سه شنبه, ۰۱ شعبان ۱۴۴۷هـ| ۲۰۲۶/۰۱/۲۰م
ساعت: مدینه منوره
Menu
القائمة الرئيسية
القائمة الرئيسية
  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

سوال:

چرا زمانی‌که اوکراین اعلام نمود قصد دارد به پیمان ناتو بپیوندد، روسیه عملیات نظامی علیه آن به راه انداخت، اما در برابر فنلند که عملاً به پیمان مذکور ملحق شد، هیچ اقدام نظامی انجام نداد و هم‌چنین در برابر سوئد/سویدن نیز هیچ حرکتی از خود نشان نمی‌دهد؛ در حالی‌که قرار است عنقریب به پیمان یاد شده بپیوندد؟ 

جواب:

برای روشن شدن جواب، به بررسی موارد زیر می‌پردازیم:

اول: پیش از این در مورد اوکراین و دلایل اعلان جنگ روسیه علیه آن منشورات زیادی را منتشر نموده ایم:

1. در پاسخ به پرسشی‌که به تاریخ 24 جنوری 2004م منتشر نمودیم، گفتیم: «اوکراین ارتباط مستحکمی با روسیه داشته و هم‌پیمان مهم آن به شمار می‌رود، به علاوۀ این که اوکراینی‌هایی هم هستند که خود را روس برمی‌شمارند و با زبان روسی صحبت می‌کنند و شمار زیادی از آنان دارای نژاد روسی می‌باشند، مخصوصاً آنانی که در شرق اوکراین سکونت دارند...»

2. در پاسخ به پرسش دیگری که به تاریخ 20 مارچ 2010م منتشر نموده بودیم، چنین گفتیم: «اوکراین، که 603700 کیلومتر مربع مساحت و 48 ملیون تن نفوس دارد، به دلیل اشرافی که بالای بحر سیاه دارد، از موقعیت استراتیژیکی برخوردار می‌باشد. ویژگی دیگر آن این است که چندین خط انرژی، مخصوصاً خطوط گاز طبیعی از آن می‌گذرد، به علاوۀ موقعیت جغرافیایی آن که اروپا را به آسیا وصل می‌کند...»

3. هم‌چنین در پاسخ به پرسش دیگری که به تاریخ 23 می 2013م منتشر گردید، گفتیم: «اوکراین از هر جای دیگری برای روسیه اهمیت بیشتری دارد و اگر آن را از دست بدهد، غرب مستقیماً با روسیه هم‌مرز خواهد شد. پس اوکراین برای روسیه به سان سپری در برابر اروپاست، گذشته از اهمیت اقتصادی که دارد، چنان‌چه لوله‌های گاز روسیه از طریق آن وارد غرب می‌شود. این را نیز نباید فراموش نمود که روسیه سعی دارد بالای مناطق اتحاد جماهیر شوروی، به شمول اوکراین مجدداً تسلط داشته باشد...»

4. در پاسخ به پرسشی منتشر شده به تاریخ 22 فبروری 2014م گفته بودیم: «اوکراین از هر جای دیگری برای روسیه اهمیت بیشتر دارد و در صورتی‌که آن را از دست بدهد، غرب مستقیماً با روسیه هم‌مرز خواهد شد، پس اوکراین برای روسیه نقش سپری در برابر اروپا را دارد، چنان‌چه اوکراین در فاصلۀ تنها 300 کیلومتری مسکو موقعیت دارد. این است دلیل مداخلۀ روسیه در اوکراین. این از یک جهت، از جهت دیگر، پایگاه نظامی بحر سیاه روسیه در آن موقعیت دارد. پس اوکراین از یک طرف، پلی میان اروپا و روسیه به حساب می‌رود و از طرف دیگر، منطقۀ حایل میان آن دو محسوب می‌شود.»

5. در پاسخ به پرسش دیگری که به تاریخ 22 دسمبر 2021م منتشر شد، گفتیم: « اوکراین باغچۀ جلوی روسیه به شمار می‌رود و نه مانند دولت‌های آسیای میانه که از نظر موقعیت، روابط قومی، دین و تاریخ به مثابۀ حیات‌خلوت آن است. اوکراین برای روسیه و جایگاه بین‌المللی آن نقش سپر را دارد؛ بالای بحر سیاه اشراف داشته و آن را در اختیار خود دارد، به علاوۀ اشراف آن روی مناطق اسلامی قفقاز که روسیه در طول تاریخ آن را به خود پیوند داده است. هم‌چنین زمین‌های حاصل‌خیز اوکراین و کالاهای اساسی آن برای روسیه امنیت غذائی به بار آورده و آن را در تحول روابط‌اش با غرب محفوظ نگه می‌دارد و از طریق اوکراین است که روسیه به اروپای شرقی راه دارد، چه با خطوط گاز و یا غیر آن. گذشته از همه، اوکراین امروزه آخرین منطقۀ حائل برای گشودن گره تاریخی روسیه در ترس و نگرانی از اروپا به شمار می‌رود؛ اروپائی که دو بار "ناپلویون و هتلر" از مسیر اوکراین به روسیه حمله نمود، اگرچه ضعف دولت شوروی، آن را وادار نمود تا دست از اروپای شرقی به عنوان منطقۀ حائل بردارد؛ اما اینک با در نظرداشت پیش‌روی‌های اعضای پیمان ناتو در شرق اروپا، روسیه از اوکراین و بلاروس به عنوان همسایه‌گانش انتظار دارد حد اقل به صفت منطقۀ حائل در برابر خطرهای ناتو و پیش‌روی‌های ابزار نظامی آن به جانب شرق عمل کنند. روسیه در حال حاضر قصد دارد اوکراین را از پیوستن به پیمان آتلان‌تیک شمالی "ناتو" و یا حمایت از آن بازدارد.»

دوم: تمام آن‌چه گفته شد، بیانگر اهمیت اوکراین برای روسیه می‌باشد، در حدی‌که روسیه، اوکراین را تقریباً یک دولت مستقل نمی‌داند، چنان‌چه پوتین در سخنانش به تاریخ 21 فبروری 2022م گفت: «...اوکراین تنها یک دولت همسایه برای ما نیست؛ بلکه بخشی جدایی‌ناپذیر از تاریخ، فرهنگ و فضای معنوی ما می‌باشد. آن‌ها تنها دوستان، همکاران و رفقای ما نیستند، بلکه آن‌ها اقارب ما نیز هستند که روابط هم‌خونی و خانوادگی با یکدگر داریم.» (منبع: آژانس اناتولیا، 23 فبروی 2022م) روسیه هم‌چنین اوکراین را به دلیل موقعیت جغرافیایی و استراتیژی و نیز ساختار دیموگرافی آن، منطقه‌یی حایل میان خود و ناتو می‌داند که به معنای خط سرخ روسیه می‌باشد، پس به هیچ وجه اجازه نمی‌دهد ناتو به آن دست پیدا کند. پوتین در هشدار به پیمان ناتو در خصوص ارسال نیرو و سلاح به اوکراین گفت: «وسعت دادن زیربنای نظامی ناتو در اوکراین برای روسیه خط سرخ تلقی می‌گردد و پاسخ زننده‌یی را در پی خواهد داشت.» (منبع: نون پست، 4 دسمبر 2021م)

پس از آن که روسیه در برگردانیدن اوکراین به آغوش خود ناکام گردید؛ چه در مسألۀ تقسیم نمودن کشتی‌های جنگی بحر سیاه در آغاز دهۀ نهم، چه در مسألۀ خطوط عریض و طویل گاز که اتحاد جماهیر شوروی آن را در داخل اوکراین ساخته بود تا گاز روسیه را از طریق آن وارد اروپا نماید و چه در مسألۀ تجارت، مخصوصاً نیاز شدید روسیه به شکر و روغنی که از زمین‌های حاصل‌خیز اوکراین حاصل می‌گردد و نیز پس از بروز روی‌کرد اوکراین به جانب اروپا و ناتو، پس از آن که روسیه در تمام این موارد ناکام گردید، به قدرت نظامی به عنوان آخرین گزینه روی آورد و پوتین گمان می‌نمود که با این گزینه، خواهد توانست روسیه را به جایگاه دولتی بزرگ در سطح جهانی برگرداند. او به این باور بود که امریکا درگیر موضوع چین می‌باشد و به همین دلیل در صورت هجوم روسیه به اوکراین، ساکت خواهد ماند، مخصوصاً که پوتین گمان کرده بود پیش از آن که امریکا دست به کار شود، او به سرعت بالای اوکراین مسلط خواهد شد، زیرا امریکا سرگرم قضیۀ چین است. دلیل دیگر اقدام پوتین برای جنگ در اوکراین، همانا حماقت سیاسی و جنون شدید برتری‌جویی وی می‌باشد.

نتیجه این شد که امریکا موضوع اوکراین را در اولویت قرار داد و با ارسال تجهیزات نظامی و دادن تمرینات نظامی به سربازان اوکراینی از آن حمایت نمود و اروپا را با خود همراه نموده و جنگ اوکراین را تا آخرین سرباز اوکراینی و سرباز روسی ادامه خواهد داد، در حالی که سربازان خود امریکا، اوضاع را از دور زیر نظر دارند!

سوم: اما این‌که چرا روسیه در برابر فنلند، که عملاً به پیمان ناتو پیوسته، اقدام نظامی نکرد و نیز هیچ تحرکی در برابر سوئد/سویدن، که عنقریب به پیمان ناتو ملحق خواهد شد، از خود نشان نمی‌دهد، باید چنین پاسخ داد:

1. هرچند سوئد/سویدن همسایۀ روسیه نیست و فنلند همسایۀ آن است، اما هیچ یک از این دو دولت از نظر موقعیت جغرافیایی، دیموگرافی، تاریخی، تسلط، اقتصاد، و امنیت چنان که همه می‌دانند، مانند اوکراین نیستند. بناءً این دو دولت برای روسیه نقش مرگ و زندگی را ندارند، چنان که اوکراین دارد. گذشته از آن، دید روسیه به این دو سرزمین کاملاً متفاوت است، زیرا روسیه، اوکراین را به صفت یک دولتی کاملاً مستقل از خود نمی‌بیند، چنان‌چه در اظهاراتی که از پوتین نقل قول کردیم به آن اشاره شد، مخصوصاً که این سرزمین در گذشته بخشی از خاک اتحاد جماهیر شوروی بود. اما واقعیت فنلند و سوئد/سویدن کاملاً مختلف است؛ فنلند از سال 1995م به عضویت اتحادیۀ اروپا در آمد و در سال 2023م عضو ناتو گردید و سوئد/سویدن از روابط گرم و مستحکمی با ناتو برخوردار است و دو طرف به طور منظم تمرینات مشترک انجام می‌دهند و یکی از شش عضو اتحادیۀ اروپاست که عضویت ناتو را ندارد و در سال 1995م، عضو اتحادیۀ اروپا گردید. به این ترتیب، دیده می‌شود که روسیه هیچ بهانه‌یی، حتی نمادین ندارد تا چنان که به اوکراین حمله نمود، به این دو دولت نیز حمله کند.  

2. از جانب دیگر، روسیه در حال حاضر در تنگنای اوکراین گیر مانده و هنوز از آن بیرون نیامده و به این ترتیب، توان پرداختن به جنگ جدیدی را ندارد. ممکن است اینک به میزان توانایی و قدرت خود نیز پی برده باشد، چنان‌چه از جنگی که در اوکراین به راه انداخته حدوداً یک و نیم سال می‌گذرد، بدون این که در آن موفق شده باشد. بنابر این، پرداختن به جنگ جدیدی در حالی‌که به وضوح در برابر اوکراین و غرب که از آن حمایت می‌کند، ناتوان شده، در شرایط کنونی بعید به نظر می‌رسد.

3. پیشینۀ مشابهی در این خصوص وجود دارد که می‌بایست به آن اشاره نمود؛ زمانی‌که دولت‌های پیمان وارسوی سابق، یعنی پولند، اتریش، بلغاریا، رومانیا، استونیا، لیتوانیا و لاتویا، "که همه بخشی از اتحاد شوروی سابق بودند" در جریان امواج گسترش دامنۀ پیمان ناتو در سال 1997م به این پیمان ملحق شدند، روسیه در آن زمان ناتوان بود و هنوز از هرج و مرج ناشی از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بهبود نیافته بود و هم‌چنین از پیامدهای فروپاشی آن رنج می‌برد و به عنوان دولتی مستقل از نظر سیاسی و اقتصادی ثبات نیافته بود. بناءً توان ایستادن در برابر غرب برای ممانعت از پیوستن آن دولت‌ها به پیمان ناتو را نداشت.

اینک نیز تهاجم روسیه به اوکراین، که هنوز در وادار نمودن اوکراین برای پذیرفتن شروط روسیه موفق نیست، ضعف خطرناک نظامی روسیه را برای همه برملا نمود؛ ضعفی که شهرت و جایگاه روسیه را به اهتزاز درآورد. این واقعیت روسیه شبیه واقعیت آن در دهۀ نهم می‌باشد و بنابر این، روسیه در حال حاضر در وضعیتی به سر نمی‌برد که بتواند با عضویت سوئد/سویدن و فنلند در ناتو مخالفت نماید، به دلیل موقفی که این دو دولت دارد و ضعف نظامی که روسیه در حال حاضر از آن رنج می‌برد.

امیدوارم تصویر مربوط به تفاوت میان موقف روسیه در برابر اوکراین و موقف آن در برابر سوئد/سویدن و فنلند روشن شده باشد.

26 محرم 1445هـ.ق.

13 آگست 2023م.

مترجم: عبدالله دانشجو

ادامه مطلب...
  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

سوال:

شبکۀ الجزیره به تاریخ 31 جولای 2023م، در سایت انترنتی خود چنین نوشت: «دو فرد در استکهلم، پایتخت سوئد یک نسخه از قرآن کریم را در برابر ساختمان پارلمان سوئد سوزاندند. این دو فرد پس از آن اقدام به این کار نمودند که پولیس به آنان اجازه تنظیم چنین کاری را داد. این در حالی است که سازمان همکاری‌های اسلامی در یک نشست اضطراری ویدیویی، ادامه یافتن چنین اهانت‌ها در سوئد و دانمارک را تقبیح نمودند. لازم به ذکر است که سلوان مومیکا و سلوان نجم، نخست قرآن کریم را زیر پاهای خود نموده، سپس آن را سوزاندند؛ چنان‌‌که قبلاً نیز این کار را در برابر مسجد جامع بزرگ شهر استکهلم در اواخر ماه مارچ 2023م انجام داده بودند.»

سوال این است که آیا این کارها انگیزۀ فردی داشته و ناشی از کینه‌توزی آنان علیه اسلام و مسلمانان می‌باشد یا این که در پس این اقدامات شنیع، انگیزه‌های پنهان سیاسی وجود دارد؟

جواب:

شکی نیست که دولت‌های کفری و سیاست‌مداران آن‌ها و نیز دستگاه‌های استخباراتی شان کینه‌ها و بغض‌های سنگینی‌ علیه مسلمانان در سر می‌پرورانند و زهر خود را در هر فرصتی بالای مسلمانان می‌پاشند. اما درک این کینه‌ها و چگونگی تکامل آن و نیز تشخیص آن در هر یک از سرزمین‌های کفری می‌طلبد تا به تفاصیل و جزئیات بسیاری از مسایل پی برده و از انواع دسیسه‌های سیاسی و استخباراتی که علیه مسلمانان چیده می‌شود، آگاهی کامل داشته باشیم. جزئیات و تفاصیل این مسایل قرار ذیل بیان می‌گردد:

1. تاریخ دولت‌های اسکاندیناوی و تشکیل اندیشۀ سیاسی در آن همواره محکوم به دو چیز بوده؛ اول: این‌که این‌ها دولت‌های خالص اروپایی می‌باشد، چنان‌چه این‌ها دولت‌هایی است که در شمالی‌ترین قسمت اروپا موقعیت دارد و این دولت‌ها در دورۀ "فایکنج"، که از قرن هشتم تا قرن یازدهم میلادی ادامه داشت، تنها سرزمین‌های اطراف خود را استعمار می‌نمود و بس. دورۀ مذکور که قبل از ظهور قدرت‌های بزرگ اروپا بود، برای مردم منطقۀ اسکاندیناوی یک دورۀ طلایی به شمار می‌رفت. زمانی که بریتانیا به عنوان دولت بزرگ در شمال غرب اروپا، روسیه در شرق این قاره و آلمان در وسط آن سر بلند نمودند، دولت‌های اسکاندیناوی تبدیل به ماهی‌هایی شدند که در برابر نهنگ‌های بزرگ قرار دارد؛ طوری که نفوذ بریتانیا در نرویج که همسایه آن بود گسترش یافت، نفوذ روسیه در فنلند، که هموجوار آن بود بالا گرفت و نفوذ آلمان در دانمارک، که در مجاورت آن قرار داشت افزایش یافت. اما سوئد که در وسط سرزمین‌های اسکاندیناوی پنهان شده بود، توانست تا حدودی استقلال خود را حفظ نماید و اردوی معتبری بسازد و به این ترتیب، نسبت به سایر دولت‌های اسکاندیناوی به دولت‌های بزرگ کمتر وابسته بود، اما از آن جایی که بریتانیا در دورۀ پیش از جنگ دوم جهانی بزرگترین دولت به شمار می‌رفت، طبیعی بود که در تمام سرزمین‌های اسکاندیناوی نفوذ بیشتر را داشته باشد و توانست نفوذ فعال روسیه و آلمان را در آن جا کاهش دهد.

2. در نتیجۀ موقعیت جغرافیایی دولت‌های اسکاندیناوی، که دور از جهان اسلام قرار گرفته، این‌ دولت‌ها شامل آن عده از دولت‌های اروپایی نمی‌شوند که سرزمین‌های مسلمانان را استعمار نموده و پس از سقوط دولت عثمانی با مسلمانان درگیر شدند، البته به استثنای موارد خاص و کوچکی مانند دانمارک. بنابر این، دولت‌های مذکور تا حد زیادی از دشمنی که میان مسلمانان و دولت‌های اروپایی به وجود آمد، به دور بودند، زیرا این دولت‌های اروپایی بود که سرزمین‌های مسلمانان را استعمار نموده بودند. این‌جاست که دلیل پناهندگی‌های قابل توجه اخیر مسلمانان از سرزمین‌هایی مانند عراق، سوریه و سومال به دولت‌های اسکاندیناوی تفسیر می‌گردد و این که چرا دولت‌های این منطقۀ اروپا، مخصوصاً سوئد، از پناهندگان مسلمان به گرمی استقبال نمود، استقبالی که این سرزمین‌ها را بیشتر در محراق توجه مسلمانانی قرار داد که از سرزمین‌های خود فرار می‌نمایند؟

اما این واقعیت زیاد دوام نیافت، مخصوصاً پس از آن که طرز زندگی پاک و بی‌آلایش مسلمانان در سوئد و سایر دولت‌های اسکاندیناوی و حتی سراسر اروپا، تأثیر گذاشت، طوری‌که شمار مسلمانان در آن افزایش یافت، تعداد مساجد بیشتر شد، تجارت غذاهای حلال برجسته گردید و این روند ادامه یافت در حدی‌که صحنه‌های "دختران محجبۀ اروپا" ظاهر گردید. به جای این‌که احترام آنان برای مسلمانان بیشتر شود، کینه‌توزی شان بالا گرفت و رفته رفته گسترش یافت! چنان‌چه اقداماتی کینه توزانه از طرف ادارۀ خدمات اجتماعی سوئد "سوسیال" مبنی بر گرفتن کودکان مسلمانان از خانواده‌های شان به بهانۀ حمایت از کودک، افزایش یافت. سپس سازمان‌های تندرو و بنیادگرای این سرزمین‌ها فرصت یافتند تا علیه مسلمانان دست به کار شوند، چنان‌چه قرآن کریم و پرچم/بیرق برخی از سرزمین‌های اسلامی مانند ترکیه، عراق و مصر را آتش زدند.

قبل از آن نیز اقداماتی علیه مسلمانان صورت گرفته بود که برجسته‌ترین آن، نشر کاریکاتورهای اهانت‌آمیز به ارزش‌های اسلامی بود، مانند کاریکاتورهای اهانت‌آمیز برای مسلمانان و رسول الله صلی الله علیه وسلم، توسط یک روزنامۀ دانمارکی در سال 2005م منتشر گردید و سپس روزنامۀ بدنام "شارلی ابدو"ی فرانسه آن کاریکاتورها را در سال 2006م بازنشر نمود. هم‌چنین اقدامات متعدد و پی‌هم دیگری که برای تحریک مسلمانان صورت گرفت. در کنار این اقدامات اهانت و تحریک‌آمیز، جریان‌های راست بنیادگرا ظاهر گردیدند که پدیدۀ موسوم به "اسلامفوبیا" یا اسلام هراسی را انتشار دادند.

3. اما موج اخیر دشمنی با اسلام که در قالب سوزاندن نسخه‌هایی از قرآن پاک در سوئد و دانمارک تمثیل گردید، دو مسأله در آن قابل ملاحظه بود؛ اول: قرآن پاک نخستین بار در سوئد توسط راسموس پالودان، رهبر حزب راست‌گرای تندرو دانمارک "هارد لاین"، که یک تندرو دارنمارکی بود سوزانده شد. (منبع: یورونیوز عربی، 22 جنوری 2023م). او این کار را در برابر سفارت ترکیه و زیر نظر نیروهای سوئدی انجام داد! دوم: شدیدترین اقدام تحریک‌آمیز توسط یک فرد مسیحی تندرو عراقی الاصل صورت گرفت که دست به اعمالی شدیداً تحریک‌آمیز زد، مانند پاره نمودن صفحاتی از قرآن پاک، لگدزدن به آن، گذاشتن چربی خوک بالای آن و در نهایت سوراندن آن. او این کارها را در برابر مسجدی در فوره در هنگام خروج نمازگذاران از نماز عید سعید قربان سال 2023م انجام داد. سپس کار سوزاندن قرآن کریم به گونۀ یک کمپاین در سوئد و دانمارک به بهانۀ آزادی بیان ادامه یافت.

انگار در این دو مسألۀ فوق‌الذکر اشاره‌یی است مبنی بر این که این غیر سوئدی‌هاستند که دست به چنین کارهایی می‌زنند و نه خود سوئد و این که آنان برای این اعمال خود از برخی بندهای قانون اساسی سوئد سؤ استفاده نموده اند. سپس دولت، این اقدامات را تقبیح نمود، اما اعلان کرد که به دلیل آزادی بیان که در قانون اساسی سوئد درج گردیده، نمی‌تواند از آن جلوگیری نماید.

4. یکی دیگر از نکات قابل ملاحظه این است که اقدامات صورت گرفته، مشخصاً ترکیه را هدف قرار داده بود؛ چنان‌چه اقدام اول در برابر سفارت ترکیه صورت گرفت و پرچم ترکیه نیز همزمان با قرآن کریم سوزانده شد. شاید واکنشی که امریکا به این اقدام نشان داد، به هدف از آن اشاره داشته باشد: «یک سخن‌گوی وزارت خارجۀ امریکا در پاسخ به پرسشی که در جریان گزارش روزانۀ وزارت مطرح گردید گفت: بگذارید دو چیز را بگویم... و این چیزی نیست که شما قبلاً از ما نشنیده باشید. ما همواره گفته ایم که آتش زدن متون دینی، کاری نامحترمانه و آزاردهنده است و این که هر آن‌چه که قانونی باشد، الزاماً مناسب و ضرور نیست. بناءً می‌گذارم حکومت سوئد و مسئولین اجرای قانون داخلی آن مشخصاً در این خصوص و مواردی فراتر از این مورد مشخص، سخن بگویند.» وی در ادامه افزود: «اما به گونۀ گسترده، هریک از اتریش و ترکیه را تشویق می‌نماییم، بدون تأخیر با پروتوکول پیوستن سوئد به پیمان ناتو موافقت نمایند تا بتوانیم در زودترین فرصت ممکن به حضور سوئد در این پیمان خوش‌آمد بگوییم. ما به این باور استیم که سوئد به تعهدات‌اش بر مبنای توافق سه جانبه‌یی که با فنلند و ترکیه در حاشیۀ نشست مدرید در سال گذشته داشت، عمل نموده.» (منبع: CNN عربی، 29 جون 2023م)

5. با دقت نمودن بیش‌تر، متوجه می‌شویم که این موج از اقدامات جنایت‌آمیز در سوزاندن قرآن پاک در درجۀ نخست ناشی از کینه‌توزی علیه اسلام و مسلمانان است. هدف دیگر این است که روند پیوستن سوئد به ناتو را از طریق تحریک نمودن ترکیه، مختل نمایند. شاید کسی‌که این اقدامات را طراحی نموده می‌داند که ترکیه در نهایت به خواسته‌های امریکا مبنی بر پیوستن سوئد به ناتو و قرار دادن آن به عنوان یک شکست دیگر برای روسیه به دلیل جنگ در اوکراین، تن خواهد داد. چنان‌چه اردوغان رئیس‌جمهور ترکیه برای عملی نمودن این خواسته‌های امریکا، با ارجاع مسألۀ پیوستن سوئد به ناتو، به پارلمان ترکیه موافقت نمود، یعنی با پیوستن آن موافقت کرد و این موافقت در جریان نشست ناتو در لیتوانی به تاریخ 11 جولای 2023م صورت گرفت.

بعید نیست رژیم یهود در آن‌چه اتفاق افتاده دست داشته باشد، به دو دلیل؛ اول این‌که پناهندۀ عراقی مقیم در سوئد، که قرآن کریم را سوزاند، یکی از افراد موساد (استخبارات رژیم یهود) است. «وزارت استخبارات ایران شام روز دوشنبه اعلان نمود که معلومات موثقی را به دست آورده مبنی بر این‌که سلوان مومیکا، که قرآن کریم را در سوئد آتش زد، با "موساد" اسرائیل ارتباط وظیفوی داشته. وزارت فوق‌الذکر ایران در بیانیه‌یی که در آژانس رسمی "ارنا" منتشر نمود گفته که مومیکا در سال 2019م به استخدام "موساد" در آمد و وی در بدل خیانت در حق مردم عراق و امت اسلامی توانست تابعیت سوئد را به دست آورد.» (منبع: عربی جدید، 10 جولای 2023م) فرد دیگری که در دور جدید سوزاندن با وی مشارکت نمود، دوست او بوده و با او در ارتباط بوده است. دوم این که هدف این بوده تا با مختل نمودن روند پیوستن سوئد به ناتو، روسیه را دلگرم نمایند، مخصوصاً در سایۀ تنش‌های موجود میان نتانیاهو و بایدن که هنوز هم حاضر نیست از وی استقبال نماید.

6. در اخیر باید گفت آن‌چه بیشتر از همه دردآور است، این است که به حرمت مسلمانان در سطح بین‌المللی اهانت صورت می‌گیرد و حکام مسلمانان و سازمان‌های آنان در بسترهای خود آرمیده اند! بزرگترین واکنشی که برخی از آنان در برابر این حرمت شکنی‌ها از خود نشان می‌دهند این است که آن را تقبیح می‌نمایند؛ واکنشی که هیچ دردی را درمان نمی‌کند! هیچ انسان عاقلی با این حقیقت مخالف نیست که حرمت‌شکنی و اهانت به مقدسات، مستلزم جنگ بی‌امانی است که وسوسه‌های شیطان را از یاد دشمن ببرد! واقعاً بسی دردناک است که امت‌های ضعیف و ناتوانی مانند دولت‌های اسکاندیناوی به بهانه‌های ناچیزی در قوانین اساسی شان، به احساسات امت اسلامی اهمیت ندهند و با بی‌باکی تمام، دست به آتش زدن مقدس‌ترین مقدسات مسلمانان بزنند.

می‌دانیم که این وضعیت هم‌چنان ادامه خواهد یافت تا زمانی که مسلمانان دارای خلیفه‌یی شوند که بر اساس ما أنزل الله حاکمیت نماید، در راه الله متعال جهاد کند و حق را توسط شریعت الله سبحانه وتعالی به حق‌دار برساند. آنگاست که هیچ یک از این دولت‌های ضعیف و حتی دولت‌های به اصطلاح بزرگ، جرأت نخواهد نمود به حریم مسلمانان دست درازی نماید. آنگاه به مجازات اهانت کننده اکتفا نخواهد شد، بلکه دولت و یا دولت‌هایی که از او حمایت و یا به او پناه می‌دهند، نیز مجازات خواهند شد.

﴿وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ [شعراء 227]

ترجمه: و آنان که ظلم و ستم کردند به زودی خواهند دانست که به چه کیفر گاهی و دوزخ انتقامی بازگشت می‌کنند.

16 محرم 1445هـ.ق.

3آگست 2023م.

مترجم: عبدالله دانشجو

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

(ترجمه)

پرسش:

السلام علیکم ورحمت الله وبرکاته!

