار شرعی دارد و ازین جهت، این وصف علت می باشد و نص بدان تعلیل می‌گردد؛ مثال: این‌که هرگاه کلام جواب سؤالی باشد، برابر است که وصف در محل سؤال باشد و یا در بیان حکم از محل سؤال به شبیه محل سؤال عدول نماید؛ چنانچه از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت شده است:

«أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ جَوَازِ بَيْعِ الرُّطَبِ بِالتَّمْرِ، فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليـه وسلم: هَلْ يَنْقُصُ الرُّطَبُ إِذَا يَبِس؟ فَقَالُوا: نَعَمْ، فَقَالَ: فَلاَ إِذَنْ»

(اخرجه الدار قطنی)

ترجمه: از وی(رسول الله صلی الله علیه وسلم) در حکم جواز مبادله خرمای تر با خشک سؤال شد، پس رسول الله صلی الله وسلم گفت: آیا خرمای تازه زمانیکه خشک شود، کم نمیشود؟ گفتند: بلی. پس گفت: این بیع درست نیست.

پس همراهی حکم با وصف "نقصان" در جواب آن‌ها مبنی بر این‌که خرمای تازه زمانی خشک شود، کم می‌زند، امکان ندارد عبث ذکر شده باشد، بلکه در آن لزوماً فائده هم وجود دارد.

همراهی جواب رسول الله صلی الله علیه وسلم در بیع خرما با حرف "فا" در قولش "فلا إذن" ساختار تعلیل را واضح می‌سازد و اشاره بدان دارد که نقصان علتی برای امتناع فروش خرمای تازه با خشک است و از جملۀ ترتیب آن است که حکم بالای وصف به حرف "فا" با حرف "إذن" همراه گردیده است. درین مثال وصفی‌که ذکر شده است، واقعاً در محل سؤال قرار گرفته است. مثال این‌که وصف در غیرمحل سؤال قرار گیرد، حالتی است که از بیان حکم به حکم شبیه آن که در محل سؤال قرار گیرد، عدول شود. چنانچه از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت شده است، زمانی‌که دختر خثعمیه از وی الله صلی الله علیه وسلم پرسید: ای رسول الله صلی الله علیه وسلم، پدرم را مرگ فراگرفت و بالای آن ادای حج فرض بود، از طرف وی حج کنم، آیا پذیرفته خواهد شد؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:

«أرأيتِ لوْ كانَ على أبيكِ دَيْنٌ أَكُنْتِ قاضِيَتَه؟ قالت: نعم. قال: فَدَيْنُ اللَّهِ أَحَقُّ بالقَضاء»

ترجمه: هرگاه بالای پدرت قرض باشد و از طرف وی اداء گردد، آیا اداء نمیشود؟ گفت: بلی، میشود. باز فرمودند: پس قرض الله سبحانه وتعالی اولی تر است تا اداء گردد.

درین حدیث خثعمیه از حج سؤال کرد و رسول الله صلی الله علیه وسلم قرض بنی آدم را ذکر کرده و برای آنچه سؤال شده بود، نظیر و مانندی بیان کرد؛ نه این‌که به نفس سؤال جواب داده باشد؛ ولی این حکم را متصلاً با جواب سؤال بیان نمود. درینجا همرای حکم وصف دَین را بیان نمود و امکان ندارد که بیهوده ذکر شود و حتماً فائده‌ای دارد. یادآوری رسول الله صلی الله علیه وسلم وصف را همراه با ترتیب حکم دلالت به علت دارد و اگر چنین نباشد، ذکر آن عبث و بیهوده می‌باشد.

چنانچه مشاهده گردید، متن مذکور پاسخ شما را در خود جا داده است: هرگاه جواب چنین باشد که بیع در آن صورت نادرست است، پس چه فائده دارد که بگوییم علت همان نقصان است؟...» متن چنین بیان کرده که خرمای تازه زمانی‌که خشک شود، چی فائده دارد؟ در متن آمده است: «همراهی حکم با وصف نقصان، در جواب سؤال شان مبنی بر این‌که آیا خرما زمانی‌که خشک شود، کم می‌گردد، بیهوده نبوده، بلکه حتماً فائده‌ای دارد. همراهی جواب رسول الله صلی الله علیه وسلم در بیع خرما با حرف "فا" در قولش "فلا إذن" ساختار تعلیل را واضح می‌سازد و اشاره بدان دارد که نقصان علتی است برای امتناع فروش خرمای تازه با خشک، و از جمله ترتیب آن است که حکم بالای وصف به حرف "فا" با حرف "إذن" همراه گردیده است، و درین مثال وصفی‌که ذکر شده است، واقعاً در محل سؤال قرار گرفته است؛ پس فائده درینجا وجود علت است؛ یعنی ذکر نقصان بیان علتی است که فروش خرمای تازه را با خشک ممتنع می سازد. ازین جهت درست نیست که بگوئید: چه فائده دارد که علت نقصان باشد؛ این از جمله سؤالات مغالطه است، چنانچه در بحث ذکر گردید، همراهی حکم با وصفِ نقصان فائده آن این است که نقصان علت امتناع فروش خرمای خشک با خرمای تر است؛ هرگاه چنین نمی‌بود، ذکر نقصان فائده‏ای نمی‌داشت. ... فائدۀ آن ذکر علت امتناع بیع بوده و رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد فروش خرمای تر با خرمای خشک سؤال شد و در مقابل رسول الله صلی الله علیه وسلم از سائل پرسید: آیا خرمای تر زمانی‌که خشک شود، کم نمی‌زند؟ زمانی‌که گفته شد، بلی. پس دوباره رسول الله صلی الله علیه وسلم گفت: نه خیر این‌گونه بیع جواز ندارد.

اما چرا درست نیست که عوض و بدل نقصان را بدهیم، چنانچه در بخش دیگر سؤال شما آمده است: «هرگاه مقدار نقصان و کمی را دانستیم و بدل نقصان را بدهیم، آیا بیع درست است؟» به عبارت دیگر، یک رطل خرمای تازه را به یک رطل خرمای خشک خریداری کردی و سپس آنچه تفاوت وزن بین خرمای تر و خرمای خشک وجود داشت، رفع گردید؛ مثلاً خرمای خشک یک رطل باشد و زمانی‌که خشک شود؛ به اندازۀ 100 گرام آن کم آید، ولی در معاملۀ شما یک رطل خرمای خشک بدهید و جانب مقابل یک رطل خرمای تر بدهد و برعلاوه، یک رطل مقدار 100گرام خرمای دیگر بدهد و عوض کم بودی را تکمیل نماید؛ پس این نوع معامله در اجناس ربوی جائز نمی‌باشد؛ چون هرگاه اجناس ربوی راجنس به جنس تبدیل کنید، پس جائز نیست که در مقابل فرق کمی و صفتی و یا در صورت اختلاف خصائص فائده گرفته شود؛ پس در اصناف ربوی این گونه معامله جائز نمی‌باشد؛ بلکه خرمای خشک با پول فروخته می‌شود و به آن پول خرمای تازه خریداری گردد؛ دلیل آن حدیثی است که بخاری در صحیح خود از یحیی روایت کرده و گفته است: از عقبه بن عبدغافر و او از اباسعید خدری رضی الله عنه شنیده است که گفت:

«جَاءَ بِلَالٌ إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليـه وسلم بِتَمْرٍ بَرْنِيٍّ فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليـه وسلم مِنْ أَيْنَ هَذَا قَالَ بِلَالٌ كَانَ عِنْدَنَا تَمْرٌ رَدِيٌّ فَبِعْتُ مِنْهُ صَاعَيْنِ بِصَاعٍ لِنُطْعِمَ النَّبِيَّ صلى الله عليـه وسلم فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليـه وسلم عِنْدَ ذَلِكَ أَوَّهْ أَوَّهْ عَيْنُ الرِّبَا عَيْنُ الرِّبَا لَا تَفْعَلْ وَلَكِنْ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَشْتَرِيَ فَبِعْ التَّمْرَ بِبَيْعٍ آخَرَ ثُمَّ اشْتَرِهِ»

(و اخرجه مسلم كذلك)

ترجمه: از ابوسعید خدری روایت است که گفت: بلال، خرمای بَرنی(یک نوع خرمای بسیار مرغوب) خدمت نبی ‏اكرم صلی الله علیه وسلم آورد، آن حضرت صلی الله علیه وسلم خطاب به او فرمود: این‌ها را از كجا آورده‌ای؟ بلال گفت: نزد ما خرمای نامرغوب بود، دو صاع از آنها را در برابر یک صاع فروختم تا رسول اكرم صلی الله علیه وسلم از آنها بخورد. اینجا بود كه رسول‏الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: آه، آه! این معامله عین ربا است، عین ربا است؛ چنین نكن؛ اما هرگاه خواستی خرمای خوب خریداری کنی، خرماهای خودت را بفروش و از پول آن خرمای خوب خریداری کن.

خلاصه و نتیجۀ سخن این‌که فائدۀ ذکر نقصان برای بیان علت امتناع فروش خرمای تر با خرمای خشک است؛ چون خرمای تر زمانی‌که خشک شود کم می زند. ... و اما عدم جواز دفع فرق و یا آنچه ارش(عوض عیب) نامیده می‌شود، در اجناس ربوی اخذ بدلِ فرق جائز نمی‌باشد، آرزو دارم که این بسنده باشد. الله داناترین و حکیم‌ترین است.

برادر شما عطاء ابن خلیل ابورشته

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

(ترجمه)

پرسش:

السلام علیکم ورحمة الله و برکاته!

امیر ما، الله سبحانه و تعالی شما را در حفظ خود داشته باشد! پرسش من اینست که فرق بین شروط صحت و شروط انعقاد در ازدواج چیست؟ و این‌که اثر این شروط بر عقد چی بوده، چی وقت باطل و چی وقت فاسدش می‌کند؟ الله سبحانه وتعالی شما را جزای خیر نصیب فرموده و شما را بر دشمنان‌تان نصرت نصیب نماید و همیشه در حفظ الله سبحانه وتعالی باشید!

پاسخ:

وعلیکم السلام ورحمة الله وبرکاته!

1- این مسئله را ما در نظام اجتماعی بیان و تفصیل نموده‌، چنین بیان داشتیم:

«...ازدواج با ایجاب و قبول شرعی منعقد می‌شود. ایجاب؛ سخن یکی ازعاقدَین می‌باشد که اول صادر می‌شود. هم‌چنان قبول سخن عاقد دیگر می‌باشد که در مرحلۀ دوم صادر می‌شود، و برای منعقد شدن ازدواج چهار شرط لازم است:

شرط اول: ایجاب و قبول در یک مجلس صورت گیرد، یعنی مجلسی‌که در آن ایجاب صورت می‌گیرد، باید در عین مجلس قبول هم صورت گیرد و این در صورتی می‌باشد که هردو طرف حاضر باشند، و اگر یکی از آن‌ها در یک شهر و دیگری آن در شهر دیگر حضور داشت و یکی از آن‌ها به دیگرش نامه‌ای در ارتباط ازداوج نوشت و جانب مقابل قبول کرد، ازداوج در این حالت منعقد می‌شود؛ لیکن شرط در این حالت این می‌باشد که پیام را خودش بخواند و یا این‌که برای شاهدها بخواند که فلان شخص برای من نامۀ خواستگاری فرستاده و هردوی‌شان را در یک مجلس شاهد بگیرد که من با فلان شخص ازدواج می‌کنم.

شرط دوم: باید هریکی از متعاقدین سخن یک دیگر را بشنوند و این‌که یکی از آن دو دیگرش را بفهماند. به این‌گونه جانب مقابل درک کند که هدف از آنچه گفته شد، دعوت برای ازدواج است. اگر جانب مقابل مقصود درخواست کننده برای ازدواج را ندانست، بدلیل این‌که درست نشنید و یا هم فهمانده نشد، چنانچه مردی به زنی جملۀ "من با تو ازدوج می‌کنم" را به زبان فرانسوی بگوید و زن این را نفهمد و یا هم لفظی را که مرد برایش تلقین نموده است، بازگو کند، بدون این‌که معنی و مفهومش را درک کرده‌باشد و مرد هم بدون این‌که بداند هدف زن از آنچه می‌گوید، عقد ازدواج است، قبول کرده‌باشد؛ در این صورت ازدواج منعقد نمی‌شود، و اگر زن این را بفهمد که هدف مرد عقد ازدوج با من است، در این صورت عقد ازدواج صورت می‌گیرد.

شرط سوم: این‌که قبول با ایجاب در تعارض و مخالفت قرار نگیرد، برابر است که مخالفت در تمام ایجاب باشد و یا هم در بعضی ایجاب.

شرط چهارم: این‌که شریعت عقد یکی از آن دو را به دیگرش مباح قرار داده‌باشد، به این‌گونه که زن مسلمان و یا از اهل کتاب باشد و مرد مسلمان باشد، نه چیزی دیگر.

پس زمانی‌که عقد، شروط چهارگانه را تکمیل نمود، عقد ازدواج منعقد می‌گردد و اگر یکی از آن تکمیل نگردد، ازدواج منعقد نشده و از اساس باطل می‌باشد. زمانی‌که ازدواج منعقد گردید، ضرور است که شروط صحت ازدواج تکمیل شود و آن سه شرط می‌باشد:

اول: باید زن برای عقد ازدواج حلال باشد؛ مثلاً: جمع میان دوخواهر نباشد.

دوم: نکاح درست نمی‌شود؛ مگر به اجازۀ ولی. زن به تنهایی خود مالک نیست که نفس خود را به ازدواج دهد و یا کسی دیگری را به ازدواج دهد، چنانچه نمی‌تواند در ازدواج خود غیر از ولی‌اش را به وکالت برگزیند و اگر این کار را انجام داد، نکاحش درست نمی‌باشد.

سوم: حضور دو شاهد مسلمان، بالغ، عاقل و شنوندۀ سخنان عاقدَین، و این‌که هدفِ سخنی را که به ایجاب و قبول حاصل می‌شود، بدانند که عقد ازدواج می‌باشد.

اگر عقد این شروط را تکمیل نمود، صحیح بوده و اگر یکی از آن‌ها ناقص باشد، نکاح فاسد می‌باشد.

بعد از بیان این شروط، ادلۀ این شروط را در کتاب نظام اجتماعی توضیح نمودیم و از آن واضح می‌گردد که اگر شروط انعقاد تکمیل نگردید، عقد باطل می‌گردد و اگر شروط صحت تکمیل نگردید، عقد ازدواج فاسد می‌شود.

2- برای وضاحت بیشتر لازم است که اختلاف بین فساد و بطلان را بیان کنیم. بطلان عدم موافقت امر شارع از حیث اصل می‌باشد، یعنی این‌که در اصل ممنوع می‌باشد یا این‌که عدم تکمیل شرط باعث اخلال در اصل فعل می‌شود. بر خلاف فساد که در اصل موافق شریعت بوده؛ مگر وصف‌اش، به غیر فاسد کننده به اصل، مخالفت امر شارع می‌باشد.

وجود فساد در عبادات متصور نمی‌باشد، بلکه بطلان متصور می‌شود؛ چون کسی‌که از شرایط و ارکان آن پیروی می‌کند، این را در می‌یابد که همه‌اش متعلق به اصل می‌باشد. مگر فساد در معاملات و عقود تصور می‌شود؛ مثلاً: خرید و فروش جنین در بطن حیوانات از اساس باطل بوده، چرا که در اصل نهی شده است و بر خلاف بیع شهری به بادیه نشین بیع فاسد می‌باشد؛ چون از خاطر نفهمیدن قیمت‌ها، در این صورت بعد از بررسی بازار و نرخ اسعار اختیار دارد که بیع را نافذ می‌کند و یا فسخ.

هم‌چنان شرکت سهامی از اساسش باطل می‌باشد؛ زیرا که یک شرکت کامل نبوده و خالی از شروط است که به اصل تعلق می‌گیرد؛ اما اگر شرکاء بر حسب شروط شرعی اشتراک نمودند، غیر از این‌که یکی از شریک‌ها شرط بگذارد که برای او مبلغ معین باشد، این‌گونه شراکت فاسد بوده، زیرا کمی و کاستی در وصف می‌باشد، نه در اصل؛ چون برای هر سهم‌دار و شریک، نسبت از فایده می‌باشد و برایش پول و مبلغ معینی نمی‌باشد؛ پس در این صورت شرکت نقصان می‌بیند؛ اما اگر شرکاء به نسبت فایده اتفاق نمودند، در این صورت فساد از بین رفته و عقد صورت صحیح را به خود می‌گیرد.

هم‌چنان فرق بین باطل و فاسد در عبادات وجود ندارد، یا بصورت عموم صحیح بوده که از ذمه ساقط می‌شود و یا هم غیرصحیح بوده که واجب به انجامش ساقط نمی‌شود. پس نماز یا صحیح است و یا این‌که باطل؛ نه چیزی دیگر. اما بطلان در عقود مالی از فساد متفاوت است؛ مثل عقود بیع، اجاره، حواله، شرکت و امثال این‌ها.

اما در نکاح باطل و فاسد هردویش مخالف شریعت بوده و عقد باطل از اساسش ملغی است و مرتب بر آثارش نمی‌باشد؛ مثلاً: بر اساس این‌گونه عقد وقتی‌که جماع و همبستری صورت گیرد، آن در حکم زنا می‌باشد و طفلی‌که در نتیجۀ این عقد به دنیا می‌آید، به "وطی(دخول)" کننده تعلق نمی‌گیرد و عدت، استحقاق مهر و محرمات به خویشاوندی هم در نتیجۀ این‌گونه عقد وجود ندارد؛ پس این‌گونه عقد از اساس و بنیاد باطل می‌باشد. اما عقد فاسد مخالفت شریعت در شروط صحت آن بوده؛ نه در شروط انعقاد. با وجود گناهی‌که بر عاقدین است، اگر وطی(دخول) صورت گرفته باشد، آثارش مرتب می‌شود؛ اما اگر در عقد فاسد دخول صورت نگرفته باشد، آثارش مرتب نمی‌شود. از جمله آثاری‌که در حالت دخول زوج بر زوجه در عقد فاسد مرتب می‌شوند:

مهر: مهر در نکاحِ فاسد با انجام دخول واجب می‌شود. از رسول الله صلی الله علیه وسلم در زمینه روایت است که فرمودند:

«أَيُّمَا امْرَأَةٍ نَكَحَتْ بِغَيْرِ إِذْنِ وَلِيِّهَا فَنِكَاحُهَا بَاطِلٌ فَنِكَاحُهَا بَاطِلٌ فَنِكَاحُهَا بَاطِلٌ فَإِنْ دَخَلَ بِهَا فَلَهَا الْمَهْرُ بِمَا اسْتَحَلَّ مِنْ فَرْجِهَا...»

(أخرجه الترمذی و قال حديث حسن)

ترجمه: هر آن زنی‌که بدون اجازۀ ولی‌اش خود را در عقد نکاح در می‌آورد، نکاحش باطل است، باطل است، باطل است؛ اگر بر آن دخول صورت گیرد، برایش در مقابل آنچه از فرج ‌اش حلال شماریده شده، مهر واجب می‌باشد. ...

 در این حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم مهر را در نکاحِ فاسد بر زنانی‌که بدون اجازۀ ولی نکاح می‌کنند، واجب شمرده است، به شرط این‌که دخول صورت گرفته باشد.

هم‌چنان رسول الله صلی الله علیه وسلم مهر را در حدیث متعلق بر دخول نمودن واجب گردانیده:

«فَإِنْ دَخَلَ بِهَا فَلَهَا الْمَهْرُ بِمَا اسْتَحَلَّ مِنْ فَرْجِهَا»

ترجمه: اگر بر آن دخول صورت گیرد، برایش در مقابل آنچه از فرج‌اش حلال شماریده شده، مهر واجب می‌باشد.

هم‌چنان در نکاح فاسد آثارهای دیگری مرتب می‌شود که دخول صورت گرفته باشد، لیکن در این مورد تفاصیل و اختلافات فقهی؛ مثل: عدت، نسب، ارث حرمت مصاهره وغیره جود دارد، پس اگر کسی را نیاز باشد، می‌تواند به مکان خودش رجوع کند. الله سبحانه وتعالی داناتر و حکیم‌تر است.

برادرتان عطاء ابن خلیل ابورشته

ادامه مطلب...
  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

پرسش:

نظام سوریه نیروهای خود را در جنوب شهر "ادلب" بسیج نمود و روسیه نیز برای پرداختن به جنگ ادلب(آخرین جنگ بزرگ) اعلام آمادگی نموده و بزرگ‌ترین مانور‌های نظامی تاریخ معاصر خود را در شرق دریای مدیترانه برگزار نمود. بعد از اجلاس سه جانبۀ روسیه،‌ ترکیه و ایران، که به‌تاریخ 7 سپتمبر 2018م در تهران برگزار گردید، تعداد زیادی از مردم منتظر بودند تا حمله بر این شهر آغاز گردد. در این اجلاس اردوغان رئیس جمهور ترکیه در حمله به ادلب مخالفت کرده و در عوض حمله بر آن، بین اردوغان و پوتین به‌تاریخ 17 سپتمبر 2018م توافق شد تا "منطقۀ حائل" ایجاد گردد؛ علت این تغییر موقف چیست؟ پس از آن، امریکا به استفاده از مواد شیمائی عکس‌العمل شدید نشان داده و یک‌تعداد از کشورهای اروپائی نیز در رکاب امریکا همگام شدند؛ واقعیت مواضع بین‌المللی و منطقوی در مورد ادلب چیست؟

پاسخ:

برای واضح شدن مواضع بین‌المللی در قبال جنگ ادلب، باید به بیان وقایع ذیل پرداخت.

1- نخست باید بگوئیم که امریکا در آن‌چه از آن حمایت از مخالفین مسلح سوریه عنوان می‌کند، صادق نیست و از پَس نظام ترکیه و سعودی گروه‌های مسلح سوریه را با سیاست "زردک و چماق" فریب داده و آن‌ها را همرای نظام به مصالحه‌ها و آتش‌بس‌ها می‌کشاند و مناطق مخالفین را به نظام تسلیم می‌دهد. رسالت امریکا برای مخالفین در جنوب پُر واضح بود؛ زیرا میزان کمک‌های خود را در حدی نرساند تا مانع هجوم اردوی سوریه گردد.

در مورد ادلب، "نیکی هیلی" نمایندۀ امریکا در سازمان ملل در کنفرانس مطبوعاتی، که اشاره‌ای به حکومت سوریه و هم‌پبمانان‌اش، روسیه و ایران، نموده بود، گفت: «این موقف اسف‌بار است؛ ولی اگر قصد دارند تا راه تسلط بر سوریه را تعقیب کنند، می‌توانند آن را انجام دهند.» وی افزود: «مگر با سلاح هسته‌ای نمی‌توانند بر سوریه تسلط یابند.» (منبع: خبرگزاری رویترز 4 سپتمبر 2018م)

اعلام مخالفت امریکا به‌خاطر استفاده از سلاح هسته‌ای است و نه تسلط نظام بر سوریه. هم‌چنان در همین مورد، "جوزف دانفورد" رئیس ستاد مشترک نیروهای امریکائی به‌خاطر عملیات دقیق‌تر علیه تروریزم، خواهان گفتگوهای بیش‌تر بین تُرک‌ها، سوری‌ها و روس‌ها شد و آن را روشی درست، بر عکس عملیات گستردۀ سنتی دانست. وی گفت: «پیشنهاد می‌نمایم تا عملیات مبارزه با تروریزم به‌شکلی صورت گیرد که میزان خطر کشتار غیرنظامیان را کاهش دهد.» (منبع: خبرگزاری رویترز 4 سپتمبر 2018م)

هرگاه امریکا خواسته باشد، مسئلۀ حملات کیمیاوی را مطرح می‌کند؛ البته قبل از آن از نظام سوریه می‌خواهد تا این‌گونه حملات ‌را انجام دهد تا به بهانۀ آن سیاست‌های خویش را تطبیق کند. نظام سوریه از حمایت گستردۀ امریکا مطمئن است؛ زیرا در غیر آن‌صورت، ایران و روسیه در سوریه مداخله نتوانسته و ترکیه و سعودی بالای گروه‌های مسلح فشار نمی‌آوردند که بر سر آتش بس‌ها توافق کنند و از مناطق عقب‌نشینی کرده تا نظام در آن تسلط یابد. هم‌چنان نظام جنایت‌کار بشار به جامعۀ جهانی و گفتگوهای "ژینو" برای کسب مشروعیت خود، مشروعیتی‌که در همان سال‌های نخست انقلاب از دست داده بود، رجوع نمی‌کرد.

2- امریکا به‌منظور حمایت از نظام برای روسیه اجازه داد تا به سوریه مداخلۀ نظامی کند و روسیه، ایران و ملیشه‌ها این وظیفۀ مهم را انجام دادند و حال نظام بر قسمت‌های زیادی از اراضی سوریه تسلط یافته است و یکی از بارزترین مناطق باقی‌مانده، ادلب است.      

اما روسیه از گیر افتادن در باطلاق سوریه رنج برده و می‌خواست تا با حمله بر ادلب، به بُن‌بست نظامی خویش خاتمه داده و خود را برای کارهای سیاسی فارغ کند. بر خلاف آن، امریکا قبل از پایان دادن به موضوع ادلب، قصد دارد تا راه‌حل سیاسی را ترتیب داده و با استفاده از آن، روسیه را به درازا کشیدن بُن‌بست نظامی‌اش در سوریه تهدید نماید و یا هم اگر روسیه به نقشۀ راه‌حل امریکا تن دهد،‌ آن را کوتاه کند که بر اساس این نقشۀ امریکا برچیدن پایگاه‌های نظامی روسیه از سوریه به‌حیث پیش شرط راه‌حل سیاسی‌ ترتیب شدۀ امریکا مطرح خواهد شد و به واسطۀ امریکا، مخالفین نیز به برچیدن پایگاه‌ها به‌عنوان شرط راه‌حل اصرار خواهند ورزید. به این معنی که امریکا می‌خواهد غنیمت روسیه از سوریه فقط بازگشت به کشورش باشد. به همین دلیل ترکیه به حمایت از امریکا با حملۀ روسیه بر ادلب، که روسیه آمادگی کامل آن را داشت، مخالفت کرد.

3- روسیه پس از روی‌کار آمدن ترامپ مأموریت نظامی خویش را در سوریه بدون کدام اُفق سیاسی هم‌چنان ادامه داد. تسلط‌اش در "غوطه" به‌خاطر همکاری زیاد ترکیه کامل شد؛ یعنی به رضایت امریکا و به همین ترتیب بر جنوب تسلط یافت؛ ولی در عین زمان امریکا هرگونه گفتگو همرای روسیه را در مورد سوریه رد می‌کند؛ در این اشاره‌ای‌ست بر این‌که حکومت ترامپ حداقل قبل از کامل شدن مأموریت نظامی روسیه، هیچ‌گونه نقش سیاسی‌ای را به این کشور قائل نیست.

