سه شنبه, ۰۸ شعبان ۱۴۴۷هـ| ۲۰۲۶/۰۱/۲۷م
ساعت: مدینه منوره
Menu
القائمة الرئيسية
القائمة الرئيسية
  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

یکم: شب گذشته (شب شنبه) حوالی ساعت دهِ شب به وقت مدینه، بر اساس گزارشارت در بارۀ تثبیت هلال ماه که به ما رسیده بود، شما را آگاه نموده بودیم که هلال ماه درین شب (شب شنبه) دیده نشده است. معمولاً مسئله رؤیت ماه را الی ساعت 10 شب و یا ده و نیم شب به وقت مدینه به تأخیر نمی‌اندازیم؛ لذا بر اعلان این خبر به برادرانی‌که در شرق هستند، ناوقت نکرده ایم. به همین ملحوظ، اعلان این خبر در مناطق مانند اندونیزیا قبل از آذان فجر به آن‌ها می‌رسد.

دوم: سپس مطلع شدیم که هلال ماه توسط سه مسلمان در کشور تانزانیا بر علاوۀ شاهدین در افریقا دیده شده بود؛ بنا بر آن، نمایندۀ خویش را آن جا ارسال نمودیم تا دو نفر را نزد کسانی‌که ماه را دیده بودند، بفرستد تا این مسئله به طور یقین روشن و واضح گردد. بعد از تثبیت شهادت آن‌ها بر رؤیت هلال ماه، جوابی برای ما فرستاد که ازین قرار است: «سه نفر شاهد، قوس باریک هلال ماه را با دو نشانه‌ای که به طرف آفتاب مایل بودند را مشاهده نمودند. آن‌ها نزد سه شباب ما سوگند یاد کرده و درین مسئله (رؤیت هلال ماه) شهادت دادند.»

سوم: جواب نمایندۀ ما تقریباً ساعت یک بعد از ظهر به وقت مدینه به ما رسید. این به دین معنی‌ست که رؤیت هلال ماه درست بوده و کمان یا قوس هلال ماه به سوی غروب آفتاب بوده است. مایل بودن قوس هلال ماه به سوی غروب آفتاب دلالت بر دیده شدن هلال ماه شوال با شهادت سه مسلمان می‌کند.

چهارم: بر اساس حدیث پیامبر صلی الله علیه و‌سلم که امام احمد از ابی عمیر بن انس رضی‌الله عنه، که از جملۀ انصار بود چنین روایت می‌کند:

«غُمَّ عَلَيْنَا هِلَالُ شَوَّالٍ فَأَصْبَحْنَا صِيَامًا فَجَاءَ رَكْبٌ مِنْ آخِرِ النَّهَارِ فَشَهِدُوا عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنَّهُمْ رَأَوْا الْهِلَالَ بِالْأَمْسِ فَأَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنْ يُفْطِرُوا مِنْ يَوْمِهِمْ وَأَنْ يَخْرُجُوا لِعِيدِهِمْ مِنْ الْغَدِ»

(احمد)

ترجمه: در ارتباط به رؤیت هلال ماه شوال همه‌جا را ابر فرا گرفته بود، لذا با گرفتن روزه، صبح را آغاز کردیم. سپس در اخیر روز مسافرینِ نزد پیامبر صلی الله علیه و‌سلم آمدند و شهادت دادند که دیروز هلال ماه را دیده بودند؛ بنا بر آن رسول الله صلی الله علیه و‌سلم دستور داد که در همان قسمت روز، روزه خود را افطار کرده و برای عید، روز بعد آماده شوند.

و هم‌چنان بیهقی در سنن‌کبری از ربعی بن حراش یکی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و‌سلم چنین روایت کرده است:

«فَقَدِمَ أَعْرَابِيَّانِ فَشَهِدَا عِنْدَ النَّبِىِّ -صلى الله عليه وسلم- بِاللَّهِ لأَهَلاَّ الْهِلاَلَ أَمْسِ عَشِيَّةً فَأَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- النَّاسَ أَنْ يُفْطِرُوا وَأَنْ يَغْدُوا إِلَى مُصَلاَّهُمْ»

(بیهقی)

ترجمه: مردم در بارۀ آخرین روز رمضان اختلاف داشتند که دو اعرابی نزد پیامبر صلی الله علیه و‌سلم به الله سوگند یاد کرده و شهادت دادند که شام دیروز هلال ماه را دیده بودند. لذا، رسول الله صلی الله علیه و‌سلم برای مردم دستور داد تا روزه‌های خود را افطار و نماز را ادأ نمایند.

مبنی بر این احادیث، با پیروی از سنت رسول الله صلی الله علیه و‌سلم، امروز (شنبه) 05/23/2020 م روز اول عید سعید فطر می‌باشد. بنابر این، مسلمین باید روزه خود را افطار نمایند و اما این‌که وقت زوال است، نماز عید را فردا ادأ نمایند. از الله سبحانه‌و‌تعالی می‌خواهیم تا صیام و قیام ما را به درگاهش قبول نماید و ماه مبارک رمضان را سبب حسنات و برکات برای تمام مسلمین بگرداند! هم‌چنان از الله سبحانه‌و‌تعالی می‌خواهیم تا تأسیس خلافت راشده را برای مسلمین اعطاء و آن‌ها را از هرنوع بیماری ساری در امان‌اش نگهدارد تا مسلمین در دنیا و هم‌چنان در آخرت آسوده گردند. بدون شک الله سبحانه‌و‌تعالی عظیم و صاحب لطف و بخشش است. یا الله! طاعات همۀ مسلمین را قبول فرما، همۀ حمد و ثنا سزاوار خالق کائنات و مخلوقات است.

السلام علیکم و رحمت‌الله و برکاته!

روز عید سعید فطر، 1 شوال 1441هـ.ق مصادف است با 23/05/20220م

برادرتان شیخ عطا بن خلیل ابوالرشته امیر حزب‌التحریر

مترجم: عبدالله صالحی

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

(ترجمه)

پرسش

خبرها کاهش ناگهانی قیمت نفت مخصوصاً نفت تگزاس را دست به دست نموده، رقمی‌که به قیمت 30 دالر زیر صفر رسید و نفت خام برنت که به صورت منظم داد و ستد می‌شد، به 9% رسیده و قیمت هر بشکه آن به 25 دالر رسید، که عوامل کاهش نفت مختلف بوده خواه این کاهش ناگهانی به پرشدن ذخیره‌ها ارتباط داشته باشد و یا به اثر کرونا که روی نزول اقتصاد و تقاضای نفت تأثیر داشته است! سوال این است که اگر عمیق‌تر به این مسأله ببینیم عوامل بحران نفت چیست؟ آیا این بحران ادامه خواهد داشت؟ این بحران بر اقتصاد امریکا و اقتصادی جهانی چی تأثیری خواهد داشت؟

پاسخ

برای درک واقعیت بحران نفت به صورت کلی و مخصوصاً برای بحران نفت (غرب تگزاس) و هم‌چنان برای درک تأثیر آن بر اقتصاد امریکا و اقتصاد جهان ضروری است که سه واقعیت و یا سه موضوع را بشناسیم، مسأله اقتصادی و سیاسی و تأثیر آن بالای نفت "تگزاس" سپس شناخت تأثیر آن بالای نفت برنت و هم‌چنان شناخت تأثیر آن بالای اقتصاد امریکا و جهان.

اول) تأثیر ویروس کرونا بالای مصرف نفت: از آغاز سال جاری ویروس کرونا از چین انتشار و به اروپا و سپس به امریکا انتقال یافت و بعداً شیوع ویروس کرونا یک سلسله اقدامات قرنطینه‌ای و توقف بسیاری از بخش‌های اقتصادی را در تمام کشورها با خود داشت. هم‌چنان شیوع کرونا حرکت و پرواز هواپیماها را به دلیل منع سفر در بسیاری از کشورها مخصوصاً اروپا و امریکا متوقف ساخته و این کشورها از ترس انتقال ویروس کرونا حرکت هواپیماهای شان را متوقف ساختند، هم‌چنان اختلال و بی‌نظمی وحشتناک شدیدی که روی تجارت بین‌المللی به اثر توقف تقاضای مواد غیر غذائی و غیر صحی به وجود آمد، این موضوع باعث شد تا بر حرکت حمل و نقل تراسپورتی تأثیر بگذارد؛ در حالی‌که حمل و نقل خشکه و دریائی %68 از نفت را به مصرف می‌رساند. (منبع: اندپندنت عربی 24 اپریل 2010م)

 این موارد باعث شد که تقاضای جهانی نفت به سبب کرونا به کاهش بزرگی مواجه گردیده و این کاهش تقاضا، با انتشار ویروس کرونا از یک کشور به کشور دیگر عمیق‌تر شود، چنانچه هرجا که ویروس کرونا شیوع پیدا کرد، فلج شدن بسیاری از بخش‌های اقتصادی را با خود داشته؛ ولی تعامل آن با نفت متفاوت بود. وقتی کرونا در دولت‌های بزرگ اروپائی غربی انتقال یافت، باعث کاهش شدید تقاضای نفت جهانی گردید؛ چون این دولت‌ها مصرف کننده بسیار نفت بودند، وقتی این ویروس به صورت شدید آن به امریکا شیوع  پیدا کرد بحران نفت چنین حالتی را با خود گرفت، امریکائی‌که 20% درصد نفت جهانی را به مصرف می‌رساند، بناء اگر از ناحیه ارقام حساب کنیم، تقاضای نفت 30% در جهان کاهش یافت، جهانی‌که نزدیک به 100 ملیون بشکه نفت در روز به مصرف می‌رساند، در این زمینه دو مورد از اظهارات که در مورد کاهش تقاضای نفت در جهان ابراز گردیده بیان می‌کنیم:

1-       اظهارات اول: آژانس انرژی بین‌المللی به تاریخ 15 اپریل 2020م طوری پیش‌بینی کرد که تقاضای جهانی سالانه نفت روزانه به 29 ملیون بشکه خواهد رسید که این کاهش رقمی را ثبت خواهد که در طول 25 سال شاهد آن نبوده است... (مبنع: روزنامه وفد 15 اپریل 2020م)

2-       اظهارات دوم: «الکساندر نوفاک وزیر انرژی روسیه اعلام نموده که تقاضای جهانی نفت روزانه به 20 الی 30 بشکه کاهش یافته است. او گفت: حالا ما به پائین‌ترین درجه تقاضای جهانی نفت مواجه شدیم.» (منبع: عربی نت 22 اپریل 2020م)

به این ترتیب می‌بینیم که تقاضای جهانی نفت آن قدر کاهش یافته که در غیر از جنگ‌های جهانی تصور آن را کرده نمی‌توانیستم. این کاهش سرسام‌آور در طی سه الی چهار ماه یعنی در جریان بحران کرونا به وجود آمده، به حدی‌که نفت تگزاس با پائین‌ترین درجه خود یعنی به 37 درجه زیر صفر رسیده است و این کاهش سرسام‌آور به تاریخ 20 اپریل 2020م اتفاق افتاده که این روز را به نام دوشنبه سیاه نام گذاشتند.

دوم) واقعیت سیاسی: چون نفت یک کالای استراتیژیک است، دولت‌ها این کالا را برای ضربه زدن دیگر دولت‌ها استفاده می‌کنند. منظور استفاده این‌چنینی سیاست امریکا است، چون امریکا بود که یک ماه قبل به وسیله سعودی جنگ نفت را در برابر روسیه به راه انداخت که توضیح بیش‌تر این مسأله قرار ذیل است:

1-       امریکا روسیه را مجبور ساخت تا تولید نفت را کاهش داده تا قیمت بلند نفت را حفظ نموده و شرکت‌های شیلی امریکائی در بازار نفت رقابت کنند، زیرا استخراج نفت شیلی امریکائی بسیار پر مصرف است، از طریق این سیاست، سعودی توانیست که در طول سه سال روسیه را مجبور سازد تا تولید نفت روزانه به مقدار 2.1 ملیون بشکه نفت کاهش یابد، که در این تولید نفت "اوپک" روسیه نیز شرکت نمود؛ گروهی‌که جدیداً مشهور به "اوپک پلس" شد. این توافق سعودی با روسیه در اخیر مارچ 2020م به پایان رسید و این توافق قبل از انتشار کرونا بوده که آخر این توافق‌نامه هم‌زمان با شیوع کرونا واقع شده است.

2-        با شیوع ویروس کرونا در چین و آغاز انتقال آن به ایتالیا، قیمت نفت کاهش یافته و هر بشکه نفت برنت به 45 دالر رسید که این سطح قیمت و ادامه آن خطری بود برای تولید کننده‌گان نفت امریکائی، چون کاهش این چنینی تولیدکنندگان نفت امریکا را تهدید به اخراج‌شان از بازار نفت می‌نمود؛ لذا امریکا خود را مجبور احساس کرد که قیمت نفت را بالا ببرد، در این وقت بود که امریکا سعودی را مجبور ساخت تا بر ضد روسیه فشار وارد کرده تا در کاهش تولید نفت خود بیفزاید، چون تقاضای جهانی نفت به سبب شیوع کرونا به طور دوامدار پائین آمد؛ بناءً نشست "اوپک پلس" به تاریخ 6 مارچ 2020م صورت گرفت، زمانی‌که روسیه هرگونه کاهش اضافی تولید نفت را رد کرد و این عکس العمل روسیه به دلیل ترس آن از کاهش تولید نفت شیلی بود.
3- با از بین رفتن این نشست" اوپک پلس" قیمت نفت 10% به صورت فوری کاهش یافته آن‌هم به سبب انتشار خبر اختلاف گروه "اوپک پلس".

4- سعودی بعد از ناکام ماندن این نشست طی چند روز نزدیک آن جنگ قیمت نفت را علیه روسیه شروع کرد تا آن را از طریق پنج راهکار مجبور به کاهش تولید نفت سازد.

الف- راهکار اول سعودی این بود که از توافق‌نامه اول (توافقنامه که به اساس آن باید 2.1 ملیون بشکه روزانه کاهش می‌یافت) شانه خالی کند، با وجودی‌که روسیه اعلام نمود که به این توافق‌نامه پایبند می‌باشد.

