سه شنبه, ۰۸ شعبان ۱۴۴۷هـ| ۲۰۲۶/۰۱/۲۷م
ساعت: مدینه منوره
Menu
القائمة الرئيسية
القائمة الرئيسية
  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

پرسش

الهام علییوف رئیس‌جمهور آذربایجان در سخنانی‌که شام یک‌شنبه 4 اوکتوبر 2020م از تلویزیون رسمی منتشر گردید گفت: «ارمنستان موظف است برای خروج‌اش از اقلیم ناغورنی قره‌باغ، قبل از پایان جنگی‌که حدوداً یک هفته قبل در آن آغاز گردید، جدول زمانی بسازد. علییوف تسلط بالای شهر جبرائیل را که روز گذشته صورت گرفت، برای ارمنستان و حامیان آن یک درس خوانده و به گفتۀ وی؛ بهتر است از آن عبرت بگیرند.» (منبع: الجزیره 5 اوکتوبر 2020م) درگیری‌های شدید میان آذربایجان و ارمنستان صبح روز 27سپتمبر 2020م با خشونتی شروع شد که از زمان آتش‌بس میان دو طرف در سال 1994م تا کنون نظیر نداشته، هرچند هرازگاهی زدوخوردهای محدود و بعضاً گسترده میان دو طرف رخ می‌داد، مانند برخوردهای سال 2016م و هیچ‌گاهی ترکیه در آن زد و خوردها از آذربایجان حمایت نظامی نمی‌نمود، اما این بار ترکیه رسماً اعلان نمود که از آذربایجان پشتیبانی می‌کند. به نظر می‌رسد ترکیه از این پشتیبانی اهداف مشخصی را دنبال می‌کند، این اهداف چیست؟ و چرا ترکیه این بار تا این حد مداخلۀ گسترده نموده؟ و این‌که موقف دولت‌ها گروه مینسک، به ویژه سه دولت پیش‌گام در این گروه (امریکا، روسیه و فرانسه) در این قضیه چیست؟ با ابراز سپاس.

پاسخ

برای درک درست واقعیت جاری، امور زیر را به بررسی می‌گیریم:

1- آذربایجان اعلان نمود که ارمنستان صبح روزم 27 سپتمبر2020م هجوم گسترده‌ای را در خاک ارمنستان آغاز نموده. وزارت دفاع آذربایجان در بیانیه‌ای اعلان نمود: «حملات ارمنستان منجر به کشته شدن شماری از غیرنظامیان گردیده به علاوۀ ویرانی‌های زیادی‌که موشک‌باران شدید ارمن‌ها در زیربناهای شماری از قریه‌ها به غیرنظامیان وارد نموده است.» در بیانیه هم‌چنین گفته شده که نیروهای آذربایجان نیز موفق شده متقابلاً هجومی را علیه دشمن به راه انداخته و شمار زیادی از موترها/ماشین‌های نظامی ارمنستان را در عمق خطوط دشمن هدف قرار دهد، به شمول 12 پایه موشک زمین به هوا از نوع اوسا.» (منبع: الجزیره 27 سپتمبر 2020م) پارلمان آذربایجان با اعلان وضعیت جنگی در برخی از شهرها و مناطق و اعمال حالت آماده‌باش در مناطق درگیری موافقت نمود.

از جانب دیگر؛ ارمنستان نیز وضعیت جنگی اعلان نمود، در حدی‌که در صفحۀ رسمی دولت ارمنستان تصویر یک روحانی مسیحی را منتشر نمود که سلاحی در دست داشته و نشانۀ کفری صلیبی را بر گردن‌اش آویزان نموده تا نشان دهد که این یک جنگ صلیبی علیه مسلمانان است. نیکول باشینیان نخست‌وزیر ارمنستان در یک سخنانی موقف کشورش را چنین اعلان نمود: «آذربایجان جنگ را علیه مردم ما آغاز نموده و این‌که بعید نیست این تنش‌ها سراسر منطقه را فرا گرفته و امنیت جهانی را برهم زند. موقف‌گیری ترکیه در این قضیه پیامدهای ویرانگری در جنوب قفقاز خواهد داشت. وی جامعۀ جهانی را تشویق نمود مانع مداخلات ترکیه در کشمکش‌های موجود میان باکو و یریفان در خصوص اقلیم قره‌باغ شود که از سال 1991م بالاگرفته است. (منبع قبلی)

2- آذربایجان گفته که درگیری‌ها این بار جدی و جنگ کاملاً قاطعانه است. الهام علییوف به تاریخ 30 سپتمبر 2020م گفت: «مذاکرات در خصوص قره‌باغ بی‌فایده بود و دیگر نیازی به فراخوان مذاکرات جدید نیست. وی علاوه نمود که آذربایجان مصمم است سرزمین خویش را مجدداً یک‌پارچه نماید و اردو/لشکر آذربایجان توانسته در جریان عملیات اخیرش در منطقۀ مورد منازعه، پیش‌روی‌های موفقانه‌ای داشته باشد و کسی توان این را ندارد نیروهای آذربایجان را از مواضعی‌که به دست آورده بیرون نماید. خروج نیروهای ارمنستان یگانه شرطی است که از جانب آذربایجان مطرح می‌گردد و توقف درگیری‌ها منوط به پذیرفتن این شرط توسط یریفان است.» وی افزود: «ما فقط یک شرط داریم و آن هم خروج کامل، بدون قید وشرط و فوری نیروهای مسلح ارمنستان از خاک ماست. اگر حکومت ارمنستان این شرط را پذیرفت، جنگ‌ها و خون ریزی‌ها متوقف خواهد گردید.» (منبع: الجزیره، روسیه امروز 30 سپتمبر 2020م). به نظر می‌رسد وی مطمئن است که ترکیه از آنان پشتیبانی نموده و در این پشتیبانی صادق خواهد بود و سرزمین‌شان را آزاد خواهد نمود.

3- درگیری‌های دو طرف این بار به تاریخ 12 جولای 2020م بالاگرفت و سه روز ادامه داشت و پس از خسارت‌های جانی در صفوف دو طرف متوقف گردید. سپس ترکیه برای نخستین بار سربلند نمود و با فرستادن نیروهای زمینی و هوایی به آذربایجان، در مانورهای نظامی گسترده میان دو کشور مشارکت نمود. این مانورها از تاریخ 29 جولای 2020م آغاز و دو هفته ادامه داشت. ترکیه طوری وانمود می‌کند که قضیۀ آذربایجان و مناطق اشغال‌شدۀ آن توسط ارمن‌ها را به دوش گرفته، کاری‌که پیش از این از ترکیه مشاهده نشده، هرچند دو طرف از زمان اعلان آتش‌بس در سال 1994م هرازگاهی درگیری می‌شدند. آخرین موردی که از آن تاریخ، درگیری‌های نسبتاً شدید گفته می‌شود در آغاز ماه اپریل تا 26 همین ماه سال 2016م بود، اما ترکیه دخالتی فراتر از تسلیت گفتن اردوغان به بازمانده‌گان قربانیان آن درگیری‌ها و اعلان آماده‌گی برای حمایت از آذربایجان، بدون هیچ‌گونه حمایت عملی، نداشت! شرایط در آن زمان طوری بود که برنامه‌ریزی‌های امریکا می‌طلبید ترکیه با روسیه تفاهم داشته باشد تا هر دو دولت با هم برای استحکام نظام حاکم سوریه، که وابسته به امریکاست، با یکدگر همکار باشند و با سرکوب نمودن مردم انقلابی سوریه علیه نظام حاکم از برگشتن اسلام به صحنۀ حاکمیت جلوگیری نمایند. مخصوصاً با توجه به این‌که سرکشی‌های ارمن‌ها در برابر آذربایجان در ماه شباط سال 1988م و با کمک روسیه آغاز گردید، آنگاه که اعلان نمودند منطقۀ کوهستانی قره‌باغ را در سال 1991م زیر تسلط خود در آورده و از برپائی جمهوری مستقلی در آن برای خود خبر دادند. آن درگیری‌ها میان دو طرف تا سال 1994 ادامه داشت و آذربایجان بیش‌تر از 20 تا 24% از خاک خود به شمول منطقۀ قره‌باغ که از 5 ولایت/استان تشکیل می‌گردد، به علاوۀ پنج ولایت دیگر در غرب این کشور و بخش‌های وسیعی از دو ولایت آغدام و فضولی را از دست داد و در حدود یک ملیون از مسلمانان ساکن این مناطق وادار به مهاجرت شدند. اردوی روسیه مستقیماً در آن درگیری‌ها مداخله نمود و هنوز هم روس‌ها پشت سر ارمنستان ایستاده و از این کشور کوچکی‌که به مراتب نسبت به آذربایجان نفوس، قدرت و توانایی‌های کم‌تری دارد تمام قد حمایت می‌کند.

4- ترکیه در قضیۀ آذربایجان بر اساس نقشی‌که در چرخۀ محوریت امریکا و اجرای اوامر آن دارد عمل می‌کند، چنان‌چه ترکیه به تاریخ 10 اوکتوبر 2009م در شهر زیورخ سویس توافق‌نامۀ صلح را با ارمنستان امضاء نمود؛ توافق‌نامه‌ای که بر اساس آن مرزهای کنونی میان دو کشور را به رسمیت شناخت و این مرزها باز گردید، روابط دیپلوماتیک آغاز، سفرای رد و بدل گردیدند، قنسول‌گری‌ها گشوده شد، روابط دو جانبه در تمام عرصه‌ها توسعه یافت، همکاری‌های منطقه‌ای و جهانی دو طرف راه افتاد، کشمکش‌های منطقه‌ای و جهانی به گونۀ سلمی و بر اساس قواعد و قوانین بین‌المللی حل و فصل گردید، مبارزه برعلیه تروریزم و گسترش دموکراسی در منطقه راه‌اندازی شد و سرانجام گفتگوها برای تمرکز علمی بالای اسناد و منابع تاریخی آغاز و توسعه یافت که هدف از آن حل و فصل مشکل تاریخی کشتارجمعی ارمن‌ها بود. در ضمن باید دانست: اردوغان پیش از آن‌که ارمنستان نیروهایش را از خاک آذربایجان اشغالی در قره‌باغ و اطراف آن خارج کند، هرگونه تفاهم را با ارمنستان رد می‌نمود. توافق مذکور میان دو طرف به درخواست مستقیم شخص اوباما رئیس‌جمهور وقت امریکا صورت گرفت؛ چنان‌چه در سفری‌که به تاریخ 6 اپریل 2009م به منظور حل اختلافات میان ترکیه و ارمنستان و ایجاد صلح میان دو طرف، پس از قطع روابط‌شان و بسته شدن مرزها در سال 1993م داشت، از طرفین خواست به آن اختلافات پایان دهند. اردوغان بی‌درنگ اعلان آماده‌گی نموده و توافق‌نامۀ صلح سراسری را با ارمنستان امضاء نمود، بدون این‌که مسأله را با آذربایجان در میان گذارد و بدون اندکی توجه به اشغال خاک آذربایجان توسط ارمن‌ها و یا قضیۀ حدوداً یک ملیون مسلمان مهاجر آذربایجانی که توسط ارمن‌ها مهاجر شده اند. وزارت خارجۀ امریکا اعلان نمود که امضای این توافق‌نامه یک اقدام تاریخی بوده و امریکا در آن شرکت نموده.

5- آذربایجان از امضای آن توافق‌نامه، پیش از خروج ارمن‌ها از سرزمین‌های اشغال شدۀ آذربایجان، انتقاد نمود و از ترکیه خواست به تعهدات‌ قبلی‌اش مبنی بر عدم گشودن مرزها و از سرگیری روابط با ارمنستان پیش از خروج ارمن‌ها از مناطق اشغالی آذربایجان پایبند بماند. سایت ایلاف به تاریخ 10 اوکتوبر 2009م با انتشار خبری نوشت: «وزیران خارجۀ ترکیه و ارمنستان شام روز شنبه توافق‌نامه‌های دو جانبه‌ای را در زوریخ سویس به هدف ازسرگیری روابط میان دو طرف امضاء نمودند. وزیران خارجۀ دو کشور ادوارد نالبندیان و احمد داوود اوغلو پس از امضای توافق‌نامه‌ها با یکدگر دست داده چند لحظۀ طولانی و با صمیمیت دست یکدیگر را می‌فشردند. فیل گوردن معاون وزیر خارجۀ امریکا در امور اروپا و امور اروپا- آسیا که در این دیدار حضور داشت گفت: «شام امروز شنبه در یک اتفاق تاریخی شرکت نمودیم.» هیلاری کلنتن وزیر خارجۀ امریکا نیز که عازم سفر پنج روزه  به شش شهر اروپائی بود، قبل از رسیدن به لندن وارد زوریخ سویس شده و در محفل امضای توافقنامه‌ها میان ترکیه و ارمنستان شرکت نمود. از جانب دیگر؛ یک مسئول بلند پایۀ امریکا گفته که اوباما به خاطر این توافق‌نامه سخت خرسند بوده و آن را "یک گام بزرگ به پیش" می‌داند. اما آذربایجان فردای روز امضای آن توافق‌نامه‌ها، عادی شدن روابط میان ارمنستان و ترکیه را تقبیح نمود و هشدار داد که گشوده شدن مرزهای ارمنستان با ترکیه ممکن است آرامش جنوب قفقاز را بر هم زند. وزارت خارجۀ آذربایجان با نشر بیانیه‌ای گفت: «ازسرگیری روابط میان ترکیه و ارمنستان قبل از خروج نیروهای ارمن از منطقۀ اشغال شدۀ آذربایجان مستقیماً با منافع آذربایجان در تناقض بوده و روی روابط برادرانه میان آذربایجان و ترکیه، که ریشه‌های تاریخی دارد، سایه می افگند.» (منبع: ایلاف 10 اکتوبر 2009م).

6- اما ترکیه به رهبری اردوغان سعی نمود آذبایجان را با سخنان شیرین عاری از عمل فریب دهد، چنان‌چه در آن توافق‌نامه هیچ گونه شرطی برای خروج ارمنستان از منطقۀ قره‌باغ نگذاشت و چنان‌که بود با آن موافقت نمود. اما نه سال بعد در ماه مارچ 2018م ارمنستان، که زیر نفوذ روسیه قرار دارد، با فشار روس‌ها، توافق مذکور را رسماً ملغا اعلان نمود و به این ترتیب، فرصت امریکا برای گرفتن ارمنستان از روسیه توسط توافق مذکور با ترکیه از دست رفت. روسیه نفوذش را در ارمنستان قوت بخشید، چنان‌چه سپر موشکی خویش را در پایگاه نظامی روسیه در ارمنستان موسوم به پایگاه گیومری تقویت نمود، سپس در ماه دسمبر 2015م توافق‌نامۀ دفاع مشترک هوایی را با ارمنستان امضاء نمود و بی‌درنگ مجموعه‌ای از طیاره/هواپیماهای نوع میگ 29 و هزاران سرباز و تانک، سلاح‌های دفاع هوایی، موشک‌های دوربرد نوع اس 300 به علاوۀ سلاح‌های هوایی میانبرد نوع اس ای -6 را منتشر نمود. روسیه این امکانات دفاعی‌اش را وارد بازار خویش موسوم به "اتحاد اقتصادی اوراسیا" نمود که از تاریخ 1 جنوری 2015م عملاً به اجراء گذاشته شد به علاوۀ بلاروس، قزاقستان و قرغیزستان. این دولت‌ها به علاوۀ ارمنستان تبدیل به بازار تولیدات روسیه زیر نام آزادی داد و ستد کالا و خدمات در تمام عرصه‌ها شد. مجموع تولیدات داخلی این بازار به بیش از پنج ترلیون دالر امریکائی می‌رسد که اکثریت آن به نفع روسیه تمام می‌شود.

7- پس از این اتفاقات، امریکا برای استحکام نفوذ خویش در آذربایجان و تضعیف نفوذ روسیه به جستجوی راه‌های دیگری پرداخت تا راهش را به جانب ارمنستان باز نماید. به ترکیه اشاره نمود تا در کنار روابط اقتصادی و سیاسی که با آذربایجان دارد، روابط نظامی‌اش را نیز استحکام بیش‌تری بخشد تا به این ترتیب نفوذ امریکا تقویت یافته و ارمنستان زیر فشار قرار گیرد و دروازه‌های خویش را برای نفوذ امریکا بازنماید تا این بود که درگیری‌های اخیر در ماه جولای گذشته اتفاق افتاد، به نظر می‌رسد این درگیری‌ها برنامه‌ریزی شده بوده تا بهانه‌ای برای ترکیه جهت مداخلۀ نظامی و ارسال نیرو برای تمرینات و مانورهای مشترک باشد و پس از آن درگیری‌های شدید اخیر بالاگیرد که منجر به حالت جنگ میان دو طرف شد. اردوغان رئیس‌جمهور ترکیه پس از شروع درگیری‌های مستقیم و به تاریخ 27 اوکتوبر 2020م در صفحۀ تویتر خویش نوشت: «جامعۀ جهانی دو جانبه عمل می‌کند و نتوانسته عکس‌العمل کافی و مطلوبی را در برابر حملات تحریک‌آمیز ارمنستان از خود نشان دهد. گروه سه جانبۀ مینسک نیز متأسفانه با اقدام به حل این بحران فاصلۀ زیاد دارد و نزدیک به 30 سال است که موقف بی‌توجهانه‌اش به این قضیه را هم‌چنان ادامه می‌دهد.» وی افزود: «بدون شک تأمین صلح در منطقه وابسته به خروج نیروهای ارمنستان از خاک اشغال شدۀ آذربایجان از سال 1992م است. ترکیه هم‌چنان در کنار دوست و برادراش آذربایجان قرار خواهد داشت.» (منبع: آژانس خبری ترکیه 28 اوکتوبر 2020م) اما انگار اردوغان گمان نموده که مردم حافظه ندارند و طوری وانمود می‌کند که هرگز خودش در این قضیه کوتاهی نداشته و در زمان امضای آن توافق‌نامه با ارمنستان از هیچ چیزی چشم‌پوشی نکرده، توافق‌نامۀ صلح با ارمنستان در سال 2009م برای خدمت به امریکا که هیچ اشاره‌ای در آن به خروج نیروهای ارمن از خاک آذربایجان نشده بود و حتی یک کلمه هم از این موضوع در آن یاد نشده بود.