در صفحۀ 307 جلد اول شخصیه آمده است: «دلالت‌ها به دلالت اصلی و دلالت تابع تقسیم می‌شود...» اما در صفحۀ 129 جلد سوم شخصیه ذکر شده که «دلالت‌ها به منطوق و مفهوم تقسیم شده و منطوق به دو قسم است: دلالت مطابقت و تضمن. بعداً در ادامه ذکر شده که دلالت مفهوم، یعنی دلالت التزام به چندین نوع تقسیم شده، که دلالت اشاره یکی از انواع دلالت مفهوم است.» هم‌چنان در قسمت تشریح دلالت اشاره همان مثال‌هایی ذکر گردیده که در شخصیه اول به عنوان دلالت تابع ذکر شده است و این مسأله اندکی در تقسیمات دلالت‌ وارده در جلد اول و جلد سوم التباس ایجاد کرده است. لذا پرسش این است که آیا دلالت اصلی همان منطوق و دلالت تابع همان دلالت مفهوم است و یا این‌که برای هرکدام از تقسیمات دلالت جهت و اعتباری است که به آن استعمال می‌شود؟ آیا تقسیم این دلالت‌ها در یک زمان و حالت واحد است و یا در زمان‌ها و حالت‌های مختلف؟ جزاکم الله خیراً!

پاسخ:

وعلیکم السلام ورحمت الله وبرکاته!

1- موضوعی‌که شما در خصوص آن سوال کردید، در جزء اول کتاب شخصیه ذکر شده و معنی دلالت اصلی و دلالت تابع را به صورت کامل توضیح داده و این کتاب در صفحۀ 305 و 307 فایل ورد باب "نیاز امروزی امت به مفسرین" این مطلب را چنین ذکر نموده است:

«اگر واقعیت قرآن را از لحاظ کلمات و مفردات آن توجه کنیم، می‌بینیم که در قرآن کریم مفرداتی است که  گاهی به معنی لغوی حقیقی و گاهی به معنی لغوی مجازی استعمال شده و گاهی هم بر این مفردات معنی لغوی و مجازی باهم مصداق و انطباق پیدا می‌کند؛ اما معنی‌که هدف است، در هر ترکیب به اساس قرینۀ موجوده شناخته می‌شود. گاهی در این مفردات معنی لغوی فراموش شده و معنی مجازی بر آن باقی می‌ماند و همین معنی مجازی هدف قرار داده شده، نه معنی لغوی. و گاهی می‌بینیم که در قرآن کریم مفرداتی است که تنها معنی لغوی بر آن منطبق شده و به معنی مجازی استعمال نمی‌شود؛ البته به دلیل عدم موجودیت قرینه‌ای که آن مفرد را از معنی لغوی‌اش بر معنی مجازی برگردان نماید. هم‌چنان در قرآن کریم مفرداتی است که معنی لغوی بر آن منطبق شده و گاهی هم معنی شرعی جدیدی غیر از معنی لغوی حقیقی و غیر از معنی لغوی مجازی بر آن منطبق می‌شود و این مفردات در معنی لغوی و معنی شرعی در آیات مختلفی استعمال شده و آنچه معنی، هدف و مقصود را در این آیات تعیین و مشخص می‌کند، همانا ترکیب آیۀ مبارکه است. یا این‌که گاهی بر مفرد تنها معنی شرعی انطباق داشته و به معنی لغوی استعمال نمی‌شود که مثال معنی لغوی کلمۀ "قریه" است که در این دو آیۀ مبارکه تنها به معنی لغوی خود استعمال شده است:

﴿حَتَّى إِذَا أَتَيَا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا﴾ [کهف: 77]

ترجمه: تا به اهل قریه‌ای رسیدند و از آن اهل قریه طعامی طلب کردند.

﴿أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ﴾ [نساء: 75]

ترجمه: ما را از این قریه بیرون گردان!

ولی کلمۀ "قریه" در این آیۀ مبارکه به معنی مجازی استعمال شده است:﴿وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا﴾ [یوسف: 82] که در این آیۀ مبارکه اهل قریه که همانا معنی مجازی قریه است، مقصود می‌باشد. هم‌چنان الله سبحانه وتعالی فرموده است: ﴿وَكَأَيِّن مِّن قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهَا﴾ [طلاق: 8] و در این آیۀ مبارکه نیز اهل قریه منظور است. مثل این قول او تعالی: ﴿أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَى (9) عَبْداً إِذَا صَلَّى﴾ [علق: 9-10] زیرا هدف و مراد در این آیۀ مبارکه معنی شرعی"صلی" است و اما در این قول الله سبحانه وتعالی﴿يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ﴾ [احزاب: 56] هدف از "صلاة" معنی لغوی یعنی دعاء است و در این قول الله سبحانه وتعالی: ﴿فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلَاةُ﴾ [جمعه: 10] ﴿يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ﴾ [لقمان: 17] در تمام این آیات مبارکه‌ای که لفظ "صلاة" در آن ذکر شده به معنی شرعی آن استعمال گردیده است. این از لحاظ مفردات است.

اما از لحاظ ترکیب و جملات باید گفت که زبان عربی از جهت الفاظ خود دال بر معانی مختلفی بوده که هرگاه ما این الفاظ را در ترکیب‌ها و جملات جستجو کنیم، قطع نظر از این‌که این الفاظ به معنی مفردی خود در ترکیب به کار رفته و یا از لحاظ ترکیب و جمله به کار رفته، در می‌یابیم که این الفاظ از دو حالت خالی نیست: یک حالت این است که به این الفاظ از این لحاظ دیده می‌شود که این الفاظ، الفاظ و عباراتِ مطلقی دال بر معانی مطلق است که همین نوع دلالت، دلالت اصلی است و حالت دوم این است که این الفاظ عبارت از الفاظ و عباراتی است که دال بر معانی تابعی است که این معانی تابع خادم الفاظ و عبارات مطلق است که این نوع دلالت، دلالت تابع است...

اما نسبت به نوع دوم که جملات و ترکیب‌ها الفاظ و عباراتی‌اند که دال بر معانی است که تابع الفاظ و عباراتِ مطلق است؛ چنانچه هر خبری‌که در یک جمله واقع می‌شود، تقاضا دارد واضح گردد که چرا این خبر در چنین جمله‌ای واقع شده است؟ پس آن جمله به شکلی وضع می‌شود که آن مقصد را از ناحیه مخبر، مخبرعنه و نفس اخبار اداء ‌کند، که این بیان و وضاحت مقصد از حالت ظاهری جمله، سیاق جمله، نوعیت اسلوب جمله بر ایضاح، اخفاء، ایجاز و اطناب وغیره به دست می‌آید، مثلاً وقتی شما اراده کنید که خبر را متبارز سازید، نه مخبر عنه را، در این صورت در ابتداء اخبار می‌گوئید: "قام زید" و اگر هدف شما تبارز دادن مخبر عنه بود، می‌گوئید:"زید قام". به همین ترتیب، در جواب سوال و آنچه به منزلۀ جواب سوال است، می‌گوئید: "ان زیدا قام" و در جواب منکر می‌گوئید: "والله ان زیدا قام" و در موقعیت اخبار برای کسی‌که قیام زید را توقع دارد می‌گوئید:"قدقام زید" وغیره اموری‌که لازم است در متون عربی در نظر بگیرید. قرآن کریم این هردو نوع و حالت را با خود دارد؛ مثلاً در قرآن کریم الفاظ و عبارات مطلقی است که بر معانی مطلقی دلالت دارد.

هم‌چنان در قرآن کریم الفاظ و عبارات مقید وجود دارد که دال بر معانیِ است که در اشکال متعدد بلاغی تابع معانی مطلق است، مثلاً از جالب‌ترین نمونه‌های‌که معانی و دلالت تابع در آن وجود دارد، آیات و اجزای آیاتی است که در قرآن کریم و سوره‌های مختلف قرآن کریم تکراراً ذکر شده و هم‌چنان قصه‌ها و جملاتی‌ است که در قرآن کریم تکرار می‌باشد. هم‌چنان در مثال‌های‌که محمول از موضوع مقدم می‌شود و یا این‌که به انواع مختلف و یا به یک نوع واحد حسب سیاق جمله تأکید می‌شود و یا به شکل استفهامات انکاری و غیره ذکر شده که انواع دلالت‌های تابع را در ضمن دارد. مثلاً شما می‌بینید که یک آیه و یا جزئی از یک آیه و یا یک جمله و یا یک قصه در یک سیاق در بعضی سوره‌ها و به یک اسلوب آمده ولی در سورۀ دیگر به اسلوب و شکل دیگری واقع شده باشد؛ اما در جای سومی بر شکل سومی ذکر شده و به همین ترتیب، سائر موارد، شما تعبیری را نمی‌بینید که از وضعیت و شکل اصلی خود بیرون شده باشد؛ مگر این‌که به هدف یک نکتۀ بلاغی صورت گرفته که آن نکتۀ بلاغی تابع معنی مطلقی است که این معنی مطلق را الفاظ و عبارات در آن آیه در ضمن دارد، مثل تقدیم خبر بر مبتداء، تأکید خبر و اکتفاء نمودن بر ذکر بعض و ترک بعضی از آنچه ضرورت است، وسایر مثال‌ها.» ختم.

2- چنانچه می‌بینید، دلالت اصلی همان دلالتی است که از جهت الفاظ و عباراتی مطلق دیده می‌شود که این الفاظ و عبارات دال بر معانی مطلق است و همین نوع دلالت، دلالت اصلی است؛ یعنی دلالت لفظ مطابق به اسالیب لغت از لحاظ تقدیم و تأخیر، اطناب و ایجاز و حقیقت و مجاز است. به عبارت دیگر، همین دلالت منطوق نص است؛ لذا طوری‌که در صفحۀ 180 شخصیۀ سوم آمده منطوق چنین توضیح داده شده است:

«اگر دلالت خطاب بر حکم از لحاظ لفظ باشد، پس این دلالت، منطوق لفظ و خطاب است و اگر این دلالت از معنی به دست آید که لفظ بر آن معنی دلالت دارد، پس این دلالت بیرون شده از معنی، دلالت مفهوم است. لذا منطوق همان معنی است که لفظ در محل نطق بر آن دلالت دارد؛ یعنی مستقیم از لفظ فهیمده شده بدون واسطه و احتمال، مانند وجوب روزۀ رمضان که از این قول الله سبحانه وتعالی فهمیده می‌شود: ﴿فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ﴾ و این چیزی است که لفظ توسط منطوق خود بر این معنی دلالت دارد و این دلالت لفظی نیز نامیده می‌شود؛ پس بر معنی‌که لفظ به صورت مطابقی و یا تضمنی دلالت دارد، او منطوق است نه آنچیزی‌که از سیاق کلام فهمیده می‌شود؛ زیرا لفظ تنها به اعتبار دلالت خود به سه قسم تقسیم می‌شود که این سه قسم عبارت است از: مطابقی، تضمنی و التزامی. مثلاً دلالت لفظ بر تمام معنی‌اش مطابقی است که همین معنی منطوق است و دلالت لفظ بر جزء مسمی یعنی جزء لفظ، دلالت تضمنی است و این معنی تضمنی نیز از منطوق است.

وقتی خطاب توسط منطوق‌اش بر حکم دلالت کرد، اول آن خطاب بر حقیقت شرعی حمل می‌شود، مانند این قول او صلی الله علیه وسلم:  

«لَيْسَ مِنَ الْبِرِّ الصِّيَامُ فِي السَّفَرِ» (این حدیث را احمد روایت کرده است.)

ترجمه: روزه در سفر لازم نیست!

در این‌جا کلمۀ "صیام" بر معنی شرعی حمل می‌شود، نه بر معنی لغوی؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه وسلم به هدف مسائل شرعی فرستاده شده است؛ اما در صورتی‌که برای لفظ حقیقت شرعی نبود یا حقیقت شرعی داشت، ولی امکان حمل آن بر معنی شرعی اش نبود، در این صورت این لفظ بر معنی حقیقی عرفی موجود در زمان رسول الله صلی الله علیه و سلم حمل می‌شود؛ زیرا حقیقت عرفی زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم بیش‌تر به ذهن می‌آید و به دلیل این‌که شرع در موارد زیادی عرف را در احکام شرعی اعتبار داده است، مانند ایمان؛ اما در صورتی‌که حمل لفظ بر حقیقت شرعی و حقیقت عرف موجود در زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم متعذر شد، در این صورت لفظ بر حقیقت لغوی حمل می‌شود؛ پس نصوص شرعی الفاظ تشریعی است که برای بیان شریعت اسلامی آمده و اصل در دلالت نصوص شرعی در ابتداء معنی شرعی و در قدم دوم معنی عرفی و سپس در قدم سوم معنی لغوی است. این در صورتی است که استعمال نصوص شرعی و عرفی زیاد شود؛ طوری‌که یکی از این دو معنی مصداق پیدا کند؛ نه معنی لغوی. اگر چنین نبود، پس آن لفظ مشترک می‌باشد که باید توسط قرینه‌ای یکی از این دو معنی ترجیح داده شود؛ اگر حقیقت سه گانۀ شرعی، عرفی و لغوی در نصوص و الفاظ متعذر شد، در این صورت به خاطری جلوگیری و حفظ کلام از اهمال و بی‌مفهومی بر معنی مجازی حمل می‌شود...»

به این ترتیب، شما می‌بینید که دلالت اصلی همان دلالت منطوق است و هردو نوع دلالت یعنی دلالت لفظ می‌باشد؛ پس دلالت خطاب بر حکم، اگر از ناحیۀ لفظ باشد، آن دلالت منطوق است. دلالت اصلی همان دلالتی است که از این جهت دیده می‌شود که الفاظ و عبارات مطلق دال بر معانی مطلق باشد و همین نوع دلالت، دلالت اصلی است. اما دلالت تابع آن دلالتی است که دلالت اصلی را با اسالیب بدیعی توضیح داده و زیبائی معنی و بنای لفظ را ظاهر می‌سازد، یعنی دلالت تابع خادم دلالت منطوق بوده و دلالت منطوق را از لحاظ حقیقت، مجاز، اطناب، ایجاز، تقدیم، تأخیر وغیره  وضاحت می‌دهد؛ یعنی هر آن‌چیزی‌که مظهر بلاغت و ملاک اعجاز معنی را توضیح و متبارز ‌سازد، دلالت تابع است. همین دلالت تابع در حقیقت توضیح منطوق لفظ بوده و حکم منطوق را تأکید نموده، نه حکم دیگری. پس دلالت تابع خادم دلالت اصلی یعنی دلالت منطوق و توضیح معنی منطوق است نه برای ایجاد حکم دیگری؛ یعنی دلالت تابع مفهوم لفظ و یا نوعی از انواع مفهوم لفظ نمی‌باشد. پس منطوق آن‌چیزی است که از دلالت لفظ فهمیده شده، اما مفهوم همان چیزی است که از مدلول لفظ یعنی از معنی لفظ فهمیده می‌شود، مانند این قول الله سبحانه وتعالی: ﴿فَلاَ تَقُل لَّهُمَا أُفٍّ﴾ [اسراء: 23] زیرا دلالت این لفظ این است که در برابر والدین "اف" نگوئید که این منطوق لفظ است؛ اما مدلول لفظ نهی از "تأفیف" می‌باشد و از این مدلول فهیمده می‌شود که والدین را نباید بزنید؛ پس از مفهوم این قول سبحانه وتعالی: ﴿فَلاَ تَقُل لَّهُمَا أُفٍّ﴾ این معنی فهمیده می‌شود که والدین را نزنید؛ پس حرمت ضرب والدین مفهوم این قول الله سبحانه وتعالی است که از مدلول آیۀ مبارکه ﴿فَلاَ تَقُل لَّهُمَا أُفٍّ﴾ فهمیده می‌شود...»

3- برای معلومات بیش‌تر باید گفت که در خصوص منطوق و مفهوم از جانب علماء اصول در قرون اولیه از عصر شافعی متوفی 204هـ تمرکز و توجه صورت گرفته است؛ چنانچه جوینی در "البرهان" و هم‌چنان در قرن پنجم هجری عصر شگوفائی مخصوصاً در نزد جوینی امام حرمین متوفی 478هـ که در کتاب خود "البرهان فی اصول الفقه" و غزالی متوفی 505هـ در کتاب خود"المستصفی" در این خصوص تمرکز کردند که ما بعضی از آنچه غزالی در "المستصفی" گفته در این‌جا ذکر می‌کنیم:

در صفحۀ 25 "فصل اول در مورد دلالت الفاظ بر معانی" گفته است: «فن اول در خصوص سوابق است که در این خصوص سه فصل بوده و فصل اول، در مورد دلالت الفاظ بر معانی است که این هدف ما به این تقسیمات واضح می‌شود:

تقسیم اول: دلالت لفظ بر معنی به سه وجه منحصر می‌شود که همانا معنی مطابقی، تضمنی و التزامی ... است.»

در صفحۀ 246 آمده است: «پنجم: مفهوم از فحواء فهمیده می‌شود، مانند تحریم ضرب والدین؛ چنانچه این مفهوم از نهی "تأفیف" فهمیده می‌شود؛ پس این حرمت قطعی است، مانند نص، اگرچه این معنی مستند بر لفظ نبوده و تنها عین لفظ منظور مان نیست؛ بلکه دلالت آن را هدف داریم؛ پس هر دلیل سمعی قاطع مانند نص است و در نزد کسانی‌که به این نظراند که مفهوم نیز مانند منطوق است تا جائی‌که این قاعده در وجوب زکات در گوسفندان نیز عمومیت پیدا کرده و شارع گفته است: «فِي سَائِمَةِ الْغَنَمِ زَكَاةٌ» که توسط مفهوم این قول شارع، گوسفند علف‌خوار؛ گوسفندی‌که از علف طبیعی و دشتی نمی‌خورد، بلکه برایش علف می‌دهند، نیز از عمومیت نام گوسفند و حیوانات بیرون شده است...»

سپس علماء اصول این موضوع را ادامه داده مثلاً در " المحصول فی اصول الفقه" نوشتۀ ابن عربی متوفی 543هـ و "المحصول" نوشته رازی متوفی 606هـ و "روضة الناظر" نوشتۀ ابن قدامه متوفی 620هـ سپس "الاحکام فی اصول الاحکام" نوشته‌ای آمدی متوفی 631هـ و سپس علماء اصول بعد از ایشان این مطلب را ادامه دادند.

4- تقسیمات دلالت‌ به اصلی و تابع شده و بیش‌ترین کسی‌که به این مسأله تمرکز کرده و توضیح داده است، امام شاطبی متوفی 790هـ در کتاب خود "الموافقات" جزء اول باب انواع معانی عربی و مراتب آن چاپ اول 1470/1997م صـ 51-52 چنین گفته است:

«3- انواع معانی عربی و مراتب آن... چنانچه شاطبی بیان می‌کند از عرف شناخته شده‌ در خطاب این است که برای لغت عرب دو دلالت است: اول: از جهت این‌که این لغت الفاظ و عبارات مطلقی است که دال بر معانی مطلق است که همین نوع دلالت، دلالت اصلی می‌باشد؛ البته در خصوص این مسأله تمام زبان‌ها اشتراک دارند و مقصد متکلمین توسط این دلالت‌ها به دست می‌آید. این مسأله به یک قوم اختصاص نداشته و همین دلالت و معنی است که می‌توانیم به زبان‌های دیگر ترجمه کنیم. از همین لحاظ و جهت تفسیر و بیان معنی قرآن برای عام مردم و برای کسانی‌که فهم قوی بر تحصیل معانی قرآن ندارد، حاصل می‌شود.

دوم: از جهت این‌که لغت عربی الفاظ و عبارات مقیدی است که دال بر معانی خادم است و این نوع دلالت، تابع دلالت اصلی بوده که این نوع دلالت تنها اختصاص به زبان عربی دارد. زیرا هر خبر از این ناحیه تقاضای اموری دارد که خادم آن خبر باشد؛ البته این امور از جهت مخبر، مخبرعنه، مخبربه و نفس اخبار  در حال و سیاق جمله و نوعیت اسلوب جمله از ایضاح و اخفاء، ایجاز و اطناب و به حسب کنایه و تصریح و به حسب آنچه که در سیاق اخبار اراده می‌شود و آنچه از مقتضی حال به دست می‌آید وغیره حالات از این موارد از اموری‌که حصر آن ممکن نیست؛ پس مثل این تصرفات که معنی کلام را متفاوت می‌سازد، مقصود اصلی نبوده، ولی این تصرفات از جملۀ مکملات و متممات جمله بوده، اگر در ان منکری نباشد، مساق(خواندن و نوشتن) کلام را زیبا می‌سازد.»

او در خصوص دلالت دوم می‌افزاید: «و این چیزی است که در علم بلاغت از آن بحث شده و بلاغیون "مستتبعات تراکیب" نام می‌گذارند و این خواص نظمی است که شأن کلام توسط آن بالا می‌رود. وقتی قرآن کریم به اعتبار این‌که الفاظ لغوی است، دلالت اصلی و دلالت تابع دارد، "یعنی مظهر بلاغت و ملاک اعجاز" است؛ لذا ترجمۀ قرآن کریم از لحاظ معنی دومی میسر نیست. زمخشری در "کشاف" گفته است: "از جملۀ زیبائی‌ها و باریکی‌های کلام عرب مخصوصاً قرآن کریم این است که هیچ زبانی به صورت مستقل نمی‌تواند معنی آنرا برساند." اما چیزی‌که انتقال آن به زبان دیگری ممکن است، معنی اصلی است که زبان‌های اجنبی نیز می‌تواند این معنی را اداء کند و این نظری است که "شاطبی" در مسأله ترجمه قرآن کریم بیان داشته است.» ختم.

5- سزاوار است بگوئیم که این مسأله در بین علمای اصول اختلافی است. بعضی از علمای اصول با ما هم‌نظر بوده و می‌گویند که دلالت تابع حکم جدیدی را افاده نمی‌کند؛ بلکه این دلالت خادم توضیح دلالت اصلی است؛ اما بعضی دلالت تابع را از جملۀ مفهوم، مخصوصاً از جملۀ دلالت اشاره می‌دانند؛ مثل اقل مدت حمل... و ما دلالت اشاره را واضح ساختیم که دلالت اشاره از جملۀ انواع مفهوم بوده و در شخصیه سوم صفحۀ 186 چنین مورد بحث قرار گرفته است:

«دلالت اشاره: دلالت اشاره آن است که کلام برای بیان حکمی گفته شده و یا کلام بر حکمی دلالت می‌کند؛ ولی از این کلام، حکم دیگری غیر از این حکم مبین، فهمیده می‌شود با وصف این‌که حکم دومی مقصود کلام نمی‌باشد؛ مثلاً دلالت مفهوم این قول او تعالی است: ﴿وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْراً﴾ [احقاف: 15] و این قول او تعالى: ﴿وَفِصَالُهُ فِي عَامَيْنِ﴾ [لقمان: 14]، زیرا اقل مدت حمل شش ماه است؛ اگرچه اقل مدت حمل در لفظ این دو آیۀ مبارکه ذکر نشده است. هم‌چنان مباشرت  که در این قول الله سبحانه وتعالی: ﴿فَالآنَ بَاشِرُوهُنَّ﴾ [بقره: 187] مباح دانسته شده، در این قول او تعالی: ﴿حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ﴾ [بقره: 187] بیان شده که تا طلوع آفتاب جائز است. اگرچه بیان این مسأله مقصود است؛ اما از این مسأله لازم می‌آید که هرکس در شب رمضان جماع کرد و جنب شد، روزه‌اش فاسد نمی‌شود؛ زیرا کسی‌که در آخر شب جماع کرد، ناچار غسل آن تا روز به تأخیر می‌افتد...»

شاطبی تأکید می‌کند که بعضی از علماء در خصوص دلالت اصلی و دلالت تابع می‌گویند: دلالت تابع همانا دلالت اشاره است و عین مثال‌های را که ما در مورد دلالت اشاره آوردیم، در کتاب" الموافقات" خود در جلد 2 صفحات 151 و 154 بیان می‌کند و اختلاف را در دلالت تابع بیان نموده و تحت این عنوان: "المسألة الخامسه" چنین می‌گوید:

«وقتی ثابت شد که برای کلام از ناحیۀ دلالت‌اش دو اعتبار است؛ از جهت دلالت‌اش بر معنی اصلی و از جهت دلالت‌اش بر معنی تبعی. معنی تبعی‌که خادم معنی اصلی می‌باشد، وقتی چنین مطلبی ثابت شد، لازم است که به جهت معنی دقت شود و فهمیده شود که آیا احکام تنها از همین جهت معنی اصلی دارد گرفته می‌شود و یا این‌که از هر دو جهت؟

بدون شک که در جهت معنی اصلی و اعتبار جهت معنی اصلی برای دلالت احکام به صورت مطلق اشکال و اختلاف وجود نداشته و جای اختلاف در این خصوص نمی‌باشد؛ اما در خصوص این‌که برای جهت معنی تبعی در دلالت احکام اعتباری هست و یا خیر؟ چون معنی دلالت تبعی معانی زائدی بر معانی اصلی دارد. این مورد محل اختلاف است که در این خصوص هر گروه دلیل و نظر خود را دارد. مثلاً مصحح استدلال به چندین وجه می‌کند...

دوم استدلال به شریعت بر احکام از جهت شریعت به لسان عرب است، نه از این جهت که کلام است و این اعتبار، معنی جهت اول یعنی دلالت اصلی و معنی جهت دوم یعنی دلالت تبعی را شامل می‌شود. پس تخصیص معنی دلالت اصلی بر دلالت احکام بدون جهت معنی دوم یعنی دلالت تابع ، تخصیص بدون مخصص و ترجیح بدون مرجح است که چنین عملی باطل می‌باشد؛ لذا سزاوار نیست که تنها به معنی اولی یعنی معنی اصلی اعتبار داده شود؛ بلکه برای هر دو معنی اعتبار است...

سوم این‌که علماء کلام را اعتبار داده و در موارد زیادی از این جهت استدلال بر احکام می‌نمایند:

استدلال کردند که مدت حیض پانزده روز است و استدلال به این قول او صلی الله علیه وسلم می‌نمایند:«تَمْكُثُ إحْدَاكُنَّ شَطْرَ دَهْرِهَا لَا تُصَلِّي؛ هرکدام از شما بخشی از عمر خود را نماز نمی‌خوانید» هدف اخبار به نقصان دین است؛ نه اخبار به حد آخرین مرحلۀ مدت. اما مبالغه تقاضا می‌کند که چنین باشد. هم‌چنان مثل استدلال شان بر تقدیر اقل مدت حمل بر شش ماه که از این قول الله سبحانه وتعالی گرفته می‌شود:﴿وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْراً﴾ [احقاف: 15] در کنار این قول او تعالی: ﴿وَفِصَالُهُ فِي عَامَيْنِ﴾ [لقمان: 14] پس مقصد در این آیۀ مبارکه اولی بیان مدت دو مسأله بدون ذکر جزئیات است. سپس در آیۀ مبارکۀ دوم مدت فصال قصداً ذکر شده و از بیان مدت حمل به صورت تنهائی سکوت نموده و برای آن مدت ذکر نشده است؛ لذا نتیجه آن چنین می‌شود که اقل مدت حمل شش ماه است.

در این قول الله سبحانه وتعالی: ﴿فَالآنَ بَاشِرُوهُنَّ﴾ [بقره: 187] تا این قول او سبحانه وتعالی: ﴿حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ﴾[بقره: 187] این قول الله سبحانه وتعالی دلالت بر این دارد که برای شخص جائز است تا صبح جنوب باشد و روزۀ آن صحت دارد؛ زیرا اباحت مباشرت تا طلوع صبح تقاضای این مطلب را دارد؛ اگرچه مقصود لفظ این مسأله نمی‌باشد؛ زیرا این مطلب از خود مقصود یعنی از اباحت جماع کردن، خوردن و نوشیدن لازم می‌آید.

کسی‌که به این نظر است که تابع بر معنی مستقلی و بر احکام شرعی دلالت ندارد، استدلال به وجوهات ذیل می‌کند:

این جهت از دلالت به فرض این‌که خادم و تابع دلالت اولی یعنی دلالت اصلی است، پس این دلالت از این حیث است که تأکید کننده، تقویت کننده و واضح کنندۀ معنی دلالت اولی یعنی دلالت اصلی است که قابلیت شنیدن را داشته و مورد قبول قرار گرفته و برای عقول موقعیت فهم را مهیا می‌کند؛ مثلاً وقتی می‌گوئیم: ﴿وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا﴾ [یوسف: 82] مقصود این است که از اهل قریه سوال کن؛ اما خود قریه از باب مبالغه جهت تکمیل شدن موضوع مورد سوال قرار گرفته است. مانند این مثال موارد دیگر نیز وجود دارد؛ اما از این‌که نسبت سوال به قریه داده شده کدام حکم برین مسأله بنا نمی‌شود.