ب- افزایش وحشتناکی در تولید نفت بود که این راهکار از 1 اپریل درست از ختم میعاد توافق‌نامه اول شروع شد، توافق‌نامه‌ای که میزان کاهش تولید نفت با روسیه را مشخص می‌نمود. بدین ترتیب از آغاز این راهکار میزان افزایش تولید روزانه نفت به 12 الی 13 ملیون بشکه می‌رسد، هرچند که در تقاضای جهانی نفت به سبب کرونا مشکلات زیادی پیش آمد.

ج-: کاهش قیمت مزدوران آسیائی در ازای هر بشکه نفت به 6 دالر امریکائی که سطح قیمت اولین بار در تاریخ خصمانه است.

د- کاهش و افزایش مزدوران آسیائی به خاطر از بین بردن نقش روسیه در بازار نفت است.

ه- به اجاره گرفتن کشتی‌های بزرگ نفت کشی‌که مانند ذخیره‌های شناگری در دریا بوده و با این پرخوری شان بازار نفت را به کساد می‌کشد.  

5- با این راهکارها که سعودی در همین چند روز نزدیک اعلام نمود، به تاریخ 6 مارچ 2020م نشست"اوپک پلس" را در پی داشت که این نشست کاهش ثلث قیمت نفت را به وجود آورد. روز دو شنبه قیمت نفت به ثلث قیمت‌اش رسیده و از زمان جنگ خلیج یعنی سال 1991 م به بیشترین خسارات روزانه رسید. این کاهش وحشتناک بعد از آن بود که سعودی به بلند بردن تولید نفت اشاره کرده و گفت که این افزایش تولید نفت به دلیل شیوع ویروس کرونا می‌باشد تا در بازار کمک بیشتری گردد. از همین جهت سعودی از قراردادهای آینده خود که 22 درصد نفت خام برنت را به 37.05 دالر در هر بشکه قیمت‌گذاری کرده بود عقب نشینی کرده که بعدا 31 درصد نفت خام را به 31.02 دالر در هر بشکه قیمت گذاری که این قیمت پائین‌ترین سطح از 12 فیبروری 2016م است. (منبع: رویترز 9 مارچ 2020 م.)

در حالی‌که می‌دانیم که خام برنت از منابع و چاه‌های نفت بحر شمال استخراج می‌گردد و خام برنت مخلوطی از نفت زیوت خام، فورتیز، اوزبیرگ و ایکوفیسک می‌باشد که این نوع نفت دو سوم معیار قیمت‌گذاری تولید نفت جهانی را رقم زده مخصوصاً در بازارهای اروپا و افریقا و گاهی اوقات به امریکا و بعضی از کشورهای افریقائی صادر می‌شود، البته این داد و ستد زمانی صورت می‌گیرد که بعد از مصارف حمل و نقل، قیمت نفت مناسب باشد.

 داد و ستد قراردادهای آینده خام برنت از طریق شرکت بورص انترکونتیننتال(ICE) در لندن پایان یافت، یعنی سعودی با این راهکارهایش سبب شد تا قیمت نفت کاهش یابد و بعد از 1 اپریل بعد از ختم توافق‌نامه "اوپک پلس" با روسیه از وقتی‌که سعودی این گام‌ها را به اجراء گذاشت، کثرت تولید نفت در بازار محسوس شده و باعث شد که قیمت نفت برنت به زیر 30 دالر برسد که این تحول در جریان ماه اپریل و قبل از 20 اپریل 2020م صورت گرفت.

6- این سیاست سعودی در اصل سیاست امریکا به خاطر فشار وارد کردن بر روسیه بوده اما این سیاست حدوداً قبل از دو ماه در واشنتن طراحی شده بود؛ یعنی قبل از آن‌که ابعاد کاهش تقاضای نفت به سبب شیوع کرونا پیش‌بینی شود، مخصوصاً کاهش تقاضای نفت در امریکا. در نتیجه این دو سیاست یعنی سیاست تحمیل شده امریکا بر سعودی و شدت کاهش تقاضای نفت شمشیر ویران کننده که اداره ترامپ آن را ساخته بود تا روسیه را توسط آن بزند مانند شمشیر دولبه شد که دو طرف به شمول شرکت‌های شینی امریکا را مورد ضربه قرار داد؛ یعنی پلان‌های که امریکا برای ضربه زدن روسیه از طریق کاهش قیمت نفت طرح‌ریزی کرده بود، فکر نمی‌کرد که به این عمق وفاجعه برسد. شکی نیست که عمق کاهش این قیمت، نتیجه دو عامل بوده است: سیاست امریکا- سعودی بر ضد روسیه و دیگری کاهش شدید دوامدار جهانی در تقاضای نفت؛ کاهشی‌که به این میزان در سیاست امریکا پیش‌بینی و هدف نبود.

 فشار بر شرکت‌های شیلی داخل امریکا شدت گرفته در حدی‌که شرکت "ویتینگ پترولیم" به تاریخ 2 اپریل ورشکستگی‌اش را اعلام و هم‌چنان صد شرکت شیلی امریکائی در لبه افلاس قرار گرفتند «چون قیمت نفت کم‌تر از مصارف تولید نفت شد، به گونه‌ای که مصرف هر بشکه نفت شیلی به 35 دالر رسید.» (منبع: اسواق عربی 11 مارچ 2020م.)

 هم‌چنان بنا به گزارش اندپندنت عربی به تاریخ 24 اپریل 2020م قراردادهای آینده در مورد نفت غرب تگزاس روز پنج شنبه مورخ 23 اپریل بین 15 و نزدیک به 27 دالر رسید و همه این قرار دادها تا 2020م زیر قیمت یعنی زیر 30 دالر بوده و این چیزی بود که فشار را بالای نفت شیلی ایجاد کرد.

7- این واقعیت‌های خطرناک است که بر صنعت نفت امریکا به سبب شیوع کرونا ایجاد شده و به همین دلیل اعلامیه‌های اداره امریکا به کثرت نشان‌دهنده دخالت در بین روسیه و سعودی است تا هردوی این دو کشور را وادار سازد تا دو باره به کاهش تولید نفت روی آورند. رئیس جمهور امریکا طی تماس تلیفونی به رئیس جمهور روسیه به تماس شده که با این تماس لعاب دهان رئیس جمهور روسیه از شوق به جریان شده و امیدوار شد که بار دیگر در خصوص قیمت نفت با امریکا هم‌آهنگ گردد؛ چنانچه ترامپ به سعودی تماس گرفته و گفته است: «ما گفتگوی ویژه را با رئیس جمهور پوتین انجام دادیم؛ هم‌چنان گفتگوی ویژه را با ولی عهد سعودی انجام دادیم.» (منبع: یورونیوز 1 اپریل 2020م .)

خلاصه ممکن است که اداره ترامپ توافق‌نامه روسی- سعودی را برای کاهش تولید نفت مراعات کرده و این بزرگترین توافق‌نامه است که کاهش 10 ملیون نفت روزانه را پذیرفته است. «اعضای سازمان دولت‌های تولید کننده نفت"اوپک" و هم‌پیمانان شان به یک توافق‌نامه همه‌پذیری برای کاهش تولید نفت 10 در صدی جهانی دست یافتند. چیزی‌که تا اکنون تأکید می‌شود، این است که "اوپک" و هم‌پیمانان اش به زودی تولید 9.7 ملیون بشکه نفت را کاهش خواهند دادند.» (منبع: بی بی سی 12 اپریل 2020م.) اجرای این توافق از 1 می 2020م شروع شده و برای مدت دو ماه ادامه خواهد داشت. بعد از آن دولت‌های امضاء کننده نظر به تقاضای جهانی برای گذاشتن طرح آینده قدم خواهد گذاشت، بناءً این یک توافق‌نامه کوتاه مدتی است که برای مدت دو ماه به انتظار بلند رفتن تقاضای جهانی نفت خواهد نشست که با ختم ماه جون به پایان خواهد رسید؛ اما چیزی‌که در ظاهر به نظر می‌رسد این است که مشکلات قیمت نفت به عمق خود رسیده و با این توافق‌نامه به صورت مقطعی قیمت نفت به صورت نسبی بلند رفته و سپس نرخ قیمت برنت زیر 30 دالر بر خواهد گشت. چیزی‌که این مسأله را تفسیر می‌کند این است که تقاضای جهانی نفت روزانه 30 ملیون کاهش یافته؛ پس کاهش روزانه 10 ملیون بشکه برای جلوگیری این کاهش کمک نخواهد کرد.

سوم) واقعیت سومی‌که باید مورد شناسائی قرار گیرد، ذخیره نفت امریکا است: امریکا دو قسم ذخیره نفت دارد، اول ذخیره استراتیژیک برای دولت است و دوم ذخیره شرکت‌ها، این مسأله با دو مسأله قبلی در عمیق ساختن بحران نفت نقش و سهم دارد، بخشی از این مسأله به ذخیره استراتیژیک تعلق دارد و بخشی هم به نفت غرب تگزاس که توضیح این موارد قرار ذیل است:

1- به طور عموم ذخیره استراتیژیک نفت مخصوص دولت، عبارت از ذخیره‌های است که غالباً در زیر زمین ساخته شده و این نوع ذخیره برای آن است که در زمان بحران از آن استفاده گردد. بسیاری از کشورها چنین ذخیره‌هایی را بعد از توصیه‌های سازمان انرژی به سبب بحران نفت در جنگ 1973 حفاری نمود. امروزه برای هر دولت بزرگ مصرف کننده نفت ذخیره‌های نفت وجود دارد که در زمان انقطاع نفت و نیاز مندی شان امکان استفاده نفت را برای مدت 30 الی 90 روز ممکن می‌سازد.


2- درسال 1975 کنگرس امریکا قانونی را تصویب نمود که حکومت فدرالی آن وقت را مکلف ساخت تا اماکن برای ذخیره‌سازی مقدار کافی نفت خام بسازد تا در حین خطر و نیازمندی شدید به آن بتواند نیاز را تأمین کند. اماکن ذخیره امریکا بر ساحل‌های ولایات تگزاس و لویزیانا واقع شده و دولت مکلف است که برای تأمین پاسبانی این ذخایر اقدامات شدیدی را بگیرد. آخرین مقدار ذخیره استراتیژیک امریکا در سال 2009 به 727 ملیون بشکه نفت می‌رسید و علاوه بر ذخایر فدرالی، شرکت‌های امریکائی در بخش انرژی دست به ذخایر خصوصی زدند که این ذخایر خصوصی به صورت کلی مساوی با ذخایر فدارالی است و مثل این ذخایر شرکت‌ها در ولایت تگزاس بسیار بوده؛ ولایتی‌که از سالیان سال بزرگترین تولید کننده نفت امریکا به حساب آمده و نفت آن بنام "خام غرب تگزاس" یاد می‌شود و هم‌چنان ولایت "اوکلاهوما" که مجاور ولایت تگزاس است ولایتی‌که از طریق آن نفت تگزاس به دورترین نقطه خشکی امریکا انتقال داده می‌شود.

3- با نزول سابق قیمت نفت در 6 مارچ 2020م و سپس جنگ نفتی بین سعودی و روسیه، بسیاری از دولت‌ها مخصوصاً امریکا و چین به پرنمودن ذخایر استراتیژیک نفت خود پرداختند. ترامپ در آن وقت به کاهش قیمت نفت خوش‌حالی کرد و به این ترتیب امریکا به خرید نفت به قیمت ارزانی از سعودی و کشورهای دیگر اقدام کرد. قبل از فرا رسیدن "دوشنبه سیاه" ذخایر تگزاس تقریباً به پرشدن رسید. به این ترتیب مشکل ذخایر نفت به حالت متشنج و پرشدن رسید، به گونه‌ای که جاسازی نفت‌های اضافی در صورت عدم بیع در این ذخایر به یک مسأله پیچیده و احیاناً غیر ممکن تبدیل شد و به این ترتیب بسته کردن کانال‌های ذخایر به عنوان یگانه راه حل تولید کننده نفت مخصوصاً نفت تگزاس گردید.

4- به این ترتیب ذخایر نفت استراتیژیک امریکا در حد زیادی پرشده و هم‌چنان کشتی‌های نفت‌کش در دریاها به مثابه هم‌کار ذخایر نفت کارمی‌کنند؛ پس به این صورت مشکل ذخایر نفت و خیم و بزرگ شده به گونه‌ای که نیاز به هم‌کار برای ذخیره سازی نفت مخصوص نفت غرب تگزاس پیدا کرد، آن هم در نقطه تسلیم‌اش در شهر کوشینگ در ولایت "اوکلاهوما" شمال ولایت تگزاس. میزان نفت خام ذخیره شده در امریکا زیاد شده مخصوصاً در شهر کوشینگ و هم‌چنان فعالیت‌های تصفیه کن را کاهش داده است.

 آخرین حد انرژی ذخیره شده در منطقه کوشینگ به 76 ملیون بشکه می‌رسد. معمولاً برای صاحبان قرار داد  نفت که ممکن است که در وقت فرار رسیدن میعاد آن نفت را در "کوشینگ" تسلیم دهند و یا آن را در آن‌جا ذخیره سازند، البته به قیمت عادی ‌که به داخل خشکه به امریکا انتقال داده می‌شود؛ اما چیزی‌که به وجود آمده چیزی دیگری است «چیزی‌که در ولایت کوشینگ و اوکلاهما مخصوصاً وقتی ذخیره‌سازی خام تگزاس به عقب کشید، حجم ذخیره به پنج ملیون بشکه اضافه شده و تقریباً به آخرین حد خود رسید و به همین ترتیب میزان ذخایر امریکا از مواد سوخت و تولیدات مکرر آن اضافه شد این در حالی است که مصرف هفته وار این مواد به سبب اقدامات خانه نشینی به 25 درصد رسید.» (منبع: رأی الیوم 25 اپریل 2020م )

به این ترتیب گفته می‌توانیم که کاهش بی‌سابقه تقاضای جهانی نفت که به 30% و در حدود 30 ملیون بشکه نفت به طور روزانه رسیده همین مسأله سبب عمده کاهش پی‌درپی قیمت نفت شد؛ اما سیاست امریکا- سعودی جهت فشار آوردن بالای روسیه در زمان عادی قابل تطبیق بود؛ نه در زمان بحران تقاضای نفت.