8- زمانی‌که ارمنستان توافق‌نامۀ یاد شده را پس از نه سال از امضای آن لغو نمود، که باعث شد امریکا نتواند در ارمنستان جای پا پیدا کند، اردوغان یک بار دیگر سر بلند نموده و خواستار خروج نیروهای ارمنستان از این سرزمین اشغال‌ی شد و به گفتۀ خودش "دوست عزیزش" پوتین و هم‌چنین از ماکرون انتقاد نموده گفت: «در این خصوص با ولادیمیرپوتین رئیس روسیه و ایمانویل ماکرون رئیس‌جمهور فرانسه صحبت نمودم؛ اما هیچ نتیجه‌ای به دست نیامد.» (منبع: آژانس خبری ترکیه 1 نومبر 2020م) او هرگز به گفتۀ خودش از "دوست و هم‌پیمان‌اش" ترامپ انتقاد نکرد. چگونه از او انتقاد کند؛ در حالی‌که محرک پشت پرده و حتی مستقیم وی است؟! امریکا حتی اگر سعی کند با استفاده از اسالیب دیپلوماتیک با قضیه بازی کند، باز هر صاحب درک و بصیرتی می‌تواند به واقعیت امر پی ببرد. از جمله این‌که ترامپ به تاریخ 27 اوکتوبر 2020م در یک کنفرانس خبری اعلان نمود: «امریکا تلاش خواهد نمود خشونت‌های بالا گرفته میان ارمنستان و آذربایجان متوقف گردد.» اما باز گفت: «ما در این خصوص حجم بزرگی از روابط جدی را دارا می‌باشیم و خواهیم دید که ایا متوقف نمودن این درگیری‌ها در توان ما هست یا خیر.» (منبع: الجزیره 27 اوکتوبر 2020م) به این معنی که وی هرگاه توقف آن را لازم ببیند آن را متوقف خواهد نمود و نگفت که از اعمال فشارها کار خواهد گرفت و تمام توان امریکا را به کار خواهد گرفت تا دو طرف به یک راه حل دست یابند، بلکه مسئله را سبک نموده گفت: «اگر متوقف نمودن ان در توان ما باشد.» در حالی‌که امریکا دولتی است که اگر خواسته باشد کاری را انجام دهد، تمام وزن‌اش را روی آن گذاشته و از فشارهای خویش استفاده می‌کند! در بیانیۀ وزارت خارجۀ امریکا چنین گفته شده: «امریکا بالاگرفتن تنش‌ها را با شدیدترین الفاظ تقبیح می‌کند و ستیفن بیجون معاون وزیر خارجه وزرای خارجۀ آذربایجان و ارمنستان را تشویق نموده اقدام خصمانه را متوقف نمایند و با رؤسای گروه مینسک برای برگشتن به مذاکرات در نزدیک‌ترین فرصت همکاری نمایند و تأکید نموده که واشنتن به کمک برای دو طرف جهت دستیابی به راه‌حل مسالمت‌آمیز و پایدار این کشمکش هم‌چنان متعهد است.» (الجزیرۀ قطر و العالم ایران 27 اوکتوبر 2020م) امریکا در این درخواست خویش مبنی بر متوقف نمودن اعمال خصمانه هر دو طرف ارمنستان و آذربایجان را مساویانه مورد خطاب قرار داد، زیرا موقف امریکا در این قضیه طوری است که قصد دارد نفوذ خویش را در هر دو سرزمین استحکام بخشیده و نفوذ روسیه را در آن تضعیف و از بین ببرد. تمام این موقف‌گیری‌ها بیانگر این است که امریکا ضمناً از اقدامات ترکیه راضی بوده و این‌که ترکیه با اشارۀ امریکا وارد آذربایجان شده، اگر چنین نیست پس چه دلیلی وجود دارد که به گفتۀ آژانس اناضول؛ روبرت اوبراین رئیس امنیت ملی امریکا به تاریخ 29 اوکتوبر 2020م با ابراهیم قالین سخن‌گوی ریاست‌جمهوری ترکیه در تماس شود و در خصوص کشمکش میان آذربایجان و ارمنستان با وی گفتگو نماید؛ اگر امریکا در پس قضیه قرار ندارد و ترکیه را تحریک نمی کند؟

9- مسئلۀ دیگر اصرار اردوغان و مسؤولین حکومت‌اش به مذاکرات برای تطبیق تصامیم ظالمانۀ شورای امنیت و تصامیم گروه مینسک برخاسته از سازمان امنیت و همکاری اورپاست که در سال 1992م به رهبری امریکا، روسیه و فرانسه اتخاذ گردید. اردوغان در حالی خواستار تطبیق این تصامیم می‌شود که واضح است در نهایت به نفع ارمن‌ها تمام می‌شود؛ هم‌چنان آتش‌بس نیز به نفع آنان تمام می‌گردد. تمام این واقعیت‌ها بیان‌گر آن است که تلاش‌های هدف‌مندانه‌ای برای متشنج نمودن اوضاع در جریان است تا راه برای فعالیت‌های سیاسی و دیپلوماتیک به هدف اعمال فشار باز شود؛ چیزی‌که آمریکا می‌خواهد. در بیش‌تر موارد، جنگ‌ها بهانه‌ای است برای باز نمودن مسیر فعالیت‌های سیاسی و دیپلوماتیک که به اشارۀ امریکا راه اندازی می‌گردد. اینک در این قضیه نیز سر و صداها از هر طرف بالا گرفته و خواستار مذاکرات و دریافت راه‌حل سیاسی به این قضیه و تطبیق تصامیم اتخاذ شده در شورای امنیت می‌شوند. مسئولین ترکیه در اظهارات مختلف‌شان خواستار حمایت از آذربایجان بر اساس حل این بحران مبنی بر تصامیم شورای امنیت شده اند، چنان‌چه چاوش اوغلو وزیر خارجۀ ترکیه در جریان دیدارش از سفارت آذربایجان در انقره گفت: «تصامیم سازمان ملل، شورای اروپا و سازمان امنیت و همکاری اوروپا در خصوص یک‌پارچه‌گی خاک آذربایجان واضح است و اگر ارمنستان از آذربایجان بیرون نرود مسئله هرگز حل نخواهد شد.» (منبع: الجزیره 29سپتمبر 2020م) باید گفت که تصامیم مذکور در مورد بلندی‌های قره‌باغ اتخاذ نگردیده، بلکه در مورد مناطق دیگری است که خود نشان دهندۀ دسیسه علیه قضیۀ آذربایجان است.

10- روسیه پشت سر ارمنستان قرار دارد، کشوری نسبت به آذربایجان مساحت کوچک، اتباع اندک و نیرو و قدرات ناچیزی در اختیار دارد. پس این روسیه است که ارمنستان را با سلاح، ابزار و تمام لوازم مورد نیاز برای بقاء حمایت می‌کند. ارمنستان عضو سازمان امنیت جمعی است که توسط روسیه رهبری می‌گردد و روسیه در آن حضور گستردۀ نظامی دارد و بسیار بعید به نظر می‌رسد از ارمنستان دست بردارد در غیر آن پشت روسیه از این ناحیۀ خالی گردیده و زمینۀ حضور امریکا به شمال قفقاز فراهم می‌گردد؛ جایی‌که بخشی از روسیۀ فدرال به شمار می‌رود. سرگی لاوروف وزیر خارجۀ روسیه در جریان تماس تلفونی که با زوهراب مناتساکانیان همتای ارمنستانی‌اش داشت گفت: «ما از تحرکات خصمانه در قره‌باغ نگران بوده و تأکید می‌کنیم درگیری‌ها باید متوقف گردد.» (منبع: اسپوتنیک 27 اوکتوبر 2020م) این اظهارات خود نشان‌دهندۀ حمایت روسیه از ارمنستان علیه آذربایجان است.

بناءً اگر ترکیه ارمنستان را سرزنش می‌کند، باید روسیه را، که پشتیبان اصلی ارمنستان بوده و نفوذش را در آن اعمال نموده، نیز سرزنش نماید، زیرا ارمنستان بدون حمایت روسیه هرگز جرئت تجاوزگری را ندارد. حامی دشمن شما دشمن خودتان نیز هست، اما ترکیه به رهبری اردوغان بهترین روابط را با روسیه داشته و در سوریه علیه مردم مسلمان این سرزمین، که در مقابل نظام جنایت‌کار حاکم به رهبری بشار اسد، قیام نموده اند هم‌پیمان شده است. ترکیه در عین حال ابزاری است در دست امریکا که از آن برای منافع امریکا بر علیه روسیه استفاده می‌کند. اما به هیچ وجه آسان نخواهد بود روسیه در منطقۀ حیاتی خود کوتاه بیاید، درست مانند قضیۀ اوکراین و جورجیا. بنابر این؛ این کشمکش‌ها به هیچ وجه در این مرحله از درگیری‌ها حل و فصل نخواهد شد، بلکه راه برای سیاست‌بازی‌ها و فعالیت‌های دپلوماتیک باز خواهد شد، زیرا این کار برای فریب‌دادن روسیه مؤثرتر است.

11- حضور فرانسه در این قضیه متفاوت است؛ زیرا فرانسه در این منطقه نفوذی ندارد، بلکه سعی دارد خود را به عنوان یک دولت بزرگ تبارز دهد و می‌خواهد عضویت‌اش در گروه مینسک را نگهدارد؛ گروهی‌ه در سال 1992م و بر اساس فیصلۀ شورای امنیت و همکاری اوروپا به منظور بررسی حل قضیۀ کشمکش آذربایجان و ارمنستان و تأمین آتش‌بس دائمی تشکیل گردید. این گروه سعی دارد در برابر ترکیه قرار گیرد، زیرا ترکیه دنبال مختل نمودن نفوذ اروپا به شمول فرانسه می‌باشد؛ به دلیل این‌که ترکیه در مدار امریکا در گردش است. چنان‌چه ماکرون به تاریخ 30 سپتمبر 2020م در یک کنفرانس مطبوعاتی در لاتفیا گفت: «از تبلیغاتی که ترکیه برای تأیید موقف آذربایجان به راه انداخته خبر دار شدم و باوردارم که این تبلیغات متهورانه و خطرناک است. فرانسه هنوز از این پیام‌های تحریک آمیزی که ترکیه در چند ساعت گذشته به هدف شعله‌ور شدن جنگ فرستاده سخت نگران است، پیام‌هایی که تمام موانعی را که در برابر آذربایجان برای شعله‌ور شدن مجدد جنگ در ناگورنی قره‌باغ وجود دارد کنار می‌زند و ما این را نمی‌پذیریم.» (منبع: رویترز 30 سپتمبر 2020م) چاوش اوغلو وزیر خارجۀ ترکیه در همان تاریخ در پاسخ به اظهارات ماکرون گفت: «طرف‌داری فرانسه از ارمنستان به حد حمایت از اشغال‌ ارمنستان از آذربایجان رسیده.» (منبع: اناضول 30 سپتمبر 2020م) فرانسه سعی دارد با موقف‌گیری‌های متناقض از خود چهرۀ بی‌طرف و میانجی‌گرانه نشان‌دهد. فرانسه دولتی است که بازهای سیاسی را خوب بلد نیست و به همین دلیل است که موقف‌گیری‌های آن همواره برملا می‌گردد و اگر تلاش کند آن را بپوشاند در آن تناقض دیده می‌شود. چنان‌چه در بیانیه‌ای که پس از آغاز درگیری‌ها منتشر نمود، فون دیر مول سخن‌گوی وزارت خارجۀ فرانسه گفت: «فرانسه از درگیری‌های گسترده در قره‌باغ و گزارش‌ها از قربانیان این درگیری‌ها سخت نگران است، به خصوص در مورد قربانیان غیر نظامی و خواستار توقف فوری اقدامات خصمانه و ازسرگیری گفتگوها می‌باشد.» وی افزود: «فرانسه به صفت یکی از اعضای رهبری گروه مینسک در کنار شرکای روس و امریکائی خویش تأکید می‌کند که باید به راه‌حلی‌که این کشمکش را در چهارچوب قانون بین‌المللی حل و فصل نماید دست‌یافت.» (منبع: اسپوتنیک 27 سپتمبر 2020م) فرانسه در عین حال پیوسته و علنی علیه اسلام و مسلمانان اظهار کینه‌توزی نموده، چه در داخل خود فرانسه، که از یک طرف ادعای آزادی دارد و از طرف دیگر فضا را برای مسلمانان تنگ می‌کند که خود بیانگر موقف آشکار دوجانبۀ آن را به نمای می‌گذارد و چه در خارج، که قضایایی مانند قضیۀ ارمسنتان و سایر مسیحیان را از خود می‌داند تا از این طریق راهش را برای نفوذ در میان آنان باز کند، زیرا فریب چنین کسانی آسان است، چنان‌چه در جریان جنگ اول جهانی آنان را فریب داد و آنان را علیه دولت عثمانی شوراند؛ دولتی‌که در طول قرن‌ها به خوبی به آنان رسیده‌گی نموده بود، اما آنان فریب فرانسه مبنی بر برخوردار شدن از وطنی در اناضول، به دولت عثمانی خیانت نموده و شمار زیادی از مسلمانان را به تحریک فرانسه کشتند، در حالی‌که اگر عاقلانه می‌اندیشیدند، به نفع‌شان بود که به صفت اهل ذمه باقی بمانند و در سایۀ دولت خلافت اسلامی در امن و امان به سر می‌بردند؛ دولتی‌که منصفانه با آنان برخورد می‌نمود و هرگز بسان فرانسه و سایر دولت‌های استعمارگر از آنان سوء استفاده نمی‌کرد.

