- مطابق
تنها دولت خلافت است که میتواند جلو طمع و قلدری بیمهار آمریکا را در جهان بگیرد
(ترجمه)
آیا بعد از آنکه آمریکا آنها را فریب داد و با تکبر و گستاخی، به تنهایی سرزمینشان را هدف قرار داد و همراه با دستپروردهاش، رژیم یهود بر آن حمله کرد تا آن را از هم بپاشد و پایههای قدرتش را در هم بشکند، اکنون رهبران نظام ایران تازه به یاد آوردهاند که امتی دارند؛ امتی که جمعیتش سراسر جهان را پُر کرده است؟ و امروز آمدهاند تا برای همین امت بگویند که موقف بعضی حکومتها با سخن رسول الله صلی الله علیه وسلم در تضاد است که فرمودند:
«مَنْ سَمِعَ رَجُلاً يُنَادِي يَا لَلْمُسْلِمِينَ فَلَمْ يُجِبْهُ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ»
ترجمه: هرکس فریاد کمکخواهی مسلمانی را بشنود و به دادش نرسد، از جملۀ مسلمانان نیست.
پس اینان کجا بودند آن روزی که مسلمانان در گوشهوکنار سرزمینهای اسلامی زیر حملۀ کفار استعمارگر و ظلم حکامشان فریاد استغاثه سر میدادند؟ آیا همینها نبودند که بعضی از بزرگانشان بیشرمانه و آشکارا گفتند که اگر نظامشان نمیبود، آمریکا نمیتوانست عراق و افغانستان را اشغال کند، چرا که این امر در راستای منافع آنها بود؟ و همین رویکرد بود که راه را برای آمریکا باز کرد تا بر جهان مسلط شود و دیگر هیچ رقیب واقعیای را نبیند که جلو طمعورزهایش را بگیرد.
با وجود این حقیقتِ روشن، این نظامها چه نظامهای (سنی) و چه نظام ایران (شیعی) کدامیک را بر دیگری ترجیح میدهند، حال آنکه همۀ آنها امت را از جنایات امریکا و همپیمانان اروپاییاش و رژیم یهود در سرزمینهای اسلامی منحرف ساختهاند و اکنون با برجستهکردن جنایات نظام ایران در سوریه و عراق، یا جنایات نظام سعودی در یمن و امارات در سودان، افکار عمومی را به سمت دیگری میکشانند؟
اگر نظام ایران، که تحقق منافع منطقهای خود را به خدمتگذاری در سیاستهای امریکا در منطقه گره زده بود، امروز -هرچند دیر- به فریب امریکا و بیوفایی آن پی برده است، پس چرا نظامهایی مورد سرزنش قرار نمیگیرند که بهسوی جنگ علیه آن کشانده میشوند؛ نظامهایی که سیاستهای خود را بر این بنا نهادهاند که همچون سگ شکاریِ امریکا عمل کنند، در حالیکه همۀ آنها در فهرست برنامههای تجزیه، خلع سلاح، تضعیف، و در نهایت تسلط کامل بر تمام مقدراتشان قرار گرفتهاند؟
امریکا، پس از طی مراحل طولانی برنامهریزی و اجرا -که در جریان آن اتحاد شوروی را در پی یک جنگ سرد سرنگون ساخت و نفوذ بریتانیا و اروپا را در بیشتر سرزمینهای اسلامی پایان داد-دیگر وجود دولتی را که در مدارش میچرخید و دستِ بلند آن در اجرای طرحهایش در عراق، افغانستان، سوریه، یمن و لبنان بود، قابل تحمل ندید؛ بلکه آن را مانعی در برابر تحقق اهداف خود تلقی کرد. از همینرو، در اعلان جنگ علیه آن تردیدی به خود راه نداد و نظامهای سست و ناتوان منطقه را نیز فراخواند تا در این جنگ با آن همراه شوند تا در نهایت سراسر منطقه را به ارادهی خود رام سازد.
اکنون امریکا بدون هیچ تردید علیه هر دولتی که مانع آرزوهایش شود، اعلام جنگ میکند و این حکومتهای ضعیف منطقه را به شرکت در این جنگ مجبور میکند، تا کل منطقه را مطابق ارادۀ خودش تحت سلطه بگیرد.
اما این تغییراتی که امریکا مجبور شد انجام دهد، فقط به دلیل فشار خارجی نبود، بلکه به خاطر ضعف درونی خودش هم بود. سیاستمداران و اندیشمندان آمریکا فهمیدند که نظام سرمایهداری و قدرتی که بعد از جنگ جهانی دوم ساخته بودند، دیگر نمیتواند جهان را کنترل کند.