چهارم: واقعیت چهارم که باید مورد شناسائی قرار گیرد این است که تمامی این موضوعات بر نفت تگزاس تأثیر نموده و ذخایر شهر اوکلاهما پرشده و دیگر جای ذخیره سازی وجود ندارد؛ مگر به قیمت بسیار بلند، برای آن تجار تلاش کردند که از چنین قراردادهای خود را خلاص کنند. بناءً بحران نفت غرب تگزاس یا "دوشنبه سیاه" 20 اپریل 2020م وقتی به کمتر از 37 دالر در هر بشکه رسید و تجار در این بخش خسارات فاحش را در امریکا بر داشتند، به وجود آمد؛ چیزی‌که حالت بازار نفت را به این حد رساند، عواملی بود که بیان کردیم، یعنی پرشدن ذخایر کوشینگ. وقتی ذخایر نزدیک به پرشدن رسید، این اقدامات نادری بود چون قیمت ذخیره‌سازی بالا است و دیگر این‌که فضای مصرف نفت به دلیل بسته شدن بازار اقتصاد نامعلوم بوده و قیمت ذخیره نمودن در ذخایر کوشینگ به شدت حرکت نموده و عاملی دیگری بود که بر حاملین قراردادهای ماه "می" فشار وارد کرد. به این دلیل تلاش کردند که از این قرار دادها خود را آزاد سازند و به هین دلیل قیمت نفت این قراردادها به 10 دالر و بعدا به پنج دالر سپس به زیر صفر رسید که این یک صورت مسخره دراماتیکی در قیمت نفت است؛ سپس قیمت زیر صفر باقی مانده تا آن‌که آخر نفت این قراردادها در ماه "می" منفی 37.6 رسید. این کاهش در وقتی صورت گرفت که حاملین این قرار داد‌ها و تجار این بخش سخت حیرت زده شدند.

به این ترتیب بحران "دوشنبه سیاه" 20 اپریل 2020م برای نفت غرب تگزاس بود، و این ها عواملی بودند که هم‌دست و یکجا شده تا این بحران را به وجود آورند. به این دلیل بحران نفت تگزاس به وجود آمده و خوش‌حالی‌های "ترامپ" به خاطر توافق "اوپک پلس" بین سعودی و روسیه هیچ فایده نکرد. وقتی‌که ترامپ به تاریخ 12 اپریل 2020م گفت: «به زودی این توافق صدهاهزار وظیفه را در بخش انرژی در ایالات متحدۀ امریکا به وجود خواهد آورد. می‌خواهم از پوتین رئیس جمهور روسیه و پادشاه سعودی سلمان بن عبدالعزیز تشکر کنم.» (منبع: CNN عربی 21 اپریل 2020م) پس خوشحالی‌های "ترامپ" از واقعیت موضوع به دور بود، زیرا سقوط این‌چنینی قیمت نفت ترس بزرگ در امریکا و تمام جهان ایجاد کرده و بحران اقتصادی را مخصوصاً در بخش انرژی که به عمیق ترین حالت خود رسیده و به صورت کلی قابل انفجار بود، ایجاد کرد؛ در حالی‌که می‌دانیم که نفت خام غرب تگزاس متوسط از چاه‌های نفت امریکا و اساساً استخراج آن از تگزاس، لویزینا، داکوتای شمالی می‌شود؛ سپس از طریق خط انابیب به کوشینگ، ولایت اوکلاهما آمده و داد وستد آن از طریق قراردادهای بعدی از طریق تگزاس وسیط از طریق بخش نیویورک تجارتی صورت می‌گیرد که ملک بخش شیکاگوی تجاری است.

پنجم: از جهت دیگر امریکا از آغاز بحران کرونا به چند راهکار روی آورد، راه حمایت، نجات و تحریک که این راهکارها به صورت تدریجی بوده و اولین راهکار آن کوچک و به ارزش 8.3 ملیارد دالر بود که این راهکار برای حمایت برنامه‌های صحی و مبارزه با کرونا در امریکا صورت گرفته است. بعد از آن که کرونا بخش‌های بیرون از صحت را مورد ضربه قرار داد «امریکا قیمت فائده‌اش را نزدیک به صفر کاهش داده و هم‌چنان برنامه‌های تشویقی به قیمت 700 ملیارد دالر به راه انداخت تا از این طریق از اقتصادش در برابر کرونا حمایت کند.» (منبع: بی بی سی 16 مارچ 2020م )

پس امریکا با واریز کردن سیل‌آسای دالر اقدام کرد تا کمبود دالر را جلوگیری کند و بعداً به تاریخ 27 مارچ 2020م دست به راهکار تشویقی اقدام نموده و به قیمت 2.2 تریلیون دالر به طور خیالی روی دست گرفت، که این بزرگترین راهکار در تاریخ امریکا بوده و بیشترین این بخش به خرید قرض‌های شرکت‌های اختصاص داده شد که این شرکت‌ها در لبه افلاس بودند و در جریان این راهکار«بانک احتیاطی فدرالی قبلا اعلام کرده بود که به زودی به ارزش مقدار 500 ملیارد دالر از چک‌های ذخیره خریداری نموده و به ارزش 200 ملیارد دالر از اوراق مالی حمایت شده توسط رهن املاکی خریداری می‌نماید؛ چنانچه بانک مرکزی امریکا از ایجاد برنامه‌های جدیدی خبر داد که به ارزش 300 ملیارد دالر در تمویل جدید برای تمویل جدید اعتبار صاحبان کار و مصرف کننده گان و شرکت‌ها فراهم می‌کند.» (منبع: تریدرس اب  24 مارچ 2020م) سپس حجم هزینه‌های صحی برای مصابین ویروس کرونا انتظار می‌رود که برای امریکا بسیار رنج‌آور باشد و در کنار آن شرکت‌های بیمه نیز به نابودی گرائید که این شرکت‌ها بی‌نهایت بزرگ بود. سپس امریکا از بحران شدید بیکاری نیز رنج می‌برد؛ چون در حدود 30 ملیون امریکائی وظایف‌شان را در همین واقعه کرونا از دست داده و شرکت‌هایی‌که این کارگران را توظیف می‌نمود، در وضع مالی نا امیدکننده قرار گرفته که بازگشت این تعداد بیکاران برکارهای شان به زودی ممکن نمی‌باشد. این رقمی است که تنها بر اشخاص اطلاق می‌گردد که خواهان کمک‌های مالی شده‌که تعداد این بیکاران از 22 ملیون امریکائی بیش‌تر است، اگر دولت همین راه نجات را پیش گیرد، به زودی پول امریکا شاهد شکستی خواهد بود که به آتش آن امریکا، دولت‌ها و ملت‌هایی‌که تعامل‌شان با دالر است، به آتش آن بسوزد.

ششم: واقعیت ششم که باید آن را شناخت این است که این بحران هرچند که بر امریکا سخت‌تر وارد شده اما دولت‌های دیگری را نیز در جهان گرفته است.

1-       اگر در مورد اروپا بگوئیم حال اروپا از قرین‌اش -امریکا- بهتر نیست؛ چون پیامدهای کرونا اساس سیاست اروپا را در کنار اقتصاد این کشور تهدید نموده و آنچه که از بحران این مرض در ایتالیا، فرانسه، اسپانیا، آلمان و بریتانیا می‌بینیم، واضح است؛ چنانچه ماکرون رئیس جمهور فرانسه در یک کنفرانس مطبوعاتی از طریق تیلیفون به تاریخ 26 مارچ 2020م گفت: «شیوع ویروس کرونا پایه‌های اساسی تشکیلات ما را تهدید می‌کند.» او هم‌چنان افزود: «برنامه اروپا در خطر است... تهدیدی‌که به آن مواجه هستیم، از بین رفتن منطقه شینکانگ است.» (منبع: روسی الیوم 26 اپریل 2020م) میرکل صدر اعظم آلمان گفت: «از نظر من اتحادیه اروپا از زمان تأسیس‌اش تا اکنون امروزه به بزرگترین امتحان مواجه گردیده است... مهم این است که ما به صورت جمعی و به قوت کامل از بحران اقتصادی آن بیرون آئیم.» (منبع: رویترز 7 اپریل 2020م) هم‌چنان "پیدروسانشیز" نخست وزیر اسپانیا به تاریخ 5 اپریل 2020م گفت: «این واقعیت یک واقعیت استثنائی است که موقف‌گیری‌های ثابت را می‌طلبد که با آن مقابله می‌کنیم یا با این واقعیت پیش می‌رویم و یا این‌که از بین می‌رویم.» (منبع: فرانکفورتر آلمانی 5 اپریل 2020م) رهبران اروپا در نشست تاریخ 23 اپریل 2020م خود از طریق یک ویدیو توافق کردند که برای نجات شان در حدود 500 ملیارد یورو جمع کنند؛ اما جزئیات آن را ترک کردند. این رهبران در مورد تأسیس صندوق کمک‌ها و اصدار چک‌های مشترک کرونا تبادل نظر کردند، آلمان، هالند، نمساء و فنلند این چک‌ها را رد کرده و فکر ایجاد صندوق را موافقه نکردند در حالی‌که فرانسه، ایتالیا و اسپانیا این برنامه و پلان را حمایت کردند این ها دولت‌های اند که بیشتر آصیب دیدند اما آلمان می‌خواهد که یک مقدار قرض‌های را به اسم خودش بدهد تا این دولت‌ها شهرهای خودش بوده و برآن‌ها تسلط پیدا کند.

2- نسبت به چین باید گفت: بانک بین‌المللی هشدار داده است که پیامدهای اقتصادی جهانی ممکن است که سبب شکست و رشد اقتصادی چین و 2.3% نسبت به 6.1% در سال 2019م خواهد رسید. (صفحه آزاد امریکا 10 اپریل 2020م) این صفحه از مسول بانک مرکزی چین نقل قول نموده که وی گفته است: «او سفارش نموده نظر به حالت های و حشتناک که چین به آن مواجه است، پکین در این سال باید به هدف رشد اقتصادی مشخص نگردد.» هم‌چنان روزنامه "ایکونومیک دیلی" گفته که "ماجون" عضو کمیته سیاست پولی در بانک ملی چین را چنین نقل کرده است: «به راستی دشوار است که به رشد 6% رسید.» او هم‌چنان اضافه کرده است: «محدود کردن هدف بوده ممکن است تدابیر رسمی را برای تعامل پیامدهای ویروس محدود بسازد.»

3- اما نسبت به روسیه باید گفت که این کشور 60% بر صادرات نفت و گاز وابسته است؛ پس نفت به عنوان شاهرگ اقتصادی روسیه محسوب می‌گردد؛ پس روسیه از خساراتی‌که بروی وارد گردیده است و هم‌چنان "روبل" روسیه به بدترین حالت خود رسیده؛ در حدی‌که یک دالر امریکائی مساوی به 79 "روبل" روسی است، که این مبلغ در پی جنگ قیمت نفت بوده است. در گزارشی از خبرگزاری "رویترز" از وضعیت روسیه گزارش داده شده که یکی از بانک‌های روسیه نقل قول کرده است: «وقتی قیمت هر بشکه نفت زیر بیست دالر برسد، تولید محلی به صورت کلی به 15% تقلیل می‌یابد.»

هفتم: بدون شک مفاسد و خرابی‌های نظام سرمایه‌داری واضح شده، ناتوانی و بی‌نظمی‌های آن در تعامل با کرونا ظاهر گردید و هم‌چنان خودخواهی و بزرگ نمائی دولت‌های آن نمایان شد دولت‌هایی‌که ضربات شدیدی در روی زمین وارد کرده؛ اما حالا جز ایدولوژی اسلام اصیل دیگر ایدولوژی نمانده است. بناءً این یک مرحله جدید طلائی برای امت اسلامی است، اما افسوس که نظام‌های حاکم در سرزمین‌های اسلامی بسان عائق و مانع در برابر حرکت امت اسلامی است. این حکام بر دشمنی شان در برابر امت اسلامی و ارتباط‌شان با دولت‌های بزرگ استعماری اصرار دارند. امت مسلمه به رهبری مخلص نیاز دارد که مطابق به اسلام پاک و خالص آن را رهبری کند، شکی نیست امت می‌داند که حزب التحریر یگانه پیشوائی است که برای اهل خود دروغ نگفته؛ پس ما از شما امت می‌خواهیم که با حزب التحریر صادقانه کار کنید.

﴿وَلَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ﴾ [سوره حج: 40]

ترجمه: کسی‌که به نصرت دین الله (سبحانه وتعالی) برخیزد الله (سبحانه وتعالی) آن را یاری می‌رساند، بدون شک الله (سبحانه وتعالی) قوی و شکست ناپذیر است.

ای برادران! بدون شک این حوادث ثابت می‌سازد که موقف بین‌المللی بعد از کرونا مانند قبل‌اش نمی‌باشد. دولت‌هایی‌که خود را در روی زمین خدا دانسته و خلاف شریعت الله سبحانه وتعالی قوانین را وضع می‌نمودند و حق را باطل و باطل را حق می‌گردانیدند، این دولت‌ها ناتوانی شان در برابر مخلوق کوچکی‌که به چشم دیده نمی‌شود، واضح شد. این دولت‌ها در برابر این مخلوق ضعیف به پا در آمده که راه معالجه آن را ندانسته و نمی‌توانند که در برابر این مخلوق ضعیف استاده‌گی کنند. این دولت‌ها در تاریکی ظلم خودشان به زانو در آمدند، انگار که این قول الله سبحانه وتعالی این دولت‌ها را چلنج داده و هشدار می‌دهد:

﴿وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقاً﴾ [اسراء: 81]

ترجمه: بگو ای (رسول الله) حق آمده و باطل رفت، بدون شک باطل از بین رفتنی است.