12- در خصوص فیصله‌های شورای امنیت، که دولت‌ها خواستار تطبیق آن می‌شوند، به شمول خود ترکیه، در این فیصله‌ها هیچ اشاره‌ای به اقلیم قره‌باغ، که توسط ارمن‌ها اشغال شده و در آن جمهوریتی برای خود اعلان نموده اند، نشده، چنان‌چه نخستین فیصله‌ای که به تاریخ 30 نیسان سال 1993م زیر نام فیصله شماره 822 منتشر گردید، خواستار توقف فوری درگیری‌ها و اعمال خصمانه و آتش‌بس دائمی شده است. از نیروهای اشغال‌گر ارمستان نیز خواسته از منطقۀ زانغیلان و شهر غورادیز کیلیجدار و سایر مناطق آذربایجان بیرون روند. هیچ اشاره‌ای به قره‌باغ اشغال شده نگردیده. فیصله‌های دیگری نیز در همین سال منتشر گردید که فیصلۀ قبلی را تأیید می‌کند، چنان‌چه فیصلۀ شماره 853 تاریخ 29 جولای 1993م منتشر و فیصلۀ قبلی را تأیید نموده و تسلط بالای شهر آغدام و سایر مناطق آذربایجان را تقبیح نمود و خواهان خروج کامل ارمن‌ها از این مناطق گردید. هم‌چنین از حکومت ارمنستان خواست تا بالای اقلیم قره‌باغ فشار آورد تا به فیصلۀ شماره 822 تن دهد. در همین سال به تاریخ 14 اکتبر فیصلۀ شماره 874 صادر گردید و حمایت‌اش از روند صلح میان دو طرف را تکرار نمود و خواستار پذیرش جدول زمانی اصلاح شده برای گام‌های عاجل گردید. آذربایجان این فیصله را نپذیرفت زیرا خروج نیروهای ارمنستان از مناطق اشغالی آذربایجان در قره‌باغ را منوط به رفع تحریم‌های اعمال شده بالای ارمنستان نموده است. بناءً حکومت آذربایجان از این‌که به‌سان طرف شکست‌خورده با آن برخورد صورت گرفته شکایت نمود. جدول زمانی اصلاح شده شامل پیشنهاد‌های مربوط به خروج نیروها از مناطقی‌که جدیداً اشغال گردیده و هم‌چنین برطرف نمودن تمام موانعی‌که در برابر ارتباطات و حمل و نقل قرار داد و تمام سایر قضایایی‌که به گفتۀ شورا بررسی نگردیده، می‌شود که باید در جریان گفتگوهای صلح‌آمیز حل و فصل گردد. به تاریخ12 نومبر همان سال یعنی 1993م، فیصلۀ شماره 884 صادر گردید و فیصله‌های قبلی را تأیید و نقض‌های آتش‌بس میان دوطرف را تقبیح نمود، به ویژه در زنگیلان و شهر هورادز و از نیروهای اشغال‌گر ارمنستان خواست از منطقۀ زانگیلان و شهرو گورادیز و سایر مناطقی آذربایجانی‌که اشغال نموده اند بیرون روند. هیچ یک از فیصله‌های شورای امنیت به خروج از قره‌باغ اشاره ننموده. بنابر این، فیصله‌های مذکور به دقت و آگاهانه طوری تهیه گردیده که بالای مناطقی از آذربایجان تمرکز نماید که شامل منطقۀ قره‌باغ نشود و این منطقه را ضمناً طوری نشان دهد که انگار جزء خاک آذربایجان به شمار نمی‌رود. این بدان معناست که اگر مذاکراتی راه‌اندازی گردد و سر انجام به توافقی برسند، این منطقه، یعنی منطقۀ قره‌باغ بگونۀ مشخص، زیر حاکمیت ارمن‌ها باقی می‌ماند و در عوض آن از سایر خاک آذربایجان بیرون می‌روند. ترکیه خواهان اجرائی نمودن این فیصله‌هاست؛ فیصله‌هائی‌که خواستار خروج ارمن‌ها از اقلیم قره‌باغ نشده، درست مانند آن‌که در سوریه نیز خواهان تطبیق شدن فیصله‌های شورای امنیت شد؛ همان فیصله‌هائی‌که هیچ ضرری به نظام بشار نداشت، بلکه بقاء و حفظ هویت سیکولارستی آن را مورد تأیید قرار می‌دهد. هم‌چنین درست مانند آن که خواهان تطبیق شدن راه‌حل تأسیس دو دولت در فلسطین شد؛ راه‌حلی‌که اشغال حدود 80% از خاک فلسطین توسط یهودیان را تأیید می‌کند. قضیۀ قره‌باغ هم‌چنان دست نخورده باقی گذاشته شد و آتش‌بس به مثابۀ پیروزی ارمن‌ها تلقی گردید. گروه مینسک از چگونه‌گی راه‌حل مطرح شده و از جریان مذاکرات هیچ معلوماتی منتشر نکرد، به جز تکرار فیصله‌های شورای امنیت که قبلاً تذکر داده شد. اما از سیاق قضیه و اوضاع جاری دانسته می‌شود که آنان قصد دارند از آذربایجان برای اشغال ولایت‌های پنج‌گانۀ اقلیم قره‌باغ توسط ارمنستان اعتراف بگیرند؛ اقلیمی‌که اهالی مسلمان آن کاملاً از مناطق‌شان بیرون رانده شده و به جای آنان ارمن‌های کافر مسیحی جای گرفته اند، تا این‌که ارمنستان از سایر پنج ولایت دیگر مناطق اشغالی آغدام و فضولی بیرون روند و به این ترتیب قضیه حل و فصل گردد. درست مانند آن‌چه در فلسطین اتفاق افتاد؛ چنان‌که یهود به حمایت امریکا از سازمان التحریر فلسطین و حکومت‌های موجود در سرزمین‌های عربی و اسلامی برای اشغال حدود 80% از خاک فلسطین اعتراف گرفتند و مذاکرات را بالای حدود 20% دیگری که یهود از سال 1967م اشغال نموده و یا بهتر است بگوییم "توسط حکام خائن به آنان سپرده شده" متمرکز نمودند، آنگاه که آتش‌بس را پذیرفتند و فیصله‌های شماره 242 و 243 شورای امنیت را قبول نمودند؛ فیصله‌هائی‌که بر اساس آن دولت یهود موظف است تنها از مناطقی بیرون رود که روز پنجم ماه جون همان سال اشغال/به آن تسلیم داده شد.

13- پس این توجه ترکیه بشارت خیر به همراه ندارد، در هر قضیه‌ای که ترکیه به رهبری اردوغان  دخالت نموده در نهایت به ضرر مردم آن قضیه و تأمین منافع امریکا تمام گردید؛ مانند قضیۀ سوریه، آنگاه که ترکیه بالای گروه‌های مسلح فشار آورد تا به توافق‌نامۀ کاهش تنش و آتش‌بس تن دهند؛ چیزی‌که نه حکومت سوریه و نه حامیان مستقیم آن به شمول حکومت ایران و اتباع آن و روسیه هرگز به آن پایبند نماندند تا این‌که گروه‌های مذکور سرانجام توسط ترکیه از مناطق‌شان بیرون کرده شد و آن مناطق به حکومت بشار سپرده شد. هم‌چنین مانند قضیۀ لیبیا، آنگاه که ترکیه به حکومت سراج کمک نمود تا این که نیروهای سراج به جانب سرت و جفرة پیشروی نمودند، ناگهان ترکیه کمک‌هایش را متوقف نمود و از سراج خواست به آتش‌بس دائمی تن داده و با حفتر وارد مذاکرات شود، حفتری‌که ترکیه وی را غیر قانونی خوانده بود! پس این بار نیز بعید نیست که هدف از کمک‌های ترکیه این باشد که بالای آذاربایجان فشار وارد کند تا موقف خوداش را نرم کند و این چیزی است که اظهارات مسئولیت ترک نشاندهندۀ آن است، چنان‌چه مذاکراتی‌که گروه مینسک به ویژه امریکا گردانندگی می‌کند، به بن‌بست نرسید تا آذربایجان در موضوع قره‌باغ امتیاز بدهد، در حالی‌که تعهدش مبنی بر بازگرفتن قره‌باغ از نیروهای اشغال‌گر را بارها تکرار نموده؛ اما از لهجه و رسانه‌های امریکا، روسیه و فرانسه، که همواره از ارمن‌ها و فیصله‌های شورای امنیت حمایت می کنند، دانسته می‌شود که قره‌باغ را یکی از اقلیم‌های ارمنستان می‌دانند. لازم به ذکر است که فیصله‌های شورای امنیت توسط همین دولت‌های سه‌گانه طراحی و توسط سایر دولت‌های عضو در آن مورد تأیید قرار می‌گیرد. در اقلیم مذکور جمهوری خاصی برپا گردیده تا وانمود شود که مستقل از ارمنستان عمل می‌کند تا به این ترتیب، مذاکرات دشوارتر شده و این اقلیم خود از ساختار مستقل خود کوتاه نیاید! و تا انگشت انتقاد متوجه ارمنستان نبوده و از اعمال فشار در امان بماند.

مطمئناً به هیچ‌وجه نمی‌توان به موقف ترکیه به رهبری اردوغان در این قضیه و سایر قضایا اعتماد نمود، چنان‌چه از زمان آغاز این جنگ میان دو طرف در قبل از سی سال تا کنون هیچ کمکی به آذربایجان نکرده و همواره آن را تنها گذاشته و به یاری آن بر نخواسته و به همین دلیل بیم آن می‌رود که هدف ترکیه به رهبری اردوغان از کمک‌های اخیرش، اعمال سلطه بالای تصامیم آذربایجان و سپس وادار نمودن آن به امتیازدهی باشد.

14- شکی نیست که آذربایجان یکی از سرزمین‌های اسلامی بوده و اکثریت مطلق مردم آن مسلمان اند، اما نظام حاکم بالای آنان نظام سیکولاریستی بوده که در حقیقت تداوم نظام کمونستی است که سعی داشت دین را از دولت و جامعه دور نماید. آذربایجان و ارمنستان هردو در زمان خلافت راشدۀ سوم "عثمان ابن عفان رضی الله عنه" فتح گردیده، پس هرگز نمی‌توان برای نجات این سرزمین و سایر سرزمین‌های اسلامی و آزادی آن از چنگال امریکا یا روسیه به ترکیه و یا ایران اعتماد و تکیه نمود، بلکه واقعیت این است که این دو نظام همواره در خدمت امریکا و روسیه قرار داشته اند. مسلمانان هرگز طعم رهائی از این منجلاب‌ها را نخواهند چشید؛ مگر با برپا نمودن خلافت دوم راشده بر منهج نبوت؛ خلافتی‌که رسول الله صلی الله علیه وسلم بشارت آن را پیشاپیش داده، آنجا که می‌فرماید:

«إِنَّكُمْ فِي النُّبُوَّةِ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ تَكُونَ، ثُمَّ يَرْفَعُهَا إِذَا شَاءَ أَنْ يَرْفَعَهَا، ثُمَّ تَكُونُ خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ، فَتَكُونُ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ تَكُونَ، ثُمَّ يَرْفَعُهَا إِذَا شَاءَ أَنْ يَرْفَعَهَا، ثُمَّ تَكُونُ مُلْكاً عَاضّاً، فَيَكُونُ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ يَكُونَ، ثُمَّ يَرْفَعُهَا إِذَا شَاءَ أَنْ يَرْفَعَهَا، ثُمَّ تَكُونُ جَبْرِيَّةً، فَتَكُونُ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ تَكُونَ، ثُمَّ يَرْفَعُهَا إِذَا شَاءَ أَنْ يَرْفَعَهَا، ثُمَّ تَكُونُ خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ»

ترجمه: شما تا زمانی‌که الله بخواهد در نبوت به سر خواهید برد، سپس هرگاه که خواست نبوت را از میان شما بر می‌دارد، سپس خلافت بر منهج نبوت خواهد بود و تا زمانی‌که الله بخواهد باقی خواهد ماند و آنگاه که خواست آن را بر می‌دارد، سپس پادشاهی به دندان‌گیرنده خواهد بود و تا زمانی‌که الله بخواهد باقی خواهد ماند و سپس آنگاه که خواست آن را بر می‌دارد، سپس (حاکمیت) جبری و ظالمانه خواهد بود و تا زمانی‌که الله بخواهد باقی خواهد ماند و آنگاه که خواست آن را بر می‌دارد سپس خلافت بر منهج نبوت خواهد بود.

 

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

(ترجمه)

 

پرسش

السلام‌علیکم‌ورحمت‌الله‌وبرکاته!

امیرصاحب محترم!

ما شباب حزب در زندان دچار مشکلی هستیم، ما می‌دانیم که عطرها و دواهای ساخته شده از شراب  نجس می‌باشد. امامی‌که در عقب آن در زندان نماز می‌خوانیم، از آن عطرها استفاده می‌کند و طبق گفته خودش از کتب فتوا استدلال دارد. آیا نظر به حرجی که عبارت از حالت عدم اجازه می‌باشد، درعقب او نماز بخوانیم یاخیر؟  امیرصاحب محترم! تا جایی‌که امکان دارد ما به پاسخ سریع نیازداریم، انشاءالله منتظر جواب شما خواهیم بود! جزاک الله خیر.

پاسخ

 وعليكم‌السلام‌ورحمة‌الله‌وبركاته!

بدون شک نماز شما در عقب امامی‌که از عطرهای محلول از شراب و الکول استفاده می‌کند، درست می‌شود؛ چون نماز در پشت مسلمانی‌‌که مرتکب حرام می‌گردد، جایز بوده، البته امام گنهگار می‌شود. دلیل قرارذیل است: بخاری ازابوهریررة رضی‌الله‌عنه روایت نموده که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند:

«يُصَلُّونَ لَكُمْ، فَإِنْ أَصَابُوا فَلَكُمْ، وَإِنْ أَخْطَئُوا فَلَكُمْ وَعَلَيْهِمْ»

ترجمه: به شما نماز می‌دهند، پس اگر کار درستی کردند به نفع شما است و اگر خطا کردند به نفع شما و ضرر خودشان تمام خواهد شد.

معنای"فلكم وعليهم" یعنی برای شما اجر نماز و برای آنان سزای خطای‌شان خواهد رسید.

مسلم از عبدالله بن صامت و او از ابوذر نقل نموده که رسول الله صلی الله علیه وسلم به او گفت:

«كَيْفَ أَنْتَ إِذَا كَانَتْ عَلَيْكَ أُمَرَاءُ يُؤَخِّرُونَ الصَّلَاةَ عَنْ وَقْتِهَا؟ - أَوْ - يُمِيتُونَ الصَّلَاةَ عَنْ وَقْتِهَا؟» قَالَ: قُلْتُ: فَمَا تَأْمُرُنِي؟ قَالَ «صَلِّ الصَّلَاةَ لِوَقْتِهَا، فَإِنْ أَدْرَكْتَهَا مَعَهُمْ، فَصَلِّ، فَإِنَّهَا لَكَ نَافِلَةٌ»

ترجمه: یعنی آن وقت چه حالی خواهی داشت که بالای تو امرایی خواهند بود که نماز را از وقتش موخر خواهند نمود .راوی می‌گوید: من گفتم: به من چه هدایت می‌دهید؟ فرمودند: نماز را به وقت‌اش بخوان، پس اگربا آنان نیز شریک نماز شدی، باز هم بخوان، این برای تو نفل خواهد بود.

مفهوم حدیث این است که اگر امرای جابر نماز را در وقت‌اش بخوانند، نماز درعقب آنان صحیح می‌شود.

باید دانست که احناف و شافعی‌ها گفته‌اند که نماز در عقب فاسق گرچه مکروه است؛ ولی درست می‌گردد و گناه بالای امامی می‌آید که به مردم نماز می‌دهند؛ در حالی‌که مردم از وی ناراض اند؛ طوری‌که ترمذی در سنن خود حدیثی‌ از ابو امامه نقل نموده است که رسول الله فرمودند:

«ثَلَاثَةٌ لَا تُجَاوِزُ صَلَاتُهُمْ آذَانَهُمْ: العَبْدُ الآبِقُ حَتَّى يَرْجِعَ، وَامْرَأَةٌ بَاتَتْ وَزَوْجُهَا عَلَيْهَا سَاخِطٌ، وَإِمَامُ قَوْمٍ وَهُمْ لَهُ كَارِهُونَ».

ترجمه: نمازسه کس از گوش‌شان بالا نمی‌رود: برده فراری تا وقتی‌که باز می‌گردد، زنی در حالی شب را سپری نمود که شوهرش به او خشمگین بود  و امام قومی‌که از او ناراض بودند.

اگر در عقب امامی‌که اعمال صالح و تقوی دارد، نماز بخوانی، نمازت افضل است؛ لیکن اگر حالتی پیش آمد و در عقب امامی نماز خواندی که از عطرهای استفاده می‌کرد که محلولی از الکول‌ها داشت، نماز تو صحیح است و گناه به دوش آن خواهد بود. بنابرین امام را نصیحت نمایید، عطرهایی‌که شامل الکول می‌باشد، مانند کالونیا و امثال آن حرام است. حد اقل پاسخ مذکور درباره  تحریم عطرهای مرکب از الکول را به دست‌رس او قرار بدهید، شاید به اذن‌الله هدایت شود.

درباره عطرهای مرکب ازالکول باید گفت که احکام شراب به آن منطبق می‌شود؛ چون قرار روایت مسلم از ابن عمر رضی الله عنه و از  رسول الله صلی الله علیه وسلم که فرمودند:

«كُلُّ مُسْكِرٍ خَمْرٌ، وَكُلُّ مُسْكِرٍ حَرَامٌ»

ترجمه: هرشئ نشه آور شراب و هر شراب حرام است.
مطابق روایت ابوداود ازجابربن عبدالله که رسول الله صلی الله علیه وسلم می‌گوید:

«مَا أَسْكَرَ كَثِيرُهُ، فَقَلِيلُهُ حَرَامٌ»

ترجمه: هر آن‌چه که مقدار زیاد آن نشه‌آوربود، مقدار اندک آن نیز حرام است.

پیامبر صلی الله علیه وسلم مایعی را که شراب نام دارد توضیح داد: هرشئ که مقدار اندک یا زیاد آن نشه آوربود، حرام محسوب می‌شود. این‌جا مسئله به مرحله تحقیق مناط تعلق می‌گیرد، برای شناخت این‌که آیا این عطر یا کالونیا و امثال آن چه‌زیاد و چه‌کم در صورت نوشیدن‌اش نشه‌آور است یا خیر؟ پس اگرنشه آور بود، شراب محسوب شده و احکام شراب به آن تطبیق گردیده و قرار حدیثی‌که حاکم در مستدرک خود بیان می‌کند، در ده حالت شراب حرام می‌گردد. ازعبدالله بن عبدالله بن عمر، او از پدرش نقل نموده که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند:

«لَعَنَ اللَّهُ الْخَمْرَ، وَلَعَنَ سَاقِيهَا، وَشَارِبَهَا، وَعَاصِرَهَا، وَمُعْتَصِرَهَا، وَحَامِلَهَا، وَالْمَحْمُولَةَ إِلَيْهِ، وَبَايِعِهَا وَمُبْتَاعَهَا، وَآكِلَ ثَمَنِهَا»

ترجمه: الله  شراب را لعنت نموده است، ،ساقی شراب را لعنت نموده،شراب نوش را ،تولید کننده، استفاده کننده، انتقال دهنده، به کسی‌که نقل داده می‌شود، بایع شراب، خریدار و کسی‌که ازپول آن استفاده می‌کند، یعنی همه را لعنت نموده است.

قرار سخن آگاهان پیرامومن تاثیر ماده الکول‌مخلوط در مایعات، این مایع حین نوشیدن نشه‌آور تمام می‌شود و ازین‌که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «كل مسكر خمر وكل خمر حرام» [رواه مسلم] یعنی نشه آور حرام است؛ بناءً حکم شراب نیز بالای عطرهای محلول به الکول تطبیق می‌گردد.

پایان

تکرار می‌کنم که این‌کار به اسلوب حسن و حکیمانه صورت گیرد؛ پس اگر راهیاب شد، چه بهتر و اگر به کار خود با استدلال‌های پراکنده اصرار ورزید، نصیحتی‌که به او کردید، به شما کافی است و شما اجر و پاداش خود را گرفته اید! انشاء الله!

برادرتان عطاء بن خلیل ابوالرشته

مترجم: محمدمسلم

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

(ترجمه)

پرسش

السلام‌علیکم‌ورحمت‌الله‌وبرکاته!