سوم: وضع جهت دلالت تابع از دلالت اولی تقاضای این را دارد که معنی مفید از این جهت باید از همین جهت تابع باشد، اگر غیر از این جهت گرفته شود، در این صورت خروج از وضع دلالت تابع بوده و این غیر صحیح می‌باشد. دلالت تابع بر حکم زیادی بر دلالت اولی یعنی دلالت اصلی بوده و در حقیقت خروج از تابعیت بودن آن برای دلالت اولی یعنی اصلی است. لذا استفادۀ حکم از جهت دلالت تابع یعنی دلالت اصلی غیر فهم شده از عربی است که چنین چیزی درست نمی‌باشد.

اما ما به این باور نیستیم که حدیث دال بر مدت حیض است، بلکه در این خصوص اختلاف است. به همین دلیل احناف می‌گویند که اکثر مدت حیض ده روز است؛ اگر احناف تسلیم این مسأله باشد، این از جهت دلالت لفظ به وضع نیست و در این خصوص سخنی است و اقل مدت حمل مأخوذ از جهت اولی است؛ نه از جهت دوم. هم‌چنان مسألۀ صبح نمودن در حالت جنابت از جهت دلالت لفظ باالوضع نیست؛ زیرا چنین چیزی ممکن نیست. به همین ترتیب سائر موارد دیگری‌که از همین قبیل است. پس حاصل سخن این‌که استدلال با جهت دوم، یعنی دلالت تابع بر احکام ثابت نمی‌شود؛ پس عمل کردن به این استدلال صحیح نمی‌شود.

بناً صواب و حق این است که به صورت مطلق فیصله بر ممنوعیت اخذ احکام از جهت دوم یعنی دلالت تابع باشد. الله سبحانه وتعالی از همه عالم‌تر و با حکمت‌تر است.»

یعنی شاطبی موافق به نظر اول نبوده؛ بلکه موافق به نظر دوم است؛ اما شاطبی این مطلب را اضافه می‌کند:

«فصل: تعارض دلائل در این مسأله آشکار شده و در نتیجه واضح شد که قوی‌ترین دو جهت، جهت مانعین است؛ پس این حالت تقاضا دارد که جهت دوم که همانا جهت دال بر معنی تبعی است دلالت بر حکم شرعی زائد نمی‌باشد. اما نظر دیگری‌که در این خصوص باقی مانده و ابر خیالی می‌کند و به این نظر است که برای جهت دوم معانی زائدی بر معنی اصلی است که این آداب شرعی، تخلقات حسنه است که هر صاحب عقل سلیمی این مسأله را تأئید می‌نماید؛ پس برای این دلالت اعتبار شرعی می‌باشد؛ لذا جهت دوم به صورت کلی خالی از دلالت نیست...»

خلاصه این‌که:

الف) دلالت اصلی همان منطوق است و هردوی آن، دلالت لفظ گفته می‌شود. پس دلالت منطوق همان دلالت خطاب بر حکم است؛ اگر این دلالت از لفظ به صورت بالفعل و مستقیم در محل نطق باشد. دلالت اصلی از جهت الفاظ و عبارات است که این الفاظ و عبارات به صورت مطلق بر معانی مطلق دلالت دارد. پس منطوق و دلالت اصلی هردوی شان دلالت‌ از لفظ می‌باشد.

ب) دلالت تابع خادم دلالت منطوق و یا دلالت اصلی است که آن را با روش‌های بدیعی توضیح داده و زیبائی معنی و مبنا را می‌دهد، یعنی دلالت تابع خادم دلالت منطوق بوده و دلالت منطوق را از حیث حقیقت، مجاز، اطناب، ایجاز، تقدیم، تأخیر وغیره واضح می‌سازد؛ یعنی به هرشکلی‌که معنی واضح و متبارز پیدا کند، آن را واضح می‌سازد. پس دلالت تابع، توضیحی برای منطوق بوده و تأکید کنندۀ حکم منطوق است؛ نه بیان کنندۀ حکم دیگری. پس دلالت تابع خادم دلالت اصلی یعنی منطوق بوده تا معنی دلالت اصلی را توضیح دهد؛ نه برای ایجاد حکم متفاوت از حکم دلالت اصلی. به عبارت دیگر، دلالت تابع نه مفهوم است و نه نوعی از انواع مفهوم و نه دلالت اشاره است و نه غیر از آن.

ج- برای معلومات بیش‌تر باید گفت که این مسأله بین علماء اصول اختلافی است. بعضی از این علماء مثل گفتۀ ما را گفتند که دلالت تابع حکم جدیدی را افاده نمی‌کند؛ بلکه خادم و موضح دلالت اصلی است؛ اما بعضی دلالت تابع را از جملۀ مفهوم مخصوصاً دلالت اشاره قرار می‌دهند، مثل اکثر مدت حیض و اقل مدت حیض و صبح نمودن با حالت جنابت که روزه را فاسد نمی‌سازد... چنانچه در فوق ذکر نمودیم، اما نظر راجح همان نظری است که ما آن را قبلاً ذکر نمودیم.

برادرتان عطاء ابن خلیل ابوالرشته

6 شعبان 1444هـ.ق.

26 فبروری 2023م.

مترجم: مصطفی اسلام

ادامه مطلب...
  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

پرسش:

دولت‌های عضو پیمان آتلانتیک شمالی(ناتو)، نشست خویش را این بار در روزهای 11 و12 جولای 2023م در یکی از جمهوریت‌های بالتیک در مرز با روسیه براگزار نمودند. نتایج برامده از این نشست چیست؟ و چرا پیشنهاد اوکراین برای پیوستن به ناتو پذیرفته نشد؟ و این‌که حوادث جنگ اوکراین به کدام جهت می‌رود؟

پاسخ:

برای روشن شدن پاسخ به پرسش‌های مطرح شده به بررسی امور زیر می‌پردازیم:

1. در بیانیۀ پایانی ناتو حدوداً 90 بند ذکر گردیده، که برخی از آن به جنگ اوکراین و روسیه و برخی دیگر به سایر قضایا مربوط می‌شود. بناءً این بیانیه شامل آن عده از قضایای بین‌المللی می‌شود که به تسلط و نفوذ امریکا، به صورت خاص و غرب به صورت عام، بالای جهان مربوط  است. چنان‌چه بعضی از این بندها به روسیه و جنگ در اوکراین و نیز به چین و منطقۀ بحر هند و بحر آرام و دولت‌های دخیل در آن و هم‌چنین روابط با اتحادیۀ اروپا و خاورمیانه، ایران، عراق، اردن و افریقا تعلق می‌گیرد. در این بیانیه، برتری جویی و تسلط آن بالای جهان و نیز اثبات رهبری جهان توسط غرب به وضوح هویداست و نیز هویداست که غرب دیگران را تهدید نموده و سعی می‌کند خود را بالای دیگران تحمیل نماید. غرب نقشۀ سیاست جهانی را طوری ترسیم می‌نماید که تسلط غرب به رهبری امریکا و یا حتی تسلط امریکا زیر نام پیمان ناتو را تضمین نماید. امریکا به دلیل تحقق هدف فوق به عنوان دستاوردی بزرگ برای ناتو از فرط شادی نزدیک است پرواز کند، زیرا بر اساس این دستاورد، امریکا حتی بالای سایر دولت‌های غربی از جمله دولت‌های اتحادیۀ اروپا تسلط پیدا می‌کند و به همین دلیل است که امریکا با گسترش دادن ساحۀ زیر پوشش سپر دفاعی خود و شامل نمودن فنلند و سویدن پس از موافقت ترکیه به رهبری اردوغان با عضویت این دو دولت، برای استحکام بیشتر اروپا دست به کار شد.

این دستاورد در حقیقت ضربۀ محکمی به تلاش‌های اروپا به رهبری فرانسه برای رهایی از تسلط امریکا و ساخت قدرت مستقل اروپایی نیز هست. ماکرون، رئیس‌جمهور فرانسه قبلاً در ماه نومبر سال 2019م در مورد ناتو گفته بود که این ائتلاف به مرده‌یی در بستر می‌ماند و از اروپا خواست تا قدرت مخصوص خود را بسازد. این سخنان ماکرون خشم امریکا را بر انگیخت و آن را وادار نمود بر تقویت ناتو تأکید نماید. با فرا رسیدن جنگ اوکراین، فرصت طلایی برای امریکا فراهم گردید تا از بیرون شدن اروپا از زیر چتر و تسلط و قلدری امریکا جلوگیری نماید.

2. در خصوص اوکراین، امریکا در حال حاضر با پیوستن آن به پیمان ناتو موافقت نکرد، بایدن رئیس جمهور امریکا در پایان نشست گفت: «رهبران پیمان ناتون با عضویت اوکراین در بعد از جنگ موافقت نمودند.» (منبع: بی بی سی، 12 جولای 2023م) الیزابت ستکنی، سخنگوی وزارت خارجۀ امریکا گفت: «عضویت اوکراین در ناتو در حال حاضر ناممکن است و این مسأله در جریان جنگ مطرح نمی‌شود. اولویت واشنگتن در نشست ناتو این است که حمایت از اوکراین هم‌چنان ادامه یابد.» (منبع: سکای نیوز، الجزیره، 11 جولای 2023م) در بیانیۀ پایانی که رهبران ناتو با آن موافقت نموده اند، چنین گفته شده: «آیندۀ اوکراین در ناتو است و مسألۀ یکجا شدن کی‌یف با اروپا و پیمان آتلانتیک از مرحلۀ نیاز به مرحلۀ کار عملی برای عضویت رسیده.» در بیانیه هم‌چنین گفته شده: «به زودی در وضعیتی قرار خواهیم گرفت که به ما اجازه خواهد داد از اوکراین دعوت نماییم در صورت موافقت اعضا و فراهم شدن شروط، به پیمان ناتو ملحق شود.» (منبع: الجزیره، 11 جولای 2023م)

رهبران ناتو به مرحله‌یی نرسیده اند که از کی‌یف برای عضویت در ناتو دعوت نمایند و یا برای پیوستن آن به ناتو یک جدول زمانی اعلان کنند، اما آنان این خواسته را بخشی از نقشۀ کاری این عضویت تلقی نمودند و این کار، مانعی را که بر سر راه اوکراین برای پیوستن به ناتو قرار دارد، عملاً بر طرف می‌نماید، یعنی به مجرد این‌که جنگ پایان یابد، اوکراین به عضویت ناتو در خواهد آمد، شاید هم شرایط تغییر کند و دولت‌های ناتو وادار به عضویت اوکراین در ناتو شوند؛ بلکه حتی ممکن است موقف امریکا، که تصمیم گیرندۀ اصلی می‌باشد، تغییر نموده و عضویت اوکراین را اعلان کند. به این ترتیب، تمام محاسبات روسیه در مورد اعلان جنگ علیه اوکراین، با خاک یک‌سان خواهد شد.

3. این موقف امریکا، زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین را خشم‌گین نمود و در حالی‌که روانۀ حضور در نشست مذکور بود، از محتوای بیانیه پایانی باخبر شد و در تویتر خود چنین نوشت: «این مضحک است! بی سابقه و نامعقول است که برای عضویت اوکراین در ناتو چهارچوب زمانی مشخص نشود. روشن نبودن این مسأله نشانۀ ضعف است و مشخص نشدن چهارچوب زمانی متفق علیه به این معناست که عضویت کشورما ممکن است در نهایت تبدیل به برگه‌یی برای چانه‌زنی شود.»

بیانیه‌های پایانی در نخست توسط تصمیم گیرندۀ اصلی آماده می‌شود، سپس در نشست‌ها و کنفرانس‌ها به مناقشه گذاشته می‌شود و در نهایت یا در آن تعدیل صورت می‌گیرد و یا چنان که هست تأیید می‌شود. اعضای هیأت امریکا به دلیل خشم یکبارگی زلنسکی خشم‌گین شده و او را به آرامش و پذیرفتن کمک‌های امنیتی وعده داده شده تشویق نمودند. زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین سکوت کرد و اظهارات خود را این چنین تغییر داد: «ناتو به زودی برای اوکراین امنیت به باور خواهد آورد و اوکراین باعث تقویت ناتو خواهد شد.» (منبع: بی بی سی، 12 جولای 2023م) جهت معلومات باید گفت که ناتو در سال 2008م اعلان نموده بود که برای کار در جهت پیوستن اوکراین به ناتو در آینده هم‌چنان پایبند است. ینس ستولتنبرگ، سرمنشی ناتو نیز در اظهاراتی گفت: «مشخص نشدن جدول زمانی برای پیوستن اوکراین توسط اعضای ناتو باعث دلخوردگی زلنسکی رئیس‌جمهور اوکراین گردیده است.» اما او: «تأکید نمود که کمک ناتو برای اوکراین هم‌چنان ادامه خواهد داشت.» وی اعلان نمود: «اعضای پیمان با برنامۀ دفاعی فراگیر برای رویارویی با روسیه و کمک نظامی به کییف موافقت نموده اند.» (منبع: الجزیره، 11 جولای 2023م)

پس امریکا در حال حاضر با پیوستن اوکراین به ناتو موافقت نکرده، زیرا نمی‌خواهد در جنگ مستقیم دخیل شده و سربازان خود را برای جنگیدن به آن جا بفرستد، چنان‌چه در مادۀ پنجم پیمان نامۀ واشنگتن برای ناتو در زمان تأسیس آن به تاریخ 4 اپریل 1949م گفته شده که هرگونه تجاوز به هر یک از اعضای ناتو به معنای تجاوز به تمام اعضاء به حساب می‌آید. پس امریکا قصد دارد تجهیزات و اسلحه بفرستد تا روس‌ها و اوکراینی‌ها یکدگر را با آن به قتل رسانند تا آن که روس‌ها شکست بخورند و پس از آن اوکراین به ناتو ملحق شود و آنگاه نیروهای امریکا وارد اوکراین شوند و پایگاه‌های نظامی خود را در فاصلۀ نه چندان دور از مسکو، پایتخت روسیه برپا کنند.

4. در بیانیۀ مذکور، چنان که بسیاری از رسانه‌ها منتشر نموده و برخی از رسانه‌ها جزئیات و بندهای آن را نیز منتشر نموده اند، تأکید شده که: «اعضای ناتو با هم و به گونۀ قطعی هم‌چنان در برابر تهدیدها و چلنج‌های روسیه قرار خواهند گرفت و این‌که روسیه بزرگ‌ترین تهدید برای امنیت هم‌پیمانان ناتو و نیز صلح منطقۀ اروپا و منطقۀ ناتو به شمار می‌رود.» به گونۀ مثال؛ در بند 34 بیانیه چنین گفته شده: «با توجه به تغیرات اساسی و بنیادین محیط امنیتی، ما دفاع جمعی از پیمان مان را در برابر تمام تهدیدها و از تمام جهت‌ها استحکام می‌بخشیم. چنان‌چه از سال 2014م، (زمانی‌که روسیه اقدام به ملحق کردن جزیرۀ کریمیه به روسیه نمود و حضورش را در شرق اوکراین تقویت بخشید)، مخصوصاً در کنفرانس مادرید در سال 2022م، ما یک سلسله تصامیمی را جهت تقویت موقف خویش و نیز مشخص نمودن مسیر واضح و روشنی برای تغییرات سریع نظامی اتخاذ نمودیم. امروز نیز بر سر یک سلسله تدابیر مهمی جهت تقویت موقف دفاعی و بازدارندۀ پیمان ناتو در تمام عرصه‌ها به توافق رسیدیم، به شمول تقویت دفاع‌‌های نیروی مقدم و توانایی ناتو در تقویت سریع برای دفاع از هر عضوی که در معرض تهدیدی قرار گیرد. این اقدامات را به صورت کامل به اجرا خواهیم گذاشت و به هیچ دشمن احتمالی اجازه نخواهیم داد از هیچ‌گونه فرصت احتمالی برای تجاوز استفاده نماید.

در نشست ناتو در مادرید در ماه جون سال 2022م، پیمان‌نامۀ مفهوم استراتیژی جدید ناتو منتشر گردید و روسیه در آن به عنوان تهدید بزرگ و مستقیم برای امنیت اعضای ناتو خوانده شد، اما از چین به عنوان چنین تهدیدی یاد نگردید، بلکه گفته شد که چین چالشی در برابر پیمان ناتو و ارزش‌های آن به شمار می‌رود. در بیانیۀ مذکور: «روسیه مسئول تمام آن‌چه که در اوکراین جریان دارد، خوانده شده و گفته شده که این کشور، امنیت و صلح اروپا را تهدید می‌کند، حتی امنیت و صلح اماکن دیگری از جهان را نیز تهدید می‌کند.» در بیانیه اشاره شده به این که: «روسیه در عرصه‌های متعددی فعال گردیده و حضورش را در منطقۀ بحر بالتیک، بحر سیاه و بحر مدیترانه افزایش داده و توانایی‌های عظیم نظامی خود را در قطب شمال حفظ نموده است. هم‌چنین روسیه متهم شده که در مناطق نزدیک به مرزهای ناتو دست به یک سلسله فعالیت‌های تحریک‌آمیز زده و مانورهای گسترده‌یی را راه‌اندازی نموده بدون این‌که از آن خبر دهد و درمناطق همسایۀ جنوبی پیمان ناتو، مخصوصاً منطقۀ خاورمیانه و شمال افریقا و ساحل، تنش‌ها و نا آرامی‌هایی را به بار آورده است.

با وجود این همه، بازهم در بیانیه گفته شده: «پیمان ناتو قصد ندارد با روسیه مواجه شود و این که ناتو، تهدیدی برای روسیه نیست، اما سیاست‌ها و اقدامات خصمانۀ آن، مانع مشارکت روسیه با ما می‌شود.» (منبع: الجزیره، 11 جولای 2023م)

این اظهارات به هدف مغشوش ساختن روسیه مطرح گردیده و سعی می‌شود با چنین اظهاراتی فضا را طوری بسازند که روسیه گمان کند شاید غرب به آن دلسوزی نموده و با آن تفاهم کند. پس غرب سعی دارد از یک طرف روسیه را میان امید به تفاهم و خروج از تنگنای اوکراین به گونۀ آبرومندانه درحالیکه در این جنگ دخیل شده و اهداف خود را بدست نیاورده و بسیار دشوار شده است تا به هدف خود برسد و میان ناامیدی از چنین تفاهمی و دست و پا زدن در این مرداب تا زمانی طولانی و نتایج نامعلوم از طرف دیگر، متردد کند. بناءً در این وضعیت نامعلوم و به درازا کشیدن جنگ اوکراین توسط غرب و در رأس آن امریکا، هدف غرب این است که اهداف خود را متحقق نماید. به نظر می‌رسد، تمام دولت‌های غربی و نیز جاپان در حال حاضر با دیدگاه امریکا موافقت نموده اند، مبنی بر این‌که روسیه باید در این جنگ شکست خورده و اوضاع این کشور، مخصوصاً رهبری سیاسی آن باید تغییر کند. رهبران گروه هفت در بیانیه‌یی که در حاشیۀ نشست فوق منتشر نمودند، گفته اند که: «از اوکراین در دفاع‌اش در برابر تجاوز روسیه هم‌چنان حمایت خواهند نمود، حتی اگر این تجاوز به درازا هم بکشد.» (بی بی سی، 12 جولای 2023م)

5. اعضای ناتو به توانایی‌های هسته‌یی خود بالیده و اعلان نمودند که در راستای گسترش بیش‌تر آن کار خواهند نمود؛ چنان‌چه در بند 44 بیانیه گفته شده: «قدرت هسته‌یی استراتیژیک پیمان ناتو، مخصوصاً امریکا، امنیت را ضمانت نموده و مانع هرگونه تجاوز می‌شود. ناتو تمام گام‌های لازم برای ضمانت صداقت دفاع هسته‌یی و فعالیت‌های آن را برخواهد داشت. به‌روز رسانی توانایی‌های هسته‌یی پیمان ناتو جهت افزایش انعطاف‌پذیری و توانایی هماهنگی با پیشرفت‌های جهانی ادامه خواهد داشت.»

آنان به گونۀ غیر مستقیم روسیه را در صورت استفاده از سلاح هسته‌یی در جنگ با اوکراین تهدید نموده گفتند: «هرگونه استفاده از سلاح هسته‌یی علیه اعضا، باعث تغییر بنیادین در کشمکش "اوکراین" خواهد شد.» نشست ناتو در گردهمایی اخیرش و مشخصاً در بند 28 بیانیۀ پایانی خود تأکید نمودند که: «آنان حد اقل 2% از مجموع درامد سالانه داخلی خود را صرف هزینه‌هایی نظامی خواهند نمود و این کار را به هدف حفاظت از برتری تکنالوژی و تداوم در به‌روز نمودن و اصلاح نیروهای ناتو انجام می‌دهند و این به معنای رقابت جدید تسلیحاتی خواهد بود. آنان برای هماهنگ نمودن ناتو برای عصر جدیدی از دفاع جمعی کار خواهند کرد و اعضای ناتو در تعهدات و عزم خویش برای پیروزی علیه هر تجاوزگری پایبند می‌باشند و از سراسر سرزمین مربوط به اعضا اعم از زمین، هوا و بحرها دفاع خواهند کرد.» پس غرب به رهبری امریکا سعی دارد توانایی‌های هسته‌یی خود را بالا برده و هشدار می‌دهد که از آن استفاده خواهد نمود، و نیز تلاش دارد توانایی‌های نظامی خود را در تمام سطوح بالا ببرد. این در حالی است که با هر دولت دیگری که در سدد داشتن توانایی هسته‌یی و یا گسترش آن و یا هم گسترش توانایی‌های نظامی خود باشد، می‌جنگد. چنان‌چه فعالیت‌های هسته‌یی ایران و کوریای شمالی و تجارب آن در گسترش توانایی‌های موشکی را به شدت تقبیح نمودند، چنانچه در بندهای ۵۶، ۵۷ و ۸۴ از آن یادآوری کرده است.

6. در مورد چین آنان در بندهای 6، 23، 24، 25 و 55 اشاره نموده و «خواسته‌های چین و سیاست‌های اجباری و علنی آن مبنی بر به چالش کشیدن منافع، امنیت و ارزش‌های آنان را تقبیح کردند و استراتیژی، اهداف و فعالیت‌های نظامی چین را پوشیده خواندند.» چنان‌چه آنان به این باور اند که: « عملیات هیبریدی و سایبری خبیثانه چین و نیز لحن رویارویی و معلومات گمراه کنندۀ آن، اعضای ناتو را هدف قرار داده و به امنیت این پیمان ضربه می‌زند.» اعضای ناتو ادعا کرده اند که: «چین از نفوذ اقتصادی خود برای ایجاد وابستگی استراتیژیک و تقویت نفوذ خود استفاده نموده و با جدیت تلاش می‌کند نظم بین‌المللی مبتنی بر قانون را تضعیف نماید، به شمول عرصه‌های فضایی، الکترونیکی و بحری. هم‌چنین سعی دارد عرصه‌های تکنالوژی، صنایع، زیربناهای حیاتی، منابع استراتیژیک و مسیرهای تامیناتی را زیر تسلط خود قرار دهد.» اعضای ناتو از چین خواستند: «به صفت یکی از اعضای دایم شورای امنیت ملل متحد، نقش سازنده‌یی داشته و جنگ روسیه علیه اوکراین را تقبیح نماید و از هرگونه حمایت از تلاش‌های نظامی روسیه به هر شکل ممکن دوری جسته و از برجسته نمودن ادعای دروغین روسیه که اوکراین و ناتو را در جنگ علیه اوکراین ملامت می‌کند، دست بردارد.» اما در عین حال؛ اعضای این پیمان بر این تأکید نمودند که: «آماده اند در مشارکت سازنده با چین پایبند باشند، به شمول شفافیت در مبادلات به هدف حمایت از منافع استراتیژیک.»

پس دیده می‌شود که اعضای ناتو، چین را به عنوان تهدیدی برای غرب و ناتو اعلان نکردند، هرچند آرمان‌های آن مبنی بر تهدید منافع و تسلط جهانی غرب را تقبیح نمودند، یعنی تسلط غرب بر جهان به رهبری امریکا. آنان استراتیژی و اهداف نظامی چین را "پیچیده" خواندند. ما در یکی از پاسخ به پرسش‌های خود زیر عنوان "سفر بلنکن به چین" که به تاریخ 3 جولای 2023م منتشر گردید، به این موضوع اشاره نموده گفتیم: «اما یکی از اهداف مهم این سفر که براورده نشد، این بود که امریکا قصد داشت کانال ارتباطی میان نظامیان چین و امریکا را به اهدافی شبیه به تجسس، باز نماید! انگار چین به این هدف پی برده و با گشودن چنین کانالی با قاطعیت مخالفت نمود.»

اعضای ناتو در این نشست خویش بالای شرکت‌های منطقه‌یی تمرکز نمودند، چنان‌چه در مادۀ 85 بیانیه خویش به «تهدیدهای چین در منطقۀ بحر هند و آرام اشاره نمودند.» آنان ادعا نمودند که: «تحولات آن‌جا مستقیماً بالای امنیت اروپا و منطقۀ ناتو تأثیر گذار است.» آنان: «از مشارکت جاپان، استرالیا، نیوزلند و کوریای جنوبی و تقویت گفتگوهای همکاری با آنان استقبال نمودند.» پس امریکا سعی دارد هرگونه فشاری را بالای چین اعمال نماید و از ناتو برای افزایش این فشارها استفاده می‌نماید.

7. بیانیۀ پایانی ناتو به تسلط غرب بالای خاورمیانه و افریقا نیز پرداخته، چنان‌چه در بند 82 و 83 آن گفته شده: «خاورمیانه و افریقا دو منطقۀ دارای اهمیت استراتیژیک بوده و تلاش خواهیم نمود مشارکت سیاسی و روابط دپلوماتیک جهانی مان را با شرکای دیرین مان در گفتگوهای خاورمیانه و پیشگامی استانبول برای همکاری، استحکام بیشتری ببخشیم. هم‌چنین با سازمان‌های منطقه‌یی دارای روابط، به شمول اتحادیۀ افریقا و شورای همکاری‌های خلیج، روابط بیشتری برقرار خواهیم نمود. پیمان ناتو اقدامات لازم را برای تقویت توانایی‌های عراق، اردن، موریتانیا و تونس برخواهد داشت و با مسئولین اردن در تماس خواهیم شد که اگر ممکن باشد، دفتر روابط ناتو را در عمان تاسیس نماییم.» در بیانیه تأکید شده که: «به عراق و تحقق صلح در آن کمک خواهد شد و با گروه "داعش" مبارزه خواهیم نمود و بر اساس خواست حکومت عراق؛ پیشنهاد گسترش مسؤولیت ناتو در عراق را بررسی خواهیم نمود تا مشوره‌های لازم برای وزارت داخله عراق در خصوص پولیس اتحادی داده شود.»

این بدان معناست که ناتو این منطقه را منطقۀ خالص زیر نفوذ غرب تلقی می‌نماید که امریکا تلاش دارد نفوذ خود را در آن تقویت کند و طوری وانمود می‌کند که انگار امریکا سعی دارد منافع ناتو را در این دو منطقه تأمین نماید؛ منطقه‌یی که شاهد رقابت‌های جهانی بر سر نفوذ در آن جریان دارد، مخصوصاً میان امریکا و انگلیس و فرانسه.

8. شکی نیست که مفکورۀ بلاک‌ها یکی از خطرناک‌ترین مفکوره‌ها بر جهان می‌باشد، چنان‌چه در کتاب خود زیر عنوان "مفاهیم سیاسی حزب‌التحریر" به آن اشاره نموده ایم. این مفکوره در گذشته باعث جنگ‌های جهانی گردید و نیز باعث تجاوز به افغانستان، عراق و لیبیا شد. پیمان "ورشو" که رقیب "ناتو" بود و خطری برای غرب تلقی می‌گردید، منحل شد و اینک منحل شدن ناتو نیز یک امر لازمی گردیده است. اما امریکا اصرار دارد این پیمان باقی بماند تا تسلط‌اش بر دولت‌های غربی، مخصوصاً اتحادیۀ اروپا ادامه یابد و نیز از آن علیه سایر دولت‌ها استفاده نماید. بناءً ائتلاف "ناتو" بدون تردید خطرناک‌ترین بلاکی است که سرنوشت بشریت را تهدید می‌کند؛ تشکلی که تاریخ هرگز شاهد بزرگی و قدرت آن نبوده، چنان‌چه شامل دولت‌هایی می‌شود که سلاح‌های کشتار جمعی و امکانات صنعتی و تکنالوژیکی فراوانی دارند و توسط امریکا رهبری می‌شوند؛ امریکایی که خود بزرگ‌ترین و خطرناکترین دولت استعماری جهان می‌باشد، چنان‌چه در جاپان از سلاح هسته‌یی کار گرفت و اینک تأکید دارد که باید دامنۀ تولید این سلاح را گسترش داده و آن را تقویت نماید تا به این ترتیب هشدار آغاز جنگ‌های ویران‌گر در جهان جدی‌تر شود و تا نفوذ خود را در هرکجا گسترش دهد و تسلط خود را بر سراسر جهان تحمیل کند.