این آیه مبارکه این دولت‌ها را هشدار می‌دهد که به زودی صبح خلافت از جدید طلوع خواهد کرد تا دنیا را روشن و خیر و برکت را در جهان گسترش دهد.

﴿وَيَقُولُونَ مَتَى هُوَ قُلْ عَسَى أَنْ يَكُونَ قَرِيباً﴾ [سوره اسراء: 51]

ترجمه: می‌گویند آن روز کی خواهد آمد؟ بگو آن روز نزدیک است!

عطاء بن خلیل ابوالرشته

مترجم: مصطفی اسلام

 

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

(ترجمه)

پرسش

السلام‌عليكم‌ورحمت‌الله‌وبركاته!

پیرامون دوقلوهای به هم چسپیده پرسشی دارم که امیدوارم پاسخ دهید. اسلام پیرامون دوقلوهای به هم چسپیده چه حکم دارد؟

سپاس از توجه نیک‌‌تان!

پاسخ

وعليكم‌السلام‌ورحمت‌الله‌وبركاته!

در ارتباط موضوع دوقلو‌های به هم چسپیده از این‌که واقعیت چنین اطفال باهم فرق دارند، از این جهت احکام متعدد پیرامون چنین مسأله وجود دارد. بدین اساس انواع اطفال چسپیده قرار ذیل است:

چسپیده با دوبغل، چسپیده با کمر، چسپیده با سر، چسپیده با مقعد، چسپیده با شکم  و یا هم اجزای طفیلی باهم چسپیده می‌گویند به این معنی طفلی‌که از خود اجزای زاید یا تنه اضافی و یا اعضای اضافی غیرضروری داشته باشد.

به هرصورت، فهم واقعیت اطفال باهم چسپیده واضح خواهد ساخت که دوگانه‌های چسپیده حکم یک شخص را دارد یا دوشخص و یا هم چیزی دیگری. بدین اساس تمام حالات دوقلو‌های چسپیده درست فهم گردد؛ چنان‌چه در عصر کنونی دست‌رسی به این امر آسان است؛ نه این‌که  بالای همه‌ای حالات یک حکم داده شود؛ بلکه هرکدام احکام جداگانه‌ای دارند.

بدون شک که دوقلو‌های باهم چسپیده به نام دوقلوهای چسپیده سیامی [منسوب به یکی از شهرهای تایلند است و اولین دوقلوهای چسپیده بودند که از تمام جهت شخصیت جداگانه بودند] یاد می‌گردد که این چنین اطفال خیلی نادر می‌باشند. وقتی‌که آمارگیری گردید از هر پنجاه‌هزار و یا هم از هر صدهزار ولادت یک‌نفر با چنین حالتی تولد می‌‍شود. بیش‌تر آن‌ها در رحم مادر و یا هم بعد از تولد وفات می‌کند.

برادرتان عطاء بن خلیل ابوالرشته

مترجم: محمد حبیبی

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

(ترجمه)

پرسش

 امیر دانشمند ما، السلام‌علیکم‌ورحمت‌الله‌وبرکاته! الله متعال پیروزی را به واسطۀ شما نصیب گرداند.

در کتاب «الأموال» در مبحث «جریمه‌های نقدی» صفحۀ (123-124) چنین آمده است: «و هم‌چنان از مانع زکات شطر از مالش (نصف مالش) را به اضافۀ زکات واجبی جهت تعزیر اخذ نمود، ابو داود و احمد از نبی -صلی الله علیه وسلم- روایت می‌کنند که: ...و کسی‌که آن (زکات) ‌را منع می‌کند، من آن‌ ونصف از مالش را می‌ستانم.»

از چیزی‌که این‌جا نقل شده، معلوم می‌گردد که [در این مسأله] تبنی همان گرفتن جریمه به عنوان جزا و تعزیر از مانع زکات می‌باشد، با وجود اختلافات زیادی‌که میان فقها در مشروعیت آن وجود دارد؛ اما من علاقمند توضیح این مسأله می‌باشم که عبارت است از:

حدیثی‌که از لحاظ سند و متن کاملاً بدان استدلال صورت گرفته باشد، نیافتم. من پیرامون این مسأله تحقیق زیادی نمودم؛ اما به جز یک حدیث چیزی دیگری پیدا ننمودم. در مورد بهز بن حكيم او از پدرش و او از بابایش مرفوعاً روایت کرده است:

«في كل إبل سائمة في كل أربعين ابنة لبون لا تفرق إبل عن حسابها، من أعطاها مؤتجرا فله أجرها ومن منعها فإنا آخذوها منه وشطر إبله عزمة من عزمات ربنا جل وعز لا يحل لآل محمد منها شيء»

(رواه أحمد)

ترجمه: بهز بن حکیم از پدرش به گونۀ مرفوع روایت می‌کند که: از چهل شتر سائمه (در اصطلاح فقها سائمه به شتری گفته می‌شود که طبق عادت به چراگاه رود)، یک بنت لبون (شتر ماده‌ای که دو سال را تمام کرده و وراد سال سوم شده باشد) زکات واجب است و دو نفر شریک نباید شتران‌شان را [هنگام زکات] از هم جدا کنند. هرکسی‌که زکات‌اش را به منظور دریافت پاداش پرداخت نماید، پاداشش را خواهد گرفت و کسی‌که از پرداخت آن خودداری کرد، ما علاوه بر آن، نصف مالش را هم می‌گیریم که این حقی از حقوق واجب الله متعال بوده و برای خانوادۀ محمد -صلی الله علیه وسلم- چیزی از آن حلال نیست. (این حدیث را احمد روایت نموده است)

در سنن ابی‌داود از بهز بن حکیم از پدرش و از جدش و او از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت کرده گفت:


«في كل سائمة إبل في أربعين بنت لبون ولا يفرق إبل عن حسابها من أعطاها مؤتجرا قال ابن العلاء مؤتجرا بها فله أجرها ومن منعها فإنا آخذوها وشطر ماله عزمة من عزمات ربنا عز وجل ليس لآل محمد منها شيء»
أما بلفظ "فأنا آخذها وشطر ماله" فلم أجدها

ترجمه: در سنن ابوداود از بهز بن حکیم از پدرش که وی از پدر کلانش روایت کرده، آمده است که رسول الله -صلی الله علیه وسلم- فرمود: از چهل شتر سائمه یک بنت لبون زکات واجب است و دو نفر شریک نباید شتران‌شان را [هنگام ادای زکات] از هم جدا کنند. کسی‌که زکات‌اش را به منظور دریافت پاداش پرداخت نماید، پاداشش را خواهد گرفت و کسی‌که از پرداخت آن خود داری کرد، ما علاوه بر آن، نصف مالش را هم می‌گیریم که این حقی از حقوق واجب الله متعال بوده و برای خانوادۀ محمد -صلی الله علیه وسلم- چیزی از آن حلال نیست.

مگر من این حدیث را به لفظ: «فأنا آخذها وشطر ماله» پیدا ننمودم.

1- مراد از شطر مالش چیست؟ آیا آن نصف همۀ اموال‌اش می‌باشد؟ یا نصف مالی‌که از پرداخت زکات‌اش امتناع ورزیده است؟ یا نصف آن اموالی‌که باید به عنوان زکات بپردازد؟ یا این‌که مطابق به آن‌چه که بعضی‌ها می‌گویند، مراد از آن این است که باید مال‌اش دو تقسیم گردد؛ سپس صدقه گیرنده به عنوان جزا یکی از بهترین قسمت را انتخاب می‌کند؟

الله متعال برای‌تان برکت نصیب فرموده و جزای خیرتان دهد.

پاسخ

وعلیکم‌السلام‌ورحمت‌الله‌وبرکاته!

در رابطه به این حدیث: «فإنا آخذوها وشطر ماله»؛ یعنی ما آن "زکات" و نصف از مال‌اش را می‌ستانیم، که شما یادآوری کردید:

1- ابوداود از بهز بن حکیم وی از پدرش و وی از پدرکلانش روایت می‌کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:

«فِي كُلِّ سَائِمَةِ إِبِلٍ فِي أَرْبَعِينَ بِنْتُ لَبُونٍ، وَلَا يُفَرَّقُ إِبِلٌ عَنْ حِسَابِهَا مَنْ أَعْطَاهَا مُؤْتَجِرًا - قَالَ ابْنُ الْعَلَاءِ مُؤْتَجِرًا بِهَا - فَلَهُ أَجْرُهَا، وَمَنْ مَنَعَهَا فَإِنَّا آخِذُوهَا وَشَطْرَ مَالِهِ، عَزْمَةً مِنْ عَزَمَاتِ رَبِّنَا عَزَّ وَجَلَّ، لَيْسَ لِآلِ مُحَمَّدٍ مِنْهَا شَيْءٌ»

ترجمه: از چهل شتر سائمه یک بنت لبون زکات واجب است و دو نفر شریک نباید شتران‌شان را [هنگام ادای زکات] از هم جدا کنند. کسی‌که زکات‌اش را به منظور دریافت پاداش پرداخت نماید، پاداشش را خواهد گرفت و کسی‌که از پرداخت آن خودداری کرد، ما علاوه بر آن، نصف مالش را هم می‌گیریم که این حقی از حقوق واجب الله متعال بوده و برای خانوادۀ محمد –صلی الله علیه وسلم- چیزی از آن حلال نیست.

2- احمد و نسائی چنین روایت کرده است که روایت احمد از بهز بن حکیم از پدرش و از جدش روایت نموده گفت از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که گفت:

«فِي كُلِّ إِبِلٍ سَائِمَةٍ. فِي كُلِّ أَرْبَعِينَ ابْنَةُ لَبُونٍ. لَا تُفَرَّقُ إِبِلٌ عَنْ حِسَابِهَا. مَنْ أَعْطَاهَا مُؤْتَجِرًا فَلَهُ أَجْرُهَا، وَمَنْ مَنَعَهَا فَإِنَّا آخِذُوهَا مِنْهُ وَشَطْرَ إِبِلِهِ عَزْمَةً مِنْ عَزَمَاتِ رَبِّنَا لَا يَحِلُّ لِآلِ مُحَمَّدٍ مِنْهَا شَيْءٌ»

ترجمه: از چهل شتر سائمه یک بنت لبون زکات واجب است و دو نفر شریک نباید شتران‌شان را [هنگام ادای زکات] از هم جدا کنند. کسی‌که زکات‌اش را به منظور دریافت پاداش پرداخت نماید، پاداشش را خواهد گرفت و کسی‌که از پرداخت آن خودداری کرد، ما علاوه بر آن، نصف مالش را هم می‌گیریم که این حقی از حقوق واجب الله متعال بوده و برای خانوادۀ محمد -صلی الله علیه وسلم- چیزی از آن حلال نیست.

علماء در فهم حدیث اختلاف دارند:

بعضی از آنان ادعای منسوخ بودن حدیث را دارند و می‌گویند که به جز زکات چیزی دیگری گرفته نمی‌شود و بعضی دیگر آنان می‌گویند که راویت (شطر) این‌جا به سکون «طا» نیست؛ بلکه به صیغۀ مجهول «شُطِرَ» می‌باشد؛ یعنی مال‌اش دو قسمت شده و مسوول جمع‌آوری زکات یکی از دو قسمت را می‌گیرد. بعضی می‌گویند که راوی این‌جا دچار توهم شده است و حدیث این‌گونه می‌باشد: «فإنا آخذوها من شطر ماله»؛ یعنی ما از شطر (نصف) مال‌اش می‌گیرم. یا «من شطر إبله»؛ یعنی از نصف شتران‌اش می‌گیرم... .

قول راجح در این مسأله نزد من همان است که نقل می‌گردد:

ا- در رابطه به این‌که کلمۀ «شُطِرَ» مجهول آمده یا موضوع توهم راوی و موضوع منسوخ شدن حدیث، باید گفت که من این همه را چنین بعید می‌دانم.

در تمام روایات معتبر حدیث «شطر» مجهول ذکر نگردیده است. در مورد توهم راوی باید تذکر داد که روایت به این‌گونه: «فإنا آخذوها منه شطر ماله» وارد نشده است که گفته شود «هاء» در «منه» توهم راوی را بیان می‌کند؛ با وجودی‌که این‌جا توهمی وجود ندارد؛ چون از یک راوی آگاه به زبان عربی، بعید می‌باشد که بگوید: «منه شطر ماله»؛ پس چگونه بعد از (منه) حرف (واو) می‌آید که گفته شود که وی در لفظ «منه و شطر» به جای «من شطر» دچار توهم شده است؟! [صحت] این رای بعید به نظر می‌رسد.

این در رابطه به صیغه مجهول و توهم بود؛ اما منسوخ بودن حدیث نیز به دور از حقیقت می‌باشد؛ چون تاریخ حدیث دقیق معلوم نبوده؛ پس دلیل منسوخ بودن نزد این گروه واضح نمی‌باشد. یکی از قرائن دیگر بر رد این ادعا چنین است که دلایل عام زکات دلیل خاصی را که جهت جزا برای مانع زکات است، منسوخ نمی‌کند...

ب- قول راجح نزد من حدیث اول «فإنّا آخذوها وشطر ماله» می‌باشد؛ چون این حدیث گرفتن به زور زکات را از مانع آن افاده می‌کند و نصف مال آن به عنوان جریمه گرفته می‌شود. امکان دارد هدف حدیث این باشد که نصف تمام اموال‌اش اخذ گردد؛ یعنی زکاتِ اموالی‌که بالای آن زکات است و یا نصف اموال دیگر وی؛ از قبیل: طلا، نقره، شتر، گاو، گوسفند، گندم، جو، خرما، کشمش و دیگر کالای تجاریی که به حد نصاب زکات نرسیده باشد.

ج- حدیث دیگر «فإنّا آخذوها منه وشطر إبله»، بعد از یادآوری زکات شتر «في کلّ إبل سائمة...»، بدین معناست که نصف مال به اضافه شترانی‌که در اختیار دارد؛ یعنی زکات شتر و نصف شتران وی گرفته می‌شود. به سخن واضح‌تر دیگر اگر نزد وی چهل شتر سائمه وجود داشته باشد، زکات آن یک (بنت لبون) بوده، سپس به عنوان جریمه نصف چهل شتر دیگر از وی گرفته می‌شود.