 در کتاب شحصیه اسلامی، جزء سوم، صفحۀ 82 چنین آمده است:

1- حدیث متواتر آن است که به طور قطعی از نبی کریم صلی‌الله‌علیه‌وسلم ثابت شده، افادۀ علم یقین را می‌دهد و در تمامی موارد واجب‌العمل می‌باشد؛ چه سنت قولی، فعلی و یا هم سکوتی باشد. از جملۀ احادیث قولی متواتر این قول رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌باشد:

«مَن كَذَب عليّ متعمداً فليتبوأ مقعده من النار»

ترجمه: شخصی عمداً به من  دروغی را نسبت دهد، باید جای خویش را از آتش انتخاب نماید.

ازجملۀ سنت فعلی متواتر، نمازهای پنج‌گانه و تعداد رکعات نمازها و هم‌چنین آن‌چه که دربارۀ کیفیت نماز، روزه و حج  وارد شده است، می‌باشد.

سوالم پیرامون «سنت فعلی متواتر» است که چه تعریف دارد؟ آیا عبارت از تواتر اخبارِ عملی است که رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم انجامش داده است؟ و یا تواتر اعمالی است که مردم از زمان او صلی‌الله‌علیه‌وسلم تا امروز طبقه بعد از طبقه انجام داده‌اند؟

بعضی محققین آن‌چه را که «تواتر عمل» یا «تواتر توارث» می‌نامند را بخشی از اقسام تواتر شمرده‌اند. چنان‌که شیخ شبیر احمد عثمانی در مقدمۀ کتاب خود «فتح الملهم» صفحۀ 18 نگاشته است: "و قسم سوم: تواترعمل و تواتر توارث می‌باشد، آن عبارت از عمل‌کرد تعدادی زیادی از عاملین در هر قرن است، ازعهد صاحب شریعت تا زمان ما، به‌گونه‌ای‌که از دید عرف و عادت توافق ایشان بر دروغ یا غلط غیرممکن به نظر برسد؛ به‌طورمثال: مسواک در وضوء که سنت است و اعتقاد سنت بودنش فرض است؛ چون به تواتر عملی ثابت بوده و انکار از آن کفراست... و نمازهای پنج‌گانه نیز از همین قبیل است؛ زیرا بدون اختلاف مومنی یا کافری و بدون شک احدی، رسول الله این نمازه را به اصحاب در اوقات معینۀ روز و شب اداء کرده است و آنانی‌که از دین او صلی‌الله‌علیه‌وسلم پیروی نمودند، درهرجایی‌که بودند به همین منوال هرروز ادا نمودند، تا امروز کسی شک ندارد که ساکنین سند چنان می‌خوانند؛ چنان‌چه که ساکنین اندلس می‌خوانند و طوری‌که یمنی‌ها می‌خوانند مردم ارمنستان نیز می‌خوانند."

پس آیا تواتر عمل و تواتر توارث و آن‌چه که «سنت فعلیه متواتره» می‌گوییم، نام یک چیزاست؟ یا دوچیز جدااند؟ پس اگر دوچیز متفاوت بوده باشند؛ درآن‌صورت آیا آن‌چه را که تواتر عمل می‌نامند، بپذیریم یا رد کنیم؟

بعض محققین اصحاب حدیث؛ مانند: ابن حجر، نووی، سیوطی وغیره حدیثِ قابل قبول را به «صحیح لذاته و صحیح لغیره» و «حسن لذاته و حسن لغیره» تقسیم نموده‌اند. درحالی‌که در کتاب شخصیه اسلامی، جزء اول و سوم وارد شده است که ما به «صحیح» و «حسن» اکتفا نمودیم. آیا این اختلاف تنها در اصطلاح بوده؛ ولی در معنی و مسمی اتفاق است و یا در معنی نیز اختلاف وجود دارد؟ الله به شما برکت دهد!

پاسخ

وعلیکم‌السلام‌ورحمت‌الله‌وبرکاته!

سنت متواتره؛ چه قول باشد یا فعل یا تقریر قول و یا تقریر فعل، تنها درصورتی متواتر محسوب می‌شود که به تواتر از رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم نقل شده باشد.

اما قول به این‌که: "گویا اعمال  درآن‌صورت نیز به سنت فعلی متواتر تبدیل می‌شود که جمعی در دورۀ رسول الله و جمعی در دورۀ تابعین وتبع تابعین به آن اقدام کرده باشند؛ اگرچه از عمل و یا تقریر رسول الله به شکل متواتر ثابت هم نباشد" قول نادرستی است؛ بناءً متواتر همان است که به تواتر ثابت گردد که رسول الله آن را انجام داده است و یا انجام‌اش را مورد تائید قرار داده است.

آن‌چه که اصحاب این نظریه می‌گویند، از جملۀ امور فرضی است. دلیل آن‌ها این است که مثال‌های‌که آورده‌اند؛ از قبیل: نمازهای پنج‌گانه، نمازهای پنج‌گانه از رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم به تواتر ثابت است و دربارۀ مسواک از رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم احادیث صحیح  وارد شده است، حکم به تواتر این احادیث متکی به سند آن می‌باشد؛ پس اگر به نقل تواتر ثابت شد، متواتر است و اگر در سند به شکل آحاد نقل شده باشد، دیگر متواتر شده نمی‌تواند؛ یعنی در روایت، سند آن از رسول الله مدار اعتبار است.

پس این قول ایشان که نمازهای پنج‌گانه در ایالت سند، اندلس، یمن و ارمنستان بدون کدام اختلاف، پنج وقت خوانده می‌شود؛ اگر از رسول الله به تواتر ثابت نمی‌شد، به هیچ‌صورت نمازهای متذکره را متواتر نمی‌گرداند. چیزی‌که این نمازها را متواتر گردانیده است، ثبوت نقل آن از رسول الله به شکل تواتر است.

خلاصه این‌که معیار اعتماد، تواتر سند است؛ پس اگر نقل متواتر بود، اعتماد کرده می‌شود؛ اگر نقل متواتر نبود، سندش دیده می‌شود و نظر به آن شناخته می‌شود. طوری‌که گفتم، سخن آن‌ها یک ادعای فرضی است؛ چون مثال واحدی را آورده نمی‌توانند که تنها از عمل مسلمانان ثابت باشد و از عمل رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم ثابت نباشد.

اما صحیح لذاته، صحیح لغیره، حسن لذاته و حسن لغیره... مسأله‌ای قابل تحقیق است، موضوع را به اختصار و بدون تعرض به برخی جوانبِ اختلاف، چنین توضیح خواهم داد.

حدیث صحیح عبارت از حدیثی است که راوی عادل و دارای ضبط تام از رسول الله نقل نموده باشد و سندش متصل بوده و معلل و شاذ نباشد. این را حدیث صحیح  یا حدیث صحیح لذاته گویند. مراتب حدیث صحیح با تفاوت اوصاف‌اش فرق می‌کند؛ از همین‌جاست که صحیح البخاری مقدم شناخته شده و باز مسلم و سپس شروط این دو کتاب.

 بنابراین؛ اگر تمامی شروط  حدیث صحیح موجود باشد؛  ولی ضبط پنهان مانده باشد، آن را حسن لذاته گفته می‌شود و اگر طرق صحت حدیث حسن زیاد بوده باشد، قوت صحت حدیث حسن زیاد می‌شود که درآن‌صورت صحیح لغیره گفته می‌شود. اگر سند، شروط صحیح و حسن را تکمیل نکرد آن را حدیث ضعیف می‌گویند. هنگامی‌که با روایات دیگری از لحاظ نفس معنی ضعیف می‌باشند تقویت شد؛ درآن‌صورت حسن لغیره است.

بناءً نزد ضعیف، ضعیف است با تقویه ضعیف دیگر و علاوه نمودن ضعیف دیگر حدیث ضعیف حسن نمی‌گردد؛  بلکه هم‌چنان ضعیف باقی می‌ماند. این صنف «حسن لغیره» در قرون اولی در علم حدیث مشهور نبود، نخستین کسی‌که از این اصطلاح سخن گفت، امام بیهقی رحمه الله بود که در چندین جای کتب خود یاد کرده است. طوری‌که برخی مصادر را نقل نمودم. دربارۀ «حسن لغیره»؛ یعنی: تقویه ضعیف با ضعیف از حیث عمل، اختلاف است، تعدادی محدثین قبول دارند و تعدادی دیگری رد نموده و ضعیف را ضعیف شمرده‌اند که همین راجح است؛ طوری‌که اکنون گفتیم. این همان تقسیم احادیث است که ما در کتب خود نگاشتیم؛ چون حدیثی را که «حسن لغیره» می‌نامند، عبارت از حدیثی است که از لحاظ سند ضعیف است. بناءً «حسن لغیره» نوعی جدیدی نمی‌باشد.

برادرتان عطاء بن خلیل ابورشته

مترجم: محمد مسلم

 

ادامه مطلب...
  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

پرسش

آژانس خبری اناضول به نقل از شورای نظامی مالی شام 27 آگست 2020م اعلان نمود که ابراهیم بوبکر کیتا رئیس جمهور مالی از بازداشتگاه آزاد گردید. قبلاً به تاریخ 18 آگست 2020م از وقوع کودتای نظامی در مالی علیه ابراهیم ابوبکر کیتا رئیس‌جمهور این کشور خبر داده شد و وی با نخست‌وزیرش بوبوسیسیه بازداشت گردیده بود. پرسش این است که چه کسی یا کسانی در پس این کودتا بوده و این‌که آیا این کودتا ارتباطی به کشمکش امریکا و اروپا دارد یا خیر؟

پاسخ

برای روشن شدن تصویر اوضاع جاری در مالی به بررسی امور زیر می‌پردازیم:

1. اتفاقی را که امروز در مالی رخ داد، به اتفاق مشابه در پیش از هشت سال برگشت می‌دهیم؛ آنگاه که گروهی از افسران پایین رتبه به تاریخ 22 مارچ 2012م علیه امادو "احمدو" تومانی توری رئیس‌جمهور آن زمان کودتا نمودند و آن زمانی بود که تنها یک ماه دیگر به پایان دور دوم ریاست‌جمهوری وی مانده بود. در آن زمان توضیح داده بودیم که امریکا در پس آن کودتا قرار دارد و در پاسخ به پرسشی‌که به تاریخ 24 مارچ 2012م منتشر نموده بودیم چنین گفتیم: «مجموع آن‌چه را بیان نمودیم، نشان می‌دهد که امریکا در پس این کودتای مالی قرار داشته تا در راهش را به جانب این سرزمین اسلامی باز نماید و نفوذ خودش را در آن بگستراند و خود را جایگزین استعمارگر دیرین آن یعنی فرانسه نماید که هنوز در آن نفوذ دارد. هدف امریکا این بود که انتخابات پیش روی مالی را بر هم زند، زیرا کدرهای سیاسی آن وابسته به فرانسه می‌باشند و با این کودتا امریکا خواست نقش بازی‌گران آن را که مزدوران فرانسه می‌باشند و بازی را بر اساس سیاست‌های فرانسه به پیش می‌برند، برهم زند. به این ترتیب، به دلیل تسلط امریکا بالای نظامیان مالی، این سرزمین به امریکا وابسته می‌باشد.»

امروز نیز شماری از نظامیان با رتبه‌های نظامی که بلندترین آن جنرالان می‌باشد، علیه ابوبکر کیتا که برای بار نخست به تاریخ 15 آگست 2013 و بار دوم به تاریخ 12 آگست 2018م به صفت رئیس جمهور انتخاب گردید، دست به کودتا زدند. نظامیان از مقرشان موسوم به "کاتی" که پانزده کیلومتر از پایتخت فاصله دارد، حرکت نمودند و این همان مقر نظامی است که کودتاچیان سال 2012م از آن حرکت نموده بودند. فرانسه پس از کودتای مارچ 2012م توانست فیصله‌هایی را از شورای امنیت صادر نماید که به آن اجازه می‌داد در شمال مالی مداخله نماید. فیصله‌های مذکور عبارت بود از فیصلۀ شماره 2071 تاریخ 23 سپتمبر2012م و فیصلۀ شماره 2085 تاریخ 20 دسمبر 2012م که به بهانۀ جنگ با القاعده و گروه‌های بنیادگرا صادر گردید؛ در حالی اصلاً به هدف حمایت از استعمارگری‌های فرانسه بود. بر اساس فیصله‌های مذکور، نیروهای بین‌المللی تشکیل گردید که اساس آن 15 هزار سرباز به خصوص از فرانسه و اروپا بود. هم‌چنین فرانسه نیروهای مشترک افریقایی موسوم به نیروهای دولت‌های سواحل پنجگانه را تشکیل داد که متشکل از موریتانیا، مالی، نیجر، بورکینوفاسو و چاد بود؛ جایی‌که نفوذ فرانسه در آن قوی است و به این ترتیب فرانسه توانست نفوذش را بعد از کم‌تر از یک و نیم سال از کودتای سال 2012م در مالی استحکام بخشد که با انتخاب ابوبکر کیتا به تاریخ 15 آگست 2013م و سپس انتخاب مجدد وی به تاریخ 12 آگست 2018م صورت گرفت. هرچند امریکا در میان توده‌های مردمی مالی به مانند فرانسه نفوذ ندارد، اما در میان نظامیان آن نفوذ دارد و همین نفوذ بود که به آن فرصت داد کودتای فعلی را نیرومندتر از کودتای قبلی در سال 2012م به راه اندازد. امریکا پس از آن که کودتای اول آن که یک و نیم سال بعد از برپائی آن به پایان رسید، شروع به جلب و جذب مزدورانی در کادر سیاسی و راه‌اندازی سازمان‌های جامعۀ مدنی نمود و برای تلاش جهت راه اندازی کودتای فعلی خویش به نفوذ در میان نظامیان و عام مردم اکتفاء ننود.

2. جنرال قاسمی کویتا رهبر کودتای جدید به تاریخ 19 آگست 2020م خودش را به صفت رئیس آن‌چه که وی آن را "کمیتۀ ملی نجات مردم" خواند، معرفی نمود. وی روز سه شنبه 18 آگست 2020م با گروهی از نظامیانی‌که دست به کودتا زده اند، در صفحۀ تلویزیون ظاهر گردید و کودتاچیان کیتا رئیس‌جمهور، سیسیه نخست وزیر و جمع دیگری از وزیران و مسئولین را که شمارشان به 17 تن می‌رسید، روانۀ زندان نمودند. سپس شماری از سربازان کیتا را در صفحۀ تلویزیون ظاهر نمودند تا اعلان نماید که از رهبری اردو کنار رفته، وی در اظهاراتش گفت: «من علاقمند نیستم به خاطر بقای من در قدرت خون‌ریزی صورت گیرد.» (منبع: رویترز 19 آگست 2020)

جنرال اسماعیل واغی سخن‌گوی کودتا‌چیان گفت: «کشور ما غرق ناهنجاری و ناامنی است و دلیل بزرگ آن اشتباه اشخاصی است که سرنوشت کشور در دست آنان بوده.» (منبع: رویترز 19 آگست 2020م) وی افززود: «به زودی شورای انتقالی به ریاست رئیس انتقالی تشکیل خواهیم داد و این شورا متشکل از نظامیان و غیرنظامیان خواهد بود. ما با جامعۀ مدنی، احزاب و اغلب مردم در تماس استیم و همه سعی داریم جریان انتقال قدرت را ترتیب دهیم. کمیتۀ ملی را که شورای انتقالی تشکیل داده شامل 6 تن نظامی و 18 تن غیر نظامی شده و خود نقش هیأت تشریعی انتقالی را بر دوش دارد تا آن که رئیس شورا توسط اعضای آن انتخاب گردند.» (منبع: الجزیره 21 آگست 2020م) اینجاست که روشن می‌شود که نظامیان کودتا را در هماهنگی با برخی از سیاست‌مداران و گروه‌هایی از احزاب مخالف به شمول آن‌چه که سازمان‌های جامعۀ مدنی نامیده می‌شود، اعم از انجمن‌ها و مجموعه‌ها راه اندازی نموده اند، چنان‌چه به اقدامات سیاسی دست می‌زنند و دولت‌های استعمارگر نیز آنان را تمویل و خریداری می‌کنند. پس به نظر می‌رسد امریکا بسیاری از آنان را به جانب خود کشانیده، زیرا توانست حکومت کیتا را قبل از پایان یافتن دور دوم آن سقوط دهد و موفقیت مزدورانش را در آینده تضمین نماید به علاوۀ تمرکز بالای اردو/لشکر و جذب مزدورانی از میان نظامیان.