کار برای تقویت و گسترش این ائتلاف در حقیقت جنایتی نابخشودنی در حق بشریت است؛ زیرا باعث جنگ‌های ویران‌گر و تجاوزگرانه خواهد شد و به دولت‌های عضو در آن جرئت می‌دهد به دیگران تجاوز نمایند، زیرا دولت‌های زیادی هستند که از او حمایت خواهند نمود و به این ترتیب، خسارت‌های انسانی و مادی چند و چندین برابر می‌گردد. هیچ راهی برای معالجۀ این مشکل وجود ندارد مگر جنگیدن در برابر مفکورۀ "بلاک‌ها" و مفکورۀ تداوم "ناتو". باید دانست که هیچ‌گونه توجیهی برای وجود این تشکل وجود ندارد؛ زیرا این یک ائتلاف متجاوز است و باید برای منحل نمودن آن و سایر تشکل‌ها، افکار عامه جهان را بسیج نمود. اینجاست که نیاز جهان به وجود دولتی که آن را از این وضعیت اسف‌بار نجات دهد، به شدت محسوس می‌شود و روشن است که هیچ دولتی، بجز دولت خلافت اسلامی، شایستگی پرداختن به این مسئولیت را ندارد؛ دولتی‌که منبع خیر برای بشریت و رحمتی برای جهانیان خواهد بود.

﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ [انبیاء: 107]

ترجمه: و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.

30 ذو الحجة 1444هـ.ق.

18 جولای 2023م.

مترجم: عبدالله دانشجو

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

(ترجمه)

پاسخ به  Mohammad Mohammad

سوال:

 السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته!

از الله سبحانه‌وتعالی می‌خواهم که فتح و پیروزی را به‌زودی نصیب تان فرماید؛ زیرا او سبحانه وتعالی صاحب فتح بوده و بر این امر توانا است!

سوالم در مورد مفهوم اصطلاح "تجدید" است که در حدیث رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم وارد گردیده است:«إن الله يبعث على رأس كل سنة من يجدد لهذه الأمة دينها.» وقتی مُجَدِّد قرن؛ عالم جلیل‌القدر، تقی‌الدین نبهانی رحمه الله باشد، آیا با وفات آن عالم جلیل‌القدر رحمه الله "تجدید" پایان یافته و یا با موجودیت حزبی‌که فکر آن را حمل می‌کند، بازهم "تجدید" آن ادامه دارد؟ الله سبحانه‌وتعالی به شما برکت داده و جزای خیر را برای شما ارزانی فرماید!

پاسخ:

وعلیکم السلام ورحمة الله وبرکاته!

اول: حدیثی‌که شما از آن سوال نمودید، حدیثی است که ابوداود در سنن خود و دیگر محدثین از ابوهریره، از رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم روایت نموده است که رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم چنین فرموده‌اند:

«إِنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ لِهَذِهِ الْأُمَّةِ عَلَى رَأْسِ كُلِّ مِائَةِ سَنَةٍ مَنْ يُجَدِّدُ لَهَا دِينَهَا»

ترجمه: الله (سبحانه وتعالی) در آغاز هر صد سال کسی را برای این امت می‌فرستدکه دین امت را تجدید(تازه)نماید.

لازم است که این حدیث در چوکات مفاهیم ثابت شرعی در کتاب الله متعال و سنت رسول الله صلی‌الله علیه وسلم دانسته شود. من توجه شما را به بعضی از این مفاهیم شرعی ذیلاً جلب می‌دارم:

1- با نزول این قول الله سبحانه وتعالی:

﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ﴾ [مائده: 3]

ترجمه: امروز من دین شما را به کمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را برای شما به عنوان دین پسندیدم.

با نزول آیۀ مبارکه دین اسلام که در حقیقت نعمت بزرگی است تکمیل و این یک امر مسلم و ثابت است و کمی بعدتر از تکمیل شدن دین اسلام و با وفات رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم وحی قطع گردید. به همین دلیل، دین در ذات و وصف‌اش وحی از جانب الله سبحانه وتعالی بوده که با کامل شدن وحی کامل گردیده و دیگر مجالی در زیادت و نقصان آن نمی‌باشد. هم‌چنان این دین از زمانی‌که رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم آن را به صورت کامل ابلاغ نموده تا قام قیات و تا روزی‌که دنیا برپا باشد، ثابت و قائم می‌باشد که این یک موضوع پذیرفته شده در ذهن و فکر مسلمانان بوده و از جمله حقایق ثابت اسلامی است که هیچ شکی در آن وجود ندارد.

2- از آن‌جائی‌که محلی برای زیادت و نقصان دین اسلام وجود ندارد، ممکن نیست که منظور از حدیث شریف:«مَنْ يُجَدِّدُ لَهَا دِينَهَا» تجدید ذات دین با زیادت و یا کم نمودن چیزی و یا با تخصیص نمودن عموم، تقیید مطلق وغیره توجیه گردد؛ زیرا با انقطاع وحی دروازۀ زیادت، نسخ، تخصیص، تقیید وغیره در دین مسدود گردیده است؛ زیرا برای زیادت و نقصان دین و سایر مواردی‌که ذکر شد، مجالی وجود ندارد؛ مگر به وسیله‌ی وحی؛ زیرا دین در ذات خود وحی است؛ یعنی چیزی است که به رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم وحی شده و هرگاه تجدید در ذات دین ممکن نباشد، پس لازم است که اصطلاح و مسأله‌ی تجدید را به امور دیگری رجعت دهیم.

3- اسلام مبدأ است؛ یعنی اسلام عقیده‌ای است که از خود نظم و نظامی دارد. پس اسلام مجموعۀ از افکار و احکامی است که تماماً از کتاب الله سبحانه وتعالی و سنت رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم گرفته شده و هم‌چنان اجماع اصحاب رضوان الله علیهم و قیاس به آن ارشاد و رهنمائی کرده است و اجماع اصحاب و قیاس نیز به کتاب الله و سنت رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم ریشه دارد.

از آنجائی‌که از لحاظ شرعی تجدید در ذات افکار واحکام اسلام متصور نیست، باید تجدید در مسأله‌ای صورت گیرد که تعلق به افکار و احکام اسلام داشته باشد. با دقت نمودن در این مسأله چنین درک می‌شود که دو جانب و دو موضوع اساسی است که به افکار و احکام اسلام ارتباط می‌گیرد؛ اول موضوع فهم افکار و احکام اسلام و دوم موضوع تطبیق افکار و احکام اسلام؛ لذا مسلمانان کسانی‌اند که اسلام را فهمیده و تطبیق می‌نمایند؛ اما مطلب قابل ملاحظه و مرتبط به موضوع این است که گاهی نسبت به فهم و تطبیق اسلام در نزد مسلمانان و یا حد اقل در نزد بعضی از مسلمانان ابهام، التباس، خلل، خطاء و کوتاهی ایجاد می‌شود که به وسیلۀ همین خلل موجوده چیزی را به اسلام زیاد می‌کنند که آن شیء از اسلام نبوده؛ در حالی‌که وی آن را جزء از اسلام می‌پندارد و یا مسلمان چیزی را از اسلام کم نموده و به آن توجهی نمی‌کنند؛ در حالی‌که این مورد از جملۀ دین است. به این ترتیب، گاهی در نزد مسلمانان مواردی نسبت به فهم و تطبیق اسلام عارض می‌گردد که با اسلام جمع نشده و هم‌خوانی ندارد، مانند موارد ذیل:

الف- افزودن چیزی به اسلام؛ در حالی‌که آن شیء از اسلام نیست. کم‌کردن چیزی از اسلام؛ در حالی‌که آن جزئی از اسلام است که بدعات در تحت همین مسأله داخل می‌شود.

ب- ابهام و التباس در فهم اسلام به این‌که اسلام مبدأ و نظام زندگی است و یا ابهام و التباس نسبت به بعضی افکار و احکام اسلام.

ج- خطاء و سهل‌انگاری در تطبیق اسلام به صورت فردی، گروهی و یا از طرف حاکم و یا خلط نمودن اسلام با غیر اسلام در تطبیق.

5- برای این‌که فهم و تطبیق دین به شکل لازم آن مطابق به وحی بازگردد، یعنی مسلمانان فهم و تطبیق دین را مطابق به افکار و احکام اسلام بدون ابهام، خلل، زیادت، نقصان و خطاء انجام دهد؛ الله سبحانه وتعالی در سر هر صد سال کسی‌را به وجود می‌آورد و به خدمت مسلمانان قرار می‌دهد که برای تجدید دین به همان شکلی‌که نازل شده به صورت صفاء، پاک، واضح و تطبیق صحیح آن که هیچ نوع خطاء و خلط در آن وجود نداشته باشد، کار و فعالیت نموده و فهم و تطبیق دین را به همان حالت اولی یعنی زمان بعثت رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم و با همان صفت پاکی، صفائی و وضوح‌اش باز ‌گردانده و آنچه که متعلق به دین نیست، آن را دور ساخته و آنچه قرار است که به صورت پوشیده و مرموز وارد افکار و احکام اسلام گردد، آشکار ساخته و غباری‌که قرار است بالای فهم اسلام پرده اندازد، بزداید و اگر آن شخص حاکم باشد، برای تطبیق کامل اسلام کار می‌کند. لفظ (یجدد) برای توصیف نمودن آن‌چیزی است که شیء را جدید می‌نماید؛ یعنی نه این‌که شیء جدید می‌شود؛ بلکه به معنی این‌که شخص شیء را جدید می‌سازد؛ یعنی آن را به حالت جدیدش، که همان حالت اولی است، بر می‌گرداند؛ چنانچه لغت‌نامه‌ها معنی "جدد" را به صورت ذیل بیان نموده است:

قاموس المحیط:«جَدَّ يَجِدُّ، فهو جَدِيدٌ. وأَجَدَّهُ وجَدَّدَهُ واسْتَجَدَّهُ: صَيَّرَهُ جديداً فتَجَدَّدَ» لسان العرب«وأَجَدَّه وجَدَّده واسْتَجَدَّه أَي صَيَّرَهُ جديداً» پس لفظ(یجدد) که در این حدیث شریف وارد شده، به صورت دقیق مدلول صحیح را می‌رساند که همانا اعادۀ اسلام به همان حالت اولی‌اش باشد؛ نه به معنی این‌که دین را تغییر و تبدیل می‌دهد.

6- علماء در مورد معنی تجدیدی‌که در این حدیث شریف منظور است، نظریاتی دارند که بعضی از این نظریات شان را ذکر می‌کنم:

- در عون المعبود آمده است:

«(من یجدد) مفعول فعل یبعث است. (لها) یعنی برای این امت. (دینها) یعنی شخص مُجَدِّد سنت را از بدعت جدا، علم را افزایش و اهل علم را نصرت می‌دهد. به همین ترتیب، اهل بدعت را از بین برده و ذلیل می‌سازد. گفتند: شخص مُجَدِّد باید عالم به علوم ظاهری و باطنی دین باشد. مناوی نیز این قول را در فتح القدیر شرح جامع الصغیر گفته و هم‌چنان علقمی در شرح خود معنی تجدید را احیاء و زنده کردن آن‌چیزی خوانده که مطابق به کتاب الله و سنت رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم فراموش شده و دستور دادن آن مطابق به کتاب الله و سنت رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم است.

   از آنچه تذکر داده شد، دانسته می‌شود که منظور از تجدید، احیاء و زنده کردن چیزی است که عمل کردن آن مطابق به کتاب الله و سنت رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم فراموش شده و هم‌چنان امر کردن مطابق به مقتضای کتاب الله و سنت رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم و ظاهر ساختن بدعات و محدثات است. در کتاب مجالس الابرار گفته شده: هدف از تجدید دین نسبت به امت احیاء و زنده ساختن چیزی است که عمل کردن به آن مطابق به کتاب الله و سنت رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم فراموش شده و دستور به مقتضای این دو منبع می‌باشد. هم‌چنان در این کتاب گفته شده: این مُجَدِّد شناخته نمی‌شود؛ مگر به اساس ظن غالب، به دلیل این‌که علماء قرائن احوال آن را دریافته و از علم آن نفع می‌گیرند؛ زیرا لازم است که مُجَدِّد دین، عالم به علوم ظاهری و باطنی دین بوده و به سنت متکی و از بین برندۀ بدعت باشد، هم‌چنان علم آن به تمام اهل زمان آن عمومیت پیدا کند.

   تجدید در سر هر صدسال به دلیل منحرف شدن بیش‌تر علماء در دین و فراموش شدن سنت‌ها و ظاهر شدن بدعات، با ظاهر شدن چنین حالتی صورت می‌گیرد و به تجدید دین نیاز می‌شود. لذا الله سبحانه وتعالی کسی‌ را در عوض گذشتگان می‌آورد، خواه یکی باشد و یا چندین تن. ملا علی قاری در کتاب المرقاة گفته است: مُجَدِّد سنت را از بدعت جدا ساخته و علم را زیاد می‌کند؛ مُجَدِّد اهل علم را عزت نموده و بدعت را از بین برده و اهل بدعت را شکست و سرکوب می‌سازد. بناءً واضح می‌شود که مُجَدِّد کسی است که عالم به علوم دینی بوده و عزم و ارادۀ آن شب و روز در پی احیاء و نشر سنت‌ها و یاری نمودن صاحب سنت و از بین بردن بدعات و محدثات امور است. مُجَدِّد اهل لسان و توان‌مند به تألیف کتاب‌ها و تدریس وغیره اعمال مؤثر می‌باشد؛ کسی‌که از این ویژه گی‌ها بر خوردار نباشد، مُجَدِّد گفته نشده، هرچند که عالم به علوم و در بین مردم مشهور و مرجع برای مردم باشد.»

در مشکاة المصابیح با شرح‌اش، مرقاة المفاتیح آمده است:

«... (من یجدد) مفعول "یبعث" است. (لها) یعنی برای این امت. (دینها) منظور از تجدید دین برای امت. احیای آن‌چیزی است که عمل به کتاب الله و سنت رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم و دستور به مقتضای این دو منبع صورت گیرد. هم‌چنان مُجَدِّد باید از بین برندۀ بدعات و محدثات و هم‌چنان از بین برندۀ اهل بدعت به وسیلۀ لسان و تصنیف کتاب‌ها و یا تدریس وغیره اعمالی‌ باشد که در این مورد ممد است. این مُجَدِّد تنها به اساس ظن غالب و قرائن احوالش و انتفاع از علم آن از علمای ‌زمانش تفکیک شده و شناخته می‌شود؛ زیرا لازم است که مُجَدِّد ظاهراً و باطناً عالم به علوم دینی و ناصر و یاری رسان سنت و از بین برندۀ بدعات بوده و علم آن به تمام اهل زمانش عمومیت داشته باشد. تجدید در آغاز هر صد سال به دلیل منحرف شدن بیش‌تر علماء و فراموش شدن سنت‌ها و ظهور بدعات است؛ پس در آن زمان نیاز به تجدید دین است. به همین دلیل، الله سبحانه وتعالی به عوض سلف و گذشتگان یک شخص و یا افراد متعددی را می‌آورد؛ چنانچه این مسأله به همین ترتیب در کتاب مجالس الابرار نیز ذکر شده است...»

دوم: نسبت به مُجَدِّدین‌ به طور عموم و نسبت به مُجَدِّد قرن چهاردهم هجری؛ در پاسخ به سوال تاریخی مورخ 23 جون 2013م به قرار ذیل پاسخ داده بودیم:

«پرسش:

السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته!

شیخ بزرگوار ما، الله سبحانه وتعالی به شما برکت داده و به زودی نصرت را به دستان شما نصیب فرماید و از علم شما ما را مستفید گرداند!

از جمله احادیث صحیحۀ مشهور روایتی است که صحابی جلیل‌القدر ابوهریره رضی‌الله‌عنه از رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم روایت نموده که رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم فرمودند:

«إِنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ لِهَذِهِ الْأُمَّةِ عَلَى رَأْسِ كُلِّ مِائَةِ سَنَةٍ مَنْ يُجَدِّدُ لَهَا دِينَهَا» (ابوداود، شماره 4291) و هم‌چنان سخاوی در "المقاصد الحسنة" 149 و البانی در "السلسلة الصحیحة" شمارۀ 599 این حدیث را صحیح دانسته اند.

ترجمه: الله (سبحانه وتعالی) در آغاز هر صدسال کسی‌ را برای این امت می‌فرستد که دین امت را تجدید(تازه)نماید.

سوال این است که معنی این حدیث چیست؟ آیا کلمۀ "من" در این حدیث معنی فرد را افاده می‌کند و یا جماعت؟ آیا حصر مُجَدِّدین در قرون گذشته ممکن است؟ جزاکم الله خیرا!

پاسخ:

وعلیکم السلام ورحمة الله وبرکاته!

بلی، این حدیث صحیح است و در این حدیث پنج مسأله است:

1- از کدام تاریخ صد شروع می‌شود؟ از زمان تولد رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم شروع می‌شود و یا از بعثت‌اش؟ از هجرت آن‌حضرت آغاز می‌گردد و یا از زمان وفات رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم؟

2- آیا "رأس كل مئة" به معنی اوائل هر صد سال است؟ و یا به معنی جریان و اواخر هر سال؟

3- آیا کلمۀ "من" معنی فرد را افاده می‌کند و یا جماعتی از مردم که دین شان را تجدید نمایند؟

4- آیا روایات صحیحه در مورد تعداد رجال مُجَدِّد در جریان سال‌های گذشته وارد شده که وجه صحیح داشته باشند؟

5- آیا ممکن است بدانیم که در صدم چهاردهم که در 30 ذی الحجة 1399ه.ق به پایان رسیده، چی کسی مُجَدِّد دین مردم بوده است؟

من تلاش می‌کنم که به حد توانم نظر راجحی‌ را که در نزد من است، در مورد این مسائل پنج‌گانه بدون عمیق شدن در نقاط اختلافی ذکر کنم که توفیق بیان آن از جانب الله سبحانه وتعالی بوده و او سبحانه وتعالی هدایت‌گر به راه راست است:

1- از کدام تاریخ صد شروع می‌شود؟

المناوی در مقدمۀ فتح القدیر گفته است: "در مورد آغاز هر صدسال اختلاف شده که آیا آغاز صد سال، زمان تولد رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم است و یا زمان بعثت؟ از هجرت آن‌حضرت صلی الله علیه و سلم است و یا از زمان وفات آن‌حضرت صلی الله علیه وسلم؟ نظر راجح در نزد من این است که تاریخ هجرت اعتبار دارد؛ زیرا تاریخ هجرت یک حادثۀ سرنوشت‌سازی است که اسلام و مسلمین با این حادثۀ بزرگ با اقامه دولت اسلامی عزت پیدا کردند. روی همین ملحوظ، وقتی عمر رضی‌الله‌عنه صحابه را برای توافق به آغاز تاریخ جمع کرد، صحابه بر تاریخ هجرت روی آورده و اجماع کردند. طبری در تاریخ‌اش گفته است: (حَدَّثَنِي عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الْحَكَمِ، قَالَ: حَدَّثَنَا نُعَيْمُ بْنُ حَمَّادٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا الدَّرَاوَرْدِيُّ، عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي رَافِعٍ)  شنیدم که سعید بن مسیب می‌گفت: عمر بن خطاب رضی‌الله‌عنه مردم را جمع کرد و از ایشان پرسان کرده گفت: از کدام روز (تاریخ) را بنویسیم؟ علی رضی‌الله‌عنه گفت: از روزی‌که رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم هجرت و سرزمین شرک را ترک نمود و عمر رضی‌الله‌عنه تاریخ را مطابق به نظر علی رضی‌الله‌عنه تعیین کرد. ابوجعفر گفته است: سال اول هجری از ماه محرم همان سال یعنی دو ماه و چند روز قبل از قدوم رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم به مدینۀ منوره محاسبه شده؛ چنانچه قدوم رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم به مدینه در دوازدهم ربیع الاول بوده است."

بناءً من ترجیح می‌دهم که محاسبه‌ی صدم سال‌ها از تاریخ هجری آغاز گردد؛ زیرا صحابه رضوان الله علیهم بر این تاریخ اجماع کردند.

2- اما آغاز صدسال؛ نظر راجح این است که سر صدسال آخر صدسال هجری است؛ یعنی مُجَدِّد در اواخر صدم می‌آید و او یک شخص عالم، مشهور، با تقوی و پاک بوده و وفات آن در اواخر سال هجری صورت می‌گیرد؛ نه در نیمه و یا جریان صدسال؛ اما من این نظر را به سبب دلائل ذیل ترجیح دادم:

ا- به اساس روایات صحیح ثابت شده که عمربن عبدالعزیز را مُجَدِّد صدسال اول قرار داده است؛ در حالی‌که عمر بن عبدالعزیز رضی‌الله‌عنه در سال 101ه.ق فوت شد که چهل سال عمر داشت. هم‌چنان امام شافعی را مُجَدِّد صدسال دوم قرار دادند و امام شافعی رحمة الله علیه در سال 204 فوت شد؛ در حالی‌که عمر امام شافعی پنجا و چهار سال بود و وقتی تفسیر "رأس كل مئة سنة" به غیر این معنی گرفته شود؛ یعنی به اول صدسال قرار داده شود، عمربن عبدالعزیز مُجَدِّد اول قرار نمی‌گیرد؛ زیرا عمر بن عبدالعزیز در سال 61ه.ق متولد شد، هم‌چنان امام شافعی رحمة الله علیه مُجَدِّد دوم قرار نمی‌گیرد؛ زیرا امام شافعی در سال 150ه.ق تولد شد. پس این بدان معنی است که سر هر صدسال که در حدیث شریف وارد شده، به معنی اواخر صد سال است؛ نه در اوائل آن. پس ایشان در جریان صدسال تولد شدند و بعداً در اواخر آن صد سال علمای مشهور و مُجَدِّد قرار گرفته و در اواخر همان صد سال نیز فوت شدند.

ب- اما دلیل این‌که عمربن عبدالعزیز مُجَدِّد صدسال اول بوده و امام شافعی مُجَدِّد صدسال دوم بوده، این موضوعی است که در نزد علماء و ائمۀ امت اسلامی به شهرت رسیده است؛ چنانچه زهری، احمدبن حنبل وغیره از ائمۀ متقدمین و متأخرین اتفاق کردند که عمربن عبدالعزیز رحمه الله از جمله مُجَدِّدینی است که در سر صد سال اول قرار داشته و امام شافعی از جمله مُجَدِّدینی است که در سر صد سال دوم قرار دارد و عمربن العزیز رحمه الله در سال 101ه.ق در حالی وفات شد که چهل سال عمر داشت و مدت خلافت آن، دو و نیم سال بود. امام شافعی در سال 204 ه.ق در حالی وفات شد که پنجاه و چهار سال عمر داشت. حافظ ابن حجر در "توالی التأسیس" گفته که ابوبکر بزار گفته است: شنیدم که عبدالملک بن عبدالحمید میمونی می‌گفت: من در نزد احمد ابن حنبل بودم و از امام شافعی یاد شد. من دیدیم که احمد به بلند بودن مقام امام شافعی سخن زده گفت: از رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم روایت شده است که الله سبحانه وتعالی در سر هر صدسال کسی‌را بیدار و دانا می‌گرداند که دین مردم را برای شان تعلیم می‌دهند، گفت به این دلیل عمر ابن عبدالعزیز به عنوان مُجَدِّد در سر صدسال اول قرار داشت؛ امیدوارم که امام شافعی در سر صدسال دومی قرار داشته باشد.

از طریق ابو سعید فریابی گفته شده که احمد ابن حنبل گفته است: الله سبحانه وتعالی در سر هر صدسال کسی‌را بیدار و دانا می‌گرداند که سنت‌ها را برای مردم تعلیم و از رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم دروغ را نفی و دور می‌سازد و ما دیدیم که در سر صدسال اول عمر بن عبدالعزیز قرار داشته و در سر صدسال دوم امام شافعی قرار گرفته است.

حاکم در مستدرک خود از ابوالولید تخریج نموده که گفته است: من در مجلس ابوالعباس بن شریح بودم، وقتی‌ یکی از شیوخ در نزد او آمده بود و از آن تعریف می‌کرد، من شنیدم که می‌گفت: حَدَّثَنَا أَبُو الطَّاهِرِ الْخَوْلَانِيُّ، ثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ وَهْبٍ، أَخْبَرَنِي سَعِيدُ بْنُ أَبِي أَيُّوبَ، عَنْ شَرَاحِيلَ بْنِ يَزِيدَ، عَنْ أَبِي عَلْقَمَةَ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ﷺ، قَالَ:

«إِنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ عَلَى رَأْسِ كُلِّ مِائَةِ سَنَةٍ مَنْ يُجَدِّدُ لَهَا دِينَهَا»

ترجمه: الله (سبحانه وتعالی) بر سر هر صدسال کسی ‌را می‌فرستد که دین آن را تجدید می‌کند.

پس ای قاضی، بشارت باد! الله سبحانه وتعالی در سر صدسال اول عمر ابن عبدالعزیز را فرستاده و در سر صدسال دوم محمد بن ادریس شافعی را فرستاده است...

حافظ ابن حجر گفته است؛ این مطلب می‌رساند که این حدیث در آن عصر مشهور بوده است.

ج- گاهی گفته می‌شود که (رأس الشیء) در لغت به معنی (اوله) است؛ پس چگونه ما ترجیح می‌دهیم که هدف از سر هر صدسال اخیر آن است؛ نه اول آن؟ جواب این است که سر شیء چنانچه در لغت به اول شیء اطلاق شده، همان‌طور به آخر شیء نیز اطلاق گردیده است. در تاج العروس گفته است؛ (رأس الشیء) یعنی طرفه و به قول بعضی گفته شده که آخر آن است. در لسان العرب گفته است (خرج الضب مرائسها؛ سوس‌مار سرخود"آخرش"را بیرون کرد) و بعضی اوقات گفته می‌شود "ذنب‌ها" یعنی اول خود و یا آخر خود را خارج نمود. بناً طوری‌که وارد شده، سر شیء در لغت به معنی اول آن است. هم‌چنان سر شیء به معنی طرف شیء وارد شده خواه اول آن باشد و یا آخر آن؛ اما ما نیاز به قرینه‌ای داریم که معنی مقصود را در حدیث افاده کند و به وسیلۀ آن قرینه معلوم شود که هدف از سر صدسال اول آن است و یا آخرش؟ بدون شک قرائن مرجحه در روایات ذکر شده موجود است، به دلیل این‌که عمر ابن عبدالعزیز مُجَدِّد در سر صدسال اول بود و در سال 101ه.ق وفات یافت و امام شافعی به عنوان مُجَدِّد دوم که در سال 204ه.ق وفات یافت، تمام این واقعیت مرجح این است که معنی در این حدیث اواخر صد سال است؛ نه اول آن.

بنابر آنچه گذشت، من ترجیح می‌دهم که معنی(رَأْسِ كُلِّ مِائَةِ سَنَةٍ) وارده در حدیث شریف آخر هر صدسال است.

3- اما (من) به معنی واحد است و یا جماعت؟ زیرا حدیث چنین وارد شده است:«يبعث لهذه الأمة... من يجدد لها دينها» اگر (من) در این حدیث به معنی جمع می‌بود، حتماً فعل آن"من يجددون" به صورت جمع ذکر می‌گردید؛ اما فعل (يجدد) به صورت مفرد ذکر شده است؛ اگرچه دلالت کلمۀ (من) به معنی جمع نیز ذکر می‌شود، هرچند که فعل بعد از آن به شکل مفرد ذکر شود، مگر من ترجیح می‌دهم که در این‌جا (من) به معنی مفرد است، به دلیل قرینۀ ذکر فعل (یجدد) به صورت مفرد و من ترجیح می‌دهم که دلالت (من) در این‌جا به معنی افراد است؛ اما این به معنی قاطع نیست؛ اگرچه فعل بعد از آن به صورت مفرد ذکر شده است. لذا کسانی هستند که (من) را در این‌جا به معنی جماعت تفسیر نمودند و به اساس این روایات جماعت‌های را از علماء در هر صدسال از جملۀ مُجَدِّدین می‌شمارند؛ اما این یک قول مرجوح و ضعیف است؛ چنانچه هم اکنون ذکر نمودم.

بنابر این، راجح در نزدم این است که (من) دلالت بر واحد دارد؛ یعنی مُجَدِّد در حدیث یک شخص عالم، با تقوی پاک و دارای سایر مواصفات نیک می‌باشد.