د- حدیث دومی تخصیص‌دهندۀ حدیث نخست که قبلاً تذکر یافت، می‌باشد؛ یعنی نصف تمام اموال‌اش نه؛ بلکه نصف مالی‌که زکات‌اش پرداخته شده است، مورد جریمه قرار می‌گیرد.

ه- در مورد این‌که آیا مدلول «شطر» نصف مال است و یا قسمتی از آن؟ در لغت نامۀ «المحیط» آمده است که: (الشطر: نصف الشيء وجزؤه)؛ یعنی شطر به معنای نصف و قسمتی از شی می‌باشد. بناءً این مسأله در رابطه به مانع زکات، به تبنی خلیفه واگذار می‌شود، خلیفه به عنوان جریمه‌ای نپرداختن زکات، زکات وی را با نصف از مالی‌که زکات‌اش را پرداخته است و یا هم زکات و قسمتی از مالی‌که زکات‌اش پرداخته شده است، را می‌ستاند. ولی من تمایل به اخذ نصف اموال را داردم؛ چون این یک جریمه است و در جریمه معنای جزا و شدت نهفته است... الله متعال بهتر می‌داند و وی بهترین حکم‌کننده است.

برای فهم و آگاهی، این موضوع را در «دلایل جریمه‌ها» ذکر نمودیم؛ یعنی نصف مال‌اش را که جریمه می‌باشد، می ستانیم؛ همان‌گونه که این موضوع در «کتاب اموال» و کتاب «نظام عقوبات» بیان شده است.

برادرتان عطاء بن خلیل أبوالرشته

مترجم: عمر موحد

 

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

(ترجمه)

پرسش

در کتاب «تشکلات دولت خلافت» صفحۀ 16 چنین عبارتی آمده است: «نظام حکومت‌داری در اسلام، دموکراسی به معنای حقیقی آن نیست.» عبارت فوق یک نوع اختلاط بین نظام اسلام و دموکراسی را می‌رساند. ذکر کلمۀ «معنای حقیقی دموکراسی» چه فایده داشت؟ امید‌وارم در این ارتباط توضیح بدهید. الله به شما اجر نیکو نصیب نماید.

پاسخ

متن آمده در کتاب «تشکلات دولت خلافت» صفحۀ 16 این‌گونه می‌باشد: «نظام حکومت‌داری در اسلام، دموکراسی به معنای حقیقی آن نیست.» به این معنی که در دموکراسی قانون‌گذاری از آن مردم است، حلال و حرام، خوب و بد را مردم تعیین می‌کند؛ هم‌چنان به نام آزادی‌ها احکام شرعی تطبیق و تنفیذ نمی‌شود. کفار درک نموده‌اند که مسلمان‌ها دموکراسی را به معنای حقیقی آن هرگز نمی‌پذیرند. دولت‌های کافر استعماری (به ویژه امروز امریکا) تلاش دارد دموکراسی را درسرزمین‌های اسلامی تطبیق نماید. هدف آن‌ها درحقیقت گمراهی مسلمان‌ها است. دموکراسی را به مردم صرف وسیلۀ انتخاب حاکم معرفی می‌کنند؛ درحالی‌که اساسات آن؛ مانند: قانون‌گذاری، حلال و حرام ساختن برای بشر؛ نه برای پروردگار بشر را مبهم وپیچیده نگه‌می‌دارد. مردم را از حقیقت آن دور داشته که همانا سیادت انسان و قانون‌گذاری به اساس رأی اکثریت، حرام نمودن و حلال کردن، تعیین حسن و قبح و این‌که یک فرد در تمام اعمالش کاملاً آزاد است، می‌تواند شراب بنوشد، زنا کند، مرتد شود وبه مقدسات توهین و دشنام بدهد، این همه زیر نام دموکراسی انجام می‌شود که حقیقت دموکراسی است. پس یک مسلمانی‌که به اسلام ایمان دارد، چگونه جرئت دارد که بگوید دموکراسی جایز یا از اسلام است؟

اما موضوع انتخاب حاکم توسط امت؛ یعنی انتخاب خلیفه یک امر منصوص است. این‌که ذکر معنای حقیقی برای دموکراسی آن‌جا گفته شد به خاطری است که معنای حقیقی و اصطلاحی دموکراسی را پنهان کرده، صرف به انتخاب حاکم خلاصه می‌کنند؛ درحالی‌که معنای حقیقی آن چنین نیست. ولی انتخاب حاکم و بیعت به خلیفه چندین قرن قبل از غرب، در اسلام موجود بود.

برادرتان شیخ عطاء بن خلیل ابوالرشته

مترجم: بدرالدین حسینی

ادامه مطلب...
  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

پرسش

در کتاب «تشکلات دولت خلافت» صفحۀ 16 چنین عبارتی آمده است: «نظام حکومت‌داری در اسلام، دموکراسی به معنای حقیقی آن نیست.» عبارت فوق یک نوع اختلاط بین نظام اسلام و دموکراسی را می‌رساند. ذکر کلمۀ «معنای حقیقی دموکراسی» چه فایده داشت؟ امید‌وارم در این ارتباط توضیح بدهید. الله به شما اجر نیکو نصیب نماید.

پاسخ

متن آمده در کتاب «تشکلات دولت خلافت» صفحۀ 16 این‌گونه می‌باشد: «نظام حکومت‌داری در اسلام، دموکراسی به معنای حقیقی آن نیست.» به این معنی که در دموکراسی قانون‌گذاری از آن مردم است، حلال و حرام، خوب و بد را مردم تعیین می‌کند؛ هم‌چنان به نام آزادی‌ها احکام شرعی تطبیق و تنفیذ نمی‌شود. کفار درک نموده‌اند که مسلمان‌ها دموکراسی را به معنای حقیقی آن هرگز نمی‌پذیرند. دولت‌های کافر استعماری (به ویژه امروز امریکا) تلاش دارد دموکراسی را درسرزمین‌های اسلامی تطبیق نماید. هدف آن‌ها درحقیقت گمراهی مسلمان‌ها است. دموکراسی را به مردم صرف وسیلۀ انتخاب حاکم معرفی می‌کنند؛ درحالی‌که اساسات آن؛ مانند: قانون‌گذاری، حلال و حرام ساختن برای بشر؛ نه برای پروردگار بشر را مبهم وپیچیده نگه‌می‌دارد. مردم را از حقیقت آن دور داشته که همانا سیادت انسان و قانون‌گذاری به اساس رأی اکثریت، حرام نمودن و حلال کردن، تعیین حسن و قبح و این‌که یک فرد در تمام اعمالش کاملاً آزاد است، می‌تواند شراب بنوشد، زنا کند، مرتد شود وبه مقدسات توهین و دشنام بدهد، این همه زیر نام دموکراسی انجام می‌شود که حقیقت دموکراسی است. پس یک مسلمانی‌که به اسلام ایمان دارد، چگونه جرئت دارد که بگوید دموکراسی جایز یا از اسلام است؟

اما موضوع انتخاب حاکم توسط امت؛ یعنی انتخاب خلیفه یک امر منصوص است. این‌که ذکر معنای حقیقی برای دموکراسی آن‌جا گفته شد به خاطری است که معنای حقیقی و اصطلاحی دموکراسی را پنهان کرده، صرف به انتخاب حاکم خلاصه می‌کنند؛ درحالی‌که معنای حقیقی آن چنین نیست. ولی انتخاب حاکم و بیعت به خلیفه چندین قرن قبل از غرب، در اسلام موجود بود.

برادرتان شیخ عطاء بن خلیل ابوالرشته

مترجم: بدرالدین حسینی

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

(ترجمه)

پرسش

السلام‌علیکم‌ورحمت‌الله‌وبرکاته!

شیخ بزرگ‌وار، من پرسشی دارم که اگر وقت داشتید، پاسخ‌اش دهید! تا چه مقدار یک آدم می‌تواند زکات دریافت کند؟ آیا فردی‌که خانه نداشته باشد می‌تواند به مقدار آبادی خانه پول بگیرد؟ یا این‌که کدام مقدار و محدوده‌ای برای گرفتن پول زکات است؟ جزاک الله!

پاسخ

وعلیکم‌السلام‌ورحمت‌الله‌وبرکاته!

سوال شما از بیش‌ترین مقدار زکات است که می‌تواند برای مستحق آن پرداخت گردد.

جواب این است که در شریعت کدام نص وارد نشده است تا بیش‌ترین حد مقدار زکات را برای مستحق آن واضح سازد؛ اما آیه مبارکۀ:

﴿إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾

(توبه: 60)

ترجمه: (مصرف) صدقات منحصراً مختص است به (این هشت طایفه): فقیران و عاجزان و متصدیان ادارۀ صدقات و کسانی‌که باید تألیف قلوب آن‌ها کرد؛ (یعنی برای متمایل کردن بیگانگان به دین اسلام) و آزادی بندگان و قرض‌داران و در راه الله (سبحانه و تعالی)؛ (یعنی در راه تبلیغ و رواج دین الله -سبحانه و تعالی-) و به راه درماندگان. این مصارف هشت‌گانه فرض و حکم الله (سبحانه و تعالی) است، که الله (سبحانه و تعالی) دانا و بر تمام مصالح خلق آگاه است.

ممکن است که از این آیه مبارکه بیش‌ترین مقدار‌ زکاتی‌که باید برای مستحق زکات پرداخت شود استنباط گردد، به گونه‌ای‌که مستحقین زکات در آیه مبارکه با اوصاف ذکر شدند که همین اوصاف دلالت دارند که به دلیل همین اوصاف باید زکات برای‌شان پرداخت شود؛ یعنی پرداخت زکات برای این اشخاص به علت اوصاف موجوده در آن‌ها بوده و به دلیل همین اوصاف زکات را مستحق می‌شوند. پس هرصنفی از اصناف متذکره در این آیه مبارکه تا زمانی‌که متصف بر این اوصاف باشند، زکات برای‌شان پرداخته شده و هرگاه از این اوصاف خود خارج شدند، زکات برای‌شان پرداخت نمی‌گردد.

مثلا: فقراء و مساکین به دلیل صفت فقر و مسکنت مستحق زکات می‌شوند؛ پس بیش‌ترین حد مقداری‌که از مال زکات برای‌شان داده می‌شود آن است که فقراء و مساکین را به غنا رسانده و از وصف فقیر بودن و مسکین بودن‌شان خارج ‌سازد و بیش‌تر از این حد برای‌شان جائز نبوده؛ البته این مقدار نسبت به اشخاص و احوال اشخاص متفاوت‌اند.

هم‌چنان به گونۀ مثال می‌توان گفت، متصدیان در امور زکات که به نام عاملین یاد می‌شوند، به خاطر زکات برای‌شان جائز است که در امور زکات کار و به خاطر همین کارشان زکات برای‌شان داده می‌شود و دولت به اندازۀ زحمت‌شان برای‌شان از مال زکات اجرت می‌دهد؛ اگر توسط دولت اجرت‌شان تعیین نشده باشد اجرت مثل برای‌شان داده شده و اضافه بر زحمت و کارشان برای‌شان داده نمی‌شود؛ زیرا این مال در حق عاملین در بخش زکات تبرع و بخشش نبوده؛ بلکه در برابر زحمت و کارشان برای‌شان پرداخت می‌گردد.

هم‌چنان، قرض‌داران به حدی زکات برای‌شان داده می‌شود که قرض‌شان را پرداخت کنند؛ زیرا ایشان زکات را به سبب مدیون بودن‌شان مستحق می‌شوند و هرگاه این وصف از ایشان مرفوع گردد؛ پس از آن مستحق زکات نمی‌باشند. به همین ترتیب همۀ اصناف مستحق زکات تا وقتی برای‌شان زکات پرداخت گردد که این اوصاف نسبت به ایشان وجود داشته باشد.

ما با بیان بعضی از مطالب فوق در باب مصارف زکات در کتاب «اموال در دولت خلافت» موضوع را چنین بیان کردیم:

فقراء: فقراء کسانی‌اند که مالی ندارند تا برای حاجات اساسی زندگی‌شان که عبارت از: خوردن، پوشیدن و مسکن‌شان می‌باشند، استفاده کنند. کسی‌که حاجات اساسی و اولیه زندگی‌اش را نداشته باشد، فقیر گفته شده زکات و صدقه برایش جائز می‌باشد و هم‌چنان جائز است که تا حد مرفوع شدن حاجات و فقراش زکات برایش داده شود.

الله سبحانه و تعالی زکات را برای اغنیاء حرام قرار داده؛ چنان‌چه احمد و اصحاب سنن از عبدالله بن عمرو روایت کرده است که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرموده است:

«لا تحل الصدقة لغنيّ، ولا لذي مِرَّةٍ سَوِيّ»

ترجمه: صدقه برای غنی و صاحب مره جائز نیست.

«ذو مره» صاحب قوت و کسی است که قدرت کسب و کار را داشته و اگر شخص ذکر شده کاری برای کسب خود پیدا نکرد، فقیر پنداشته می‌شود؛ اما غنی کسی است که از غیراش بی‌نیاز بوده و از مایحتاج زندگی‌اش بیش‌تر داشته باشد. احادیثی وجود دارد که غنی را تعریف نموده؛ چنان‌چه از عبدالله بن مسعود روایت است که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرموده است:

«ما من أحد يسأل مسألة، وهو عنها غني، إلاّ جاءت يوم القيامة كدوحاً، أو خدوشاً، أو خموشاً في وجهه. قيل: يا رسول الله، وما غناه، أو ما يغنيه؟ قال: خمسون درهماً، أو حسابها من الذهب»

ترجمه: (هرکسی از سوال بی‌نیاز باشد و سوال کند در روز قیامت درحالی حاضر می‌شود که چهره‌اش خدشه‌دار و کمرش خمیده می‌باشد. گفته شد یا رسول الله چه‌چیز شخص را غنی می‌سازد؟ فرمودند: پنجاه درهم یا معادل آن از طلا.)