امریکا با گستاخی بیسابقه جلو آمد و بسیاری از پیمانها و توافقهایی را که خودش ساخته بود، شکست؛ چون آنها را محدودیت و مانع راهبردهای آیندهاش دید. اما کشورهایی بزرگ مثل چین، روسیه و برخی کشورهای اروپایی در برابر کارهایش مقاومت کردند و اجازه ندادند همه چیز طبق خواست آمریکا پیش برود، سیاستی که بیشتر شبیه مهار اشتباهات آمریکا بود، بدون اینکه با آن مستقیماً درگیر شوند.
اما دلیل اصلی فروپاشی نظم جهانی و کاهش نفوذ امریکا، آشکار شدن شکست ایدیولوژی جدایی دین از زندگی (سکولاری) بود. این ایدیولوژی از نظر اخلاقی و ارزشی سقوط کرده و دیگر نمیتواند نیازهای انسان را پاسخ دهد یا راهحلهای طبیعی و درست برای او ارائه کند. تمدن غرب وقتی از چارچوب خود خارج شد، انسانها را تحت فشار شدید قرار داد و آنها را به شدت آسیب زد و نشان داد که دیگر نمیتواند دوباره قدرت بگیرد یا غرب بتواند مسیرش را اصلاح کند.
جدا از دیدگاههای بسیاری از متفکران و سیاستمداران غرب -که از برپایی دوباره دولت اسلام هشدار داده و از سلطه آن بر اروپا و جهان سخن گفتهاند- مانند متفکر «پل شمیتر» که در کتاب خود «اسلام؛ قدرت جهانی فردا» میگوید:
«تنها اسلام است که توانایی پر کردن این خلأ و بهدستگرفتن جایگاه رهبری برای بیرونکشیدن بشریت از این سقوط را دارد و این توان از ذات این مبدأ سرچشمه میگیرد، چراکه از سوی دانای حکیم است».
با اینهمه مبدأ اسلام، در برابر این حقیقت که زندگی خلأ را نمیپذیرد، همان بدیل یگانهای خواهد بود که این زندگی در انتظار آن است.
امریکا تصور میکند قدرت مطلق دارد، اما نمیتواند اهدافش را برآورده کند و رژیم یهود نیز در ایران از کنترل آن خارج شده است. امریکا دنبال راه نجات است و میخواهد کسی به آن کمک کند. اما امریکا همچنان بر حفظ حکومتهای فعلی اصرار دارد چه جمهوری باشد و چه سلطنتی؛ زیرا این حکومتها نه امت را از ذلت خارج میکند و نه به آنها کمک میکند که بر آمریکا پیروز شوند.
پیروزی تنها با دولت خلافت ممکن است، که نه فقط یک حکومت سیاسی، بلکه یک پروژۀ بزرگ تمدنی و اسلامی است که بر منهج نبوت و بر اساس قوانین الله سبحانه وتعالی حکمرانی میکند و برپایی خلافت انتخاب سیاسی نیست، بلکه یک فریضۀ شرعی است و الله سبحانه وتعالی آن را نصرت میدهد.
همۀ اینها وقتی شروع شد که مسلمانان قدرت خود و ضعف دشمنانشان را فهمیدند. حالا تنها راه، شکستن زنجیرها و موانعی است که جلوی آنها را گرفته، مثل مرزها و حکامی که از آنها محافظت میکنند تا مسیر پروژۀ بزرگ اسلام باز شود و جهان دوباره به راه درست هدایت شود.
کسانی که امر به معروف و نهی از منکر میکنند، واقعیت سیاسی منطقه و جهان را میبینند و برای تغییر و اصلاح کار میکنند؛ زیرا بشریت به خلافت نیاز دارد، همانطور که زندگی به آب نیاز دارد و پیروزی از آن الله قوی و عزیز است. الله سبحانه وتعالی میفرماید:
﴿وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ﴾ [حدید: ۲۵]
ترجمه: تا الله (سبحانه وتعالی) بداند چه کسى در خفا، به او و پیامبرانش یارى مىرساند. همانا الله (سبحانه وتعالی) توانا و عزیز است.
برگرفته از مجلۀ الرأیه
نویسنده: استاد عبد الرؤوف العامری
مترجم: حسین سلحشور