3. به نظر می‌رسد امریکا تلاش نموده کودتایش این بار پایه‌های مردمی داشته باشد و به همین دلیل از آغاز ماه می گذشته زمینه‌سازی‌ها را آغاز نمود، چنان‌چه اعتراض‌ها بالا گرفت و هزاران تن از تظاهر کننده‌گان از اوایل ماه می/جون به جاده‌های شهر باماکو پایتخت مالی آمده و خواستار استعفای کیتا رئیس‌جمهور شدند و او و حکومت‌اش را متهم به فساد، ضعف در ارائۀ خدمات عامه، تقلب در انتخابات، ناتوانی در رهبری و مبارزه با ترورزم و بنیادگرایی نمودند. احزاب مشخصی اقدام به تشکیل ائتلافی موسوم به ائتلاف 5 جون یا ام5 نمودند. نوهوم توجو رئیس ائتلاف 5 جون که رهبری اعتراض‌ها را به عهده داشت، در اظهاراتی گفت: «من با نظامیانی‌که قدرت را در دست دارند کار همکارم.» وی مجازات گروه ایکواس را «عکس‌العمل تندروانه در واکنش به ترس بعضی از رهبران آن از منجر شدن کودتا به بروز هرج و مرج سیاسی در کشورشان» خواند. وی از جایش بلند شده و با سلام به کودتاچیان نظامی، کودتا را چنین خواند: «این کودتا آمده تا مسیر مردم مالی و آرمان‌های‌شان برای داشتن دولتی دموکرات، مدنی و سکولار را کامل نماید.» (منبع: الجزیره 21 آگست 2020م)

بناءً به نظر می‌رسد این اعتراض‌ها در مالی خود جوش نبوده؛ بلکه توسط مزدورانی‌که افکار استعمارگران به شمول دموکراسی، مدنیت و سکولرزم را در سر می‌پروراندند، رهبری می‌گردید. آنان با نظامیان هم‌پیمان شده و به کودتا چراغ سبز نشان داده بودند. امریکا قصد دارد مالی را نقطۀ آغاز و سرایت کودتاها در منطقه ساخته و به این ترتیب نظام‌های وابسته به فرانسه و انگلیس در غرب و وسط افریقا را سقوط دهد.

4. سپس "جی پیتر فام" نمایندۀ امریکا در منطقۀ ساحل در پی کودتای مالی در صفحۀ تویترش نوشت: «ایالات متحده با هرگونه تغییر غیر قانونی در حکومت‌‌ها مخالف می‌باشد.» وی افزود: «ایالات متحده فوراً پس از آن که شماری از نظامیان ابراهیم کیتا رئیس‌جمهور مالی را کنار زدند هرگونه ارتباط همکاری با اردو/لشکر مالی را تا روشن شدن اوضاع سیاسی به متوقف نموده است.» او هم‌چنین گفت: «این که اتفاقات پیش آمده را کودتا بخوانیم تصمیمی است که پس از مراجعه به قانون اتخاذ خواهد شد.» (منبع: رویترز 22 آگست 2020م) چنین اظهاراتی نشان می‌دهد که امریکا کودتا و کودتاچیان را تقبیح نمی‌کند و سخنانی را که از زبان نماینده‌اش در خصوص مخالفت با تغییرات غیر قانونی منتشر نموده، سخنانی عام بوده و هیچ ربطی به کودتا ندارد، بلکه حتی امریکا کودتای سیسی در مصر و کودتای نظامی در سودان را تأیید نمود و آنان را کودتاچی نخواند؛ زیرا کار خوداش بود. در کودتای مالی نیز چنین موقفی را گرفت، چنان‌چه از زبان نماینده‌اش گفت که برای درک این که آن‌چه اتفاق افتاده یک کودتاست یا خیر به قانون مراجعه خواهد نمود! و این خود نشان می‌دهد که امریکا در پس این کودتا قرار دارد. این ادعا را سخنانی‌که سایت قطری الجزیره به تاریخ 21 آگست 2020م منتشر نمود تأیید می‌نماید: «امریکا تمرینات نظامی منسجمی را به شماری از سربازان مالی ارائه می‌نمود به شمول برخی از نظامیانی که علیه کیتا دست به کودتا زدند.»

بناءً آنانی‌که کودتا را رهبری نمودند از جملۀ کسانی بودند که امریکا آنان را تمرین داده و از آنان برای خودش مزدورانی تربیت نموده است. چنین اتفاقی در کودتای سال 2012م نیز رخ داد و ما آن را در پاسخ به پرسشی که به تاریخ 24 مارچ 2012م در این خصوص منتشر نموده بودیم، چنین توضیح دادیم: «سایت انترنتی العصر به تاریخ 24 مارچ 2012م به نقل از منابع آگاه امریکائی خبر داده که یک فرد دیپلومات امریکائی که نخواسته نامش فاش شود به رسانه‌ها گفته: «امادوا "احمدو" توسط سفارت امریکا برای دریافت تمرینات نظامی چگونگی مبارزه با تروریزم در امریکا برگزیده شده بود.» و افزود: «احمدو چندین بار برای کارهای ویژه به امریکا سفر کرده است.»

با این حساب؛ امریکا دقیقاً همان گام‌هایی را بر می‌دارد که در کودتای سال 2012م برای کنار زدن اوروپائیان و قرار گرفتن در جای آنان برداشته بود تا به این ترتیب این سرزمین را به تنهایی زیر استعمار خود در آورد. اما ممکن است این بار تمرکزاش بیشتر از گذشته باشد، زیرا کم کم در میان احزاب سیاسی و گروه‌های جامعۀ مدنی افرادی را در مقابل افراد وابسته به فرانسه پیدا می‌کند.

5. عکس‌العمل فرانسه، که در مالی نفوذ اصلی را داراست، این بود که کودتا را به شدت تقبیح نمود و دیوانه‌وار موقف گرفت؛ چنان‌چه ریاست‌جمهوری فرانسه اعلان نمود که «ماکرون رئیس‌جمهور دولت اوضاع را به دقت دنبال نموده و تلاش‌های متمردانه را تقبیح می‌نماید.» (منبع: فرانس‌پرس 18 آگست 2020م) لودریان وزیر خارجۀ فرانسه نیز در اظهاراتی گفت: «فرانسه این حادثۀ خطرناک را به شدت تقبیح می‌کند.» (منبع: الحرة 19 آگست 2020م) ماکرون به تاریخ 20 آگست 2020م در جریان دیداری‌که با میرکل نخست‌وزیر آلمان برای بررسی تحولات مالی داشت گفت: «فرانسه و آلمان کودتای را که در مالی رخ داده تقبیح نموده و خواستار برگشت هرچه سریع‌تر حاکمیت غیر نظامی می‌باشند. نباید چیزی باعث شود که از فعالیت‌های خشونت‌آمیز تندروان اسلام‌گرای منطقۀ ساحل غافل شویم.» فلورانس بارلی وزیر دفاع فرانسه نیز گفت: «فرانسه باوجود برکناری رئیس‌جمهور مالی که دو روز قبل در پی یک کودتای نظامی برکنار شد، عملیات نظامی خویش را برعلیه تندروان در مالی هم‌چنان ادامه خواهد داد.» (منبع: رویترز 20 آگست 2020م) این اظهارات بیان‌گر اوج ناراحتی فرانسه از این کودتاست، ناراحتیِ‌که خود نشان‌ می‌دهد نفوذ فرانسه در مالی هدف اصلی کودتا بوده، زیرا فرانسه سرمایه‌های مالی و سایر سرزمین‌های هم‌جوار آن را به غارت می‌برد، چنان‌چه این سرزمین‌ها مملو از سرمایه‌های هنگفت معدنی متنوع و کم‌یاب می‌باشد. هم‌چنین فرانسه مالی را به عنوان موقعیت استراتژیک مهمی برای حمایت از نفوذ خود در غرب افریقا می‌داند، زیرا با دولت‌های ساحل منطقۀ واحدی را تشکیل می‌دهد که اگر نفوذاش از یک‌جا برکنده شود، به سایر اماکن نیز سرایت خواهد نمود. فرانسه سعی دارد حضور نظامی خود را در آنجا حمایت نماید، حضور نظامی که به 5100 تن سرباز نیروی اروپا و با کمک 1100 تن سرباز آلمانی زیر نام آن‌چه که عملیات "برخان" نامی‌ده می‌شود.» فرانسه برای تمویل نیروهای مشترک افریقا از دولت‌های خلیج از جمله امارات درخواست کمک نمود. انگلیس با 250 سرباز و سه فروند هلیکوپتر و اتحادیۀ اروپا با حدود 620 سرباز در آنجا حضور دارد. امریکا با حمایت مالی و تجهیزاتی از نیروهای "برخان" مخالف بوده و خواهان سهم‌گیری از طریق معلومات استخباراتی و مراقبت هوایی توسط طیاره/هواپیماهای بدون سرنشین خود می‌باشد.

6. اتحادیۀ افریقا و سازمان ایکواس نیز این کودتا را تقبیح نمود، چنان‌چه موسی فقی محمد رئیس اتحادیۀ افریقا در صفحۀ تویترش نوشت: «بازداشت ابراهیم کیتا رئیس‌جمهور مالی و نخست‌وزیر و سایر اعضای حکومت را تقبیح می‌کنم و خواستار آزادی فوری آنان می‌باشم.» انجمن اقتصادی دولت‌های غرب افریقا موسوم به "ایکواس" که شمار آن به 15 دولت می‌رسد، مرزهای‌شان را متفقانه در برابر مالی بستند و سرازیر شدن هرگونه اموالی را به آن به حالت تعلیق درآوردند و عضویت مالی را از تمام هیأت‌های تصمیم‌گیرنده در این انجمن را ملغا اعلان نمودند. هیأتی به نماینده‌گی از انجمن مذکور به تاریخ 22 آگست 2020م وارد مالی شده و با رهبران کودتا دیدار نمودند. قرار بود این دیدار یک و نیم ساعت ادامه داشته باشد، اما فقط 20 دقیقه وقت گرفت، که نشان می‌دهد هیأت مذکور که به گفتۀ آژانس‌های خبری برای قناعت دادن رهبران کودتا برای برگردندان کیتا به حکومت و بازگردادن قدرت به وی آمده بودند، در مسؤولیت خویش ناکام شدند. اما رهبران کودتا این درخواست را رد نموده و روی کودتای خویش پافشاری نمودند و گفتند که گفتگو با هیأت اعزامی انجمن تنها در خصوص مدت زمان مرحلۀ انتقالی ممکن است و بس. جهت معلومات بیش‌تر باید گفت که اتحادیۀ افریقا و سازمان ایکواس بیش‌تر در اختیار مزدوران اروپا به ویژه در غرب افریقا قرار دارد.

7. خلاصه این که امریکا در افریقا به خصوص سرزمین‌های اسلامی به شمول مالی، سعی دارد به ارپا مخصوصاً فرانسه و انگلیس مزاحمت کند، زیرا مالی سرزمینی اسلامی است که استعمارگران برای گسترانیدن نفوذشان بر آن با یکدگر رقابت دارند تا بتوانند سرمایه‌های آن را به غارت ببرند، چنان‌چه فرانسه در حال حاضر سهم شیر را از این سرمایه‌ها می‌برد. هم‌چنین استعمارگران سعی دارند از موقعیت استراتژیک مالی در غرب افریقا بهره مند شوند؛ جایی‌که با دولت‌های ساحل یک منطقه به شمال می‌رود. این در حالی است که مردم مسلمان این مناطق از فقر، تنگ‌دستی و بیماری‌های گوناگون رنج می‌برند و حکام مزدور آن خواسته‌های استعمارگران را برای شان فراهم می‌آورند تا در عوض آن ذلیلانه بر اریکه‌های سست و ناپایدار قدرت تکیه زنند. مالی سرزمین ضعیف و ناتوانی است که در اختیار استعمارگران قرار دارد، چنان‌چه قدرتی از مسلمانان در آنجا وجود ندارد تا از مردم آن در برابر جنگ‌های استعمارگران حمایت نماید، طوری‌که این استعمارگران به ساده‌گی و با بهانه‌های پوچ و بی‌معنا تصمیم به مداخلۀ نظامی مستقیم در آن می‌گیرند و هیچ قدرتی اسلامی مانند دولت خلافت راشده، که انتظار می‌رود به زودی به خواست الله متعالی برپا گردد، وجود ندارد تا در برابر مداخلات و استعمارگری‌های آنان قد علم نماید و به آنان درسی بدهد که هرگز فراموش نکنند. پس کار و تلاش خسته‌گی ناپذیر برای ایجاد این دولت از جمله بزرگ‌ترین و مهم‌ترین واجبات به شمار می‌رود؛ زیرا این دولت است که عزت، نصرت و حمایت در برابر هر کافر و خودکامه‌ای را فراهم خواهد آورد. رسول الله صلی الله علیه وسلم می‌فرماید:

«و إنما الإمام جنة یقاتل من ورائه و یتقی به»

ترجمه: امام بسان سپری است که از پس آن جنگیده و به آن پناه برده می‌شود. مسلم

 

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

پرسش

السلام‌علیکم‌ورحمت‌الله‌وبرکاته!

 در کتاب شحصیه اسلامی، جزء سوم، صفحۀ 82 چنین آمده است:

1- حدیث متواتر آن است که به طور قطعی از نبی کریم صلی‌الله‌علیه‌وسلم ثابت شده، افادۀ علم یقین را می‌دهد و در تمامی موارد واجب‌العمل می‌باشد؛ چه سنت قولی، فعلی و یا هم سکوتی باشد. از جملۀ احادیث قولی متواتر این قول رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌باشد:

«مَن كَذَب عليّ متعمداً فليتبوأ مقعده من النار»

ترجمه: شخصی عمداً به من  دروغی را نسبت دهد، باید جای خویش را از آتش انتخاب نماید.

ازجملۀ سنت فعلی متواتر، نمازهای پنج‌گانه و تعداد رکعات نمازها و هم‌چنین آن‌چه که دربارۀ کیفیت نماز، روزه و حج  وارد شده است، می‌باشد.

سوالم پیرامون «سنت فعلی متواتر» است که چه تعریف دارد؟ آیا عبارت از تواتر اخبارِ عملی است که رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم انجامش داده است؟ و یا تواتر اعمالی است که مردم از زمان او صلی‌الله‌علیه‌وسلم تا امروز طبقه بعد از طبقه انجام داده‌اند؟

بعضی محققین آن‌چه را که «تواتر عمل» یا «تواتر توارث» می‌نامند را بخشی از اقسام تواتر شمرده‌اند. چنان‌که شیخ شبیر احمد عثمانی در مقدمۀ کتاب خود «فتح الملهم» صفحۀ 18 نگاشته است: "و قسم سوم: تواترعمل و تواتر توارث می‌باشد، آن عبارت از عمل‌کرد تعدادی زیادی از عاملین در هر قرن است، ازعهد صاحب شریعت تا زمان ما، به‌گونه‌ای‌که از دید عرف و عادت توافق ایشان بر دروغ یا غلط غیرممکن به نظر برسد؛ به‌طورمثال: مسواک در وضوء که سنت است و اعتقاد سنت بودنش فرض است؛ چون به تواتر عملی ثابت بوده و انکار از آن کفراست... و نمازهای پنج‌گانه نیز از همین قبیل است؛ زیرا بدون اختلاف مومنی یا کافری و بدون شک احدی، رسول الله این نمازه را به اصحاب در اوقات معینۀ روز و شب اداء کرده است و آنانی‌که از دین او صلی‌الله‌علیه‌وسلم پیروی نمودند، درهرجایی‌که بودند به همین منوال هرروز ادا نمودند، تا امروز کسی شک ندارد که ساکنین سند چنان می‌خوانند؛ چنان‌چه که ساکنین اندلس می‌خوانند و طوری‌که یمنی‌ها می‌خوانند مردم ارمنستان نیز می‌خوانند."

پس آیا تواتر عمل و تواتر توارث و آن‌چه که «سنت فعلیه متواتره» می‌گوییم، نام یک چیزاست؟ یا دوچیز جدااند؟ پس اگر دوچیز متفاوت بوده باشند؛ درآن‌صورت آیا آن‌چه را که تواتر عمل می‌نامند، بپذیریم یا رد کنیم؟

بعض محققین اصحاب حدیث؛ مانند: ابن حجر، نووی، سیوطی وغیره حدیثِ قابل قبول را به «صحیح لذاته و صحیح لغیره» و «حسن لذاته و حسن لغیره» تقسیم نموده‌اند. درحالی‌که در کتاب شخصیه اسلامی، جزء اول و سوم وارد شده است که ما به «صحیح» و «حسن» اکتفا نمودیم. آیا این اختلاف تنها در اصطلاح بوده؛ ولی در معنی و مسمی اتفاق است و یا در معنی نیز اختلاف وجود دارد؟ الله به شما برکت دهد!

پاسخ

وعلیکم‌السلام‌ورحمت‌الله‌وبرکاته!

سنت متواتره؛ چه قول باشد یا فعل یا تقریر قول و یا تقریر فعل، تنها درصورتی متواتر محسوب می‌شود که به تواتر از رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم نقل شده باشد.

اما قول به این‌که: "گویا اعمال  درآن‌صورت نیز به سنت فعلی متواتر تبدیل می‌شود که جمعی در دورۀ رسول الله و جمعی در دورۀ تابعین وتبع تابعین به آن اقدام کرده باشند؛ اگرچه از عمل و یا تقریر رسول الله به شکل متواتر ثابت هم نباشد" قول نادرستی است؛ بناءً متواتر همان است که به تواتر ثابت گردد که رسول الله آن را انجام داده است و یا انجام‌اش را مورد تائید قرار داده است.

آن‌چه که اصحاب این نظریه می‌گویند، از جملۀ امور فرضی است. دلیل آن‌ها این است که مثال‌های‌که آورده‌اند؛ از قبیل: نمازهای پنج‌گانه، نمازهای پنج‌گانه از رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم به تواتر ثابت است و دربارۀ مسواک از رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم احادیث صحیح  وارد شده است، حکم به تواتر این احادیث متکی به سند آن می‌باشد؛ پس اگر به نقل تواتر ثابت شد، متواتر است و اگر در سند به شکل آحاد نقل شده باشد، دیگر متواتر شده نمی‌تواند؛ یعنی در روایت، سند آن از رسول الله مدار اعتبار است.