پس کسی‌که پنجاه درهم نقره؛ یعنی 148.75 گرام نقره و یا معادل آن را از طلا،  اضافه‌تر از خوردنی، پوشیدنی، مسکن، نفقۀ خانواده و اولاد و خادم‌اش مالک گردید، غنی پنداشته شده گرفتن صدقه برایش جائز نمی‌باشد.

مساکین: مساکین کسانی‌اند که هیچ‌چیزی نداشته و نابودی آن‌ها را خانه‌نشین کرده و از مردم هم سوال نمی‌کنند. از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است:  

«ليس المسكين الذي يطوف على النّاس، تَرُدُّه اللقمة واللقمتان، والتمرة والتمرتان، ولكن المسكين الذي لا يجد غنى يغنيه، ولا يفطن به فيتصدق عليه، ولا يقوم فيسأل النّاس»

(متفق علیه)

ترجمه: مسکین شخصی نیست که نزد مردم می‌رود و مردم برایش یک لقمه و یا دو لقمه نانی، یک خرما و یا دو خرمای بدهند؛ بلکه مسکین کسی است که هیچ‌چیزی برای خوردن نداشته و کسی از ناداری‌اش آگاه نیست و این شخص نزد مردم نمی‌رود تا از مردم سوال کند.

مسکین نادارتر از فقیر بوده؛ چنان‌چه در این قول الله سبحانه و تعالی ذکر شده است:

﴿أَوْ مِسْكِيناً ذَا مَتْرَبَةٍ﴾

ترجمه: مسکینی‌که (از اثر نداشتن و گرسنگی خود) بر خاک نشسته است.

برای مسکین زکات جائز بوده تا وقتی مسکنت آن را مرفوع گردیده و حاجات اولیه زندگی‌اش بر آورده شود.

عاملین در بخش زکات: عاملین در بخش زکات، همان متصدیان امور زکات‌اند که برای جمع‌آوری، حفظ و یا توزیع زکات موظف شده و در این بخش کار می‌کنند. برای این گروه مردم زکات جائز است؛ هرچند که از جملۀ اغنیاء باشند. این حق در برابر وظیفۀشان در نظر گرفته شده است. ابوعبید از عطاء بن یسار روایت نموده است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است:

«لا تحل الصدقة لغني إلاّ لخمسة: عامل عليها، أو رجل اشتراها بماله، أو رجل له جار فقير تصدّق عليه بصدقة فأهداها إليه، أو غازٍ، أو مغرمٍ»

ترجمه: غیر از پنج شخص زکات برای اغنیاء جائز نیست، برای متصدیان زکات، شخصی‌که مال زکات را خریداری می‌نماید، شخصی‌که مال زکات توسط همسایۀ فقیری آن گرفته شده و بعداً برای آن هدیه می‌گردد، مجاهد فی سبیل الله و قرض‌دار.

از بسر بن سعید روایت است که ابن سعدی مالکی گفته است:

«استعملني عمر على الصدقة، فلما فرغت منها، وأديتها إليه، أمر لي بعمالة، فقلت: إنّما عملت لله. فقال: خذ ما أعطيت، فإني عملت على عهد رسول الله صلی الله علیه وسلم، فعملني، قلت مثل قولك، فقال لي رسول الله صلی الله علیه وسلم: إذا أعطيت شيئاً من غير أن تَسألَ فَكُلْ وتَصَدَّق» (متفق علیه)

ترجمه: عمر (رضی الله عنه) مرا به جمع‌آوری و توزیع زکات مقرر کرد، وقتی از آن فارغ شدم، عمر مرا دستور داد که اجرت خود را بگیرم، من گفتم: من جهت رضای الله سبحانه و تعالی کار و زکات را جمع نمودم،عمر (رضی الله عنه) گفت: من هم در زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم برای جمع‌آوری زکات مقرر شدم و رسول الله صلی الله علیه وسلم اجرت زکات را برایم داد و من مانند حرف تو گفتم، رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود، وقتی چیزی بدون این‌که سوال کنی برایت داده شد، بگیر و در صورتی‌که غنی هم بودی صدقه را در این صورت قبول کن.

مولف القلوب: مولف القلوب کسانی‌اند که رهبری و زعامت قوم را به دوش داشته و در نفوذ اجتماعی قوم‌شان موثر و از جمله قهرمانان قوم‌شان به حساب می‌آیند، در دل این مردم تا هنوز ایمان رسوخ نکرده و از استحکام درستی برخوردار نگردیده‌اند، برای خلیفه و والیان‌اش جائز است که برای جلب توجه این مردم و یا برای محکم کردن ایمان‌شان برای‌شان زکات بدهند. هم‌چنان خلیفه و والیان‌اش حق دارند که برای استخدام این طیف از مردم به خاطر مصلحت اسلام و مسلمانان و یا تأثیرگذاری بالای عموم مردم زکات بدهند؛ مثلی‌که رسول الله صلی الله علیه وسلم برای ابوسفیان، عیینه بن حصن، اقرع بن حابس، عباس بن مرداس و دیگر اشخاصی‌که همین ویژگی را داشتند، زکات دادند. از عمرو بن تغلب روایت شده است:

«أن رسول الله صلی الله علیه وسلم أتي بمال، أو سبي فقسمه، فأعطى رجالاً، وترك رجالاً، فبلغه أن الذين ترك عتبوا، فحمد الله، ثم أثنى عليه، ثمّ قال: أمَّا بعد، فوالله إني لأعطي الرجل، وأدع الرجل، والذي أدع أحب إليّ من الذي أعطي، ولكني أعطي أقواماً، لما أرى في قلوبهم من الجزع والهلع، وأَكِلُ أقواماً إلى ما جعل الله في قلوبهم من الغنى والخير»

ترجمه: رسول الله صلی الله علیه وسلم مال و کنیزهای را به دست آورد، برای تعدادی از مردم داده و برای تعدادی نداد. بعداً برای رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر رسید، آن‌هائی‌که مال و کنیز داده نشدند احساس ناراحتی کردند، رسول الله صلی الله علیه وسلم، الله سبحانه و تعالی را ستایش نموده و ثنای الله سبحانه و تعالی را به جا آورده؛ سپس گفت، اما بعد، قسم به الله سبحانه و تعالی که من بعضی را مال دادم و بعضی‌ را ترک نمودم، بدانید آنانی را که از دادن مال ترک کردم دوست داشتنی‌تر است در نزدم از آن‌هائی‌که مال داده شدند، من برای اقوامی‌که بی‌قراری و ترس دارند، مال دادم؛ اما اقوامی را ترک کردم که الله سبحانه و تعالی در قلب‌های‌شان بی‌نیازی و خیر را نهاده است.

برای مولف القلوب در صورت زکات جائز است که مسلمان باشند؛ اگر کافر باشند جائز نیست. به دلیل فرمودۀ رسول الله صلی الله علیه وسلم به معاذ بن جبل وقتی‌که آن را به یمن فرستاد:

«فأعلمهم أن الله افترض عليهم صدقة في أموالهم، تؤخذ من أغنيائهم، وترد على فقرائهم» (بخاری از طریق ابن عباس روایت کرده است)

ترجمه: برای‌شان تعلیم بده که الله (سبحانه و تعالی) در مال‌های‌شان زکات را فرض نموده تا از اغنیاءشان گرفته و به فقراءشان پرداخته شود.

تا زمانی‌که علت پرداخت زکات موجود بود، زکات برای‌شان داده شود؛ اما هرگاه علت موجود نبود، زکات برای‌شان جائز نمی‌باشد؛ چنان‌چه ابوبکر و عمر از دادن مال برای چنین اشخاص بعد از عزت یافتن و نشر اسلام خودداری نمودند.

رقاب: غلام‌های هستند که زکات به خاطری آزادی‌شان داده شده و با مال زکات خریداری می‌شوند و اگر غیرمکاتب باشند آزاد می‌شوند؛ اما امروزه غلام وجود ندارد.

غارمون: غارمون قرض‌داران می‌باشند که به خاطر جنجال‌های ذات‌البینی و یا دفع دیات و یا به خاطر مصالح زندگی شخصی‌شان قرض‌دار شدند.

اما قرض‌دارانی‌که به خاطر اصلاح ذات‌البینی و یا دفع دیات قرض‌دار شدند، فقیر باشند و یا غنی، زکات برای‌شان جائز است. در این صورت به هر اندازه‌ای‌که این طبقه از مردم قرض را متحمل شدند، زکات برای‌شان پرداخته می‌شود. از انس رضی الله عنه روایت شده است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است:

«إن المسألة لا تحل إلاّ لثلاثة، لذي فقر مدقع، أو لذي غرم مفظع، أو لذي دم موجع»

ترجمه: سوال تنها برای سه شخص حلال است: کسی‌که به فقر و ناتوانی دچار است، کسی‌که به قرض‌داری مواجه بوده و از توان پرداخت آن عاجز می‌باشد و هم‌چنان شخصی‌که به خون افتاده باشد.

مسلم، ابوداود و نسائی از قبیصه بن مخارق هلالی روایت نموده که گفته است: 

«تحملت حَمَالَةً، فأتيت رسول الله صلی الله علیه وسلم، أسأله فيها، فقال: أقم حتى تأتينا الصدقة، فنأمر لك بها، ثمّ قال: يا قبيصة، إن المسألة لا تحل إلا لأحد ثلاثة: رجل تحمل حمالة، فحلت له المسألة حتى يصيبها، ثمّ يمسك، ورجل أصابته جائحة اجتاحت ماله، فحلت له المسألة حتى يصيب قواماً من عيش، أو قال سداداً من عيش، ورجل أصابته فاقة حتى يقول ثلاثة من ذوي الحجا من قومه لقد أصابت فلاناً فاقة، فحلت له المسألة حتى يصيب قواماً من عيش، أو قال: سداداً من عيش، فما سواهن في المسألة يا قبيصة، فَسُحْتٌ يأكلها صاحبها سُحْتاً»

ترجمه: من دیتی را به عهده گرفته نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم رفتم تا از آن حضرت خواهان کمک گردم، رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند، در نزد ما بمان تا مال زکات بیاید و دستور بدهم تا از آن مال برایت بدهند؛ سپس فرمودند: ای قبیصه، سوال کردن تنها برای سه شخص حلال است: شخصی‌که دیتی را به عهده می‌گیرد؛ پس سوال کردن برای آن جائز است تا دیت را اداء کند، بعداً سوال کردن را ختم کند، شخصی‌که مال‌اش به بلای دچار می‌شود و به اثر آن مال‌اش از بین می‌رود؛ پس برای این شخص سوال حلال است تا مال کفاف زندگی‌اش را به دست آورد، یا فقر و تنگ‌دستی برایش پیش‌آمده؛ طوری‌که سه نفر از عقلاء قوم‌اش فقر و تنگ‌دستی‌اش را تأئید کنند و بگویند که فلانی را فقر و تنگ‌دستی رسیده است؛ پس برای این شخص سوال جائز است تا مقدار کفاف زندگی‌اش را دریابد، ای قبیصه هرکس غیر از این سه شخص زکات را بخورد حرامی را خورده است.

اما کسانی‌که دین را به خاطر مصالح شخصی خودشان متحمل شدند، به خاطر پرداخت دین‌شان زکات برای‌شان جائز می‌باشد؛ خواه این اشخاص فقیر باشند و یا غنی و این در صورتی است که این اشخاص توان پرداخت دین‌شان را نداشته باشند؛ اما در صورتی‌که توان پرداخت دین‌شان برای‌شان میسر باشد، زکات برای‌شان جائز نمی‌باشد.

فی سبیل الله: منظور از فی سبیل الله در راه جهاد است؛ یعنی در راه‌هایی‌که جهاد به آن ضرورت داشته و یا جهاد بر آن متوقف می‌شود؛ از قبیل: تشکیل لشکر و اردو، بر پا کردن تسلیحات نظامی، هرجا که در قرآن «فی سیبل الله» ذکر شده است تنها منظور جهاد است؛ پس زکات برای تمویل جهاد و لوازم و اسباب آن پرداخته شده و مقدار آن تعیین نمی‌باشد. پس جائز است که همۀ زکات و یا قسمتی از آن به راه جهاد پرداخته شود و این تعلق به رأی و نظر خلیفه داشته که با درنظرداشت مصحلت احوال مستحقین زکات تصمیم خود را می‌گیرد. ابوداود از ابو سعید روایت نموده است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است:

«لا تحل الصدقة لغني إلاّ في سبيل الله»

ترجمه: زکات برای غنی جائز نیست؛ مگر این‌که در راه الله سبحانه و تعالی باشد.

در روایتی دیگری آمده است:

«... أو لغازٍ في سبيل الله...»

ترجمه: یا مجاهدی‌که در راه الله سبحانه و تعالی باشد.

ابن سبیل: ابن سبیل کسی است که در سفر بوده و مالی ندارد تا به محل سکونت و شهرش برسد؛ پس مقداری از زکات برایش داده شود که به شهرش برسد. چه این مال کم باشد و یا زیاد؛ چنان‌چه مقدار خرج و مصارف‌اش داده شده تا به شهرش برسد؛ اگرچه این شخص در شهر خودش غنی باشد، به خاطر این‌که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است:

«لا تحل الصدقة لغني إلاّ في سبيل الله، أو ابن السبيل، أو...»

ترجمه: صدقه برای غنی جائز نیست؛ مگر این‌که در جهاد و یا در سفر باشد.

 غیر از هشت صنف متذکره زکات برای کسی جائز نبوده؛ پس زکات برای اعمار مساجد، شفاخانه‌ها، نهاد‌های خیریه یا هر مصلحت دولت و امت جائز نیست؛ زیرا زکات ملک مخصوص همین هشت صنف ذکر شده در قرآن بوده، دیگر کسی در این حق شریک نمی‌باشد.