4- اما در مورد تعداد اسمای مُجَدِّدین در سده‌های گذشته باید گفت؛ روایات متعددی در این مورد وارد شده که مشهورترین شان کتاب "ارجوزة السیوطی" است؛ چنانچه در این کتاب برای سدۀ نهم نیز مُجَدِّدین شمرده شده و از الله سبحانه وتعالی طلب نموده که او مُجَدِّد نهم باشد؛ بعضی از مواردی‌که در این کتاب آمده نقل قول می‌کنم:

به اتفاق نظر در سدۀ اول عمر خلیفۀ عادل مسلمانان مُجَدِّد بود و در سدۀ دوم امام شافعی مُجَدِّد بود؛ زیرا او مقام بلند در علوم داشت. در سده پنجم استاد یعنی غزالی بود که در مورد او اختلاف صورت گرفته است. در هفتم به اتفاق نظر ابن دقیق العید صاحب اخلاق حمیده و بزرگ بود و این نهمین سده‌ای است که آمده و اختلاف نیست که بعداً هادی و مُجَدِّدی نیز خواهد آمد. امیدوارم که در این سده من مُجَدِّد باشم؛ چون فضل الله سبحانه و تعالی نباید نادیده گرفته شده و از فضل آن ناامید بود. در این خصوص نظریات دیگری نیز وجود دارد که ادامه دارد.

5- آیا ممکن است در سدۀ چهاردهم که در 30 ذی الحجة 1399ه.ق پایان یافت، بدانیم که مُجَدِّد دین مردم کیست؟

طوری‌که نظر علمای مشهور و معتبر را ملاحظه کردم، به این نتیجه رسیدم که سر هرصدسال اواخر آن است. پس عمر بن عبدالعزیز در سال 61 هجری تولد و در سر صد سال اول 101ه.ق وفات یافت. امام شافعی در سال 150 ه.ق تولد شده و در سر صدسال دوم 204ه.ق وفات یافت؛ یعنی هرکدام از آنان در جریان سدۀ تولد شده و در اواخر آن مشهور و در اواخر آن سده وفات یافت. طوری‌که قبلاً گفتم، من همین تفسیر را ترجیح می‌دهم؛ زیرا در نزد علمای معتبر و معروف، به شهرت رسیده که عمر بن عبدالعزیز مُجَدِّد سدۀ اول بوده و امام شافعی مُجَدِّد سدۀ دوم بود است.

بنا بر این، من ترجیح می‌دهم که علامه شیخ تقی الدین نبهانی رحمه الله مُجَدِّد سدۀ چهاردهم باشد؛ چنانچه او در سال 1332ه.ق تولد شده و در اواخر همین سدۀ چهاردهم مشهور گردید، مخصوصاً که حزب التحریر را در ماه جمادی الثانی سال 1372ه.ق تأسیس نموده و در اواخر سال 1398ه.ق وفات یافت. ایشان مسلمانان را به سوی قضیۀ سرنوشت ساز یعنی از سرگیری زندگی اسلامی با اقامه دولت اسلامی راشده دعوت نموده که این دعوت‌اش اثر بسیار بزرگی در زندگی مسلمانان و تلاش و اجتهادشان داشته به گونه‌ای که در عصر امروزی مسألۀ خلافت خواست عموم مسلمانان قرار گرفته است. الله سبحانه وتعالی ابو ابراهیم و برادرش ابو یوسف را بعد از آن رحمت کند و ایشان را با انبیاء، صدیقین، شهداء، صالحین محشور بسازد و چی نیک رفقاء و هم‌صحبتان خوبی اند.

این چیزی است که من آن را ترجیح می‌دهم. برادرم، ابا مومن، الله سبحانه وتعالی از همه به حق و صواب عالم‌تر و در نزد او تعالی بهترین جایگاه است.» (پاسخ به پرسش سابق ختم شد)

سوم: در خصوص سوال شما(وقتی مُجَدِّد دوران عالم جلیل‌القدر تقی الدین نبهانی باشد، آیا با وفات آن عالم جلیل‌القدر رحمه الله تجدید پایان یافته و یا با موجودیت حزبی‌که حامل فکر آن است، بازهم تجدید آن ادامه دارد؟) جواب این است که مطابق به آنچه که در بالا توضیح دادیم، پروسۀ تجدید با موجویت(یک مرد عالم، با تقوی، پاک و دارای غیره مواصفات نیک) ایجاد شده و با وفات آن موضوع تجدید به پایان می‌رسد؛ اما این به معنی خاتمه یافتن اثر تجدید نه؛ بلکه برای تجدید اثری بر مسلمانان و نسل‌های آیندۀ بعد از تکمیل شدن تجدید باقی می‌ماند تا این‌که دوباره با گذشت زمان، خللی در فهم و تطبیق عارض گردد؛ پس در آن وقت است که الله سبحانه وتعالی در اخیر قرنی‌که در پی آن است، بار دیگر کسی ‌را می‌فرستد که دین امت را تجدید نموده و مطابق به حدیث در سر هر صدسال کسی‌ را می‌فرستد که دین امت را تجدید نماید؛ یعنی در سر صدسال پانزدهم آن‌هم به شکلی‌که به اذن الله سبحانه وتعالی در بالا توضیح و تفسیر آن را بیان نمودیم و بعداً هم الله سبحانه وتعالی داناتر است که چی کسی مُجَدِّد خواهد بود.

این نظری بود که من در این مسأله ترجیح می‌دهم و الله سبحانه وتعالی از همه عالم‌تر و با حکمت‌تر است!

برادرتان عطاء ابن خلیل ابوالرشته

26 شوال 1444هـ.ق.

16 می 2023م.

مترجم: مصطفی اسلام

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

(ترجمه)

پرسش:

السلام علیکم و رحمة الله و برکاته!

 شیخ بزرگوار ما! در صورتی‌که کفارۀ یمین برای طفل شیرخواری‌که غذا نمی‌خورد، بلکه تنها شیر مادر و یا شیر صنعتی اطفال را می‌نوشد، داده شود، کفاره اداء می‌گردد؟ اگر شخصی بدون این‌که این مسأله را دقت کرده باشد، کفارۀ یمین‌اش را پرداخته باشد، لازم است تا کفارۀ خود را دوباره بدهد؟

سوال دوم مرتبط به کفارۀ یمین: آیا «اطعام مساکین» برای یک وعدۀ غذائی کفایت می‌کند و یا لازم است که دو وعدۀ غذائی یعنی صبح و شام طعام داده شود؟

سوال سوم: شخصی در اروپا سکونت دارد؛ اما کفارۀ یمین‌اش را در "اوکراین" برای فقراء پرداخت می‌کند و مقدار کفاره را مطابق به وضعیت "اوکراین" سنجش می‌کند؛ پس در این‌صورت آیا مقدار کفاره در اروپا را معیار قرار دهد یا مقدار مبلغ همان سرزمینی‌که کفاره را در آنجا می‌فرستد؟

پاسخ:

وعلیکم السلام و رحمة الله و برکاته!

1- اصل و دلیل در ادای کفارۀ یمین این قول الله سبحانه وتعالی است:

﴿لَا يُؤَاخِذُكُمُ اللهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ وَلَكِنْ يُؤَاخِذُكُمْ بِمَا عَقَّدْتُمُ الْأَيْمَانَ فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ ذَلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمَانِكُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ وَاحْفَظُوا أَيْمَانَكُمْ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ﴾ [مائده: 89]

ترجمه: الله (سبحانه وتعالی) شما را نسبت به سوگندهای بی‌توجه شما مؤاخذه نمی‌کند؛ اما نسبت به سوگندهای جدی، شما را مواخذه می‌نماید؛ کفارۀ آن طعام دادن به ده مسکین از متوسط طعامی است که به خانوادۀ خود می‌دهید و یا پوشاک آنان، یا آزاد کردن برده‌ای (ازقید اسارت) پس کسی‌که (مالی برای اطعام و یا آزاد کردن برده) ندارد؛ سه روز روزه بدارد. این کفارۀ سوگندهای شما است که سوگند یاد کرده اید و سوگندهای خویش را حفظ کنید. الله (سبحانه وتعالی) این چنین آیات خود را برای شما به روشنی بیان می‌کند تا سپاسگزاری کنید.

طعام دادن مساکین یکی از گزینه‌های اختیاری در این آیۀ مبارکه است:

﴿فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ﴾ [مائده: 89]

ترجمه: کفارۀ آن طعام دادن به ده مسکین از متوسط طعامی است که به خانوادۀ خود می‌دهید.

2- از این آیۀ کریمه فهمیده می‌شود که عدد ده لازمی است؛ یعنی ضرور است که ده مسکین طعام داده شود. لذا طعام دادن یک مسکین در طی ده وعدۀ غذائی و یا ده مرتبه جائز نیست. ما این موضوع را در پاسخ به پرسش تاریخی 29 اپریل 2022م بیان کرده بودیم که موارد ذیل در آن پاسخ ذکر شده بود:

«...رأی و نظری را که من ترجیح می‌دهم، این است که وقتی نص برای عدد معینی از مساکین وارد شده، مثل این قول الله سبحانه وتعالی:

﴿فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ﴾ [مائده: 89]

ترجمه: کفارۀ آن سیرنمودن ده مسکین از متوسط طعامی است که به خانوادۀ خود می‌دهید و یا پوشاک آنان.

﴿فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعَامُ سِتِّينَ مِسْكِيناً﴾ [مجادله: 4]

ترجمه:پس کسی‌که توان نداشت، شصت مسکین را غذا بدهد.

پس در این حالت، التزام به عدد ذکر شده در آیه یعنی ده و شصت واجب است؛ خواه اعطاء به عین شیء باشد و یا قیمت آن؛ زیرا عدد وارده در نص مقصود بوده و این قید لازمی است؛ اما در صورتی‌که نص اعطای مساکین را بدون ذکر عدد طلب کند، در آن صورت جائز است که به یک مسکین پرداخت گردد؛ چون قید عدد در آن‌جا وجود ندارد و هم‌چنان جائز است که بیش‌تر از یک مسکین داده شود؛ چنانچه در مورد زکات این قول الله سبحانه وتعالی وارد شده است:

﴿إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللهِ وَابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِنَ اللهِ وَاللهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾ [توبه: 60]

ترجمه: صدقات(زکات) منحصرا برای فقیران، مساکین، مأموران وصول صدقات، مولفة القلوب، آزادکردن اسیران، قرض‌داران در راه الله (سبحانه وتعالی) و برای مسافران فریضه‌ای است از جانب الله (سبحانه وتعالی)، و الله دانا و با حکمت است.

پس برای شخص زکات دهنده جائز است که زکات خود را برای یک مسکین و یا چندین مسکین تقسیم کند؛ زیرا در این مورد و در این آیۀ مبارکه عدد معینی ذکر نشده؛ بلکه لفظ"مساکین" بدون عدد ذکر شده است؛ اما این چیز باید مراعات شود که همین مساکین مستحق زکات هستند، به دلیل وصف مسکنت که در شأن آن‌ها وارد شده است.»

بناءً تکمیلی کفاره، اطعام و یا سیرکردن ده مسکین از اوسط طعام را لازم دارد و مسکینی‌که برایش ادای کفاره جائز است، مسکینی است که می‌تواند طعام میانه و یا اوسط طعام را بخورد. لذا به نظر من طفل شیرخوار در تحت این مفهوم داخل نمی‌شود؛ لذا طفل شیرخوار شامل مساکینی‌که در کفارۀ یمین طعام داده می‌شوند، نمی‌گردد. بناءً اگر شخصی به ادای کفاره اقدام کرد و غذایی را برای خانوادۀ مسکینی فرستاد که متشکل از ده نفر و در بین این ده نفر یک طفل شیرخوار وجود داشت، در این صورت این کفاره تمام نشده؛ بلکه آن شخص برای نه نفر طعام داده، نه برای ده نفر؛ زیرا طفل شیرخوار در مفهوم کسانی‌که طعام داده می‌شوند، داخل نمی‌شود. این نظر راجح در نزد من است و قلباً این نظر مقبول‌تر به نظر می‌رسد. لذا آن شخص باید به خاطر تکمیل کردن ده نفر به اضافه از آن نه نفر و یک نفر طفل شیرخوار، یک نفر دیگر را نیز طعام دهد تا کفارۀ ده نفر مساکین تکمیل شود. این به خلاف طفلی است که غذا می‌خورد؛ مثل طفل ممیز وغیره؛ زیرا برای چنین اطفالی‌که غذا می‌خورند، کفاره جائز بوده و اگر در بین خانوادۀ مسکین چنین اطفالی وجود داشت، با طعام دادن این خانواده کفاره جائز و تکمیل می‌شود؛ زیرا این اطفال غذاخور در مفهوم کسانی‌که طعام داده می‌شوند، داخل می‌شود.

3- فقهاء در مورد معین کردن طعام دادن در کفارۀ یمین برای هرمسکین و در مورد جنس طعامی‌که کفاره به وسیلۀ آن اداء می‌شود و در خصوص موارد دیگری اختلاف کردند که اندکی از این نظریات را که در این خصوص در کتاب"موسوعة الفقهیة الکویتیة" ذکر شده نقل می‌کنم:

«...دوم از حیث مقدار:

- مالکیه، شافعیه و حنابله به این نظراند که پرداخت یک پیمانه از خوراک غالب در شهر(خوراک معروف) برای هر مسکین شرط بوده و اخراج قیمت طعام، جائز نمی‌باشد؛ به دلیل عمل‌کردن به نص آیۀ مبارکه ﴿فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ﴾. هم‌چنان شرط است که سهم مساکین کم نشود؛ لذا جائز نیست که ده پیمانه برای بیست نفر مسکین یعنی برای هرکدام از مساکین نصف پیمانه داده شود، مگر این‌که برای ده نفر از آن مساکین ده پیمانه تکمیل شود؛ چنانچه شرط است که طعام دادن برای ده نفر بدون تلفیق صورت گیرد. بناءً اگر شخصی برای پنج نفر طعام داد و پنج نفر دیگر را لباس پوشاند، جائز نیست. هم‌چنان برای صحت ادای کفاره شرط است که برای هریک از ده نفر پیمانه طوری داده شود که به مالکیت شان در آید. هم‌چنان در نزد مالکیه تکرار در پرداخت کفاره برای یک شخص جائز نیست. بناً اگر شخصی برای یک نفر ده پیمانه در طی ده روز پرداخت نمود، کفاره‌اش جائز نیست. به همین ترتیب، احناف به این باورند که پرداخت دو پیمانه یعنی نصف صاع از گندم و یا یک صاع از خرما و یا جو و یا قیمت شان از پول نقد و یا از کالاهای تجارتی شرط است؛ زیرا مقصود دفع حاجت است و دفع حاجت به پرداخت قیمت برای مسکین نیز حاصل می‌شود.

- اما مقدار طعام مباحه در کفاره در نزد ایشان دو وعدۀ غذائی در حدی است که شخص مسکین سیر شود؛ یعنی شرط است که هر مسکین با پرداخت کفاره صبح و شام سیر شود و یا شام و سحر برای شان طعام داده شود و یا دو وعدۀ غذائی صبحانه و یا مانند آن داده شود؛ زیرا این دو صبحانه دو وعدۀ غذائی است که مقصود اداء می‌گردد.

اما در صورتی‌که یک مسکین را صبحانه و مسکین دیگر را نان شب داد، در این صورت کفاره جائز نمی‌باشد؛ زیرا در این صورت طعام ده نفر را بر بیست نفر مجزا و تقسیم نموده که چنین عملی برای اداء نمودن کفاره جائز نیست.

هم‌چنان علماء شرط گذاشتند که تمام کفاره برای یک مسکین و به یک مرتبه و یا به دفعات متعدد یعنی به ده مرتبه داده نشود، اما در صورتی‌که ده روز صبح و شام را برای یک مسکین طعام داد و یا ده روز و در هر روز نصف صاع را برای یک مسکین پرداخت نمود، جائز است؛ زیرا تجدد حاجت در هر روز مانند این است که یک مسکین را، مسکین دیگری قرار داده باشد و انگار قیمت برای ده مسکین داده شده است.

سوم: از حیثیت جنس:

«- احناف به این نظراند که ادای جائز در تعیین نوعیت جنس برای اطعام در کفاره عبارت است از: گندم، جو، خرما و یا آرد. هرکدام از  این اجناس مانند پرداخت خود این‌ اجناس به حساب می‌آید، یعنی نصف صاع از آرد گندم و یک صاع آرد از جو است. در نظری گفته شده که معتبر در آرد قیمت آن است، نه پیمانۀ آن. هم‌چنان اخراج قیمت از غیر این اصناف جائز است؛ اما مالکیه به این نظر اند که طعام دادن گندم جائز است؛ اگر آن را قوت(خوراک و خوردنی) قرار داده باشند؛ پس غیر از گندم از جمله جو، ذرت و غیر از آن جائز نیست؛ اگر غیر گندم را قوت قرار داده بودند؛ پس آنچه معادل گندم از روی سیرکردن قرار می‌گیرد، جائز است که از آن کفاره اداء گردد، نه از روی پیمانه. اما شافعیه به این نظر است که طعام دادن از حبوبات و میوه‌جاتی‌ جائز است که در آن‌ها زکات واجب است؛ زیرا بدن انسان به وسیلۀ همین حبوبات و میوه‌جات ثابت و قائم بوده و انرژی می‌گیرد و شرط است که این اشیاء خوراک غالب در شهر باشد. اما حنابله به این نظر است که طعام دادن از گندم، جو و آرد این‌ اجناس و هم‌چنان از خرما و کشمش شرط است و غیر از این‌ اجناس ادای کفاره جائز نبوده؛ اگرچه غیر از گندم، جو و خرما خوراک شهر باشد، به استثنای حالتی‌که این خوراکی‌ها وجود نداشته باشد.» ختم نقل قول.

نظر راجح در نزد من این است که طعام دادن برای ده مسکین برای دو وعدۀ غذائی لازم است، به دلیل مدلول آیۀ مبارکه:

﴿فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ﴾ [مائده: 89]

ترجمه: کفارۀ آن (سوگند) طعام دادن به ده مسکین از متوسط طعامی است که به خانوادۀ خود می‌دهید.

شرط است که طعام دادن اهل خانواده در روز در دو وعده‌ی غذائی صورت گیرد تا معنی طعام دادن مصداق پیدا کند؛ مثلاً لازم است که مسکین در صبح و شام غذا داده شود و اگر چنین نکرد، طعام دادن را تکمیل نکرده است. هم‌چنان نسبت به کفارۀ مساکین لازم است که آن‌ها را دو وعدۀ غذائی طعام دهد تا کفاره تکمیل شود؛ اگر به صبحانه اکتفاء کرد و یا به شام بدون صبحانه اکتفاء نمود، کفاره جائز نیست؛ چنانچه شارع طعام خوردن را در رمضان به دو وعدۀ غذائی، یعنی سحر و شام تقسیم و تعریف نموده است. پس تکمیل شدن طعام به این دو وقت و یا به مثل این دو وقت حاصل می‌شود.

 اما نسبت به این سوالت: «شخصی‌که در اروپا زندگی می‌کند و کفارۀ خود را در اوکراین برای فقراء می‌دهد و مقدار کفاره‌اش را به حساب واقعیت اوکراین سنجش می‌کند، آیا در این صورت بر وی لازم است که از نظر خود برگردد و کفاره‌اش را بر حساب اروپا سنجش کند؟» پاسخ این سوال این است که بهتر و مورد اطیمنان این است که کفاره مطابق به غذا و طعامی پرداخت گردد که شخص کفاره‌دهنده در آن شهر زندگی می‌کند؛ به دلیل این‌که آیۀ مبارکه:

﴿فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ﴾ [مائده: 89]

ترجمه: کفارۀ آن طعام دادن به ده مسکین از متوسط طعامی است که به خانوادۀ خود می‌دهید.

نص وارده و مفهوم این آیۀ مبارکه مشعر بر طعام دادن مطابق به مکانی است که شخص در آن‌جا زندگی دارد؛ زیرا مطلوب این است که شخص ده مسکین را از اوسط آنچه خودش خانوادۀ خود را طعام می‌دهد، پرداخت کند. پس وقتی در اوکراین ده دالر را داد، همان ده دالر در اوکراین برای طعام دادن ده نفر کافی است؛ اما برای طعام دادن ده نفر مطابق اوضاع و واقعیت اروپا کافی نیست؛ بلکه در اوروپا برای طعام دادن ده نفر لازم است تا صد دالر پرداخت گردد. لذا به نظرم بهتر و افضل‌تر این است که مقدار طعام دادن ده نفر از سرزمینی صورت گیرد که شخص در آن‌جا زندگی دارد.

این نظری است که من آن را ترجیح می‌دهم و الله سبحانه وتعالی از همه داناتر و با حکمت‌تر است.

برادرتان عطاء ابن خلیل ابوالرشته

1 ذوالحجة 1444هـ.ق.

19جون2023م.

مترجم: مصطفی اسلام

ادامه مطلب...
  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

پرسش:شبکۀ تلویزیونی جهانی چین (CGTN) به تاریخ 30 جون 2023م با نشر خبری گفت: «وزارت خارجۀ چین از ایالات متحده به خاطر اظهارات غیر مسؤولانه آن در خصوص روابط دو جانبه انتقاد نمود. پیش از آن، انتونی بلنکن، وزیر خارجۀ امریکا در مصاحبه‌یی گفته بود که واشنگتن به دفاع از منافع خاص خود ادامه خواهد داد و بدون درنظرداشت اختلافات میان دو طرف، به اظهارات واقدام‌هایی که چین دوست ندارد، نیز ادامه خواهد داد. وزارت خارجۀ چین از این اظهارات انتقاد نمود.»

هم‌چنین باید گفت که شبکۀ "العربیة" یک هفته پیش از آن به تاریخ 23 جون 2023م با نشر خبری گفته بود: «یکی از انتظارها از سفر بلنکن این است که جانیت یلین، وزیر خزانه‌داری امریکا به زودی در یک سفر رسمی عازم چین گردد. هم‌چنین انتظار می‌رود جینا ریموندو، وزیر تجارت و نیز جان کری، نمایندۀ بایدن در امور مربوط به آب و هوا در سفرهایی به چین بروند. احتمالاً شی جین پنگ، رئیس‌جمهور چین نیز در ماه نومبرِ پیش رو وارد "سانفرانسیسکو" شود تا در نشست همکاری‌های اقتصادی آسیا و بحر آرام شرکت نماید و ممکن است در آن‌جا با بایدن دیداری داشته باشد.»

انتظار می‌رفت روابط چین و ایالات متحده پس از سفری که بلنکن به تاریخ 18-19 ماه جون 2023م به چین داشت، بهبود یابد، نه این‌که تنش‌ها مجدداً بالا گیرد! پس آیا سفر بلنکن به چین مثمر نبوده و یا این سفر یک سفر نمادین بوده است؟ از طولانی شدن پرسش معذرت می‌خواهم و جزاکم الله خیراً!

پاسخ:

برای روشن شدن پاسخ به بررسی امور زیر می‌پردازیم:

اول: پیشینیۀ اوضاع در خصوص سفر بلنکن به چین:

وضعیت روابط میان امریکا و چین تا حدودی تنش‌آلود است و این تنش‌ها حد اقل به زمان شروع جنگ تجارتی بر می‌گردد که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری قبلی امریکا به راه انداخت؛ چنان‌چه حکومت امریکا در آن زمان محدودیت‌های گوناگونی را بالای تجارت و تولیدات چین وضع نمود و مالیات سنگین گمرکی بالای برخی از کالاهای چین گذاشت. برخی شرکت‌های چینی مانند شرکت "هاوایی" و رئیسان آن را نیز تحریم نمود. حکومت بایدن نیز این سیاست‌ها را ملغا نکرد و حکومت چین سیاست‌های شبیهی را در برابر امریکا پیش گرفت. این امور به تنهایی کافی است که روابط میان این دو دولت تنش‌آلود شود.

2. چینی‌ها مدت‌هاست تلاش دارند بر اساس چشم‌انداز 2025 چین، در زمینۀ تکنالوژی خودکفا شوند و طریقۀ تعامل امریکایی‌ها با شرکت هواوی و سایر شرکت‌های چینی، تلاش چین برای خودکفا شدن در زمینۀ تکنالوژی را شدت بخشید، چنان‌چه تنش‌ها چین را وادارد نمود برای ساخت تراشه‌های سیلیکونی مخصوص خود دست به کار شود. تحلیل‌گران امریکا پیش‌بینی می‌کنند که شرکت‌های چینی بتوانند در جریان پنج الی هفت سال آینده در زمینۀ صنعت تراشه‌های مذکور خودکفا شوند. تمام این موارد، رقابتی را میان این دو دولت به وجود می‌آورد که بیش‌تر به یک برخورد شباهت دارد.

3. در عرصۀ نظامی و امنیتی، می‌دانیم که در ماه فبروری گذشته، یک بالون چینی در حریم هوایی امریکا به گشت‌زنی پرداخت که گمان می‌رود بالون تجسسی بوده، هرچند چین این ادعا را رد کرد، اما این مسأله باعث شد سفر بلنکن به پکن که قرار بود در ماه فبروری گذشته صورت گیرد، لغو شود. سپس مانورهای کشتی‌های جنگی چین در تنگۀ تایوان صورت گرفت که امریکا نیز در واکنش به آن، ماه گذشته توسط ناو هواپیمابر خود در تنگۀ مذکور، مانوری را انجام داد و بحر جنوبی چین را بخشی از آب‌های آزاد بین‌المللی خواند. هم‌چنین در ماه اخیر بود که یک طیاره/هواپیمای جنگی چین خود را به طیاره‌های امریکایی نزدیک نمود و به این ترتیب، فضا میان دو دولت تنش‌آلود گردید. این چنین بود که سفر بلنکن در آن زمان صورت نگرفت.

4. امریکا برای در تنگناه قرار دادن چین، توافق‌نامه‌های نظامی و امنیتی متعددی را امضا نموده و ادارۀ حکومت بایدن یک سلسله سیاست‌های جدیدی را به این هدف روی دست گرفته، به شمول پیش‌گامی‌هایی به هدف رویارویی نظامی با چین، مخصوصاً موافقت‌نامۀ "اوکوس" AUKUS  که با آسترالیا و انگلیس امضا نموده و نیز گفتگوی امنیتی چهار جانبه موسوم به "کواد" با آسترالیا، هند و جاپان، به علاوۀ تلاش‌ها برای گسترش نقش ناتو در آسیا. هم‌چنین امریکا معاهدۀ استفاده از پنج پایگاه اضافی نظامی را با فلپین امضا نمود و به این ترتیب پا‌یگاه‌های نظامی امریکا در فلپین به نه پایگاه رسید و موافقت‌نامه‌های دیگری از این قبیل.

دوم: سفر بلنکن به چین یک سفر نمادین نبود؛ بلکه سفری با اهداف مختلف:

1. تلاش برای کاهش تنش‌های ناشی از مسایل قبلی، چنان‌چه در بیانیۀ منتشر شده از وزارت خارجۀ امریکا توضیح داده شد که هدف از این سفر این است که کانال ارتباطی میان دو دولت برای ایجاد تفاهم دو جانبه بازگشایی گردد، هم‌چنین گشودن کانال تماس میان نظامیان دو کشور و نیز باز نمودن فرصت‌های بیشتر همکاری‌های دو جانبه و تقویت آن میان دو دولت. از این بیانیه هم‌چنین بر می‌آید که سفر بلنکن یک سلسله اهدافی را محقق نموده، اما در ایجاد ارتباط میان نظامیان دو طرف ناکام بوده.

2. نشریۀ شرق اوسط به تاریخ 19 جون2023م نوشت: «هرچند رهبر چین برای ابراز رضایت خود از دیدار 35 دقیقه‌یی با بلنکن، عبارت‌های مثبت و خوشبینانه‌یی را به کار برد، اما با وضوح گفت که پکن گشودن چینل‌های تماس نظامی با واشنگتن را رد نمود. باید گفت که این مسأله برای ادارۀ بایدن، رئیس‌جمهور امریکا از جملۀ اولویت‌ها به شمار می‌رود و یکی از اهداف اصلی و اساسی سفر بلنکن بود. با وجود آن هم، نشست هیأت دو دولت در سالون بزرگ "ملت" بیان‌گر این بود که دو کشور نمی‌خواهند روابط خود را به مرز دشمنی آشکار برسانند و هردو طرف می‌دانند که رقابت و تلاش‌های دیپلوماتیک شان، عاری از خطرهایی بزرگ نامرئی نیست.»

3. روزنامۀ مذکور افزود: «بلنکن پس از دو روز دیدارهای مختلف با مسئولین بلندپایۀ چین گفت که ایالات متحده اهداف مشخصی برای این سفر تعیین نموده و این اهداف را براورده. وی اشاره نمود که او موضوع تماس‌های نظامی را "به گونۀ مکرر" مطرح نموده. وی افزود: "بسیار ضرور است که چنین تماس‌هایی با هم داشته باشیم. این مسأله‌یی است که کار بالای آن را ادامه خواهیم داد." این تلاش‌ها از سال 2021م آغاز گردید؛ زمانی‌که چین درخواست وزارت دفاع امریکا، "پنتاگن" برای انجام گفتگو با مسئولین نظامی بلند رتبه چین را بیش از ده بار رد نمود، اما با وجود آن هم، بلنکن مناقشه‌های قبلی خود را با مسئولین بزرگ چین "صریح و سازنده" خواند.» (منبع: روزنامۀ شرق اوسط، 19 جون 2023م).