پس این قول ایشان که نمازهای پنج‌گانه در ایالت سند، اندلس، یمن و ارمنستان بدون کدام اختلاف، پنج وقت خوانده می‌شود؛ اگر از رسول الله به تواتر ثابت نمی‌شد، به هیچ‌صورت نمازهای متذکره را متواتر نمی‌گرداند. چیزی‌که این نمازها را متواتر گردانیده است، ثبوت نقل آن از رسول الله به شکل تواتر است.

خلاصه این‌که معیار اعتماد، تواتر سند است؛ پس اگر نقل متواتر بود، اعتماد کرده می‌شود؛ اگر نقل متواتر نبود، سندش دیده می‌شود و نظر به آن شناخته می‌شود. طوری‌که گفتم، سخن آن‌ها یک ادعای فرضی است؛ چون مثال واحدی را آورده نمی‌توانند که تنها از عمل مسلمانان ثابت باشد و از عمل رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم ثابت نباشد.

اما صحیح لذاته، صحیح لغیره، حسن لذاته و حسن لغیره... مسأله‌ای قابل تحقیق است، موضوع را به اختصار و بدون تعرض به برخی جوانبِ اختلاف، چنین توضیح خواهم داد.

حدیث صحیح عبارت از حدیثی است که راوی عادل و دارای ضبط تام از رسول الله نقل نموده باشد و سندش متصل بوده و معلل و شاذ نباشد. این را حدیث صحیح  یا حدیث صحیح لذاته گویند. مراتب حدیث صحیح با تفاوت اوصاف‌اش فرق می‌کند؛ از همین‌جاست که صحیح البخاری مقدم شناخته شده و باز مسلم و سپس شروط این دو کتاب.

 بنابراین؛ اگر تمامی شروط  حدیث صحیح موجود باشد؛  ولی ضبط پنهان مانده باشد، آن را حسن لذاته گفته می‌شود و اگر طرق صحت حدیث حسن زیاد بوده باشد، قوت صحت حدیث حسن زیاد می‌شود که درآن‌صورت صحیح لغیره گفته می‌شود. اگر سند، شروط صحیح و حسن را تکمیل نکرد آن را حدیث ضعیف می‌گویند. هنگامی‌که با روایات دیگری از لحاظ نفس معنی ضعیف می‌باشند تقویت شد؛ درآن‌صورت حسن لغیره است.

بناءً نزد ضعیف، ضعیف است با تقویه ضعیف دیگر و علاوه نمودن ضعیف دیگر حدیث ضعیف حسن نمی‌گردد؛  بلکه هم‌چنان ضعیف باقی می‌ماند. این صنف «حسن لغیره» در قرون اولی در علم حدیث مشهور نبود، نخستین کسی‌که از این اصطلاح سخن گفت، امام بیهقی رحمه الله بود که در چندین جای کتب خود یاد کرده است. طوری‌که برخی مصادر را نقل نمودم. دربارۀ «حسن لغیره»؛ یعنی: تقویه ضعیف با ضعیف از حیث عمل، اختلاف است، تعدادی محدثین قبول دارند و تعدادی دیگری رد نموده و ضعیف را ضعیف شمرده‌اند که همین راجح است؛ طوری‌که اکنون گفتیم. این همان تقسیم احادیث است که ما در کتب خود نگاشتیم؛ چون حدیثی را که «حسن لغیره» می‌نامند، عبارت از حدیثی است که از لحاظ سند ضعیف است. بناءً «حسن لغیره» نوعی جدیدی نمی‌باشد.

برادرتان عطاء بن خلیل ابورشته

مترجم: محمد مسلم

 

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

(ترجمه)

پرسش

السلام‌علیکم‌ورحمت‌الله‌وبرکاته!

امیر و برادر ما! الله سبحانه‌وتعالی شما را زنده نگه‌داشته و کمک‌تان نماید؛ در ضمن امیدوارم که وقت کافی برای ارائه‌ پاسخ داشته باشید.

در کتاب شما (الوصول إلی الأصول صفحۀ 273) این‌گونه خواندم: "پرسشی‌که به نسبت مقلد مطرح می‌شود عبارت است از: وقتی‌که مقلد در یک مسألۀ‌ معین از یک مجتهد تقلید کند، آیا اجازه دارد که اولی را ترک نموده و عین مسأله را از مجتهد دیگری تقلید کند؟ پاسخ در زمینه چنین می‌باشد که حکم شریعت در حق مقلد همان حکم شرعی است که مجتهد استنباط نموده و شخصی دیگری از او تقلید می‌نماید؛ یعنی قضیه این‌گونه می‌باشد: وقتی‌که عمل مقلد در خصوص یک مسأله به یک مجتهد اتصال پیدا کرد، برایش جواز ندارد که از آن رجوع کند و از مجتهدی دیگری تقلید نماید؛ چرا که خود التزام به یک حکم شرعی کرده و به آن عمل نموده است."

نزدی من پرسشی پیش آمد که مادرم زبان عربی را نمی‌داند و حکم شرعی؛ مثلاً: نماز را از امام شافعی رحمه الله علیه اخذ نموده و به آن عمل می‌نماید. درعین‌حال، حکم نماز را در کتاب فقه‌ای‌که به زبان روسی از مجتهدی دیگری؛ مثلاً: امام مالک رحمه الله علیه بوده و آن را به زبان روسی خوانده، حالا مادرم در خصوص مسأله می‌خواهد که رأی امام شافعی را ترک نموده و رأی امام مالک را در زمینه اخذ نماید؛ پس پرسش من این است که از دید شرعی این‌گونه عمل جواز دارد؟

به تعبیر دیگر، آیا ترجیح به غیر زبان عربی درست است؟ درحالی‌که ادله، ادلۀ شرعی شمرده نمی‌شود؛ مگر به زبان عربی. چرا این پرسش را می‌نمایم؟ چون در منطقه‌ای‌که من زندگی می‌کنم زیادی از مسلمان‌ها از مجتهدی‌که تقلید می‌نمایند، نظرش را ترک نموده و عین مسأله را به نظر مجتهد دیگر عمل می‌نمایند. درعین‌حال، زبان عربی و علوم شرعی را هم نمی‌دانند. آیات و احادیث را به زبان روسی می‌خوانند و مدعی براین‌اند که ادلۀ شرعی است. از شما جواب می‌خواهم تا این‌که شخص خودم بفهمم و به دیگران هم بفهمانم. الله سبحانه‌وتعالی پاداش تمام نیکی‌ها را به شما دهد و شما را زنده نگه‌دارد.

پاسخ

وعلیکم‌السلام‌ورحمت‌الله‌وبرکاته!

مسأله این‌گونه می‌باشد: وقتی‌که یک مسلمان در حکمی از احکام شرعی از یک مذهب معین تقلید می‌نماید؛ مثلاً: به طریقه مذهب امام ابوحنیفه نماز می‌خواند و می‌خواهد که این را ترک نموده و به طریقۀ مذهب شافعی نماز بخواند، این عمل درست نیست؛ مگر بعد از التزام به امور ذیل:

1- نخست این‌که همین عمل مبتنی بر یک ترجیح شرعی بوده باشد؛ نه این‌که حکم جدید برای وی آسان‌تر، سبک‌تر و یا این‌که موافق هوای نفس‌اش باشد؛ چون از پیروی نفس نهی شده است. الله سبحانه‌وتعالی می‌فرماید:

﴿فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَى

ترجمه: از هوای نفس خویش پیروی نکنید.

هم‌چنان الله سبحانه‌وتعالی می‌فرماید:

﴿فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ

ترجمه: اگر پیرامون یک شی منازعه و جنجال نمودید؛ آن را به کتاب الله و سنت رسول الله برگردانید.

به این‌گونه رجوع کردن الله سبحانه‌وتعالی از مقلد راضی شده و دورتر از هوای نفس و شهوت می‌باشد. انتخاب یک مذهب بدون گزینه‌های ترجیح مطابق هوای نفس و مخالف به رجوعِ الله و رسول او صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌باشد. گزینه‌های ترجیح که براساس آن مقلد از مذهب قبلی‌اش به مذهب دیگر رجوع می‌کند، خیلی زیاد است؛ از جمله: مهم‌ترین و اولاترین آن عبارت‌انداز: دانائی، فهم و عدالت است. مقلد براساس شناخت خود از علمیت و عدالت شخص مجتهد رجوع می‌کند؛ چون شهادت در قبولیت شهادت شاهد شرط پذیرش است؛ چنان‌چه آموختن حکم شرعی در حین آموزش، شاگرد متوجۀ عدالت استاد است و براساس عدالت، سخن او را در ارایه حکم شرعی پذیرفته عمل می‌کند. عدالت استاد لازمی است و عدالت کسی‌که استنباط می‌نماید از باب اولی است؛ پس عدالت شرطی می‌باشد که یک مجتهد و یا معلمی‌که حکم شرعی را از وی اخذ می‌نماییم، باید به چنین صفتی متصف باشد و این یک امر حتمی است. کسی باورمند به این بود که مذهب شافعی داناتر و درست‌تر از مذهب‌اش است، بر وی لازم نیست که از جهت خواهشات‌اش به مذهب مخالف‌اش عمل نماید. لازم است هر آن‌چه را که مخالف مذهب‌اش می‌باشد، اخذ می‌نماید، باید برتری و ترجیج دادن‌اش به ترجیح شرعی بوده باشد. ترجیح یک امر حتمی بوده و لازم است که ترجیح برخواسته از هوا و خواهشات نفسانی نباشد. هم‌چنین به مقلد جائز نیست که در تمام مسائل بر وفق نفس‌اش از مذهبی، گل‌چین گل‌چین مسائل را اخذ نماید.

2- مردم در شناخت حکم شرعی دو دسته‌اند: یکی مجتهد و دوم‌اش مقلد است که سومی وجود ندارد؛ چرا که انسان آن‌چه را اخذ می‌نماید، به اجتهادش بوده و یا به غیر اجتهادش و از این دو حالت بیرون نیست. از همین خاطر، هرآن‌کسی‌که مجتهد نبود، مقلد می‌باشد و از هر نوعی‌که باشد؛ پس مسأله در تقلید، گرفتن حکم شرعی از غیر است؛ بدون درنظرداشت این‌که گیرنده مجتهد است و یا غیر مجتهد. برای مجتهد هم درست است که در یک مسأله از مجتهدین دیگر تقلید نماید؛ اگرچه که اهل اجتهاد هم باشد. در همین حالت و در این مسأله مقلد است. از همین خاطر است که در یک حکم شرعی گاهی مقلد در آن مجتهد است و گاهی غیر مجتهد.

3- مجتهد کسی است که اهلیت اجتهاد را داشته باشد؛ یعنی این‌که معرفت کامل از زبان عربی، از اقسام کتاب و سنت، از شناخت کیفیت مقایسۀ ادله از جهت تعادل جمع و ترجیح و گذشته از این همه، توان استنباط را از احکام شرعی داشته باشد. این‌‌گونه مجتهد زمانی‌که در یک مسأله اجتهاد نمود، در همان حکم اجتهاد خود را انجام داد، برایش تقلید نمودن از دیگر مجتهد جواز ندارد. هم‌چنین ترک اجتهادش و عمل بر آن برایش جواز ندارد؛ مگر در این حالات: برایش آشکار شود دلیلی‌که بر آن در اجتهادش استناد نموده، ضعیف باشد. دلیل مجتهد دیگر از دلیل‌اش قوی‌تر باشد، در این حالت برایش واجب است، حکمی را که اجتهاد کرده ترک نموده و حکمی را اخذ نماید که دلیل‌اش قوی می‌باشد. ماندن برایش در حکم قبلی که اجتهاد نموده حرام است.

تمام این حالت زمانی است که مجتهد بالفعل دست به اجتهاد زده و اجتهادش در یک مسأله منتج به نتیجه شده باشد، هرگاه در زمینه اجتهادی نکرده باشد، برایش اجازه است تا از مجتهدین دیگر تقلید نماید. ویا این‌که هرگاه یک‌بار مجتهدی دیگری اجتهاد کرده است، دیگر برایش فرض نیست که اجتهاد کند؛ چون اجتهاد فرض کفائی بوده و فرض عین نمی‌باشد. پس هرگاه مجتهد مسأله‌ای را که بدان قبلاً اجتهاد صورت گرفته است، اجتهاد بار دوم برایش واجب نه؛ بلکه‌ جائز است که یا خودش اجتهاد می‌کند و یا از دیگر مجتهدین در این مسأله اجتهاد می‌کند.

یعنی این‌ مجتهد از رأی خود بنا بر یکی از گزینه‌های ترجیح که همانا قوت دلیل است، می‌تواند که انتقال نماید، برابر است حکمی استنباط شدۀ خودش باشد و یا از مجتهد دیگر.

4- این واقعیت تقلید مجتهد است. غیرمجتهد دو نوع می‌باشد: (مقلد متبع و عامی) و برای هرکدام‌اش در وقت انتقال از یک مذهب به مذهب دیگر شروطی دارند. انتقال از یک مذهب به مذهب دیگر در تمام حالات برمبنای خواست‌ها، خواهشات نفس و یا از جهت سهولت نمی‌باشد؛ بلکه برای مقلد متبع و عامی بر یک ترجیح شرعی استوار باشد.

مقلد متبع کسی است که بعضی از علوم معتبر شرعی را داشته باشد، از مهمترین آن:

الف- شناخت درست از زبان عربی تا حد انتقال مفاهیمه را داشته باشد، قرآن را به عربی خوانده بتواند، امکان این باشد که حدیث را خوانده بتواند و معنی‌اش را به عربی بداند و هدف این نیست که تمام کلماتی را که در حدیث وارد شده بداند؛ بلکه قدرت این را داشته باشد که از یک کلمۀ عربی سؤال کرده و معنای آن را جست‌وجو نماید.

ب- شناخت مناسب تواتر، صحیح، حسن و ضعیف از احادیث؛ اگرچه که مدلول را توسط ترجمه هم باشد بداند. دیگر این‌که علم از کتب صحیح حدیث داشته باشد؛ مثلاً: حدیثی را در بخاری و یا مسلم می‌بیند، این را بداند که صحیح است. هم‌چنان حدیثی را در ترمذی خواند و ترمذی آن را حدیث حسن گفت باید که مدلول آن را بداند. با این وجود، معنای صحیح و حسن را از ضعیف درک نماید.

مقلد متبع می‌تواند که از رأی خود به معرفت دلیل‌اش از یک مذهب به مذهب دیگر انتقال نماید و حکمی را که دلیل‌اش را دانسته پیروی می‌نماید، بهتر از حکمی می‌باشد که دلیل‌اش را نمی‌داند؛ اگر از مذهبی بدون معرفت دلیل تقلید می‌نماید و اطلاع به مذهب یافت که دلیل‌اش را می‎‌داند، باید از مذهب پیروی نماید که دلیل‌اش را می‌داند و مذهبی‌که دلیل‌اش را نمی‌داند ترک نماید. یعنی این‌که مقلد متبع از رأی خود بنا بر یک ترجیح انتقال می‌نماید، این حالت برای مقلد متبع پیروی از حکمی است که دلیل‌اش را می‌داند و حکمی را ترک می‌نماید که دلیل‌اش را نمی‌داند.

مقلد عامی کسی است که بعضی از علوم معتبر در شریعت نزدش نمی‌باشد، شناختی از زبان عربی ندارد، ادلۀ از کتاب و سنت نزد موجود نباشد و الله سبحانه‌وتعالی را قسمی عبادت می‌نماید که شیخ‌اش در همان مذهب برایش می‌گوید و مانند این‌گونه مقلد نمی‌تواند که از یک مذهب به مذهب دیگر در یک مسأله انتقال نماید؛ مگر به یک ترجیح و آن عبارت از اعتمادی است که نسبت به کسی‌که از وی تقلید می‌نماید، از حیث تقوی و حسن معامله داشته باشد. از شیخ جامع، از پدرش و یا کسی دیگری‌که عام مردم از وی قرآن می‌آموزند، تقلید می‌نماید.

مثلاً: به طریقۀ مذهب شافعی نماز می‌خواند، در این حالت از مذهب‌اش انتقال نمی‌کند؛ مگر این‌که قبلاً ذکر نمودیم. یعنی این‌که به مردی تعارف حاصل می‌نماید که از گروه قبلی کرده نسبت به تقواء وعدالت‌اش ثقه بوده و برمذهب امام ابوحنیفه نماز می‌خواند و می‌بیند که با تقواتر از انسان قبلی است، به علمیت‌اش اعتماد می‌نماید و در دروس‌اش حضور پیدا می‌کند، محل اعتماد و اطمینان وی می‌گردد، در این حالت برایش جواز دارد که توسط ترجیح اعتماد و اطمینان در نماز خواندن‌اش از تقلید مذهب شافعی انتقال نماید.

خلاصه این‌که مقلد عامی بنا بر یک ترجیح که عبارت از شناخت انسان است که نسبت به تقواء، عدالت و علم فهم‌اش به وی اطمینان دارد، در این حالت برایش جواز دارد که از یک مذهب به مذهب دیگر انتقال نماید.