خلیفه صلاحیت دارد که حسب رأی و نظر خودش با درنظرداشت مصالح همین اصناف زکات را بدهد؛ چنان‌چه رسول الله صلی الله علیه وسلم و خلفاء بعد از آن به این عمل می‌پرداختند. برای خلیفه جائز است که زکات را بالای همۀ این هشت صنف توزیع کند و یا بالای بعضی از این هشت صنف، این صلاحیت تعلق به خلیفه و مصلحت همین اصناف دارد. اگر این اصناف موجود نبود زکات در خزانۀ بیت‌المال در دیوان صدقات حفظ شده تا در زمان نیاز به آن مصرف شود. ابوعبید از ابن عباس روایت نموده است که در مورد زکات گفته است:

«إذا وضعتها في صنف واحد من الأصناف الثمانية أَجزَأَك»

ترجمه: وقتی زکات را در یکی از اصناف هشت‌گانه گذاشتی جائز است.

عطاء، حسن و هم‌چنان از مالک روایت شده که گفته است: «به نظر ما، تقسیم زکات تعلق به اجتهاد والی دارد؛ یعنی هر صنفی‌که به نظر والی نیاز بیش‌تر به زکات داشت زکات برای همان صنف پرداخته می‌شود. (ختم نقل قول از کتاب: «اموال در دولت خلافت»)

امیدوارم که همین مقدار برای جواب سوال شما کافی باشد، الله سبحانه و تعالی عالم‌تر و در کارش با حکمت‌تر است.

برادرتان عطاء بن خلیل ابوالرشته

مترجم: مصطفی اسلام

 

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

(ترجمه)

پرسش

السلام‌علیکم‌ورحمت‌الله‌وبرکاته!

در مورد درک «مفهوم مخالفت در عدد» که در استدلال‌های احکام شرعی معمول است، با این شروط به آن عمل می‌شود: نخست، عدد حصر باشد و دوم، نفی حکم قبل از عدد باشد؛ پس عدد به گونه‌ای باشد که معلومات ذهنی انسان مستقیماً بدان دلالت نموده و در ذهن خطور کند؛ مانند: این حدیث نبوی شریف:

«إذا كنتم ثلاثة فأمرّوا أحدكم، أو واحد منكم»

ترجمه: هرگاه سه نفر با هم (مسافرت کردید)، باید یک نفر و یا یکی از خودتان را به امارت (قافله) برگزینید.

در حدیث جهت عمل نمودن بر مفهوم مخالفت در عدد به «أَحَدَهُمْ» ترکیز شده؛ بدین معنی که بیش‌تر از یک جایز نیست. پس آیا در این نصِ حدیث به عدد «ثَلَاثَةٌ» عمل کرده خواهد شد؟ و یا این‌که عمل بدان صورت نگرفته و مفهوم مخالفت در آن وجود ندارد و کم‌تر یا بیش‌تر از آن در ذهن متبادر نمی‌شود؛ مانند این مثال:

«أعطني القرشین اللذین لي علیک»

ترجمه: آن دو قرشی را که نزدت دارم، برایم واپس بده؛ یعنی مبلغ بدهی‌ات را واپس بده. در این مثال (عدد دو) به اعتبار جماعت می‌باشد.

الله متعال شما، ما و همه مسلمانان را جزای خیر نصیب فرماید!

پاسخ

علیکم‌السلام‌ورحمت‌الله‌وبرکاته!

پرسش شما همان چیزی است که در حدیث مربوط به مفهوم مخالفت، در کتاب (شخصیت اسلامی) جلد سوم، مبحث (مفهوم عدد) آمده است، در آن کتاب چنین آمده:

«باید دانست که این‌جا مفهوم مخالفت در عدد، تنها در یک حالت قابل عمل کردن است؛ یعنی اگر حکم به یک تعداد مشخص محدود گردیده و سیاق و فحوای کلام، دلالت به ثبوت آن حکم در عدد و نفی‌اش از هر چیزی دیگری کند...؛ بناءً تمام احکام به عدد خاصی مقید گردیده است و دلالت‌اش به ثبوت در عدد و نفی از هر چیزی دیگری و یا دلالت‌اش به نفی عدد و ثبوت آن از هر چیزی دیگری، از سیاق کلام گرفته می‌شود؛ چون ذهن هنگام شنیدن لفظ به آن بذل توجه نموده و در این حالت، مفهوم عدد دارای کاربرد می‌باشد؛ مانند: قول رسول الله صلی الله علیه وسلم:

«إِذَا كَانَ ثَلَاثَةٌ فِي سَفَرٍ فَلْيُؤَمِّرُوا أَحَدَهُمْ»

[أخرجه أبو داود]

ترجمه: هرگاه سه نفر با هم مسافرت کردند، یکی از خودشان را به عنوان امیر قافله برگزینند.

حکم در این‌جا تعین امیر سفر می‌باشد؛ چون مقید به عدد «أَحَدَهُمْ» گردیده است. سیاق کلام دلالت به آن می‌کند که مراد از تعین امیر، یکی می‌باشد، نه دو و این مفهوم را افاده می‌کند که تعین بیش‌تر از یک امیر جایز نیست؛ هم‌چنان سیاق کلام دلالت می‌کند که حکم مقید به همین عدد «ثَلَاثَةٌ» می‌باشد؛ پس مفهوم مخالفت در این حکم قابل عمل است...؛ اما اگر سیاق کلام دلالت به عدد نکند، قسمی‌که یکی برای کسی دیگری که بدهی نزدش دارد، بگوید: (آن دو قرشی را که نزدت دارم، برایم واپس بده)؛ بناء در این مثال مفهوم مخالفت جای ندارد؛ چون در این جمله هدف تنها مقید به دو نیست؛ بلکه بدون قید و شرط «قرشین» ذکر کرده است، احتمال آن می‌رود که وی صد درهم قرض‏دار باشد. پس  مفهوم مخالفت در عدد، در صورتی  به آن عمل می شود که دو شرط را تکمیل کند: نخست- قید حکم به عدد، دوم- سیاق کلام به نفی حکم از غیر عدد دلالت کند.»

شما می‌دانید که لفظ «أَحَدَهُمْ» در حدیثی‌که قبلاً در بالا تذکر داده شد، به مفهوم عدد؛ یعنی مخالفت، بدان عمل صورت می‌‎گیرد. شما در آن حدیث از لفظ «ثَلَاثَةٌ» پرسش نمودید که آیا به مفهوم عدد؛ یعنی مخالفت، به آن عمل می‌شود یا خیر؟

پاسخ این است که به لفظ «ثَلَاثَةٌ» در حدیث: «إِذَا كَانَ ثَلَاثَةٌ فِي سَفَرٍ فَلْيُؤَمِّرُوا أَحَدَهُمْ»؛ همانند: لفظ «أَحَدَهُمْ» به مفهوم عدد عمل می‌شود؛ چون این عدد «ثَلَاثَةٌ»؛ مانند: لفظ «أَحَدَهُمْ» کاملاً مقید است. پس اگر مسافران کم‌تر از سه تن باشند؛ یعنی در صورت دو تن بودن، برای آنان واجب نیست تا یکی را به عنوان امیر برگزینند؛ چون مفهوم مخالفت در این‌جا کاربرد داشته و در صورت کم‌تر از سه، گزینش امیر واجب نمی‌گردد.

این‌جا گفته نمی‌شود که: اگر تعداد بیش‌تر از سه بود؛ بناءً بر مفهوم مخالفت در عدد، گزینش یکی به عنوان امیر واجب نمی‎گردد؛ بلکه بیش‌تر از سه، به شکل اولی شامل مفهوم موافقت می‌گردد. یعنی ذکر تعداد کم جهت هشدار به بیش‌تر است؛ پس اگر تعداد به سه رسد، یکی را به عنوان امیر برگزینند؛ پس به شکل اولی در بیش‌تر از سه نیز گزینش یک تن به عنوان امیر واجب خواهد بود. مشخص است که مفهوم موافقه به معنای لازم مدلول لفظ است که به نام فحوا و تنبیه کلام یاد می‌شود و مراد از آن معنای خطاب می‌باشد که از ترکیب جمله واضح می‌گردد و آن عبارت از دلالت التزامی است که ذهن هنگام شنیدن لفظ به آن متمرکز می‌گردد و در صورت موجودیت ضرورت ذهنی، عمل بدان صورت می‌گیرد؛ نه به غیر از آن. بدین اساس عمل به حکم انتخاب امیر در بیش از سه نفر، به معنای موافقه بوده و در این حالت عمل به مفهوم مخالفت صورت‌پذیر نیست.

هم‌چنان نزد علمای اصول و فقه، حکم گزینش امیر در بیش‌تر از سه نفر هم قابل تطبیق است. در کتاب «نیل الأوطار» در شرح احادیث تعیین کردن امیر چنین بیان کرده است:

«و از این احادیث معلوم می‎گردد، گزینش امیر برای تعداد مردمی‌که به بیش‌تر از سه تن برسند، حتمی است که یکی از خود را به عنوان امیر تعین کنند؛ چون این عمل باعث امان ماندن از اختلاف است که در غیر آن منجر به از بین رفتن می‌گردد. در صورت عدم گزینش امیر هر یکی بنا به رأی خودش تاکید نموده و مطابق هوای نفس‌شان عمل می‌کنند که منجر به هلاکت ایشان می‌گردد؛ ولی در صورت گزینش امیر اختلاف کم‌تر شده و وحدت تامین می‌گردد. در صورتی‌که این امر بالای سه تن در بیابانی از زمین‌اند و یا مسافرت می‌نمایند، واجب گردیده؛ پس برای تعداد بیش‌تری‌که در قریه‌ها و شهرستان‌ها زندگی به سر می‌برند، جهت از میان برداشتن ظلم و دشمنی بر یک‌دیگر به گونۀ اولی لازم است.»

امیدوارم این مسأله واضح گردیده باشد.

برادرتان عطاء بن خلیل أبوالرشته

مترجم: عمر موحد

 

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

(ترجمه)

پرسش

آیا کلمۀ «کفالت یتیم» در انطباق با نهاد‌های خیریه که به حمایت از یتیمان تاسیس شده‌اند، قرار می‌گیرد؟

پاسخ

کفالت یتیم، متولی امور و مصالح شخص یتیم است. مولف کتاب «النهایه» می‌گوید: "کفالت‌کننده کسی است که مسوول تربیه یتیم باشد."

در حدیثی‌که بخاری، ترمذی وغیره از سهل بن سعد که وی از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت کرده است، آورده‌اند:

«أنا وكافل اليتيم في الجنة وقال بإصبعه السبابة والوسطى»

ترجمه: من و کافل  یتیم این‌گونه در بهشت خواهیم بود و به انگشت سبابه و وسطی خود اشاره نمودند.

در روایت دیگر طبرانی از طریق ام سعید بنت مره فهری از پدرش این‌گونه آمده است:

«.. وكافل اليتيم له أو لغيره»

ترجمه: ...و سرپرست یتیم خویشاوند باشد، یا بیگانه.

یعنی برابر است که کفالت‌کنندۀ یتیم از خویشاوندان وی؛ چون: پدر کلان، کاکا، برادر وغیره و یا هم از غیرخویشاوندان وی باشد.

در همه موارد، کفالت مربوط به شخصی می‌شود که از یتیم مراقبت نموده و متولی امور و مصالح وی می‌باشد؛ اما وظیفه نهاد‌های خیریه با لفظ «کفالت یتیم» مطابقت ندارد؛ چون این نهاد‌ها مربوط به امور حکمی شخص بوده و ربطی به شخصیت حقیقی فرد ندارد؛ مگر این‌که امور کفالت یتیم را در تمام امورش مطابق به احکام شرعی ایفا کند. واقعیت این  نهاد‌ها با لفظ «همکاری با یتیمان» در انطباق قرار می‌گیرد. پس اگر برای یک یتیم همکاری؛ چون: بخشش و هدیه، صورت بگیرد که در مخالفت با احکام شرعی قرار نداشته باشد، جایز خواهد بود.

برادرتان شیخ عطاء بن خلیل ابوالرشته

مترجم: عمر موحد

 

 

ادامه مطلب...
  • نشر شده در فقهی

(ترجمه)

پرسش

السلام‌علیکم‌ورحمت‌الله‌وبرکاته!

می‌خواهم در مورد خرید به صورت ذیل سوال کنم: "خرید موتر که یک قسط آن پول نقد باشد و متباقی آن با چک‌های معین؛ اما بائِع موتر مبیعه را به تصرف مشتری قرار نمی‌دهد؛ مگر این‌که مشتری قسط آخر را پرداخت کند" آیا این عمل وی جائِز است و یا خیر؟ الله سبحانه و تعالی شما را برکت عنایت فرماید! محمد قیسی

پاسخ

علیکم‌السلام‌ورحمت‌الله‌وبرکاته!

برای بائِع به رهن گرفتن مبیعه در برابر دین مشتری جایز نیست؛ زیرا این مسأله از باب: «رهن مبیعه در برابر ثمن» به حساب می‌آید. این مسأله در بین فقهاء اختلافی است، بعضی از فقهاء این مسأله را جائِز می‌دانند و بعضی از فقهاء جائِز نمی‌دانند و بعضی از فقهاء در یک حالت جائِز می‌دانند و در بعضی حالات جائِز نمی‌دانند، من عدم جواز این مسأله را ترجیح می‌دهم؛ زیرا وقتی مشتری موتر و یا خانه را به صورت دَین و یا قِسط خریداری می‌نماید، مال مملوک مشتری محسوب گردیده حق دارد که در مال مبیعه هرگونه تصرفات مالکانه را بنماید؛ مثلا: بفروشد، به اجاره دهد و یا از منفعت آن استفاده کند، خودش در این خانه زندگی کند و یا دیگری را در آن ساکن گرداند؛ پس برای بائِع موتر در چنین حالتی جائِز است که بر مشتری مدیون خود صبر کند تا دین خود را پرداخت و یا از او چیز دیگری غیر از موتر مبیعه به رهن بگیرد؛ مثلا: پارچۀ طلائی از وی به رهن بگیرد و این پارچۀ طلائی در نزد وی بوده تا تمام ثمن و یا قیمت موتر خریده شده را مشتری پرداخت نماید، بعداً بائع پارچۀ طلا را به مشتری برگرداند. از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایتی صحیح نقل شده است که او صلی الله علیه وسلم فرموده است:

«اشترى رسول الله صلی الله علیه وسلم من يهودي طعاماً بنسيئة فأعطاه درعاً له رهناً»

ترجمه: رسول‌الله صلی‌الله‌علیه وسلم از یهودی مقدار غذاء را خریداری و یک زرهی در برابر ثمن آن به رهن داد.