4. به این ترتیب، «یکی از قضایای اساسی که میان ایالات متحده و چین لاینحل باقی ماند، همانا ازسرگیری تماس‌های نظامی میان دو طرف بود و تماس‌ها میان مسئولین نظامی عالی رتبۀ دو طرف هم‌چنین متوقف می‌باشد. دو حادثۀ اخیر نگرانی‌هایی را برانگیخته مبنی بر این‌که ممکن است روابط دو طرف به کشمکش بینجامد، چنان‌چه چین اخیراً پیشنهاد دیدار لوید اسوستن، وزیر دفاع امریکا با لی چانگفو، وزیر دفاع چین در سنگاپور را نپذیرفت. بلنکن گفت که هرچند او نیاز به گشودن چنین چینل‌های ارتباطی را "مکرراً" در نشست‌هایش مطرح نموده، اما "پیشرفت‌های فوری به دست نیامده". وی افزود: چین در حال حاضر درخصوص پیشرفت در این مسأله موافقت نکرده. فکر می‌کنم این مشکلی است که باید کار بالای آن را ادامه دهیم. وی هم‌چنین گفت: بسیار مهم است که این چینل‌های ارتباطی را بگشاییم.» (منبع: سی ان ان، 19 جون 2023م)

5. شکی نیست که سفر بلنکن تا حدودی پیشرفت‌هایی هم داشته، اما چنان که خودش گفت؛ این پیشرفت‌ چندان آسان هم نبود. بلنکن پیش از ترک چین گفت: «رابطه در مرحلۀ عدم ثبات قرار داشت و دو طرف به اهمیت کار برای تحقق ثبات این رابطه پی بردند. وی افزود: اما این پیشرفت دشوار است و وقت زیادی می‌طلبد. این کار یک سفر یا یک دیدار و یک گفتگو نیست. امید و انتظار من این است که روابط بهتری خواهیم داشت و مشارکت بهتری در آینده خواهیم داشت. وی افزود: مسئولین امریکا به دستاوردهای بزرگ امیدوار نبودند، اما امیدوار بودند این سفر بلنکن، راه را به جانب دیدارهای دوجانبه بگشاید، به شمول سفرهای احتمالی جانیت یلین وزیر خزانه‌داری و جینا ریموندو وزیر تجارت. امیدوار بودیم این سفر، راه را برای دیدار شی جین بنگ و بایدن در سال جاری هموار نماید». (منبع: رویترز، 20 جون 2023م)

6. در خصوص جنگ اوکراین، الجزیره نت با نشر خبری گفت: «بلنکن از پیشنهادهای چین برای تأمین صلح دایمی در اوکراین استقبال نمود و گفت که چین تأکید نمود که هیچ کمکی برای روسیه در جنگ علیه اوکراین نکرده و اشاره نموده که از "دخالت شرکت‌های چینی در این مسأله" نگران است.» (منبع: الجزیره نت، 19 جون 2023م)

بلنکن گفت: چین به ایالات متحده و دولت‌های دیگری اطمینان داده که هیچ گونه کمک ویران‌گری برای روسیه نفرستاده و ما هیچ دلیلی را مشاهده نکرده ایم که با این ادعا در تناقض باشد. هرچند وی اشاره نمود به این که تطمینات چین هم‌پای اظهارات مکرری به پیش می‌رود که در هفته‌های اخیر منتشر گردیده.» (منبع: سی ان ان، 19 جون 2023م).

7. در موضوع تایوان، روزنامۀ شرق اوسط با نشر خبری گفت که وزیر چین «یک‌بار دیگر و با شدت تمام از موقف کشورش در خصوص قضیۀ تایوان دفاع نمود و از آن‌چه که پکن نزدیک شدن مستمر واشنگتن در سال‌های اخیر با نیروهای تایوانی وابسته به حزب موافق با استقلال این جزیره یاد نمود. وزارت خارجه به نقل از شین گانگ گفت: مسألۀ تایوان در لیست اساسی‌ترین منافع جوهری چین قرار دارد و نیز این مهم‌ترین و خطرناکترین مسأله در روابط چین و امریکا به شمار می‌رود. وی تأکید نمود که: چین، ایالات متحده را تشویق می‌کند به مفکورۀ "چین واحد" احترام بگذارد، یعنی نباید با تایوان روابط رسمی داشته باشد و به عدم حمایت از جدایی طلبان تایوان نیز پایبند باشد. وانگ یی، رئیس مسئولین امور خارجۀ چین نیز به نوبۀ خود در خطاب به وزیر خارجۀ امریکا تأکید نمود که کشورش "در خصوص تایوان هرگز کوتاه نخواهد آمد.» (منبع: شرق میانه، 19 جون 2023م)

بلنکن نیز به نوبۀ خود گفت: «کشورش از استقلال تایوان حمایت نمی‌کند و انتظار دارد این قضیه به گونۀ مسالمت‌آمیز حل و فصل گردد. وی اشاره نمود که توافق آنان با چین "مبتنی بر جستجوی راه‌حل مسالمت‌آمیز در خصوص اختلافات مربوط به تایوان می‌باشد" و این‌که ما از چین واحد حمایت می‌کنیم.» (منبع: الجزیره نت، 19، جون 2023م) سایت بی بی سی به نقل از بلنکن گفت: «در خصوص فعالیت‌های تحریک‌آمیز برای چین در تنگۀ تایوان، نگرانی‌های روزافزون وجود دارد، اما تکرار نمود که ایالات متحده از استقلال تایوان حمایت نمی‌کند. او می‌گوید که اگر در خصوص تایوان بحرانی وجود داشته باشد، احتمال دارد منجر به بحران اقتصادی گردد که سراسر جهان را فراگیرد. وی اشاره نمود که 50% کشتی‌های تجارتی روزانه از تنگۀ تایوان می‌گذرد و 70% صادرات أشباه الموصلات semi conductor  در تایوان ساخته می‌شود.» (منبع: بی بی سی، 19 جون 2023م)

سوم: از تمام آن‌چه گفته شد، چنین بر می‌آید:

1. در موقف امریکا در قبال تایوان تغییری به چشم نمی‌خورد، چنان‌چه امریکا استقلال تایوان را به رسمیت نشناخته. "جهت معلومات باید گفت که 15 دولت به شمول واتیکان، تایوان را به عنوان دولتی مستقل به رسمیت می‌شناسند". هرچند ایالات متحده رسماً تصمیم نگرفته تایوان را به رسمیت بشناسد، اما در عمل با تایوان به عنوان دولتی مستقل تعامل می‌نماید، چنان‌چه امریکا عملاً یک دفتر رسمی در "تایپیه" دارد که مانند سفارت امریکا عمل می‌کند و امریکا چندین توافق‌نامۀ دفاعی با تایوان بسته و بر اساس آن؛ انواع سلاح‌های پیشرفته را در اختیار آن قرار می‌دهد و سایر انواع کمک‌ها.

هم‌چنین امریکا به صراحت گفته که در صورت تهاجم نظامی چین به تایوان از آن دفاع خواهد نمود. چنان‌چه جو بایدن، رئیس‌جمهور امریکا در ماه می سال گذشته این مسأله را با تأکید یاد نموده و هشدار داد که «چین در مسألۀ تایوان با آتش بازی می‌کند و متعهد شد که برای حمایت از این جزیره در برابر تهاجم، مداخلۀ نظامی خواهد کرد.» (منبع: بی بی سی، 23 می 2022م)

2. بدون شک این سفر و "دستاوردهای" آن برای آرام نمودن تنش‌ها میان دو کشور کافی نیست، اما می‌تواند شروع موقتی به جانب این آرامی و نیز مقدمه‌یی برای سفرهای بعدی باشد. چنان‌که در پرسش نیز گفته شد؛ یکی از انتظارها از سفر بلنکن این بود که جانیت یلین، وزیر خزانه‌داری امریکا به زودی در یک سفر رسمی عازم چین گردد. ممکن است جینا ریموندو، وزیر تجارت و نیز جان کری، "نمایندۀ بایدن در امور آب و هوا" نیز در یک سلسله سفرهایی به چین بروند، زیرا این دو مسئول پیشبرد قضایی می‌باشند که منافع مشترک چین و امریکا را با هم پیوند می‌دهد. احتمال می‌رود شی جین پنگ نیز در ماه نومبر پیش رو برای حضور در نشست همکاری‌های اقتصادی آسیا و بحر آرام به "سانفرانسیسکو" برود و در آنجا ممکن است با بایدن دیدار نماید.

اما این‌ها همه بدان معنا نیست که دروازۀ تنش‌ها میان دو کشور بسته شده و دروازۀ آرامی دائمی در روابط این دو دولت گشوده شده. چنین چیزی بعید به نظر می‌رسد، زیرا منافع آن‌ها مختلف و متفاوت است؛ چنان‌چه هم‌پیمانان امریکا در اطراف چین موقعیت دارند، مانند جاپان، کوریای جنوبی و فلپین. در عین حال مسألۀ تایوان نیز مطرح است. پس تمام این موارد مانع بسته شدن دروازۀ تنش‌ها خواهد شد و این دروازه "نیمه‌باز" باقی خواهد ماند، تا زمانی‌که مجدداً بر اساس منافع دو دولت کاملاً باز شود...

3. اما یکی از اهداف مهم این سفر که براورده نشد، این بود که امریکا می‌خواست چینل تماس میان نظامیان چینی و امریکایی را باز کند و این کار را به اهدافی شبیه به تجسس انجام می‌داد. اما انگار چین به این هدف پی برده و به همین دلیل با قاطعیت تمام با چنین چینلی مخالفت کرد و این مخالفت، بلنکن را خشم‌گین نمود، هرچند خشم‌اش را با صراحت ابراز نکرد، اما در سخنان‌ و اظهارات‌اش به صراحت معلوم بود. چنان‌که در فوق بیان شد و اینک یک‌بار دیگر آن را بیان می‌نمایم:

«هرچند رهبر چین برای ابراز رضایت خود از دیدار 35 دقیقه‌یی با بلنکن، عبارت‌های مثبت و خوشبینانه‌یی را به کار برد، اما با وضوح گفت که پکن گشودن چینل‌های تماس نظامی با واشنگتن را رد نمود. باید گفت که این مسأله برای ادارۀ بایدن رئیس‌جمهور امریکا از جملۀ اولویت‌ها به شمار می‌رود و یکی از اهداف اصلی و اساسی سفر بلنکن بود.»

«بلنکن پس از دو روز دیدارهای مختلف با مسئولین بلندپایۀ چین گفت که ایالات متحده اهداف مشخصی برای این سفر تعیین نموده و این اهداف را براورده. وی اشاره نمود که او موضوع تماس‌های نظامی را "به گونۀ مکرر" مطرح نموده. وی افزود: «بسیار ضرور است که چنین تماس‌هایی باهم داشته باشیم. این مسأله‌یی است که کار بالای آن را ادامه خواهیم داد.»

دو حادثۀ اخیر نگرانی‌هایی را بر انگیخته مبنی بر این‌که ممکن است روابط دو طرف به کشمکش بینجامد، چنان‌چه چین اخیراً پیشنهاد دیدار لوید اسوستن، وزیر دفاع امریکا با لی چانگفو وزیر دفاع چین در سنگاپور را نپذیرفت. بلنکن گفت که هرچند او نیاز به گشودن چنین چینل‌های ارتباطی را "مکرراً" در نشست‌هایش مطرح نموده، اما "پیشرفت‌های فوری به دست نیامده". وی افزود: چین در حال حاضر درخصوص پیشرفت در این مسأله موافقت نکرده. فکر می‌کنم این مشکلی است که باید کار بالای آن را ادامه دهیم. وی هم‌چنین گفت: بسیار مهم است که این چینل‌های ارتباطی را بگشاییم.»

4. به نظر می‌رسد این موقف‌های چین در ذهن بلنکن معلق باقی مانده، زیرا وی نتوانست در زمینۀ تماس‌های نظامی دستاوردی داشته باشد و به همین دلیل بود که اظهارات اخیرش، که در پرسش آمده بود، مطرح گردید. این اظهارات وی را سایت انترنتی "سبأ" نیز به تاریخ 29 جون 2023م منتشر نمود: «شینخوا، آژانس جدید خبری چین به نقل از ماو نینگ سخنگوی وزارت خارجۀ چین در واکنش به اظهارات انتونی بلنکن وزیر خارجۀ امریکا گفت: اختلافات میان ایالات متحده و چین برای کسی پوشیده نیست. وی افزود: اظهار نظرها و اقداماتی‌که ایالات متحده داشته، قواعد اساسی حاکم بر روابط بین‌المللی را نقض می‌کند. وی به شدت از مخالفت کشورش با این قضیه یاد نمود.»

الله قوی و عزیز چه راست می‌فرماید: ﴿وَكَذَلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضاً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ؛ و این چنین بعضی از ستمکاران را بر بعضی دیگر به [سزای] آنچه می‌کردند، مسلط می‌گردانیم.﴾ [انعام: 29]، ﴿وَالْكَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُون؛ و کافران خود ظالم اند.﴾ [بقره: 254]

15 ذوالحجة 1444هـ.ق.

3 جولای 2023م.

مترجم: عبدالله دانشجو

ادامه مطلب...
  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

پرسش:

رهبر نیروهای واگنر روسیه به تاریخ 24 جون 2023م اعلان نمود که علیه نیروهای روسیه شورش نموده و در حالی‌که به شدت از وزیر دفاع و نیز رئیس ارکان انتقاد می‌نمود، از آنان خواست با او مذاکره کنند و هم‌زمان نیروهای وی به جانب مسکو حرکت کردند. پوتین، رئیس‌جمهور روسیه در خصوص این موضوع مختصراً اظهار نظر نمود و این کار را خیانت و خنجری از پشت خواند. شورش در همان روز با پادرمیانی رئیس‌جمهور بلاروس و موافقت با رفتن رهبر نیروهای واگنر به بلاروس متوقف گردید. این شورش و توقف سریع آن برای غرب غافل‌گیرانه بود.

پرسش اینست که این شورش چرا صورت گرفت؟ پیامدهای آن بالای روسیه چیست؟ و این‌که آیا امریکا یا غرب در این کار دست داشته اند یا خیر؟ از طولانی شدن پرسش معذرت می‌خواهم و جزاک الله خیراً!

پاسخ:

برای روشن شدن پاسخ، موارد زیر را به بررسی می‌گیریم:

1. گروه واگنر یک شرکت امنیتی روسی شبه‌حکومتی است که در سال 2014م تأسیس گردید و توسط ملیاردر مشهور، یوگنی بریگوژین رهبری می‌شود. بریگوژین به آشپز پوتین رئیس جمهور روسیه مشهور است و بسیار به او نزدیک بود؛ زیرا از خودش رستورانتی داشت و در آن برای رئیس‌جمهور غذا تهیه می‌نمود. شرکت واگنر با وزارت دفاع روسیه معاهداتی دارد که بر اساس آن به افراد این شرکت در پایگاه‌های نظامی روسیه تمرینات داده می‌شود و سلاح‌های مختلف نیز در اختیار آن قررار داده می‌شود. این شرکت مأموریت‌های نظامی و امنیتی کثیف و فعالیت‌های اقتصادی مختلفی را برای دولت روسیه انجام می‌دهد. شرکت واگنر به شرکت بدنام "بلک واتر" شباهت دارد که در سال‌های نخست اشغال عراق توسط امریکا در کنار نیروهای امریکا نقش کثیفی را بازی نمود. بناءً شرکت مذکور تحت پیگرد و محاسبۀ قانونی نیست و دست به کشتار، ترور و شکنجه می‌زند؛ بدون این‌که تعقیب قانونی شود؛ زیرا مأموریت‌ها و فعالیت‌اش در اصل در بیرون از خاک روسیه می‌باشد و نه داخل آن؛ اما روسیه در جنگ‌ اوکراین از آن کمک گرفت. پوتین در جریان گردهمایی تلویزیونی که به تاریخ 27 جون 2023م با مسئولین اجرای قانون داشت گفت: «دولت تنها از ماه می 2022م تا می 2023م، 68262 ملیارد ربل (در حدود یک ملیارد دالر) به عنوان معاش/حقوق و پاداش‌های تشویقی به جنگویان گروه واگنر داده.» بنابر این، رهبر این گروه احساس قدرت نموده و گمان کرده که هرکاری را که بخواهد می‌تواند انجام دهد؛ زیرا پول، سلاح و ده‌ها هزار نیررو در اختیار دارد و در عین حال از جایگاه مردمی نیز در روسیه برخوردار می‌باشد و این قدرت به او امکان می‌دهد نظام را به چالش کشیده و آن را تهدید نماید.

به نظر می‌رسد وی به خودش مغرور شده و تصور نموده که می‌تواند به پست‌های بالاتر دست یابد؛ مخصوصاً با توجه به این‌که نیروهای واگنر در حال حاضر در چندین دولت حضور دارند، به شمول سوریه، لیبیا، مالی و افریقای میانه.

2. واگنر پس از دخیل شدن در جنگ روسیه در اوکراین مشهور شد؛ به خصوص در جنگ منطقۀ باخموت که چندین ماه به درازا کشید و سرانجام توسط نیروهای واگنر حل و فصل گردید. پس از آن نام رهبر این گروه، "یوگنی بریگوژین" بر سر زبان رسانه‌ها افتاد، مخصوصاً زمانی‌که وی از وزیر دفاع و رئیس ارکان روسیه انتقاد نمود که امکانات لازم را در جنگ اوکراین مخصوصاً جنگ باخموت در اختیار نیروهایش قرار نداده اند. او تا حد زیادی به وزیر دفاع و رئیس ارکان تاخت و حتی آن‌ها را متهم به خیانت نمود و خواستار برکناری آن‌ها از پست‌های شان شد. او اردوی روسیه را نیز متهم نمود که باعث کشته شدن ده‌ها هزار روس در اوکراین شده اند و مناطق زیادی را به دشمن تسلیم کرده اند. یوگنی بریگوژین در نشر اظهارات و اتهامات خود از تلگرام استفاده می‌نمود. او در عین حال از جنگی که روسیه در اوکراین به راه انداخته انتقاد می‌نمود. چنان‌چه یک روز پیش از شورش‌اش، یعنی 23 جون 2023م در اظهاراتی در تلگرام گفت: «هدف وزیر دفاع روسیه این بوده که به رتبۀ مارشالی دست‌یابد و لقب قهرمان روسیه را کسب کند و به همین دلیل به جنگ اوکراین تشویق نمود.» او هم‌چنین گفت: «این ادعا درست نیست که اوکراین پیش از جنگ برای حمله به روسیه برنامه‌ریزی نموده است. وزیر دفاع، پوتین و مردم روسیه را با این ادعا که اوکراین با ناتو پیوسته تا بالای روسیه حمله کند، فریب داده است.» او علاوه نمود: «نیروهای روسیه پس از حملات دفاعی که اوکراین در شرق و جنوب اوکراین به راه انداخت، شروع به عقب‌نشینی کرده اند.»

3. رهبر گروه واگنر صبح روی شنبه، 24 جون2023م اعلان نمود که وارد مقر عام رهبری اردو در شهر روستوف روسیه، که مرکز اساسی هجوم روسیه به اوکراین به شمار می‌رود، شده و چند پایگاه‌های نظامی به شمول میدان‌هوایی/فرودگاه را به تسلط خود در آورده است. سپس در تلگرام‌اش گفت: «در حال حاضر ما در مقر عام قرار داریم و ساعت هم اکنون 7:30 (4:30 به وقت گرینویچ) است.» وی گفت: «پایگاه‌های نظامی روستوف به شمول میدان‌هوایی در اخیار ماست.» وی هم‌چنین گفت: «مناطق زیادی از خاک اوکراین که اشغال شده بود، دوباره از دست داده شد و شمار زیادی از سربازان کشته شده اند.» وی اتهامات‌اش به اردوی روسیه را مجدداً تکرار نمود و گفت که آن‌ها حقایق مربوط به جبهات جنگ را نمی‌گویند. او گفت: «اردو روزانه تا هزار نفر را از دست می‌دهد»؛ به شمول کسانی‌که کشته می‌شوند، مجروح می‌گردند و یا مفقود می‌شوند، به علاوۀ کسانی‌که از جنگیدن، انکار می‌کنند. وی هم‌چنین گفت: «والری گراسیموف رئیس ارکان، وقتی از نزدیک شدن ما به ساختمان با خبر شد، از این‌جا فرار نمود.» وی گفت: «آن‌ها می‌خواستند نیروهای واگنر را متفرق کنند. او اعلان نمود که نیروهایش وارد شهر مرزی روستوف شده اند و از آنجا به جانب شهر ورونژ و سپس شهر لیپتسک که حدوداً 510 کیلومتر از مسکو پایتخت روسیه فاصله دارد حرکت کرده اند و به نقطۀ رسیده اند که 200 کیلومتر با پایتخت فاصله دارد.»

با وجود این همه ادعا و اتهام، بازهم سعی نمود پوتین را با صراحت متهم نکند و وی را به عنوان پلی برای برگشت خود حفظ نماید، چنان‌چه به تاریخ 26 جون 2023م در صفحه تلگرام‌اش گفت: «او رئیس‌جمهور پوتین را هدف قرار نداده و هدف‌اش از حرکت به سوی مسکو این نیست که نظام را سقوط دهد. گروه ما سعی دارد از متلاشی نمودن واگنر و مدغم کردن آن به وزارت دفاع جلوگیری نماید و به نیروهای خود دستور داده ایم که از خون‌ریزی جلوگیری نمایند.»

4. اما تلاش او برای متهم نکردن پوتین ناکام ماند؛ چنان‌چه رئیس‌جمهور روسیه چند ساعت از شورش نگذشته بود که هشدار داد آن را خاموش خواهد نمود. وی به تاریخ 24 جون 2023م از طریق تلویزیون گفت: «شورش مسلحانۀ گروه ویژۀ نظامی واگنر یک خیانت است و هرکسی علیه اردوی روسیه سلاح حمل کند، مجازات خواهد شد. دستگاه‌های امنیتی دستور دارند وضعیت مبارزه با تروریزم اعلان کنند. جنگی که اینک روسیه در گیر آن است، از ما می‌طلبد در برابر نقشه‌های خارجی‌ها وحدت داشته باشیم. در جریان شب گذشته با تمام رهبران نظامی در تمام ستوح تماس داشتم و واکنش ما در برابر این تهدید بسیار قاطع و خشن خواهد بود. آن‌چه اتفاق افتاد یک خیانت و خنجری از پشت بود. کسانی هستند که از طریق این شورش به ماجراجویی جنایی کشانیده شده اند؛ در حالی‌که روسیه درگیر جنگ با نازی‌هاست. هرگونه ناآرامی داخلی تهدید کشنده‌ای است برای دولت و این به مثابۀ مشتی به صورت مردم روسیه می‌باشد. پوتین رهبر واگنر را متهم نمود که "اهداف شخصی" دارد.» پاسخ رئیس واگنر به اظهارات پوتین چنین بود: «پوتین در خائن خواندن ما به شدت اشتباه می‌کرد.» وی در ادامه در مورد اظهارات پوتین گفت: «پوتین راه اشتباه را برگزید و روسیه به زودی رئیس‌جمهور جدیدی خواهد داشت.» (منبع: تلگرام 24 جون 2023م)

5. این‌جا بود که اوضاع به شدت وخیم شد، مخصوصاً با توجه به این‌که شرایط جنگی در اوکراین برای روسیه فوق‌العاده دشوار است؛ طوری‌که این جنگ دارد روسیه را استهلاک می‌کند و نیروی مادی و انسانی آن را بدون هیچ‌گونه پیش‌رفت قابل توجهی هدر می‌دهد؛ حتی می‌توان گفت که هیچ‌گونه پیشروی ندارد، بلکه تنها در وضعیت دفاع از موقعیت خود و حتی در برخی مناطق در حالت عقب‌نشینی قرار دارد. بناءً این شورش برای روسیه و مخصوصاً برای پوتین که در تنگنای این جنگ قرار گرفته بسیار کشنده می‌باشد؛ جنگی که سرنوشت پوتین و سرنوشت روسیه را رقم خواهد زد.

در این وضعیت حساس بود که رئیس‌جمهور روسیه از همتای بلاروسی‌اش خواست پادرمیانی نموده و جلو این شورش را بگیرد و مشکل را به گونۀ مسالمت‌آمیز حل و فصل کند. بنابر این، در بیانیۀ ریاست جمهوری بلاروس گفته شد: «لوکاشینکو رئیس‌جمهور بلاروس نتایج مذاکره با رهبری گروه واگنر را مفصلاً با رئیس‌جمهور روسیه در میان گذاشت و پوتین از وی به خاطر تلاش‌هایی که انجام داده قدردانی نمود.» پیشنهاد حل این بحران به شمول دادن ضمانت‌های امنیتی برای رئیس گروه واگنر مطرح گردید. گفتگوها در هماهنگی با پوتین صورت می‌گرفت. دمتری بیسکوف، سخنگوی قصر کرملین در اظهاراتی از مهم‌ترین نکاتی که پوتین و لوکاشینکو بر سر آن به توافق رسیدند، پرده برداشت که عبارت است از: «برخی از جنگجویان گروه واگنر که از همان ابتدا مخالف شورش پریگوژین بودند، فرصت خواهند داشت به صفوف نیروهای مسلح روسیه بپیوندند و با وزارت دفاع قرارداد ببندند. آنان تحت هیچ نوع پیگرد قانونی قرار نخواهند گرفت. نیروهای واگنر باید به پایگاه‌های خود برگردند. کسی‌که تمایل ندارد به پایگاه‌ها برگردد، می‌تواند با وزارت دفاع روسیه موافقت‌نامه امضا کند. دوسیۀ قضیۀ جنایی پریگوژین بسته می‌شود و عازم بلاروس می‌شود.» (منبع: روسیۀ امروز 25 جون 2023م)

به این ترتیب، پوتین توانست مسألۀ شورش را مهار کند و در عین حال، از خسارت‌ها و صدمه‌های فراوانی برای خود و روسیه جلوگیری نماید.

6. به نظر می‌رسد رهبر واگنر بدون برنامه‌ریزی منظم قبلی و به صورت ناگهانی اقدام به این شورش نموده و با خود گفته اگر موفق شدم که به مسکو برسم و حمایت شوم و دولت نتواند من را از بین ببرد، در این صورت پوتین را کنار زده و جای او را خواهم گرفت. به نظر می‌رسد او شجاعت کافی برای دنبال کردن این نقشه را نداشته و از ناکام شدن ترسیده و نیز هشدارهای پوتین از طریق بلاروس به او رسیده به علاوۀ وسوسه‌های پوتین مبنی بر عفو کردن و اجازه دادن به او که وارد بلاروس شود. انگار وی در امان ماندن را بر خطرها ترجیح داد، چنان‌چه رهبر واگنر پس از توافق یادشده که به تاریخ 25 جون 2023م اعلان گردید، در صفحۀ تلگرام گفت: «نیروهایش برای جلوگیری از خون‌ریزی به پایگاه‌های خود بر می‌گردند. بسیار خورسند استیم که تا کنون از خون‌ریزی جلوگیری کرده‌ایم. به تاریخ 23 جون به هدف تحقق عدالت حرکت کردیم و در یک روز خود را به فاصلۀ 200 کیلومتری مسکو رسانیدیم.»

7. به این ترتیب، پوتین توانست، اگرچه به صورت موقتی، از این بحران جلوگیری کند و به تاریخ 26 جون 2023م در تلویزیون روسیه گفت: «با ناکام کردن شورش واگنر از یک فاجعه در روسیه جلوگیری نمودیم. از نقش بلاروسی در دست‌یابی به راه‌حل مسالمت‌آمیز برای این بحران قدر دانی می‌کنیم. شکی نیست که هماهنگ کننده‌گان این شورش مسلحانه در روسیه به وطن خود خیانت کرده اند و حوادث اخیر نشان داد که هرگونه باج‌گیری سرانجام محکوم به شکست است.» وی مجدداً پیشنهادش را برای جنگجویان واگنر مبنی بر پیوستن به اردو و اجازه دادن به کسانی‌که می‌خواهد به بلاروس بروند، تکرار نمود. او گفت: «غرب و کییف قصد داشتند در روسیه جنگ داخلی به راه اندازند، اما دستگاه‌های امنیتی به سوگند خویش مبنی بر محافظت از روسیه وفا کردند.»

این بدان معناست که این شورش دولت روسیه را تهدید نموده و نظام را تکان داده و شهرت و ابهت پوتین را خدشه‌دار کرده و جایگاه بین‌المللی روسی را متأثر نموده است. این شورش نشان داد که وضعیت داخلی روسیه مضطرب و ناپایدار است.