5- تمام این حالات وقتی می‌باشد که عمل‌اش نسبت به یک مجتهد اتصال یافته باشد و می‌خواهد که به مجتهد دیگر انتقال نماید؛ پس نیاز به یک ترجیح شرعی دارد که برابر است به معرفت دلیل باشد یا این‌که از مجتهد بدون فهم دلیل پیروی می‌کرد و یا این‌که نسبت اعتمادی بر دلیل این مجتهد نسبت به مجتهدی که تقلید می‌نماید، قوی‌تر است؛ اما اگر عمل‌اش نسبت به یک مجتهد اتصال نیافته باشد و نخستین بار است که می‌خواهد تقلید نماید؛ در این حالت نسبت به هر مجتهدی‌که به ادله و علمیت‌اش اطمینان دارد می‌تواند که از وی تقلید نماید.

بنابرآن‌چه که قبلاً ذکر شد، جواب پرسش‌تان در ارتباط برادرانی‌که عربی را نمی‌دانند و خودشان را مقلد متبع می‌شمارند، از همین جهت ترجمۀ دلایل را خوانده از مذهب‌شان به مذهب دیگری انتقال می‌نمایند این است که واقعیت‌شان دلالت به مقلد متبع نمی‌نماید؛ چون عربی را نمی‌دانند و هم‌چنین تنها ترجمه کفایت‌کننده این نمی‌باشد که مذهب‌اش را ترک نموده به مذهب دیگری انتقال نماید؛ بلکه مانند مقلد عامی به یک گزینۀ ترجیح ضرورت می‌باشد که با اعتماد کامل عربی را بداند و دلیل را به عربی خوانده، توضیح و تشریح نماید، برای این‌که این مذهب ارجح‌تر نسبت به دیگر است. وقتی‌که به علم و فهم‌اش اطمینان حاصل کرد، در این حالت برایش جواز دارد که از مذهب‌اش به مذهب دیگری انتقال نماید.

خلاصه این‌که برادرانی‌که می‌خواهند از مذهب سابق‌شان به مذهب دیگر انتقال نمایند، تنها با خواندن ترجمه‌ای‌که عربی را نمی‌دانند، کفایت‌شان نمی‌کند؛ بلکه واجب است در نزدشان گزینۀ از ترجیحات؛ مانند: مقلد عامی اضافه‌تر از ترجمه باشد. این نظر من پیرامون این مسأله است و الله سبحانه‌وتعالی داناتر و حاکم‌تر است.

برادرتان عطاء بن خلیل ابوالرشته

مترجم: احمد جبیر نوری

 

ادامه مطلب...
  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

پس از الحاق اجباری کشمیر اشغالی در ۵ اگست/اوت ۲۰۱۹ م، دولت هندو در حال تبدیل شدن به یک تهدید روبه رشد منطقه‌ای است. مودی، نخست وزیر دولت هندو، كسانی را كه با نیروهای اشغالگرش می‌جنگند، دستگیر می‌کند، مورد تجسس قرار می‌دهد، می‌رباید، شکنجه می‌کند و اعدام می‌کند. مودی نیز همانند راج انگلیسی ظالم، حامیان جنگ را دسته‌جمعی مجازات می‌کند، زمان قطع عبور و مرور وضع می‌کند و منابع غذایی و درمانی‌شان را قطع می‌کند. دولت هندو، به مثل دولت حیله‌گر یهود، قصد دارد واقعیت مناطق اکثریت مسلمان‌نشین را از طریق سیاست معاهده و جابه‌جایی تغییر دهد. گسترش تهدیدات دولت هندو، کار این دولت را به جایی کشانده که هزاران مرتبه از خط کنترل، مرز جدا کنندۀ کشمیر اشغالی از کشمیر آزاد، تجاوز کرده‌است و مسلمانان را، اعم از ملکی‌ها نظامیان، به شهادت می‌رساند.

دولت هندو تهدیدات‌اش را افزایش می‌دهد، اگرچه ارتش بزدل و بی‌روحیه‌اش هرگز توان مقابله با نیروهای مسلح مسلمان را، که بی چون و چرا طالب شهادت اند، ندارد. در زمان جداسازی کشمیر آزاد، هنگامی‌که مسلمانان پاکستان برادران کشمیری خود را در نبردها یاری می‌کردند، دولت هندو نتوانست از مقاومت مسلمانان جلوگیری کند و کشمیر را از آن‌ها جدا سازد. پاکستان در بیش از هفت دهه تجهیز جنگ در کشمیر، مانع از پیشروی دولت هندو در اشغال کشمیر شد. حتی امروز نیز نیروهای مسلح پاکستان توان آن را دارند تا نیروهای اشغالگر دولت هندو را که پس از درگیری نظامی ویران‌گر ولی محدود  فبروری/فوریه ۲۰۱۹ م متززل شده‌اند بیرون کنند.

با این حال، حکام پاکستان به‌جای کاهش تهدید روز افزون دولت هندو و مقابلۀ نظامی با نیروهابش، راه این دولت را هموار می‌کنند. حکام پاکستان با بخشیدن نفس تازه به سربازان خسته و فرسودۀ دولت هندو، نه تنها نیروهای مسلح ما را از جنگ باز می‌دارند، بلکه از هرگونه تجهیز و تسهیل جنگ در کشمیر نیز جلوگیری می‌کنند. سپس عمران خان در ۱۸ سپتمبر/سپتامبر ۲۰۱۹م، مواضح خود را علیه قضیۀ کشمیر به امر کارفرمایان امریکایی‌اش چنین بیان کرد: «هر پاکستانی‌ای که می‌خواهد در کشمیر بجنگند یا در کشمیر به جهاد برود، بزرگ‌ترین بی‌عدالتی را به حق کشمیری‌ها روا خواهد داشت... هرآن‌کسی‌که چنین اقداماتی را اتخاذ کند، دشمن پاکستان و دشمن کشمیر خواهد بود.» 

حکام پاکستان بر سر خط کنترول به‌منظور ممانعت از جنگ در کشمیر اشغالی شدید اند، درحالی‌که درخصوص مرز با دولت هندو نرمیت به‌خرج می‌دهند تا مسیرش را برای تبدیل شدن به یک قدرت منطقه‌ای هموار کنند. آنان با تسهیل مرز کارتارپور، دروازه‌ای را برای دشمن به‌منظور داخل شدن به قلعه باز کرده‌اند. آن‌ها با تسهیل مرز واگه برای صادرات افغانستان، فرصت افزایش دروغ‌ها و نفوذ دولت هندو را در افغانستان فراهم کرده‌اند. برعلاوه، منابع پول و تسلیحات نظامی را برای کسانی‌که در کشمیر می‌جنگند مسدود می‌کنند، حال‌آن‌که خلبان دشمن را سریعاً رها می‌کنند. کسانی را که در کشمیر می‌جنگند می‌ربایند و شکنجه می‌کنند، درحالی‌که حق ملاقات جاسوس نابغه اسیرشدۀ هندی را طولانی می‌کنند.

حاکمان خائن پاکستان  کمک و همکاری خود را برای دولت هندو، بنابه امر کارفرمایان امریکای‌شان، انجام می‌دهند. اصلاً سناریو امریکایی‌ها، ظهور هند به عنوان قدرت منطقه‌ای از بهر مقابله با چین و احیای قدرت اسلامی است. هرچند واشنگتن به خوبی می‌داند که پاکستان در هر زمان توان مقابله و به چالش کشیدن دولت هندو را دارد و امیدی برای ظهور هند نیست. بنابراین، امریکا برای مهار کردن پاکستان کاملاً به حکام این کشور وابسته است تا بتواند سلطۀ هند را ممکن کند. روی همین دلیل است که امریکا عمران خان را بی‌نهایت تحسین می‌کند و شدیداً از ادامۀ خدمت جنرال باجوا حمایت می‌کند، زیرا هردوی آن‌ها خود را در مسیر خیانت بی‌سابقه‌ای به باداران‌شان می‌فروشند.

ای مسلمانان پاکستان!

رژیم باجوا – عمران جهاد را تقبیح می‌کند و آن را بی‌عدالتی برای کشمیر می‌دانند، درحالی‌که رسول الله صلی الله علیه وسلم چنین فرمودند:

«لاَ هِجْرَةَ بَعْدَ الْفَتْحُ، وَلَكِنْ جِهَادٌ وَنِیةٌ، وَإِذَا اسْتُنْفِرْتُمْ فَانْفِرُوا» [رواه بخاری]

ترجمه: بعد از فتح مکه هجرتی و جود ندارد؛ ولی جهاد در راه الله (سبحانه وتعالی) و اخلاص نیت در اعمال به جای خود باقی است و هرگاه برای جهاد از شما درخواست خروج شد، خارج شوید.

این حدیث رفتار کسانی را نشان می‌دهد که با اشغال‌گران می‌جنگند و فتنه را از بین می‌برند. حتی الله سبحانه وتعالی چنین دستور داده‌است:

﴿وَاقْتُلُوهُمْ حَیثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَیثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ﴾ [البقره: ۱۹۱]

ترجمه: و آن‌ها را هر کجا یافتید، به قتل برسانید و از آن‌جا که شما را بیرون کردند [مکه‌]، آن‌ها را بیرون کنید و فتنه از کشتار هم بدتر است.

متأسفانه، رژیم باجوا – عمران تا به امروز عرض این را دارد که جنگ گزینۀ مناسب نیست، چراکه هند و پاکستان هردو دارای قدرت هسته‌یی اند؛ حال‌آن‌که این مسئله اخیراً هند یا چین را از جنگ بر سر سرزمین‌های مسلمانان کشمیر باز نداشته‌است. رژیم باجوا – عمران اصرار دارد که ما برای جنگیدن خیلی فقیر استیم؛ در صورتی‌که سرزمین‌مان بی‌نهایت ثروتمند است، اما ما با نافرمانی از قوانین الله سبحانه وتعالی و تطبیق غیر آن از طرف رژیم، دچار فقر شده‌ایم. درحالی‌که ما حاضریم خانه‌های‌مان را خالی کنیم و کمر همت را به‌خاطر رضایت الله سبحانه وتعالی ببندیم، زیرا عزت و وقار در خروج به‌خاطر جهاد است. رسول الله صلی الله علیه وسلم هشدار دادند:

«مَا تَرَكَ قَوْمٌ الْجِهَادَ إلاّ ذُلّوا» [مسند احمد]

ترجمه: هیچ قومی جهاد را ترک نمی‌کند مگر این‌که خوار و ذلیل شود.

ای مسلمانان ارتش پاکستان!

رژیم باجوا – عمران درحال همکاری با امریکا از بهر ظهور دشمن‌تان در منطقه است تا شما را مهار کند و مانع از مقابلۀ شما با دشمن شود تا دشمن‌تان را تقویت کند و تهدیدات‌اش را افزایش دهد. اما رسول الله صلی الله علیه وسلم چنین فرمودند:

«وَالْجِهَادُ مَاضٍ مُنْذُ بَعَثَنِی اللَّهُ إِلَى أَنْ یقَاتِلَ آخِرُ أُمَّتِی الدَّجَّالَ لاَ یبْطِلُهُ جَوْرُ جَائِرٍ وَلاَ عَدْلُ عَادِلٍ، وَالإِیمَانُ بِالأَقْدَارِ» [ابو داود]

ترجمه: و جهاد به‌طور مداوم ادامه خواهد داشت از روزی‌که الله (سبحانه وتعالی) من را به عنوان پیامبر برای‌تان فرستاده‌است تا روزی‌که آخرین فرد امت‌ام با دجال مبارزه کند. استبداد هیچ ستمگر و عدالت هیچ عادلی (حاکم) آن را باطل نخواهد کرد.

اگر حکام‌تان قبول کرده‌بودند که شما را بسیج کنند، پس باید به درستی عمل می‌کردند. با این حال، از آن‌جا که آن‌ها مانع از جنگ شما می‌شوند، شما موظف استید آن‌ها را عزل کنید و حکام و فرماندهانی را جایگزین کنید که شما را در مسیر جهاد بسیج می‌کنند.

رژیم خائن باجوا – عمران را سقوط دهید و نصرت خود را برای احیاء مجدد خلافت راشده ثانی بر منهج رسول الله صلی الله علیه وسلم بدهید تا ایفای مسئولیت خود را بی‌حد و حصر انجام داده‌باشید. همانند انصار باشید که از دین الله سبحانه وتعالی و پیامبرش صلی الله علیه وسلم اعلان حمایت کردند؛ طوری‌که الله سبحانه وتعالی در کتاب خویش از آنان اعلان رضایت کرد و هم‌چنان فرشتگان را در تشیع جنازۀ فرماندۀ‌شان حضرت سعد بن معاذ رضی الله عنهما فرو فرستاد. دربارۀ سعد بن معاذ رضی الله عنهما، رسول الله صلی الله علیه وسلم چنین فرمودند:

«إِنَّ الْمَلَائِكَةَ كَانَتْ تَحْمِلُهُ» [ترمذی]

ترجمه: به راستی‌که فرشتگان هم‌چنان می‌گریستند.

هم اکنون نصرت را به حزب‌التحریر تحت قیادت، امیر عالم شیخ عطاء بن خلیل ابو رشتۀ اعطاء کنید تا پیروزی بعد از پیروزی حاصل شود، زیرا در برابر مجاهد مؤمن از دو پیروزی یکی است: پیروزی (غلبه) یا شهادت. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند:

«مَا أَحَدٌ یدْخُلُ الْجَنَّةَ یحِبُّ أَنْ یرْجِعَ إِلَى الدُّنْیا وَلَهُ مَا عَلَى الأَرْضِ مِنْ شَىْءٍ، إِلاَّ الشَّهِیدُ، یتَمَنَّى أَنْ یرْجِعَ إِلَى الدُّنْیا فَیقْتَلَ عَشْرَ مَرَّاتٍ، لِمَا یرَى مِنَ الْكَرَامَةِ» [بخاری]

ترجمه: هیچ‌کس از بهشتی‌ها دوست ندارد تا دوباره به دنیا برگردد، حتی اگر همه امکانات روی زمین را داشته باشند؛ به استثنای مجاهدی‌که به‌خاطر عزت و شرافتی‌که الله (سبحانه وتعالی) برایش در نظر گرفته‌است حاضر است که حتی ده بار جان‌اش را فدا کند.

دفتر مطبوعاتی حزب‌التحریر - ولایه پاکستان

مترجم: امیر حسام

 

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

(ترجمه)

پرسش

السلام‌علیکم‌ورحمت‌‌الله‌وبرکاته!

برادری با سوالی‌که داشت مرا به حرج مواجه ساخت و من آن را در این سوال‌اش مستحق می‌دانم؛ هرچند تلاش نمودم که وضعیت و واقعیتی را‌ که در آن زندگی می‌کنیم، برایش واضح نمایم؛ اما او به آن قناعت نکرد.

سوال در خصوص کار و وظیفۀ عمومی است که در نظام سرمایه‌داری انجام می‌شود، نظامی‌که بیش‌تر و یا قسمتی از اقتصاد آن مبنی سودی داشته، با درک این‌که دولت‌هایی‌که این معاش را در برابر وظیفۀ عمومی پرداخت می‌کنند، این مال و یا قسمتی از آن را از قرض‌های سودی از دولت‌های اجنبی و یا صندوق بین‌المللی پول به دست می‌آورند.

سوال این است که آیا ما مأمورین، اجرت کارمان را در بدل وظائف عمومی‌، پول سودی گرفته‌ایم؟ اگر جواب بلی باشد؛ پس راه نجات از این پدیده چگونه بوده و آیا می‌توان بدون وظیفه زندگی کرد؟

قبلاً از شما سپاس‌گزارم و الله سبحانه‌وتعالی در برابر این جوابات شما، برای‌تان جزای خیر دهد. برادر شما عمار از تونس.

پاسخ

وعلیکم‌السلام‌ورحمت‌الله‌وبرکاته!

نسبت به معاشی‌که مأمور و یا کارمند در برابر وظیفه عمومی و در بدل کارش می‌گیرد، حکم آن تعلق به کاری می‌گیرد که انجام می‌دهد:

- اگر شخص کارگر در کار حرامی کار می‌نمود؛ مثل: این‌که شخص در مخابراتی‌ کار کند که برای جاسوسی و شکنجه دادن مسلمانان و حاملین دعوت کار کند، در این کار معاش آن حرام است؛ چون این شخص این معاش را از عمل حرام به دست آورده است.

- اما درصورتی‌که کار شخص مباح باشد؛ مثل: این‌که شخص به عنوان معلم، انجنیر و یا داکتر در ادارات دولتی و یا شفاخانۀ دولتی کار کند، در این کارها و مانندشان معاش برای کارمند و یا مأمور جائز و حلال است که در این صورت مختلط بودن مال سودی و غیرسودی، اموال جائز و غیرجائز در قسمت معاش کارگر مشکلی ایجاد نمی‌کند. اگر کارمند معاش خود را از این مال مختلط؛ یعنی مال حلال و حرام بگیرد، جائز است؛ مگر این‌که معاش آن از مال مسروقه، غصب و یا مال حرامی گرفته شود که آن مال در ذات خود حرام باشد؛ مانند: شراب و گوشت خوک؛ چون مال در این صورت در ذات خود حرام بوده و بیان آن قرار ذیل است:

مال حرام چندین نوع دارد:

حرام باالذات؛ مانند: شراب. این نوع حرام؛ نه هدیه آن جائز است؛ نه اجرت و نه هم فروش و خرید آن. شراب بر مالک و کسی‌که آن را می‌گیرد حرام است: رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرموده است:

«حُرِّمَتِ الْخَمْرُ بِعَيْنِهَا»

ترجمه: ذات شراب حرام شده است.

نسائی این حدیث را تخریج کرده است.