وقتی انقلاب مسلحانۀ سوریه در ادلب گِردآورده شد، روسیه خواهان ادامۀ عملیات نظامی‌اش بود، نیروهای خود را‌تهدیدکنان جمع‌آوری کرده و در دریای مدیترانه مانوری با ناوهای بزرگ جنگی و موشک‌های استراتیژیک هوائی برگزار نمود و در شرق مدیترانه برای بار اول در تاریخ‌اش، فضای هوائی را بَست. پس از آن روسیه خود را در مقابل تنگنای بزرگی یافته و شاهد اموری بود که در محاسبات‌اش وارد نشده بود و از آن جمله:

الف) مخالفت ترکیه برای عملیات وسیع در ادلب: ترکیه بر حملۀ فراگیر به ادلب موافقت نکرد و وزیر آن خواهان تثبیت تروریستان و جنگ با آن‌ها شده و راه‌اندازی جنگ فراگیر بر ادلب و بمباران آن را درست ندانست. (منبع: عنب بلدی 14 اگست 2018م)

در اثنای اجلاس تهران که بین رؤسای جمهور روسیه، ترکیه و ایران دایر گردید، ترکیه به شکلی‌که برای روسیه غیرمنتظره بود، از حمله بر ادلب و و سرازیر شدن مهاجرین به‌سوی کشورش اظهار نگرانی کرد و در این‌که مبادا جنگ راه‌حل سیاسی سوریه را از بین ببرد، روسیه را در تنگنا قرار داد. به نقل از "یوم سابع": «رجب طیب اردوغان رئیس جمهور ترکیه امروز جمعه گفت: استمرار حملات بر شهر ادلب، که در تسلط مخالفین است، منجر به شکست روند راه‌حل سیاسی سوریه خواهد شد.» (منبع: یوم سابع 7 سپتمبر 2018م)

در اوج بهبوهۀ مخالفت امریکا بر حملۀ روسیه به ادلب، ترکیه به نقاط تحت نظارت خود در ادلب سلاح بُرد و این نقاط مناطقی بود که طبق توافقی‌که همرای روسیه و ایران صورت گرفته بود، از آن به‌نام مناطق "کاهش نزاع" یاد می‌شد. منابع میدانی و شاهدان عینی برای "اسکای نیوز عربی" بیان داشتند که یک‌تعداد از نیروهای نظامی ترکیه در روز یکشنبه بسوی شهر ادلب، قسمتی‌که گروه‌های مخالف سوریه و سایر گروه‌ها بر آن تسلط دارند، راهنمائی می‌شدند. منابع می‌افزایند که این نظامیان ترکیه از گذرگاه "کفرلوسین" به طرف شهر ادلب و حومۀ شمال سوریه سرازیر شده و همرای خویش تانک‌ها، تجهیزات نظامی و مهمات داشتند. (منبع: اسکای نیوز عربی 9 سپتمبر 2018م)

به این ترتیب، ترکیه در مقابل بلند پروازی روسیه برای یک‌سره کردن کار گروه‌های مخالف مسلح سوریه در ادلب سدی قرار گرفت و همین موضوع باعث شد که نشست دوم بین اردوغان و پوتین در "سوچی" صورت گیرد؛ یعنی فقط بعد از 9 روز از نشست شان در تهران.

ب) نشانه‌هائی از تغییر موقف ایران: اما ایران به شکلی غیرمعمول در اجلاس تهران به‌تاریخ 7 سپتمبر 2018م، بین گروه‌های مسلح میانه‌رو و تروریزم تفکیک قائل شد؛ گویا از موقف مخالف جنگ اردوغان رئیس جمهور ترکیه حمایت می‌کرد و این بر عکس موقف روسیه بود. سپس مواضع ایران واضح‌تر شد. "محمد جواد ظریف" وزیرخارجۀ ایران به روز شنبه در اظهارات مطبوعاتی خویش گفت: «کشورش به این باور رسیده است که راه‌حل در سوریه سیاسی می‌باشد و نه نظامی.» وی در مصاحبه‌ای با روزنامۀ آلمانی "اشپیگل" اشاره‌ای به حملۀ نظامی بر منطقه کرده و گفت: «ایران سعی می‌‌کند که ادلب به "حمام خون" تبدیل نگردد.» (منبع: روزنامۀ زمان ترکی 15 سپتمبر 2018م) این موقف ایران اگر کامل گردیده و روسیه هم‌چنان بر جنگ ادلب اصرار می‌ورزید، خود را در جنگ ادلب تنها می‌یافت و توان پیشبرد تنهائی آن‌را نمی‌داشت.

ج) شاید برای روسیه خطرناک‌تر از همۀ این‌ها، موقف امریکا باشد که هشدار داده است: در صورت استفادۀ مواد کیمیاوی در ادلب، به سرعت طبل جنگ را به‌صدا در خواهد آورد و روسیه می‌داند که امریکا از طریق نظام سوریه، حملات کیمیاوی را در دست گرفته و بر آن تسلط دارد. به همین دلیل، روسیه به سرعت مخالفین مسلح را به آمادگی حملۀ کیمیاوی علیه خود متهم نمود تا حملات احتمالی آیندۀ امریکا را توجیه کند؛ حتی انگلیس را در آن‌چه از آن "دسیسۀ کیمیاوی" یاد نمود، متهم کرد.

حملات امریکا بر سوریه، به‌صورت عموم روسیه را زیاد به تنگنا قرار می‌دهد؛ بلکه این‌بار حملۀ امریکا شدید‌تر و گسترده‌تر خواهد بود. "جان بولتون" پس از سخنرانی‌اش در مورد سیاست و در خلال پاسخ دادن به سؤالات گفت: «ما در روزهای گذشته تلاش نمودیم تا پیامی بفرستیم مبنی بر این‌که اگر برای بار دوم سلاح کیمیاوی استفاده گردد، پاسخی به مراتب سخت‌تر دریافت خواهند کرد.» وی افزود: «گفته می‌توانم که ما همرای انگلیس‌ها و فرانسوی‌ها که در این حملۀ دومی با ما همگام خواهند بود، بر سر این موضوع مشوره نمودیم که اگر باری دیگر از سلاح‌های هسته‌ای استفاده گردد، منجر به پاسخ بسیار قوی خواهد شد.» (منبع: عربی 21، 10 سپتمبر 2018م)

نگرانی روسیه تنها از حملۀ امریکا و غرب نیست که این کشور را در سوریه به تنگنا قرار می‌دهد؛ بلکه از این‌ نیز در هراس است که نیروهایش در سوریه به مدتی طولانی باقی بمانند.

د) هم‌چنان حملات نظامی دولت یهود نیز در تصمیم روسیه مؤثر بود؛ زیرا به‌تاریخ 4 سپتمبر 2018م بر منطقۀ "وادی عیون" نزدیک "مصیاف" غرب شهر "حماة" و منطقۀ "انیاس" در حومۀ شهر "طرطوس" که همۀ این مناطق نزدیک پایگاه‌های نظامی روسیه و 50 کیلومتر از پایگاه "حمیمیم" روس فاصله داشتند، صورت گرفت. هم‌چنان بالای پایگاه روسیه در "طرطوس" و در اثنای مانورهای بزرگی‌که روسیه در دریای مدیترانه از 1-8 سپتمبر 2018م با مجموعۀ بزرگی از ده‌ها قطعات بزرگ دریائی و نیروهای هوائی برگذار نمود، حملات صورت گرفت؛ از این مانورها به‌نام بزرگ‌ترین مانورهای روسیه در تاریخ معاصرش در دریای مدیترانه یاد می‌شود. حملات فوق از طرف دولت یهود، چالش بزرگ و بی‌سابقه‌ای برای روسیه به‌وجود آورد.

خبرگزاری نطام سوریه "سانا" گزارش داد که پدافند هوائی نظام اسد، یک‌‌تعداد از موشک‌هائی را که از طرف هواپیماهای اسرائیلی در "وادی عیون" در حومۀ "حماة" شلیک شده بود، دفع کرده است. این خبرگزاری افزود: «سیستم پدافند هوائی سوریه یک‌تعداد از حملات موشکی هواپیماهای اسرائیلی را که در ارتفاعی پائین از غرب بیروت به‌طرف شمال در حرکت بوده و یک سلسله از مقرهای نظامی را در شهرهای "طرطوس" و "حماة" را مورد هدف قرار دادند، دفع کرده و این هواپیماهای مهاجم را مجبور به فرار نمودند.» (منبع: عربیه نت 4 سپتمبر 2018م)

دولت یهود جرئت این نوع حملات نظامی نزدیک به پایگاه‌های روسیه را بدون هماهنگی با امریکا ندارد و شاید این حملات حامل این پیام باشد که پدافندهای هوائی(اس 500) روسی قادر به دفع تکنالوژی امریکائی نیست تا این‌که روسیه از تداوم بمباردمان غربی بر پایگاه‌های هواپیماهایش در هراس افتد.

هـ) به این ترتیب، هواپیمای روسیه سقوط داده شده و روسیه را در تنگنای فعلی قرار داد. "ایگورکوناشینکوف" سخنگوی رسمی وزارت دفاع روسیه گفت: «دو تن از خلبان‌های اسرائیلی قصداً به پُشت هواپیمای روسی پنهان شده که آن را در معرض آتش پدافند نظام سوریه قرار داده و سبب سقوط‌اش شدند.» وی اضافه نموده گفت: «برای رادار اسرائیلی و هواپیمای "اف 16" مقدور نبود که طیارۀ روسی را در دید داشته باشد؛ چنان‌چه می‌خواست در ارتفاع 5 کیلومتر نشست کند و با این همه عمداً این عمل تحریک آمیز را انجام دادند.» این هواپیما که از نوع "ایل-20" و 15 نظامی سرنشین داشت، سقوط نمود و در راه بازگشت به پایگاه هوائی "حمیمیم" نزدیک شهر ساحلی "لاذقیه" در شامگاه دوشنبه مورد تعرض "موشک‌های خصمانه" قرار گرفت. این سخنگو تأکید نموده گفت: «اسرائیل رهبر نیروهای روسیه را در سوریه در مورد این عملیات هشدار قبلی نداده و با ما کم‌تر از یک دقیقه از حمله، به تماس شدند و با این وقت کم ما قادر نبودیم تا این هواپیما را به منطقه‌ای امن هدایت کنیم.» (منبع: اسکای نیوز عربی 18 سپتمبر 2018م)

"ایگور کوناشینکوف" سخنگوی وزارت دفاع روسیه امروز سه شنبه 18 سپتمبر در مورد عدم اطلاع دادن دولت یهود به رهبر نیروهای روسیه در سوریه در مورد عملیات‌اش در نزدیکی "لاذقیه" گفت: «اسرائیل رهبر کل نیروهای روسی را در سوریه در مورد عملیات طراحی شده‌اش مطلع نکرد و فقط این اطلاع کم‌تر از یک دقیقه قبل از حمله صورت گرفت که فرصت عقب‌نشینی این هواپیما به منطقۀ امن را نداد.» وی به این اشاره نمود که هواپیمای اسرائیلی در پُشت هواپیمای روسی قرار گرفته تا این‌که هواپیمای روسی هدف سیستم دفاعی سوریه قرار گیرد. وی اضافه نموده گفت: «هواپیمای اسرائیلی قصداً در "لاذقیه" وضعیت اضطراری را خلق نمود و با 4 فروند هواپیمای اف 16 که مربوط نیروهای هوائی اسرائیلی بود، در 17 سپتمبر اهدافی را در نزدیک "لاذقیه" بمباردمان نمود و این بمباردمان از ارتفاعی پائین صورت گرفت.» وی تصریح داشت که این اجراآت غیرمسئولانه منجر به قتل 15 نظامی روس گردیده و این عمل مخالف روح شراکت روسیه و اسرائیل می‌باشد. (منبع: اسپوتنیک عربی نیوز 8 سپتمبر 2018م)

تمام شواهد فوق گواه بر این‌ است که روسیه برای بیرون رفت از تنگنای ادلب قادر به راه‌حل نظامی نبوده و نیز قادر به تحمل اقدامات تنش‌آفرین دولت یهود که امریکا از آن حمایت می‌کند، نیست!

1-              به این ترتیب، امریکا می‌خواهد تا روسیه در سوریه گیر مانده و نتواند از آن خارج شود؛ مگر این‌که راه‌حل سیاسی مطابق طرح امریکا را بپذیرد. "جان بولتون" مشاور امنیت ملی امریکا به روز چهار شنبه خلال مصاحبۀ ویژه با خبرگزاری رویترز اعلام نموده گفت: «روسیه در سوریه گیر مانده است و کسانی را جستجو می‌کند که بتوانند آن را در بازسازی سوریه‌ای پس از جنگ، یاری رسانند و این موضوع واشنگتن را اجازه می‌دهد تا همرای موسکو وارد گفتگو شود.» وی هم‌چنان گفت: «واشنگتن در گفتگوها همرای مسکو دست بالائی دارد؛ چون روسیه فعلاً در سوریه گیر مانده است.» وی افزود: «من فکر نمی‌کنم که آن‌ها(روس‌ها) خواسته باشند در آن‌جا(سوریه) باقی بمانند.» (منبع:اسپوتنیک نیوز عربی 22 اگست 2018م)

حال روسیه این سیاست امریکا را می‌داند و شاید این را نیز بداند‌ که امریکا آن را در سوریه گیر انداخته است و فعلاً در سوریه گیر مانده و نمی‌تواند از آن خارج شود؛ مگر به اجازه‌ای امریکا؛ زیرا امریکا تمام ابزارهای مؤثر در سوریه را در اختیار دارد. به همین دلیل روسیه حملاتی را که برای یک‌سره کردن بحران ادلب آمادگی گرفته بود، نتوانست به روش خود، کامل کند؛ چون ترکیه به حمایت امریکا بر آن اعتراض نموده و ایران هم خاموشی اختیار کرد. هم‌چنان اجلاس 7 سپتمبر 2018م در اعتراف به نقشۀ روسیه برای حمله بر ادلب و پایان دادن بحران آن به روش روسیه، منجر به ناکامی شده و با گذشت فقط چند روز،‌ نشست اردوغان و پوتین برگذار شد و در عوض حمله بر ادلب تصمیم گرفته شد که منطقۀ حائل ساخته شود و این همه از برکت امریکا صورت گرفت. خبرگزاری "نووستی" به‌تاریخ 18 ستامبر 2018م به قول یک تن از مسئولان خارجۀ امریکا نوشت: «ما از اتخاذ تدابیر روسیه و ترکیه به‌منظور منع حملۀ نظامی از طرف دولت اسد و هم‌پیمانان‌اش بر شهر ادلب، استقبال کرده و تشویق‌شان می‌کنیم.»

"ولادیمیر پوتین" رئیس جمهور روسیه روز دوشنبه توافقنامه همراه "رجب طیب اردوغان" همتای ترکی خویش را اعلام نموده و از ایجاد منطقۀ حائل در شمال غرب ادلب خبر داد که با فرا رسیدن 15 اکتوبر زیر نظر هردو کشور عملی خواهد شد. ولادیمیر پوتین در پایان دیدار با همتای ترکی‌اش در سوچی روسیه گفت: «ما تصمیم گرفتیم در 15 اکتوبر سال جاری منطقۀ حائل به عرض بین 15 و 20 کیلومتر بر طول خط مرزی ایجاد کنیم.» پوتین این توافقنامه را ممثل راه‌حل جدید دانسته که پیشرفت در حل این مشکل را متحقق می‌کند. از طرفی هم، "سرگئی شویگو" وزیر دفاع روسیه برای خبرگزاری‌های روسیه اعلام نمود که این توافقنامه از حملۀ احتمالی بر آخرین پناهگاه گروه‌های مسلح سوری جلوگیری خواهد کرد و بر اساس خبرگزاری‌های "انترفاکس" و "تاس" در پاسخ به پرسشی در مورد این‌که آیا این توافقنامه به معنی منتفی کردن حمله نظامی بر ادلب است؟ وی در پاسخ گفت: «بلی.» در مقابل، اردوغان در کنفرانس مطبوعاتی پس از اجلاس سوچی گفت: «روسیه گام‌های لازم برای ضمانت عدم حمله بر منطقۀ حائل را بر خواهد داشت.». (منبع: فرانس 24/ ا ف ب 17 سپتمبر 2018م)

چنین شد که روسیه بمباردمان خویش را بر ادلب متوقف نموده و کشتی‌هائی‌که در دریای مدیترانه مانور می‌رفتند، برگرداند و هنوز هم مستقیم یا غیرمستقیم توسط ترکیه از امریکا برای یک‌سره کردن موضوع ادلب از طریق نظامی و قبل از راه‌حل سیاسی درخواست کمک می‌کند؛ مگر امریکا قبل از پایان دادن به موضوع ادلب از طریق نظامی، خواهان راه‌حل سیاسی است؛ چون از آن به‌حیث ابزار فشار برای تهدید روسیه در مورد پایگاه‌های آن کشور در سوریه استفاده نموده و سپس مخالفین نظام را انگیزه خواهد داد تا در راه‌حل سیاسی به موضوع پایگاه‌های روسیه اعتراض کنند. به عبارتی دیگر، اهتمام ترکیه و از پَس آن امریکا به مانع شدن از حملۀ روسیه بر ادلب در قدم نخست برای مصلحت امریکاست و نه مانع شدن نظام از رسیدن به ادلب و یا هم حمایت از غیرنظامیان. وقتی روسیه به خواسته‌های امریکا تن داده و امریکا به راه‌حل سیاسی‌ای که می‌خواهد برسد، در آن هنگام مردم ادلب اعم از نظامیان و غیرنظامیان در منطقۀ حائل و غیرحائل، مباح الدم می‌گردند؛ چنان‌چه رفتارشان در گذشته در مناطق مختلف سوریه و جرائمی‌که در هر طرف مرتکب شدند، گواه این مدعاست.

4- این واقعیت موضع‌گیری‌های مؤثر جهانی و منطقوی در مسئله‌ای جنگ ادلب بود؛ مگر امری‌که ممکن است به ارادۀ الله سبحانه وتعالی معادله را بر مواضع جهانی و منطقوی دگرگون کند، نقش احسان و استواری گروه‌های موجود در ادلب است که باید با صداقت و اخلاص نقش خویش را انجام دهند. گروه‌های مذکور به دو دسته تقسیم می‌شوند.

اول: گروه‌های نظامی تابع ترکیه و این گروه‌هائی اند که عقب‌نشینی‌ها و خیانت‌ها را در مناطق مختلف به اجراء در آورده و افکار مصالحه و آتش‌بس را به اثر فشار زیاد ترکیه مروج ساختند. رهبران این گروه‌ها خود را فروخته و غرق پول‌های سعودی گردیدند و این گروه‌هائی بودند که ترکیه آن‌ها را به گفتگوهای آستانه کشاند که نتیجۀ آن، ایجاد "مناطق کاهش نزاع" یعنی در عمل تسلط نظام و تسلیم مناطق به نظام بود. گروه‌های مذکور امروز در مقابل این حقیقت قرار گرفتند که از ‌آن‌ها به‌حیث ابزاری برای تضعیف انقلاب سوریه و از دست دادن مناطق زیادی به اثر وعده‌های پوشالی ترکیه سوء استفاده شده است؛ چون صفوف این گروه‌ها از افرادی مخلص خالی نیست. در مورد فریب‌کاری ترکیه یک زمزمۀ قابل توجهی‌که در حال تبدیل شدن به صدای قابل شنیدن است، در بین‌شان می‌پیچد و اردوغان این امر را متوجه است. وی در اجلاس تهران همرای پوتین رئیس جمهور روسیه و روحانی رئیس جمهور ایران از آن یاد نموده گفت: «مخالفین مسلح احساس می‌کنند بعد از تحولاتی‌که پس از ایجاد مناطق کاهش نزاع رو نما گردید، فریب خورده اند.» (منبع: الجزیره نت 7 سپتمبر 2018م)

اردوغان اذعان می‌دارد تقشه‌ای را که در فریب‌کاری گروه‌های سوری به‌کار برده است، به گروه‌های مسلح کشف شده است و از این مسئله در هراس است. این گروه‌ها تا حال جرئت این را به‌خود ندادند تا همرای گروه‌هائی‌که راه‌حل صلح‌آمیز مطابق نقشه ترکیه را رد می‌کنند، بجنگند. انکشاف فریب‌کاری ترکیه ممکن است فرصتی برای این گروه‌ها باشد که اگر بالای‌شان حمله صورت گیرد، با شدت تمام بجنگند.

دوم: دستۀ دوم گروه‌هائی اند که غالباً رسانه‌ها از آن‌ها به‌نام "تروریستان" یاد می‌کنند و پس از کوچاندن تعداد زیاد انقلابیون از مناطق مختلف سوریه مانند "غوطه"،‌ جنوب، "حمص" و شهر غربی "حلب" تعدادشان زیاد شده است و این نیروها بر بخش‌های مهمی از ادلب تسلط دارند و علی‌الرغم اختلاف در تعداد و میزان تسلیحات‌شان، نگرانی غرب از آن‌ها را می‌توان در آن‌چه که قبلاً در گزارش‌های امریکائی در مورد سوریه ذکر می‌شد،‌ خلاصه کرد. این گزارش‌ها می‌رساند که نیروهای "تُندرو" مخالفین مسلح سوریه اگرچه تعدادشان زیاد نیست، با آن‌هم طراح جنگهای اصلی و بزرگ در سوریه اند. این بدان معناست که این‌ها نیروهایی قویی اند که شکست دادن‌شان آسان نیست. خاصتاً این‌که ادلب آخرین منطقۀ انقلابیون به‌حساب رفته در آن محاصره شدند و راه گریز دیگری ندارند و به‌خاطر همین دلیل جنگ در آن سخت خواهد بود.

با این همه و به رغم بسیج نظامی بزرگی‌که روسیه برای تسخیر ادلب در نظر گرفته است، از ناحیۀ نظامی لزومی ندارد که این جنگ به نفع نظام رقم خورد؛ بلکه طول جنگ در ادلب و تمرکز نیروهای نظامی محلی و هم‌پیمانان‌اش در آن شاید باعث شود که انقلابیون مجدداً از مناطقی‌که از دست داده بودند، سر بر آورند. بدین ملحوظ، اگر این گروه‌ها با تمام انواع شان دِین خویش را برای الله سبحانه وتعالی خالص گردانده و فرصت تنگنای روسیه را که نتیجۀ فشار امریکا برای تهدید آن است، غنیمت شمرده و از فریب ترکیه و مال سعودی خود را آزاد کنند و قبل از همه همواره این گفتۀ الله سبحانه وتعالی را به‌یاد آورند، پیروز خواهند شد.

﴿كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ﴾

[بقره: 249]

ترجمه: چه بسيارند گروه‌های اندكی‌كه به فرمان الله(سبحانه وتعالی توفيق نصيب‌شان شده است و) بر گروه‌های فراوانی چيره شدهاند.

اگر این گروه‌ها مطیع نشده و سر تسلیم فرود نیاورند، دین الله سبحانه وتعالی را با صدق و اخلاص نصرت نمایند، در آن هنگام خواهد بود که نقشه‌های دشمنان اسلام و مسلمین نابود شده و آن‌ها را نومیدانه از ادلب خواهند راند.

﴿وَلَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ﴾

[حج: 40]

ترجمه: و به طور مسلم الله(سبحانه وتعالی) ياری می‌دهد كسانی را كه(با دفاع از آئين) او را ياری دهند. الله(سبحانه وتعالی) نيرومند و چيره است(و با قدرت نامحدودی‌كه دارد، ياران خود را پيروز می‌گرداند و چيزی نمی‌تواند او را درمانده كند و از تحقّق وعده‌هايش جلوگيری نمايد).‏

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

(ترجمه)

پرسش:

السلام عليكم ورحمة الله وبركاته!

شیخ بزرگوار! حکم شرعی پیرامون"جراحی جهت زیبایی" چیست؟

 پاسخ:

وعليكم السلام ورحمة الله وبركاته!

جهت وضاحت این مطلب به موارد زیر اشاره خواهم نمود:

هرگاه جراحی زیبایی جهت تداوی و رفع زشتی‏های اعضای بدن را که به اثر مریضی وحوادث ترافیکی، سوختگی وغیره حالات آمده باشد و یا جهت رفع عیب‏های طبیعی اعضاء بدن مانند؛ قطع پنجۀ زاید، پاره کردن چسپیدگی پنجه‏ها وغیره باشد؛ پس این نوع عملیات جائز است. به دلیل آنچه از عَرْفَجَةَ بْنِ أَسْعَدَ روایت است که گفت:

«أُصِيبَ أَنْفِي يَوْمَ الْكُلَابِ فِي الْجَاهِلِيَّةِ فَاتَّخَذْتُ أَنْفًا مِنْ وَرِقٍ فَأَنْتَنَ عَلَيَّ فَأَمَرَنِي رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم أَنْ أَتَّخِذَ أَنْفًا مِنْ ذَهَبٍ»

ترجمه: در جنگ کلاب در ایام جاهلیت بینی‌ام زخم برداشت، از نقره بینی ساختم، بدبو گردید؛ پس رسول الله صلی الله علیه وسلم امر کرد تا از طلا بینی سازم.

ابوعیسی این حدیث را حسن و غریب خوانده و نسائی از عرفجه بن اسعد چنین روایت کرده است:

«أصيب أنفه يوم الكلاب في الجاهلية فاتخذ أنفا من ورق فأنتن عليه فأمره النبي صلى الله عليه وسلم أن يتخذ أنفا من ذهب»

ترجمه: بینی‌اش در جنگ کلاب ایام جاهلیت زخمی گردیده بود؛ وی از نقره برای خود بینی ساخت و بوی بدگرفت، پس رسول الله صلی الله علیه وسلم وی را امر کرد تا از طلا بینی بسازد.

البانی آن را حسن خوانده و معنی "أنفا من ورق" به معنی نقره است و اشاره بدان دارد که جراحی زیبایی جهت تداوی و علاج جائز است. هرگاه جراحی جهت زیبایی باشد؛ نه به جهت تداوی، پس این گونه عملیات ناجائز می‌باشد. به دلیل آنچه بخاری از  علقمه روایت کرده که عبدالله گفت:

«لَعَنَ اللَّهُ الْوَاشِمَاتِ وَالْمُسْتَوْشِمَاتِ وَالْمُتَنَمِّصَاتِ وَالْمُتَفَلِّجَاتِ لِلْحُسْنِ الْمُغَيِّرَاتِ خَلْقَ اللَّهِ تَعَالَى»

ترجمه: لعنت الله(سبحانه وتعالی) بر زنان سوزن زننده(زنان خالکوب) و بر زنانی‌که می‌خواهند سوزن زده شوند(خالکوبی کنند) و زنانی‌که از دیگران می‌خواهند ابروهای‌شان را اصلاح کند و زنانی‌که میان دندان های‌شان را جهت زیبایی گشاد نموده، خلقت الله(سبحانه وتعالی) را تغییر می‌دهند.»

مسلم به این لفظ روایت کرده:

«لَعَنَ اللَّهُ الْوَاشِمَاتِ وَالْمُسْتَوْشِمَاتِ وَالنَّامِصَاتِ وَالْمُتَنَمِّصَاتِ وَالْمُتَفَلِّجَاتِ لِلْحُسْنِ الْمُغَيِّرَاتِ خَلْقَ اللَّه»

ترجمه: لعنت الله(سبحانه وتعالی) بر زنان سوزن زننده(زنان خالکوب)، و بر زنانی‌که می‌خواهند سوزن زده شوند(خالکوبی کنند) و زنانی‌که ابروهای دیگران را اصلاح می‌کنند و از دیگران می‌خواهند ابروهای‌شان را اصلاح کند و زنانی‌که میان دندان های‌شان را جهت زیبایی گشاد نموده، خلقت الله(سبحانه وتعالی) را تغییر می‌دهند.