 این حدیث را مسلم از طریق عایشه رضی‌الله عنها روایت نموده است.

اگر دراین‌صورت، وقت پرداخت ثمن مبیعه فرا رسید و مدیون؛ یعنی مشتری از پرداخت ثمن خودداری کرد و یا نتوانست که ثمن را پرداخت کند، همان مال مرهونه به فروش رسیده بائِع مبلغ باقی ماندۀ ثمن مبیعه را گرفته و متباقی پول آن را برای مشتری باز می‌گرداند؛ زیرا مال مرهونه مال صاحب خود است؛ چون: در این مورد حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم است:

«لا يُغلَق الرهن من صاحبه الذي رهنه»

ترجمه: با رهن دادن مال، مالکیت مالک از بین نمی‌رود.

این حدیث را شافعی از طریق سعید ابن مسیب روایت کرده است.

از این حدیث بر می‌آید که وقتی ثمن مال مرهونه از ثمن مبیعه زیاد شد، مازاداش پس به صاحب آن بر می‌گردد.

اما در صورتی‌که بائِع مبیعه را در برابر ثمن آن و یا در برابر قسمتی از دین‌اش به رهن گرفت این حالت جائِز نیست؛ زیرا بیع تکمیل بوده مبیعه ملک مشتری به حساب می‌آید؛ خواه بیع در برابر ثمن نسیه منعقد گردیده باشد و یا به دفعات مختلف؛ مثلا: در بین بائِع و مشتری توافق شده باشد که هر قسط ثمن در یک سال پرداخت گردد و یا بیش‌تر از آن، دراین‌صورت؛ اگر مبیعه از طرف بائِع به رهن گرفته شود این مسأله به مشتری ظلم به حساب آمده و تجاوز بر ملک مشتری است؛ زیرا بیع به صورت نسیه و یا قسط بیع صحیح و تام بوده مشتری مالک ملک مبیعه گفته می‌شود، او حق دارد که بالای ملک مبیعه هر نوع تصرف را مطابق به خواست خود نموده و جائِز نیست که بعد از عقد بیع، بائع این مال مملوک مشتری را به رهن گیرد؛ زیرا دراین‌صورت مشتری از تصرفات بر مال مملوک زر خرید خود مانع می‌شود.

قبلاً به تاریخ  24 می 2015 م، پاسخ را به صورت مفصَل در مورد این مسأله بیان کرده بودیم باز هم به خاطر استفاده بیش‌تر آن را تکرار می‌کنم:

(این مسأله در فقه معروف به «رهن مال مبیعه در برابر ثمن آن») است؛ یعنی مال مبیعه باید در نزد بائِع باقی مانده تا مشتری ثمن را پرداخت کند، این مسأله در مورد بائع و مشتری مصداق دارد؛ چنان‌چه در حدیثی‌که بخاری از جابر بن عبدالله رضی الله عنهما روایت کرده که رسول‌الله‌ صلی‌الله‌علیه وسلم فرموده است:

«رَحِمَ اللَّهُ رَجُلاً سَمْحاً إِذَا بَاعَ، وَإِذَا اشْتَرَى، وَإِذَا اقْتَضَى»

ترجمه: الله سبحانه و تعالی رحم کند بر کسی‌که در فروش، خرید و قضاء آسان می‌گیرد.

اما گاهی اوقات بائع و مشتری در مورد تسلیمی مال مبیعه و ثمن آن با هم اختلاف می‌کنند و گاهی اوقات بائع بعد از عقد بیع، مال مبیعه را در نزد خود به رهن گرفته تا ثمن را مشتری پرداخت کند؛ به همین دلیل، این مسأله بروز می‌کند و این مسأله بین فقهاء اختلافی‌است؛ چنان‌چه بعضی فقهاء جائِز می‌دانند، بعضی فقهاء جائِز نمی‌دانند و بعضی فقهاء در یک حالت جائِز می‌دانند و در دیگر حالات جائِز نمی‌دانند و بعضی هم دیگر نظریات دارند؛ آن‌چه بعد از تحقیقات لازم به آن دست یافتم، نظرم در مورد این مسأله قرار ذیل است:

اول- نوعیت مبیعه:

مبیعه مکیل، موزون و یا مذروع باشد؛ مانند: فروش برنج، پنبه و یا کشمش.

مبیعه غیرمکیل و غیرموزون باشد؛ مانند: فروش موتر، خانه و یا فروش حیوان.

دوم- ثمن و یا قیمت مبیعه:

ثمن مبیعه نقد باشد؛ مثل: این‌که شخص کالای را به ده هزار خریداری و ثمن را در حال باید پرداخت کند.

این‌که کالای را به ده هزار خریداری و ثمن آن را به صورت نسیه بعد از یک سال پرداخت کند.

یک قسمت از ثمن را به طور عاجل و یک قسمت آن را به صورت نسیه پرداخت نماید؛ مثل: این‌که کالای را خریداری پنج هزار آن را عاجل و پنج هزارش را بعد از یک سال و یا در هر ماه به صورت قسط پرداخت نماید.

سوم- حکم شرعی با تفاوت موارد فوق‌الذکر متفاوت است:

حالت اول: مبیعه غیرمکیل و غیرموزون باشد؛ مثل: فروش خانه، موتر و یا حیوان.

قیمت و یا ثمن مبیعه نقد باشد؛ مثل: این‌که موتری را به ده هزار بخرد در این حالت برای بائِع جائِز است که مال مبیعه را در نزد خود نگهدارد تا ثمن معجل را مطابق به عقد توافق شده پرداخت نماید. دلیل آن حدیثی است که ترمذی روایت نموده و این حدیث را حسن خوانده است. از ابی امامه روایت است که گفت: از رسول‌الله صلی‌الله علیه‌وسلم شنیدم که در سال حجةالوداع در خطبه‌ی‌شان فرمودند:

«العَارِيَةُ مُؤَدَّاةٌ، وَالزَّعِيمُ غَارِمٌ، وَالدَّيْنُ مَقْضِيٌّ»

ترجمه: امانت باید اداء شود، کفیل باید ضمانت کند و دین باید پرداخته شود.

زعیم کفیل است، غارم ضامن است.

و جۀ استدلال در این حدیث این است که مشتری وقتی مبیعه را قبل از پرداخت ثمن تسلیم می‌شود؛ دراین‌صورت، مبیعه را به صورت دین خریداری نموده و طوری‌که در حدیث آمده: «وَالدَّيْنُ مَقْضِيٌّ» دین پرداختنی است؛ یعنی اولویت مدیون، ادای دین است. «کاسانی» در کتاب بدائِع الصنائِع در تحلیل این حدیث گفته است رسول الله صلی الله علیه وسلم به صورت عام و مطلق دَین را مشخص ساخته و گفته است که باید دَین پرداخته شود؛ اگر پرداخت ثمن قبل از تسلیمی مبیعه صورت گیرد در این صورت معنای (الدَّيْنُ مَقْضِيّاً) تحقق نیافته و این خلاف نص است.

بناءً، جائِز است که بائِع مبیعه را در نزد خود نگهدارد تا مشتری ثمن را پرداخت کند؛ دراین‌صورت، دینی در میان نمی‌باشد و دراین‌صورت، با عقد نیز موافقت دارد؛ زیرا دراین‌صورت، بیع به دَین نشده؛ بلکه به ثمن نقد شده است.

صورت دوم: آن‌که ثمن نسیه باشد؛ مثل: این‌که شخص موتری را به ده هزار خریداری نماید؛ به گونه‌ای‌که این ثمن را بعد از یک سال پرداخت کند؛ دراین‌صورت، جائِز نیست که بائِع مال مبیعه را در نزد خود نگهدارد؛ زیرا ثمن طبق عقد موجل و به تأخیر است؛ پس جائِز نیست که بائِع مال مبیعه را در نزد خود نگهدارد؛ چون دراین‌صورت، حق مشتری ضایع می‌گردد؛ بناءً لازم است که مال مبیعه را برای مشتری تسلیم نماید.

ثمن قسمتی معجل باشد و قسمتی نسیه؛ مثل: این‌که شخصی موتری را خریداری نماید به صورتی‌که پنج‌هزار آن را به صورت نقدی و پنج‌هزار آن را بعد از یک سال پرداخت نماید و یا به اقساط موخر و موجل پرداخت کند.

در این حالت جائِز است که بائِع تا پرداخت قسط معجل مبیعه را در نزد خود نگهدارد؛ اما بعد از آن جائِز نیست که مال مبیعه را تا پرداخت دفعات و اقساط مؤخر در نزد خود نگهدارد به دلیلی‌که در بند 1 و 2 ذکر کردیم.

خلاصه این‌که برای بائِع جائِز است که مال مبیعه را در برابر ثمن عاجل در نزد خود نگهدارد تا مشتری ثمن عاجل را طبق عقد بیع پرداخت نماید.

گفته نشود که مشتری تا وقتی مبیعه را تسلیم نشود، چطور آن را قبل از ملکیت خود به رهن می‌دهد؟ چون رهن مال در صورتی جواز دارد که بیع آن جواز داشته باشد و طوری‌که در حدیثی بیهقی از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت نموده است. از ابن عباس روایت شده است که رسول الله صلی الله علیه وسلم برای عتاب بن اسید گفت: «إني قد بعثتك إلى أهل الله، وأهل مكة، فانههم عن بيع ما لم يقبضوا»

هم‌چنان حدیثی‌که طبرانی از حکیم بن حزام روایت نموده که گفت: یا رسول‌الله من معاملات زیادی دارم کدام یک برای من حلال است؟ رسول‌الله صلی الله علیه وسلم فرمود:  

«لَا تَبِيعَنَّ مَا لَمْ تَقْبِضْ»

ترجمه: تا زمانی‌که مال را قبض نکردی به فروش نرسان.

این احادیث در نهی از فروش آن‌چه قبض نشده صراحت دارد؛ پس چطور امکان دارد که مال مبیعه توسط مشتری قبل از قبض آن به رهن داده شود؟

این‌گونه استدلال نشود؛ زیرا این دو حدیث به ارتباط مبیعه مکیل و موزون است؛ اما درصورتی‌که مبیعه غیر از مکیل و موزون باشد؛ مانند: خانه، موتر وحیوان؛ دراین‌صورت، فروش آن قبل از قبض آن درست است به دلیل حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم که بخاری از ابن عمر رضی الله عنهما روایت کرده که گفته است ما با رسول الله صلی الله علیه وسلم در سفر بودیم، من بالای بکر صعب عمر بودم او از من پیشی گرفت و او از قوم پیشی گرفت، عمر آن را به دنبال کشید، باز پیشی گرفت باز عمر آن را دنبال کرد، رسول‌الله صلی الله علیه وسلم گفت: «ِبعْنِيهِ»؛ یعنی آن را برای من بفروش، عمر گفت: او از شما است یا رسول الله، رسول‌الله صلی الله علیه وسلم گفت: او را برای من به فروش برسان؛ سپس آن را برای رسول‌الله صلی الله علیه وسلم به فروش رساند. رسول‌الله صلی الله علیه وسلم گفت او از تو باشد یا عبدالله بن عمر، هر قسمی می‌خواهی با او تصرف کن. این تصرف هبه در مبیعه قبل از قبض آن بود؛ بناء این حدیث دلالت دارد که تصرف در ملک مبیعه قبل از قبض آن جائز است و هم‌چنان این حدیث جواز بیع آن را می‌رساند؛ زیرا ملک بائِع از برای اوست.

بناءً، رهن مبیعه در مالی‌که فروش آن قبل از قبض جائِز باشد، جائِز است؛ ولی این مسأله تنها در غیرمکیلات و غیرموزونات است؛ مانند: خانه، موتر، حیوان وغیره و در حالت انعقاد عقد به ثمن عاجل و یا در حالت وجود قسط معجل؛ دراین‌صورت، رهن مبیعه قبل از عقد آن جائز است تا وقتی ثمن معجل و یا قسط معجل را  پرداخت کند.

حالت دوم: مبیعه از مکیل و موزون؛ مانند: خرید مقدار از برنج، پنبه و یا کشمش در این حالت نگهداری مبیعه در برابر ثمن جائز نیست؛ خواه ثمن مبیعه عاجل باشد و خواه نسیه و یا به صورت قسطی.

در صورتی‌که ثمن عاجل باشد، رهن مبیعه جائز نیست، به خاطری‌که رهن مبیعه در مکیل و موزون قبل از قبض آن جائِز نیست؛ چنان‌چه فوقاً حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم را ذکر نمودیم. بائِع در حالت بیع به ثمن عاجل بین دو واقعیت است:

یا این‌که مبیعه را به ثمن عاجل به فروش می‌رساند و آن را تسلیم مشتری می‌کند؛ خواه ثمن به طورعاجل پرداخته شود و خواه به صورت نسیه، بدون این‌که مبیعه را در نزد خود نگداری کند و یا این‌که مبیعه را به این حالت به فروش نمی‌رساند. بناءً وقتی بیع در برابر ثمن عاجل و یا نسیه منعقد گردید؛ درحالی‌که مبیعه مکیل و موزون بود؛ دراین‌صورت، رهن مبیعه به خاطر پرداخت ثمن در نزد بائِع جائِز نیست.

این چیزی بود که من آن را ترجیح می‌دهم، الله‌ سبحانه و تعالی در همه‌چیز عالم و با حکمت‌تر است.

برادرتان عطاء ابن خلیل ابوالرشته

مترجم: مصطفی اسلام

ادامه مطلب...
Subscribe to this RSS feed

سرزمین های اسلامی

سرزمین های اسلامی

کشورهای غربی

سائر لینک ها

بخش های از صفحه