8. در خصوص موقف غربی‌ها در این شورش؛ به نظر می‌رسد آن‌ها با شروع و نیز با ختم شدن سریع آن غافلگیر شدند و می‌خواستند ادامه یابد؛ چنان‌چه تمام توجه خود را روی جریان‌های روسیه متمرکز نموده بودند و ارتباط‌ها و تماس‌های تلفونی میان مسئولین دولت‌های غربی در این خصوص شروع شده بود؛ زیرا چنین شورشی می‌توانست مسیر جنگ اوکراین را تحت تأثیر قرار دهد و اوضاع روسیه را کاملاً دگرگون نماید و به این ترتیب ممکن بود اهداف غرب براورده گردد.

امریکا موقف‌اش را از زبان رئیس‌جمهورش، بایدن چنین ابراز نمود: «غرب هیچ ارتباطی به شورش گروه واگنر در روسیه ندارد و این حوادث در روسیه بخشی از کشمکش بر سر قدرت است.» وی افزود: «من به امنیت ملی دستور دادم تحولات روسیه را از نزدیک دنبال کنند.» بلنکن، وزیر خارجۀ امریکا نیز گفت: «هنوز فصل آخر این شورش را مشاهده نکرده ایم، اما باید گفت کسی در داخل هست که سلطۀ پوتین را به چالش می‌کشد و مستقیماً با دلایلی‌که جنگ اوکراین به خاطر آن به راه انداخته شده مخالفت دارد. این مسأله پیامد قوی و کوبنده‌ای دارد. هرچند این نزاع به همان سرعتی که راه افتاد، حل و فصل گردید، اما این به مثابۀ ضربۀ شدیدی به رهبری پوتین تلقی می‌گردد. بدون شک بحران کنونی در روسیه پرسش‌های مهمی را بر می انگیزد و بیان‌گر وجود درزهای واقعی می‌باشد.» (منبع: سی بی اس امریکا، و رویترز، 26 جون 2023م)

هم‌چنین ماتیومیلر سخنگوی وزارت خارجۀ امریکا گفت: «شورش نیروهای مسلح واگنر مسألۀ داخلی روسیه است و ما در آن دخالتی نداریم. در روز شنبه و در جریان شورش نیروهای واگنر، ما از طریق "سفیر امریکا در مسکو" کانال‌های ارتباطی با روسیه داشتیم. این‌که یوگنی بریگوژین مستقیماً در مورد توجیه منطقی این جنگ شک و اعلام می‌کند که پرداختن به این جنگ در اساس مبنی بر یک دروغ بوده، برای ما یک مسألۀ جدیدی است.» (منبع: وئام سعودی و رویترز، 26 جون 2023م)

وزیران خارجۀ اتحادیۀ اروپا نیز با صدور بیانیه‌ای گفتند: «شورشی‌که در اوایل این هفته در روسیه ناکام گردید، نشان می‌دهد که جنگ مسکو در اوکراین باعث عدم استقرار داخلی گردیده و قدرت نظامی روسیه را شکننده می‌کند.» جوزیف بوریل، هماهنگ کنندۀ سیاست خارجۀ اتحادیۀ اروپا گفت: «نقاط ضعف نظام سیاسی روسیه ظاهر می‌شود و قدرت نظامی آن شکست می‌خورد.» (منبع: وئام سعودی، 26 جون 2023م) ینس ستولتنبرگ، دبیرکل پیمان ناتو گفت: «حوادثی‌که روسیه شاهد آن بود، مسألۀ داخلی است.» و افزود: «هیچ نشانه‌یی را نمی‌بینیم دال بر این‌که روسیه برای استفاده از سلاح هسته‌ای آمادگی بگیرد.» (منبع: اسکای نیوز، 26 جون 2023م)

9. به این ترتیب، امریکا و غربی‌ها تأکید کردند که هیچ ارتباطی با این شورش ندارند. اما با وجود تمام این تأکیدها، بازهم بعید نیست که مخصوصاً امریکا رهبر واگنر را به نحوی از انحا تشویق به چنین کاری نموده باشد؛ زیرا بسیار دشوار است رهبر واگنر در حالی‌که افراد کلیدی ملیشه‌های زیر فرمان او از افرادی با سابقۀ جنائی تشکیل شده اند، دست به چنین کاری بزند! او شباهت زیادی به یلسن، نخستین رئیس‌جمهور روسیه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی دارد که توسط امریکا تشویق و توجیه گردید تا به قدرت رسید و اتحاد جماهیر شوروی را سقوط داد. این واقعیت بعدها افشا گردید. در مسألۀ کنونی نیز احتمالاً چنین باشد، چنان‌چه واشنگتن پست به تاریخ 15 می 2023م در نشریه‌اش نوشت که رهبر گروه واگنر در یکی از کشورهای افریقایی با شماری از مسئولین اوکراین دیدار نموده و اعلان آمادگی نموده که اگر نیروهای اوکراینی در باخموت از مقابل نیروهای وی کنار بروند، او حاضر است معلوماتی در مورد نیروهای مسلح روسیه به کی‌یف بدهد. این نشریه ادعا نموده که این معلومات را از اسناد درز کردۀ استخباراتی امریکا و شماری از مسئولین امریکایی و اوکراینی به دست آورده که نمی‌خواهد از آن‌ها نام ببرد. اما او این معلومات را در صفحۀ تلگرام خود رد نموده و آن را خنده‌آور خواند. دیمتری بیسکوف، سخنگوی قصر کرملین در این خصوص گفت: «معلوماتی را که واشنگتن پست منتشر نموده اخبار گمراه کننده‌یی بیش نیست.» (منبع: فرانس پرس، 16 جون 2023م)

هرچند رهبر واگنر و کرملین این معلومات را انکار نمودند؛ اما انتقادهای رهبر واگنر از عملیات نظامی روسیه و هجوم وی به وزیر دفاع و متهم کردن او به این‌که پوتین را گمراه کرده، همه به این هدف بوده که خود را از زیر بار انتقاد رئیس‌جمهور برهاند تا مبادا در صدد انتقام از او شود؛ مخصوصاً که وی اعلان نموده بود به این جنگ ایمان ندارد و آن را نادرست می‌پندارد؛ زیرا او می‌دانست که تصمیم آغاز جنگ در اوکراین، تصمیم وزارت دفاع نه، بلکه تصمیم شخص پوتین، رئیس‌جمهور روسیه بوده؛ چنان‌چه این واقعیت در نشستی‌که پوتین تمام ارکان حکومت‌اش را دو روز قبل از جنگ به تاریخ 22 فبروری 2022م جمع نمود و جریان این نشست مستقیماً در کانال روسیۀ امروز منتشر گردید. پس تصمیم جنگ، تصمیم پوتین بوده و نه وزیر دفاع.

این مسأله، غرب، به ویژه امریکا را خشنود می‌کند. پس بعید نیست آن‌ها از طریق اوکراین و یا مستقیماً خودشان با وی در تماس شده و او را به چنین اقدامی تشویق نموده باشند؛ اما زمانی وی هشدارهای پوتین را دید، انگار به خودش اعتماد نکرد و از موقف خود عقب‌نشنی نمود و ترجیح داد جانش را نجات داده و در بلاروس در تبعید زندگی کند.

10. شورش، بزرگ‌ترین چالش فراروی پوتین از زمان به قدرت رسیدنش در سال 1999م به شمار می‌رود و بعید نیست باعث شود کسان دیگری نیز تشویق شوند دست به چنین شورش‌هایی بزنند؛ زیرا رهبر ملیشه‌هایی که بیشترین افراد آن جنایت‌کاران بزرگ بودند و او در رأس آنان قرار داشت، توانست شأن و شوکت پوتین را متزلزل کند. پس معلوم می‌شود که پوتین ضعیف‌تر از آن است که تصور می‌شود و این‌که در حال حاضر در تنگنا قرار گرفته؛ چنان‌چه ترجیح داد با شورشیان کنار بیاید! پس این حادثه ضربۀ محکمی به صورت او بوده و بنای اعتماد به رهبری و دولت وی را به شدت تکان داد.

واقعیت دولت‌های استعمارگر کفری، اعم از شرق و غرب، چنین است. دلیل برپایی و تداوم آن‌ها این است که کسی نیست آن‌ها را به چالش بکشد و بنای شان را تکان دهد. انگار تاریخ دارد تکرار می‌شود و زمین آمادۀ طلوع مجدد خلافت می‌گردد تا فارس و روم عصر را یک‌بار دیگر سرنگون نماید. روسیه و غرب هم در گذشته و هم در عصر حاضر علیه مسلمانان دسیسه‌سازی می‌کنند و هر دو در ذات خود شر بوده و شر هیچ کدام در جنگ علیه اسلام و اهل اسلام  نسبت به شر دیگر کمتر نیست! و الله سبحانه وتعالی تلاش تمام آنان را محکوم به شکست خواهد نمود و آنان را با یکدیگرشان مورد ابتلا قرار خواهد داد و قطعاً دین خود را نصرت خواهد داد تا بشریت را از شر آنان برهاند!

﴿إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ﴾ [غافر: 51]

ترجمه: بی‌گمان ما پیامبران خویش و اهل ایمان را در زندگی دنیا و روزی که گواهان بر می‌خیزند، یاری می‌کنیم.

13 ذوالحجة 1444هـ.ق.

1 جولای 2023م.

مترجم: عبدالله دانشجو

ادامه مطلب...
  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

پرسش:

حکومت آلمان به تاریخ 14 جون 2023م، برای نخستین بار از زمان پایان جنگ جهانی دوم، یک استراتیژی ملی را برای امنیت ملی آلمان تصویب نمود. این استراتیژی پس از گذشت بیشتر از یک سال گفتگو میان جریان‌های مختلف آلمان تصویب می‌شود.

پرسش این است که آیا این استراتیژی بیان‌گر پایان محدودیت‌هایی است که بعد از شکست آلمان در سال 1945م در جنگ دوم جهانی علیه آن اعمال گردید؟ و این‌که اینک پس از تصویب این استراتیژی انتظار می‌رود آلمان در سیاست اروپا و جهان چه نقشی بازی نماید؟

پاسخ:

آلمان به عنوان دولت شکست‌خورده در جنگ جهانی دوم به چهار قسمت تقسیم گردید و هریک از این قسمت‌ها زیر تسلط یکی از دولت‌های بزرگ و پیروز در جنگ مذکور قرار گرفت(امریکا، اتحادجماهیر شوروی، بریتانیا و فرانسه). سپس دولت‌های سه‌گانه غربی اقدام به تأسیس آلمان غربی نمودند و روسیه، آلمان شرقی را تأسیس نمود. برای معلومات بیش‌تر باید گفت که آلمان غربی به عنوان دولت وابسته به امریکا و آلمان شرقی به عنوان دولت وابسته به اتحاد جماهیر شوروی(روسیه) در حرکت بود و به این ترتیب، آلمان شرقی نقش پایگاه نظامی پیش‌رفتۀ اتحاد جماهیر شوروی را در برابر غرب بازی می‌کرد و آلمان غربی نقش پایگاه نظامی غربی را در برابر شرق. این واقعیت پس از جنگ جهانی دوم بود؛ اما رفته رفته و به تدریج تغییر نمود؛ طوری که:

1. به استثنای برخی امور ظاهری، هیچ یک از دو دولت آلمان سیاست مستقلی از نظم عام "رهبر پایگاه" نداشت. این واقعیت هم‌چنان ادامه داشت تا آن‌که اتحاد جماهیر شوروی ضعیف شد و در سال 1990م با وحدت آلمان موافقت نمود؛ به این معنا که مسکو آلمان شرقی را به نفع غرب واگذار شد. امضای معاهدۀ ماستریخت در سال 1992م برای وحدت اروپا بر خلاف میل امریکا و تمرکز روسیه بالای مشکلات داخلی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991م به آلمان فرصت داد تا به عنوان قدرت مهم اقتصادی در اروپا عرض وجود نماید. آلمان‌ها متوجه شدند که شرایط جهانی تغییر نموده و فرصت خوبی برای استحکام بخش اقتصادی به عنوان یک پایۀ اصلی برای استقلال آلمان فراهم گردیده است. بناءً آلمان به عنوان یک قدرت اقتصادی ظاهر گردید که باسایر قدرت‌های اروپایی به رقابت پرداخت؛ البته بدون این‌که قدرت‌های اروپایی دیگر اعم از؛ انگلیس و فرانسه و قدرت‌های جهانی مانند روسیه و امریکا را تحریک نماید؛ به ویژه این‌که آلمان در سیاست دفاعی، به کم‌ترین حد نظامی‌‌سازی پایبند ماند.

2. آلمان با موفقیت‌هایی که در عرصۀ اقتصادی و صنعتی به دست آورد و نیز با گسترش روابط تجارتی‌اش با روسیه، توانست رهبری اقتصادی دولت‌های اروپائی را در دست گیرد، این رهبری آلمان به عنوان یک واقعیت موجود اعمال می‌شد که به عنوان نمونه می‌توان از بحران اقتصادی یونان در سال 2010م یاد نمود. خلاصه این‌که هیچ مسألۀ بزرگ اقتصادی را در داخل اروپا و یا در روابط خارجی نمی‌توان بدون آلمان فیصله نمود.

هرچند این واقعیت آلمان برای سایر دولت‌های اروپایی مخصوصاً فرانسه چندان خوش آیند نبود، اما ضعف نظامی آلمان همواره به فرانسه امید می‌داد که رقابت میان این دو دولت هنوز در چهارچوب ریاضیکی خوبی قرار دارد و باید ادامه داد. آلمان در آن دوره‌ها، موقف‌اش را در برابر چالش‌های امنیتی با صدور کتاب‌های سفید از وزارت دفاع خود انعکاس می‌داد؛ کتاب‌هایی‌‌که نخستین آن در سال 1969م و آخرین آن در سال 2016م منتشر گردید. اما آلمان در این کتاب‌ها از امنیت، تروریزم و تمایل به مشارکت از طریق سازمان ملل سخن می‌گفت. زمانی‌که روسیه در سال 2014م اقدام به جداکردن جزیرۀ کریمیه از اوکراین و ملحق کردن آن به خود نمود، آلمان به شدت با این کار مخالفت ورزید و در تحریم‌های غرب علیه روسیه مشارکت نمود؛ اما منافع تجارتی عظیمی که با روسیه داشت، به آن اجازه نمی‌داد رهبری هیچ اقدامی را علیه روسیه در دست گیرد. هرچند گفته می‌شد که روسیه معادلۀ امنیت اروپا را از طریق ملحق نمودن جزیرۀ کریمیه به خود مختل خواهد کرد؛ اما دخیل بودن آلمان در توافق‌نامه‌های مینسک به آلمان‌ها این امیدواری را می‌داد که بتوانند خطرهای روسیه فراتر از مرزهای کریمیه و منطقۀ دونباس را متوقف نمایند؛ مناطقی‌که روسیه آتش جنگ را در آن بر افروخت و جدایی‌طلبان روس را علیه حکومت اوکراین حمایت نمود.

3. اما با آغاز جنگ اوکراین در سال 2022م توسط روسیه و مطمئن شدن امریکا به این‌که روسیه قصد دارد زیربناهای امنیت جهانی را که امریکا ساخته است، ویران نماید، شرایط اروپا و جهان طوری رقم خورد که به آلمان فرصت طلایی داده شود تا به علاوۀ پایه‌های مستحکم اقتصادی که دارد، پایه‌های نظامی خود را نیز استحکام بخشد. دلیل این کار آن است که امریکا از اروپا می‌خواهد به نیابت از امریکا در برابر روسیه قرار گیرند تا خودش فرصت داشته باشد، از رشد روز افزون چین جلوگیری نماید.

این‌جا بود که آلمان متوجه شد میدان جهانی برای ظهور آلمان به صفت یک دولت بزرگ نظامی باز شده و با قطع کردن اساسات تجارتی خود با روسیه، از ساخت صندوق مالی بزرگی به ارزش 100 ملیارد یورو به هدف تقویت و تجهیز اردوی خود خبر داد تا بتواند امنیت خود را حفظ کند. آلمان اعلام نمود که جنگ اوکراین، نمایانگر نقطۀ تحول است؛ در حدی‌که حتی طیاره‌ها/هواپیماهای نظامی خود را فرستاد تا در ماحول بحر آرام به گشت‌زنی بپردازند. این اقدام آلمان اشارۀ قوی بر این است که قدرت نظامی آلمان کم‌کم خود را از محدودیت‌های مابعد جنگ جهانی دوم رها می‌کند.

به این ترتیب، احساس بزرگی در میان مردم آلمان بالا گرفت و آلمان از اقدامات ویژه در قبال اوکراین و حتی در قبال اروپای شرقی سخن گفت و آلمان‌ها از نیاز آماده‌گی در رویارویی با آزمندی‌های امپریالیزم روسیه حرف می‌زنند؛ آزمندی‌هایی‌که به باور آن‌ها به مرزهای اوکراین خلاصه نخواهد شد.

4. حکومت شولتز، نخست‌وزیر آلمان در جریان طرح استراتیژی امنیت ملی به تاریخ 14 جون 2023م، تأکید نمود که آلمان‌ها با این استراتیژی موافقت دارند و نماینده‌گان احزاب آلمان در ائتلاف حکومت در جریان طرح مذکور در کنار نخست‌وزیر حضور داشتند؛ به شمول وزیران منتخب از حزب سبز، حزب دموکراتیک آزاد و به علاوۀ حزب خود شولتز، نخست‌وزیر آلمان(حزب سوسیال دموکرات). این واقعیت بیان‌گر جدیت این تحولات در داخل آلمان و پیامدهای آن در انتقال جرمنی از یک موقعیت نظامی و امنیتی که چندین دهه پس از جنگ جهانی دوم ادامه داشت، به یک موقعیت جدید می‌باشد؛ هرچند احزاب مخالف اتهامات فراوانی را مبنی بر شفاف نبودن این استراتیژی، متوجه حکومت نمودند.

5. شاید اظهارات شولتز، نخست‌وزیر آلمان، روند تحول نوین و بزرگ سیاسی آلمان را به خوبی توضیح دهد:

«نخست‌وزیر آلمان تأکید نمود که استراتیژی امنیت ملی که حکومت آلمان امروز تصویب نمود، در اوضاع متغیر کنونی نقش مهمی در تضمین امنیت مردم در آلمان خواهد داشت. این سیاست‌مدار سوسیال دموکرات گفت که شورای وزیران آلمان با تصویب این استراتیژی تصمیم مهم و غیر معمولی را اتخاذ نمود. شولتز اظهار داشت که محیط سیاست و امنیت آلمان در سایۀ تهاجم روسیه به اوکراین و بروز خصومت روز افزون با حکومت چین با قوت تمام تغییر نموده است. شولتز هم‌چنین گفت که مسئولیت اساسی دولت این است که بدون هیچ‌گونه کوتاهی در راستای تأمین امنیت شهروندان کار کند. وی به این اشاره نمود که این مسئولیت از طریق استراتیژی امنیت که از اصل ویژه امنیت خالص پیروی می‌کند، صورت می‌گیرد. او در ادامه گفت: کوتاهی‌هایی که تا کنون در ترسیم سیاست دفاعی توسط حکومت آلمان صورت گرفته، اینک با دنبال نمودن منهج کلی و فراگیر پیگیری خواهد شد.» (منبع: دویچه‌ویله آلمان، 14 جون 2023م)

6. پیمان‌نامۀ استراتیژی امنیت ملی آلمان ممثل اساساتی است که حکومت آلمان را به جانب تأمین امنیت مردم آن رهنمایی می‌کند. یکی از مهم‌ترین اساسات پذیرفته شده از زمان جنگ جهانی دوم، که در این پیمان‌نامه جای داده شده این است که اردوی آلمان برای قرار گرفتن در برابر تهدیدهای امنیتی دست به عملیات دفاعی می‌زند و به سوی انجام اقدامات فراگیر می‌رود؛ یعنی شامل حمله نیز می‌شود و باید دانست که این یک پیشرفت بزرگ و خطرناکی در اروپا به شمار می‌رود. پیمان‌نامۀ مذکور از رشد فراگیر و سریع اردوی آلمان بحث می‌کند.

بناءً به علاوۀ تأکید روی پایبندی به تصامیم پیمان ناتو در سال 2014م مبنی بر هزینه کردن حد اقل 2% از درآمد ملی برای اردو و امنیت، آلمان سعی دارد سایر وزارت‌خانه‌ها را طوری تجهیز نماید که بودجۀ خود را به نفع اردو کاهش دهند و این نیز در کاستن از مفکورۀ آسایش آلمان یک تغییر بزرگ محسوب می‌شود؛ چنان‌چه کریستیان لیندنر، وزیر مالیۀ آلمان در اظهاراتی گفت: «آلمان برای چندین دهه "با درامد صلح" به سر برده است. این بدان معناست که آلمان همواره این مفکوره را ترویج می‌کرد که نیازی به توجه زیاد به مسألۀ دفاع نیست. وزیر مالیه در جریان ارائۀ استراتیژی فوق‌الذکر در برلین گفت: این بدان معناست که سهمیه‌ها در بودجه به گونۀ دوام‌دار تغییر خواهد نمود.» (منبع: دویچه‌ویله آلمان، 16 جون 2023م)

7. پیمان‌نامۀ مذکور هم‌چنین نظریۀ حکومت آلمان را در تحلیل و تجزیۀ خطرها تمثیل می‌کند و اردوی روسیه چنان‌که آنان تعبیر می‌کنند؛ تهاجم روسیه به اوکراین، در رأس خطرهای خارجی قرار دارد. سپس در درجۀ پایین‌تر، قرار گرفتن در برابر رشد چین و نظام حاکم در آن، نظامی‌که در غرب آن را نظام خودکامه و مستبد می‌خوانند، چنان‌که در اظهارات شولتز از آن یاد شد: «ظهور خصمانۀ روزافزون حکومت چین».

پیمان‌نامۀ یاشده از خطرهای داخلی مانند امنیت سایبری، خطر تهدید زیربناهای آلمان و تغییر آب و هوا نیز غافل نشده، هرچند این مسائل، مستقیماً با تهدیدهای خارجی ربط دارد؛ چنان‌که روسیه را متهم می‌کنند که دست به حملات سایبری در دولت‌های غربی می‌زند و هم‌‎چنین هماهنگی‌های جهانی به هدف کاستن از خطرهای تغییر آب و هوا، به این معنا که استراتیژی امنیت ملی آلمان بیان‌گر انتقال آلمان از یک وضعیت به وضعیت دیگری در سیاست خارجی آن می‌باشد؛ هرچند برخی شک و گمان‌ها بالای مفکورۀ سیاسی آلمان هنوز تسلط دارد.

8. آلمان با تقویت اردویش و نیز با مجهز نمودن آن از طریق افزایش سرسام‌آور بودجۀ نظامی و هم‌چنین با گشودن راه به سوی اقدامات نظامی در بیرون به شمول اقدامات تهاجمی، خود را از قید و بندهای تحمیل‌ شدۀ نظامی که به محدودیت‌های بعد از جنگ جهانی دوم مشهور می‌باشد، رها نموده، یعنی محدودیت‌های مذکور دیگر به گذشته پیوسته است. این واقعیت جدید، اختلافات بزرگ و جوهری را میان آلمان و فرانسه بر می‌انگیزد؛ اختلافاتی‌که امروزه از چشم کسی پوشیده نیست؛ هرچند آلمان هم‌چنان به معاهدۀ عدم گسترش سلاح هسته‌ای پایبند بوده و حالت غیر هسته‌ای بودن خود را حفظ کرده و این وضع خود را در سال 1990م در "معاهدۀ حل و فصل نهائی مربوط به آلمان"، مجدداً تأیید نمود؛ معاهده‌ای که در هنگام توحید آلمان در همان سال توسط چهار دولت بزرگ به امضا رسید.

برای درک بهتر تغییرات اخیر در آلمان باید گفت که تقویت اردوی آلمان، مستلزم افزایش تعداد سربازان آن می‌باشد و این مخالف تعهد آلمان در "معاهدۀ حل و فصل نهائی مربوط به آلمان" می‌باشد که در سال 1990م برای متحد کردن آلمان توسط چهار دولت بزرگ امضا گردید. در معاهدۀ مذکور تعداد سربازان اردوی آلمان مشخص گردید که نباید از 370 هزار سرباز فراتر رود. اما تحریک نمودن آلمان توسط امریکا و انگلیس برای بازی نمودن نقش جدیدی در رویارویی با روسیه، به آلمان فرصت خواهد داد پای خود را از حدود معاهدۀ مذکور فراتر بگذارد و این به معنای خروج آلمان از قید و بندهای روسیه علیه قدرت نظامی آن می‌باشد. اما موقف فرانسه در برابر روی‌کردهای امریکا و انگلیس در تقویت آلمان، ضعیف به نظر می‌رسد؛ در حدی‌که حتی ممکن است اختلافات روزافزون میان آلمان و فرانسه باعث شود تمام اروپا از هم بپاشد؛ چیزی‌که امریکا و انگلیس از آن استقبال می‌کنند.

9. برای کاستن از نگرانی‌های فرانسه، مخصوصاً از رشد نظامی آلمان، استراتیژی آلمان، این دولت را بخشی از اتحادیۀ اروپا خوانده می‌گوید: «حکومت در این استراتیژی، چند هدف را مشخص نموده، مانند نیاز به استحکام دفاع تکنولوژیکی در سطح اروپا، تقویت مبارزه با تجسس، تخریب و حملات سایبری. به علاوۀ نیاز به هماهنگی اصول صدور سلاح در سطح اتحادیۀ اروپا.» (منبع: دویچه‌ویله، 16 جون 2023م) اما این مسأله از یک زاویۀ دیگر، نوع دیگری از نگرانی‌ها را برای پاریس به بار می‌آورد، به ویژه با توجه به این‌که استراتیژی‌های اروپا معمولاً از برلین صادر می‌گردد؛ زیرا آلمان، برنامۀ دفاع هوایی اروپا را رهبری می‌کند: «استراتیژی جدید آلمان را منحیث بزرگ‌ترین قدرت اقتصادی و نفوس اروپا معرفی می‌نماید و بر این اساس انتظار می‌رود در تقویت منظومۀ دفاعی اروپا و پیمان ناتو سهم فعال داشته باشد. در استراتیژی به تمایل آلمان در بازی کردن نقش رهبری کننده‌ در اتحادیه اشاره شده، مخصوصاً که آلمان در تلاش ساختن سپر موشکی اروپا موسوم به "اسکای شیلد" است و ببیستوریوس وزیر دفاع آن اعلان نمود که تا کنون 18 دولت موافقت ابتدائی خود را در مشارکت کردن در این پیشگامی ابراز نموده اند.» (منبع: الشرق، 17 جون 2023م)

10. در خصوص دیدگاه آلمان نسبت به چین و روسیه به عنوان نظام‌های خودکامه، بیربوک، وزیر خارجۀ آلمان در جریان تشریح استراتیژی امنیت ملی آلمان گفت: «این استراتیژی در سیاست امنیتی به "سه بُعد مرکزی" متکی می‌باشد که عبارت اند از: دفاع، پایداری و تداوم. دفاع، شامل تقویت اردو، پولیس و حمایت از شهروندان می‌شود. پایداری یا توانایی مقاومت، مربوط به دفاع از "نظام اساسی دموکراتیک و آزاد مان در برابر نفوذ غیر رسمی بیرونی" به علاوۀ این‌که باید از "پیامدهای یک‌جانبه در عرصۀ مواد خام و منابع انرژی" کاسته شود و منابع تامین آن متغیر باشد.» (منبع: دویچه‌ویله، 16 جون 2023م)

روشن است که در این خصوص، آلمان تا حدود خیلی زیادی از سیاست امریکا در کاستن وابسته‌گی به واردات از چین پیروی می‌کند؛ چنان‌چه امریکا، آلمان و تمام اروپا را وادار نموده بسیاری از رشته‌های واردات انرژی خویش را از روسیه قطع کنند. این مسأله با صراحت و بدون هیچ نوع پوشیدگی در اظهارات آلمان‌ها مشاهده می‌شود؛ چنان‌که به گفتۀ منبع فوق؛ شولتز، نخست‌وزیر آلمان گفته: «ارتباط با اتحادیۀ اروپا و ائتلاف با آتلانتیک برای ما یک مسألۀ اساسی است.»

11. به این ترتیب، ابعاد این استراتیژی امنیت ملی آلمان را می‌توان به گونۀ ذیل خلاصه نمود:

الف) این استراتیژی، محدودیت نظامی اعمال شده علیه آلمان از زمان پایان جنگ جهانی دوم را به گونه چشم‌گیری کاهش داد؛ چنان‌که آلمان با گام‌های استوار به جانب تقویت اردوی خود و تبدیل نمودن آن به ضامن امنیت خویش در حرکت است؛ اما آلمان این محدودیت‌ها را با فراهم شدن شرایط جهانی درهم می‌شکند و به عنوان دولتی‌که پیمان عدم انتشار سلاح هسته‌ای را امضا نموده، باقی می‌ماند.