از حدیث واضح می‌گردد که فاصله ایجاد کنندگان گنهگار اند و هرگاه این عمل جهت زیبایی نباشد؛ بلکه جهت تداوی و علاج باشد، پس جائز است. در لسان العرب آمده است: "فَلَجُ" به معنی گشادگی طبیعی بین دندان‌های ثنائی و رباعی می‌باشد، هرگاه دندان‌ها فاصلۀ مصنوعی داده شوند، آن را تفلیج گویند. پس معنی متفلجه آنست که کسی جهت زیبایی و خوردسن نمائی، فاصله‏ای کوچک را بین دندهایش ایجاد کند؛ نه جهت تداوی و معالجه، پس این عمل ناجائز می‌باشد. در حدیث مذکور علتی‌که حرمت را افاده می‌کند، عمل جراحی جهت زیبایی است؛ نه جهت تداوی و رفع مشکل.

نووی در شرح حدیثِ روایت شدۀ مسلم: "المتفلجات للحسن" چنین توضح داده است: «متفلجات جمع فلجه به ضم فاء و جیم به معنی فاصله بین دندان‌های ثنایا و رباعیات پیشِرو می‌باشد و کسانی‌که پیر می‌شوند، برای جوان نمایشی بین دندان‌های خود فاصلۀ کوچک ایجاد می‏کنند. الْمُتَفَلِّجَاتُ لِلْحُسْنِ واضح می‌سازد که این کار را جهت زیبایی انجام می‏دهند؛ چون فاصلۀ نازک بین دندان‌های دختران می‌باشد. جهت زیبایی انجام دادن اشاره به این دارد که جراحی جهت زیبایی حرام بوده؛ اما هرگاه جهت تداوی و رفع عیب دندان‌ها و وغیره حالات باشد، باکی ندارد. والله اعلم

پس علت درین حدیث، جراحی جهت زیبایی است و هرگاه جراحی جهت علاج و تداوی انجام شود، با وجودی‌که مشکل طبیعی خلق شده باشد، جائز است، اما جراحی جهت تجمل و زیبایی جائز نیست. درین مسئله آنچه راجیح می‌دانم، همین است. الله بهترین دانا و بهترین فیصله کننده است.

برادر شما عطاء ابن خلیل ابورشته

25رجب 1439هـ.ق

12 اپریل 2018م

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

(ترجمه)

السلام علیکم ورحمت الله وبرکاته!

پرسش اول: دلایلی‌که حضرت مصعب ابن عمیر رضی الله عنه طلب نصرت نموده کدام‌ها اند؛ با آن‌که وی رضی الله عنه در مدینه حامل دعوت بود؟ امیدوارم پاسخ قناعت بخش دهید. برادرتان جهاد

پرسش دوم: در پاسخ به پرسش ترک کننده‌گان و تأخیر نصرت چنین آماده است: «آیا مصعب رضی الله عنه در موضوع طلب نصرت فوق احسان به خرچ داد؟» و چنین آمده است: «رسول الله صلی الله علیه وسلم از چندین قبائل طلب نصرت نمود؛ حال آن‌که آنان کدام پاسخ قناعت‌بخش به ‌رسول الله صلی الله علیه وسلم ندادند و مصعب رضی الله عنه چنین پاسخی را از آنان دریافت کرد.» پس شیخ گرامی، دلیلی‌که حضرت مصعب رضی الله عنه از اهل مدینه طلب نصرت نموده بیان دارید؛ زیرا برحسب کتب سیرت و نیز کتاب دولت اسلامی شیخ تقی الدین نبهانی رحمه الله حضرت مصعب ابن عمیر رضی الله عنه در مدینه مصروف دعوت مردم به اسلا بود، آنچه ما از نظر گذراندیم، وی به طلب نصرت دین نرفته بود. بناءً از شما درین مورد، وضاحت بیشتر می‌خواهم. الله متعال اجر نصیب‌تان کند و همۀ‌مان را هرچه زود در زیر چتر دولت اسلامی جمع نماید. برادرتان عطیه جبارین از فلسطین.

پاسخ:

وعلیکم السلام ورحمة الله وبرکاته!

پرسش‌های‌تان مشابه اند و اینک ان‌شاء‌الله به پاسخ‌های ‌آن می‌پردازم:

1- این پرسش مرا به شگفت انداخت؛ شما از من دلیلی را خواستید که حضرت مصعب رضی الله عنه در مدینه طلب نصرت نموده، با آن‌که وی حامل دعوت در مدینه بود؛ چنانچه "جهاد" فرمود که آیا مردم را به اسلام دعوت می‌نمود؟ به همین قسم "عطیه" فرمود که آیا این طور نیست؟ و آیا طلب نصرت بخش از حمل دعوت نمی‌باشد؟ و آیا طلب نصرت بخش از دعوت بسوی اسلام نیست؟

یقیناً حامل دعوت عامۀ مردم ‌را بسوی اسلام دعوت می‌نماید، در میان آنان اهل قوت و قدرت را نیز بسوی اسلام دعوت می‌کند؛ دعوت عامۀ مردم فقط حمل دعوت است و اما دعوت اهل قوت و قدرت نیز حمل دعوت و اما طلب نصرت است. رسول الله صلی الله علیه وسلم پس از آن‌که الله سبحانه وتعالی وی را امر به طلب نصرت نمود، وی صلی الله علیه وسلم به قبائلی‌که دارای اهل قوت و قدرت بودند، رفته و رئیس هر قبیله را بسوی اسلام دعوت می‌نمود، در صورتی‌که اسلام می‌آوردند، آن‌ها ‌را به نصرت دین دعوت می‌نمود، اما در صورتی‌که رئیس قبیله از جملۀ اهل قوت و قدرت نه؛ بلکه از مردم عامه بود، یا این‌که قبیلۀ وی کوچک و که دارای اهل قوت و قدرت نبود، رسول الله صلی الله علیه وسلم وی را تنها به اسلام دعوت می‌نمود؛ نه به طلب نصرت.

2- این چنین حضرت مصعب رضی الله عنه اهل مدینه را به اسلام دعوت کرد و قرآنکریم را ازبهر انتشار اسلام به آنان تلاوت می‌نمود، به سرحدی‌که حضرت مصعب رضی الله عنه به رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «در مدینه هیچ خانه‌ای باقی نمانده که در آن اسلام داخل نشده باشد و یا یکی از اهل آن خانواده به اسلام نگرویده باشد؛ یعنی مسلمانان تعداد شان 73 تن بوده و به تناسب اهل قوت و قدرت بیشتر شده است.» با این وجود، روابط حضرت مصعب رضی الله عنه با اهل قوت و قدرت آسان شد و در سال یازدهم بعثت نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم حاضر گردیده و موضوع را به رسول الله صلی الله علیه وسلم عرض نمود که اهل قوت و قدرت در موسم حج سال دوازدهم بعثت به‌هدف ادای حج بیایند، اما رسول الله صلی الله علیه وسلم توانائی آنان را شرط گذاشت.

3- آنچه در کتاب دولت اسلامی پیرامون موضوع آمده قرار ذیل است: وقتی زمان حج فرارسید مصعب رضی الله عنه به مكه برگشت و به رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر مسلمانان و قوت‌شان را حكایت كرد و اوضاع مدینه را برای‌شان بیان نموده گفت: در مدینه حكایتی وجود ندارد؛ مگر حكایت پیامبر صلی الله علیه وسلم و در فضای آن جز اسلام چیزی دیگری نیست و این‏که مسلمانان در آن‌جا آن‌قدر قوت و توانایی دارند كه بر اثر آن اسلام بر همه امور غلبه دارد. یا رسول الله صلی الله علیه وسلم تعداد از مسلمانانی‌كه ایمان قوی به پروردگار و استعداد كامل برای بدوش گرفتن رسالت الله سبحانه وتعالی و دفاع از دین وی را دارند، امسال نزد تو حاضر خواهند شد.

پیامبر صلی الله علیه وسلم از اطلاعات حضرت مصعب رضی الله عنه بسیار خوشحال شد و به فكر عمیق دركارها افتاد و نظری بر جامعۀ مكه و مدینه انداخت؛ چون در مكه دوازده سال پی‌درپی دعوت كرد و هیچ‌گونه کوتاهی و تقصیری هم نكرد، هرگاه فرصتی دست می‏داد، با تمام توان در راه دعوت می‏کوشید و انواع اذیت‏ها را تحمل می‏كرد. با وجود این همه، جامعه منجمد بود و دعوت راهی در آن نمی‏یافت و علت این همه آن بود كه در دل‏ها و نفس‏های‌شان سنگدلی و شدت وجود داشت و عقل‏های‌شان بر دین قدیم منجمد شده بود. لذا به‌خاطر آن‌كه در روح و روان اهل مكه بت‌پرستی و شرك كه مكه مركز عمومی آن بود، سرایت كرده بود، جامعۀ مكه قصی‌القلب بود و قابلیت دعوت در آن بسیار ضعیف بود؛ اما در جامعۀ مدینه با گذشت یك سال بر اسلام چند تن از مردم خزرج، سپس بیعت‌كردن دوازده‌تن و زحمت‌كشی حضرت مصعب ابن عمیر به مدت یك سال دیگر، این‏ها در جهت ایجاد فضای اسلامی در مدینه و داخل‌شدن مردم به دین الله سبحانه وتعالی با این سرعت،حیرت انگیز بود.

4- چنانچه دیده می‌شود حضرت مصعب رضی الله عنه قبل از این‌که اهل قوت و قدرت را به‌سوی رسول الله صلی الله علیه وسلم ارسال نماید، به رسول الله صلی الله علیه وسلم از انتشار اسلام در مدینه اطلاع داده و نیز باخبر ساخت که اهل قوت و قدرت آمادۀ حضور در موسم حج سال آینده بوده و توانائی آن را نیز دارند. بناءً رسول الله صلی الله علیه وسلم از آنچه مصعب رضی الله عنه برایش گفت، شادمان گردید و قرار گذاشته و توافق نمود‌ که در موسم حج سال دوازدهم بعثت که بنام بیعت عقبه ثانیه مسمی است، اشتراک نمایند.

5- حالا آنچه در کتاب دولت بیان گردیده تکمیل می‌نمایم: در آن وقتی‌كه سال دوازدهم رسالت و موافق 622م بود، قدوم حاجیان را انتظار كرد. حاجیان مدینه زیاد بودند و در میان‌شان هفتاد و پنج تن از مسلمانان بود كه هفتاد و سه تن آن مرد و دو تن دیگرشان زن بود و زنان عبارت بودند از نسیبه بنت كعب(ام عمار) كه یكی از زنان بنی‌مازن بن نجار بود و اسماء بنت عمرو بن عدی یكی از زنان بنی سلمه كه ام‌منیع كنیه داشت. پیامبر صلی الله علیه وسلم با آن‌ها به‌صورت پنهانی دیدار نموده در بارۀ بیعت دیگری با ایشان گفتگو كرد؛ بیعتی‌كه تنها بر دعوت و صبر در برابر اذیت خلاصه نمی‏شد، بلكه باید مسلمانان به سبب آن صاحب قوتی شوند كه توسط آن از خود دفاع نمایند؛ حتی از آن هم فراتر می‏رود و به ایجاد هسته‏ای می‏رسد كه آن سنگ تهداب برای اقامت دولت اسلامی خواهد بود؛ دولتی‌كه اسلام را در جامعه تطبیق نموده آن را به‌عنوان رسالت جهانی به‌سوی مردم جهان می‏برد و با آن قوتی تشكیل می‏داد كه از آن حمایت كند و هر مانع مادی را كه در راه گسترش و تطبیقش قرار گیرد، دور نماید.

وی صلی الله علیه وسلم با ایشان درین باره گفتگو كرد و آمادگی خوبی از آنان احساس كرد. بناءً با ایشان وعده سپرد كه در اواسط روزهای تشریق در عقبه و در دل شب با وی ملاقات نمایند و برای شان گفت: «در آن وقت خواب رفته‏ای را بیدار نكنید و غائبی‌را انتظار نكشید.» همان بود كه در وقت معین وعده و بعد از گذشتن سوم حصۀ اول شب از اقامتگاه‏های خویش بسیار به آهستگی از ترس آن‌كه كارشان افشاء شود، حركت كردند و به سوی عقبه رفتند. همۀ‌شان به‌شمول آن دو زن به كوه بالا رفته در انتظار رسول الله صلی الله علیه وسلم نشستند، لحظه‏ای بعد وی صلی الله علیه وسلم با كاكایش عباس آمدند. عباس هنوز ایمان نیاورده بود؛ اما آمده بود تا پیمان‏هایی به برادرزادۀ خود بگیرد و او اولین كسی بود كه به‌سخن آغاز نموده گفت: «‌ای گروه خزرج محمد(صلی الله علیه وسلم) در میان ما در موقعیتی قرار دارد كه خود می‏دانید و ما اورا از قوم خود، كه مثل ما در مورد وی عقیده دارند، حمایت كرده‌ایم. لذا وی صلی الله علیه وسلم در میان قوم خود و در شهر خود از عزت و حمایت برخوردار است؛ ولی او رفتن به جانب شما و پیوستن با شما را اصرار می‏ورزد. پس اگر شما می‏دانید كه به آنچه او را به‌سوی آن فرامی‏خوانید، وفا می‏كنید و اورا از مخالفینش حمایت می‏نمایید، آنگاه شما می‏دانید و آنچه به دوش گرفته‏اید؛ اما اگر فكر می‏كنید كه بعد از خروج وی(صلی الله علیه وسلم) به‌سوی شما ممكن است او را رها كرده به دشمن تسلیم دهید، از همین حالا او را بگذارید.»

وقتی سخنان عباس را شنیدند گفتند: آنچه گفتی، شنیدیم. بعد از آن روی به رسول الله صلی الله علیه وسلم كرده گفتند: خودت صحبت‌كن یا رسول الله صلی الله علیه وسلم و هر تعهدی‌كه برای خودت و پروردگارت دوست‌داری از ما بگیر. رسول الله صلی الله علیه وسلم بعد از آن‌كه قرآنكریم تلاوت كرد و به اسلام ترغیب و تشویق كرد، گفت:

«أبَا یعُكُمْ عَلَی أنْ تَمْنَعُوْنِی مِمَّا تَمْنَعُوْنَ مِنْهُ نِسَاءكُمْ وَ أبْنَاءكُمْ»

(رواه احمد)

ترجمه: من با شما به این بیعت می‏كنم: از آنچه زنان و فرزندان‌تان را حمایت می‏كنید، مرا نیز حمایت كنید!

 فوراً "براء" برای بیعت به این شرط دست دراز نموده گفت: یا رسول الله صلی الله علیه وسلم، با ما بیعت كن؛ سوگند به الله سبحانه وتعالی ما فرزندان جنگ هستیم و صاحبان حلقه و زره كه آن را از پدران به‌میراث گرفته ایم... بعد از آن افزودند: یا رسول الله صلی الله علیه وسلم، اگر ما به آن وفا كردیم، چه پاداشی خواهیم داشت؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم با خون‌سردی جواب داد: "الجنه" پاداش‌تان بهشت خواهد بود.

از همه این موارد چنین نتیجه می‌گیریم که رسول الله صلی الله علیه وسلم مصعب را با 12 مرد به‌خاطر بیعت عقبۀ اول در سال دهم بعثت فرستاده است که وی رضی الله عنه مردم را در مدینه بسوی اسلام دعوت می‌نمود و از بین کسانی‌که به اسلام دعوت می‌شدند، کسانی نیز بودند که اهل قوت و قدرت بوده و آنان را به نصرت دین الله سبحانه وتعال دعوت نمود. بنابرین، حضرت مصعب در سال یازدهم بعثت به رسول الله مراجعه کرده و به رسول الله صلی الله علیه وسلم از حیث انتشار اسلام و از حیث اهل قوت و قدرت و آماده‌گی حضورشان را در موسم حج سال دوازدهم بعثت باخبر ساخت و این‌که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند که آنچه در توانائی‌شان دارند، برای نصرت دین آماده سازند. رسول الله صلی الله علیه وسلم توافق نموده و با حضرت مصعب قرار گذاشت که در مدینه ببیند و از نتایج طبیعی که به یاری الله سبحانه وتعال متحقق یافته بود، خوشحال گردید. به این شکل در موسم حج سال دوازدهم بعثت 73 مرد و دو زن حاضر به بیعت عقبۀ دوم شدند که پس از بیعت هجرت شکل گرفت و دولت اسلامی تأسیس گردید.

بناً عمل حضرت مصعب رضی الله عنه در مدینه رکن اساسی طلب نصرت به‌شمار می‌رود. با این وجود الله سبحانه وتعالی با دستان وی اهل قوت وقدرت را آماده برای نصرت دین خود نمود. در فرجام آنچه حضرت مصعب رضی الله عنه به رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود، برای تان بیان می‌کنم: «مسلمانان در آن جا آنقدر قوت و توانایی دارند كه بر اثر آن اسلام بر همه امور غلبه دارد. یا رسول الله صلی الله علیه وسلم! تعدادی از مسلمانانی اند كه ایمان قوی به پروردگار و استعداد كامل برای به دوش گرفتن رسالت الله سبحانه وتعالی و دفاع از دین وی را دارند.» الله سبحانه وتعالی حضرت مصعب را مشمول رحمت خود گرداند که با وی فتح بزرگی رخ داد و بیعت دوم عقبه به رسول الله صلی الله علیه وسلم که بعداً هجرت صورت گرفت و دولت اسلامی در مدینه منوره تأسیس گردید. امیدوارم پاسخ کفایت‌تان کند.

برادرتان عطاء ابن خلیل ابورشته

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

(ترجمه)

السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته!

پرسش اول از اسما‌جوبی: اگر شخصی یک‌ تُن آهن‌را قرض گيرد، سپس آن را با مقدار بیشتر بدون هیچ نوع فشار و به‌خواست خود به‌قرض دهنده اداء کند، آیا این اداءکردن قرض به‌وجه احسن نیست؟ امیدوارم که در این مورد مستفید مان سازید.

پرسش دوم از ام احمد: چنانچه معلوم است، درست نیست که یک شی قرض گرفته شود و در تأدیه‌اش کم و یا زیاد اداء گردد، بلکه مثل آنچه که قرض گرفته شده از نوع آن باشد. الله سبحانه وتعالی شما را جزای خیر نصیب نماید. لیکن نزد من در کلمۀ "حسن‌القضاء" یعنی اداء کردن قرض به وجه‌احسن شبه‌ای پیش آمده، چرا وقتی‌که زیادت در نوع و مقدار باشد، قسمی‌که شما در پاسخ سود ذکر کردید، سود شمرده نمی‌شود؟ اگر حدیث رسول‌الله صلی الله علیه وسلم را حسن قضاء در نظر گیریم، چرا وقتی‌که یک چوچه شتر را قرض گرفت، در عوض‌اش شتر چهار ساله اداء کرد؟ و هم‌چنان قرض‌گرفتن یک‌تن آهن واداء کردن‌اش یک و نیم تن سود می‌باشد؟ آیا این ذکر نشده که زیادت در نوع و در مقدار درست نیست؟

پرسش سوم از واثقه ابوعبدالله: سلام بر شما شیخ بزرگوار! الله سبحانه وتعالی شما را جزای خیر نصیب فرماید. در یک پاسخ شما چنین وارد شده: واجب است که قرض به وجه‌احسن و بدون زیادت(منفعت) داده شود، در غیرآن سود می‌باشد. آیا اینجا مقصود از زیادت همان زیادتی‌که از طرف قرض دهنده در وقت قرض گرفتن مشروط قرار داده شده و یاهم بدون ذکر شرطی‌که زیادت جواز ندارد؟

پاسخ به پرسش‌های سه‌گانه‌ای که از موضوع واحد سؤال کرده‌اند:

وعلیکم السلام ورحمة الله وبرکاته!

به‌نسبت آنچه که در حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم در ارتباط اداء کردن قرض به وجه‌احسن ذکر شده، مقصود‌ش زیادت در عدد، وزن و یاهم در "کیل" نبوده؛ بلکه مقصود‌ش از عدد، وزن و کیل در نفس‌اش بهتر از آنچه که گرفته است، می‌باشد. مثلاً: اگر مردی 10 کیلوگرام گندم قرض گرفت، درست است که در عین وزن که 10 کیلو می‌باشد، بهتر از آنچه که گرفته اداء کند، و اگر شخصی 10 کیلو برنج را قرض گرفت، جائز است که به عین "کیل" که 10 است، برنج بهتر از آنچه گرفته اداء کند. همین‌گونه، اگر یک گوسفند قرض گرفت، جائز است که یک گوسفند بهتر از آن اداء کند؛ نه دو گوسفند. این است معنی اداء کردن قرض به وجه‌احسن، نه اینکه زیادت در وزن و کیل و عدد باشد. حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم پاسخ قبلی‌مان را بهتر توضیح می‌دهد:

«عن أبي رافع قال «اسْتَسْلَفَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسـلم بَكْرًا فَجَاءَتْهُ إِبِلٌ مِنْ الصَّدَقَةِ فَأَمَرَنِي أَنْ أَقْضِيَ الرَّجُلَ بَكْرَهُ فَقُلْتُ لَمْ أَجِدْ فِي الْإِبِلِ إِلَّا جَمَلًا خِيَارًا رَبَاعِيًا فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسـلم أَعْطِهِ إِيَّاهُ فَإِنَّ خِيَارَ النَّاسِ أَحْسَنُهُمْ قَضَاءً»

(رواه أبوداود)

ترجمه: از ابی رافع(رضی الله عنه) روایت است که فرمود: رسول(الله صلی الله علیه وسلم) یک‌چوچه شتر را قرض گرفتند، سپس یک شتر از‌ مال صدقه برای‌شان آورده شد، مرا امر نمود که چوچه شتر آن مرد را اداء کنم، برای رسول الله گفتم: در میان شترها موجود نمی یابم؛ مگر شتر چهارساله را؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: برایش بده، بهترین مردم کسانی اند که از لحاظ اداء کردن، قرض خود را به وجه‌احسن اداء می‌کنند.

یعنی اینکه شتر را بهتر از شتر که قرض گرفته بود، اداء کرد، لیکن به عین عدد(یک شتر ادا کرد). این همان چیزی است که ما در پاسخ قبلی خود در ارتباط قرض گرفتن یک تُن آهن و اداءکردن یک‌نیم تُن اشاره کردیم که جائز نبوده؛ بلکه باید به عین وزن‌اش باشد.

خلاصه اینکه، مقصود از اداءکردن قرض به وجه‌احسن زیادت در وزن، کیل و در عدد نمی‌باشد، بلکه در نفس خود وزن و کیل و عدد باشد؛ مگر وقتی‌که قرض گیرنده می‌خواهد بدون شرط قرض دهنده بهتر اداء کند، جائز است که از نوع همان شی باشد؛ چراکه رسول الله صلی الله علیه وسلم بدون شرط قرض دهنده، قرض را بهتر وخوب‌تر اداءکردند. در کتاب نظام اقتصادی در باب سود آمده:

«وأما القرض فجائز في هذه الأصناف الستة، وفي غيرها، وفي كل ما يتملك، ويحل إخراجه عن الملك، ولا يدخل الربا فيه إلا إذا جر نفعاً لما رواه الحارث بن أبي أسامة من حديث علي رضي الله عنه بلفظ «أن النبي صلى الله عليه وسـلم نهى عن قرض جر منفعة» وفي رواية «كل قرض جر منفعة فهو رباً» ويستثنى من ذلك ما هو من قبيل حسن القضاء دون زيادة لما رواه أبو داود عن أبي رافع قال «استسلف رسول الله صلى الله عليه وسـلم بكراً فجاءته إبل الصدقة فأمرني أن أقضي الرجل بكره فقلت لم أجد في الإبل إلا جملاً خياراً رباعياً فقال: أعطه إياه فإن خيار الناس أحسنهم قضاءً»

(رواه ابوداود و ابی رافع)

ترجمه: قرض در این اصناف ششگانه و در غیر این‌ها هم جائز است و در هر آن چیزی‌که در ملکیت درآورده می‌شود، بیرون نمودن آن از ملکیت درست بوده و کدام سود درپی نداشته؛ مگر اینکه منفعت درپی داشته باشد. حارث بن ابی‌اسامه از حدیث علی رضی الله عنه به این لفظ روایت می‌کند که: رسول الله صلی الله علیه وسلم از قرضی‌که منفعت درپی داشته باشد، منع نمودند. هم‌چنان در روایت دیگر هم آمده: هر قرضی‌که منفعت در پی داشته باشد، آن سود است و آنچه از اداءکردن قرض به وجه‌احسن بدون زیادت است، استثناء می‌باشد. قسمی‌که ابوداود از ابی رافع روایت می‌کند: رسول الله صلی الله علیه وسلم یک چوچه شتر را درخواست نمودند و برای‌شان یک شتر از مال صدقه آورده شد، من را امر نمود که چوچه‌شتر آن مرد را اداء کنم، برای رسول الله گفتم: در میان شترها موجود نمی‌یابم؛ مگر شتر چهار ساله را؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: برایش اعطاء کن، بهترین مردم کسانی اند که از لحاظ اداءکردن، قرض خود را به وجه‌احسن اداء می‌کنند.

جایز نیست این‌گونه گفته شود‌؛ چون تحفه و بخشش جایز است، پس زمانی‌که مقروض قرض را به اکثر از وزن و عدد و کیل و بارضایت خاطر و بدون شرط، اداء نماید، نیز جایز و درست می‌باشد؛ اما اگر موضوع غیرمتصل به موضوع قرض باشد، پس در این اشکالی وجود ندارد؛ مگر زیادت در این‌جا از جهت قرض پیش آمده است و آن منفعتی است که از جهت قرض بدست آمده است. چنانچه حارث بن ابی‌اسامه از حدیث علی رضی الله عنه به این لفظ روایت می‌کند که: رسول الله صلی الله علیه وسلم از قرضی‌که منفعت درپی داشته باشد، منع نمودند، و هم‌چنان در روایت دیگر هم آمده: هرقرضی‌که منفعت در پی داشته باشد، آن سود است.

هم‌چنان درست نیست گفته شود که بهتر اداءکردن در نوع، منفعت می‌باشد؛ چرا که رسول الله صلی الله علیه وسلم این را جائز شمرده و این را از جملۀ اداءکردن قرض به وجه‌احسن بر شمرده است، چنانچه در حدیث ابی رافع در فوق ذکر شد. امیدوارم که این توضیح کافی باشد إن شاء الله.

برادرتان عطاء ابن خلیل ابورشته

5 شعبان 1439هـ.ق

21 اپریل 2018م

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

پرسش:

السلام علیکم و رحمت الله و برکاته!