نوع دیگر، حرامی است که به دلیل حق شخص دیگری حرام گردیده است؛ مانند: مال مسروقه و مغصوبه. این نوع حرام بر سارق و غاصب‌اش حرام بوده، هدیه و اجرت از چنین مالی جائز نمی‌باشد. این مال بر  کاسب و کسی‌که آن را می‌گیرد حرام است؛ زیرا این مال حق صاحب‌اش بوده هرجاکه حاصل شود باید به مالک آن برگردانده شود.

احمد از سمره تخریج نموده است که رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرموده است:

«إِذَا سُرِقَ مِنَ الرَّجُلِ مَتَاعٌ، أَوْ ضَاعَ لَهُ مَتَاعٌ، فَوَجَدَهُ بِيَدِ رَجُلٍ بِعَيْنِهِ، فَهُوَ أَحَقُّ بِهِ، وَيَرْجِعُ الْمُشْتَرِي عَلَى الْبَائِعِ بِالثَّمَنِ»

ترجمه: وقتی متاعی از شخصی دزدی شد یا مال‌اش ضایع گردید؛ بعداً مالک مال عین همان مال را در نزد شخصی دیگری یافت؛ پس خود شخص مالک بر آن مال سزاوارتر است؛ دراین‌صورت مشتری ثمن و قیمت آن را از نزد فروشنده بگیرد.

این حدیث نص صریح است بر این‌که باید مال مسروقه به صاحب‌اش برگردد. به همین ترتیب، مال مغصوبه باید از غاصب گرفته و به صاحب‌اش برگردد؛ چنان‌چه از سمره روایت شده است که رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرموده است: 

«عَلَى اليَدِ مَا أَخَذَتْ حَتَّى تُؤَدِّيَ»

ترجمه: شخصی‌که چیزی را گرفته باید آن را اداء کند.

- نوع دیگر، حرامی است که به دلیل معاملۀ باطل، حرام می‌شود؛ مانند: سود و قمار. وقتی در نزد کسی مال مخلوط از مال سود و حلال بود، قسمت سودی آن مال، بر کاسب آن حرام است؛ اما شخصی‌که به طریق مشروع این مال را حصول کند بر آن حرام نمی‌باشد؛ مانند: این‌که شخص سودخوار مالی را به فروش برساند و قیمت آن را بگیرد یا این‌که زن، نفقه خود را از شخص سودخوار بگیرد یا این‌که شخص سودخوار مال خود را برای یکی از اقارب‌اش هدیه دهد و یا دیگر معاملات را انجام دهد؛ دراین‌صورت گناه این مال بر شخص سودخوار بوده، برگیرندۀ قیمت و زنی‌که نفقه می‌گیرد و یا شخصی‌که هدیه می‌گیرد گناه نیست؛ زیرا در این حالت گناه بر ذمۀ این افراد نمی‌باشد که می‌توان به چند دلیل در این خصوص اشاره کرد:

الله سبحانه‌وتعالی فرموده است:

﴿وَلَا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَيْهَا وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى﴾

(انعام: 164)

ترجمه: هیچ نفس عملی را انجام نمی‌دهد؛ مگر این‌که بار آن بر دوش خود آن می‌باشد؛ هیچ نفس گنهکاری بار گناهان دیگری را بر نمی‌دارد.

رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم در مدینه با یهود معامله می‌نمود؛ درحالی‌که فهمیده می‌شد بیش‌تر اموال یهود از سود به دست می‌آمد. الله سبحانه‌وتعالی فرموده است:

﴿فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ طَيِّبَاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَبِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ كَثِيراً* وَأَخْذِهِمُ الرِّبَا وَقَدْ نُهُوا عَنْهُ وَأَكْلِهِمْ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ﴾ (نساء: 160)

ترجمه: به سبب ظلمی‌که یهودیان مرتکب شدند و به سبب مانع شدن‌شان بسیاری از مردم را از دین الله سبحانه‌وتعالی و به سبب رباخواری‌شان که از آن منع شده بودند و بسیاری از اموال مردم را به صورت باطل خورده‌اند، ما چیزهای پاکیزه‌ای‌که برای‌شان حلال بود، حرام گردانیدیم.

یعنی رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم هدیه را از یهود قبول می‌کرد؛ چنان‌چه در نزد احمد از ابن عباس روایت شده است که زنی از یهود گوسفند مسمومی را برای رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم هدیه داد، رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم؛ پس این گوسفند را برای آن زن فرستاد و فرمود:

«مَا حَمَلَكِ عَلَى مَا صَنَعْتِ؟»

ترجمه: چه‌چیز سبب شد که این عمل را انجام دهی؟

زن گفت خواستم تا بدانم که اگر تو نبی باشی الله سبحانه‌وتعالی ترا آگاه خواهد ساخت و اگر نبی نباشی مردم را از دست تو راحت ‌سازم.

از بعضی صحابه و تابعین به روایت صحیح روایت شده است که ایشان گرفتن هدیه را از شخص رباخوار اجازه داده‌اند:

1- مردی در نزد ابن مسعود آمد و گفت: من هم‌سایه‌ای دارم که سود می‌خورد و او همیشه مرا دعوت می‌کند، ابن مسعود گفت: "هدیه از تو است و گناه آن بر ذمۀ مرد است." این روایت را عبدالرزاق صنعانی در مصنف خود روایت کرده است.

2- از حسن سوال شد که آیا نان صرافی‌که معاملات مخلوط به سود را نجام می‌دهد، خورده شود؟ گفت: "قَدْ أَخبرَكُمُ اللَّهُ عَنِ الْيَهُودِ وَالنَّصَارَى، إِنَّهُمْ يَأْكُلُونَ الرِّبَا، وَأَحَلَّ لَكُمْ طَعَامَهُمْ"؛ یعنی: الله سبحانه‌وتعالی شما را از یهود و نصارای خبر داده که آن‌ها سود می‌خوردند؛ اما الله سبحانه‌وتعالی نان‌شان را برای شما حلال کرده است. این روایت را عبدالرزاق صنعانی در مصنف خود از معمر روایت کرده است.

3- از منصور روایت شده است که گفته است: به ابراهیم گفتم، نزد کارگری رفتم، مرا در نزد خود قبول کرد و اجازه داد، گفت: قبول کن، گفتم: صاحب سود است، گفت: "اقْبَلْ مَا لَمْ تَأْمُرْهُ أَوْ تُعِنْهُ"؛ یعنی: قبول کن تا زمانی‌که او را امر و یا کمک نکرده‌ای. این روایت را عبدالرزاق صنعانی در مصنف‌اش از معمر روایت کرده است.

با وجود دلائل فوق بهتر آن است با شخصی‌که در مال آن سود است معامله نشود، برایش مال به فروش نرسد و هدیه‌شان از باب تقوی قبول نگردد، تا بدین ترتیب فروشنده، پول آلوده به سود را در برابر مال‌اش نگیرد؛ هم‌چنان هدیه‌اش قبول نشود تا آن‌که هدیه از مال سود نباشد. بدین ترتیب، مسلمان از هر نوع ناپاکی دور می‌ماند. اصحاب رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم از بسیاری مباحات خود را دور می‌ساختند تا از حرام دور باشند. از رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم روایت است که او گفت:

«لَا يَبْلُغُ العَبْدُ أَنْ يَكُونَ مِنَ المُتَّقِينَ حَتَّى يَدَعَ مَا لَا بَأْسَ بِهِ حَذَراً لِمَا بِهِ البَأْسُ»

ترجمه: بندۀ من، از متقین به حساب نمی‌آید؛ مگر این‌که از روی احتیاط بعضی از مباحات را به دلیل دوری از ممنوعات ترک کند.

 این حدیث را ترمذی تخریج نموده و گفته است که این حدیث حسن است.

خلاصه این‌که جائز است با شخصی‌که مال آن مخلوط مال سودی است، خرید، فروش و هدیه آن قبول گردد و هم‌چنان جائز است که شخص معاش خود را از مال شخص سودخوار بگیرد؛ اما بهتر این است که با شخص سودخوار خرید و فروش نشده و هدیه آن قبول نشود. هم‌چنان در نزد آن شخص کار نشده و معاش از آن گرفته نشود؛ بناءً شخصی‌که در وظایف عمومی و در عمل مباح کار می‌کند، گرفتن معاش برایش از چنین شخصی بدون حرج جائز بوده و در‌این‌صورت گناه سود بر ذمۀ کارگر و مأمور نبوده؛ بلکه بر ذمۀ صاحب کار است. امیدوارم که این جواب در همین حد کفایت کند. الله سبحانه‌وتعالی از همه عالم‌تر و در کارش با حکمت‌تر است.

برادرتان عطاء بن خلیل ابوالرشته

مترجم: مصطفی اسلام

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

(ترجمه)

به عابد الله

پرسش

السلام علیکم ورحمت الله وبرکاته!

در کتاب نظام اسلام چنین آمده: بنابر این، اهداف علیا جهت حفاظت اجتماع با ساخت انسان درست نیست؛ بلکه از اوامر و نواهی الله گرفته می‌شود، آن ثابت بوده و تغییر و پیشرفت را نمی‌پذیرد؛ چنانچه محافظت نوع انسان، عقل انسان، کرامت انسان، نفس انسان، ملکیت فردی، دین، امنیت و دولت این‌ها همه اهداف علیای ثابت برای حفاظت اجتماع اند که تغییر و پیشرفت را نمی‌پذیرند.

پرسش اینست: آیا اجتهاداتی در قانون اساسی جهت تغیر بعضی نصوص ممکن است؟ در حالی‌که در نص کتاب آمده که تغییر و پیشرفت را نمی‌پذیرد. در این مورد توضیح می‌خواهم، الله شما را برکت و نصرت دهد.

پاسخ

وعلیکم السلام و رحمه الله و برکاته!

برادر عزیز! اجتهاد در نصوص قطعی‌الثبوت و قطعی‌الدلات صورت گرفته نمی‌تواند، یعنی نصوصی‌که در ثبوتش قطعی باشد، مثل آیت و حدیث متواتر و در دلالتش نیز مطابق بحث‌های زبان و اقسام کتاب و سنت قطعی باشد. اجتهاد در نصوص ظنی‌الدلات صورت می‌گیرد، برابر است که قطعی‌الثبوت باشد یا ظنی الثبوت، پس تا هنگامی‌که دلالت ظنی باشد، در آن اجتهاد صورت می‌گیرد؛ چنانچه این مسئله در علم اصول فقه معروف است.

و امور ذکرشده در کتابی‌که آن اهداف علیا اند، برای حفاظت جامعه اسلامی دلایل آن قطعی‌الثبوت و قطعی‌الدلالت اند، پس حکم آن توسط اجتهاد تغییر نمی‌کند؛ چون اجتهاد در آن صورت نمی‌گیرد و نصوص در مورد آن قطعی است و اجتهاد در صورت قطعی بودن نصوص صورت گرفته نمی‌تواند.

برادرتان عطاء ابن خلیل ابوالرشته

 

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

پرسش

 قاعده‌ی شرعی وجود دارد که "اصل در اشیاء اباحت است، مادامی‌که دلیل‌ برحرمت‌ آ‌ن‌ یافت نگردد." بنابر این قاعده، هرمال شئ است، مادامی‌که‌ برتحریم‌اش چیزی‌ از نصوص‌ وارد نشود، بر اصلش که اباحت است، باقی خواهد ماند. بطور مثال: "یک نفر مالی را به سرقت برد" در اینجا که‌ فعل دزدی حرام ‌ ‌و فاعل‌ا‌‌ش گنهکار و بالایش مجازات مرتب می‌گردد؛ اما مال مسروقه منقول باشد یا غیرمنقول قطع نظر از عمل آن عموماً بر اصل‌اش که اباحت است، باقی می‌ماند و برای صاحبش تسلیم می‌گردد. از جهت مباح بودنش هرکس می‌‌تواند آن را به عنوان هبه، هدیه و یا نفقه اخذ کند؛ هیچ حرجی وجود ندارد و به ذمه طرفین گناهی باقی نمی‌ماند. و قاعده دیگری وجود دارد "شر‌‌‌‌اب‌ عین‌اش ‌حرام است" یعنی  اصل آن حرام است. یعنی حرمت شراب در نشه‌آور بودن آن است؛ پس احکام متعلق به اشیاء نشه‌آور شامل «فروشنده و نوشنده آن» می‌گردد؛ پس درین خصوص حرمت شراب به خود شراب واقع می‌گردد آیا این حرمت بالای اشیای منقول باشد یا غیرمنقول که با شراب در هنگام بیع اتصال دارد، نیز واقع خواهد گردید؟ و آیا درین مسئله نشه‌آور بودن و حرمت شراب علت است؟ اگر این‌چنین باشد؛ پس چنین قیاس می‌گردد؛ جواز ندارد که گیلاس و یا وسائل دیگر که در آن شراب گرفته شده و یا وسایلی‌که شراب انتقال داده است، دوباره استعمال شوند؛ چون هردو شیء در علت مشترک اند. با امید توضح  و روشنایی، الله سبحانه وتعالی به شما برکت دهد.

پاسخ

بلی اصل در اشیا اباحت است، مادامی‌که دلیل بر تحریم‌اش وجود نداشته باشد؛ اما پرسش شما در مورد علت حرمت شراب و در مورد وسایلی‌که  شراب انتقال می‌گردد و در مورد ظروفی‌که شراب استفاده می‌گردد، وارد شده است. موضوع  چنین است: در مورد در حدیثی‌که ابو داود از طریق جابر بن عبدالله  نقل کرده است، رسول الله صلی الله علیه وسلم  فرموده است:

«مَا أَسْكَرَ كَثِيرُهُ، فَقَلِيلُهُ حَرَامٌ»

ترجمه: آنچه که زیاد آن مست کند، پس کم آن نیز حرام است.

از متن حدیث شریف واضح است که برای حرمت شراب علتی وجود ندارد؛ چون هرگاه کمی از شراب نوشیده شود و مستی ببار آورد، بازهم حکم حرام بالای آن تطبیق و فاعل آن قابل مجازات است؛ چون حدیث مذکور کمی از شراب را بدلیل این‌که بیشتر آن‌مست می‌سازد، حرام ساخته است. پس کم آن نیز حرام می‌باشد.

 مانند این حدیث، حدیثی دیگر وجود دارد که رسول الله صلی الله علیه وسلم حالات ده‌گانه‌ای از شراب را حرام ساخته است، ولی علت آن را بیان نکرده است. حاکم در کتاب مستدرک که بر صحیحین نوشته است؛ از عبدالله بن عبدالله بن عمر و او از پدرش روایت کرده است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده اند:

«عَنَ اللَّهُ الْخَمْرَ، وَلَعَنَ سَاقِيهَا، وَشَارِبَهَا، وَعَاصِرَهَا، وَمُعْتَصِرَهَا، وَحَامِلَهَا، وَالْمَحْمُولَةَ إِلَيْهِ، وَبَايِعِهَا وَمُبْتَاعَهَا، وَآكِلَ ثَمَنِهَا»

ترجمهالله (سبحانه وتعالی)  شراب‌ را، ساقی آن را، نوشنده آن را و عاصر و معتصر آن را، ارسال کننده آن را و انتقال دهنده آن را، فروشنده آن را و خریدار کننده آن را و کسی‌که پول آن را می‌خورد، همه را لعنت کرده است.

بنابر آن، هر نوشیدنی که مست کننده باشد، شراب است. کم و بیش آن در حرام بودن باهم برابر اند و هم‌چنین حالات ده‌گانه نیز بدون علتی حرام می‌باشند. اما حکم حرمت البته تنها بالای اشخاص مکلف قابل تطبیق می‌باشد؛ نه بالای اشیاء. پس حکم حرمت بالای راننده موتر است؛ نه خود موتر و نه بالای ظروف که شراب گرفته شده است. چنانچه طبرانی در کتاب الکبیر از ابی ثغلبه خشنی روایت کرده است که گفت:

«أَتَيْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللهِ: ... وَأَنَا فِي أَرْضِ أَهْلِ الْكِتَابِ وَهُمْ يَأْكُلُونَ فِي آنِيَتِهِمْ الْخِنْزِيرَ وَيَشْرَبُونَ فِيهَا الْخَمْرَ فَآكُلُ فِيهَا وَأَشْرَبُ...؟ ثُمَّ قَالَ صلى الله عليه وسلم: «...وَإِنْ وَجَدْتَ عَنْ آنِيَةِ الْكُفَّارِ غِنًى فَلَا تَأْكُلْ فِيهَا، وَإِنْ لَم تَجِدْ غِنًى فَارْحَضْهَا بِالْمَاءِ رَحْضًا شَدِيدًا ثُمَّ كُلْ فِيهَا»

ترجمه: گفت‌آمدم پیش‌رسول الله صلی اله علیه وسلم براو گفتم: یا رسول الله صلی الله علیه وسلم من درسر زمینی اهل کتاب زندگی می‌کنم و آن‌ها در ظرف‌های گوشت خوگ می‌خورند و شراب می‌نوشند، من می‌توانم از ظروف آن‌ها استفاده نمایم؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم در پاسخ گفت: «...اگر نیازی به ظروف کفار نداشتی در آن‌ها چیزی نخور و اگر ظرفی دیگری نیافتی با آب خوب بشوی و سپس در آن‌ها بخور.

برادرتان عطاء بن خلیل ابوالرشته

مترجم: محمد حبیبی

ادامه مطلب...
Subscribe to this RSS feed

سرزمین های اسلامی

سرزمین های اسلامی

کشورهای غربی

سائر لینک ها

بخش های از صفحه