ب) آلمان در هماهنگی با شرایط بین‌المللی غرب، دشمن‌های خود را تعریف می‌نماید و بر اساس این شرایط؛ اردوی روسیه دشمن درجه اول و از چین در درجۀ دوم دشمن آلمان خوانده شده است. استراتیژی آلمان، چین را یک شریک تجاری و در عین حال دولتی می‌داند که به جانب اطراف آلمان دیدگاه خصمانۀ روزافزون دارد؛ اما نمی‌خواهد همکاری‌هایش را با چین در حل مشکلات بین‌المللی لغو نماید. موقف آلمان در این خصوص دقیقاً همان موقف اعلام شدۀ گروه هفت دولت بزرگ است.

ج) آلمان به عنوان یک دولت عضو در اتحادیۀ اروپا و نیز عضو ناتو، چالش‌های امنیتی و نظامی ماحول خود را تعریف می‌کند؛ چنان‌که استراتیژی جدید آلمان تأکید دارد که آلمان به همکاری با نمایندگان اروپایی و جهانی پایبند است.

د) هرچند این استراتیژی جدید تأکید دارد که آلمان بخشی از اروپا و دولت‌های ناتو می‌باشد، امنیت خود را بخشی از امنیت جمعی منظومۀ اروپا و منظومۀ آتلانتیک می‌داند و تأکید دارد که از نظام جهانی به رهبری امریکا حمایت می‌کند. اما هیچ یک از این ادعاها از حجم خطر این استراتیژی آلمان کم نمی‌کند و نیز این حقیقت را نادیده نمی‌گیرد که این استراتیژی در حقیقت یکی از خسارت‌های بزرگ جهانی است که به مسکو وارد گردیده، درست مانند پیوستن سویدن و فنلند به پیمان ناتو.

ه) آلمان در جریان سه دهۀ گذشته از موقعیت خود در داخل اتحادیۀ اروپا برای برجسته کردن نقش رهبری کنندۀ خویش در مسائل اقتصادی استفاده نمود و این نخستین گام آلمان به سوی تبدیل شدن به قدرت بزرگ بود. اینک نیز دارد از جنگ اوکراین و شرایط جهانی که به وجود آمده استفاده می‌کند تا اردوی نیرومند و پایگاه نظامی صنعتی تشکیل دهد تا دومین گامش به سوی تبدیل شدن به قدرت بزرگ باشد. پس از گذاشتن این دو گام، آلمان قادر خواهد بود خود را از سایر قید و بندها رها نموده و استراتیژی مستقل از دولت‌های اروپا و نیز امریکا بسازد. هرچند انتظار نمی‌رود آلمان در کوتاه‌مدت به این اهداف دست یابد؛ اما حوادث نشان می‌دهد که آلمان در همین مسیر در حرکت است.

12. در پایان باید گفت که دولت‌های بزرگ جهان امروز در ریختن خون بی‌گناهان، ظلم و تجاوز، گسترش فساد در زمین، نابود کردن انسان‌ها و نباتات با یکدیگر رقابت می‌کنند. این وضعیت نابسامان بشر هرگز سامان نخواهد یافت، مگر زمانی‌که نور خلافت یک‌بار دیگر بر زمین بتابد تا امنیت و آرامش را نه تنها برای مسلمانان؛ بلکه تمام کسانی‌که زیر سایۀ آن قرار می‌گیرند، به بار آورد. آنگاست که فریاد حق، سراسر جهان را فرا خواهد گرفت:

﴿وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقاً﴾ [اسراء: 81]

ترجمه: و بگو حق آمد و باطل نابود شد؛ بدون شک باطل نابود شدنی است.

﴿وَيَقُولُونَ مَتَى هُوَ قُلْ عَسَى أَنْ يَكُونَ قَرِيباً﴾ [اسراء: 51]

ترجمه: و می‌گویند کی خواهد بود؟ بگو: چه بسا نزدیک باشد.

5 ذی الحجة 1444هـ.ق.

23 جون 2023م.

مترجم: عبدالله دانشجو

ادامه مطلب...
  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

پرسش:

صرب‌های اقلیم کوزوو اخیراً تظاهرات گسترده‌یی را در شمال این اقلیم علیه پولیس و نیروهای ناتو مستقر در اقلیم مذکور راه‌اندازی نمودند. صربستان نیروهایش را در حالت آماده‌باش قرار داد تا در صورت نیاز برای دفاع از اقلیت صرب وارد این اقلیم شوند.

شبکۀ الجزیره به نقل از صفحۀ انترنتی "نشنل انترست" (National Interest) گفت که ممکن است جنگ آیندۀ اروپا در کوزوو آغاز گردد. در گزارش گفته شده: «میان اوضاع کوزوو و کشمکش موجود در اوکراین شباهت‌هایی وجود دارد و از سیاست‌گزاران غرب خواسته شده به این مسأله توجه نمایند. او گفت: بحران اخیر در شمال کوزوو، جهان را به این فکر انداخته که ممکن است جنگ وحشیانه اوکراین، بزرگ‌ترین تهدید برای ثبات کنونی اروپا تلقی گردد، اما این جنگ به هیچ وجه یگانه تهدید نیست.» (منبع: الجزیرة+ نشنال انترست، 10 جون 2023م)

پرسش این است که در پس این حوادث چه می‌گذرد؟ و آیا چنان‌که از اظهارات مسئولین بین‌المللی بر می‌آید، امکان این وجود دارد که حوادث کوزوو، منطقۀ بالکان را درگیر جنگ نماید و به این ترتیب؛ دولت‌های اروپایی مشغول جنگ دیگری به علاوۀ جنگ اوکراین شوند؟

پاسخ:

برای روشن شدن ابعاد تنش‌های امروز در منطقۀ شمال کوزوو، امور زیر را بررسی می‌نماییم:

اول: پیشینۀ تاریخی:

1  پس از فتوحات اسلامی در منطقۀ بالکان توسط عثمانی‌ها در جریان قرن پانزدهم میلادی، اسلام راهش را به جانب منطقه‌یی باز نمود که دولت روم آن را تبدیل به منطقۀ خالص مسیحی نموده بود. آلبانی‌ها، که امروزه مردم آلبان و اقلیم کوزوو نامیده می‌شوند، پس از فتوحات مسلمان شدند، سپس بوسنیایی‌ها، که امروزه مردم بوسنیا و هرزگوینا نامیده می‌شوند و در سال 1992م از یوگوسلاویا استقلال گرفتند، به اسلام روی آوردند و در این منطقه بعدها جنگی صورت گرفت که در آن مردم قتل عام شدند و هزاران تن از مسلمانان در آن کشته شدند.

2  کوزوو هم‌چنان بخشی از دولت عثمانی بود تا آن که در سال 1912م و در ادامۀ کشمکش‌های جدائی‌طلبانۀ قومی که توسط بریتانیا در سراسر منطقۀ بالکان به راه انداخته شد، از پیکر دولت عثمانی جدا شد. سپس ممالک زیادی بر سر حاکمیت بر کوزوو به رقابت پرداختند، مانند صربستان، کوه سیاه، استعمار ایتالیا که کوزوو را ضمن آلبانیا جزء مستعمره‌های خود قرار داد. سپس تیتو حاکم یوگوسلاویا، کوزوو را در سال 1946م در چهارچوب حل و فصل‌های پس از جنگ دوم جهانی به خاک خود ملحق نمود و حاکمیت مستقلی به آن داد. کوزوو هم‌چنان بخشی از یوگوسلاویا به شمار می‌رفت تا این که خود یوگوسلاویا در اوایل دهۀ نهم از هم پاشید و به این ترتیب کوزوو به علاوۀ مناطق باقی مانده یوگوسلاویا به دامن صربستان افتاد.

برای این‌که کوزوو اعلان استقلال نکند، سلوبودان میلوسیچ، رئیس‌جمهمور بدنام صربستان با ظلم و ستم بی‌حد بر آن حکمروایی نمود و حاکمیت مستقل آن را ملغا اعلان کرد. پس از همه‌پرسی در مورد استقلال آن در سال 1990م، نا آرامی‌های بی‌شماری در آن رخ داد و خشونت‌ها و کشتار تا سال 1999م در این منطقه ادامه داشت. سپس در پی شرایط بین‌المللی که پیش آمد، ائتلاف کشورهای شمال آتلانتیک موسوم به "ناتو" در منطقه دخالت نمود و صربستان را زیر بمباردمان گرفت تا آن که وادار به خروج از منطقۀ کوزوو شدند. از آن زمان به بعد، نیروهای ناتو به صفت نیروهای نظامی ضامن صلح در این منطقه مستقر می‌باشند.

3  کوزوو در سال 2008م رسماً اعلان استقلال از صربستان نمود و بسیاری از دولت‌های جهان و در رأس آن امریکا و بسیاری از دولت‌های اروپایی آن را به رسمیت شناختند. روسیه و صربستان به شدت با این استقلال مخالفت نمودند و روسیه و چین با مخالفت خویش از پیوستن کوزوو به بسیاری از سازمان‌های جهانی ممانعت نمودند. سپس به تاریخ 19 مارچ 2023م و در پی وعده‌های اتحادیۀ اروپا مبنی بر پذیرفتن آن در اتحادیۀ اروپا و نیز ابراز خصومت روسیه پس از جنگ علیه اوکراین، اتحادیۀ اروپا اعلام نمود که صربستان و کوزوو موافقت نموده اند تا روابط خویش را به حالت عادی برگردانند، البته بدون این‌که این کار به معنای به رسمیت شناختن استقلال کوزوو توسط صربستان باشد. این توافق به معنای باز شدن دروازۀ پیوستن هر یک از صربستان و کوزوو به اتحادیۀ اروپا بود.

دوم: اوضاع داخلی و جهانی در قبل از حوادث کنونی:

 صربستان آخرین منطقۀ نفوذ روسیه در اروپای شرقی به شمار می‌رود و در طول سال‌هایی که صربستان با ناتو درگیر بود، روسیه آن را کمک می‌نمود. بهتر است بگوییم مداخلۀ ناتو در سال 1999م برای جدا کردن کوزوو از صربستان به مثابۀ ضربۀ شدیدی بود بر آخرین منقطۀ زیر نفوذ روسیه در بالکان، زیرا مداخلۀ ناتو ضعف و عجز روسیه در پشتیبانی از پیروانش را برجسته نمود، اما روسیه به حمایت خود از صربستان و ارسال کمک‌های نظامی و نیز حمایت سیاسی از آن در سازمان‌های جهانی هم‌چنان ادامه داد و با قاطعیت کامل با استقلال کوزوو مخالفت نمود. از راه‌اندازی پروژه‌های اقتصادی در بوسنیا و هیرزگوینا برای کمک به صرب‌ها خبر داد، روابط میان کلیساهای دو سرزمین را استحکام بخشید، یک مرکز بزرگ رسانه‌یی برای آژانس سپوتنیک در بلگراد بنا نمود که تبدیل به مرکزی شد برای بالابردن تنش‌ها و برجسته نمودن کمک‌های روسیه به صربستان. بلاخره کار به جایی رسید که رهبران صربستان سعی می‌کردند قبل از انتخابات در صربستان برای کسب آرای مردم در کنار پوتین رئیس جمهور روسیه عکس بگیرند. خلاصه این‌که روسیه در داخل صربستان و نیز در میان صرب‌های کوزوو و بوسنیا و هرزگوینا نفوذ فوق العاده زیادی دارد.

2. پس از آن که روسیه جنگ اوکراین را به راه انداخت و متوجه شد که قدرت‌های غربی علیه آن جمع شدند، غرب تلاش‌ها برای نزدیک‌تر شدن خود به صربستان را آغاز نمود، از جمله این که توافق به دست آمده در ماه (مارچ 2023م) میان صربستان و کوزوو برای عادی سازی روابط میان دو طرف را تأیید نمود و راه را برای ملحق شدن صربستان به اتحادیۀ اروپا باز و شاید هم به "ناتو" در آینده‌ها باز نمود. هدف غرب از این کار همان هدفی بود که از ملحق نمودن سویدن و فنلند به ناتو دنبال می‌نمود، یعنی سبک نمودن پلۀ جهانی روسی به دلیل جنگ در اوکراین.

به این ترتیب، غرب و صربستان بسیار به یک دیگر نزدیک شدند؛ در حدی که در ماه مارچ 2022م، دولت‌های اروپایی به لاوروف وزیر خارجۀ روسیه اجازه ندادند برای سفر به صربستان از آسمان اروپا عبور کند و این ممانعت، صربستان را بر انگیخت، چنان‌چه وزیر داخلۀ صربستان در اظهاراتی گفت: «صربستان یگانه کشوری در اروپاست که روسیه را تحریم نکرد و به هیستیریای دشمنی با روسیه نپیوست.» (منبع: روزنامۀ الیوم السابع، 22 آگست 2023م) از این اظهارات به خوبی بر می‌آید که صربستان به دلیل روابطی که با روسیه دارد تا چه اندازه خود را زیر فشار احساس می‌کند، مخصوصاً با توجه به این که دولت‌های غربی دروازه‌های خود را در برابر آن باز نموده است.

ممکن است باز شدن دروازه‌های غرب در برابر صربستان و کشانیدن آن به جانب غرب، نتایج وسیع‌تری نیز حاصل نموده باشد، چنان‌چه اسکای نیوز عربی به تاریخ 4 مارچ 2023م با نشر خبری گفت: «روسیه روز پنج شنبه از هم‌پیمانش، صربستان خواست در مورد گزارش‌های منتشر شده مبنی بر این که دولت‌های منطقۀ بالکان هزاران فروند موشک به اوکراین تسلیم نموده اند، رسماً توضیح دهد. ماریا زاخاروا، سخنگوی وزارت خارجه روسیه در مورد گزارش‌هایی که برای نخستین بار در در ماه گذشته در رسانه‌های حکومتی روسیه منتشر گردید "عمیقاً ابراز نگرانی" نمود.

هرچند صربستان، مداخله در کشمکش موجود در اوکراین را رد می‌کند، اما موقف‌گیری‌های فوق نشان می‌دهد که صربستان اندک اندک دارد از روسیه فاصله می‌گیرد؛ هرچند در این مسیر هنوز با موانع و مشکلاتی مواجه می‌باشد.

در حالی‌که روابط میان روسیه و صربستان پس از جنگ در اوکراین شکل جدیدی به خود می‌گیرد، روسیه که از نفوذ گسترده‌یی در داخل صربستان برخوردار می‌باشد، دست به کار شده و سعی دارد از نفوذی که در میان صرب‌ها دارد استفاده نموده و تنش‌هایی را به راه اندازد تا از روند جدا شدن صربستان از زیر نفوذ روسیه جلوگیری کند. چنان‌چه: «حاکم کوزوو، روسیه را متهم نمود که از "ویران نمودن منطقه" نفع می‌برد، به شمول حمله به کوزوو، بوسنیا و کوه سیاه.» (منبع: اندپندنت عربی 22 دسمبر 2022م) همین منبع می‌نویسد: «روزنامۀ "واشنگتن پست" نوشته که جنگ روسیه در اوکراین، تنش‌های گسترده‌تری را به وجود آورده و به نقل از تحلیل‌گرانی گفته که اظهارات نژادپرستانۀ روسیه توسط شماری از رهبران استقبال گردیده به شمول الکسندر ووتچیچ رئیس جمهور صربستان، کسی‌که یک نژادپرست متشدد بوده و هم‌فکر رئیس‌جمهوری قبلی یعنی سلویدان میلوسویتچ می‌باشد. روزنامۀ "وول استریت ژورنال (Wall Street Journal) نیز در آن زمان نوشت که پیمان آتلانتیک شمالی و اتحادیۀ اروپا برای آرام نمودن تنش‌ها میان کوزوو و صربستان پس از بالاگرفتن تنش‌های اخیر به سرعت دست به کار شدند و این در حالی بود که نگرانی‌هایی مبنی بر این وجود داشت که ممکن است روسیه از کشمکش میان دو کشور برای مختل نمودن صلح در اروپا استفاده نماید.»

4  ایوانا استرادنر یکی از پژوهش‌گران "مرکز برنامه‌های امریکا برای تحقیقات سیاست عام" پیش از شروع جنگ در اوکراین هشدار داده بود که روسیه قصد دارد در بالکان هرج و مرج به راه اندازد. وی در مقاله‌یی زیر عنوان "روسیه در بالکان با آتش بازی می‌کند" که در مجلۀ "فورین افیرز" منتشر گردید و اندپندنت عربی نیز آن را به تاریخ 20 اپریل 2023م منتشر نمود، نوشت: «بعید نمی شمارم که منطقۀ بالکان تبدیل به نمایش جدیدی شود که روسیه با استفاده از آن، اتحادیۀ اروپا و ناتو را به چالش بکشد و با تمسک به این نمایش استدلال نماید که اروپا و ناتو پای خود را از گلیم خود بیرون نموده اند.» (منبع: اندپندنت عربی، 20 فبروری 2022م)

بنابر این و به گمان اغلب؛ این روسیه است که نزاع موجود در کوزوو دامن می‌زند تا با این کار، افکار عامه را از ضعفی که در جنگ اوکراین نشان داده دور نماید و کشورهای اروپایی متخاصم با خود را درگیر جنگ دیگری در اروپا نماید و نیز به این هدف که روند دور شدن صربستان از زیر نفوذ خود را متوقف نماید.

سوم: واقعیت حوادث اخیر:

1  شمار صرب‌ها در کوزوو از 120 هزار تن از مجموع نزدیک به دو ملیون تن ساکن در این اقلیم فراتر نمی‌رود و یک سوم این صرب‌ها در شهرهای مرزی با صربستان سکونت دارند؛ شهرهایی‌که مرکز کشمکش‌های اخیر به شمار می‌رود. در این چهار شهر "50 هزار تن" سکونت دارند که صرب‌ها "90%" آنان را تشکیل می‌دهند و تسلط دولت وابسته به پریشتینا پایتخت کوزوو در این مناطق پیوسته ضعیف شده است؛ در حدی‌که پولیس نمی‌تواند با مجرمین برخورد نموده و آنان را بازداشت نماید، به دلایل نژادی و نیز به دلیل این‌که پولیس متهم می‌شود که صرب‌ها را هدف قرار می‌دهد. صرب‌ها در این شهرها به دلایل نژادی دست به هرج و مرج می‌زنند و خواستار ملحق شدن به صربستان می‌باشند و این کار آنان، مردم آن طرف مرز در داخل صربستان را تحریک می‌کند تا برای دفاع از صرب‌های کوزوو دست به کار شوند.

2  حکومت کوزوو برای اعمال سیطرۀ خود بالای شهرهای مرزی با صربستان، در ماه آگست 2022م قوانینی را وضع نمود که بر اساس آن هر فرد موظف است کارت شناسایی داشته و کسانی‌که موتر دارند، نمبرپلیت مخصوص شمال کوزوو را با خود داشته باشد. این اقدام باعث شد رؤسای شاروالی/شهرداری‌ها و نیز رؤسای پولیس که اصالت صرب داشتد، در ماه نومبر 2022م به گونۀ دسته‌جمعی استعفاء کنند و اعتراض‌ها سراسر شمال کوزوو را در بر گرفت.

سپس حکومت کوزوو در ماه اپریل 2023م انتخابات داخلی به راه انداخت، اما صرب‌ها در آن مشارکت نکردند و اعلان نمود که نامزدهای مسلمان در آن برنده شده اند. صرب‌ از این نتیجه برانگیخته شدند، زیرا آنان نمی‌خواهند رؤسای شهرداری‌های شان از مسلمانان آلبانی "کوزوو" باشند. در نتیجه؛ هرج و مرج همه جا را فراگرفت، از بستن راه‌ها و سایر اقدامات تا این‌که حکومت کوزوو مجبور شد در روند معرفی رؤسای جدید شهرداری‌ها به پست‌های شان از نیروهای امنیتی کار بگیرد، صرب‌ها به ساختمان‌های دولتی هجوم برده و قصد داشتند این ساختمان‌ها را تصرف کنند، اما ناگهان با پولیس کوزوو مواجه شدند که در کمین آنان نشسته بودند و آنان را نگذاشتند وارد ساختمان‌های شهرداری‌ها شوند. رئیس‌جمهور صربستان اندکی پیش از آن اردویش را به حالت آماده‌باش در آورده بود و با این کار می‌خواست بگوید که احتمال مداخلۀ نظامی وجود دارد.

1  اما روسیه سعی می‌کرد آتش‌بیار معرکه باشد و وانمود می‌کرد که حاضر است کمک زیادی به صرب‌ها کند، چنان‌چه سخنگوی وزارت خارجۀ روسیه پیش از تظاهرات 29 می 2023م در اظهاراتی گفت: «روسیه با قاطعیت تمام اقدامات تحریک‌آمیز کوزوو را تقبیح می‌کند؛ اقداماتی‌که اوضاع را به شدت متشنج نموده. وی افزود: مسئولیت اقدامات تحریک‌آمیز علیه صربستان بر دوش ایالات متحده و اتحادیۀ اروپاست.» (منبع: الیوم السابع، 28 می2023م) پس از تظاهرات «سیرگی لاوروف گفت: تنش‌های رو به افزایش کوزوو ممکن است تا سر حد "یک انفجار بزرگ" در قلب اروپا پیش برود. وزیر خارجۀ روسیه نیز روز دو شنبه خطاب به روزنامه‌نگاران گفت: این وضعیت "خطرناک است". وی هشدار دارد ممکن است در منطقۀ بالکان یک آتش‌فشان بزرگ به راه افتد.» (منبع: صوت الخلیج، 30 می 2023م) هم‌چنین «سیرگی لاوروف وزیرخارجۀ روسیه تأکید نمود که صرب‌ها در شمال کوزوو برای به دست آوردن حقوق خود می‌جنگند. او گفت که اردو در حالت آماده‌باش به سر می‌برد و تصمیم را رئیس‌جمهور صربستان می‌گیرد.» (منبع: اندپندنت عربی، 30 می 2023م)

2  موقف امریکا تفاوت چندانی با موقف اروپا ندارد، چنان‌چه امریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان و ایتالیا بیانیۀ مشترکی را منتشر نمودند که و در آن به روی دست گرفتن اقدامات فوری به هدف متوقف کردن تنش‌ها در شمال این اقلیم تأکید شده. (منبع: سایت حکومت انگلیس در انترنت، 26 می 2023م)

انگلیس اصرار داشت رهبری نیروهای مرکزی منطقۀ پایتخت "پریشتینا" که در چهارچوب ناتو در زمان مداخلۀ ائتلاف ناتو در سال 1999م وارد این منطقه گردیده بود، در اختیار انگلیس باشد و انگلیس نخستین دولتی در قالب ناتو بود که پس از استقلال کوزوو، سفیرش را به پریشتینا فرستاد. (منبع: سایت رادیو سوا، 21 فبروری 2008م) پنج ماه  امریکا نیز سفیر خود را فرستاد (منبع: الیوم السابع، 19 جولای 2008م)

بلنکن، تصمیم مسئولین پریشتینا مبنی بر استفاده از نیروهای امنیتی در ارسال رؤسای شهرداری‌ها به مراکز اداری شمال اقلیم را "باعث افزایش شدید تنش و غیر موجه" دانست. (منبع: آر تی، 31 می 2023م) هم‌چنین، «انتونی بلنکن وزیر خارجۀ امریکا رهبران صربستان و کوزوو را تشویق نمود که هرچه زودتر به کاهش تنش‌ها اقدام نمایند و هشدار داد که آنان آرزوهای شان مبنی بر ملحق شدن به اروپا را به خطر می‌اندازند. بلنگن در جریان گفتگوهای "ناتو" در اسلو خطاب به روزنامه‌نگاران گفت: از حکومت کوزوو و صربستان می‌خواهیم هرچه زودتر برای پایان دادن به تنش‌ها دست به کار شوند.» (منبع: الجزیره نت، 2 جون 2023م)

1  به احتمال زیاد، این موقف‌گیری‌های غرب باعث شود تنش‌ها رو به کاهش گذارد، چنان‌چه درحالی‌که البین کورتی، نخست‌وزیر کوزوو قبلاً موقف‌های سخت و سفتی از خود نشان می‌داد، به یک‌باره‌گی از آن موقف‌ها پایین آمده و از خود نرمی نشان می‌دهد؛ «البین کورتی نخست‌وزیر کوزوو در اظهاراتی گفت که وی سعی دارد از تمام صرب‌های کوزوو دفاع کند و تأکید نمود که آنان حق دارند صدای شان را به گونۀ مسالمت‌آمیز برسانند. وی افزود: قدرت را در کوزوو می‌توان از طریق انتخابات به دست آورد و نه خشونت. کورتی پیشنهاد نمود برای شهرداری‌ها انتخابات جدیدی راه‌اندازی گردد تا باشد خشونت‌های اخیر در شمال کوزوو متوقف گردد.» (منبع: الجزیره نت، 2 جون 2023م) در همین حال، ماکرون، رئیس‌جمهور فرانسه و شولتز، نخست‌وزیر آلمان در جریان نشست مالدوف بالای رئیس کوزوو فشار آوردند برای کاهش تنش‌ها با رئیس‌جمهور صربستان دیدار و گفتگو کند.

2  از تمام آن‌چه گفته شد، چنین بر می‌آید که روسیه به علاوۀ این نفوذی‌که در صربستان دارد، توان این را نیز دارد که تنش‌ها در اقلیم کوزوو را عملاً تشدید نماید، زیرا در صربستان و نیز در میان صرب‌های اقلیم کوزوو نفوذ و عوامل زیادی دارد. روسیه می‌خواهد به این تنش‌ها دامن بزند تا به این ترتیب، ضعف خود در جنگ اوکراین را بپوشاند و نیز می‌خواهد از روند قطع نفوذ صربستان جلوگیری کند. اما دولت‌های اروپایی و نیز امریکا از همان شروع کمشمکش‌ها تلاش می‌کردند از آن جلوگیری کنند و امریکا و دولت‌های اروپایی به شدت حریص بودند آتش این کشمکش‌ها هرچه زودتر خاموش شود.

چهارم: خلاصه این‌که روسیه از تنش‌های کوزوو که صرب‌های کوزوو به راه انداخته اند و باعث تحریک صربستان گردیده، بدور نیست. روسیه امیدوار بود این تنش‌ها غرب را به خود مشغول کند به این اعتبار که ناتو در کوزوو حضور دارد و به این ترتیب، میان صرب‌ها و کوزوو جنگی به راه افتد و غرب و ناتو در وسط این جنگ قرار گیرد. هدف روسیه از این کار این بود که تمرکز امریکا و پیمان آتلانتیک شمالی "ناتو" از تشدید جنگ میان روسیه و اوکراین کم شود. به نظر می‌رسد امریکا و غرب به این هدف روسیه پی برده اند و با تمام توان سعی دارند اوضاع میان صرب‌ها و کوزوو را آرام کنند، چنان‌چه به هر دو طرف اشاره نمودند که امکان پیوستن شان به اتحادیه اروپا و سپس به پیمان ناتو وجود دارد، اما به شرط این که در خاموش کردن این تنش‌ها با یکدگیر همکار باشند. به نظر می‌رسد امریکا و غرب در این کار موفق شده اند، چنان‌چه در فوق به اظهارات مسئولین مخصوصاً امریکا و کوززو در این مورد اشاره شد.

این بود گمان اغلب ما در مورد پیامدهای حوادث یادشده و جریان و نتایج آن.

در اخیر باید گفت که کوزوو، چنان که در فوق یاد شد، بخشی از دولت عثمانی بود و مردم این سرزمین مدت‌ها پیش اسلام را پذیرفته بودند. اگر مسلمان‌ها دولت خلافت را، که از آنان در برابر شرارت‌طلبی‌های کفار استعمارگر حمایت می‌نمود، از دست نمی‌دادند، امروزه امور در دست این دولت‌های کفر و استعمارگر قرار نمی‌داشت؛ دولت‌هایی که سرنوشت سرزمین‌های بالکان و کوزوو را در دست گرفته اند و بر این سرزمین‌ها، که زمانی پرچم اسلام بر فراز آن می‌درخشید، تسلط دارند.

از الله سبحانه وتعالی می‌طلبیم به رنج و در امت اسلامی پایان دهد و این امت را با برپایی مجدد خلافت یک‌بار دیگر به همان عزت و سربلندی از دست رفته‌اش برگرداند!

﴿وَيَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ (۴) بِنَصْرِ اللهِ يَنْصُرُ مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ﴾ [روم: 4-5]

ترجمه: و در آن روز، مؤمنان شادمان می‌گردند؛ به خاطر یاری رساندن الله و او تعالی هر کس را که بخواهد یاری می‌کند و او شکست ناپذیر مهربان است.

12 ذی القعده 1444هـ.ق.

11 جون 2023م.

مترجم: عبدالله دانشجو

ادامه مطلب...
Subscribe to this RSS feed

سرزمین های اسلامی

سرزمین های اسلامی

کشورهای غربی

سائر لینک ها

بخش های از صفحه