الله سبحانه وتعالی فرموده:

﴿وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ...﴾

[بقره: 102]

ترجمه: و آن چه را كه شياطين در سلطنت سليمان خوانده بودند، پيروی كردند و سليمان كفر نورزيد، ليكن آن شياطين كه كافر شدند به مردم سحر آموختند...

در شهر و منطقۀ ما چیزی‌که بسیار انتشار یافته و مردم از کثرت آن رنج می‌برند، بنام ضرر شیطان، زخم چشم و سحر(جادو) گفته می‌شود؛ پس آیا سحر به معنای داخل شدن جن در وجود انسان است؟ آیا سحر تأثیر دارد؟ و آیا علاج آن به رقیه شرعی درست است یا این‌که آن چشم‌بندی و افسون است؟

پاسخ:

وعلیکم السلام و رحمت الله وبرکاته!

پرسش شما دارای چهار مسئله است: اول، مسئله‌ای‌که عامۀ مردم آن را ضرر شیطان می‌گویند؛ دوم: تفسیر آیۀ مبارکه و دلالت آن بر سحر؛ سوم: مسئلۀ حسد و زخم چشم؛ چهارم: کیفیت و چگونگی وقایه از آن، که آیا با رقیه شرعی است یا چیز دیگری. و اینک پاسخ شما قرارذیل است:

اول: تفسیر آیت قرآن که طبق ادعای مردم آن بر ضرر شیطان دلالت می‌کند:

﴿الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ...﴾

[بقره: 275]

ترجمه: آن كسانی‌كه ربا خوار اند، در روز قيامت برنخيزند جز به مانند آنانی‌كه در اثر مساس و وسوسۀ شيطان ديوانه شده‌اند...

این‌جا بحث کوتاهی را از کتاب "التیسیر فی اصول التفسیر" به شما ذکر می‌نمایم:

«﴿الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا﴾ ترجمه: آنانی‌که ربا می‌خورند؛ یعنی می‌گیرند آن را که هرنوع استفاده از آن را شامل می‌شود. هم‌چنان کلمۀ "يَأْكُلُونَ" در قرآن برای دلالت ذم استعمال شده‌است:

﴿إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرًا﴾

[نساء: 10]

ترجمه: در حقيقت كسانى‌كه اموال يتيمان را به ستم مى‏خورند، جز اين نيست كه آتشى در شكم خود فرو مى‏برند و به زودى در آتشى فروزان در آيند.

﴿يَتَمَتَّعُونَ وَيَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوًى لَهُمْ﴾

[محمد: 12]

ترجمه: همان‌گونه كه چارپايان مى‏خورند، مى‏خورند[ولى] جايگاه آن‌ها آتش است.

 این آیات هم معنای "می‌گیرند" را افاده می‌کنند.

مراد از "لَا يَقُومُونَ" روز قیامت است و معنای ﴿إِلَّا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ﴾ یعنی ایشان چنان خوار و رسوا می‌شوند که وقت بلند شدن از قبرها مانند دیوانه‌گان دنیا می‌باشند، و این خواری و رسوایی ایشان در آن روز بوده و نیز قرینه بر نهی جازم از سودخواری است که تکرار آن(در آیات فوق) به حرمت سودخواری دلالت می‌کند. لفظ "مِنَ الْمَسِّ" به معنای دیوانه‌گی است، مثل این‌که گفته شود، این شخص به دیوانه‌گی مبتلا شده و معنی "خبط" رفتار و کردار غیرمنظم-از اثر ضعف عقلی- است. چنان‌چه در تفسیر ﴿الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ﴾ روایات مختلفی آمده، اما راجح‌ترین آن این است که: هنگامی‌که انسان به دیوانه‌گی مبتلا می‌شود، در آن موقع زمینۀ وسوسه‌های شیطان بیشتر مساعد گردیده و در خیال انسان بسیاری از چیزها منجر به سردرگمی شده تا این‌که به دیوانه‌گی مبتلاء شود. گفته نمی‌شود که شیطان او را بی‌هوش و دیوانه ساخته است، زیرا آیت این را تأيید نمی‌کند، چون الله سبحانه وتعالی نگفته است "یتخبطه الشیطان بالمس" یعنی شیطان او را به دیوانه‌گی گمراه ساخت، بلکه فرموده است: ﴿يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ﴾ یعنی شیطان او را به سبب دیوانه‌گی‌اش گمراه ساخت، چون دیوانه‌گی وی، قبل از گمراهی‌اش بوده است.

هم‌چنان این فرموده: ﴿يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ﴾ حسب اسالیب عرب در اطلاق کلام‌شان به مصروع(دیوانه) از باب کنایه، مجاز و به معنای جن به او اصابت کرده است، می‌باشد و عرب‌ها کلمۀ "جنون" را از جن اشتقاق نموده‌اند و این مطلب قابل اعتماد است؛ زیرا کنایه و مجاز وقتی استعمال می‌شود که بیان حقیقت سخت و دشوار باشد، و این‌جا بیان حقیقت سخت و دشوار نیست؛ زيرا شیطان با تخیلاتش شخص مجنون(ديوانه) را چند مرتبه وسوسه نموده و او را گمراه می‌نمايد؛ سپس گفته مى‌شود که شیطان او را گمراه ساخته است. من تاحال کدام حدیث صحیح را در تفسیر این آیت پیدا نکرده‌ام، یعنی حقیقت شرعی در تفسیر آیت دریافت نشده؛ پس یگانه چیزی‌که بر آن اعتماد می‌شود، لغت عرب است، چون قرآن به لغت عرب نازل شده لذا آن‌چه که ما در رابطه به این مطلب گفتیم، راجح و قابل اعتماد است(شیطان او را به سبب جنون یا دیوانه‌گی‌ای که داشت، گمراه ساخت، یعنی دیوانه‌گی بر گمراه کردن شیطان سبقت داشت. یا به عبارت دیگر، شخص به سببی از اسباب دیوانه شده بعد شیطان او را توسط وسوسه و تخیلاتش گمراه ساخته است).

اگر شیطان کسی را مجنون یا دیوانه می‌ساخت، آیت چنین می‌بود: ﴿الذی یتخبطه الشیطان بالمس﴾ و حرف "با" در کلمۀ "بالمس" افادۀ پیوست به جنون را دارد، یعنی ضرر شیطان به واسطۀ دیوانه‌گی به او رسیده، که در عین وقت به کنایه و مجاز پیوست نمی‌شود؛ چون معنی شیطان از حقیقت دور می‌شود. هم‌چنان شیطان انسان را به بیهوشی مبتلا کرده نمی‌تواند که بعداً او را به دیوانه‌گی برساند، چون هیچ نوع سلطان یعنی حجتی از شیطان بالای انسان وجود ندارد، به دلیل این‌که الله متعال فرموده است:

﴿وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ﴾

[ابراهیم: 22]

ترجمه: و مرا بر شما هيچ تسلطى نبود.

و نیز فرموده:

﴿إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ﴾

[اسراء: 65]

ترجمه: در حقيقت تو را بر بندگان من تسلطى نيست و حمايتگرى[چون] پروردگارت بس است.

پس هیچ نوع بیهوشی و سردرگمی از طرف شیطان به انسان نمی‌رسد؛ بلکه فعالیت شیطان تنها به حد وسوسه است. بنابر این، سخن حق این است که انسان باید موقفی را اتخاذ نماید تا وسوسه‌های شیطان را رد نموده و با آن مقابله کند، یا این که وسوسه‌های شیطان را اجابت نماید که آن همان گمراهی است:

﴿فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ﴾

[یونس: 32]

ترجمه: بعد از حقيقت جز گمراهى چیزی نیست.

این بود آن‌چه که من در رابطه به این مسئله ترجیح داده بودم. والله اعلم.»

دوم: پیرامون آیتی‌که در سوال و دلالت آن بر سحر وارد شده بود؛ من در پاسخ‌های گذشته آن را بیان کرده‌ام و حالا هم حسب ضرورت قسمتی از آن را برای شما نقل می‌کنم:

«بدون شک سحر یک علم است که با استعمال الفاظ کفر در میکانیزم اجراآت آن صورت می‌گیرد و در نتیجه‌ی آن انسان خیالاتی می‌شود و شکل هرچیزی نزدش به شکل دیگری نمایان می‌شود، اما این بدون تغییر حقیقت شی و تنها محض تخیل می‌باشد، طوری‌که اگر شما همان شی را نگه بدارید، به صورت اصلی‌اش آن را می‌بینید، هم‌چنان اگر آن را در آزمایشگاه آزمایش‌اش نمائید، آن را به شکل همان شی اصل درک می‌کنید، پس مسئله تنها در حد تخیل است؛ نه در غیر آن.»

دلیل به این ادعاء که سحر "با استعمال الفاظ کفر در میکانیزم اجراآت آن صورت می‌گیرد"، از آیت مبارکۀ ﴿وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُیعنی سلیمان سحر نکرده است، می‌باشد؛ پس استعمال معنای مجاز به "كَفَرَ" به این دلالت می‌کند که سحر "با استعمال الفاظ و افعال کفر صورت می‌گیرد"، از همین سبب است که هرگاه کسی عمل سحر را انجام دهد، کافر می‌شود. چیز دیگری‌که این مطلب را تأیید می‌کند، آیت مبارکه‌ای است که بعد از آن فرموده است: ﴿وَلَكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ﴾ بنابر این، ساحر کافر است و مسلمانی‌که به آن عمل می‌کند، مرتد بوده که از طرف دولت اسلامی بخاطر ارتدادش کشته می‌شود.

اما دلیل بر این‌که آن چه از دست ساحر ظاهر می‌شود، تنها به حد تخیل بوده و حقیقتی ندارد. این قول الله سبحانه وتعالی است که فرموده: ﴿سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ﴾ [اعراف: 116] و نیز فرموده: ﴿يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى﴾ [طه: 66] یعنی ريسمان‌ها و چوب‌دستى‏های‌شان بر اثر سحرشان در خيال او[چنين] مى‏نمود كه آن‌ها به شتاب مى‏خزند؛ یعنی عصای موسی علیه السلام در حقیقت عصاء بود و در آن کدام حقیقت جدیدی مشاهده نمی‌شد، لیکن در چشم مردم به مانند مار بزرگ مشاهده می‌شد، اگر کسی آن(مار بزرگ) را محکم می‌گرفت، در حقیقت همان بود و اگر در آزمایشگاه معاینه می‌شد، همان عصاء بود؛ لیکن در خیال‌شان طوری بود که گویا ماربزرگ است. بنابر این، وقتی‌که ساحران سحر خود را انداختند، ایشان عصاء را به قسم عصاء مشاهده می‌کردند و لیکن ایشان چشمان مردمان را سحر کرده بودند، آن را مانند مار بزرگ می‌دیدند. هنگامی‌که حضرت موسی علیه السلام عصای خود را انداخت، ساحران آن را مار بزرگ حقیقی مشاهده کردند؛ نه عصاء و هنگامی‌که سحر آن‌ها را بلعید؛ پس به صورت اصلی‌اش قرار گرفت؛ ساحران دانستند که این سحر نیست؛ زیرا سحر حقیقت اشیاء را کاملاً از بین نمی‌برد و نیز دانستند: چیزی‌که(سحر) ایشان را باطل ساخت، آن سحر نیست؛ بلکه حق از جانب رب العلمین است؛ چنان‌چه حضرت موسی علیه السلام گفته بود: ایمان آوردند و ایمان شان تعجب‌آور بود.

خلاصه این‌که اگر نزد شما یک دانه کُرسی(چوکی) باشد و شخصی در مکان دورتر از چوکی بایستد و به شما بگوید: من در حالی‌که از چوکی دورتر هستم، آن چه از کلمات کفرآمیز است، با میکانیزم آن اجراء می‌کنم و بعد شما آن چوکی را بدون این‌که حقیقت آن چوکی تغییر کند، بالشت می‌بینید؛ یعنی اگر آن را لمس کنید، می‌دانید که چوکی است؛ پس کسی‌که این چنین کاری را(با کلمات کفرآمیز و میکانیزم آن) اجراء نماید، لیکن چوکی یا هرچیزی‌که باشد، اگر لمس شود، در اصل به همان حالت اصلی خود باشد و در خیال شما چیز دیگری معلوم شود، در نتیجۀ اجرای این اعمال، چنین شخصی ساحر و کافر محسوب می‌شود.

اما اگر کسی اعمال فنی و خدعه و فریب را انجام دهد، مانند این‌که پرنده‌ای را در میان دستمال ببندد و بعد حرکاتی را انجام دهد، طوری‌که به شما دستمال را نشان دهد و کلماتی بخواند و بگوید که من این دستمال را به پرنده تبدیل می‌کنم و باز پرندۀ حقیقی ظاهر شود، این کار سحر نیست؛ بلکه این عمل فنی است، یعنی پرنده و دستمال در حقیقت همرای شخص موجود بود که توسط یک عملیۀ فنی، آن را از نزد شما پنهان کرده بود و بعد آن را ظاهر نمود. یا این‌که صندوقی را به طور مخفی در یک زیر زمینی می‌گذارد، بعد در حضور شما شخصی را در صندوق می‌گذارد و می‌گوید: من صندوق را دونصف می‌کنم و شخص را زنده از صندوق خارج می‌کنم، هنگامی‌که شخص را داخل صندوق کردند و آن را در زیرزمینی یا حوض بزرگ انداختند آن شخص صندوق را دونصف می‌کند و شخص سالم می‌براید و این سحر نیست؛ بلکه خدعه است توسط اعمال فنی؛ چون آن شخص داخل صندوق می‌گردد و به داخل حوض می‌شود؛ سپس-بعد از دو نصف نمودن صندوق- از حوض بیرون می‌آید يا اين‌كه صندوق چند طبقه‌ای می‌باشد که آن شخص در یک طبقه می‌باشد و این مرد فنی طبقۀ دیگری را دو نصف می‌کند و یا... و این سحر نیست؛ بلکه خدعه توسط اعمال فنی است.

اما شعبده‌بازان و فريب‌دهندگان(دروغ گویان) که قادر به اظهار شیء به غیر حقیقت‌اش نیستند، با اعمال فنی هم مردم را فریب نمی‌دهند، بلکه گمان می‌کنند که با کتاب بازکردن وغیره، علم غیب را می‌دانند، مانند این‌که با شعبده‌بازی‌شان ادعاهای دروغین مثل سخن گفتن با جن، دیدن جن و امور دیگری را انجام می‌دهند، این هم سحر نیست؛ بلکه شعبده و دجله است و این اشخاص با این اعمال‌شان مرتکب حرام می‌شوند و مستحق عقوبت تعزیری اند و عقوبت تعزیری‌شان طبق ضرری‌که به مردم رسانیده اند، سخت‌تر می‌شود.

و لیکن سحر به معنای این‌که در فوق ذکر شد، استعمال و خواندن الفاظ، ورد و افسون كه دارای الفاظ کفری كه در تخیل انسان چیزی را به غیر حقیقت‌اش بدون تغییر حقیقت آن نشان می‌دهد، در حالی‌که اگر از نزدیک لمس شود، حقیقت اصلی آن را انسان درک می‌کند... و این سحر است که قریب است ناپدید شود؛ چون به واقعیت امروزی و به این معنی موجود نیست. افزون بر این، عقوبت ساحر قتل است، چنان‌چه دولت اسلامی در سالیان دراز بالای ساحران همین حکم را جاری می‌کردند. بنابر دو سبب مذكور بر این علم قریب است که ناپدید شود.

بنابر این، عقوبت ساحری‌که از الفاظ کفرى در میکانیزم اجراآت آن استفاده می‌کند، که با این عمل کافر می‌شود، پس عقوبت یا مجازات این نوع سحر حسب آتی بیان می‌شود: طوری‌که در تفسیر سوره بقره آمده: «جزای ساحر، مانند جزای مرتد است، چون ساحر بنابر دلایلی‌که بیان شد، کافر است؛ زیرا صحابه رضی الله عنهم جزای ساحر را به قتل اجراء می‌کردند و این حکم در عهد حضرت عمر رضی الله عنه اجراء گردیده و هیچ یکی از اصحا کرام از قتل ساحر انکار نکرده اند، حتی این مسئله به منزلۀ اجماع رسیده است؛ چون این حکم مهم در ملای عام و بدون انکار اصحاب کرام تطبیق گردیده است. چنان‌چه در مسند احمد از احنف بن قیس رضی الله عنه روایت است که گفت: عمر رضی الله عنه یک‌سال قبل از وفات‌اش مکتوبی را برای ما فرستاد که در آن فرمان به کشتن ساحران داده شده بود.»

ولیکن در رابطه به اعمال فنی که قبلاً ذکر نمودیم، طوری‌که مشایخ و شعبده‌بازان مردم را فریب می‌دهند، برای این‌ها عقوبت تعزیری حسب ضرری‌که به جانب مقابل رسیده است، داده می‌شود، و عقوبات تعزیزی در اسلام معلوم است که بعضی اوقات به حد قتل هم می‌رسد، البته نسبت به ضرری‌که صاحب آن انجام داده است.

فرق میان قتل در حد و قتل در تعزیر این است که شخص‌ اول مرتد است، بر او نماز جنازه خوانده نمی‌شود و در مقبرۀ مسلمین دفن نمی‌شود، اما قتل در تعزیر طوری است که شخص مسلمان بنابر فسق یا فجوری‌که انجام داده، جزایش را قتل تعیین کرده اند، بالای این شخص نماز جنازه خوانده می‌شود و در قبرستان مسلمین هم دفن می‌شود. برای وضاحت بیشتر به این مطلب بعضی نظریات مذاهب را در تعدادی از تفاسیر ذکر می‌نمایم:

- تفسیر ابن کثیر: در تفسیر ابن کثیر تحت آیت ﴿وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ...﴾ [بقره: 102] «علماء در این اختلاف دارند که اگر کسی علم سحر را بیاموزد و بعد آن را استعمال نماید، امام ابوحنیفه، امام مالک و امام احمد رحمه الله گفته اند، کافر می‌شود. تعدادی از اصحاب امام ابوحنیفه گفته اند که تعلیم سحر از جهت وقایه و اجتناب از وی کفر نیست، لیکن اگر کسی آن را تعلیم نماید و اعتقاد به جواز آن داشته باشد یا معتقد باشد که سحر به او نفع می‌رساند، کافر می‌شود، و نیز هرکه معتقد باشد که شیاطین برای وی هرچه بخواهد، می‌کنند، کافر می‌شود. امام شافعی رحمه الله گفته: کسی علم سحر را می‌آموزد، ما برایش می‌گوئیم: سحر خود را برای ما بیان کن، اگر بیان کرد و در آن چیزی بود که موجب کفر می‌گردید، پس او کافر است و اگر موجب کفر نمی‌شد و او اعتقاد اباحت سحر را داشت، بازهم کافر است.

ابن هبیره گفته: آیا ساحر به مجرد فعل یا استعمال سحر کشته می‌شود؟ امام مالک و امام احمد گفته اند: بلی، کشته شود. امام شافعی و امام ابوحنیفه گفته اند: کشته نشود؛ لیکن اگر توسط سحر وی انسانی کشته شد، نزد امام مالک، شافعی و احمد کشته شود. ابوحنیفه گفته کشته نشود تا این‌که این عمل از وی در حق یک شخص معین تکرار و يا اقرار شود و هرگاه کشته شود، به نزد هرسه مذهب به طور حد کشته شود؛ مگر شافعی؛ زیرا امام شافعی گفته کشتن وی در این حالت از روی قصاص است.»

- تفسیر قرطبی: «فقهاء در حکم ساحر مسلمان و ساحر ذمی اختلاف نظر دارند، امام مالک رحمه الله گفته هرگاه مسلمان بنفسه به سخنی‌که آن کفر بود، سحر کرد، کشته شود؛ حتی فرصت توبه هم برایش داده نشده و توبه‌اش پذیرفته نشود، چون این امر مانند زندیق محسوب می‌شود، و نيز به دليل اين‌كه الله متعال سحر را به کفر مسمی نموده است، طوری‌که فرموده:

﴿وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولَا إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلَا تَكْفُرْ﴾

[بقره:102]

ترجمه: با اين‌كه آن دو[فرشته] هيچ كس را تعليم[سحر] نمى‏كردند؛ مگر آنكه[قبلاً به او] مى‏گفتند، ما[وسيله] آزمايشى[براى شما] هستيم پس زنهار كافر نشوى.

و این استدلال، قول احمد بن حنبل، ابو ثور، اسحاق، شافعی و ابوحنیفه رحمهم الله است. قتل ساحر از حضرات عمر، عثمان، ابن عمر، حفصه، ابوموسی، قیس بن سعد و از هفت نفر از تابعین رضی الله عنهم روایت شده است... ابن عربی گفته: الله متعال در کتاب خود به صراحت بیان کرده که ساحر کافر است. "وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ" به قول سحر "وَلَكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُوا" به آن و به تعلیم آن و هاروت و ماروت گفتند: "إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلَا تَكْفُرْ" و این تأکید از برای بیان است.»

سوم- حسد و زخم چشم(چشم زدن): جواب این موضوع در پاسخ‌های گذشته ارائه شده که ما این جا قسمتی از آن را طبق ضرورت نقل می‌کنیم: «حسد؛ آروزی از بين رفتن نعمت از كسی‌كه مستحق آن است و مراد از عین(چشم زخم) در این جا اصابت چشمی است که صاحب آن عائن(چشم زننده) گفته می‌شود، طوری‌که عرب‌ها می‌گفتند: اصبته بعینی... (او را هدف چشمم قرار دادم، من چشم زننده هستم...)

حسد و چشم زخم در تأثیر و ضرر از حسد کرده شده و چشم‌خورده مشترک و در کیفیت مختلف هستند، زيرا حسد کننده با شخص حاضر و غیرحاضر حسد می‌کند، لیکن چشم زننده به کسی ضرر رسانیده نمی‌تواند؛ مگر این که او را به چشم خود ببیند، پس حاسد عام‌تر است نسبت به چشم زننده، هم‌چنان پناه‌خواستن از حسد شامل پناه‌خواستن از چشم زخم نیز می‌شود و پناه خواستن از زخم چشم جزئی از حسد است. آیات سورۀ فلق ﴿قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ... وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ﴾ پناه‌خواستن از چشم زدن را نیز شامل می‌شود و این از بلاغت و اعجاز قرآن است. اما این که برای حسد کرده شده و چشم خورده چگونه ضرر ایجاد می‌شود، این جا مسئله به دوبخش تقسیم شده است:

اول: حسد کننده و چشم زننده کسانی هستند که آرزوی زوال نعمت غیر از خودشان را دارند، این عمل گناه است که عذاب بزرگی را در پی دارد، الله متعال برای ما امر نموده که از شر آن به الله متعال پناه ببریم.

دوم: ضرری‌که از حسد و چشم زخم به انسان می‌رسد، از دیدگاه حوادث و ابتلاء باید دیده شود؛ مانند امراضی‌که به انسان می‌رسد و انسان این ابتلاء را با وسایل و اسالیبی استقبال کند که در ذیل به آن اشاره می‌کنیم:

معنای مجازی حسد این است که شخص آرزوی مثل نعمتی را دارد که نزد منعم بدون آرزوی زوال نعمت از صاحب آن می‌بیند. پس هیچ مشکلی نیست که اگر شخصی کسی را می بیند که قرآن را حفظ می‌کند و این شخص آرزو می‌کند که مثل آن باشد، یا شخصی را می‌بیند که زیاد صدقه می‌دهد و آرزو می‌کند که مثل آن باشد. در صحیح البخاری از حضرت ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:

«لاَ حَسَدَ إِلَّا فِي اثْنَتَيْنِ: رَجُلٌ عَلَّمَهُ اللَّهُ القُرْآنَ، فَهُوَ يَتْلُوهُ آنَاءَ اللَّيْلِ، وَآنَاءَ النَّهَارِ، فَسَمِعَهُ جَارٌ لَهُ، فَقَالَ: لَيْتَنِي أُوتِيتُ مِثْلَ مَا أُوتِيَ فُلاَنٌ، فَعَمِلْتُ مِثْلَ مَا يَعْمَلُ، وَرَجُلٌ آتَاهُ اللَّهُ مَالًا فَهُوَ يُهْلِكُهُ فِي الحَقِّ، فَقَالَ رَجُلٌ: لَيْتَنِي أُوتِيتُ مِثْلَ مَا أُوتِيَ فُلاَنٌ، فَعَمِلْتُ مِثْلَ مَا يَعْمَلُ»

ترجمه: فقط در مورد دو نفر، می‌توان غبطه خورد: نخست، مردى‌كه الله(متعال) به او قرآن آموخته است و او آن را شب و روز تلاوت مى‌كند؛ پس همسايه‌اش مى‌شنود و مى‌گويد: ای كاش! به من نعمتی مانند نعمتی‌كه به فلانى عطاء شده است، ارزانی مى‌شد؛ در آن صورت، من هم مانند او قرآن تلاوت مى‌كردم، و ديگر، مردى‌كه الله(متعال) به او ثروت عنايت كرده است و او آن را در راه الله انفاق مى‌كند؛ پس شخص ديگرى مى‌گويد: اى كاش! به من هم نعمتى مانند نعمتى‌كه به فلانى عطاء شده است، ارزانى مى‌شد؛ در آن صورت، من هم مانند او انفاق مى‌كردم.

چهارم- کیفیت وقایه از زخم چشم، حسد و سحر:

1- زخم چشم و حسد: وقايه از این دو مطلب به اموری مى‌باشد که ادلۀ شرعی به آن دلالت و رهنمائى می‌کند:

الف- تقرب جستن به الله متعال توسط عبادت، دعاء، قرائت قرآن، توکل به الله متعال وغیره، طوری‌که الله متعال فرموده: ﴿وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِين﴾ وقال تعالى: ﴿وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ﴾

ب- پناه‌خواستن به الله متعال از شر انس و جن، برای خود و ذریه(فرزندان) خود و قرائت معوذتین:

«كان النَّبيُّ صلى الله عليه وسـلم يَتعَوَّذُ مِن عَينِ الجانِّ وعَينِ الإِنْسِ، فلَمَّا نَزلَتِ المُعوِّذتانِ أَخَذَ بهما وتَركَ ما سِوَى ذلكَ»

(أخرجه النَّسائيُّ و ابنُ ماجه و صحَّحه الألبانيُّ)

ترجمه: رسول الله(صلی الله علیه وسلم) از چشم زخم جن‌ها و انسان‌ها به الله(سبحانه وتعالی) پناه مى‌برد و پس از نزول معوذتين، همين‌ها را مى‌خواند و دعاهاى ديگر را ترك نمود.

خواندن دعاهای ذيل:

«أَعُوذُ بِكَلِماتِ اللهِ التَّامَّاتِ مِن شَرِّ ما خَلَقَ» رواه مسلم، وقول: «بِسْمِ اللهِ الَّذِي لا يَضُرُّ معَ اسْمِهِ شَيْءٌ في الأرضِ ولا في السَّماءِ وَهُوَ السَّمِيعُ العَلِيمُ»

(رواه ابوداود و ترمذی)

ترجمه: من به كلمات و سخنان كامل الله(سبحانه وتعالی) از گزند مخلوقاتش پناه مى‌برم. پناه می‌برم، با نام الله(سبحانه وتعالی)، ذاتى‌که با اسم او هيچ چيز در زمين و آسمان ضررى نمى‌رساند و او شنواى داناست.

«عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالَ كَانَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسـلم يُعَوِّذُ الْحَسَنَ وَالْحُسَيْنَ وَيَقُولُ «إِنَّ أَبَاكُمَا كَانَ يُعَوِّذُ بِهَا إِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ أَعُوذُ بِكَلِمَاتِ اللَّهِ التَّامَّةِ مِنْ كُلِّ شَيْطَانٍ وَهَامَّةٍ وَمِنْ كُلِّ عَيْنٍ لامَّةٍ»

(رواه بخاری)

ترجمه: از ابن عباس رضى اللَّه عنهما روایت است که گفت: رسول الله(صلى الله عليه وسلم) برای حفظ حسن و حسين چنين دعاء مى‌كرد: «أَعُوذُ بِكَلِمَاتِ اللَّهِ التَّامَّةِ مِنْ كُلِّ شَيْطَانٍ وَهَامَّةٍ، وَمِنْ كُلِّ عَيْنٍ لامَّةٍ» یعنی: پناه می‌برم به کلمات کامل الله(سبحانه وتعالی) از شر شیطان و از هر حیوان زهردار و از هر چشم شر(زننده). و می‌فرمود: «پدر شما(ابراهيم عليه السلام) برای حفظ اسماعيل و اسحاق، همين دعاء را مى‌خواند.

ج- رقیه شرعی وقت اصابت ضرر:

«عَنْ أَبِي سَعِيدٍ أَنَّ جِبْرِيلَ أَتَى النَّبِيَّ صلى الله عليه وسـلم فَقَالَ: «يَا مُحَمَّدُ اشْتَكَيْتَ فَقَالَ نَعَمْ قَالَ بِاسْمِ اللَّهِ أَرْقِيكَ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ يُؤْذِيكَ مِنْ شَرِّ كُلِّ نَفْسٍ أَوْ عَيْنِ حَاسِدٍ اللَّهُ يَشْفِيكَ بِاسْمِ اللَّهِ أَرْقِيكَ»

(رواه مسلم)

ترجمه: از ابو سعيد خدرى رضى الله عنه روايت شده که گفت: جبرئيل عليه السلام خدمت پيامبر(صلی الله عليه وسلم) آمده و گفت: اى محمد! مريض شدى؟ فرمود: بلی. فرمود: بِسْمِ اللَّهِ أَرْقِيك... بنام الله از هرچه اذيتت مى‌کند، مداوايت مى‌نمايم از شر هر نفس يا چشم حسود، الله(سبحانه وتعالی) شفايت مى‌دهد، بنام الله(سبحانه وتعالی) مداوايت مى‌کنم.

«عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا قَالَتْ: «أَمَرَنِي رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسـلم أَوْ أَمَرَ أَنْ يُسْتَرْقَى مِنْ الْعَيْنِ»

(رواه بخاری)

ترجمه: از عايشه رضی الله عنها روایت است كه گفت: پيامبر صلى الله عليه وسلم، به من يا به ديگرى دستور داد تا(براى محفوظ ماندن) از شرّ چشم بد دعاء و رقيه انجام گيرد.

و این هم فراموش نشود که حافظ اصلی اول و آخر، الله متعال است؛ طوری‌که فرموده:

﴿وَإِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَإِنْ يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِير﴾

[انعام: 17]

ترجمه: اگر الله(متعال) زيانى به تو برساند، هيچ کس جز او نمى تواند آن را برطرف سازد و اگر خيرى به تو رساند[نيز]، پس او بر همه چيز تواناست.

2- پیرامون سحر: کیفیت وقایه از سحر اگر موجود باشد؛ چنان‌چه قبلاً گفتیم، آن چه ایجاد می‌شود، از دجال‌ها و شعبده‌بازان هیچ نوع تأثیری ندارد؛ مگر هنگامی‌که عقل انسان به ضعف گرائیده باشد. پناه به الله از چنین حالتی!

پس بهترین وقایه از حسد، زخم چشم و آن‌چه را مربوط به آن می‌شود، در فوق ذکر نمودیم و بر آن حديثى را‌ مى‌افزايند كه در آن قرائت سورۀ بقره ذكر گردیده است؛ زيرا در آن-سورۀ بقره- خیر کثیر و تأثیر بزرگ برای قطع سحر و جادو-اگر صورت گرفته باشد- نهفته است، طوری‌که در صحیح مسلم از ابو امامه رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:

«اقْرَءُوا الْقُرْآنَ فَإِنَّهُ يَأْتِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ شَفِيعًا لِأَصْحَابِهِ اقْرَءُوا الزَّهْرَاوَيْنِ الْبَقَرَةَ وَسُورَةَ آلِ عِمْرَانَ فَإِنَّهُمَا تَأْتِيَانِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَأَنَّهُمَا غَمَامَتَانِ أَوْ كَأَنَّهُمَا غَيَايَتَانِ أَوْ كَأَنَّهُمَا فِرْقَانِ مِنْ طَيْرٍ صَوَافَّ تُحَاجَّانِ عَنْ أَصْحَابِهِمَا اقْرَءُوا سُورَةَ الْبَقَرَةِ فَإِنَّ أَخْذَهَا بَرَكَةٌ وَتَرْكَهَا حَسْرَةٌ وَلَا تَسْتَطِيعُهَا الْبَطَلَةُ» قَالَ مُعَاوِيَةُ بَلَغَنِي أَنَّ الْبَطَلَةَ السَّحَرَةُ»

ترجمه: قرآن بخوانيد؛ زيرا قرآن روز قيامت برای صاحبش شفاعت مى‌کند. دو سورۀ نوراني بقره و آل عمران را بخوانيد؛ زيرا آن در روز قيامت به شکل دو ابر يا دو سايه‌بان يا دو گروه پرنده، که بال گشوده اند، مى‌آيند و از صاحبان‌شان دفاع مى‌کنند. سورۀ بقره را بخوانيد؛ زيرا ياد گرفتن آن برکت است و ترک کردن آن باعث حسرت مى‌شود و ساحران تاب و تحمل آن را ندارند.

هم‌چنان بهترین وقایه، ایمان به الله متعال است و حفاظت کنندۀ اول و آخر تنها الله سبحانه وتعالی است؛ طوری‌که فرموده:

﴿وَإِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلَا كَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَإِنْ يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ﴾

[انعام: 17]

ترجمه: اگر الله(سبحانه وتعالی) زیانی به تو برساند، هیچ کس جز او نمی‌تواند آن را برطرف سازد و اگر خیری به تو رساند، او بر همه چیز تواناست(و از قدرت او، هرگونه نیکی ساخته است).

در خاتمه باید گفت که مسلمان نباید از وقوع این امور متزلزل و ناقرار شود؛ بلکه این امور سبب ادای فرایض و قرب انسان به سوی الله متعال با ذکر، دعاء و نوافل گردد و به این که الله سبحانه وتعالی بنده‌اش را حفاظت می‌کند و این که الله متعال با بنده‌اش است، مطمئن باشد. در حدیث صحیح که حاکم در مستدرک از حضرت ابودرداء رضی الله عنه روایت نموده، که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:

«إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ: أَنَا مَعَ عَبْدِي إِذَا هُوَ ذَكَرَنِي وَتَحَرَّكَتْ بِي شَفَتَاهُ»

ترجمه: الله(متعال) مى‌فرمايد: من با بنده‌ام هستم تا آنگاه که مرا ياد کند و لب‌هايش با ياد و ذکر من حرکت کنند.

در صحیح بخاری از حضرت ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:

«إِنَّ اللَّهَ قَالَ: مَنْ عَادَى لِي وَلِيًّا فَقَدْ آذَنْتُهُ بِالحَرْبِ، وَمَا تَقَرَّبَ إِلَيَّ عَبْدِي بِشَيْءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ، وَمَا يَزَالُ عَبْدِي يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّوَافِلِ حَتَّى أُحِبَّهُ، فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ: كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ، وَبَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ، وَيَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا، وَرِجْلَهُ الَّتِي يَمْشِي بِهَا، وَإِنْ سَأَلَنِي لَأُعْطِيَنَّهُ، وَلَئِنِ اسْتَعَاذَنِي لَأُعِيذَنَّهُ، وَمَا تَرَدَّدْتُ عَنْ شَيْءٍ أَنَا فَاعِلُهُ تَرَدُّدِي عَنْ نَفْسِ المُؤْمِنِ، يَكْرَهُ المَوْتَ وَأَنَا أَكْرَهُ مَسَاءَتَهُ»

ترجمه: الله(سبحانه وتعالی) فرموده: هرکس با دوستی از دوستان من دشمنی کند، من با او اعلام جنگ می‌کنم و آن چه بيش از همه چيز بنده‌ام را به من نزديک می‌نمايد، تکاليفی است که بر او فرض نموده‌ام و بنده‌ام با خواندن نوافل هم‌چنان به من نزديک می‌شود تا اين که دوستش می‌دارم؛ پس آنگاه که دوستش بدارم، شنوايی او می‌شوم که با آن می‌شنود و چشم او می‌شوم که با آن می‌بيند و دست او می‌شوم که با آن می‌گيرد و پايش می‌شوم که با آن راه می‌رود و اگر از من بخواهد، به او می‌دهم و اگر از من پناه بجويد، او را پناه می‌دهم؛ در هيچ چيزی‌که انجام مى‌دهم، ترديدی ندارم، آنگونه که دربارۀ جان مؤمن ترديد دارم؛ او مرگ را دوست ندارد و من ناراحت کردن او را دوست ندارم.

امید وارم این مطالب کفایت کننده و سبب قناعت پرسنده قرار گیرد. إن شاء الله!

برادر شما عطاء ابن خلیل ابوالرشته

19شعبان1439هـ.ق

5 می 2018م

ادامه مطلب...
  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

پرسش

لیرۀ ترکیه در جریان یک روز(10 اگست 2018م) 14درصد کاهش داشت و این در حالی بود که از اول سال جاری میلادی تا آن روز 21درصد کاهش متواتر داشته. افزایش مالیات گمرکی توسط امریکا بالای واردات فولاد و آلمونیم از ترکیه به ایالات متحده امریکا روند این کاهش را شدت بخشید، به علاوۀ برانگیختن مسئلۀ بازداشت کشیش امریکایی در ترکیه که از سال 2016م تاکنون در آن جا زندانی است و در خواست آزادی وی از جانب امریکا؛ واقعیت این بحران از چه قرار بوده و به کدام جهت روان است؟

پاسخ

برای بهتر روشن شدن پاسخ، باید به امور ذیل دقت بیشتری صورت گیرد:

نخست: بحران لیره و سقوط متواتر آن در چند مرحله:

1- پس از آن‌که خلافت و واحد پولی آن با پشتوانۀ طلا و نقره نابود کرده شد، لیره در سال 1927م با ارزشی تقریباً معادل دالر شروع به کار نمود. سپس داستان سقوط ارزش لیره از سال 1933م آغاز شد که یک دالر معادل دو لیره بود و این سقوط رفته‌رفته سرعت بیشتری گرفت تا این‌که در سال 2001م یک دالر معادل یک میلیون و 650 لیره ارزش داشت. ناتوانی اقتصادی ترکیه در پی فشارهای صندوق بین‌المللی پول به پایین‌ترین حد ممکن رسید و حکومت ترکیه، که در آن زمان توسط اجاوید رهبری می‌شد و وابسته به انگلیس بود، شروع به ناله و فغان نمود. سپس انتخابات سال 2002م صورت گرفت و در آن اردوغان و حزب‌اش به حمایت امریکا برنده شد و تشکیل حکومت داد. حکومت اردوغان تصمیم گرفت شش صفر را از واحد پولی ترکیه حذف نماید و این تصمیم با موافقت پارلمان عملی گردید و از تاریخ 1 جنوری 2005م رسماً اعتبار پیدا نمود و به این ترتیب، یک دالر معادل 1.79 لیره داد و ستد می‌شد؛ اما این حالت زیاد دوام نکرد و از سال 2013م، لیره یک بار دیگر سیر نزولی گرفت و در جریان شش ماه تا اوایل سال 2014م سقوط زیادی نمود، در حدی‌که 30درصد ارزش خود را از دست داد و این روند تا امروز ادامه دارد. حکومت اردوغان تلاش نمود جلو این سقوط پیوسته را بگیرد و ارزش لیره را ثابت نگهدارد، اما هیچگاه موفق نشد. ارزش لیره از آغاز سال جاری به گونۀ قابل توجهی در حال کاهش است، در حدی‌که در اواسط سال 2018م تا 21درصد کاهش داشت، یعنی فقط در جریان شش ماه.

2- سپس به تاریخ 26 جولای سال جاری، این بحران به گونۀ جنجال برانگیزی برجسته گردید؛ آنگاه که ترامپ و معاونش مایک پنس هشدار دادند که در صورتی‌که بونسون فوراً آزاد نشود، تحریم‌هایی را علیه ترکیه اعمال خواهند نمود. پس از آن، ارزش لیره در اواخر ماه اگست، بازهم در برابر دالر کاهش یافت و به 4.91 لیره رسید، در حالی‌که پیش از فیصلۀ بانک مرکزی ترکیه مبنی بر نگهداشتن قیمت سود در حد 17.75درصد، 4.76 لیره بود. «بانک مرکزی ترکیه نرخ سود را در روز سه‌شنبه ثابت نگهداشت و این کار برخلاف انتظارها مبنی بر افزایش نرخ سود، پس از بالارفتن تورم به بلندترین حدش در 14 سال اخیر، صورت گرفت. بانک مذکور نرخ سود را برای یک هفته در حد 17.75درصد نگهداشت و بهای لیره، که از آغاز سال جاری تاکنون 20درصد ارزش‌اش را از دست داده، تا 4.91درصد در برابر دالر کاهش داشته و این فوراً پس از آن اتفاق افتاد که تصمیم گرفته شده بود که در حد 4.7605 ثابت نگهداشته شود.» (منبع: اسکای نیوز عربی 24 جولای 2018م)

3- پس از آن بود که ترامپ در تویتر خویش اعلان نمود که قصد دارد تحریم‌هایی را علیه ترکیه اعمال کند، اینجا بود که بهای لیره در برابر دالر به سرعت افت نمود. انقره برای مهار این بحران، با واشنگتن هیئتی را به ریاست معاون وزیر خارجۀ ترکیه به تاریخ 7 اگست برای گفتگو با همتای امریکائی‌اش به امریکا فرستاد تا در مورد برنسون کشیش امریکایی گفتگو نماید، اما گفتگو میان طرفین بدون نتیجه پایان یافت. به مجرد این‌که هیئت ترکیه به تاریخ 9 اگست به سوی ترکیه حرکت نمودند، ترامپ با انتشار تویت دیگری در حساب تویترش به تاریخ 10 اگست با افزایش مالیات صادرات فولاد و آلمونیم ترکیه، آتش بیشتری به خرمن این بحران زد؛ طوری‌که مالیات آلمونیم را 20 و فولاد 50درصد افزایش یافت و این باعث شد بهای لیره باز هم افت بیشتری کند و به حد غیرمعمولی، یعنی یک دالر معادل 4.24 لیره در بازار معاملات آسیا و کشورهای حاشیۀ بحر آرام برسد. به این ترتیب، واحد پولی ترکیه در حدود 40درصد از ارزش خود را در برابر دالر از دست داد. «ترامپ افزود: دستور دوبرابر نمودن مالیات فولاد و آلمونیم را دادم» (منبع:https://arabi21.com  10 اگست 2018م)

4- به این ترتیب، بحران مالی میان امریکا و ترکیه در ظاهر طوری به نظر می‌رسد که دلیل آن بالا گرفتن قضیۀ برونسون کشیش امریکایی و تمایل رئیس جمهور امریکا به خوشحال نمودن مسحیان اصولی نسبت به قاعدۀ انتخاباتی خودش، به ویژه با توجه به این‌که فقط چند ماه به انتخابات ابتدائی کانگرس باقی مانده، می‌باشد. اما واقعیت این است که قضیۀ برونسون کشیش، بهانه‌ای‌ست برای سرپوش گذاشتن به اسباب واقعی سقوط بهای لیرۀ ترکیه. این در اصل بحران سیاسی است که امریکا می‌خواهد با استفاده از آن به اروپا ضربه بزند و جزئیات آن را در ذیل بیان خواهیم نمود.

نشانه‌های این بحران، حتی پیش از ظهور اختلافات میان ترک‌ها و امریکایی‌ها وجود داشت، چنان‌چه حکومت ترکیه زمان انتخابات را از نومبر 2018م به ماه جون سال جاری پیش انداخت تا مبادا بالای نتایج آن تأثیر گذارد. اردوغان شخصاً به این مسئله اعتراف نموده گفت: «با پیش انداختن تاریخ انتخابات، خود را برای پیامدهای زلزلۀ اقتصادی ویران‌گری آماده می‌کنیم؛ در غیر آن هرگز نمی‌توانیم بدون تحمل خسارت‌هایی این دوره را پشت سر گذرانیم.» (منبع: صفحۀ خبری ترکیه 20 اپریل 2018م) این نشان می‌دهد که بحران قیمت لیره پیش از موضوع کشیش و افزایش مالیات گمرکی مطرح بوده، مخصوصاً با توجه به این‌که برونسون از سال 2016م زندانی بوده و اعمال تحریم‌ها علیه ترکیه در حال حاضر و به دلیل برونسون معنایی ندارد، به ویژه این که می‌دانیم میزان توجه امریکا به دین و حقوق‌بشر بسیار ضعیف است.

5- اسباب واقعی سقوط سریع واحد پولی ترکیه چند مورد است که به مهم ترین آن اشاره خواهیم نمود:

الف) میزان بالای قرضه‌های ترکیه در جریان ده سال اخیر، به ویژه در بخش‌های خصوصی. مسئولین خزانه‌داری ترکیه در سپتمر 2017م اعلان نمودند که مجموع قرضه‌های خارجی ترکیه به 438 میلیارد دالر می‌رسد و آنان برای پرداخت تنها مبلغی نزدیک به 11 میلیارد از مجموع قرضه‌های سال 2018م آماده‌گی می‌گیرند که به 43 میلیارد دالر می‌رسد. وزارت خزانه‌داری ترکیه در بیانیه‌ای که به تاریخ 31 اکتوبر 2017م منتشر نمود، گفت: «ما برای باز پرداخت 10.92 میلیارد دالر آماده‌گی می‌گیریم و این بخشی از مبلغی نزدیک به 43.1 میلیارد دالری است که در سال 2018م خواهیم گرفت و میزان تورم جدید به بیشتر از 10درصد رسیده.» (منبع: آژانس خبرگزاری آناضول 31 اکتوبر 2017م) به این ترتیب، زنگ خطر به شدت به صدا در آمد تا این‌که مشاور وزارت خزانه‌داری ترکیه در این اواخر اعلان نمود که: «مجموع قرضه‌های خارجی ترکیه در فصل اول سال جاری از تاریخ 31 مارچ 2018م به 466.1 میلیارد دالر می‌رسد.» (منبع: آژانس خبرگزاری آناضول 29 جون 2018م) لازم به ذکر است که بخش مهمی از این قرضه‌ها در اصل به پروژه‌های دولتی بر می‌گردد، اما اجراء و تمویل آن را بخش خصوصی به دوش گرفته، زیرا حکومت اردوغان در جریان ده سال اخیر سعی نموده با انداختن این قرضه‌ها به دوش بخش‌های خصوصی، از فشار آن بالای حکومت بکاهد، طوری‌که بخش خصوصی خود مستقیماً این قرضه‌ها را از خارج دریافت نماید. بناءً در حال حاضر بار بخشی از این قرضه‌ها را شرکت‌های خصوصی به دوش دارد و این یک نیرنگ سیاسی است تا حکومت بتواند به پایین بودن قرضه‌های خارجی‌اش فخر فروشی کند.

ب) اظهارات وزارت گمرک‌ها و تجارت ترکیه به تاریخ 2 جنوری 2018م نشان می‌دهد که میزان تفاوت میان صادرات و واردات ترکیه در سال جاری به 77.06درصد می‌رسد؛ در حالی‌که در سال گذشته 37.5درصد بود و این توسط واحدهای پولی دشوار پرداخت می‌گردد. صادرات ترکیه در سال 2017م 157.1 میلیارد دالر بود؛ در حالی‌که واردات آن 234 ملیارد و 156 میلیون دالر امریکایی بود. (منبع: تلویزیون و رادیوی ترکیه 2 جنوری 2018م) به علاوۀ آن، میزان تورم اقتصادی که به گونۀ رسمی و توسط ادارۀ رسمی آمار به تاریخ 3 اگست 2018م در خصوص میزان تورم اعلان گردید، نشان می‌دهد که این میزان به 15.85درصد می‌رسد. (منبع: آژانس خبرگزاری آناضول 3 اگست 2018م) بعد از سال 2003م که حزب اردوغان به قدرت رسید، این نخستین باری است که میزان تورم به این حد می‌رسد. این در حالی است که هدف بانک مرکزی ترکیه این است که میزان تورم را به 5درصد؛ یعنی برابر با معیارهای اروپا برساند. اما در برآورده نمودن این هدف عملاً ناکام ماند و در میزان 8درصد توقف نمود و دیری نگذشت که در سال گذشته به 10درصد و در سال جاری به 16درصد رسید.

ج) پایین نشان دادن رتبۀ اقتصادی ترکیه توسط آژانس‌های طبقه بندی که به نوبۀ خود بالای لیرۀ ترکیه فشار وارد نموده و میزان اعتماد به آن و اقتصاد ترکیه را پایین آورد. چنان‌چه "مودیز" که یکی از این آژانس‌هاست، به تاریخ 14 اپریل 2018م هشدار داد که ضعف واحد پولی ترکیه و میزان بالای قرضه‌های آن می‌تواند خطرناک باشد. این آژانس گفته: «ضعف مزمن واحد پولی ترکیه بالای درجه‌بندی قرضه‌های آن تأثیر منفی داشته و اقتصاد آن را با مشکل روبه‌رو می‌کند.» در این اظهارات «به کاهش میزان پول‌های بیگانه در ترکیه» اشاره شده. (منبع: خبرگزاری رویترز 14 اپریل 2018م) آژانس یاد شده، به تاریخ 13 مارچ 2018م درجۀ ترکیه را از "بی‌ای1" به "بی‌ای2" کاهش داد. اردوغان از این کار به خشم آمده گفت: «آژانس‌های درجه‌بندی میزان رشد اقتصادی، سرگرم تلاش برای سوق دادن ترکیه به جانب تنگناه‌های اقتصادی استند، اما بازارهای مالی نباید این تلاش‌ها را جدی بگیرند.» (منبع: ترک پرس 13 مارچ 2018م) آژانس درجه‌بندی رشد اقتصادی دیگری موسوم به "ستاندارد آند پورز" نیز به تاریخ 2 می 2018م در یک اقدام غیرمترقبه، درجۀ ترکیه را نسبت به قبل کاهش داد و اعلان نمود که تصمیم گرفته درجۀ ترکیه را از "بی/ بی‌بی" به "بی/بی‌بی-" کاهش دهد. این آژانس در بیانیه‌ای گفته: «دلیل این کاهش به این بر می‌گردد که ما از بی‌ثباتی میزان تورم و سقوط درازمدت قیمت واحد پولی ترکیه و نوسان آن در هراسیم.» (منبع: خبرگزاری رویترز 2 می 2018م) آژانس درجه‌بندی دیگری موسوم به "فیتش" نیز به دو آژانس قبلی پیوسته و در بیانیه‌ای گفت: «درجه‌بندی میزان رشد ترکیه از  "بی‌بی+" به "بی‌بی" کاهش یافته و دلیل آن افزایش میزان تورم، ناتوانی در حساب جاری و پیچیده‌گی‌هایی است که در سیاست اقتصادی ترکیه وجود دارد.» (منبع: ترک پرس 14 جولای 2018م)

روشن است که این آژانس‌ها در تأثیرگذاری بالای اوضاع اقتصادی، نقش بازی می‌کنند، طوری‌که برخی از مشکلات اقتصادی یک کشور را پنهان نگهداشته و بالای آن تمرکز نمی‌کند، چنان‌چه سال‌ها این کار را با ترکیه انجام داده. هم‌چنان که در موارد دیگری، پرده از این مشکلات برداشته و آن را چند برابر نشان می‌دهد، باز هم چنان‌چه که در حال حاضر با ترکیه انجام می‌دهند تا برخی از اهداف سیاسی را کمک کرده و قرضه دهنده‌گان را در مورد سرنوشت قرضه‌های‌شان به ترکیه نگران می‌کند تا خواستار قرضه‌های خویش شوند و این وضعیت باعث شود واحدهای پولی بیگانه برای پرداخت قرضه‌ها از بازار جمع شده و در نتیجه، بهای لیره کاهش یابد.

دوم: پرسشی که اینجا مطرح می‌شود، این است که اگر شروع بحران لیره به مدت‌ها قبل بر می‌گردد، چرا مشخصاً در این زمان و از طریق کشیش و افزایش مالیات بالای آن اعمال فشار صورت می‌گیرد و لیره به این سرعت ارزش می‌دهد؟ انگار که این تنش را امریکا برای ضربه‌زدن به لیرۀ ترکیه راه‌اندازی نموده و به اندازه‌ای خطرناک جلوه داده می‌شود که انگار اعلان جنگ باشد، اعلانی‌که واکنش ترکیه حداقل باید قطع رابطه با امریکا و خروج از ناتو و... باشد، در حالی‌که هیچ یک از چنین واکنش‌هایی صورت نگرفته، پس واقعیت از چه قرار است؟ برای روشن شدن واقعیت باید چند مورد زیر به بررسی گرفته شود:

1- یکی از مسائلی را که ادارۀ حکومت ترامپ در اولویت کاری خود قرار داد، این است که دالر امریکایی باید همیشه در پیشاپیش تمام واحدهای پولی جهان قرار داشته باشد، به ویژه یورو. ابتدا امریکا خواست از پایین بودن میزان سود در منطقۀ یورو استفاده نموده و میزان سود را در امریکا بالا برد تا سرمایه‌ها را به بهانۀ بهره‌مند شدن از سود زیاد، از اروپا به جانب امریکا بکشاند. امریکا انتظار داشت با این کار از ارزش یورو در برابر دالر کاسته شود، اما نتیجه چنان نشد که انتظار داشت؛ بلکه ارزش یورو هم‌چنان نسبت به دالر بالا باقی ماند، زیرا بانک مرکزی اروپا نقشه‌های فعالی را جهت شدت بخشیدن به سیاست‌های نقدی و کاستن و یا متوقف نمودن خرید اوراقی موسوم به تیسیر نقدی، روی دست گرفت و این سیاست باعث شد سرمایه‌ها برای دست‌رسی به درامد بیشتر از سرمایه‌گذاری‌هایش، از امریکا به اروپا و آسیا سرازیر شود. وقتی ترامپ در این کارش ناکام شد، به کاستن از واردات و افزایش صادرات روی آورد تا معادلۀ تجارتی را به نفع خود رقم زده و دالر را تقویت نماید. به همین دلیل بود که شروع به افزودن مالیات بالای شماری از کالاهای وارداتی نمود. «ویلبور روس به تاریخ 31 می 2018م اعلان نمود که کشورش سر از فردا مالیات گمرکی سنگینی را بالای فولاد و آلمونیم وارداتی از اتحادیۀ اروپا، چین، مکسیکو و کانادا وضع خواهد نمود.» (منبع: www.dw.com 31 می 2018م)

2- هیچ یک از این سیاست‌ها ترامپ را در تقویت دالر در برابر یورو کمک نکرد تا این‌که به نظر می‌رسد گمشده‌اش را اعمال فشار بالای ترکیه و کاستن از قیمت لیرۀ آن یافته است. امریکا می‌خواهد بازارهای مالی اروپا را با به وحشت انداختن اروپا از این طریق ضربه زند، زیرا اروپا روابط مالی فوق العاده زیادی با ترکیه دارد، چنان‌چه بیشترین میزان سرمایه‌گذاری در ترکیه، اروپائی است و این میزان در سال 2017م 42درصد افزایش داشت. هم‌چنین بزرگ‌ترین حجم مبادلات تجارتی ترکیه با اروپا می‌باشد، چنان‌چه در سال 2017م به 160 میلیارد دالر رسید که بیشتر به نفع اروپا می‌چرخد. دو طرف تصمیم گرفتند توافقنامۀ گمرک مشترک را که در سال 1995م امضاء شده بود، مجدداً تازه کنند و هدف از آن، افزایش مبادلات تجارتی به میزان 200 میلیارد دالر در جریان یک‌ونیم سال و 500 میلیارد در جریان پنج سال می‌باشد. این معلومات را نهاد زیکجی وزیر اقتصاد ترکیه با رسانه‌ها در میان گذاشت. (منبع: شرق اوسط 29 سبتمر 2017م) این در حالی است که میزان مبادلات تجارتی میان ترکیه و امریکا به 18.7 میلیارد دالر می‌رسد که صادرات امریکا به ترکیه در 11 ماه نخست حکومت ترامپ 7.2درصد بیشتر از صادرات ترکیه بوده. (منبع: آژانس خبرگزاری آناضول 21 جنوری 2018م) به این ترتیب، هرگونه تکانی در اقتصاد ترکیه و سپس لیره اقتصاد اروپا را به وحشت خواهد انداخت و این وحشت مالی، چنان که ترامپ انتظار دارد، ضربۀ تقریباً کشنده‌ای به یورو خواهد زد.

6- بازار اروپا عملاً از سقوط قیمت لیرۀ ترکیه متأثر گردید:

الف) بانک مرکزی اروپا همواره نگران بازبودن دروازه‌های بانک‌های منطقۀ یورو برای ترکیه می‌باشد، مخصوصاً بانک فرانسوی "إن بی باریبا"، بانک اسپانیائی "بی بی فی ایه" و بانک ایتالیایی "اونی کریدت". این سه بانک در ترکیه فعالیت‌های گسترده دارند و سهام این بانک‌ها تا 3درصد کاهش داشت و به همین دلیل بود که اروپا به سبب سرمایه‌گذاری‌های این بانک‌ها در آنجا، قرضه‌هایی‌که به ترکیه داده و میزان هنگفت تجارتی، که میان طرفین وجود دارد، از تحولات اخیر ترکیه متأثر گردید.

ب) «بر اساس آخرین آماری‌که بانک جهانی ارائه نموده، قرضه‌هایی‌که بانک‌های اروپا به ترکیه داده، به 224 میلیارد دالر، یعنی نزدیک به 200 میلیارد یورو می‌شود. و بیشتر آن توسط بانک‌های اسپانیا پرداخت گردیده. اینک این بانک‌ها نگران گسترش بحران ترکیه می‌باشند و سهام برخی از این بانک‌های اروپائی پس از سقوط لیره، تا 10 الی 20درصد افت نموده و دلیل آن قرضه‌هایی است که به ترکیه داده اند.» (منبع: اسکای نیوز 31 می 2018م)

ج) مسئلۀ دیگری‌که در خصوص قرضه‌های ترکیه نگران کننده است، این است که ترکیه توان خدمت قرضه‌ها را ندارد، زیرا سرمایه‌گذاران ترک مبلغ 82.3 میلیارد دالر به بانک‌های اسپانیا، 38.4 میلیارد به بانک‌های فرانسه و 17 میلیارد به بانک‌های ایتالیا بدهکار می‌باشند و این مخلوطی از پول‌های داخلی و بیگانه است. اینجاست که زنگ خطر در اروپا به صدا در می‌آید، زیرا بانکBBA  اسپانیا، بانکUniCredit  ایتالیا و شرکتBNP Paribas  فرانسه قیمت سهام خویش را از دست داده. (منبع: https://www.ft.com/content/51311230-9be7) کاهش قیمت لیره، احتمال تخلف ترکیه از پرداخت قرضه‌هایش را نیز تقویت می‌کند و این به نوبۀ خود اروپا را به پیمانۀ گسترده‌ای متأثر می‌کند.

د) برخی گزارش‌ها نشان می‌دهد که شماری از شرکت‌های بزرگ ترکیه، بیشتر از 220 میلیارد دالر قرض‌دار بوده و پس از سقوط بهای لیره، درخواست‌هایی را مبنی بر طلب حمایت دولت در برابر قرضه دهنده‌گان به حکومت فرستاده‌اند. "دوغوش" یکی از این شرکت‌های بزرگ است که توسط فرید شاهینک، میلیاردر مشهور ترک اداره می‌شود. وی از بانک‌ها خواسته ساختار قرضه‌ها را بر اساس میلیاردها دالر واحد پولی خارجی تجدید نمایند. بعضی گزارش‌ها نشان می‌دهد که مجموع قرضه‌هایی‌که درخواست تجدید ساختار آن مطرح گردیده، به 20 میلیارد دالر می‌رسد.

هـ) اتحادیۀ اتاق‌های صنعت و تجارت آلمان اعلان نموده که در حدود 6500 شرکت آلمانی، که در ترکیه فعالیت دارند، در پی برهم‌خوردن توازن اقتصاد ترکیه از این حالت متأثر شده‌اند. این اتحادیه علاوه نمود که شرکت‌های آلمانی دارند از سرمایه‌گذاری‌های جدید در بازار ترکیه صرف نظر می‌کنند.» (منبع: www.lebanon24.com 13 اگست 2018م)

سوم: به این ترتیب، تمرکز روی بحران لیره و سقوط سریع آن توسط امریکا، به هدف متزلزل نمودن اقتصاد اروپا و سپس ضربه‌زدن به یورو و کاستن از قیمت آن در برابر دالر است. هرچند اقداماتی‌که امریکا برای اعمال فشار بالای لیره روی دست گرفت، زندگی مردم ترکیه را تحت تأثیر قرار می‌دهد، اما ترامپ به این مسئله هیچ اهمیتی نمی‌دهد. گرچه جای تعجب نیست آدمی مانند ترامپ اقدام به چنین کاری نموده و برای ضربه‌زدن به هر واحد پولی، که با دالر در رقابت باشد، دست چنین سیاست‌های مخربی بزند، زیرا او با مفکورۀ گاوچرانی بزرگ شده و خون گاوچران‌ها در رگ‌هایش جاری است، اما آن چه بسیار زشت و آزاردهنده می‌نماید، این است که اردوغان این دغل‌بازی را درک نکرده و تعجب می‌کند که چرا ترامپ به خاطر یک کشیش با هم‌پیمان دیرین‌اش چنین می‌کند؟!

اردوغان در گردهمایی در شهر اونیه-که در سواحل بحر سیاه موقعیت دارد- گفت: «چنین جرئت و تلاشی برای وادار نمودن ترکیه به کاری از طریق هشدارهایی به خاطر یک کشیش، اشتباه است.» وی افزود: «یک بار دیگر حکام امریکا را مخاطب قرار داده می‌گویم: شرم است به شما که شریک استراتژیک خویش در پیمان ناتو را با یک کشیش مبادله می‌کنید.» (منبع: صفحۀ الانباء 12 اگست 2018م) سپس وی با اندوه و توسل، ترامپ را خطاب نموده و از خدمات زیادی‌که ترکیه برای امریکا انجام داده و مبارزاتی‌که در راه آن نموده یاد می‌کند و در مقاله‌ای که زیر عنوان "بحران با ایالات متحده را چگونه ارزیابی می‌کنید" به تاریخ 11 اگست 2018م در نشریۀ نیویارک تایمز امریکا منتشر گردید می‌گوید: «شصت سال است که ترکیه و امریکا در پیمان ناتو باهم شریک و هم‌پیمان استراتژیک می‌باشند. این دو کشور در جریان جنگ سرد و مراحل بعد از آن، در کنار هم دشواری‌ها و مشکلات زیادی را پشت سر گذاشتند. ترکیه در طول سال‌ها هرگاه امریکا از آن درخواست کمک نموده به سرعت به کمک آن شتافته؛ نیروهای ما در کوریا شانه‌به‌شانۀ آنان جنگیدند، در تلخ‌ترین شرایط بحران موشکی با کیوبا در کنار آنان بودیم، برای آرام نمودن اوضاع به ایالات متحده اجازه دادیم موشک جای جوبیتر خویش را در خاک ما مستقر نماید و زمانی‌که امریکا تصمیم گرفت، به عاملین حملات تروریستی 11 سپتمبر پاسخ دهد، ترکیه نیروهایش را جهت موفقیت این مسئولیت پیمان اتلانتیک شمالی(ناتون) به افغانستان فرستاد و این در حالی بود که امریکا از دوستان و هم‌پیمانان‌اش انتظار داشت.» به این ترتیب دیده می‌شود که اردوغان دوستی‌اش را با امریکا، که دشمن اسلام و مسلمانان است، کاملاً واضح اعلان می‌کند، اما پاداش امریکا برایش این است که هیچ ارزشی به او نمی‌دهد!

چهارم: این‌که بحران موجود میان امریکا و ترکیه و مشکل لیره به کجا خواهد انجامید، انتظار ما قرار ذیل است:

1- از آن جایی‌که هدف از فشارهای امریکا بالای لیرۀ ترکیه، که منجر به کاهش سریع قیمت آن شد، به وحشت انداختن اروپا و متزلزل نمودن اقتصاد این اتحادیه و در نتیجه، کاستن از قیمت یورو در برابر دالر می‌باشد، انتظار می‌رود ترامپ پس از براورده نمودن این هدف و ضربه‌زدن به یورو به گونه‌ای که خباثت وی را اشباع نماید، آمارها را مجدداً توسط آژانس‌های درجه‌بندی تغییر داده و از لیره پشتیبانی نماید؛ زیرا هدف امریکا ضربه‌زدن به یورو است و این کار را به دلیل حجم زیاد روابط مالی و اقتصادی اروپا با ترکیه انجام می‌دهد، چنان‌چه عملاً قیمت یورو در برابر دالر افت نمود. «پس از آن‌که نشریۀ فایننشل تایمز به نقل از دو منبع دیگر نوشت که بانک مرکزی اروپا در مورد بانک‌های اسپانیا، ایتالیا و فرانسه نگران می‌باشد، یورو سخت متضرر گردید. قیمت یورو امروز در برابر به 1.13655 دالر رسید و این کمترین قیمتی است که یورو از ماه جولای 2017م، یعنی بیشتر از یک سال، در برابر دالر تجربه می‌کند. (منبع: خبرگزاری رویترز 13 اگست 2018م)

امریکا در زمان به قدرت رسانیدن اردوغان در سال 2003م نیز اقتصاد ترکیه را با راه‌اندازی سروصداها بلند برد؛ طوری‌که بهای لیره بسیار پایین و اقتصاد ترکیه در زمان حکومت اجاوید سخت متزلزل بود. امریکا و همکاران آن با پرداخت قرضه‌های پی‌هم به ترکیه، اقتصاد این کشور را روبه‌رشد جلوه داد و درجۀ آن را در آژانس‌های درجه‌بندی بلند برد؛ سپس اقتصاد ترکیه را یک اقتصاد در حال رشد معرفی نمود، در حالی‌که این اقتصاد کاملاً بالای قرضه‌های سودی استوار بود!

2- اما در خصوص افزایش مالیات امریکا بالای فولاد و آلمونیم ترکیه باید گفت که این کار تأثیر زیادی ندارد، زیرا صادرات فولاد ترکیه به امریکا اندکی بیشتر از یک میلیارد دالر است. (منبع: روز هفتم 2 گست 2018م) و این در اقتصاد دولتی که میزان مجموعی صادرات آن در سال 2017م به بیشتر از 157 میلیارد دالر می‌رسد، رقم بسیار کمی است. (منبع: بوابۀ شرق 2 جنوری 2018م) انگار هدف اصلی، ایجاد فضای رعب و وحشت در اقتصاد ترکیه و به نوسان انداختن لیرۀ ترکیه بوده تا از این طریق اقتصاد اروپا را تحت تأثیر قرار دهند و سرانجام بهای یورو، واحد پولی این اتحادیه را در برابر دالر کاهش دهند، زیرا با توجه به حجم زیاد داد و ستدهای اقتصادی و پولی میان ترکیه و اروپا، این کار مناسب‌ترین وسیله به نظر می‌رسید و چنین هم شد.

3- در مورد کشیش امریکایی بازداشت شده در ترکیه باید گفت که وی نزدیک به دو سال است که زندانی است، با وجود آن هم روابط میان ترکیه و امریکا آرام بود، اما ترامپ اینک این مسئله را برجسته نمود تا از آن در مورد انتخابات پیش‌رو استفاده نماید، به علاوۀ این، از این طریق میان ترکیه و امریکا ایجاد تنش نمود تا روی بازارهای پولی تأثیر گذارد. بنابر این، قضیۀ کشیش یکی از عناصر کمک‌کننده در این سروصداها به شمار می‌رود و نه عنصر اصلی و به همین دلیل، انتظار می‌رود هدف اصلی، که ضربه‌زدن به یورو است، براورده شود و احتمالاً به درازا هم نخواهد کشید که کشیش امریکایی تسلیم امریکا خواهد شد و این کار ممکن است با اسلوبی صورت گیرد که آبروی اردوغان نریزد و یا هم بدون هیچ توجهی به آبروی وی صورت گیرد!

4- اما رنج و فشاری را که مردم ترکیه در پی سقوط بهای لیره و بلند رفتن قیمت مواد اولیه و فشارهای زندگی متحمل می‌شوند، هیچ اهمیتی برای ترامپ، کسانی‌که در محور او می‌چرخند و مزدورانش ندارد. به گمان اغلب دنباله‌روان، همکاران و مزدوران امریکا به خوبی می‌دانند که وقتی پای منافع باداران‌شان در میان باشد، هیچ اهمیتی به آنان داده نمی‌شود و هر آنچه بخواهند با آنان انجام می‌دهند؛ حتی اگر لازم باشد به این مزدوران مستقیماً اهانت نموده و از آنان چهرۀ تاریک نمایش می‌دهند. "به راستی وقتی کسی پست و حقیر شد، هرگونه اهانتی برای او آسان می‌شود".

خلاصه این که: بحرانی را که ترامپ با بلند بردن مالیات، موضوع کشیش، کاستن از رتبۀ اقتصادی ترکیه توسط آژانس‌های درجه‌بندی، برملا نمودن قرضه‌های ترکیه و سایر موارد ایجاد نمود و از طریق آن قیمت لیره را به گونۀ قابل توجهی پایین آورد، هدف اصلی از این بحران، ایجاد فضای رعب و وحشت در اروپا و متزلزل نمودن اقتصاد آن و در نتیجه، پایین آوردن قیمت یورو در برابر دالر است، زیرا حجم روابط اقتصادی و پولی ترکیه و اروپا بسیار زیاد بوده و این بهترین گزینه به شمار می‌رود، چنان‌چه عملاً قیمت یورو در برابر دالر افت نمود.

از آن جایی‌که اردوغان در محور امریکا می‌چرخد، انتظار می‌رود این بحران به درازا نکشد، بلکه به مجرد این‌که ترامپ قیمت یورو را تا اندازۀ دلخواه خودش پایین آورد، حتی اگر هدف‌اش ضربۀ کشنده به یورو هم نباشد، آنگاه است که ترامپ، همان‌گونه که این بحران را آغاز نمود، به همان طریق به آن پایان نیز خواهد داد و این کار را ممکن است به اسلوبی انجام دهد که آبروی اردوغان در آن محفوظ بماند و یا حتی ممکن است بدون توجه به آبروی وی صورت گیرد؛ سپس کشیش آزاد خواهد شد، مالیات سنگین لغو و یا کاهش خواهد یافت و آژانس‌های درجه‌بندی اقتصاد، درجۀ اقتصاد ترکیه را با به تأخیر انداختن قرضه‌ها با قرضه‌های جدید، به حالت عادی برخواهد گرداند و آنگاه، قیمت لیره بهبود می‌یابد، هرچند ممکن است به حالت قبل از بحران برنگردد. آن وقت است که ترامپ و اردوغان مجدداً با هم گل گفته و گل خواهند شنفت و انگار هیچ اتفاقی نیفتاده.

بناءً هرگاه منافع باداران این حکام مزدور تقاضا کند، به ساده گی به آنان اهانت می‌کنند و حتی در صورت لزوم، آنان را از اریکۀ قدرت به پایین می‌کشند، چنان‌چه بارها با مزدورانی پیش از آنان اتفاق افتاده؛ اما آیا کسی هست که عبرت بگیرد؟! ﴿إن فی ذلک لذکری لمن کان له قلب أو ألقی السمع و هو شهید﴾

12 ذی الحجه 1439هـ.ق

23 اگست 2018م

ادامه مطلب...
  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

پرسش

ورود سریع رژیم بشار اسد به شهر درعا، که سال‌ها در برابر این رژیم مقاومت نموده بود، سقوط شهر قنیطره که بعد از درعا اتفاق افتاد، سقوط شهر حلب، که قبل از آن اتفاق افتاده بود و سایر مناطقی‌که این رژیم بالای آن تسلط پیدا نمود و اینک به شهر ادلب چشم دوخته، همه و همه بیانگر امور مهمی است که باید به دقت بررسی شده و به واقعیت آن پی برده شود. نقش امریکا و کشورهای همکار با آن را در سوریه در جریان این چند سال شاهد بودیم و دیدیم که برخی دولت‌ها، مانند ترکیه، چگونه در کاهش تنش‌ها به گونۀ ضمنی سهم گرفتند و یا برخی کشورهای دیگر که به گونۀ مستقیم؛ مانند روسیه وارد میدان جنگ شدند. پرسش این است که واقعیت این بحران چیست؟ و آنچه اتفاق افتاد و می‌افتد از چه قرار است؟ و این کشورها چگونه موفق شدند انقلاب سوریه را این گونه به بازی گیرند؟ این انقلاب چه نقش‌هایی را بازی نموده و این که بعد از این چه اتفاق خواهد افتاد؟

پاسخ

  1. انقلاب سوریه در سال 2011م آغاز گردید و هشدار داد که بشار اسد، مزدور امریکا را از اریکۀ قدرت پایین خواهد آورد. رنگ و بوی اسلامی به گونۀ عمیق در این انقلاب جا باز نمود و تهدید کرد که چهرۀ منطقه را به نفع اسلام تغییر خواهد داد. این انقلاب با این ویژگی‌هایی‌که داشت، یک حادثه‌ای سرنوشت‌ساز و جداکنندۀ حق از باطل تلقی می‌گردید، حادثه‌ای که دو ویژگی مهم و برجسته داشت؛ یکی این‌که برای نخستین بار در میان امت اسلامی نیروی داخلی مستحکمی را رویانید که نه به امریکا وابسته بود و نه اروپا. دوم این که امریکا، که قدرت برتر در سوریه و سراسر جهان به شمار می‌رود، از معالجۀ آن عملاً عاجز مانده بود و این درست به یک معجزه شباهت داشت. کشمکش موجود در سوریه، کشمکش جهانی نیست، بلکه بحرانی است میان امریکا، وابسته‌گان و مزدوران آن از یک طرف و مردم سوریه از طرف دیگر. بنابر این، اروپا هیچ نفوذی در این سرزمین ندارد، چنان که مثلاً در یمن و لیبیا دارد، بلکه این تنها امریکا است که به صورت کامل بالای حکومت بشار، وابسته‌گان و مزدورانش تسلط دارد. پس این کشمکشی است که یک طرف آن امریکا و وابسته‌گان آن قرار دارند و طرف دیگر آن، مردم مخلص سوریه. با وجود آن هم انقلاب سوریه پیوسته در جریان این سال‌ها خواب را از چشمان امریکا ربوده بود، تا جایی‌که اوباما رئیس جمهور سابق آن خود اعتراف نمود که این انقلاب موی سرش را سفید کرده. «مطمئنم که بخش بزرگی از موی سرم به دلیل نشست‌هایی سفید شده که در مورد سوریه داشتم.» (منبع: روزنامۀ رأی امروز 5 اگست 2016م)
  2. امریکا برای تحقق بزرگترین هدفش در منطقه، که همانا شکست دادن انقلاب سوریه و تداوم حکومت مزدورانش می‌باشد، از دو اسلوب مختلف استفاده نمود:

اسلوب اول: تسهیل راه‌های کمک‌رسانی مالی و نظامی به حکومت در دمشق برای جلوگیری از فروپاشی آن. از جملۀ این تسهیلات این بود که ایران و ملیشه‌های وابسته به آن را تحریک نمود وارد سوریه شده و در کنار بشار بجنگند، سپس روسیه را نیز تحریک نمود کاری را کند که ایران نمود، چنان‌چه پوتین رئیس جمهور روسیه فوراً پس از دیدار با اوباما رئیس جمهور سابق امریکا در نیویارک اعلان نمود که روسیه در اواخر اوایل 2015م وارد سوریه شده و در بحران آن دخالت خواهد نمود. از جانب دیگر، امریکا تمام سازمان‌ها و مؤسسات بین‌المللی را از تقبیح نمودن جدی و تند و تیز جنایت‌های وحشت‌ناک حکومت بشار اسد در حق مردم نمود، جنایت‌هایی‌که تا مرز استفاده از سلاح هسته‌ای نیز رسید. اگرچه امریکا حکومت بشار را هشدار داد که مبادا از سلاح هسته‌ای استفاده کند، اما به دلیل این که مبادا این حکومت فروپاشد، دست به هیچ کاری نزد، چنان‌چه زمانی‌که حکومت به تاریخ 21 اگست 2013م در شهر غوطه از سلاح هسته‌ای استفاده نمود، امریکا ناب‌های هواپیمابراش را روانۀ مرزهای سوریه نمود تا حکومت بشار را هدف قرار دهد، اما اندکی بعد، از تصمیم‌اش عقب‌نشینی نمود تا مبادا چنین کاری، روحیۀ حکومت بشار را تضعیف نماید و باعث شود پیش از آن‌که مزدور بدیل آماده گردد، از هم بپاشد؛ زیرا ائتلاف ملی سوریه را که امریکا راه‌اندازی نموده بود، هنوز توان این را نداشت که خلا را پر کند، مخصوصاً با توجه به این‌که روابط این ائتلاف با امریکا و مزدوری آن برای همه روشن بود. بناءً امریکا از تصمیم‌اش برگشت نمود و دلیل این برگشت برای هر صاحب درکی واضح و آشکار بود و آن این که امریکا نمی‌خواست حکومت بشار را از دست بدهد، هرچند حملات وحشیانه و تکان‌دهندۀ هسته‌ای را نیز مرتکب شده بود. اما با آن هم، انقلاب سوریه هم‌چنان پایدار و استوار باقی ماند، بلکه حتی پیشرفت‌هایی نیز داشت.

اسلوب دوم، که خطرناکتر از اول است، این بود که خود را از طرف‌داران انقلاب معرفی نمود، چنان‌چه امریکا اعلان کرد که در کنار انقلابیون قرار دارد و با این کار، گروه‌های انقلابی را فریب داد، زیرا به گونۀ مستقیم و علنی با آنان نمی‌جنگید؛ اما اگر اندکی تدبر می‌نمودند، می‌دانستند که امریکا طرف‌های دیگری را موظف نموده بود که به نمایندگی از آن علیه انقلابیون بجنگند. در منشوری‌که قبلاً به تاریخ 11 اکتوبر2015م منتشر نموده بودیم، چنین تذکر دادیم: «...اینجاست که مصیبت بزرگ فرامی‌رسد و آن این‌که امریکا خود را در کنار انقلابیون نشان می‌دهد و در عین حال برای امریکا دشوار است که به صورت علنی با آنان بجنگد و از طرف دیگر انقلابیون ضربات سنگینی به پیکر حکومت بشار وارد نموده اند و بدیلی‌که امریکا برای بشار اسد در نظر دارد تا هنوز کاملاً آماده نگردیده. اینجاست که دست به این بازی خونین و کثیف زده و مسئولیت آن را به روسیه داد؛ نقش روسیه این است که به گونۀ علنی از حکومت بشار حمایت نموده و علناً با انقلابیون بجنگد و برای این جنگ توجیهی نیز دارد و حکومت نیز آماده است به دستور امریکا از روسیه تقاضای کمک نماید که چنین هم شد، چنان‌چه روسیه موافقت نمود که چنین نقش شرور و کثیفی را برای خدمت به امریکا بازی نماید.»

به این ترتیب، امریکا پیوسته چنین تظاهر می‌نمود که مخالفان نظام را با کمک‌های مالی و تسلیحاتی حمایت می‌کند، در حالی‌که این‌ها سروصداهایی دروغینی بیش نبود و در عمل، از ورود هرنوع سلاح مؤثری برای انقلابیون از طریق ترکیه و اردن ممانعت می‌نمود و تنها بعضاً کمک‌هایی از قبیل جلیقه‌های محافظ در برابر گلوله ارسال می‌نمود تا مفکورۀ قرار داشتن در کنار انقلابیون را با آن توجیه و نهادینه نماید. گاهی اوقات هم از کمک‌ها و تمرینات نظامی خبر می‌داد که تنها شمار محدودی از آن بهره‌مند می‌شدند که در برخی موارد از پنج نفر هم تجاوز نمی‌نمود و هدف از این کار، کشانیدن گروه‌ها به جانب خودش بود. امریکا می‌دانست که این ادعای دروغین‌اش دیر یا زود برملا خواهد شد، به همین دلیل از وابسته‌گان منطقه‌ای خویش، به ویژه ترکیه و عربستان سعودی آغاز سال 2015م کمک گرفت. این دو دولت موظف بودند انقلاب را به جانب خود کشانیده و سوار موج آن شوند، رهبران گروه‌های انقلابی را به خود متمایل نمایند و رویکرد اسلامی انقلاب را تضعیف کنند. ترکیه و سعودی برای این کار از ابزارهای استخباراتی، کمک‌های کثیف مالی، علماء و مشایخ درباری، پناه دادن به مهاجرین، رسانه‌ها و پول‌های مسموم کننده، استفاده نمودند.

  1. از آن جایی‌که انقلاب سوریه در آن زمان رویکرد اسلامی بسیار قوی و اهداف آهنین داشت، ناچار باید برای نفوذ امریکا در درون انقلاب، حجم این ابزار نیز بسیار زیاد می‌شد، در حدی‌که بنا به روایت برخی مراجع، شماری از گروه‌های انقلابی سوریه نزدیک به یک میلیارد دالر به دست آوردند. این کمک‌های مالی و حجم سنگین آن، منبرهای رسانه‌ای و اهمیت آن، پناهگاه‌های امن و خطرهای آن بود که به وابسته‌گان امریکا(سعودی و ترکیه) فرصت داد تا در صفوف مخالفان نظام و گروه‌های نظامی رخنه نماید که به استخبارات این دولت‌ها ارتباط داشتند، در حدی‌که این دو دولت مزدور توانستند، به ویژه از طریق نیروی مالی و رسانه‌ای خویش، برخی از رهبران انقلاب را برجسته نموده و آنان را بر سر زبان‌ها بیندازند و از طریق آنان بالای گروه‌های شان تسلط پیدا نمایند. هدف امریکا این بود که با استفادۀ همه جانبه از مزدوران و ابزارهای منطقه‌ای اش، انقلاب سوریه را از مسیر آن منحرف نموده و اهداف اصلی آن را پراکنده نماید، بناءً اعلان نمود که مسئولیت امریکا و هم‌پیمانان جهانی آن در سوریه این است که با "ترورزم"، یعنی گروه‌های انقلابی سوریه بجنگد. اگرچه امریکا از سال 2014م در جنگ سوریه دخیل بود، اما موشک‌هایش تنها گروه‌هایی را هدف قرار می‌داد که آنان را "تروریست" می‌خواند و به هیچ‌وجه نیروهای بشار را هدف قرار نمی‌داد و تمام این فعالیت‌ها را با هماهنگی روسیه انجام می‌داد.

متأسفانه بسیاری از گروه‌های مسلح فریب این نیرگ‌ها را خورده و به آنان اعتماد نمودند و عملیات نظامی خویش را در هماهنگی با اتاق‌های استخباراتی امریکا انجام می‌دادند، بلکه حتی در جنگ‌هایی سهم گرفتند که امریکا آن را "مبارزه با ترورزم" تعریف می‌نمودند. اینجا بود که جنگ‌های داخلی آغاز گردید و انقلابیون دست به خونریزی‌هایی زدند که شریعت آن را حرام نموده و این خونریزی‌ها بود که انقلاب سوریه را سخت تکان داد و کار به جایی رسید که انقلابیون در دو جبهه می‌جنگیدند: جبهۀ امریکائی علیه "ترورزم" و جبهۀ اصلی که به هدف "سقوط دادن نظام" می‌جنگیدند. گروه‌های نظامی به علاوۀ فشارهای بین‌المللی، توسط ترکیه و سعودی نیز زیر فشار بودند تا بیشتر به جبهۀ امریکا روی آورده و از جبهۀ اصلی فاصله بگیرند. مداخلۀ ترکیه توسط عملیات "سپر فرات" اوج این رویکرد به شمار می‌رفت، چنان‌چه ترکیه در این عملیات از گروه‌های وابسته به خودش خواست تا جبهات جنگ حلب را ترک نموده و برای جنگ با گروه داعش روانۀ سمت شمال شوند و همین مسئله باعث شد نیروهای بشار اسد و هم‌پیمانان روس و ایرانی‌اش شهر حلب را در اواخر سال 2016م طی عملیاتی به اشغال خود در آورند، عملیاتی‌که بیشتر به تسلیم نمودن این شهر توسط ترکیه به روس‌ها و نظام بشار شباهت داشت.

گوش دادن گروه‌های مسلح به ترکیه و بیرون شدن از جبهات حلب و ملحق شدن به جبهۀ امریکا برای مبارزه علیه "ترورزم" کار و نشانۀ بسیار خطرناک بود، زیرا معلوم شد که رهبران این گروه‌ها که میلیون‌ها دالر از پول‌های کثیف را گرفته بودند، بالای گروه‌های شان تأثیر قوی داشتند و این برای امریکا بعد از یک انتظار طولانی، فرصت فوق العاده خوبی بود تا به موفقیت‌اش در نابود کردن انقلاب سوریه امیدوار شود و سیاست‌اش را در جهت یک طرفه نمودن قضیۀ این انقلاب جدیت بیشتری بخشد. امریکا زمانی آن امیدواری را به دست‌آورد و این هدف را با اطمینان دنبال نمود که توانست به کمک وابسته‌گانش بسیاری از رهبران گروه‌های نظامی را به جانب خود کشانیده و خود را خیر خواه آنان جلوه دهد.

اردوغان نیرنگ "سپر فرات" را یک بار دیگر تکرار نمود و با راه‌اندازی عملیات دیگری زیر نام "شاخۀ زیتون" راه را برای ورود نظام بشار به شهر ادلب باز نمود، چنان‌چه همزمان با پیشروی نیروهای بشار به جانب ادلب و محاصرۀ میدان هوایی ابوضهور، اردوغان شروع به تحریک و کشانیدن جنگ به جانب شهر عفرین نمود. به گفتۀ یاسر عبدالرحیم یکی از رهبران نظامی گروه "فیلق شام"، در حدود 25 هزار افراد مسلح مخالفان نظام سوریه در این جنگ شرکت داشتند. «در حدود 25 هزار فرد مسلح از افراد "ارتش آزاد سوریه" در عملیات نظامی ترکیه در شهر عفرین مشارکت دارند.» (منبع: خبرگزاری روسیۀ امروز 23 جنوری 2018م) امریکا از تمام این تحولات آگاهی داشت و موافق آن بود، چنان‌چه مولود چاوش اوغلو وزیر خارجۀ ترکیه «مسئلۀ پایگاه‌های امنیتی مرزی را با جیمزماتیز وزیر دفاع امریکا به تاریخ 15 جنوری 2018م در کانادا به بحث و بررسی گرفت». (منبع: آژانس خبرگزاری آناضول 17 جنوری 2018م) اظهارات مسئولین امریکایی نیز نشان می‌دهد که عملیات شاخۀ زیتون و مسئلۀ عفرین و تحرکات اردوی ترکیه و ارتش آزاد، همه با رضایت کامل امریکا و روسیه و هماهنگی امریکا صورت گرفته، از جملۀ این اظهارات می‌توان به این مورد اشاره نمود: «رهبری مرکزی اردوی امریکا گفته که ترکیه در مورد عملیات نظامی در شهر "عفرین" سوریه به آنان اطلاع داده بود». (منبع: قدس پرس 21 جنوری 2018م)

  1. خطوط برجستۀ سیاست امریکا در سوریه بعد از تسلیم نمودن حلب به نظام چنین ترسیم گردید:

الف) سرد نمودن جنگ در سوریه: برجسته‌ترین عنوان این هدف، کنفرانس‌های آستانه بود که ترکیه توانست گروه‌های مسلح وابسته به خود را به جانب آن کشانیده و آنان را قناعت دهد تا در خصوص آتش بس با بشار، ایران و روسیه گفتگو نمایند. اوج این گفتگوها توافقات موسوم به "کاهش تنش" بود که از یک منطقه به منطقۀ دیگر انتقال داده می‌شد تا این که سر انجام به مناطق جنوب رسید، جایی‌که گروه‌های نظامی آن تا آن زمان در گفتگوهای آستانه شرکت نکرده بودند، اما سر انجام شرکت نمودند. ترکیه در جریان دو سالی‌که از این گفتگوها می‌گذشت، به عنوان دولت ضمانت کنندۀ این توافق، در کنار روسیه و ایران، ظاهر گردید. استحکام و پایداری انقلاب سوریه در سال‌های نخست از هرگونه آتش‌بسی جلوگیری نموده بود، بناءً آتش‌بس برای ادارۀ حکومت اوباما یک هدف غیرقابل دست‌رسی شناخته شده بود، اما همزمان با پایان یافتن دورۀ حکومت این اداره در سال 2016م و آمدن ترامپ به قصر سفید، این هدف اندک اندک براورده می‌شد.

سرد شدن جبهات جنگ سوریه برای امریکا در عمل به این معنی بود که می‌توان بدون تهدید مستقیمی به برکناری بشار اسد به گونۀ نظامی، راه را به جانب گفتگوها باز نمود، گفتگوهایی‌که به نظام بشار رنگ بیشتر قانونی می‌بخشد. به همین دلیل بود که در هیچ فیصله‌ای از این گفتگو‌ها به برکناری بشار اسد اشاره نشد و امریکا در آن از سازمان ملل و شورای امنیت، که کاملاً در اختیار امریکا قرار دارد، استفاده نموده و نماینده‌گان مزدور خویش، اعم از سیاه و سبز و سفید(کوفی عنان، اخضر ابراهیمی و دی میستورا) را به این گفتگوها فرستاد و کنفرانس‌های ژینو را به منظور جمع نمودن مخالفان نظام بر اساس ژینو 1، که به تاریخ 30 جون 2012م بر گزار گردیده بود، مجدداً راه‌اندازی نمود تا تمام این فعالیت‌ها بهانه‌ای برای استقرار نظام بشار و محافظت از آن باشد. در عین حال، کنفرانس‌های وین1 و 2 را نیز در جریان سال 2015م راه‌اندازی نمود و مهم‌ترین بندهای کنفرانس وین2، محافظت از هویت سیکولرستی دولت سوریه و سازمان‌های آن بود. فیصله‌های بین‌المللی در این کنفرانس‌ها صادر گردید و آخرین مورد آن فیصله‌ای بود که توسط خود امریکا به تاریخ 18 دسمبر 2015م پیشنهاد و اعضای جلسه با اتفاق آن را پذیرفتند. این فیصله تمام فیصله‌های قبلی و نتائج کنفرانس‌های ژینو و وین مربوط به سوریه را خلاصه نموده و در فیصلۀ واحدی زیر نام فیصلۀ شماره 2254 جمع نمود. این فیصله به عنوان یگانه مرجع قانونی حل سیاسی بحران سوریه مطرح گردید و تمام دولت‌ها، حتی گروه‌های مسلح با تأثیرپذیری از مراجع تمویل کنندۀ خویش، خواستار تطریق آن شدند، فیصله‌ای‌که در آن به کنار رفتن بشار اسد از قدرت هیچ اشاره ای نشده، که خود به خوبی بیانگر حمایت امریکا از بشار و نظام وی می‌باشد. این رویکرد تا زمان تسلیم نمودن حلب به نظام بشار جریان داشت و پس از آن، زمینۀ اجبار گروه‌های مسلح به عدم گشایش جبهات جنگ فراهم گردید و پس از آن بالای آنان فشار وارد شد تا به آتش‌بس پایبندی نمایند و به حکومت بشار، روسیه و ایران، که طرف دیگر آتش‌بس بودند، فرصت داده شد تا یک جانبه به مناطق انقلابیون هجوم برده و یکی را پس از دیگری به تصرف خود در آورند.

طرف سوم آتش‌بس ترکیه بود که در برابر آن نقض‌های متوالی آتش‌بس، دست به هیچ اقدامی نزد و هیچ تحرکی از خود نشان نداد. چنانچه نظام بشار در حالی به منطقۀ وادی بردی حمله نمود که رنگ خودکاری‌که توافق کاهش تنش در اوایل سال 2017م با آن نگاشته شده بود، رنگ بر روی کاغذ آن توافقنامه هنوز خشک نشده بود، و این حمله در برابر چشم و گوش ترکیه "ضمانت کنندۀ آتش‌بس" صورت گرفت. ساخت و باخت ترکیه با استعمارگران و نظام بشار در حدی بود که وقتی حکومت بشار آتش جنگ‌های غوطۀ شرقی را بر افروخت. استخبارات ترکیه خود عملاً در عملیات "مبارزه با ترورزم" در غوطه سهم گرفت. «ابراهیم گولن سخنگوی ریاست جمهوری ترکیه در جریان کنفرانس مطبوعاتی به شبکۀ خبری رسمی ترکیه(تی. آر. تی) گفت که: «ترکیه نمی‌خواهد در غوطۀ شرقی سازمانی تندرو حضور داشته باشد.» (منبع: خبرگزاری رویترز 15 مارچ 2018م) او در حالی این سخنان را به زبان آورد که نظام بشار، روسیه، ایران و وابسته‌گان آن سرگرم موشک‌باران وحشیانه در غوطه بودند، انگار ترکیه به رهبری اردوغان، این موشک باران را توجیه نمود.

ب) سهیم شدن در سیاست امریکا زیر عنوان "مبارزه با ترورزم": پس از آن که ترامپ رئیس جمهور امریکا تصمیم گرفت گروه داعش را محو کند، هم‌چنین برای تداوم جنگ شهر موصل عراق، امریکا سیاست مبارزه با ترورزم‌اش را در چهار جبهه متمرکز نمود:

- در جبهۀ اول، اردوی امریکا آن عده از گروه‌های کرد را که توسط امریکا حمایت می‌شدند، برای اخراج گروه داعش از شهر رقه رهبری نمود. هم‌چنین گروه‌های دیگری را نیز در شرق سوریه برای جنگ با داعش رهبری کرد و به این ترتیب کردها در شمال سوریه و مشخصاً در مناطق کردنشین سوریه، دارای شأن و شوکت شدند. برجسته‌ترین نیروهای کرد، نیروهای سوریۀ دموکرات(قسد) بودند و این گروه‌ها توانستند به کمک گستردۀ امریکا، مهم‌ترین مناطق را از تسلط داعش بیرون کنند و سراسر شرق رودخانۀ فرات را به تصرف خود در آورند، یعنی 28 درصد خاک سوریه، اما غنی‌ترین مناطق نفت و گاز و سرمایه‌های آبی و زراعتی به شمول کوبانی تا رقه و منطقۀ بوکمال و دیرالزور. البته این پیش‌روی‌های کردها هیچ تأثیری بالای حکومت بشار نمی‌گذاشت، زیرا نیروهای کرد به دستور امریکا پیش‌روی می‌کردند و بنابر این، در برابر حکومت استاده گی نمی‌نمودند. چنان چه بسیاری از رسانه‌ها در این اواخر خبرهایی را رد و بدل نمودند که نشان می‌دهد قطعات موسوم به حمایت مردمی، که بزرگ‌ترین بخش نیروهای سوریۀ دموکرات را تشکیل می‌دهند، مناطق زیادی را به دستور امریکا تسلیم حکومت سوریه نمودند و این کار بر اساس توافقاتی صورت گرفت که در دمشق و قامشلی به دست آمده بود. «فؤاد علیکو یکی از رهبران "شورای ملی کرد" سوریه پرده از دلایل و اسبابی‌که باعث شد حزب اتحاد دموکراتی کرد(PYD) با نظام سوریه پیمان غیرعلنی ببندد، برداشت. بر اساس این توافق، حکومت بشار مناطقی را که زیر تسلط نیروهای کرد قرار داشت، به شمول منطقۀ نشوه در حسکه و مناطق دیگری در شرق نهر فرات را به اختیار خود در آورد». (منبع: (16/07/2018 https://arabi21.com )

صفحۀ "هیرابولیس" به نقل از منبع خاصی‌که نخواسته نامش فاش شود، خبر داده که روز شنبه گذشته شخصیت‌های وابسته به ملیشه‌های "قسد" به نمایندگی از شورای نظامی منبج و مسئولینی از حکومت بشار اسد در یکی از شعبه‌های حزب بعث در شهر حلب با هم دیدار و گفتگو کرده اند. این منبع افزوده که دو طرف بر سر چگونگی تسلیم نمودن مناطق مهم امنیتی شهر منبج به ملیشه‌های حکومتی به علاوۀ بند آبی شهداء در جنوب شرق شهر، بحث و گفتگو نمودند. (منبع: (11/07/2018 www.qasioun-news.com) ) رهبران گروه‌های کرد در شمال سوریه، عموماً در گرو امریکا قرار دارند و در صورتی‌که امریکا به آنان دستور دهد که به آغوش مزدورش بشار بر گردند، قطعاً اطاعت خواهند نمود و نشانه‌هایی از چنین دستوری عملاً به نظر می‌رسد، چنان‌چه صفحۀ خبری روزنامۀ امروز به تاریخ 7 جون 2018م به نقل از بارز صالح مسلم یکی از رهبران کرد در خصوص سرعت در گفتگو با حکومت بشار گفت: «دروازه‌هایی ما همواره در برابر همه‌گان باز بوده و در این اواخر ما در لحن بشار اسد تغییراتی را ملاحظه نمودیم، چنان‌چه او تا دو ماه قبل ما را تروریست می‌خواند، اما در حال حاضر از گفتگو صحبت می‌کند و این یک پیشرفت است. همان طوری‌که هر کسی به منافع خود می‌اندیشد، ما نیز به منافع خود خواهیم اندیشید.» ولید معلم وزیر خارجۀ حکومت بشار نیز در سخنانی‌که روزنامۀ عرب زبان لندن به تاریخ 27 سپتمبر 2017م منتشر نمود، گفته بود: «سوری‌های کرد خواستار نوعی از ساختار اداری مستقل و در چهارچوب مرزهای جمهوری عربی سوریه می‌باشند و این مسئله قابل مذاکره است.» شکی نیست که حکومت بشار اسد و کردها هردو ابزار امریکایی بوده و هیچ مانعی بر سر راه‌حل سیاسی به شمار نمی‌روند و هرچه امریکا برای آنان لازم بداند، قطعاً آن را پذیرفته و سرکشی نخواهند نمود. اگر امریکا بخواهد کردها مانند قبل از سال 2011م و یا حکومت مستقلی در چهارچوب سوریه داشته باشند، مطمئناً خواهند پذیرفت.

- جبهۀ دوم را ترکیه در جنگ "سپر فرات" در شمال حلب و به تاریخ 24 اگست 2016م و سپس عملیات "شاخۀ زیتون" را به تاریخ 20 جنوری 2018م رهبری نمود. ترکیه با این عملیات‌ها، راه را برای دخول حکومت بشار به حلب و جنوب ادلب باز نمود. این نیرنگ طوری بود که ترکیه به نیروهای وابسته به خود دستور داد تا دست از جنگ با نظام بشار بر داشته و در عملیات سپر فرات و شاخۀ زیتون سهم بگیرند و به این ترتیب، حلب و جنوب ادلب از دست رفت و یا در شرف سقوط قرار گرفت. پیش از این عملیات، ترکیه به اشارۀ امریکا نقش دیگری را نیز در ادلب بازی می‌نمود که تا امروز ادامه دارد و آن این‌که بخش‌هایی از دستگاه استخباراتی خود را از تاریخ 7 اکتوبر2017م وارد منطقه نمود و پس از آن نیروهای نظامی را وارد نمود و بر اساس توافق کاهش تنش با روسیه و ایران، نقاط مراقبتی را در آن ایجاد کرد. این کار پس از دیدار اردوغان با ترامپ به تاریخ 21 سپتمبر 2017م در نیویارک آغاز گردید. ترامپ در آن روز گفت: «اردوغان پس از این دوست من است.» (منبع: خبرگزاری آناضول 21 سپتمبر 2017م) محور گفتگوی اردوغان و ترامپ در این دیدار، اوضاع بحران سوریه بود. ترامپ در آن دیدار با ورود ترکیه به شهر ادلب موافقت نمود. «اردوی ترکیه بر اساس توافقنامۀ آستانه، شروع به انجام عملیات‌های استخباراتی در ولایت ادلب سوریه نموده و این کار به هدف برپائی مناطق کاهش تنش صورت می‌گیرد.» (منبع: سکای نیوز عربی 9 اکتوبر 2017م)

صفحۀ "عنب بلدی" نیز به تاریخ 13 می 2018م با انتشار خبری از تداوم عملیات ترکیه خبر داده گفت: «ترکیه سرگرم کامل نمودن گام‌هایی است که در ولایت ادلب آغاز نمود و این کار را به دو هدف انجام می‌دهد. یک: ساختن نقاط مراقبتی که در توافق کاهش تنش در آستانه روی آن موافقت صورت گرفت و دوم: تنظیم ساختار نظامی گروه‌های فعال در آن که تا امروز با گروه‌های اسلامی تفاهمی نداشته.» صفحۀ عنب بلدی می‌افزاید: «از اوایل سال جاری، نقاط مراقبت ترکیه در ادلب و در مرزهای شرقی آن منتشر گردیده و دلایل انحصار این نقاط به مرزهای شرقی پرسش برانگیز بوده. بر اساس معلومات به دست آمده از برخی منابع، گروه‌های این مناطق تا کنون فقط یک بار از ترکیه کمک دریافت نموده اند. با وجود تحرکات ترکیه در منطقه، حملات هوایی روسیه در شهر ادلب همه روزه ادامه داشته و مهم‌ترین بخش این قضیه به شمار می‌رود. به گفتۀ گزارشگر "عنب بلدی"، طیاره‌های روسیه حومۀ جنوب شهر ادلب را با موشک‌های با قدرت انفجاری بالا هدف قرار می‌دهد و صدای انفجار آن در تمام نواحی ادلب به گوش می‌رسد.»

- جبهۀ سوم حکومت عربستان سعودی بود که توسط امریکا به راه انداخته شد. عربستان در ائتلاف جهانی شریک امریکا بوده و پیوسته اعلان می‌نمود که آماده است به نفع امریکا و به رهبری آن به سوریه نیروی زمینی بفرستد. این حکومت نیز مانند حکومت ترکیه نقش کثیفی را بازی نمود و گروه‌های مسلحی را که با پول‌های خویش آنان را مسموم نموده بود، تحت تأثیر خود قرار داده و آنان را از پیش‌روی به جانب قلب دمشق پایتخت باز داشت، در حالی‌که مرکز دمشق، به قول مشهور، در تیر رس آنان قرار داشت. همین حکومت سعودی بود که گروه‌ها را ودارا نمود حاضر شوند با نظام بشار گفتگو نمایند، چنان‌چه گروه‌های تحت تأثیر خود را به ریاض فراخواند و آنان را وادار نمود که حاضر شوند تا در گفتگوها شرکت نمایند و به این ترتیب دیدار ریاض1 به تاریخ 11 دسمبر2015م صورت گرفت و بیانیۀ آن منتشر شد. سپس به اشارۀ امریکا، کنفرانس ریاض2 به تاریخ 22-24 نومبر 2017م دایر شد و در آن هیأت مشترک مذاکره کننده با حکومت بشار در ژینو و وین تعیین گردید.

حکومت عربستان سعودی هنوز آماده است هر نوع خدمتی را به امریکا انجام دهد، چنان‌چه محمد بن سلمان ولیعهد سعودی پس از دیدار با بادارانش در امریکا دستورهایی را که به او داده شده بود، در مجلۀ امریکایی تایمز اعلان نمود. این مجله به تاریخ 6 اپرل2018م به نقل از وی چنین نوشت: «باور من این است که بشار اسد در حال حاضر بر سر قدرت باقی خواهد ماند. من به این باور استم که بشار اسد بدون جنگ از قدرت کنار نخواهد رفت و فکر نمی‌کنم کسی پیدا شود بخواهد چنین جنگی را آغاز کند.»

- جبهۀ چهارم نیروهای بشار، ایران و روسیه بودند که ترکیه مناطق اساسی را به بهانۀ "کاهش تنش" تسلیم آنان نمود. چنان‌چه نیروهای این جبهه در منطقۀ تدمر به جنگ پرداخته و خود را به دیرالزور رسانیدند و تمام این جریان با هماهنگی ترکیه و سعودی و با استفاده از تأثیر آنان بالای گروه‌های مسلح صورت گرفت که باعث شد آنان را از رویارویی با حکومت ظالم باز داشته و آنان را به بهانۀ مبارزه با تروریزم، سرگرم جبهات دیگری نمایند. به این ترتیب، حکومت بشار برای اولین بار پس از سال‌هایی‌که از آغاز انقلاب می‌گذشت، نفسی به راحتی کشید و غبار شکست‌های فراوان و پی‌درپی را از خود زدود تا بتواند به عنوان نیروی موجود در صحنه، در جلسات گفتگو در ژینو و آستانه حاضر شود، چنان‌چه شروع به ابراز نظر از موقف یک نیرو نموده و جریان گفتگوها را ترک می‌نمود و گروه‌ها از سایر دولت‌ها می‌خواستند بالای آن فشار آورند تا حاضر شود راه‌حل مسالمت‌آمیز را بپذیرد، در حالی‌که قبلاً برای نجات خویش از فروپاشی، خواستار چنین راه‌حلی بود.

ج) دور نمودن طرف‌های مزاحم: امریکا دولت‌های اروپائی را از سهمگیری در صحنۀ سوریه دور نگهداشت و از نظر بین‌المللی، این صحنه را میان خود و روسیه خلاصه نمود. هرچند روسیه در بحران سوریه رقیب و جهت مخالف امریکا نیست، اما امریکا از روسیه و قرار گرفتن آن در کنار بشار اسد به عنوان طرف مذاکره کنندۀ بین‌المللی در خصوص بحران سوریه استفاده نمود و به این ترتیب از مداخلۀ کشورهای اروپائی ممانعت کرد. کار مهم دیگری‌که امریکا در این خصوص انجام داد، این بود که طرف‌های مزاحم منطقه‌ای یعنی قطر و اردن را نیز دور نگهداشت. در مورد قطر این سیاست را بازی نمود که عربستان سعودی و مصر را برعلیه قطر تحریک نمود تا در اواسط سال 2017م آن را به پشتیبانی از "تروریزم" در سوریه متهم نموده و با ان قطع رابطه نمایند. به این ترتیب، حکومت قطر خود را زیر تهدید مستقیم مزدوران امریکا دیده و از ادامه دادن به مزاحمت‌هایش در سوریه دست برداشت و سر انجام نقش فعال قطر در سوریه پایان یافت. در خصوص اردن قضیه طوری بود که استخبارات اردن با گروه‌های انقلابی جنوب سوریه ارتباط مستحکم داشت و این ارتباط به نفع انگلیس بود به این امید که بتواند برای خود در سوریه نفوذی دست و پا کند. برای جلوگیری از چنین نفوذی برای انگلیس، امریکا به بهانۀ نیرنگ "مناطق کاهش تنش" در جنوب سوریه، با روسها وارد مذاکره شد و به این ترتیب حکومت بشار تقریباً بالای تمام مناطق جنوب تسلط پیدا کرد و به این ترتیب، تأثیر فعال اردن پایان یافت و یا کاملاً تضعیف گردید.

  1. با دقت نمودن به سیاست امریکا و سیاست دنباله‌روان آن، به ویژه ترکیه، سعودی و مصر، البته به دلیل مشکلات داخلی که داشت، به میزان کمتر، در خواهیم یافت که امریکا تمام این نقشه‌های برجسته‌ای را که در سوریه ترسیم نموده بود و در فوق از آن یاد گردید، به گونۀ هماهنگ و همزمان تطبیق می‌کرد، چنان‌چه دست حکومت بشار، روسیه و ایران را کاملاً باز گذاشته بود تا مخالفان را زیر حملات سنگین نظامی قرار دهند و در عین حال امید مخالفان را مبنی بر این که امریکا به کمک آنان خواهد آمد، به صورت کامل قطع نمود. زمانی‌که حکومت بشار به حمایت هوایی روسیه هجوم‌اش بالای شهر درعا و منطقۀ جنوبی را آغاز نمود، امریکا از طریق سفارت‌اش در اردن به تاریخ 23 جون 2018م پیامی به گروه‌های ارتش آزاد فرستاد و در آن گفت: «می‌دانیم که شما باید تصمیم تان را بر اساس منافع خود و خانواده‌ها و نزدیکان خویش اتخاذ و هرطوری‌که لازم می‌دانید، اتخاذ نمائید و بهتر است این تصمیم را بدون استناد به فرضیه و یا انتظار کمک نظامی از جانب ما اتخاذ نمائید.» (منبع: سایت عنب بلدی 23 جون 2018م) یعنی این که امریکا هرگونه امید و انتظار کمک به گروه‌های انقلابی را کاملاً قطع نمود و اینجا بود که به گفتۀ شماری از رسانه‌ها؛ از خواب غفلت بیدار شدند و پی بردند که امریکا آنان را فریب داده است؛ اما حالا دیگر خیلی دیر شده بود.

به این ترتیب، امریکا سیاست ریشه‌کن نمودن گروه‌های مسلح سوریه را توسط حکومت بشار، ایران و روسیه، بدون قرار دادن هیچ گونه مانعی در مسیر آنان، ادامه داد و این کار را با سهمگیری فعال ترکیه و سعودی، در قبل و بعد از آن، به پیش برد. کمک امریکا به گروه‌های انقلابی به اظهارات فریبنده و یا پول‌هایی‌که به شماری از رهبران گروه‌ها می‌پرداخت به هدف جلب توجه آنان به جانب خود خلاصه می‌شد. سلاح‌هایی‌که از طرف امریکا می‌رسید، سلاح‌های بسیار ساده، اندک و غیرفعال بوده و تنها برای دفاع از خود کاربرد داشت. هدف از این کمک‌ها در گذشته این بود که انقلابیون را قناعت دهد که امریکا در کنار آنان بوده و آنان را کمک خواهد نمود و به این ترتیب به جانب امریکا تمایل پیدا کنند، اما امروز که پلۀ نظامی بشار اسد سنگین‌تر شده، خبری از آن اظهارات نیست و این دوسیه از نظر امریکا و هم‌پیمانان آن ترکیه و سعودی، مختومه اعلان گردیده.

  1. اما روند مذاکرات سیاسی را امریکا پیوسته به تأخیر می‌انداخت تا کار انقلاب یک طرفه شود و بشار اسد بتواند روی پای خود بایستد. به همین دلیل بود که مزدوران و دنباله‌روان خویش را مشغول گفتگوهای ضمنی می‌نمود تا اوضاع مناسب فراهم گردیده و شرایط حل سیاسی بحران به پخته‌گی رسد و به این ترتیب نقش اساسی مذاکرات برای خود امریکا برجسته گردد. به همین دلیل بود که در جریان مذاکرات سیاسی، که سال‌ها ادامه پیدا کرد، مزدوران و دنباله‌روان امریکا در ترکیه و سعودی سرگرم تنظیم دیدارها و کنفرانس‌هایی برای مخالفان سوریه بودند و در جریان آن، شماری از رهبران گروه‌ها را در روند سیاسی برجسته و شمار دیگر را از صحنه دور می‌نمودند و تمام این کار به این هدف صورت می‌گرفت که حکومت بشار بتواند روی پای خود ایستاده و امریکا زمام امور حل سیاسی بحران را با نقش کم‌رنگی برای روسیه و یا حتی بدون هیچ گونه نقشی برای آن، در دست گیرد.

بشار اسد دست‌آوردهای نظامی بزرگی را به کمک هم‌پیمانانش در حلب، وادی بردی و قلمون و سپس غوطۀ شرقی کسب نموده و خطرهای موجود در اطراف دمشق پایتخت سوریه را بر طرف نموده و سپس حومۀ حمص و حمات را نیز پاک‌سازی نمود و امروز هم سرگرم پاک‌سازی درعاست و شاید بعد از آن نوبت ادلب و متباقی مناطق حومۀ حلب باشد. این دست‌آوردهای بزرگ نشان دهندۀ نزدیک شدن راه‌حل سیاسی امریکاست، اما این راه‌حل تا سقوط ادلب به تأخیر انداخته می‌شود. به نظر می‌رسد در حال حاضر سرگرم آماده گی‌ها برای آن می‌باشند، چنان‌چه کار انجام توافق فوعه زبدانی را کامل نمودند و توافق نهائی میان روسیه و ترکیه به تاریخ 17 جولای 2018م صورت گرفت که بر اساس آن ساکنین مناطق فوعه و کفریا مربوط به ولایت ادلب که وابسته به حکومت بشار استند، باید این مناطق را ترک نمایند، زیرا این مناطق در محاصرۀ گروه‌های انقلابی قرار دارد و با تخلیۀ آن از ساکنین، گروه‌های انقلابی دیگر وسیله‌ای برای اعمال فشار در دست نداشته و حکومت برای هجوم به منطقه و ارتکاب کشتار و جنایت، هیچ‌گونه نگرانی نخواهد داشت.

بنابر این، به جز ادلب و حومۀ غرب حلب، منقطۀ مهمی بوده و انقلابیون در آن حضور سنگینی دارند، مانع دیگری در برابر عملی شدن راه‌حل سیاسی امریکا وجود ندارد، اما ترکیه در میان بسیاری از گروه‌های مسلح نفوذ زیادی دارد و گمان اغلب این است که ترکیه بالای این گروه‌ها فشار آورد تا سلاح‌های سنگین شان را تسلیم حکومت بشار نموده و با آن مصالحه نمایند، که این کار نسبت به هجوم نظامی حکومت بشار، روسیه و ایران خطرناکتر می‌باشد، هرچند هر دو مورد خطرناک بوده و ضررهایی در پی دارد. در صورتی‌که قدرت نظامی انقلاب سوریه از آن گرفته شود، راه‌حل سیاسی امریکا کاملاً آمادۀ عملی شدن می‌گردد.

به گمان اغلب، امریکا قصد دارد، بشار اسد را برای دورۀ "انتقالی" بر سر قدرت نگهدارد تا به عنوان بخشی از راه‌حل سیاسی عمل نماید و در جریان این دوره، امریکا مطمئن شود که مخالفان به صورت کامل پاک‌سازی شده اند. آنگاه مزدوری مانند بشار را بر سر قدرت خواهد آورد تا نفوذ امریکا را در سوریه حفظ نموده و محافظ امنیت دولت دست پرورده‌اش "دولت یهود" باشد، دولتی‌که فلسطین در اشغال آن به سر می‌برد. دولت یهود نیز در سوریه خواهان مزدوری می‌باشد که بتواند مانند بشار اسد از امنیت آن دفاع نموده و حتی یک گلوله هم به جانب آن پرتاب نکند، چنان‌چه نتانیاهو پیش از ترک مسکو به تاریخ 12 جولای2018م در برابر خبرنگاران گفت: «ما در جریان چهل سال گذشته با هیچ یک از نظام‌های حاکم در سوریه به رهبری خانوادۀ اسد(پدر و فرزند)، مشکلی نداشتیم، حتی یک گلوله هم از طرف منطقۀ جولان(مرز سوریه با دولت یهود) به جانب ما پرتاب نگردید. ما با استقرار بشار اسد رئیس جمهور سوریه مخالف نیستیم، اما برای حفظ مرزهای خویش کار و تلاش خواهیم نمود.» (منبع: هارتس یهودی 12 جولای 2018م)

  1. نیروی نظامی را که حکومت سوریه در حال حاضر در اختیار دارد ضعیف بوده و برای تسلط بالای سوریه بعد از تحقق راه‌حل سیاسی کافی نخواهد بود، زیرا اردوی بشاراسد تقریباً متلاشی گردیده. هرچند کمک‌های نظامی که امریکا از راه‌های مختلف، مانند روسیه، ایران وغیره برای حکومت بشار اسد فراهم می‌کند، فراوان و متواتر می‌باشد، اما مشکل اساسی این نظام؛ نیروی بشری است. بنابر این، هرگونه راه‌حل سیاسی امریکایی برای حفاظت از این نظام، باید روی نیروی بشری نیز تمرکز نماید. ممکن است امریکا برای حل این مشکل، یکی از دو اسلوب زیر و یا هر دوی آن را به کار گیرد:

الف) تداوم اعتماد به ایران، حزب وابسته به آن(حزب الله لبنان) و سایر ملیشه‌هایی که از ایران، افغانستان، پاکستان و سایر مناطق وارد سوریه می کند: لازمۀ این کار این است که چنین افرادی را در خاک سوریه اسکان داده و به آنان تابعیت سوری بدهند، چیزی‌که بنا به برخی اخبار منتشر شده توسط بعضی از رسانه‌ها، حکومت سوریه عملاً آن را آغاز نموده، چنان‌چه یک آگاه سیاسی به تاریخ 30 اپرل 2018م در آژانس خبری DW آلمان تخمین زد که شمار چنین ملیشه‌هایی به 45 هزار و شمار نیروهایی آن به حدود 40 هزار تن می‌رسد. این آگاه می‌افزاید: «از نظر من این ملیشه‌ها در سوریه باقی خواهند ماند و ما شاهد روند اسکان آنان در کمربندهای ماحول دمشق بودیم و ملیشه‌های شیعه عملاً در ناحیۀ سیده زینب و سایر مناطق حضور دارند. به باور من ایران سعی دارد برای کمک به بقای این افراد در منطقه، به آنان تابعیت بگیرد و یا راه‌های دیگری را جستجو نماید.» هرچند حکومت تلاش دارد مردم مناطقی را که مجدداً زیر سیطرۀ خود می‌آورد، وادار به خدمت اجباری در اردو نماید، اما از آن جایی‌که نمی‌تواند به آنان اعتماد کند، بیشتر به نیروهایی متکی می‌باشد که در جریان سال‌های انقلاب در کنار آن بودند.

ب) استفاده از نیروهای "حافظ صلح" منطقه‌ای، که ممکن است مصر، سعودی و ترکیه برای این کار پیش قدم شوند: البته این سخن جدیدی نیست، چنان‌چه الجزیره نت به نقل از یک روزنامۀ امریکایی به تاریخ 8 اپریل 2016م چنین نگاشت: «مجلۀ آمریکایی نشنل انترست با اشاره جنگ چند سالۀ سوریه می‌گوید: این کشور، که غرق مرداب گردیده، نیازمند نیروهای حافظ صلح می‌باشد، گذشته از این که کشمکش این کشور به چه شکلی پایان خواهد یافت.» هرچند بشار اسد دست‌آوردهای نظامی را در میدان داشته، اما تصورامریکا برای حل بحران سوریه بر اساس جلب نیروهای خارجی به این سرزمین هنوز پایان نیافته، چنان‌چه الجزیره نت به تاریخ 17 اپریل 2018م به نقل از روزنامۀ وال استریت ژورنال نوشت: «ادارۀ حکومت دونالد ترامپ رئیس جمهور امریکا سرگرم طرح‌ریزی برای ورود نیروهای عربی، که جایگزین نیروهای امریکایی در سوریه شوند، می‌باشد تا مسئولیت استقرار صلح در شمال شرق این کشور را بعد از شکست گروه داعش در دست گیرد. این نشریه هم‌چنین می‌افزاید که جان بولتون مشاور امنیت ملی امریکا در تماس با عباس کامل مدیر استخبارات مصر تماس گرفته و خواهان معلومات در مورد موقف قاهره از این تلاش‌ها شد. هم‌چنین می‌افزاید: برای مشارکت نیروهای خلیج در این نیروها و سهم‌گیری در کمک‌های مالی، با دولت‌های خلیج نیز تماس گرفته شده است و مسئولان ادارۀ حکومت امریکا امیدوار اند دولت‌های عربی به این درخواست ترامپ، به ویژه در خصوص کمک‌های مالی پاسخ مثبت دهند.»

  1. این بود واقعیت‌هائی‌که بیانگر سیاست‌های قبلی و فعلی امریکا در سوریه می‌باشد و با دقت نمودن به آن روشن می‌شود که دلیل بقای حکومت بشار و عدم سقوط آن در درجۀ نخست، توانایی خود حکومت و یا توانایی امریکا و وابسته‌گان آن اعم از روسیه و ایران و ملیشه‌های مربوط به آن نیست و نه هم توانایی مزدوران دیگر امریکا(ترکیه و سعودی)، اگرچه هرکدام تأثیر خود را داشت، اما دلیل اصلی و بزرگ تداوم بقای بشار و حکومت آن؛ خیانت یا فریبی بود که بسیاری از سران گروه‌ها مرتکب شدند و آن این که به امریکا اعتماد نمودند و گمان کردند که در کنار آنان قرار داشته و از آنان حمایت خواهد نمود. آنان فراموش نمودند که امریکا در هرگامی‌که بر می‌دارد دشمن اسلام و مسلمانان می‌باشد. مشکل بزرگ دیگر این بود که به وابسته‌گان و مزدوران امریکا(ترکیه و سعودی) اعتماد نمودند و فراموش نمودند که چگونه ترکیه با گشودن جبهه‌ای بنام سپر فرات و بیرون کشیدن نیروهای مسلح انقلابی از آن، از پشت به آنان خنجر زد و حلب را تسلیم حکومت بشار نمود و سپس عملیات دیگری زیر نام شاخۀ زیتون راه‌اندازی نمود و با استفاده از آن نیروهای مسلح زیاد دیگری را از جنوب ادلب به سوی آن کشانیده و در آن سرگرم نمود تا ادلب تبدیل به لقمۀ نرمی برای روسیه و حکومت بشار شود.

در مورد عربستان سعودی، گروه‌های یاد شده فراموش نمودند که چگونه آنان را آمادۀ مذاکره با حکومت ستمکار بشار در گردهمایی‌ها و مذاکراتی نمود که بیشتر از آن خواهان برکناری نظام حاکم در سوریه باشد، آن را تأیید می‌نمود و اینک می‌بینیم که ولیعهد سعودی آن چه را که در آن زمان در مورد بقای بشار در حکومت پنهان می‌نمودند، به صراحت بیان می‌کند. تلخ‌تر و آزاردهنده‌تر از همه این که روسیه آنان را با بمب‌های بیرلی و به گونۀ وحشیانه هدف قرار می‌داد و در عین حال آنان سرگرم مذاکره با آن بودند و سلاح‌های سنگین و متوسط شان را تسلیم آن می‌نمودند. به راستی این منظرۀ دردناکی است که به گونۀ ذلت‌باری تانک‌ها و موشک‌افکن‌های شان را تسلیم روسیه نمایند.

به این ترتیب، دلیل اساسی تحولات اخیر در سوریه همین موارد بود که یاد آور شدیم، چنان‌چه گروه‌های یاد شده سال‌ها مقاومت نموده و با حکومت بشار و حامیان آن جنگیدند و واررد مناطق آن شدند، اما فقط در جریان چند روز، به دسیسه‌ای که ترکیه به راه‌انداخت، حلب را ترک نمودند و در جریان روزهایی کمتر و با دسیسۀ سعودی، از جنوب سوریه، به ویژه شهر درعا بیرون رفتند و آن را تسلیم دشمن نمودند؛ در حالی‌که در هردو حالت، ذخیره‌های تسلیحاتی شان مملو از سلاح‌هایی بود که از اردوی حکومت بشار به غنیمت گرفته بودند. واقعاً که سخت آزاردهنده است که سال‌ها در برابر بمب‌های خوشه‌ای، موشک‌های ویرانگر و سلاح‌های کشندۀ نظام بشار، روسیه، ایران و ملیشه‌های آن مقاومت و پایداری کنند، اما در جریان فقط چند روز به دلیل یک سلسله دسیسه‌ها و خیانت‌ها، مناطق خویش را بدون هیچ‌گونه مقاومتی تسلیم دشمن نمایند، نه تنها این مناطق، بلکه سلاح‌های سنگین و متوسط خویش را به دشمن داده و خود از شهر و دیار خویش هجرت کنند. با دقت به این تحولات درخواهیم یافت که دلیل اساسی آن، اعتماد گروه‌های نظامی به دشمنان اسلام و مسلمانان و مزدوران و دنباله‌روان آنان بوده، چه این اعتماد رهبران گروه‌های یاد شده آگاهانه بوده و یا هم از روی جهل و نادانی و خطا، در هر حال منظره‌ای سخت دلگیر کننده و تلخی است که ما شاهد آن بودیم.

ممکن است کسی بپرسد که اگر حزب التحریر تا این اندازه از امور آگاهی دارد و درک و درایت حزب در خصوص تحولات در این حد است، پس چرا گروه‌های انقلابیون را نصیحت نکرده و راه را از چاه برای‌شان روشن ننموده تا در این پرتگاه سقوط نمی‌کردند؟ این پرسشی است دقیق و هرکسی حق دارد چنین پرسشی را مطرح نماید، اما پاسخ ما به این پرسش این است که در حدی آنان را نصیحت نمودیم و واقعیت امور را با دلایل و براهین واضح و روشن برای‌شان بیان داشتیم که زبان در دهان مان خشکید، و آن قدر نصیحت کنان دنبال آنان دویدیم که از پا افتادیم، در حدی‌که در برخی موارد به مکانی سفر کردیم که با هیچ وسیلۀ نقلیه‌ای نمی‌توان بدان جا رفت، اما با پای پیاده ساعت‌ها راه رفتیم تا خود را به آنان برسانیم و یک واقعیت را برای‌شان بیان نمائیم، در حدی‌که به دلیل ارتباط زیاد مان با آنان، برخی گمان می‌کردند که ما جزء آنان بوده و همکار نظامی‌شان می‌باشیم.

اگر کسی که چنین پرسشی در ذهن‌اش خطور می‌کند، به منشورات مان، به ویژه پاسخ به پرسش‌هایی‌که در این زمینه منتشر نموده ایم، که کم نیست، مراجعه نماید و در خواهد یافت که ما هر آنچه در توان داشتیم و حتی در مواردی فراتر از توان خویش، به خرج دادیم تا آنان را از واقعیت این امور آگاه سازیم، اما بسیاری از رهبران این گروه‌ها افرادی استند که نه تقوی دارند و نه به چنین نصیحت‌هایی توجه می‌کنند، بلکه هرگاه آنان را در مورد پول‌های کثیفی‌که از دولت‌های خاین می‌گرفتند، هشدار می‌دادیم، در پاسخ می‌گفتند: «پس از کجا باید پول به دست آوریم؟ حزب التحریر که به ما چیزی نمی‌دهد.» آنان با این ادعا، کمک گرفتن از کفار و خائنین را برای خود توجیه می‌نمودند. اگر می‌گفتیم که شما با گرفتن این پول‌ها در گرو آنان قرار خواهید گرفت، پاسخ شان این بود که: «نخیر ما هرگز در گرو آنان قرار نخواهیم گرفت.» اما دیدیم که هر آن چه داشتند از دست دادند و هنوز در همان غفلت خویش به سر می‌برند. گاهی به آنان می‌گفتیم که سلاح‌هایی را که شما از حکومت بشار اسد به غنیمت می‌گیرید، اندک نیست، پس چرا خود را ذلیل نموده و به خاطر گرفتن مقداری سلاح و مهمات به خائنان مراجعه می‌کنید؟ پاسخ شان این بود که وقتی حزب التحریر به ما سلاحی نمی‌دهد از کجا باید سلاح به دست آوریم؟ و وقتی می‌گفتیم با گرفتن این سلاح‌ها به آنان وابسته شده و در گرو آنان قرار خواهید گرفت، می‌گفتند: «ما از دشمن سلاح می‌گیریم و با آن سلاح علیه خودش می‌جنگیم.» اما دیری نگذشت که دیگر سلاحی به آنان پرداخته نمی‌شد؛ در حالی‌که سخت بدان نیازمند بودند، بلکه حتی با دسیسه‌هایی که آن خائنان به راه ‌انداخته بودند، سلاح‌های خودشان را نیز از آنان گرفتند و آنگاه زمانی بود که دیگر کار از کار گذشته بود.

این گونه ما آنان را نصیحت نمودیم، اما آنان نصیحت کننده را دوست ندارند. اینک به بخشی از آن چه که در یکی از منشورات مان در این زمینه به تاریخ 5 اپریل 2018م منتشر گردیده بود، اشاره می‌کنم: «...هرچند حزب از هیچ تلاشی برای آگاه نمودن این گروه‌ها و متوجه نمودن آنان به واقعیت تحولات جاری دریغ ننمود، اما آنان رفتن شان در پی خائنان را این گونه توجیه می‌نمودند که آنان ما را با سلاح و پول همکاری می‌کنند و حزب التحریر توان چنین کاری را ندارد، بلکه تنها ما را نصیحت می‌کند و بس. می‌گفتند: این نصیحت‌ها نمی‌تواند ما را در ضربات کشندۀ شمشیر دشمن محافظت کند. اما آنان غافل از این بودند که شمشیر در وقتی در اختیار کسی قرار دارد، می‌تواند برای حمل کنندۀ خویش نیز خطرناک باشد. اگر حامل شمشیر درک و درایت کافی داشته باشد، این شمشیر برایش به مثابۀ سپری است که او را در برابر دشمن محافظت می‌کند و کمک‌اش می‌کند تا بر دشمن خویش فایق آید، اما همین شمشیر اگر در دست کسی قرار بگیرد که فریب دشمن را خورده و دنبال کمک‌های فریبندۀ جنایتکاران می‌دود، وسیله‌ای سخت کشنده برای خود حامل آن شمشیر خواهد بود و پیش از دشمن، پیکر خود حامل را پاره پاره خواهد کرد.

اینک یک بار دیگر خطاب به آن گروه‌هائی‌که نصیحت و راه نمایی‌های ما را پشت سر انداخته بودند و می‌گفتند این‌ها سخنانی است که در میدان جنگ به ما هیچ کمکی کرده نمی‌تواند و می‌رفتند تا کمک‌های مالی و تسلیحاتی را از عرب‌ها، ترک‌ها و فارس‌هایی بگیرند که در حق مسلمانان خیانت کرده بودند، بلکه حتی در مواردی از روس‌ها و امریکایی‌های جنایتکار کمک می‌گرفتند و گمان می‌کردند که گرفتن چنین کمک‌های کثیفی هرگز آنان را از جنگیدن برای دفاع از سرزمین شام منع نخواهد نمود، خطاب به آنان می‌گوییم: اینک نتیجۀ اعمال و اقوال تان را می‌بینید و عملاً تجربه می‌کنید، چنان‌چه حتی از سرزمین و از نزد فرزندان و نزدیکان تان دور رانده شده و مهاجر شده اید.»

  1. در اخیر باید گفت که در حال حاضر به جز ادلب جای دیگری باقی نمانده و ممکن است اردوغان در خزۀ دسیسه‌هایش "سپرها و شاخه‌های" دیگری داشته باشد که برای تسلیم نمودن ادلب و ماحول آن به دشمن استفاده نماید و خود آرام نشسته و هیچ تحرکی از خود نشان ندهد. بناءً هنوز پیام ما به گروه‌های نظامی این است که فریب تحرکات و ادعاهای اردوغان را نخورده و ادلب را برای ورود حکومت تخلیه نکنید و به یاد آورید که در حلب چه اتفاق افتاد و به یاد آورید حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم را که می‌فرماید:

«لا یلدغ المؤمن من جحر واحد ورتین»

ترجمه: مؤمن هرگز از یک سوراخ دو بار گزیده نمی‌شود».

چه رسد به این که بارها و بارها از یک سوراخ گزیده شود! الله سبحانه وتعالی می‌فرماید:

﴿إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَى لِمَنْ كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ﴾

[ق: 37]

ترجمه: قطعاً در اين[عقوبت‌ها] براى هر صاحبدل و حق نيوشى‌كه خود به گواهى ايستد، عبرتى است.

و آخرین سخن این‌که ما یک بار دیگر سخنی را که قبلاً گفته بودیم، تکرار نموده و با تأکید می‌گوئیم که: روزگار در تحول است و امت اسلامی بارها با چنین مشکلاتی و حتی سخت‌تر از آن امتحان شده، مشکلاتی مانند جنگ با صلیبیان و مغول‌ها، اما باز سر پای خویش ایستاده و دشمن را از ریشه محو و نابود نموده و جهان را مجدداً زیر حاکمیت خویش آورده. درست است که در آن زمان حاکمیت اسلامی برپا بود و خلافت هرچند ضعیف بود، باز هم وجود داشت، اما در حال حاضر هیچ حکومتی در جهان وجود ندارد که بر اساس اسلام حاکمیت کند و خلافت عملاً وجود ندارد. ممکن است کسی بپرسد که با این حال چه کسی مسلمانان را گرد هم جمع نموده و علیه دشمن خواهند جنگید؟ چنین پرسشی با توجه به واقعیت دقیق است و صحیح، اما در عین حال این نیز واقعیت دارد که کار و پیکار برای برپائی خلافت با قوت تمام جریان دارد و خلافت اینک تبدیل به بزرگ‌ترین آرمان و خواستۀ مسلمانان گردیده و در عمل و گفتار دارند آن را نشان می‌دهند و می‌کوشند روزهای تاریک 26،27 و 28 رجب 1342هـ.ق را که میدان نیرنگ و جنایت برای سقوط دادن خلافت بود، معکوس نموده و تداوم آن روزهای سیاه را از سر امت اسلامی دور کنند و آن را تبدیل به روزهای روشنی کنند که یک بار دیگر زیر سایۀ خلافت سپری خواهد نمود. این کار قطعاً تحقق خواهد یافت، اما در روزی‌که الله سبحانه وتعالی آن را پیش از پیش مقدر نموده و شکی نیست که تحقق چنین کاری برای او تعالی هرگز دشوار نیست و آنگاه است که ظالمان، خائنان و جنایتکاران خواهند دانست که چه عاقبت سختی در انتظارشان قرار دارد.

نباید مسلمانان به هیچ وجه و در هیچ شرایطی از رحمت الله سبحانه وتعالی ناامید شوند، سرزمین شام برای همیشه مرکز دار اسلام باقی خواهد ماند و فرمودۀ رسول الله صلی الله علیه وسلم قطعاً تحقق خواهد یافت. نعیم بن حماد در الفتن به نقل از کثیر بن مره روایت می‌کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:

« عُقْرُدَارِالْإِسْلَامِ بِالشَّامِ»

ترجمه: مرکز دار اسلام در شام است.

حزب التحریر مطمئن است که نصرت الله سبحانه وتعالی ویژۀ انبیاء و مرسلین نیست، بلکه به سراغ مؤمنین صادق نیز خواهد آمد و نه فقط در آخرت، بلکه در همین دنیا.

﴿إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ﴾

ترجمه: در حقيقت ما فرستادگان خود و كسانى را كه گرويده‏اند، در زندگى دنيا و روزى‌كه گواهان برپاى مى‏ايستند، قطعاً يارى مى‏كنيم!

آن روز مؤمنان سخت شادمان از نصرت الهی بوده و جنایتکاران خوار و ذلیل خواهند بود و در آخرت عذاب دردناکی در انتظار آنان به سر می‌برد. می‌دانیم که الله سبحانه وتعالی انتقام گیرندۀ جبار، عزیز و حکیم است.

16 ذوالقعده 1439هـ.ق

29 جولای 2018م

 

ادامه مطلب...
Subscribe to this RSS feed

سرزمین های اسلامی

سرزمین های اسلامی

کشورهای غربی

سائر لینک ها

بخش های از صفحه